تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی - آشفتگي هاي سياست خارجي دولت كرزي
 
 

حامد کرزی در يكي از جلسات لویه جرگه اضطراری با شتاب و آب وتاب از برنامه های دولت خود می گفت؛ «درعرصه سیاست خارجی رفتم بامیان؛ مردم هشت دانه گاو برایم کشتند؛ به این می گویند وحدت ملی!...»

باري هم اسپنتا وزير خارجه دولت كرزي با بلند پروازي و خيالپردازي از ميانجيگري بين ايران و امريكا سخن گفت.

ذوق زدگی، شتاب آلودگی و در عين حال ناهماهنگي اساس برنامه های حامدکرزی در عرصه های داخلی و خارجی بود. چنین به نظر می رسد که ایشان بسیار خالی الذهن به مقام ریاست رسیده بود. جرج تنت رئیس سابق اداره اطلاعات مرکزی امریکا باری به مقامات مهم امریکا در تعریف کرزی گفته بود «من مردی را می شناسم که ریش گندم‌گون دارد، مردی افغان که در اینجا رستورانتی را مدیریت می کند و به ميهمانانش آش مي‌دهد و...» از سخنان جرج تنت که در کتابی گردآوري شده است چنین برمی آید که آقای کرزی را او براي رياست، معرفی و پیشنهاد داده بود.

مقامات امریکایی از اینکه بعد از طالبان، چه کسی را به عنوان زعیم افغانستان برگزینند، پس از ملاحظاتی آقای کرزی را مناسب یافتند. در دورة ادارة موقت، سفیر امریکا درتاجیکستان گفته بود که در دوران جهاد، آقای حامدکرزی به ما مراجعه کرده و می گفت که من می توانم با شما همکاری کنم. اشتیاق آقای کرزی برای همکاری با امریکا، سالها زندگی و کار و کاسبی در این کشور، آشنا شدن وی با ادبیات امریکایی در کنار سایر عوامل باعث آن شد که امریکایی ها لبخند ملیحی را تقدیم به آقای کرزی نمایند. نیروهای داخلی هم که سخت فریفته و متأثر از امریکا نشان می دادند، در مقابل تمام برنامه‌هاي ایالات متحده، سر تعظیم فرود آوردند و جلالتمآب را از شانه های خود بالا بردند.

خواسته ها و برنامه های ایالات متحده امریکا، اساس و مبنای سیاست و استراتیژی دولت آقای کرزی در عرصه های داخلی و خارجی گردید.

ایالات متحده با توجه به امکانات موجود، یک چشم خود را به افغانستان ودیگر چشم خود را برای مراقبت از همسایگان افغانستان گماشت. دولت افغانستان، تحت تأثیر قدرت امریکا، همسایگان رافراموش کرد و میدان را برای غرب، بازگذاشت. غربیها، نفوذ قابل ملاحظه‌اي در افغانستان يافتند. و در عين حال ترجيح دادند تا كمك ها وامكانات شان را خود شان مستقيماً در مناطق مختلف افغانستان مصرف نمايند.

آقای کرزی در ابتدای حاکمیت خود، حمایت های امریکا (غرب) و پاکستان را کلید حل تمام مشکلات می دانست و به بقیه کشور ها و امکانات توجهی نداشت. وي جنوب كشور را عملاً بين نيروهاي امريكايي و انگليسي تقسيم كرد و دست آنان را در جنوب، باز گذاشت. برای استحکام روابط با امریکا، آقای کرزی، اعلامیه استراتیژیک با این کشور را امضا نمود. این عمل ناسنجیده دولت وی، باعث آزردگی کشور های منطقه و حتی رنجش خاطر اروپایی ها شد.

کشورهای منطقه که حضور نظامی امریکا در افغانستان را خطری برای امنیت ملی خود می پنداشتند این عمل دولت افغانستان را بسیار ناشیانه و بی تدبیر قلمداد نمودند و اوضاع افغانستان را با تردید و نگرانی های بیشتری دنبال کردند. همین عامل، یکی از دلایلی بود که میزان حمایت از طالبان را بالاتر برد، ناامنی در منطقه را تشدید كرد و طالبان را انگیزه بیشتری برای جنگ و جهاد! بخشید. آنطوری که طالبان ادعا می کنند میزان پرورش و آماده سازی نیروهای انتحاری، سالانه به 150 انتحارگر افزایش يافت. وابستگی فراتر از تصورکرزی به غرب، بسیاری از کشورهای اسلامی را نیز مأیوس ساخت. عربهای حوزه خلیج فارس که کمک های فراوانی به دولت وقت طالبان می کردند، با این رویه، ترجیح دادند تا امکانات خویش رابازهم صرف حمایت از طالبان فراری نمایند. عربستان سعودي و امارات متحده به عنوان دو کشور ثروتمند مسلمان، پولهای خود را پنهانی برای طالبان هزینه نمودند و تمایل چندانی برای کمک به دولت افغانستان ازخود نشان ندادند.

