حادثه تروريستي 23دلو كابل كه در چندين موقعيت و همزمان از جانب طالبان سازماندهي شده بود، ضمن آنكه قربانيان زيادي گرفت، بيانگر جولان دهي طالبان در كابل وضعف ارگانهاي امنيتي در شناسايي و پيشگيري از وقوع چنين حملات و تأمين امنيت عمومي است. در عين حال كه نبايد جرأت و شهامت و فداكاري پوليس و امنیت ملی را ناديده گرفت كه با جان و دل وارد معركه شدند و توانستند تا با قتل تروريستان از فاجعه بزرگتري جلوگيري نمايند اما ضعف هاي ساختاري در ارگانهاي امنيتي و مديريت بحران امنيتي رابايد به بوته نقد كشيد. دولتمردان ما در تأمين امنيت، هر روز سردرگم تر مي شوند، حامدكرزي چند روز قبل در كنفرانس امنيتي مونيخ صراحتاً اذعان داشت كه هنوز هم با گذشت هفت سال در مورد امنيت افغانستان صحبت مي كنيم!
با گذشت زمان، آمار جرايم و جنايات، گراف صعودي مي يابد و در مقابل، امنيت خصوصاً در شهرها، گراف نزولي مي پيمايد. در اين مسأله بايد پذيرفت كه اين افزايش جرايم و نا امني، ريشه در قوت و توانايي طالبان ندارند، بلكه ضعف ها را بايد در زير ساختهاي امنيتي كشور جستجو كرد. سالهاست كه در بهبود امنيت، تحولات بنيادين نمي آيد بل صرفاً افراد جابجا مي شوند. ظرف يك سال شاهد بوده ايم كه چندين جنرال به عنوان فرمانده امنيت شهر، منصوب و معزول گشته اند اما تغييرات مثبتی در تأمین امنیت نيامده است. از طرفي هم بارها با اتخاذ تدابير شديد امنيتي و مسدود نمودن طولاني مدت راهها و چهارراههاي پر تردد شهري، مردم دچار زحمت هاي فراواني شده اند، ليكن چنين تدابيري نيز نتوانسته اند تاجلو اعمال خرابكارانه را سدكنند.
طالبان، در ارگانهاي مختلف نفوذ مي كنند اما ارگانهاي امنيتي آنطور كه بايد، توانايي نفوذ، شناسايي و پيشگيري از حملات را ندارند. بعد از هر حمله دهشت ناك، كنفرانس امنيتي تشكيل مي شود و به ارائه توضيحات، بسنده مي گردد. در حادثه اخير، وزير داخله گفته است كه تدابير را شدت خواهد بخشيد اما تمامي اين تدابير براي همگان، تكراري شده اند؛ تدابير بعد از وقوع حوادث!
از جانب ديگر رئيس عمومي امنيت ملي بار ها و خصوصاً بعد از حادثه مذكور، اعلام نموده است كه تروريستان اكثراً اتباع خارجي هستند و غالباً از پاكستان مي آيند؛ چنين نيز هست.
پس بايد ريشه تروريسم را همانطور كه بارها نيز گفته شده است در بيرون از افغانستان خشكاند. در جريان كنفرانس امنيتي مونيخ نيز برخي افراد بر همين نكته انگشت گذاشته اند. بايد جامعه جهاني بيشتر از گذشته اين مسأله رامورد توجه قرار دهند واز جانبي هم دولت افغانستان سياست هاي خود را منطقي تر و معقول تر عيار سازد.
آقاي كرزي در جريان كنفرانسهای مطبوعاتی خود، از يك طرف، از نا امني در افغانستان و كوتاهي كشور هاي خارجي سخن مي گويد و از طرف ديگر مجدداً از طالبان مي خواهد تا به كشور بازگردند؛
از يك طرف بطور مداوم پاكستان را متهم مي سازد و از جانب ديگر بازهم اعلام مي دارد كه پاكستان و افغانستان تفاهم دارند و دوست هستند؛
از جانبي از غرب براي تلاش بيشتر در برقراري امنيت دعوت مي دارد و از جانبي هم به صراحت مي گويد كه بين افغانستان و امريكا مسابقه نرمي!!! در گرفته كه يقيناً به پيروزي افغانستان خواهد انجاميد!!
به هر حال طالبان با راه اندازي حملات هماهنگ تروريستي در كابل پاسخ روشن خود به دعوت هاي مكرر آقاي كرزي را دادند. جناب ايشان بايددريافته باشد كه به هر دليلي نمي تواند به اين قشر اعتماد نمايد و دل ببندد.
در مسأله تأمين امنيت، همواره دو جناح مورد توجه دولت و ارگانهاي امنيتي مي باشند 1- نيروهاي خارجي 2- طالبان و ناراضيان مسلح. اما حلقه مفقوده در اين مهم، مردم افغانستان هستند. دولت در جلب همكاري هاي مردمي و در تأمين امنيت ناتوان است. بسياري از مردم به دولت فعلي، بي باور هستند، بايد اعتماد عمومي مردم جلب شود. بايد حرمت و شخصيت پوليس و افراد امنيتي حفظ شود، بايد آموزش هاي لازم، امكانات لازم و انگيزه هاي لازم در اختيار آنان گذاشته شود. امنيت كشور توسط جوانان وطن و جلب اعتماد و همكاري هاي مردم كشور بر قرار خواهد شد.
این روز ها رژیم اسرائیل حملات وحشیانه خود را بعد از وقفه ای مجددا بر علیه مردم غزه آغاز نموده است. بمباران هوایی٬ البته بسیار محدود تر و محتاط تر. این مضمون را بعد از پایان جنگ ۲۲ روزه برای یکی از نشریات نوشته بودم:

در تاریخ جنگ اعراب و اسرائیل، رژیم صهیونیستی هیچگاه شکست خود را به یاد نمی آورد. اوج قهرمان بازی های اسرائیل جنگ شش روزه سال 1967 این رژیم با اعراب بود که طی آن با حملاتی وسیع در چندین جبهه توانست ارتش کشورهای مصر، عراق، سوریه، اردن و... را شکست داده و برای خود قدرتی خیالی به هم بزند، قدرتی که تمامی کشورهای عربی- اسلامی منطقه از آن به عنوان قدرت برتر در هراس باشند. بن گوریون اولین نخست وزیر اسرائیل هم روزی پیش بینی کرده بود که «اسرائیل با اولین شکست خود، رو به سقوط خواهد نهاد».
مقامات رژیم اشغالگر قدس، سرمست از قدرت نظامی، توانمندیهای تسلیحاتی خویش و دلگرم از حمایتهای آمریکا زمانی که در سال 2005 به لبنان و مواضع حزب الله یورش برد، هرگز تصور شکست در مقابل این گروه مبارز را نمی کرد. اما پس از آنکه در جریان 33 روز جنگ بی وقفه مجبور به پذیرش شکست گردید، خود را در سراشیبی سقوط و اضمحلال دید. روند مهاجرتهای معکوس یهودیان از سرزمین های اشغالی آغاز شد، دشمنان اسرائیل اعم از کشورها، سازمانها و مردم مسلمان روحیه تازه ای گرفتند و دریافتند که قدرت اسرائیل، کاملاً میان تهی است.
در چنان فضایی، اسرائیل به نیت قدرت نمایی و زهرچشم گرفتن از مردم و سازمانهای مبارز مسلمان، گروه حماس و سرزمین تحت حاکمیت این سازمان (غزه) را نشانه گرفت. ماههای متوالی محاصره این منطقه کوچک اما پر جمعیت و سپس آغاز حملات هوایی و بمباران های وحشیانه، پیش از آنکه دیگر اهداف اسرائیل را نمایان سازد، ایجاد ترس و احیای قلدرمآبی این رژیم را در متن خود داشت. و تا آنجا که توان داشت توسط موشکباران و بمباران هوائی مردم بی گناه غزه را قتل عام نمود. اسرائیل که از شر موشک های حماس به ستوه آمده بود، در ابتدا اعلام نمود که با هدف نابودی کامل گروه حماس، عملیات جنگی خود را آغاز نموده است. این رژیم ابتدا به مدت 8 روز از طریق هوا و شلیک موشک، اهدافی را در غزه مورد حمله قرار داد. بیشترین تلفات جنبش حماس در همان روز اول بود که مبارزین حماس غافلگیر شده بودند. اما پس از آن سربازان مقاومت اسلامی حماس با تدابیر لازم تلفات خود را به حداقل کاهش دادند. اسرائیل بعد از آن هر آنچه زد، مردم بیگناه خصوصاً اطفال و زنان را از بین برد. نظامیان اسرائیلی منازل مسکونی، مساجد، شفاخانه ها، مدارس و حتی دفاتر سازمان های بین المللی و نهاد های امداد رسانی و حتی رسانه ای را مورد هدف قرار دادند. همزمان با بمباران غزه، نیروی زمینی اسرائیل نیز با امکانات فراوان اعم از تجهیزات نظامی مدرن و بیش از ده هزار سرباز در مرزهای غزه استقرار یافت. برنامه نظامی اسرائیل برای نابودی حماس آن بود که ابتدا از طریق بمباران های وحشیانه توان تدافعی حماس را به حداقل کاهش دهد و سپس با حملات گسترده زمینی این جنبش را به کلی زمینگیر سازد. با شدت یافتن حملات، موشکباران شهرکهای یهودی نشین نیز از جانب حماس افزایش یافت و با ورود تانکها و سربازان اسرائیلی به درون نوار مرزی، تلفات سربازان اسرائیلی نیز شروع شد. سربازان گروه حماس، مقاومت را از همان مناطق هموار و خالی از سکنه مرزی آغاز کردند و با استفاده از تجارب جنگی حزب الله با این رژیم و استفاده از تکنیک های جنگ چریکی توانستند ضرباتی را بر نظامیان اسرائیل وارد آورند. برعلاوه کشته و زخمی نمودن عده ای از سربازان صهیونیست، تعدادی تانکهای پیشرفته مرکاوا را نیز منهدم ساختند و در همان آغازین روز، سه صهیونیست را به اسارت خود در آورند. این مسئله، موجبات ترس هر چه بیشتر سربازان یهودی را فراهم آورد و آنان تا مدتها نتوانستند موفقیت چشمگیری به دست آورند. خشم اسرائیل از ضربه خوردن توسط چریکهای گردان های عزالدین قسام و الاقصی باعث توحش هرچه بیشتر اسرائیل شد و همان بود که سیل بمباران ها و موشک پرانی های وحشیانه را بر مردم بیدفاع غزه سرعت بخشیدند. تلفات مردم بیگناه هر روز اوج می گرفت و در چنین وضعی با پوشش خوب خبری جنایات اسرائیل توسط رسانه های مسلمان و حتی برخی رسانه های غربی، خشم مردم جهان از این جنایات به جوش آمد و تظاهرات وسیع مردم در نقاط مختلف جهان اعم از کشورهای مسلمان و غیر مسلمان، آغازیدن گرفت.
در چنین احوالی شورای امنیت سازمان ملل بارها تشکیل جلسه داد، اما هر بار با کار شکنی و ممانعت ایالات متحده آمریکا؛ بر علیه اسرائیل و حتی برای توقف حملات و درگیری ها قطعنامه ای صادر نشد.
دول عربی تا مدتها بر جنایات اسرائیل در غزه چشم پوشیدند و حتی برخی از دول عربی مثل عربستان و مصر به طور پنهانی از جنایت های اسرائیل، حمایت کردند. برخی مقامات اسرائیلی، همکاری این دو کشور را صراحتاً با اسرائیل اعلام کردند. ظاهراً توجیه اسرائیل و کشورهای خیانتکار عرب، ریشه کن شدن مقاومت و نابودی حماس و روی کار آمدن گروه فتح به رهبری محمود عباس بوده است. با این حال، قاهره به دلیل موقعیت خاص آن شهر به عنوان مرکز دیپلماسی غرب و عرب و طرفهای درگیر قرار گرفت. برخی از کشورهای مسلمان که خواهان حمایت از مقاومت مردم فلسطین و برخورد با اسرائیل بودند، مثل: ترکیه، ایران، سوریه، لبنان و... به همین دلیل در حاشیه قرار گرفتند. جسارت و تصمیم بزرگ کشورهایی مثل ونزویلا و سپس بولیوی و برخی دیگر از کشورهای غیر مسلمان مبنی بر قطع ارتباط با اسرائیل، به شمول افزایش انتقادات و تظاهرات مردمی در سطح جهان، برخی دول خیانتکار عربی را نیز بر آن داشت تا به صف منتقدین اسرائیل بپیوندند، اما عربستان و مصر باز هم در حمایت خود از اسرائیل اصرار می ورزیدند.
با افزایش خشم مردم جهان از جنایات اسرائیل و همچنین زمینگیر شدن سربازان اسرائیلی در مقابل مقاومت جانانه حماس و مردم غزه، اسرائیل در چندین جبهه به وضوح، در آستانه شکست قرار گرفت. اول اینکه این رژیم در افکار عمومی مردم جهان به شدت مورد تقبیح و نفرین قرار گرفت، دوم اینکه از نابودی حماس یا حداقل خلع سلاح این جنبش کاملاً مأیوس گردید. بر همین اساس علناً خواسته های خود را از حماس تغییر داد و خواهان توقف حملات موشکی حماس به خاک اسرائیل گردید. سوم اینکه جنبش مقاومت اسلامی حماس، بیش از پیش بین مردم مسلمان جهان و مردم فلسطین و غزه محبوبیت پیدا کرد.
در چنان شرایطی، قطعنامه ای توسط شورای امنیت به تصویب رسید که خواهان توقف درگیری بین طرفین شده بود. اما هیچکدام از طرفین اعتنایی به چنان قطعنامه ای نکردند و جنگ، همچنان ادامه یافت. تداوم جنگ، چریکهای حماس را فرصت بیشتر برای ضربه زدن به سربازان اسرائیلی می داد و نظامیان صهیونیست را به سمت جنگی فرسایشی سوق می داد.
جنگ فرسایشی، چیزی است که نهایت ضعف اسرائیل در آن آشکار می شود. از طرف دیگر سربازان اسرائیلی با ورود به شهر غزه و خیابانهای پر جمعیت آن، خود را در میان انبوهی از مردم زخم دیده می یافتند که شاید عده ای از آنان، آماده استشهاد بودند.
جنایات گسترده اسرائیل بر علیه مردم بی دفاع غزه در تاریخ اشغالگری این رژیم بی سابقه بوده است. ماهها محاصره اقتصادی و فشار مردم غزه و سپس قتل عام و نسل کشی بی رحمانه، مردم غزه را به نهایت ستوه آورده است. چندین دهه است که مقاومت در مقابل تجاوز در رگها و خون مردم غزه و فلسطین جریان یافته است که جنایات این چنینی نه تنها نمی تواند که جریان مقاومت را متوقف سازد که آن را با قوت بیشتری به جریان می اندازد.
به هر حال بعد از 22 روز نبرد و جنایت، مقامات اسرائیلی خود را در آستانه شکست دیدند و بعد از آن تصمیم به اجرای آتش بس یکطرفه گرفتند، اما سربازان حماس بعد از آتش بس از جانب اسرائیل نزدیک به بیست موشک دیگر هم به خاک اسرائیل پرتاب نمودند که همین مسئله به روشنی مشخص ساخت که اسرائیل کاملاً شکست خورده است و بر همین نسبت مقامات صهیونیست دستور عقب نشینی و خروج سربازان شان را از غزه صادر نمودند. اسرائیل باز هم شکست خورد تا روند سقوط این نظام پوشالی سرعت بیشتری پیدا کند. سنگ در مقابل تفنگ پیروز شد و این نوید را به تمام آزادیخواهان داد که می توانند به تنهایی و بدون اتکا به دوستان نادان، بر دشمنان وحشی خود فایق آیند.
مسلمانان جهان و مردم فلسطین در 22 روز مقاومت، دوستان و دشمنان خود را به خوبی شناختند، مردم مسلمان، در تظاهرات خود در کشورهای شان تصاویری از هوگو چاوز را در کنار مقاومت حماس و پرچم فلسطین روی دست گرفتند اما تنفر خود را از امثال حسنی مبارک و دیگر خیانتکاران به دنیای اسلام نشان دادند.
از طرف دیگر، با حمایت های علنی و بی پرده آمریکا از رژیم صهیونیستی، مسلمانان یکبار دیگر، نقش و تأثیر ایالات متحده را از اسرائیل درک کردند. اسرائیل جغرافیای محدودی متشکل از سرزمین های اشغالی است، جمعیت این سرزمین متشکل از یهودیان مهاجری است که از کشورهای مختلف به آنجا آمده اند، با وارد آمدن فشار های نظامی و امنیتی بر آنان، بسیار زود می گریزند و به دیگر مناطق، پناهنده می شوند و حتی به سمت کشورهای مبدأ خود باز می گردند. ساختار های امنیتی، جمعیتی، اقتصادی و جغرافیایی رژیم اسرائیل، بسیار شکننده و آسیب پذیر است. آنچه که این نظام پوشالی را سرپا نگه داشته است، حمایت های بی وقفه امریکا و غرب از این رژیم میباشد. ایالات متحده سالانه میلیارد ها دالر کمک بلاعوض به مقامات اسرائیلی می دهد، تسلیحات نظامی فراوانی در اختیار آنان قرار می دهد. همواره از حق وتو در شورای امنیت به نفع اسرائیل استفاده می کند، حمایت های سیاسی آمریکا در قالب رایزنی های سیاسی، فشار های سیاسی و... نیز بر کسی پوشیده نیست. بنابراین اسرائیل بدون حمایت های آمریکا و غرب یک رژیم بسیار ضعیف و آسیب پذیر است. با اصابت چندین فروند موشک قسام یا فجر از جانب گروه حماس به یک شهرک صهیونیست نشین، ساکنان آن از روی ترس، کل شهرک را تخلیه می کنند. بر همین اساس است که سخن معروف سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان تعریف می شود که او باری گفته بود: «والله اسرائیل اوهن من بیت العنکبوت» اسرائیل بسیار سست تر از خانه عنکبوت است.
رژیم اسرائیل اکنون برای کشورهای غربی و آمریکا تبدیل به یک سربار شده است. آمریکا و غرب امروز برای سرپای نگهداشتن اسرائیل مجبورند تا سالانه هزینه های هنگفتی را به این رژیم و برای بقای آن بپردازند. اسرائیل بنابر پیش بینی بن گوریون پس از اولین شکست خود، رو به افول و سقوط نهاد و دومین شکست خود را ظرف مدت کوتاهی تجربه کرد. با این شکست ها، شکست های آتی رژیم صهیونیستی کاملاً قابل تصور است چرا که اسرائیل، سست تر از خانه عنکبوت به اثبات رسیده است.
این مصاحبه را با سید فضل الله قدسی قبلا برای ماهنامه امین انجام داده بودم. آقای قدسی ازجمله نام آوران عرصه فرهنگ و ادب در حوزه زبان فارسی و از زمره شاعران برجسته کشور است. وی عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی می باشد. ایشان فعلا مقیم مزار شریف بوده و مصروف فعالیت های فرهنگی هستند.
با تشکر از شما جناب آقای قدسی که حاضر شدید تا در مصاحبه با ما شرکت نمایید به عنوان آغاز سخن، از خودتان بیشتر بگویید.
بنده سید فضل ا... قدسی هستم، متولد 1341 در ولایت بلخ. دوران جهاد را بیشتر در خود افغانستان گذراندم. پس از سقوط حکومت داکتر نجیب، جهت ادامه تحصیل به ایران رفتم و در دانشگاه رضوی تا مقطع لیسانس درس خواندم و از سال 1378 به این طرف، بیشتر در داخل افغانستان هستم. به عنوان یکی از اعضای خارجی فرهنگستان زبان و ادب ایران قبول شدم و به عنوان نماینده افغانستان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی به مدت بیش از دو سال حضور داشته ام و فعلاً در افغانستان هستم و هر از چندگاهی که فرهنگستان از من دعوت می کند در آنجا حضور پیدا می کنم و در تصمیم گیری ها و جلسات شورای عالی آن شرکت می کنم.
از فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی بیشتر بگویید چطور به وجود آمده و اهداف فرهنگستان چیست؟
فرهنگستان زبان و ادب پارسی یک نهاد دولتی است که متولی تمام فرهنگ زبان فارسی است و فرهنگستان دارای بیش از ده گروه کاری و علمی است که یکی از گروهها، گروه واژه گزینی است. من فکر می کنم که بیشترین بازتاب فرهنگستان از طریق همین گروه می باشد و کار عمده فرهنگستان که بیشتر جلوه بیرونی دارد همین کار واژه گزینی است به دلیل این که واژه های بیگانه ، به طور سیل آسا بدلیل تکنولوژی مدرن امروز وارد زبان و ادبیات هر کشوری می شود. فرهنگستان وظیفه اش است که واژه گزینی و معادل سازی بکند و چون در اساس، نامه فرهنگستان آمده که از دو کشور فارسی زبان دیگر، یعنی افغانستان و تاجیکستان هم باید نمایندگانی حضور داشته باشند، از افغانستان سه نفر عضو هستند که قرار براین بوده که تعاملات بیشتری در راستای زبان و فرهنگ بین این سه کشور بوجود بیاید که متأسفانه بدلایلی موفق نشده اند که یک موقف واحد و مشترکی در قبال زبان فارسی داشته باشند و حداقل مرکزیتی را ایجاد بکنند که در راستای ایجاد هماهنگی زبانی، بیشتر گام بردارند. البته تلاشهایی صورت گرفته اما متأسفانه یک سری ملاحظات و موانعی وجود دارند که از ناحیه خود کشور های افغانستان و تاجیکستان است گرچه ایرانیها در این قسمت آمادگی بیشتری دارند و طبیعی هم می باشد چرا که آنها در موقعیتی هستند که ایجاب می کند در این راستا تلاش بیشتر و هماهنگی زیادتری داشته باشند.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی برخی لغات و اصطلاحاتی را که جایگزین می کنند در افغانستان یا اصلاً مورد پذیرش قرار نمی گیرند و یا بسیار دیر و به سختی وارد اصطلاحات می شوند، فکر نمی کنید که اگر فرهنگستان در داخل افغانستان و تاجیکستان هم نمایندگی هایی داشته باشد، موثرتر خواهد افتاد؟
در رابطه با میزان نفوذ واژه های مصوب فرهنگستان در حوزه های افغانستان و تاجیکستان با توجه به اینکه بنده عضو آنجا هستم، به نحوی سعی می کنیم تا ارزیابی هایی داشته باشیم که تا چه میزان این واژه ها نفوذ کرده اند. البته برداشتی که من دارم برداشتی آماری است که مطابق این آمار از سال 1381 به این طرف، بسامد نفوذ واژگان مصوب فرهنگستان و در مجموع واژگانی که در حوزه ایران کاربرد دارد و در افغانستان، کاربرد نداشته اند، فوق العاده نفوذ کرده اند. مخصوصاً برخی رسانه ها، من جمله رسانه های تصویری مثل تلویزیون طلوع که در این زمینه تعمد دارد تا استفاده نکند از واژه هایی که در یک مقطعی از تاریخ، واژه های مشترکی بوده اند در متون کهن فارسی. واژه هایی که در یک مقطعی مهجور مانده اند. البته برعکس هم هست، یعنی خیلی واژه های کهن و اصیلی که با توجه به تحولات اجتماعی، علمی و صنعتی که در ایران بوجود آمده، کم کم آنها از رده خارج شده اند، آنها را ما در زبان و گویش خود هنوز داریم. می خواستم اینرا عرض بکنم که برای فعلاً رسانه ها را وقتی که محاسبه می کنیم می بینیم واژگانی که در ایران کار برد دارند به سرعت در حال افزایش هستند البته طبیعی هم هست بدلیل اینکه بخش عظیمی از کتابهایی که مورد مطالعه جامعه فرهنگی ما قرار می گیرند، از ایران می آیند. مخصوصاً متون علمی که در دانشگاهها و حلقات فرهنگی افغانستان کاربرد دارند کتابهایی هستند که از ایران می آیند.
البته در خود ایران هم زبان، در این سالها متحول شده و قیوداتی را که فرهنگستان وضع کرده برای به جریان انداختن واژه های سابق اینها باعث شده که زبان در خود ایران هم متحول شود و آن تحول از طریق انتقال مواد فرهنگی، مخصوصاً کتابها و مجلات، در اینجا هم کاملاً تسری کرده است.
من یک آماری دارم، 24 ساعت من تلویزیون طلوع را مرور کردم، بعد از یک ارزیابی آماری، حدود 80% واژه هایی که تلویزیون به کار برده واژهایی هستند که فعلاً در حوزه زبانی ایران هم کاربرد دارند. در حالی که برای همه این 80% معادلی در گویش افغانها وجود داشته لیکن نه معادل فارسی. که یا معادل پشتو بوده، یا اردو و یا انگلیسی و یا معادل واژه های عربی و 20 % واژه ها، واژه هایی بوده که هنوز در افغانستان کاربرد دارد که یا فارسی یا انگلیسی و یا پشتو و یا عربی هستند و من می بینم که همچنان طلوع اصرار دارد که 100 % بسازد. البته من این حرکت را یک حرکت خیلی طبیعی نمی دانم. من به نظرم بهتر این است که اگر قرار باشد داد و ستدی بین حوزه های زبان فارسی وجود داشته باشد، ما خیلی واژگان اصیل و کهنی داریم که در ایران از رده خارج شده اند، من نظرم بر این است که یک تعامل و داد و ستدی بین ما وجود داشته باشد و ایرانی ها هم نیاز به این دارند که بیایند به سراغ واژه های بسیار اصیل که در متون کهن ما وجود دارند و استفاده بکنند. ولی طرز استفاده کردن از دستاورد های زبانی دوکشور، به این نیست که یک چیز قراردادی باشد که مثلاً ما از ایرانی ها بخواهیم که شما بیایید از اینها استفاده بکنید. یا آنها از ما چنین خواسته ای داشته باشند. این جریان باید به صورت طبیعی، خودش انتقال پیدا بکند. ما بیشتر تأثیر پذیری داریم تا اینکه به ما چیزی دیکته شود، البته در خود ایران هم جا انداختن واژگان مصوب فرهنگستان کار بسیار دشواری است. یعنی همه آن واژه های جا نیفتاده اند، واژه هایی جا افتاده اند که ویژگی هایی داشته اند و آن ویژگی ها باعث شده که مردم زودتر بپذیرند. پس بنابراین بخش عظیمی از واژگانی را که امروز در ایران کاربرد دارند و ما هم از آن استفاده می کنیم، واژگان مصوب فرهنگستان نیست در مجموع فضای عمومی و فضای محاوراتی جامعه ایران این واژه ها را پذیرفته اند.
یکی از مشکلات زبانی که فعلاً در افغانستان وجود دارد این است که زبان و گویش، زبان خالص نیست. چه کنیم که لغات و اصطلاحاتی که هیچ رگ و ریشه اصیل فارسی و دری ندارند، اینها از گویش محاوره ای مردم حذف شوند و لهجه ای را صحبت کنیم که ریشه دار است؟
زبان شناسان، حلقات فرهنگی و در مجموع بدنه فرهنگی ما نه تنها از این وضعیت موجود رنج می برند که به شدت یک نگرانی وجود دارد که اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا کند، ما در یک جامعه ای باز زندگی می کنیم که هیچگونه محدودیت و قیوداتی وجود ندارد برای ورود هر نوع پدیده فرهنگی وزبانی در کشور٬ به تناسب دموکراسی که در افغانستان پذیرفته شده. به همین تناسب هر دستاورد علمی و فنی می تواند در این کشور بدون هیچگونه مانعی وارد شود و امروز یکی از پدیده های بسیار شایعی که تمام زوایای پیدا و پنهان این جامعه را در نوردیده، حضور واژگان غریبه دخیل در این کشور است. واژه های اردو و انگلیسی و... اما متأسفانه در برابر این حضور سیل آسا هیچگونه واکنشی از طرف جامعه ما نمی گیرد. دلیلش این است که ما فعلاً در کشور خود یک نهاد رسمی و علمی که عملاً متولی صیانت و حمایت از زبانهای رسمی ورایج کشور باشد را ما نداریم. فکر می شود یک کشوری که کشور باشد و داعیه همگام شدن با سیر تحولات درجهان را داشته باشد اما یک نهاد محکم و مستقل و نیرومند جهت صیانت و حمایت از زبانهای رسمی کشورشان نداشته باشد!!!
ما هیچ کشوری را نداریم که مثل کشور افغانستان، اینگونه بی تفاوت باشد در قبال هجمه های سنگینی که علیه زبانهای رسمی کشورشان صورت می گیرد. البته زبان فارسی بر اساس پشتوانه های تاریخی و غنامندی که دارد در برابراین هجوم توان مقاومت بیشتری دارد اما زبان پشتو چی؟ به نظر من زبان پشتو اولین قربانی له شده ای خواهد بود که بزودی برادران پشتو زبان ما شاهد به خاک و خون کشیدن ارزشهای زبانی خود خواهند بود.
چرا؟ چونکه پشتوانه ای محکم ندارند که در پناه آن پشتوانه بتوانند زبان خود راحفظ کنند. آکادمی علوم افغانستان، یک بخش آن اختصاص به این دارد که بیاید از زبانهای رایج کشور، صیانت بکند. تا آنجایی که بنده آشنایی دارم و صحبت هایی که با آقای راشد، رییس آکادمی علوم و با زبان شناسان شان داشته ام، تلاش کرده ایم که کاری برای حمایت از این زبانها انجام بدهیم. همه زبان ها زبان فارسی، پشتو، ازبکی، پشه ای، نورستانی نیاز به صیانت دارند. اما متأسفانه این کشور به گونه ای است که این نوع تلاش ها که منجر به حصاری پیرامون زبان شود، هیچوقت به نتیجه نخواهد رسید. چرا که متأسفانه، ذهنیت های منفی و تعصبات کور زبانی وجود دارد در این کشور که پیامد این تعصبات کور زبانی، قربانی شدن دو زبان در این کشور خواهد بود. یعنی فارسی و پشتو.
ما پشتو را به عنوان یک زبان کهن می دانیم. زبان کهن هند و اروپایی. و یک زبان کهن ایرانی می دانیم که زمانی، کل قلمرو به نام ایران یاد می شده است. ولی این تعصبات باعث شده که هیچوقت برادران پشتو زبان ما، تن به تشکیل یک نهادی نخواهند داد که دستاورد اولیه آن حمایت از زبان فارسی باشد و برعکس این قضیه، فارسی زبان ها هم خیلی طرفدار آن نیستند که زبان پشتو، غالب شود. این تعصبات کور باعث شده که هیچ پناهگاهی برای زبان های رسمی ما وجود نداشته باشد. پس بنابراین در برابر هجوم سیل آسای واژگان بیگانه، ما هیچگونه عکس العمل نشان نمی دهیم. اگر وضعیت به همین منوال ادامه پیدا کند، در یکی دو نسل دیگر فرزندان ما با زبانی صحبت خواهند کرد که اگر دو صد سال پیش را مطالعه بکنند شاید اصلاً چیزی نفهمند، ایرانیها با ساختن فرهنگستان زبان و ادب فارسی از نفوذ واژگان بیگانه که از اثر تکنولوژی و گسترش علوم وارد اجتماعشان می شود به مبارزه برخاسته اند. اما آنان هم توانایی کافی برای مقابله را ندارند.
مادر افغانستان جامعه فرهنگی بسیار خوب داریم، شعرای خوب، ادبای برجسته، اما یک جامعه ادبی از هم گسیخته. تعداد زیادی از شعرا و ادبای ما در کشور های خارجی هستند. آنهایی هم که دراین جا هستند، هیچ هماهنگی بین شان نیست. چه کنیم که یکی نوع انسجام در بین جامعه ادبی کشور بوجود بیاید؟ این وظیفه کیست؟
جامعه ما در مجموع یک جامعه از هم گسیخته است یعنی ما بخش های مختلف جامعه را وقتی که ملاحظه می کنیم، این از هم گسیختگی از خصوصیات بارز جامعه ماست. در حیطه فرهنگی برداشت من این است که در سه دهه جنگ در افغانستان بیشترین صدمه را بخش فرهنگی جامعه دیده است. تمام امکانات سی ساله این جامعه به پای این جنگ ریخته شد. به هر اندازه ای که پدیده جنگ فربه تر می شد به همان اندازه عرصه برای پدیده های فرهنگی، تنگتر می شد. ما بعد از گذشت سی سال با یک جامعه ای مواجه شده ایم که تمام فضا ها برای حرکت های فرهنگی مغشوش شده است و بسیار طبیعی است که در شرایط کنونی دارای جامعه فرهنگی از هم گسیخته باشیم. متأسفانه آنچه بیشتر جای نگرانی است آن است که ما فعلاً شاهد حرکتی که جامعه فرهنگی ما را به انسجام برساند، نیستیم. یعنی نخبگان علمی و فرهنگی ما که می توانستند نقش پیشگام را داشته باشند، تعداد بیشترشان در ورای مرزها هستند و زمینه را برای حضور در افغانستان مزاحم نمی بینند. آنها فعلاً محکوم شرایط موجود در آن کشور ها هستند و با تحمل دشواری های اینجا، حرکتی ماندگار در راه انسجام فرهنگیان انجام دهند. جمعی که در این جا هستند غم نان باعث دوری آنان از تجمع می شوند. آنها باید مشکل اقتصادی خود را حل کنند. تعدادی از این نیروها را سراغ داریم که حاضر نبودند به خاطر پول با موسسه ای که هیچ صبغه فرهنگی ندارد همکاری کنند، هیچگونه سنخیتی بین او و کار فرهنگی نیست به خاطر اینکه گرسنه مانده در برابر معاش دالری تن به کار با مؤسسات خارجی داده است و اولین پیامد این کار آن بوده که توان فرهنگی و ادبی وی از او گرفته شده است. ابتدا با عذاب وجدان کار می کرده ولی کم کم بدان عادت نموده است کم کم در قبال از هم گسیختگی فرهنگی بی تفاوت شده است و احساس مسؤولیت نمی کند ما فعلاً هیچ امیدواری نداریم که چنین حرکتی شکل بگیرد.
و در مجموع، چون جامعه دچار فقر فرهنگی است، هیچگاه نهضت فرهنگی و بعثت فرهنگی در آن جامعه به زودی و به صورت مستحکم شکل نخواهد گرفت.
مدت نسبتا زیادی است که در وبلاگم چیزی ننوشته ام، دوستان هم می پرسند چرا این وقت ها کمتر می نویسی؟ ...
راست می گویند، مدتی است حتی در پیام مجاهد هم نه چیزی نوشته ام و نه هم رفته ام هرچند که تعدادی مضامین در نشریات چاپ کابل نوشته ام و در مورد جنایات اسرائیل در غزه و برخی موضوعات داخلی، چندین مصاحبه در تلویزیون ها ور سانه ها داشته ام اما برای مرور وبلاگم فرصت بسیار کمی داشته ام. مدتی است که مرکز همبستگی رسانه ها واقعا تمام وقت مرا گرفته اند. هرچند که کار خوبی است و رسانه های زیادی هم اکنون در کنار هم قرار گرفته اند اما برای من که در کنار تعدادی از دوستان در وسط میدان قرار گرفته ام کار بسیار دشواری بوده است.
از اینکه یک کار مشترک رسانه ای در حال ثمر دادن است خوشحالم. تا به حال، بعد از تشکیل چندین جلسه مشورتی و سپس نشست های موسسین مرکز همبستگی رسانه ها (مهر) اساسنامه این مرکز چندی قبل به تصویب رسید.
جلسات شورای اجرائیه نیز برگذار شد. قرار بر این است که در جلسه آینده٬ مسئولین مرکز توسط نمایندگان رسانه ها انتخاب شوند.
به همین زودی ها نوشتن را از سر خواهم گرفت.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|