تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

  آمریکا، از چه کسی حمایت می کند؟!  این سؤال آنقدر مهم است که مشغله ذهنی بسیاری از مردم شده است. در ذهنیت عوام و حتی برخی از سیاستمداران ما، چنین حک شده است که هر آنکه امریکا او را بخواهد، همان آدم خواهد آمد.

در چنین احوالی، برخی از نامزدهای مطرح انتخابات هم، چنین وانمود می کنند که گویا آنان مورد حمایت امریکا و غرب در انتخابات افغانستان هستند. همین مسأله، بهانه ای است که در این بحث، نقش خارجی ها و برنامه های آنان را در انتخابات فعلی، مورد بررسی قرار دهیم:

در اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، ایالات متحده امریکا، یکه تاز میدان بود. در آن زمان، همپیمانان امریکا نیز با برنامه های آن کشور، همسویی نشان می دادند. کرزی به عنوان شالوده و نتیجه برنامه های امریکا در افغانستان مطرح شد.

با پیروزی آقای کرزی، فصل نوینی در برنامه های ایالات متحده در افغانستان گشوده شد. در آن زمان، کشورهای منطقه، انتخابات افغانستان را با وسواس، پیگیری می نمودند اما فرصت ها و بستر های لازم برای ورود مستقیم به میدان را نداشتند.

اکنون نسبت به انتخابات گذشته تفاوتها و تحولاتی به وجود آمده است. اولاً: بر خلاف انتخابات قبلی، از شخصیت های مطرح غیر پشتون، کاندیدای جدی نداریم؛ رقابت اصلی در این دوره فقط بین نخبه های پشتون است.

ثانیاً: در انتخابات قبلی بیشترین تأکید بر نظام ریاستی بود و از طرف دیگر، مسایل قومی و تباری بیشتر از هر فاکتور دیگری برای جذب آرا مطرح می شد. به نظر می رسد که علی رغم آنکه هنوز برخی کاندیداها برنامه مشخصی نداشته باشند اما ظرف روزهای آینده، خطوط فکری و برنامه های کاری هر نامزدی، توجهات مردم را به سمت خود معطوف خواهدکرد.

ثالثاً: حالا، امریکا به عنوان تنها بازیگر میدان انتخابات، مطرح نیست. آنان با آقای کرزی و تیم اطراف او، در طول هشت سال هیچ توفیقی به دست نیاوردند. تمامی ناکامی های دولت کرزی دقیقاً به معنی ناکامی امریکا در افغانستان است. کشور های منطقه ناکامی امریکا در کشور را به دیده یک دستاویز می نگرند تا راهی را برای بازبینی در سیاستهای جاری افغانستان، جستجو نمایند.

اکنون برخلاف انتخابات گذشته، بقیه کشور های خارجی هم وارد میدان شده و هر کدام از یک نامزد مشخص، حمایت می کنند. بریتانیا، در مسئله انتخابات طرح ها و برنامه هاي خود را دارد انگلیس از یک چهره پشتون جنوبی حمایت می کند؛ دیگر کشور های غربی نیز، جست و خیز های خود را دارند.

کشورهای منطقه و همسایگان افغانستان نیز نسبت به انتخابات گذشته فعال تر شده اند. روسیه از مشکلات اقتصادی فاصله گرفته و پس از بحران گرجستان عزم خود را برای فعالیت در افغانستان جزم تر کرده است.

مسکو در اين اواخر به محل رفت و آمد هیأت های افغانی از پارلمان گرفته تا محافل سیاسی تبدیل شده است. درماندگی غرب در برابر طالبان و مسأله ی یافتن راههای جدید برای رسانیدن مواد اکمالاتی به سربازان غربی در افغانستان هم به یکی از برگ های برنده مسکو تبدیل شده است.

ازبکستان هم بر خلاف سالهای اولیه، با امریکا همکاری ندارد و تلاش هایی در همسویی با روسیه در مسأله افغانستان دارد.

ایران نیز، با وسواس بیشتری چشم بر انتخابات دوخته است، نتیجة رقابت فعلی برای ایران بسیار مهم و حیاتی خواهد بود. دستاوردهای ایران در عراق و لبنان و فلسطین و... در تعامل با دولت ها و گروههای سیاسی؛ ایران را ترغیب می کند تا در افغانستان هم فعالتر باشد. این کشور، همسایه همزبان افغانستان است و از تماس ها و ظرفیت های وسیعی در افغانستان بهره می برد. ایران با شخص آقای کرزی نیز روابط حسنه ای دارد. در جریان اتهامات امریکا بر علیه ایران در مسئله ی حمایت از شورشیان، آقای کرزی و دولت او مرتباً این اتهامات را مردود می شمرند. نقطه ی مشترکی که دو کشور ایران و آمریکا در زمان حال دارند آن است که انتخابات در افغانستان برگزار شود و با مشارکت حد اکثری به انجام برسد.

عربستان و برخی دیگر از شیخ نشینان حوزه خلیج فارس هم، با دقت بیشتری بر انتخابات افغانستان چشم دوخته اند. آنان در هر شرایطی طالبان را گزینه برتر می دانند. بر همین اساس یکی از افرادی که روابط خوبی با طالبان دارد، خود را نابغه می داند و از شنیدن این لقب بسیار به وجد می آید به صراحت، مدعی است که از جانب عربستان و ... حمایت می شود، او حتی مدعی حمایت از جانب پاکستان نیز می باشد. سيد جلال در گفتگويي با طلوع، صراحتاً گفت كه ساحات تحت نفوذ طالبان امن است! نا امني در مناطق تحت كنترول دولت مي‌باشد.