آقای کرزی از میان کشورهای همسایه، پاکستان را برای دوستی برگزید؛ دلایل آن هم روشن بود. پاکستان در جنگ با تروریسم زیر چتر امریکا قرار گرفته واز این کشور حرف شنوی داشت؛ یعنی پاکستان، تنها کشور منطقه بود که به عنوان هم‌پیمان امریکا، وارد معرکه شده بود. آقای کرزی با حمايت امريكا دروازه های کشور را بر روی پاکستان گشود. وی در ابتدا با اشتياق خواهان آن بود که بعد از تأمین امنیت افغانستان، پاکستان می تواند افغانستان رابه عنوان عمق اقتصادی خود قرار دهد. عمق اقتصادی پاکستان!! سخن بسیار تازه وحیرت آوری بود. شاید به همین دلیل بود که پاکستان نبض بازار افغانستان را به دست گرفت و انواع کالا های رنگارنگ خود را به شهرهای افغانستان سرازیر نمود و در طی چندسال، خزانه های خود را از پول مردم افغانستان پركرد.

پاکستانی ها بازیرکی فراوان از مجرای همسویی خود با غرب بر علیه تروریسم نیز، ملیاردها دالر صید نمودند و احوال آشفته افغانستان را به نظاره نشستند و بل برای تفریح بیشتر، آب را با تقویت هرچه بیشتر طالبان درافغانستان گل آلود نمودند. کم کم زمانی که آقاي کرزی کمی به خود آمد، تغییر جهت داد وهمین تغییر روش و لحن او، اوضاع را آشفته تر ساخت. آقای کرزی در عمل به مسأله خط مرزی دیورند و مسأله پشتونستان، انگشت نهاد و هیزم شرارتهای پاکستان را مهیاتر نمود.

امریکایی ها در مسأله کشمکش های افغانستان و پاکستان، سکوت نمودند و شاید هم گاهی شیطنت هایی کردند. وقتی که پاکستان از ارسال طالبان به افغانستان و حمایت از آنان پا را فراتر نهاد و سربازانش به ولسوالی های سرحدی ننگرهار تجاوز كرد؛ آقای کرزی اين شعر  خود را به خوانش گرفت که:

گرندانی غیرت افغانیم

چون به میدان آمدی می دانیم!

نتیجه آن شد که تعدادی از جوانان افغانستانی به سفارت پاکستان در کابل هجوم بردند و دقیقاً صبح همان روز، آقای کرزی، هم عذر خواهی کرد و هم به پاكستان غرامت داد و...

 آقای کرزی، پاکستان را گاه دوست و برادر خطاب نمود و گاه منبع و سرچشمه تروریسم خواند. او به درستی مدعی شد که تروریست ها و طالبان از داخل پاکستان تقویت شده و به افغانستان می آیند. باتیره شدن روابط کرزی و دولت پاکستان، پرویزمشرف بارها اعلام نمود که مرزهای پاکستان با افغانستان را سیم خاردار خواهد کشید تاتروریستان نتوانند به راحتی در دو کشور داخل شوند اما حامدکرزی این ایده را به شدت رد نمود و چنین توجیه کرد که این عمل بین فامیل ها(پشتون ها) جدایی می اندازد.

با تشدید حملات لفظی بین کرزی و مشرف، امریکایی ها به ناچار دست به کار شدند و به نصیحتگری آغاز کردند اما واسطه گري آنان نتیجه ای نداد. باری هم ترکیه برای حل معضله دیورند پا در میان گذاشت اما اثری نبخشید تا اینکه استراتیژی امنیتی امریکا در حوضچه نا آرامی طالبان غرق شد. دراین شرایط، امریکایی ها با آشفتگی دریافتند که تا فشار بالای پاکستان نیاورند، مشکلات آنان و مسایل مربوط به افغانستان، حل نخواهد شد. نتیجتاً اینکه نقاط مرزی پاکستان مورد حمله امریکایی ها قرار گرفت؛ ارتش امریکا به درون خاک پاکستان دست درازی کرد، پرویزمشرف، زیرفشار امریکا مجبور به برگذاری انتخابات و واگذاری  قدرت شد. در تمامی این موارد، دولت کرزی از جانب دولت پیشین پاکستان، مقصر قلمداد می گردد. به این ترتیب بود که روابط کرزی و مقامات پاکستان از دوستی بسیار نزدیک به اوج تیرگی خود رسید.

روابط آقای کرزی با امریکایی ها نیز، گرم و پر حرارت باقی نماند. بنا به دلایل متعدد در آخرین روزهای حیات جمهوریخواهان در امریکا رابطه آنان با کرزی کمی سرد شد اما با پیروزی اوباما او به تعبیر حامدکرزی، تا مدتها حتی تماس تلفنی هم با وی نگرفت و در ناکامی های امریکا در افغانستان او را مقصر قلمداد كرد. بين جرج بوش و آقاي كرزي يك خط تماس مستقيم تلفني وجود داشت كه حد اقل ماهانه يكبار اين دو با هم تماس مي داشتند اما آقاي اوباما كه روي كار آمد اين خط مستقيم را قطع كرد.

 تبلیغات منفی از جانب رسانه های غربی نیز شدت گرفت؛ مطبوعات غرب از برادران کرزی در مافیای موادمخدر نام می گرفتند و خود وی را فردی ناکار آمد تلقی می نمودند. محافل اروپایی هم انتقادات خود را گسترش دادند اما کرزی می‌گفت چون من به آنان تن نمی دهم (اطاعت نمی کنم) از من انتقاد می کنند. با تمام خوش رفتاري هاي كرزي با كشورهاي خارجي، آنان بازهم هيچ اعتمادي بالاي وي نداشتند و حتي حاضر نشدند تا كمك هاي خود را مستقيم در اختيار دولت وي قرار دهند. با تیرگی روابط کرزی و غرب، جناب ایشان به سمت همگرایی منطقوی متمایل شد.او كنايتاً مقامات امریکا را تهدید نمود که تسلیحات مورد نیاز افغانستان را ازجایی دیگر (روسیه) خریداری خواهد کرد. وی بارها به صراحت برخلاف ادعاهای امریکا اعلام نمود که ایران هیچ دخالتی در امور داخلی افغانستان نمی کند. او حتی باری در کنار جرج بوش در کمپ دیوید، برخلاف اتهامات بوش، گفت که سندي دال بر فعالیت های تخریبی ایران درافغانستان ندارد.

آقای کرزی، زمانی که امریکا را تمام و کمال درخدمت خود داشت (و یا بالعکس) همسایگان افغانستان و کشورهای منطقه را از سهمگیری در برنامه های اقتصادی، بازسازی ها و... دور داشت و میدان را به امریکایی ها و دوستان آن کشور سپرد. منتقدین سیاست های خارجی کرزی همواره می گفتند که ما نباید دست به کاری بزنیم که همسایگان خود را تحریک نماییم؛ امریکا دیر یا زود از این کشور خواهد رفت اما ما می مانیم و همسایگان و صدها مشکل و برنامه. آنان همواره این ابهام رامطرح می کرده اند که امریکا با وجود آنکه در منطقه، پایگاههای نظامی دارد، چرا برای حضور طولانی مدت نظامی درافغانستان اصرار می ورزد؟ اما آقای کرزی در آن زمان آنچنان فریفته امکانات امریکایی بود که چنین انتقاداتی  را هرگز نمی شنید؛ حتی موقعی  که دو همپیمان غربی (امریکا و انگلستان) اختلافات شان را با یکدیگر علنی ساختند، آقای کرزی جانب امریکایی ها را گرفت. دو دیپلمات برجسته بریتانیایی را از افغانستان اخراج کرد. نماینده پيشنهاد شده ملل متحد (پدی اشداون انگلیسی) را نپذیرفت. در حضور سفیر انگلیس از نقش مخرب آنان در ازدیاد مواد مخدر در ولایت هلمند شدیداً انتقاد نمود اما پس از سرد شدن روابط وی با امریکایی ها به جانب انگلیس روی آورد و با آنان گرم گرفت. رفت و آمدها و مراودات طرفین افغان و انگلیس شدت گرفت و بعد از آن، تیر انتقادات خود را به طرف امریکایی ها چرخاند.

در بسياري موارد مربوط به سياست خارجي افغانستان، هماهنگي مطلوب بين آقاي كرزي ودستگاه ديپلماسي كشور موجود نبوده است. كرزي چيزي گفته و وزير خارجه سخن ديگر و كابينه اش موضع ديگر. دستگاه ديپلوماسي كشور در حمايت از حقوق مهاجرين افغانستان هم ناتوان بوده است.

از جانبي هم با وجود آنكه ظرف هفت سال، كنفرانس هاي زيادي به ارتباط افغانستان داير شده اما دولت افغانستان آن طوري كه بايد نتوانسته است تا تاثير گذاري مطلوب خود را بر جريان آن كنفرانس ها داشته باشد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM