زمانی یکی از افتخارات آقای کرزی آن بود که جامعه جهانی از وی حمایت می کند؛ او به خود می بالید که امریکا و انگلستان و جاپان و ... پشت سرش ایستاده اند و او را همواره مورد شفقت خویش قرار می دهند.
ظرف روز های اخیر، جامعه جهانی آقای کرزی؛ تغییر جهت داده و هر کدام با تعبیری او را به سُخره می گیرند و بر او می تازند. توهین بی سابقه روزنامه گاردین انگلیس بر جناب کرزی، اوج عصبانیت محافل رسانه ای انگلیس از او را نشان می دهد.
مقامات انگلیسی نيز ازجانب مردم این کشور در ارتباط به افغانستان به شدت زير فشارند.
به تازگی مقامات جاپانی نیز حوصله شان به سر آمده و زبان به انتقاد از فساد در افغانستان گشوده و تهدید کره اند که اگر در آینده بازهم با فساد روبرو شویم کمک هایمان را به افغانستان قطع خواهیم کرد.
دفتر ویژه بازرسی کمک های امریکا برای افغانستان نیز به تازگی از حیف و میل کمکها به افغانستان انتقاد کرده است.
مردم و دولتمردان حامی آقای کرزی، اکنون بیش از هر زمانی این سؤال را مطرح می کند که این همه مصارف اقتصادی و قبول تلفات جانی برای چیست؟
غربی ها می گویند که ديگر حاضر نیستند تا امکانات و نیروی انسانی خود را صرف نگه داشتن پایه های حاکمیت حامدکرزی نمایند که حتی توان آن را ندارد تا فساد را از ادارات خود پاک کند!
جنرالان فعال امریکایی در افغانستان می ترسند که مردم افغانستان از دولت فعلی روی بگردانند و تمامی تقصیرها و مشکلات موجود ادارة ناتوان کرزی به پای آنان ختم شوند.
آقای کرزی مطابق نظرسنجی ها با کاهش شدید محبوبیت در داخل افغانستان مواجه شده و در خارج نیز حامیان دیروزينش از او به شدت نا امیدند و حتی برخی از افراد و مراجع، از پیروزی مجدد آقای کرزی ابراز نگرانی کرده اند و بر همین اساس کوشش فراوان دارند تا زمینه ها و راههای تخلفات و تقلبات انتخاباتی را مسدود سازند.
دلایل رویگردانی جامعه جهانی از آقای کرزی، شکست مطلق او در زمینه های مهم و حیاتی در افغانستان است. او نه تنها در ملت سازی که بل در دولت سازی هم موفقیتی نداشته است.
شیوه های مدیريتی او بسیار ضعیف و مریض است، فساد اداری و فقر و بیکاري در دولت او بیداد می کند. مردم افغانستان ناکامی کرزی را به معنی ناکامی جامعه جهانی و امریکایی ها می دانند و درصد بسیار بالایی از مردم افغانستان از حضور به اصطلاح جامعه جهانی و کمک های آنان، نا امیدند.
تنفر از امریکا و انگلیس در میان مردم افغانستان ریشه دوانیده و مقامات این کشورها، کرزی و ضعف های او را عامل اصلی این حالت می دانند.
گفته می شود که غربیها از ترفند های کرزی در جریان انتخابات پیش رو در هراس می باشند و از این که کرزی از هر وسیله برای بقای خود سود ببرد نگران اند.
از نظری برخی کشورهای کمک کننده به افغانستان، ادامه کار آقای کرزی به معنی ادامه فساد، ادامة سستی ها، نا امنی ها، تضادها و تداوم بحران است. رسانه های غربی نام کرزی و خانواده او را همطراز با مافیای مواد مخدر می برند و او را با ادبیات غیر اخلاقی شان از روی عصبانیت با رهبری حیوانات تشبیه می دارند.
یادمان نرود که روزي تمامی مقامات غربی، رسانه های غربی، محافل و نهادهای غربی، آقای کرزی را با عناوین افتخار آمیز یاد می کردند و او را میستودند. دستاوردهای آقای کرزی آنچنان سبک و بی مایه بوده که آنان را وا داشته تا دست از کرزی بشویند.
داکتر عبدالله در محفل اعلام حمایت شورای متحد ملی، در بخشی از صحبت هایش گفت: «آقای کرزی در جمع کشاورزان آنان را تشویق به خریدن کوکاکولا می کند و در جمع مردم اطرافی به استفاده از کوچ و فرنیچر ساخت داخل توصیه می کند.» هر چند که انتقاد عبدالله از عدم درک و فهم منطقی حامدکرزی بود اما در راستای سیاستهای اقتصادی دولت، سردرگمی جناب ایشان را برجسته می سازد.
کارشناسان مسایل اقتصادی، عموماً از برنامه های اقتصادی کرزی انتقاد می نمایند. به باور آنان افراد معدودی در اطراف رئیس دولت، سیستم اقتصادی موجود را توصیه و توجیه می دارند. از نظر عموم کارشناسان، سیستم اقتصادی بازار، مشکلات فراوانی را برای مردم افغانستان ایجاد کرده است. به باور آنان، این سیستم چند مشکل عمده را خلق کرد:
1- چون دولت افغانستان رابطه متوازن سیاسی و اقتصادی با همسایگان افغانستان نگرفت، رقابت اقتصادی بین تاجران و صادرکنندگان بوجود نیامد و چون در سیستم بازار، رقابت بین تولید کنندگان و صادر کنندگان تا حدودی بازار را به نفع مصرف کنندگان تنظیم می نماید این رقابت اصولاً ایجاد نشد؛ بازار افغانستان پر از کالاهای بی کیفیت پاکستانی با قیمت های بالا گردید. برخی معتقدند که امریکاییها بدلیل نزدیکی با پاکستان، زمینه حضور اقتصادی پرمنفعتی را برای آن کشور در افغانستان فراهم آوردند و کالاهای ساخت دیگر کشورها نظیر ایران و روسیه را از بازار افغانستان برچیدند. پس چون رقابت در بازار وجود نداشت اصلاً این سیستم، عملاً نظام بازار آزاد نبود.
2- چون دولت افغانستان نتوانست امنیت سراسری رابرقرار کرده و امنیت نسبی را حفظ نماید، باعث عدم شکل گیری سرمایه گذاری خارجی در بخش های مختلف تولیدی شد و بلكه باعث خروج سرمایه ها از کشور نیز گردید. سرمایه داران داخلی هم، جرأت به جریان انداختن پول و امکانات خود در بخش های مختلف خصوصاً تولید و رقابت های اقتصادی را نیافتند و حتی پول و سرمایه های مردمی نیز توسط بانکهای متعدد به خارج از افغانستان منتقل ودر دیگر کشورها به سرمایه تبدیل شد.
شرکت های مخابراتی نیز تا توانستند جیب مردم را خالی نمودند و به بالاترین قیمت ها بر مردم افغانستان، نرخ خدماتی خود را تحمیل نمودند.
شهرک های صنعتی درافغانستان به وجود نیامدند و اگرهم در برخی مناطق مثل هرات ایجاد شدند، بسیار زود به دلیل مشکلات عدیده ای که عمدتاً زیرسر دولت مرکزی بود، بسیار زود از بین رفتند و یا به سردی و بی انگیزگی دچار شدند.
3- . در سیستم بازار، دولت به عنوان ناظر و در برخی شرایط به عنوان کنترول کننده عمل می دارد اما دولت آقای کرزی کمترین نقش نظارتی بر رقابت ها و کیفیت کالاها نداشته است.
کیفیت کالاها و خدمات، بسیار پایین بوده و مشکلات بسیار زیادی از این بابت برای مردم افغانستان بوجود آمده است. کیفیت بسیار نازل درمواد وکالاهای گوناگون پاکستانی و چینایی به مشاهده رسیده اند. خصوصاً مواد غذایی و حتی دارویی پاکستانی مشکلات فراوان صحی برای مردم ایجاد کرده است. مثلاً برخی روغن های پاکستانی به باور مقامات صحی افغانستان، حتی برای تولید صابون هم کیفیت ندارند و این کالا امراض مختلف گوارشی، جگر و ... در مردم ایجاد کرده اند. همچنین مواد نفتی و گازی بی کیفیت، واردات موترهای کهنه و فرسوده که باعث آلودگی های فراوان زیست محیطی شدند و... مشکلات فراوانی را خلق کردند. پس دولت به وظیفه نظارتی خود نتوانست در موارد متعدد عمل نماید.
4- در سیستم بازار دولت کرزی، کشاورزی و کشاورزان افغانستان، در بی توجهی دولت، ضربه های شدیدی را متحمل شدند. این بی برنامگی بخش عظیمی از زمین های حاصل خیز را به سمت کشت مواد مخدر سوق داد، بخش بزرگ دیگر نیز به دلیل واردات بی رویه مواد غذایی پاکستان، ضربه خورد و دهاقین افغانستان انگیزه خود را برای کشت و زرع از دست دادند. حتی بسیاری از مناطق روستایی ما که روزگاری به حیث تولید کنندگان بزرگ مواد زراعتی محسوب می شدند، خود شان به مصرف کنندگان مواد غذایی وارداتی نظیر آرد و برنج و حبوبات و... مبدل شدند. عده ای از بی آبی نالیدند و تعدادی هم از عدم فروش محصولات خود به قیمت مناسب، شکوه کردند. دولت کرزی نتوانست تا ازمحصولات کشاورزی دهاقین و باغداران و از فراورده های دامی مالداران حفاظت نماید.
با وجود فراواني حیوانات خانگی مثل گوسفند، گاو، شتر، مرغ و ... محصولات دامی نظیر شیر، ماست، پنیر،مسکه، تخم، گوشت، روغن های حیوانی و ... این محصولات عموماً به صورت بسته بندی از خارج، خصوصاً از پاکستان وارد می شوند. حتی برخی مردم شهرها از شیرخشک و ماست پودری خارجی استفاده می کنند، اما از محصولات تازه وطنی در بازار خبری نیست و تولید کنندگان داخلی از بی برنامگی دولت می نالند.
5- با وجود آنکه افغانستان، سرشار از منابع و معادن طبیعی خصوصاً در بخش های نفت و گاز و ذغال سنگ و فلزات و سنگهای گرانقیمت و... می باشد لیکن دولت افغانستان، متأثر از پلانهای خارجی در طول هفت سال گذشته برنامه های جامع و مطلوبی در قسمت استخراج معادن نداشته است. سالانه به طور متوسط 600 ملیون دالر به سیمنت پاکستانی می پردازد و بیش از صدها ملیون دالر به مواد نفتی بی کیفیت و وارداتی اختصاص می دهد.
در گذشته بیشتر از 30% بودجه کشور از صادرات نفت و گاز کشور به دست می آمد اما حالا افغانستان با وجود داشتن ذخایر نفتی، مواد بی کیفیت را وارد می کند.
کارخانه های سیمنت که در گذشته فعال بودند، غالباً بلا استفاده و متروک هستند؛ در زمان مجاهدین و حتی طالبان، مواد نفتی شمال افغانستان توسط مقامات و افراد محلی با دستگاههای ابتدایی استخراج و تصفیه می شدند اما دولت پرطمطراق فعلی، هیچ اقدامی عملی را در این راستا نداشته است.
6- به باور بسياري از آگاهان؛ حجم كمك هاي اقتصادي به دولت كرزي ظرف هفت سال حاكميت وي، بي سابقه بوده است. عدهاي اين كمك ها را تا سقف 45 مليارد دالر برآورد مي كنند. اينكه اين كمك ها چه شدند، هيچكس چيزي نميداند و چيزي نديده است.
دولت حامدكرزي مجنون وار شيفته كمك هاي خارجي شد و افغانستان را به يك گداخانه بزرگ مبدل ساخت و هيچگاه تلاش نورزيد تا با سياست هاي اقتصادي منطقي، افغانستان را از دريافت مساعدت هاي خارجي بينياز نمايد و بخش هاي مختلف اقتصادي كشور را به خودكفايي برساند.
در مجموع، سیاست های غلط دولت کرزی در بخش های اقتصادی، مردم افغانستان را به فلاکت وفقر کشانید؛ روند مهاجرتها را دوباره آغازگر شد. جوانان وطن، دسته دسته برای یافتن کار سوار بر کانتینرها راهی پاکستان و ایران شدند و عده ای هم درون کانتینرها جان سپردند.
متخصصین افغانستانی با دلگرمی به افغانستان بازگشتند تا کاری کنند اما مأیوسانه دوباره به عالم هجرت پناه بردند. در سایه نظام اقتصادی بازار، 400 الی 450 نفر افراد خاص، سرمایه دار شدند که اغلب آنان از میان وابستگان حکومتی هستند و مردم کشور، روز به روز فقیرتر و درمانده تر شدند. اقتصاد افغانستان وابسته به خارج شد و به زیر ساختهای اقتصادی در داخل اعتنایی صورت نگرفت. باوجود آنکه افغانستان سرشار از منابع آبی است و می شد بسیار آسان سدهای بزرگ تولید برق ایجاد کرد اما برق را هم از خارج وارد کردند.
با وجود آنکه به گفته کارشناسان، خاک افغانستان توانایی تغذیه بیش از 160 ملیون انسان را دارد، غذای 25 ملیون انسان این وطن را هم تأمین نتوانستند.
یقیناً وابستگی بیش از اندازه به خارج، روزی ما را به خاک سیاه خواهد نشاند، در حالیکه اکنون هم به خاک و مذلت نشسته ایم. اگر رابطه دولت ما با کشورهایی که با آنان وابسته ایم خراب و خرابتر شود آیا برق وارداتی، آرد و گندم و غذای وارداتی؛ مواد صنعتی وارداتی فعلی، در آینده هم می توانند مشکلات مردم ما را حل نمایند؟
او هفت سال بر قدرت بوده است، هيچ رقيبي را ميدان نداده و هرچه خواسته كرده است. قدرت فراتر از او، خارجي ها بوده و بس! وي حتي گاه گاهي به برخي از خارجي ها هم تن نداده است. قدرت اكنون براي او جذاب و شيرين افتاده؛ رها كردن قدرت و از دست دادن حاكميت كابوس شبانه روزي او شده است. رقبايش آنچنان كه بايد قدرتمند نيستند، او تنها يك رقيب ميبيند، حاضر است براي بقاي حكومت، تمام كابينه اش را به او بسپرد ولي خودش باشد، پنج سال ديگر هم در ارگ بماند. اين كه چه مي خواهد بكند، مهم نيست، مهم ماندن است بر چوكي رياست در قصر پادشاهي و بعد، فرو رفتن در آرزوها و حظ بردن و اكت كردن و...
قدرت، جذاب است و بايد از كف نداد، چهل رقيب وجود دارد اما آنان مهم نيستند، حريف شده نمي توانند. مشكل اساسي، جاي ديگر است. مشكل كرزي، خود اوست. هفت سال، خودش براي خود مشكل آفريده است. چالش امروزين او كارنامه هفت ساله اوست. هيچ چيزي براي دفاع ندارد. از كدام دستاورد بايد بگويد؟ از امنيت؟ اقتصاد؟ اداره سالم؟ بازسازي و نوسازي؟ آموزش؟ صحت و بهداشت؟ ... از چي؟! چون چيزي ندارد و اعتباري در خور توجه براي خود نمي بيند به ائتلاف ها و وعده و وعيدها و امتياز دادن ها و تقسيم نمودن ها و بذل و بخشش ها روي آورده است. وزارت است كه طَبَق طَبَق نثار فرصت طلبان ميدارد و رياست و وكالت و ولايت را خروار خروار به پاي تشنگان قدرت ميريزد. سخن از برنامه هاي آينده كه به ميان ميآيد بسيار كور و سربسته تيتر ورق تبليغاتي مي شود كه:
«رهبر ملت، در فكر سعادت ملت»!!
كدام رهبري و چه نوع رهبري؟ آيا رهبري همان است كه كرزي به آن غره است؟ آيا نام هفت سال، رياست بيبرنامه و واپسگرايانه را مي توان رهبري نهاد؟ و كدام سعادت؟ آيا بمباران ها و كشتار افراد بيگناه، كشت موادمخدر و فقر و فلاكت و بيكاري و درماندگي و فساد ادارات و... سعادت است؟!
اگر سعادت همين هاست كه مردم افغانستان سعادتمند ترين افراد روي زمين هستند!
جناب كرزي براي پيروزي از هر وسيلهاي بهره ميبرد، خواه پسنديده و خواه ناپسند! او قدرت دولتي را در اختيار دارد، بيشترين زمينه جعل و تخلف را او برخوردار است، غالب مقامات محلي در اختيار اويند، با آنكه پول هاي سرسام آوري را بذل و بخشش مي دارد اما بازهم بسيار نگران و گاه نااميد است. نااميدي و نگراني را گاه كوشش مي كند كه در ميان مردم هم بپراكند؛ همچنان كه محمد محقق از جانب كرزي ماموريت يافت تا در شمال، نگراني از آينده را در نبود كرزي به شكل كاملاً غير منطقي آن، به مردم تلقين نمايد.
محقق در گپ هاي خود گفت كه كرزي امتحان خود را پس داده و به برنامه هاي فرد ديگري اعتماد نمي شود و سپس با جسارت زياد گفت كه آقاي كرزي از رأي صفحات شمال مطمئن باشد!!!
محقق و ديگر جويندگان منصب با ايجاد ترس در ميان مردم با اين منطق كه فرد بعد از كرزي ممكن است اوضاع را خرابتر سازد، بيشتر از آنكه از آينده كشور نگراني داشته باشند، از آينده خود در هراس اند؛ آيندهاي كه آقاي كرزي و حواريون ايشان جايي در آن نداشته باشند.
اما آنچه مسلم است، رئيس جمهور آينده هرچند ضعيف هم باشد، اوضاع آينده از آنچه فعلاً هست بدتر نخواهد شد.
حامد کرزی در يكي از جلسات لویه جرگه اضطراری با شتاب و آب وتاب از برنامه های دولت خود می گفت؛ «درعرصه سیاست خارجی رفتم بامیان؛ مردم هشت دانه گاو برایم کشتند؛ به این می گویند وحدت ملی!...»
باري هم اسپنتا وزير خارجه دولت كرزي با بلند پروازي و خيالپردازي از ميانجيگري بين ايران و امريكا سخن گفت.
ذوق زدگی، شتاب آلودگی و در عين حال ناهماهنگي اساس برنامه های حامدکرزی در عرصه های داخلی و خارجی بود. چنین به نظر می رسد که ایشان بسیار خالی الذهن به مقام ریاست رسیده بود. جرج تنت رئیس سابق اداره اطلاعات مرکزی امریکا باری به مقامات مهم امریکا در تعریف کرزی گفته بود «من مردی را می شناسم که ریش گندمگون دارد، مردی افغان که در اینجا رستورانتی را مدیریت می کند و به ميهمانانش آش ميدهد و...» از سخنان جرج تنت که در کتابی گردآوري شده است چنین برمی آید که آقای کرزی را او براي رياست، معرفی و پیشنهاد داده بود.
مقامات امریکایی از اینکه بعد از طالبان، چه کسی را به عنوان زعیم افغانستان برگزینند، پس از ملاحظاتی آقای کرزی را مناسب یافتند. در دورة ادارة موقت، سفیر امریکا درتاجیکستان گفته بود که در دوران جهاد، آقای حامدکرزی به ما مراجعه کرده و می گفت که من می توانم با شما همکاری کنم. اشتیاق آقای کرزی برای همکاری با امریکا، سالها زندگی و کار و کاسبی در این کشور، آشنا شدن وی با ادبیات امریکایی در کنار سایر عوامل باعث آن شد که امریکایی ها لبخند ملیحی را تقدیم به آقای کرزی نمایند. نیروهای داخلی هم که سخت فریفته و متأثر از امریکا نشان می دادند، در مقابل تمام برنامههاي ایالات متحده، سر تعظیم فرود آوردند و جلالتمآب را از شانه های خود بالا بردند.
خواسته ها و برنامه های ایالات متحده امریکا، اساس و مبنای سیاست و استراتیژی دولت آقای کرزی در عرصه های داخلی و خارجی گردید.
ایالات متحده با توجه به امکانات موجود، یک چشم خود را به افغانستان ودیگر چشم خود را برای مراقبت از همسایگان افغانستان گماشت. دولت افغانستان، تحت تأثیر قدرت امریکا، همسایگان رافراموش کرد و میدان را برای غرب، بازگذاشت. غربیها، نفوذ قابل ملاحظهاي در افغانستان يافتند. و در عين حال ترجيح دادند تا كمك ها وامكانات شان را خود شان مستقيماً در مناطق مختلف افغانستان مصرف نمايند.
آقای کرزی در ابتدای حاکمیت خود، حمایت های امریکا (غرب) و پاکستان را کلید حل تمام مشکلات می دانست و به بقیه کشور ها و امکانات توجهی نداشت. وي جنوب كشور را عملاً بين نيروهاي امريكايي و انگليسي تقسيم كرد و دست آنان را در جنوب، باز گذاشت. برای استحکام روابط با امریکا، آقای کرزی، اعلامیه استراتیژیک با این کشور را امضا نمود. این عمل ناسنجیده دولت وی، باعث آزردگی کشور های منطقه و حتی رنجش خاطر اروپایی ها شد.
کشورهای منطقه که حضور نظامی امریکا در افغانستان را خطری برای امنیت ملی خود می پنداشتند این عمل دولت افغانستان را بسیار ناشیانه و بی تدبیر قلمداد نمودند و اوضاع افغانستان را با تردید و نگرانی های بیشتری دنبال کردند. همین عامل، یکی از دلایلی بود که میزان حمایت از طالبان را بالاتر برد، ناامنی در منطقه را تشدید كرد و طالبان را انگیزه بیشتری برای جنگ و جهاد! بخشید. آنطوری که طالبان ادعا می کنند میزان پرورش و آماده سازی نیروهای انتحاری، سالانه به 150 انتحارگر افزایش يافت. وابستگی فراتر از تصورکرزی به غرب، بسیاری از کشورهای اسلامی را نیز مأیوس ساخت. عربهای حوزه خلیج فارس که کمک های فراوانی به دولت وقت طالبان می کردند، با این رویه، ترجیح دادند تا امکانات خویش رابازهم صرف حمایت از طالبان فراری نمایند. عربستان سعودي و امارات متحده به عنوان دو کشور ثروتمند مسلمان، پولهای خود را پنهانی برای طالبان هزینه نمودند و تمایل چندانی برای کمک به دولت افغانستان ازخود نشان ندادند.
آقای کرزی از میان کشورهای همسایه، پاکستان را برای دوستی برگزید؛ دلایل آن هم روشن بود. پاکستان در جنگ با تروریسم زیر چتر امریکا قرار گرفته واز این کشور حرف شنوی داشت؛ یعنی پاکستان، تنها کشور منطقه بود که به عنوان همپیمان امریکا، وارد معرکه شده بود. آقای کرزی با حمايت امريكا دروازه های کشور را بر روی پاکستان گشود. وی در ابتدا با اشتياق خواهان آن بود که بعد از تأمین امنیت افغانستان، پاکستان می تواند افغانستان رابه عنوان عمق اقتصادی خود قرار دهد. عمق اقتصادی پاکستان!! سخن بسیار تازه وحیرت آوری بود. شاید به همین دلیل بود که پاکستان نبض بازار افغانستان را به دست گرفت و انواع کالا های رنگارنگ خود را به شهرهای افغانستان سرازیر نمود و در طی چندسال، خزانه های خود را از پول مردم افغانستان پركرد.
پاکستانی ها بازیرکی فراوان از مجرای همسویی خود با غرب بر علیه تروریسم نیز، ملیاردها دالر صید نمودند و احوال آشفته افغانستان را به نظاره نشستند و بل برای تفریح بیشتر، آب را با تقویت هرچه بیشتر طالبان درافغانستان گل آلود نمودند. کم کم زمانی که آقاي کرزی کمی به خود آمد، تغییر جهت داد وهمین تغییر روش و لحن او، اوضاع را آشفته تر ساخت. آقای کرزی در عمل به مسأله خط مرزی دیورند و مسأله پشتونستان، انگشت نهاد و هیزم شرارتهای پاکستان را مهیاتر نمود.
امریکایی ها در مسأله کشمکش های افغانستان و پاکستان، سکوت نمودند و شاید هم گاهی شیطنت هایی کردند. وقتی که پاکستان از ارسال طالبان به افغانستان و حمایت از آنان پا را فراتر نهاد و سربازانش به ولسوالی های سرحدی ننگرهار تجاوز كرد؛ آقای کرزی اين شعر خود را به خوانش گرفت که:
گرندانی غیرت افغانیم
چون به میدان آمدی می دانیم!
نتیجه آن شد که تعدادی از جوانان افغانستانی به سفارت پاکستان در کابل هجوم بردند و دقیقاً صبح همان روز، آقای کرزی، هم عذر خواهی کرد و هم به پاكستان غرامت داد و...
آقای کرزی، پاکستان را گاه دوست و برادر خطاب نمود و گاه منبع و سرچشمه تروریسم خواند. او به درستی مدعی شد که تروریست ها و طالبان از داخل پاکستان تقویت شده و به افغانستان می آیند. باتیره شدن روابط کرزی و دولت پاکستان، پرویزمشرف بارها اعلام نمود که مرزهای پاکستان با افغانستان را سیم خاردار خواهد کشید تاتروریستان نتوانند به راحتی در دو کشور داخل شوند اما حامدکرزی این ایده را به شدت رد نمود و چنین توجیه کرد که این عمل بین فامیل ها(پشتون ها) جدایی می اندازد.
با تشدید حملات لفظی بین کرزی و مشرف، امریکایی ها به ناچار دست به کار شدند و به نصیحتگری آغاز کردند اما واسطه گري آنان نتیجه ای نداد. باری هم ترکیه برای حل معضله دیورند پا در میان گذاشت اما اثری نبخشید تا اینکه استراتیژی امنیتی امریکا در حوضچه نا آرامی طالبان غرق شد. دراین شرایط، امریکایی ها با آشفتگی دریافتند که تا فشار بالای پاکستان نیاورند، مشکلات آنان و مسایل مربوط به افغانستان، حل نخواهد شد. نتیجتاً اینکه نقاط مرزی پاکستان مورد حمله امریکایی ها قرار گرفت؛ ارتش امریکا به درون خاک پاکستان دست درازی کرد، پرویزمشرف، زیرفشار امریکا مجبور به برگذاری انتخابات و واگذاری قدرت شد. در تمامی این موارد، دولت کرزی از جانب دولت پیشین پاکستان، مقصر قلمداد می گردد. به این ترتیب بود که روابط کرزی و مقامات پاکستان از دوستی بسیار نزدیک به اوج تیرگی خود رسید.
روابط آقای کرزی با امریکایی ها نیز، گرم و پر حرارت باقی نماند. بنا به دلایل متعدد در آخرین روزهای حیات جمهوریخواهان در امریکا رابطه آنان با کرزی کمی سرد شد اما با پیروزی اوباما او به تعبیر حامدکرزی، تا مدتها حتی تماس تلفنی هم با وی نگرفت و در ناکامی های امریکا در افغانستان او را مقصر قلمداد كرد. بين جرج بوش و آقاي كرزي يك خط تماس مستقيم تلفني وجود داشت كه حد اقل ماهانه يكبار اين دو با هم تماس مي داشتند اما آقاي اوباما كه روي كار آمد اين خط مستقيم را قطع كرد.
تبلیغات منفی از جانب رسانه های غربی نیز شدت گرفت؛ مطبوعات غرب از برادران کرزی در مافیای موادمخدر نام می گرفتند و خود وی را فردی ناکار آمد تلقی می نمودند. محافل اروپایی هم انتقادات خود را گسترش دادند اما کرزی میگفت چون من به آنان تن نمی دهم (اطاعت نمی کنم) از من انتقاد می کنند. با تمام خوش رفتاري هاي كرزي با كشورهاي خارجي، آنان بازهم هيچ اعتمادي بالاي وي نداشتند و حتي حاضر نشدند تا كمك هاي خود را مستقيم در اختيار دولت وي قرار دهند. با تیرگی روابط کرزی و غرب، جناب ایشان به سمت همگرایی منطقوی متمایل شد.او كنايتاً مقامات امریکا را تهدید نمود که تسلیحات مورد نیاز افغانستان را ازجایی دیگر (روسیه) خریداری خواهد کرد. وی بارها به صراحت برخلاف ادعاهای امریکا اعلام نمود که ایران هیچ دخالتی در امور داخلی افغانستان نمی کند. او حتی باری در کنار جرج بوش در کمپ دیوید، برخلاف اتهامات بوش، گفت که سندي دال بر فعالیت های تخریبی ایران درافغانستان ندارد.
آقای کرزی، زمانی که امریکا را تمام و کمال درخدمت خود داشت (و یا بالعکس) همسایگان افغانستان و کشورهای منطقه را از سهمگیری در برنامه های اقتصادی، بازسازی ها و... دور داشت و میدان را به امریکایی ها و دوستان آن کشور سپرد. منتقدین سیاست های خارجی کرزی همواره می گفتند که ما نباید دست به کاری بزنیم که همسایگان خود را تحریک نماییم؛ امریکا دیر یا زود از این کشور خواهد رفت اما ما می مانیم و همسایگان و صدها مشکل و برنامه. آنان همواره این ابهام رامطرح می کرده اند که امریکا با وجود آنکه در منطقه، پایگاههای نظامی دارد، چرا برای حضور طولانی مدت نظامی درافغانستان اصرار می ورزد؟ اما آقای کرزی در آن زمان آنچنان فریفته امکانات امریکایی بود که چنین انتقاداتی را هرگز نمی شنید؛ حتی موقعی که دو همپیمان غربی (امریکا و انگلستان) اختلافات شان را با یکدیگر علنی ساختند، آقای کرزی جانب امریکایی ها را گرفت. دو دیپلمات برجسته بریتانیایی را از افغانستان اخراج کرد. نماینده پيشنهاد شده ملل متحد (پدی اشداون انگلیسی) را نپذیرفت. در حضور سفیر انگلیس از نقش مخرب آنان در ازدیاد مواد مخدر در ولایت هلمند شدیداً انتقاد نمود اما پس از سرد شدن روابط وی با امریکایی ها به جانب انگلیس روی آورد و با آنان گرم گرفت. رفت و آمدها و مراودات طرفین افغان و انگلیس شدت گرفت و بعد از آن، تیر انتقادات خود را به طرف امریکایی ها چرخاند.
در بسياري موارد مربوط به سياست خارجي افغانستان، هماهنگي مطلوب بين آقاي كرزي ودستگاه ديپلماسي كشور موجود نبوده است. كرزي چيزي گفته و وزير خارجه سخن ديگر و كابينه اش موضع ديگر. دستگاه ديپلوماسي كشور در حمايت از حقوق مهاجرين افغانستان هم ناتوان بوده است.
از جانبي هم با وجود آنكه ظرف هفت سال، كنفرانس هاي زيادي به ارتباط افغانستان داير شده اما دولت افغانستان آن طوري كه بايد نتوانسته است تا تاثير گذاري مطلوب خود را بر جريان آن كنفرانس ها داشته باشد.
سیاستمداران جامعه ما، چون تخته های روي امواج می مانند، با هر موجی به طرفی می روند. کمترین ثبات در افکار سیاسی، بین آنان دیده می شود. بسیاری از آنان قابل پیشبینی نیستند. امروز جایی و فردا جایی دیگر؛ امروز سخنی و فردا سخنی دیگر. آنهم نه تغییرات جزیی که چرخش کلی! بی ثباتی و بی تعهدی، هنر سیاستمداران جامعه ماست؛ به حرف و قول کمتر کسی ازآنان می توان اعتنا و اعتماد نمود.
البته سیاست ماکیاولیستی در ذات خود چنین امری را بدیهی می داند اما در جوامع با فرهنگ جوانمردی و درسیاست های علمی و مدرن، غالباً این چرخش های مداوم و بدون تقوا و تعهد، به نوعی هرزگی سیاسی تعبیر می گردد. برخی از سیاستمداران بی ثبات ما این چرخش ها و بازی ها را بسیار طبیعی می دانند و سیاست را نوعی بازی می پندارند که باید در متن آن وارد شد و گردید و چرخید!
آنان چنان توجیه می دارند که باید همانند ماهی دریا بود، جست و خیز نمود و شوخی کرد و پهلوزد و پرید. اگر ایستا و ساکن باشی، همانند سنگ خواهی بود که سزاوار اعماق دریاها خواهی شد.
ائتلاف های سیاسی در افغانستان، همواره شکل گرفته اند و فرو ریخته اند؛ چه در جریان جهاد و مقاومت و چه در دوران فراطالبانی!
حضور پرطمطراق امریکا و غرب در افغانستان، هرزگی سیاسی را افزایش داده و خستگی از جنگ و ترس از انزوا، سیاستمردان ما را بیشتر به معامله گران تبدیل ساخته است.
حامد کرزی که روزی از شانه های مجاهدین بالا ميرفت تا بر مسند ریاست جمهوری بنشیند، خیلی زود آنان را جنگ سالار نامید و یک به یک از کنار خود دور ساخت. جنگ سالاران هم بعد از باختن قافیه، او را اجیر خارجيها و مزدور غرب و کارمند یونیکال و... می گفتند.
نزدیکی و دوری سیاستمداران چپی و راستی به کرزی، نوعی آشفتگی بین هوادارانشان را نیز به وجود آورد. برای روشن تر شدن بحث به مثالهایی رجوع می کنیم:
عبدالرشید دوستم رهبر قوم ازبک است، او ظرف چند سال گذشته چندین بار با کرزی نزدیک شده و فاصله گرفته است. وي بعد از يك دوره رفاقت با كرزي در برابر او كانديدا شد و به رقابت پرداخت. او زمانی رتبه درستیزوال قوای مسلح را دریافت کرد و بعد از مدتی با همان رتبه و نشانه های نظامی خانه بند شد. زمانی رابطه نیک با رئیس دولت داشت و زمانی هم به دلیل کشتار مردم جوزجان رابطه اش با کرزی به سردی رفت. هموطنان ازبک ما بارها از این دوری ها و نزدیکی ها دچار آشفتگی شده اند.
استاد محمد محقق پس از آنکه از مقام معاونیت کرزی منفک شد، انتقادهای خود از او را به اوج رساند و هزاره ها را با خود، همراه کرد. او حتی در مقابل کریم خلیلی حريف سیاستهای بومی و رقیب بومی سیاسی خود نیز موضع گرفت و روابط این دو تیره تر گردید. محقق زمانی بر علیه کرزی جبهه تفاهم ملی را ساخت و دولت او را متهم به قومگرایی و ... کرد و زمانی هم به خاطر خوشنودی کرزی، برخلاف اجماع عمومی هزاره ها در کنار استاد سیاف ایستاد تا بلکه او را در برابر قانونی رئیس پارلمان سازد.
او از این کار و خدمت خود امتیازاتی از کرزی گرفت، اما این دوستی باز هم پایدار نماند و کنایه ها و شماتت های محقق از کرزی دوباره آغاز شد. او حتی بارها با استادربانی برای پیوستن به جبهه ملی در مقابل کرزی مذاکره و مفاهمه نمود، در انتخابات فعلي، پذيرفت تا معاون دوم احمدضيا مسعود باشد. اما بازهم در جریان ریاست جمهوری با آقای کرزی، دست دوستی داد.
آقای محقق نیز خود را رهبر بخش عظیمی از مردم هزاره می داند و پیروان او نیز، در نوعیت سیاست های آقای محقق، حیران و سرگردان مانده اند.
استاد خلیلی اما نسبت به آقای محقق استوارتر مانده است. شاید بدیهی ترین دلیل ثبات نسبی ایشان، موقعیت وي به عنوان معاون دوم ریاست جمهوری باشد، ولو اینکه برای مردم هزاره و شیعه، هیچ منافعی نداشته باشد و فقط از مصدر معاونیت، کمی به سرو وضع خود برسد. می گویند آقای خلیلی آنقدر در تعاملات خود با کرزی محافظ کارانه برخورد می کند که حتی در جریان تهاجم کوچی ها، بر مناطق هزاره کوشش نمود تا گاهی اوقات، خود را از مردم پنهان نماید.
استاد محقق اما جدی تر عمل نمود، او در مقابل کرزی موضع گرفت، دست به اعتصاب غذا زد، مردم را به راهپیمایی فراخواند اما باز هم سر انجام بنا به هر دلیل در پهلوی کرزی جای گرفت و درحالی که هیچ تغییر مثبتی به نفع مردم هزاره صورت نگرفت، مجدداً از او حمایت و پشتیبانی نمود.
مارشال محمد قسیم فهیم نیز، در سیاستها و برنامه های خود، ثباتی نداشته است. او در يك مقطع، از اراکین نظام حامد کرزی بود. در آن زمان بیشترین دفاع از حاکمیت کرزی را او بردوش داشت. بلا فاصله بعد از اطلاع یافتن از انفصال وظیفه، با تشویق قانونی به کاندیداتوری ریاست جمهوری، در کنار او و در مقابل کرزی قرار گرفت. او نیز بعد از انتخابات، بارها با کرزی تعامل و تقابل داشته است. او زمانی به حیث مشاور ارشد ریاست جمهور منصوب شد و در همان زمان از کرزی به انتقاد پرداخت. وی زمانی جبهه ملی را در مقابل کرزی ایجاد نمود، تمویل کرد و در کنار استاد ربانی بیشترین بار را بردوش کشید و زمانی هم که روابط کرزی و جبهه ملی اوج تیرگی خود را می گذرانید، جناب مارشال در کنار کرزی و در مقابل کاندیدای جبهه ملی قرار گرفت.
اسماعیل خان هم، چنین بوده است. او در مقطعی به عنوان فرمانروای هرات، دغدغه عمده حامدکرزی بود. اطرافیان امیر، جنگ و قیام امان الله، جنگجوی شيندند برعلیه او را زیر سر کرزی می دانستند. آقای کرزی در جریان تعاملات خود با اسماعیل خان، سر انجام موفق شد تا او را از هرات به کابل و تصدی وزارت انرژی و آب، تبعید نماید. روابط امیر محمداسماعیل کمکم با کرزی رو به بهبود گذاشت اما در جریان امور دولت، مسایل مربوط به هرات و... باز هم آنان با یکدیگر سرد شدند. اسماعیل خان از جمله موسسین جبهه ملی شد و از درون دولت بر علیه کرزی قرار گرفت اما اکنون بازهم متمایل به کرزی به نظر می رسد.
در ادامه بررسی آشفتگی های سیاسی بزرگان، از استاد سیاف هم باید نامی گرفت. وی با تمام متانتی که در عرصه سیاسی داشته است اما تناقضات سیاسی وی نیز در مواردی مشهود بوده؛ او زمانی آقای خلیل زاد را نوکر یهودی ها می گفت اما بارها شده بود که وی در اتاقش میزبان خلیل زاد بود. او به مستر زلمی، بارها مشوره داده اما حد اقل دو دفعه خانه استاد سیاف از جانب امریکایی ها تلاشی یا بازرسی شده است. استاد سیاف به صراحت، ظاهرشاه را رد می کرد و به او چیزهایی می گفت اما بعدها به او زیاد نزدیک شده بود و او را بر سفره ی خویش فرا خواند و دعوت شاهانه ترتیب نمود...
استاد برهان الدين رباني از جريان كنفرانس بن، ناخوشنود بود. مي گويند وي تا مدتها از دست يونس قانوني عصباني بود كه گويا وي بدون همآهنگي و مشوره از جانب مجاهدين، در رياست حامدكرزي صحه گذاشته است. اما خود استاد، از جمله حاميان جدي كرزي شد. سپس با وجود آنكه اين حمايت، منافع هم براي جمعيت اسلامي و اطرافيان ايشان داشت به مرور زمان و خصوصاً پس از فريبكاري كرزي در جريان انتخاب رئيس مجلس نمايندگان، بر او خشم گرفت و از آن پس برعليه او موضع گرفت.
استاد با وجود آنكه در كابينهي كرزي نفوذ قابل ملاحظهي داشت با آنهم با ايجاد جبههي ملي افغانستان و تصدي رياست آن، برعليه كرزي فعاليت داشت.
محمد يونس قانوني هم از جملهي بيثبات ها در عرصة سياسي افغانستان بوده است. وي زماني كرزي را نماد وحدت ملي ميدانست، اما بارها در مقابل وي ايستاده است. روابط آقاي قانوني و كرزي بارها و بارها خراب و سپس ترميم شده است. قانوني پس از استعفا از كابينه كرزي در مقابل وي كانديدا شد، به جريان انتخابات رياست جمهوري انتقاد و اعتراض نمود، اما بسيار زود با كرزي كنار آمد. وي بلافاصله حزب افغانستان نوين را اساس گذاشت اما ديري نپاييد براي بدست كرسي رياست مجلس نمايندگان آن را رها كرد، به نظر ميرسد كه جناب قانوني اين روزها در برزخي از دوستي و دشمني گير آمده است.
در مجموع، سوای از افراد و اشخاص، ائتلاف های سیاسی نیز در آشفتگی های سیاسی، غرق بوده اند؛ جبهه ملی افغانستان، برجسته ترین نمونه از آن است که قابل توضیح و تفسیر نمی باشد.
آنچه در بالا ذكر شد، فقط مثال هايي بوده اند؛ شايد اكثريت قريب به اتفاق سياسيون ما از اين قاعده مستثني نباشند. در اين رويكردها و چرخش ها اصل و معيار، چيست؟ شايد زواياي پنهاني براين جست و خيز هاي سياسي وجود داشته باشد اما متأسفانه اصل و محور مواضع سياسي اشخاص، منافع كوتاه مدت و مبتني بر تأمين خواستههاي شخصي است.
مردم افغانستان اعم از اقوام و طوايف مختلف، در آشفتگيهاي ناشي از تصاميم رهبران شان سرگردان و حيران ميمانند. بالآخره كدام فرد و جريان و روش خوب است و كدام بد؟!
راه رستگاري و ترقي كدام است؟ از كدام مجرا و كدام بينش و برنامه ميتوان از بحرانها عبور كرد؟ اينها و سوالات مشابه، در ذهن مردم ميچرخند اما سياستمداران بيبرنامه ما به هر طرف كه ميروند سليقههاي شخصي و منافع خود را مطمح نظر قرار ميدهند. رهبران، كمكم جايگاه خود را از دست ميدهند. در جريان انتخابات هرچند كه آنان با ادعاي رهبري از جانب مردم ميآيند ليكن معامله رهبران، همانند گذشته لزوما آرا مردم را با خود ندارد.
به نظر ميرسد كه اتكاي مردم همچون گذشته به اشخاص، سرنوشت آنان را به مخاطره ميافگند بايد مردم افغانستان با تعقل و دورانديشي، خود تصميم گيرند و خود آينده شان را رقم بزنند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|