پاکستان هم باوجود آنکه در گنداب افراطی گری و تروریسم دست و پا می زند اما در انتخابات افغانستان، بی پروا و بی خیال نیست و با تشویش های فراوان، اوضاع انتخاباتی را رصد می کند. پاکستان از کرزی ناراضی است و از رقیب او (عبدالله) به شدت در هراس مي‌باشد.

هندوستان را هم نباید از قلم انداخت چرا که نتیجه انتخابات کشور، برای دهلی نیز اهمیت زیادی دارد، گفته می شود که این کشور نیز یکی از نامزدها را حمایت می کند.

در محموع، افغانستان به نقطه عطف توجه کشورهای خارجی تبدیل شده است. اما هیچ کشوری حاضر نمی شود تا حمایت ازکاندیداهای مورد نظر شان را، علنی کنند. در انتخابات قبلی، چنین نبود؛ یعنی می شد احساس کرد که حد اقل امریکا و غرب از حامد کرزی حمایت می کنند.

اما فعلاً امریکایی ها، بسیار سردرگم به نظر می رسند- جست و خیزهای خلیل زاد و جلالی بیشتر از آنکه برنامه ای درخود داشته باشند، سبک و سنگین نمودن اوضاع است. آنان ازجانب امریکا، برنامه هایی را با خود آورده اند و بعداز بن بست ها با خود پس برده اند.

آقای خلیل زاد در آخرین سفر خود که در هفته گذشته انجام شد، تلاش کرد تا برخی کاندیداها و شخصیت های مطرح را ببیند و...

حامد کرزی، جلالی، اشرف غنی و... برای جلب نظر امریکا تا ماهها گوی سبقت را از هم می ربودند اما هیچکدام نتوانسته اعتماد آنان را جلب نمایند؛ خلیل زاد هم با تمام تکاپوهایی که داشت برای نامزدی، دو مانع عمده داشت: قانون اساسی و حامدکرزی!- او تابعیت افغانستان خود را لغو کرده که اسناد آن در دست کرزی موجود بود.

حامدکرزی پس از آنکه دموکراتها، سکان هدایت امریکا را به دست گرفتند، با ناامیدی، انتقادات خود از آنان را افزایش داد، اوباما هم حاضر نشد که کرزی را اميدوار كننده ببیند و با او گپ و گفتی داشته باشد؛ چند دقيقه‌اي كه اين دو باهم صحبت داشته اند در فضاي بسيار سرد و بي روحي بوده است. شاید مشکلات شخصی کرزی با امریکا باعث آن شد تا ایشان، به کشورهای منطقه پناه ببرند و در صدد جلب همکاری های آنان باشند.

افغانستان پولی برای تأمین بودجه انتخابات ندارد، چند ملیون دالر بودجه برگزاری انتخابات را خارجی ها می دهند، همین پول پرداختن ها نقطه تلاقی برخوردها می تواند باشد و بهانه و توجیهی برای دخالت کردن ها!

از نظر اقتصادی، انتخابات امسال، بیشترین هزینه را دربر خواهد گرفت؛ هزینه ای که تماماً باید از منابع  خارجی تأمین گردند. شاید بیشترین سهم نیز از آن امریکا و انگلستان باشد.

شکی نیست که امریکا بیشترین اثرگذاری را بر افغانستان داشته باشد، کشورهای منطقه نیز بدلیل هراس ازامریکا، مسایل افغانستان را زیر نظر می گیرند.

در انتخابات پیش رو امریکا دو راه مقابل خود می بیند: 1- حمایت همه جانبه از یک نامزد مشخص برای برنده شدن او 2- حمایت نسبی از دو یا سه نامزد و سپس مطیع ساختن فرد برنده.

امریکا برای آنکه حکومت آینده را در کنترول خود داشته باشد به چند کار مبادرت خواهد کرد:

1-          تلاش می ورزد تا صلاحیت رئیس جمهور را کاسته و ادارة امور را بیشتر به دست یک مدیر اجرایی قدرتمند و همسو با امریکا بسپارد، ظرف روز های گذشته از خلیل زاد برای تصدی این پست نام گرفته می شد ولی اکنون از حنیف اتمر و جلالي نام برده می شود. احتمال آن هم می رودکه معاونین ریاست جمهوری را صلاحیت بیشتر دهند.

2-          مطابق به طرح جدید امریکا در منطقه وافغانستان، این کشور تصمیم گرفته است تا مقامات محلی را به طور مستقیم حمایت نموده و شوراهای ولایات را صلاحیت بیشتری بدهند. اختصاص هزینه و بودجه به مقامات محلی ودر کنترول گرفتن ولایات، فارغ از نفوذ واجازه دولت مرکزی از جمله طرح های جدید امریکا درافغانستان است.

3-          اوباما همانطور که به صراحت گفته است، امکانات و توانمندی های خود رااز عراق به افغانستان معطوف می دارند. تمایل امریکا به افزایش روحیه نظامی گری در افغانستان می باشد. اعزام یک سفیر نظامی به جای یک سفیر ملکی از آن جمله است. در عین حال اعزام یک نماینده جدید (ریچارد هالبروک) به عنوان نماینده خاص امریکا درمنطقه نیز، نشان دهنده اهميت اين منطقه براي امريكا مي‌باشد.

در مجموع، مداخلات کشورهای خارجی در انتخابات افغانستان به اشکال مختلف، امری بدیهی است فعلاً این سهم گیری ها به دو دسته منقسم می گردند امریکا و غرب- کشورهای منطقه.

 باید بود و دید که سر انجام این گیرودار به کجا می انجامد!

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

 

خلیلزاد شاید طبق معمول تبسمی بر لب داشته باشد؛ اما دلش پرخون است. زیرا کرزی او را سخت فریب داده است.
خلیلزاد که در میان روزنامه نگاران غربی بیشتر «زل» نامیده می شود، قرار بود، خود را نامزد ریاست جمهوری در افغانستان نماید، همدستان او اسباب و لوازم این کار را تهیه دیده بوند تا فقط سوار بریک بوئینگ از امریکا به مقصد افغانستان بیاید، و سندی هم دال بر سلب تابعیت امریکایی اش ارائه بدارد.
نام امریکا هنوز در میان مردم افغانستان بویژه سیاست مداران افغانستان سنگین است؛ اهل سیاست در افغانستان، هم حضور توانمند امریکا را در نظر دارند و هم نیازهای امروز و آینده ی افغانستان را.
کرزی که روزگاری مانند یک کارمند گوش بفرمان خلیلزاد عمل می کرد و حتی زمانی که او از سفارت در افغانستان کنار زده شد، کرزی از مولوی فضل الهادی شینواری رئیس دادگاه عالی خواست، تا طی نامه ای از دولت امریکا ابقای او را مطالبه نماید؛ اما حالا دارد بدنبال شوخی با رهبران مجاهدین، آقای خلیلزاد را مورد بازی قرار دهد. آقای حامدکرزی خلیل زاد را در واشنگتن ماهرانه نگهداشت تا از ثبت نام او در جمع نامزدهای ریاست جمهوری پیشگیری کرده باشد؛ گزارشات می رساند، که برای در انتظار گذاشتن او به ریاست اجرایی خلیلزاد موافقت نشان داد؛ ولی همین که فرصت از کف خلیلزاد ربوده شد، ملاحظات انکاری کرزی یکی پی دیگر آشکار گردید. کرزی می باید، تا پیش از تعطیل شورای ملی مقرره مربوط به ریاست اجرایی را تکمیل می نمود.
آن هایی که کرزی را دراین روزها از نزدیک دیده اند، گواهی می دهند، که ایشان از شنیدن نام «زلمی خلیلزاد» وحشت دارد، بدون آن که دلیل آن روشن بوده باشد.
وقتی بار قبل خلیلزاد به کابل آمد، در ظاهر به استقبال گرم آقای کرزی روبرو شد؛ ولی در فضا برگه هایی که بر خلاف او تهیه دیده است، به میدان می آورد، و خلیلزاد او را زیر فشار ها قرار می دهد.
گفته می شود، کرزی سند خلیلزاد را حفظ کرده است، بر اساس این سند، خلیلزاد تابعیت افغانستانی خود را زمانی که به نمایندگی امریکا در سازمان ملل متحد منصوب می شد، سلب کرده است. بدون تردید خلیلزاد و کرزی سالها هر دو همفکر و همکار یکدیگر بودند، و هردو برای تضعیف رهبران مجاهدین فعالیت داشتند؛ لیکن اکنون مسئولیت آن همه را بدوش خلیلزاد می اندازد و بدین ترتیب در جبهه مخالفت با خلیلزاد حمایت و پشتیبانی رهبران مجاهدین را حاصل می دارد.
بارها شنیده شده، وقتی از آقای کرزی سوال می شود، چرا در حق قانون اساسی جفا صورت گرفت؟ به سادگی می گوید:
«بروبیادر از خلیلزاد پرسان کو»
کارشناسان، وضعیت کرزی را دشوار ارزیابی می دارند؛ بازی هایی که انجام داده، به سراغش آمده، آنهایی از زورشان در زدن دیگران استفاده می برد، حالا اشرف غنی، جلالی، خلیلزاد و دست های پنهانی دیگر برای زدن کرزی یکی شده اند.
  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

در میان  دهها نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، رقابت اصلی بین حامد کرزی و داکتر عبدالله است. به باور بسیاری از کارشناسان، برنده نهایی انتخابات آینده یکی از این دو نفر خواهد یود. از همین اکنون هردو نفر، رایزنی ها و دید و وادید های خود را به اوج رسانیده اند. به راستی چه شباهتها و تفاوتهایی بین این دو موجود است؟!

هشت سال پیش زمانی که هیئت ها و نمایندگان افغان در کنفرانس بن، آشفته و دستپاچه، در مورد آینده افغانستان پس از طالبان تصمیم می گرفتند، کمتر کسی گمان می برد که فردی گمنام بر کرسی خالی ملا عمر تکیه بزند. می گویند در بحبوحه افسقالی های کنفرانس بن، یکی از افرادی که تاب و تلاش های فراوانی برای کرسی نشینی حامد کرزی می نمود و برای زعامت و ریاست او از جان و دل، مایه می گذاشت، داکتر عبدالله  عبدالله بود.

داکتر عبدالله، از همان ابتدا رابطه نزدیکی با کرزی گرفت؛ کرزی فردی بودکه هیچ تجربه ای در دولت داری و مدیریت کلان نداشت. شاید بارزترین وجهه کرزی در آن زمان، آن بود که وی یک پشتون قندهاری بود، به خانواده جهاد تعلق داشت، چند سالی در آمریکا کار و کاسبی داشت و ایما و اشاره های آمریکا را خوب می فهمید.

 عبدالله بلافاصله در کابینه کرزی، هدایت سکان روابط خارجی را به دست گرفت. او به عنوان وزیر خارجه دولت آواره مجاهدین، خصوصاً در دوران مقاومت تجربیات خوبی کسب کرده بود. زبان انگلیسی را خوب می فهمید و بر خلاف کرزی، حرف زدن و دلیل گفتن را خوب، یاد داشت.

چند سالی وزارت خارجه را به خوبی اداره کرد، اسپنتای هراتی که با پشتوانه جرمنی از راه رسید جای عبدالله در حلقه کرزی تنگ شد.

آقای عبدالله با وجود آنکه مسئولیت وزارت خارجه در دستان اسپنتا قرار گرفت، با آن هم چشمداشت فراوان داشت تا مجدداً بر چوکی خود در ؟؟؟ استوری تکیه بزند؛ گذشت زمان هم وی را مأیوس نساخت و همچنان امیدوار به بازگشت در صحنه دیپلماسی کشور بود. با آنکه آقای عبدالله از کابینه، بیرون ماند اما روابط وی با کرزی حالت طبیعی و نرمال خویش را حفظ کرد، حداقل مانند بسیاری دیگر از چهره هایی که از مقام شان برکنار می شدند به داد و فریاد و مظلوم نمایی و... روی نیاورد. وی فقط ناکامی ها و ناتوانی های متواتر کرزی را تماشا می کرد و عصبانیت جامعه جهانی خصوصاً امریکا از او را در ذهن خود، تحلیل می نمود. عبدالله در جریان تک و پاتک های کرزی و امریکا، جسته و گریخته، مسافرتهای خود را آغاز نمود، دیدارهایی با برخی شخصیت های داخلی نیز انجام داد و سر انجام تصمیم گرفت تا در مقابل حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری بایستد. با آنکه در میان  یاران وی، سلیقه ها و برنامه های متفاوتی وجود داشت اما سر انجام پس از افت و خیز های فراوان به عنوان کاندیدای مورد حمایت استاد برهان الدین ربانی و قسمتی از جبهه ملی، برگزیده شد.

به نظر می رسد که در بین دهها نامزد انتخابات، رقابت اصلی بین دوستان دیروز است؛ حامد کرزی و داکتر عبدالله!

  ابتدا اشتراکات و افتراقات  این دو نامزد بزرگوار را بررسی می نماییم:

هردو نامزد، از خانواده جهاد هستند؛ در سوابق جهادی آنان، یکی عضویت جبهه نجات اسلامی به رهبری صبغت الله مجددی را داشته و دیگری عضویت جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی را.

هردو کاندیدا پشتون تبار و هردو از قندهار می باشند. یکی مربوط به طایفه پوپلزی و دیگری توخی؛ هردو در کنفرانس بن همکار و شریک بوده اند، هردو تا مدتی در یک کابینه حضور داشته اند، یکی رئیس بوده و دیگری وزیر!  هردو نفر در سالهای نخستین با تشویش و تلاش فراوان، طرفدار نظام ریاستی بودند؛ هیچکدام شان دارای حزب سیاسی نیستند، هردو نفر سعی می کنند تا ارتباطات و پیوندهای خود با امریکا و غرب (جامعه جهانی) را برجسته جلوه دهند. یکی تحصیلات عالی در رشته علوم سیاسی دارد و دیگری در رشته طب و پزشکی.

هر دو نامزد تا حدودی میانه رو هستند، به نظر می رسد که هردو، حامیان خارجی مشترکی هم داشته باشند.

حامد کرزی تا قبل از ریاست خود،گذشته ی آنچنان مطرحی نداشته و نسبت به داکتر عبدالله که در متن جهاد و مقاومت قرار داشت و به عنوان وزیر خارجه دولت مجاهدین به هر طرف می دوید، چندان صاحب نفوذ نبوده و حتی در بین خانواده و فامیل خود نیز، آنچنان مقبولیتی نداشته است.

داکتر عبدالله نیز پس از سقوط طالبان، کار سیاسی، حزبی و تشکیلاتی نکرده،  یعنی در بین مردم نبوده است؛  او از این لحاظ شاید اکنون تأسف بخورد؛ اما با آن هم نسبت به بسیاری دیگر از رهبران جهادی و سیاسی، او شناخته شده تر و مقبولتر است. البته مسأله انزوای او می تواند به عنوان امتیازی هم برای او محسوب گردد، عبدالله، یک چهره بد نام نیست، نام وی حتی درلیست ناقضین حقوق بشر خارجی ها هم دیده نمی شود؛ در افکار عمومی، از حامد کرزی در برخی مناطق و بین برخی مردم، احساس بدی دیده می شود اما نسبت به عبدالله نفرتی دیده نمی شود، همسایگان افغانستان، کشورهای منطقه و حتی بلوک غرب هم از عبدالله و تا حدودی از کرزی هراسی ندارند.

برخلاف حامد کرزی که فن سخن گفتن و وزین حرف زدن را نمی داند، او خوبتر و منطقی تر میتواند دیدگاههای خود را بیان نماید.

داکتر عبدالله ضعف هایی هم دارد:  همانطور که ذکر شد، وی خارج از قالب دولت، بین مردم کار نکرده و در انظار عمومی زیاد ظاهر نشده است، در برخی مناطق آدم شناخته شده ای نیست، حزب سیاسی ندارد، تیم قدرتمندی در اطرافش دیده نمی شود، در انتخاب معاونین، سخت ضعیف و بی تدبیر عمل کرده، هر دو معاون وی نه تنها هیچ وزنه ای ندارند که اصلاً توان جذب آرا را ندارند؛ یکی منسوب به خاندان شاهی است که حتی نزدیکان خود را نتوانست در کنارش نگه دارد و دیگری را که هیچ کسی نمی شناسد!

با وجود آنکه داکتر عبدالله در متن قدرت قرار داشته و به نحوی در ناکامی های کرزی شریک است اما وی می گوید که در حکومت کرزی در رأس امور کشور قرار نداشته و اکنون، یک چهره نو و با برنامه های تازه است!

اما مشکلات حامد کرزی در مقایسه با عبدالله، بسیار فراتر است. از وی به عنوان چهره ای قومگرا نام می برند، از طرفی هم در ادارة خویش از رهبران قومی استفاده ابزاری می برد، ضعف مدیریت او زبانزد خاص و عام شده است، فساد در ادارات تحت امر او به اوج خود رسید، نا امنی ها در سایه حکومت وی افغانستان را به لبه پرتگاه کشانده و مواد مخدر در ظل حاکمیت ایشان به بالاترین سطح خود رسیده است. مخالفین وی حتی او را متهم می کنند که استقلال کشور را زیر سئوال برده است و...

آقای کرزی با تمام این سستی ها و نابخردی ها، نقاط قوتی هم دارد:

او هشت سال اخیر بر سر اقتدار بوده است، بسیار با حوصله است؛ از انتقادات خشمگین نمی شود، ارتباطات داخلی و خارجی گسترده ای دارد، به بازی گرفتن حلقات خارجی را آزموده است، فریب دادن و همراه کردن افراد و چهره ها با خود را خوب بلد است، فردی بسیار زیرک و سیاست باز است و می داند چگونه رقبایش را مهار کند. تیم قدرتمندی را دراطراف خود، ساخته است، دو معاون نامدار تاجیک و هزاره دارد، در مقایسه با دیگران، چهره های بیشتر و شاخص تری دور او جمع آمده اند، نبض کار فعلاً از هر لحاظ به دست اوست.

اما مشخص تر، حامیان دو نامزد چه کسانی هستند؟

دراطراف داکتر عبدالله و در حمایت از وی، استاد ربانی، احمدولی مسعود، استاد عطامحمد نور، بازماندگان مرحوم کاظمی و... دیده می شوند. اگر از جبهه ملی نامی باقی مانده باشد آن هم در کنار اوست.

اما کرزی همچون انتخابات گذشته، چهره های شاخص زیادتری را در حمایت از خود دارد: مارشال فهیم، کریم خلیلی، محمد محقق، جنرال دوستم، گل آغاشیرزی، اسماعیل خان، مصطفی ظاهر، استاد اکبری، پیرگیلانی، صبغت الله مجددی، انوارالحق احدی، استاد سیاف، سید حسین انوری، هر دو شاخه حزب اسلامی و بسیاری دیگر از چهره ها در کنار کرزی ایستاده و خورجین او را سنگین تر نموده اند. به نظر می رسد که طالبان هم با تمامی مبانی فکری و خط مشی سیاسی که دارند، حامد کرزی را ترجیح می دهند، چون وی را دارای ضعف شدید مدیریتی می دانند؛ فردی که مرتباً به آنان التماس می کند و مدیری که در قلمرو دولت او می توان هر کاری را انجام داد!

در این میان، عده ای تا هنوز هم بر سر دوراهی مانده اند:  شورای متحد ملی، یونس قانونی، نورالحق علومی، نعیم فراهی و ... !  به این لیست نام احمدضیا مسعود را هم باید افزود که البته برای حمایت کردن از داکتر عبدالله، سخت زیر فشار است.

از لحاظ تبلیغاتی هم تا به حال، حامد کرزی بیشتر از تمامی رقبا ابتکار عمل را به دست گرفته است. او برای تقویت هر چه بیشتر پایگاه خود، افراد زیادی را مأمور جلب و جذب افراد با نفوذ، در تمامی ولایات نموده است؛ پول و امکانات هنگفتی در اختیار دارد. بر علاوه، وعده مواقف دولتی به افراد نیز، آنان را بیشتر به طمع حمایت از وی می اندازد.

در این میان او به ترکیب و تناسب قومی و مذهبی نیز، بسیار اهمیت می دهد. آراء مردم تشیع با جمعیت قابل ملاحظه خود، چون در انتخابات آینده کاندیدای مستقلی ندارند، بسیار مهم و تعیین کننده خواهد بود؛ توجه کرزی در گذشته به آزادی های قانونی و مذهبی شیعیان، او را در بین این مردم قابل ستایش ساخته است. اما عدم توجه او به سازندگی در مناطق مرکزی، عدم دفاع از حقوق مردم هزاره در برابر هجوم کوچی ها، قایل شدن تبعیضات اقتصادی به ضرر مردم هزاره، استفاده ابزاری از رهبران مردم هزاره، تطمیع آنان و تبدیل نمودن این رهبران به مهره هایی سرگردان و طمعکار، مسایل جدی هستند که هزاره ها را برای اعتماد مجدد به کرزی دچار تردید بسیار می کنند.

با این تفسیر، حامد کرزی شاید بیش از سایرین با جذب رهبران هزاره خواسته است تا شکست احتمالی خود در مناطق شمالی را با جذب آراء شیعیان جبران نماید. اما اینکه آیا رهبران سوخته، الزاما آراء مردم شیعه را بتوانند به سمت کرزی سوق دهند جای تردیدهای بسیار فراوان دارد.

واما شیعیان در مورد داکتر عبدالله، برنامه های او و نحوه تعامل وی با جامعه تشیع و میزان توجه او به خواستهای شان چندان شناختی ندارند؛ او با آراء مردم تشیع چه خواهد کرد؟ برخی از رهبران شیعی به عبدالله خرده می گیرند که در دوران وزارتش، چندان اعتنایی به جذب چهره های نخبه شیعی نداشته است. اطراف او از چهره های برجسته شیعی، و نخبگان مردم هزاره خالی است. برخلاف مرحوم کاظمی بازماندگان او، مهره های بسیار ضعیف و گمنام هستند و اتکای داکتر به آنان، یک نوع خود فریبی است.

از این مبحث که بگذریم، برعکس حامدکرزی که چهره ها را می بیند، دفاتر کمپاین داکتر عبدالله مملو از جمعیت است؛ مردمی که از مناطق مختلف به دیدن او می آیند و سئوالات فراوانی دارند.

تبلیغاتچیان و گردانندگان کمپاین کرزی افراد قدرتمندی هستند اما در دفاتر کمپاین عبدالله ترکیبی بسیار ضعیف و غیر مسلکی دیده می شود. تقسیماتی که در حیطه مسئولیت ها و تقسیم کار در کمپاین عبدالله انجام شده، برای او نتایج مطلوبی نخواهدداشت.

اما امتیاز عمده ای که داکتر عبدالله در مقایسه با کرزی دارد آن است که وی از وضعیت روانی مناسب تری بهره مند است، راحت سخن می گوید، خویشتن دار است، خود را زیاد به آب و آتش نمی زند، اما آقای کرزی با وجود آنکه خوشتندار است اما به نظر می آید که از سلامت روانی و عصبی ایده آلی برخوردار نیست. تیک های عصبی و پرش های چشمی وی به آسانی، فشارهای عصبی ایشان را نمایان می سازد؛ این مسأله مهمی است که یک رئیس جمهور را زیر سئوال می برد. این مورد از نظر مردم عوام شاید اهمیتی نداشته باشد اما در سطح نخبگان جامعه و مقامات بین المللی قابل اغماض نمی باشد. رفتار و گفتار او در مقابل دوربین ها، بعضا بسیار سبک و نا مطلوب است. از طرفی هم، گفته می شود که کرزی در آخرین حرکت های سیاسی خود، مقامات آمریکایی را با زیرکی فریب داده و اکنون از انتقامگیری سیاسی آنان به شدت می هراسد.

در انتخابات پیش رو مقایسه برنامه های این دو نفر بیشترین اهمیت را دارد. هر چند که برنامه های داکتر عبدالله- هنوز به درستی مشخص نشده است اما تأکید وی بر احیای نظام صدارتی به همراه انتخابی شدن والی ها و ... مسایلی هستند که قابل تحلیل مفصل می باشند؛ آقای کرزی هنوز هم برنامه ای ندارد و یا آنرا معرفی نکرده است.

برنامه های هر دو کاندیدا را در فرصتی مناسب تر باید به تفصیل  نقد زد. و نیز این سوال اساسی را که اگر باز هم حامد کرزی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود چه خواهد شد و یا داکتر عبدالله اگر انتخاب گردد احتمالاً چه پیش خواهد آمد را به آینده موکول خواهیم نمود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

بعضي از سياست مرداني كه فراتر از سطح يك  سياستمدار، ادعاي رهبري قشري از مردم را دارند، آنچنانكه در طي ساليان گذشته نشان داده اند؛ بدون آنكه پايبندي به اصول و برنامه هاي خاصي داشته باشند، در زد و بندهاي سياسي فعالانه درگير مي شوند.

اوج فعاليت هاي اين دسته از افراد، زماني نمودار مي شود كه مسأله تقسيمات قدرت به ميان مي آيد و انتخابات، فرصت خوبي براي خودنمايي و بهره وري است.

براي جامعه سياسي هدفمند و سياستمداران خردمند، غالباً دست يافتن به اصول و برنامه هاي مطلوب جهت ادارة هرچه بهتر كشور، از اهميت اساسي بر خوردار است و دست يافتن به قدرت، به عنوان ابزاري براي رسيدن به همان اهداف و اصول فكري و اعتقادي توجيه مي شود.

در جامعه سياسي سالم، گروهها و افراد درگير در انتخابات، بجاي چرخيدن به دور افراد و چهره ها، بيشترينه، برنامه ها و اصول سياستهاي داخلي و خارجي خود را مطرح مي سازند.   در كشورهايي با سيستم و نظام سياسي و مديريتي مدرن، مردم غالباً به برنامه ها رأي مي دهند تا به چهره ها. فعالان سياسي نيز غالباً از چهره اي حمايت مي دارند كه با افكار، اهداف و اصول فكري آنان، نزديكتر و هماهنگ تر باشند. جناح بندي هاي سياسي نيز از همين اصل، سرچشمه مي گيرند.

متأسفانه در افغانستان، سواي برخي از گروهها، اغلب سياستمداران و البته مدعيان رهبري، براي دست يافتن به منافع شخصي، بدون توجه به اصول علمي و عملي، خود را به چهره ها نزديك مي سازند؛ چهره هايي كه گمان مي رود شانس بيشتري براي پيروزي داشته باشند. براي اين دسته از سياستمداران، برنامه ها و اهداف راهبردي براي آينده كشور و ملت از اهميت فوق العاده اي برخوردار نيست. بلكه پست و موقف و ميزان سهمگيري در بدنه حكومت، اولويت و اهميت شايان تري دارد.

آنان غالباً از يك طرف دست به عوام فريبي مي زنند و از جانبي هم با ادعاي نفوذ مردمي، خود را به پول و پست، نزديك تر مي سازند.

در روزهاي گذشته برخي از اين طيف، در بلواي انتخابات پرده از چهره برافكندند. مصداق مشخص اين گروه، جناب استاد محمد محقق و جنرال عبدالرشيد دوستم مي باشند.

چنين افرادي كه مدعي رهبري هستند؛ به هر طرف كه غلتيدند، متوقع هستند كه مردم شان!!!  هم به همان طرف روي آورند!

حال! مبناي حمايت ازيك نامزد و ضديت با كانديداي ديگر از نظر آنان يا هر فرد مشابه ديگر، چه مي تواند باشد؟ حمايت از حامد كرزي، آنهم با مواصفات روابط گذشته، آيا بر مبناي منافع ملي و مردمي بوده يا منافع فردي و گروهي؟!

به يقين مي توان گفت كه چنين حمايت ها و پهلودادن ها نه از سر توجه به برنامه هاي سازنده و دراز مدت و راهبردي؛ كه بل از سر تأمين خواسته هاي شخصي است. سياست پيشه گاني كه به اصول خاصي معتقد نيستند و هراز چندگاهي به طرفي مي غلتند فاقد سواد سياسي هستند، چون يك سياستمدار با برنامه و با سواد، براي خود برنامه هاي جامع، درازمدت و علمي ترسيم مي دارد.

در طول سالها و دهه هاي گذشته، غالباً تمامي زدوبندهاي سياسي در راستاي تأمين منافع شخصي و گروهي بوده و نه لحاظ مسايل اساسي كشور! سياستمداراني كه صرفاً متوجه ميزان سهم گيري در بدنه حكومت و دست وپاكردن امكانات جديد تر و فربه تر براي خود، بدون ملحوظ داشتن برنامه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، علمي، امنيتي و... براي كشور مي باشند، بجاي كمك به مشاركت ملي ومهار بحرانهاي متعدد، خود شان بخشي از عوامل ايجاد بحران مي شوند. جالب آن است كه معمولاً سهم گيري در قدرت و گرفتن پست و مقام، غالباً پايدار نمي ماند و در جريان كار حكومت، حالت بسيار شكننده اي به خود مي گيرد؛ كاري كه به وضوح تا بحال تجربه شده است. جالبتر از همه در جريان موضعگيري هاي انتخاباتي آن است كه برخي از چهره هاي به اصطلاح سياستمدار، مبناي حمايت خود از كانديدايي را دريافت پول و امكانات اقتصادي قرار مي دهند! چنين افرادي است كه با استفاده از فرصت هاي مقطعي دست به ايجاد موج در بين مردم مي زنند. نتيجه و ثمره كار چنين سياست پيشگان؛ آيا غير از ايجاد بدگماني ها و سوء رفتار هاي سياسي و اجتماعي، چيز ديگري مي تواند باشد؟!

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

اين روزها چندين كشور، انتخابات مهمي را پيش‌رو دارند و يا به تازگي پشت سر نهاده اند.

- در هندوستان، كشوري با نظام دموكراتيك، يك زن، آنهم از يك اقليت بسيار كوچك به عنوان رئيس پارلمان اين كشور به اتفاق آرا انتخاب گرديد. اين مسئله نه تنها براي هندوستان كه بل به تمام مردم و سياسيون افغان نیز كه به تازگي مشق دموكراسي مي‌كنند بسيار مهم و آموزنده است. براي افغانستان از آن جهت مهم است كه مسئوليت‌ها و مقام‌ها غالباً با درنظرداشت تيره و طايفه ملحوظ مي‌گردند و نظري بر سيستم سياسي و حكومتي هند اگر چشم بينا و عقل سليمي داشته باشيم مي‌تواند بسي آموزنده باشد.

- در كشور لبنان نيز انتخابات پارلماني با توجه به تعدد و تكثر اقوام و مذاهب و جريانات سياسي، تمامي مسايل داخلي اين كشور را تحت‌الشعاع قرار داده است. در آنجا براي عموم جريانات سياسي، برنامه‌كلان دولت و سمت و سوي سياست‌هاي داخلي و خارجي اين كشور براي تمامي رقبا اولويت اساسي دارد.  جبهه‌گيري‌ها و رقابت‌ها و نگرش‌هاي سياسي محافل لبناني از زاويه‌اي ديگر براي ما قابل تأمل و عبرت آموزي است.

- در كشور همسايه غربي ما يعني جمهوري اسلامي ايران نيز، وضعيت مشابه با خود را شاهديم؛ چهار نامزد نهايي انتخابات رياست جمهوري، عمدتاً از دو طيف اصلاح طلب و اصول‌گرا مبارزات انتخاباتي خود را براساس موازين و معيارهاي اصولي و دموكراتيك، آغاز نموده اند. مناظره‌هاي انتخاباتي بين نامزدهاي مختلف آنچنان داغ و جذاب هستند كه تنور انتخابات را واقعاً گرم ساخته اند.

در اين كشور بيشتر از هرچيزي برنامه‌ها به معرفي گرفته مي‌شوند، برنامه‌هايي به بوتة نقد كشيده مي‌شوند، براي آينده كشور در حيطه‌هاي مختلف راه‌هاي حل، نشان داده مي‌شوند، مردم هم غالباً مشتاقانه مي‌شنوند كه برنامه و راهكارهاي هر نامزد چيست؟ برهمين اساس است كه آنان به برنامه‌هايي كه ترجيح مي‌دهند، رأي مي‌دهند. اين مسئله نيز بايد براي ما كه هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم، جاي تأمل و تعمق باشد.

ماهم اين‌ روزها غرق در انتخابات رياست جمهوري و زدوبندهاي ناشي از آن هستيم.

انتخابات ما از همين اكنون، بي‌روح است، بي‌برنامه است، در انتخابات ما تقابل و قياس برنامه‌ها وافكار نيست، تقابل و تضارب بين افراد است. جبهه‌گيري هاي سياسي غير كارشناسانه بين رهبران و فرماندهان و سياست پيشه‌گان است.

رقابت انتخاباتي ما، آكنده از مسايل قومي، و ميدان داران اين رقابت هم تا به اكنون رهبران قومي بوده اند. هنوز به غير از يكي دو نامزد، مابقي نامزدها به شمول آقاي كرزي برنامه و پلان و راهكاري براي آينده كشور ندارند. نقطه اتكا و سلاح برنده آنان در انتخابات پيش‌رو چهره‌هاي قومي است و نه برنامه ملي!

پشت گرمي آنان به حمايت‌هاي به اصطلاح رهبراني است كه خود آنان هم كاملاً بي‌برنامه اند. آقاي كرزي، اين روزها سرمست ترين نامزدي است كه توانسته تعدادي از اين قشر را با وعده و وعيد به آغوش گرفته و دست نوازش برسر شان بكشد.

كاري كه از جمله تخصص‌هاي غير قابل انكار جناب ايشان است! در فرداي انتخابات هم...

اما يك نكته اساسي را نبايد از نظر دور داشت: مطابق نظرسنجي‌هاي انجام گرفته در مناطق مختلف، آقاي كرزي با وجود در كنار گرفتن فيگورهاي سياسي، در بين مردم شانس زيادي براي پيروزي ندارد. بايد پذيرفت كه ظرف سال‌هاي گذشته با اشتباهات مكرري كه رهبران قومي مرتكب شده اند، نفوذ مردمي آنان به حداقل رسيده است. بنابر اين چنانچه در انتخابات، شفافيت لازم وجود داشته باشد، سرمستي‌هاي ناشي از ائتلاف‌هاي موجود آقاي كرزي؛ به زهرخندي تبديل خواهد شد. هنوز از جانب آقاي كرزي و بسياري ديگر از نامزدها برنامه‌هاي علمي و تخصصي براي ادارة كشور ارايه نشده است. ضمن آنكه سابقه مديريتي و دولت‌داري آقاي كرزي براي عموم مردم، كدورت‌هاي فراواني را ايجاد نموده است.

به هر حال بايد از ديگران بياموزيم، بايد از حصاره‌هاي قومي و طايفه‌اي خارج شويم و با درنظرداشت اولويت‌هاي اساسي كشور، منافع ملي خود را بيشتر از هرچيز ديگري در نظر آوريم.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

پاكستان مدتهاست كه در منجلابي از خشونت، ترور و بي ثباتي گرفتار آمده است. طالبان و گروه القاعده همچون غده اي سرطاني ريشه در قلب و جوارح اين كشور مي دوانند. جنگ در مناطق مرزي و انتحار در مناطق مركزي، پاكستان را به كشوري ناآرام و محتاج امدادهاي جهاني مبدل ساخته است.

پاكستان كه زماني خود، با اعتراف صريح بي نظيربوتو در ساختن و صدور اسلام افراطي با اهداف سياسي دست داشته و از اين منظر سود سرشاري را به قيمت تباهي مردم افغانستان و منطقه براي خود متصور بود اكنون روزهاي حاد و دشواري را پيش روي خود مي بيند.

علاوه بر اين، آنچه در ميان دود و غبار ناشي از تروريست پروري طالبان، دامن اين كشور را افروخته است، دشمن تراشي هاي پاكستان با هند و افغانستان و حتي برخي كشور هاي ديگر جامعه جهاني، سردمداران پاكستاني را بيش از پيش در ميدان جنگ و افراطي گري تنها و محتاج به همياري ساخته است. واقعيت آن است كه اكنون هيچ كس به حال پاكستان اشك نمي ريزد، چون خود كرده را نه درد است و نه درمان!

نشست هاي سه جانبه پاكستان با امريكا و افغانستان و ايران و افغانستان بيش از آنكه نشست هايي معمول باشد، طلب همكاري پاكستان از ايران و امريكا و ياري خواستن از كشوري بنام افغانستان است كه روزي خود، طالبان را به عنوان ابزاري براي اشغال كردن آن، ايجاد نموده بود.

بخش اعظمي از ايالات سرحدي پاكستان اكنون تحت كنترول و نفوذ طالبان است، ارتش پاكستان كه ظاهراً تصميم گرفته براي پيروزي بر طالبان جنگ را از نقاط ضعيف و آسيب پذير طالبان در دره سوات  و حوالي آن و شهرك مينگوور آغاز نموده و سپس نقاط قوت طالبان را هدف گيرد تا هنوز هم در دره سوات زمينگير است. معلوم نخواهد بود كه ارتش پاكستان با مقر طالبان در وزيرستان شمالي و جنوبي چه خواهد توانست! جايي كه پايگاههاي اصلي طالبان و مركز ثقل توانمندي آنان محسوب مي گردد. مداخله امريكا و بمباران هوايي ارتش امريكا تظاهرات گسترده مردم پاكستان را در پي دارد و ارتش پاكستان هم به تنهايي در مقابله با طالبان ظرفيت ها و توانمندي هاي لازم را ندارد.

طالبان پاكستاني به محض ديدن فشار، به مناطق ديگر و به داخل افغانستان مي خزند و سپس دوباره بر مناطق جنگي هجوم مي برند؛ همين مسأله در كنار سياستهاي دوگانه آي اس آي (سازمان جاسوسي پاكستان) كار را بر دولتمردان پاكستاني دشوارتر ساخته است. طالبان اعم از پاكستاني و افغان، اكنون عمده توجه خود را معطوف به پاكستان و جنگ با ارتش اين كشور نموده اند. اين عمل و نتيجه معكوس آن از جمله عبرت هاي روزگار ماست و تعبير عملي اين مثل فارسي كه «چاه كن در چاه است» و حديثي مشهور يكي از بزرگان دين ما كه «آنچه براي خود نمي پسندي، براي ديگران هم مپسند».

به هر صورت، تا وقتي كه دولتمردان و مهمتر، سازمان استخبارات پاكستان تغيير عملي در سياستهاي خود نياورند، پاكستان و منطقه، آرام نخواهد شد. متأسفانه تفكر طالباني حتي در ارتش پاكستان ديده مي شود؛ تسليم شدن گاه و بيگاه عناصري از ارتش پاكستان به طالبان بعضاً از همين امر ناشي مي شود.

در مجموع بايد تأكيد ورزيد كه شكست دادن طالبان بدليل اينكه در منطقه ريشه دوانيده است، كار آساني نيست و از طريق عمليات نظامي صرف، مقدور نخواهد بود. طالبان به واسطه يافتن حوزه وسيع جغرافيايي براي تحركات و فعاليت هاي خود آزادي عمل فراواني دارند، در جنگ ها هرگاه فشاري ببينند به راحتي در درون مرزهاي افغانستان و پاكستان عقب مي نشينند و دوباره باز ميگردند، براي شكست طالبان و تروريسم هماهنگي جامع و عملي بين تمامي نيرو هاي طرف درگيري با طالبان لازم به نظر مي رسد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM