
در حاشیه اجلاس بین المللی اخوت اسلامی در کابل؛
آیت الله تسخیری:
اميدوارم مسلمان ها از شر حضور نيروهاي غربي به كلي نجات پيدا كنند
آيت الله محمد علي تسخيري در سال 1323 در شهر نجف اشرف عراق متولد شده است. تحصيلات خود را پس از اتمام دوره هاي ابتدايي و متوسطه مكتب، در حوزه علميه نجف اشرف تا مرحله پايان درس خارج فقه به اتمام برد. از جمله اساتيد وي شهيد سيد محمد باقر صدر و آيت الله خويي بودند. وي همزمان تحصيلات دانشگاهي خود را نيز در رشته ادبيات عرب و فقه و اصول ادامه داد. ايشان مؤلف بيش از پنجاه جلد كتاب ارزنده مي باشند كه برخي از آنها به زبانهاي عربي، انگليسي، اردو و... ترجمه شده اند. برخي از آنها عبارتند از: اقتصاد اسلامي_ ايده هاي گفتگو با ديگران_ اقليت هاي اسلامي_ مسلمانان! پيش به سوي وحدت و...
آيت الله تسخيري هم اكنون معاون اتحاديه جهاني علماي مسلمان است. رياست اين اتحاديه برعهده شيخ يوسف قرضاوي انديشمند بزرگ مسلمان از كشور مصر مي باشد. اتحاديه جهاني علماي مسلمان از جمله سازمانهاي مطرح اسلامي است كه علماي بسيار بزرگ و برجسته مسلمان از سراسر جهان را به عضويت خويش در آورده است.
آقاي تسخيري همچنين رياست مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي را برعهده دارد. برخي ديگر از وظايف وي عبارتند از:
عضو كميته كارشناسان سازمان كنفرانس اسلامي
عضو مجمع فقه اسلامي جده
عضو مجمع زبان عربي دمشق
استاد دانشگاه در رشته هاي اقتصاد اسلامي و فقه و...
رئيس كميته فعاليت مشترك اسلامي در سازمان كنفرانس اسلامي
و...
به ابتكار شوراي اخوت اسلامي افغانستان، اولين اجلاس بين المللي اخوت اسلامي با شرکت میهمانانی از کشورهای ایران، مصر، لبنان، پاکستان و افغانستان در هتل اينتركانتيننتال كابل برگذار شد. سخنان بسيار زيبايي از جانب استاد رباني، استاد سياف و آيت الله محسني و ديگر مهمانان داخلي و خارجي در اين سمينار ارائه شد. آيت الله تسخيري آنچنانكه خود مي گويد، براي اولين بار به افغانستان سفر نمود تا دراين محفل سخنراني كند.
با پايان يافتن اجلاس، تصميم گرفتم تا حضرت آيت الله را بيابم و گفتگويي برای هفته نامه پیام مجاهد با ايشان داشته باشم، ساعت 11 با ميزبانان ايشان در تماس شدم و دانستم كه آقاي تسخيري و همراهان شان بعد از ظهر همان روز به سمت ايران پرواز دارند.
ابتدا قرار مي شود تا بدليل فرصت اندك باقي مانده، در ميدان هوايي كابل اين گفتگو انجام شود ولي پس از ساعتي، محل مصاحبه را بعد از صرف ناهار درهوتل اينتركانتيننتال تغيير مي يابد.
همراهان آقاي تسخيري پس از صرف غدا، بسيار عجله دارند. مدام مي گويند: "استاد! بسيار دير شده است، هواپيما پرواز مي كند."
از انجام اين مصاحبه، سفير ايران كه روبروي آقاي تسخيري نشسته است نيز چندان مايل به نظر نمي رسد.
آقاي تسخيري با خوش رويي مي گويد: اگر ممكن است در مدت پنج ـ ده دقيقه مصاحبه را تمام كنيد!
همراهانش از زير بغل ايشان مي گيرند تا وي بلند شود؛ گويا قبلا سكته كرده است، يك طرف از بدنش كم حس مي باشد، محاسن وي كاملاً سفيد است. آرام، آرام به گوشه اي در سالون انتظار (لابي) هوتل مي رويم. با تاسف در چنين فرصت اندكي نمي توانم سوالات علمي و عميق بپرسم؛ به ناچار سئوالات خود را عوض مي كنم:
به عنوان يك فرهنگي حضور شما در افغانستان را خوش آمد مي گويم:
خداوند شما را حفظ كند
استاد! تا بحال چند بار به افغانستان سفر كرده ايد؟
بسم الله الرحمن الرحيم . ضمن عرض تشكر و آرزوي موفقيت براي نشريه شما كه اميدوارم روحيه جهاد را گسترش بدهد و اين روحيه با روحيه مردم افغانستان هماهنگ است؛ متاسفانه من تا بحال موفق نشده بودم به افغانستان بيايم و اين اولين بار است كه خداوند به من كمك كرد تا بتوانم به اين كشور بيايم و اميدوارم كه در آينده هم موفق شوم در كنار اين مردم، شاهد موفقيت هاي اين ملت بزرگ باشم.
قبل از سفر، چه ذهنيتي از افغانستان داشتيد؟
معلوم است كه برخي از مطبوعات، از افغانستان ذهنيتهاي منفي زيادي مي دهند، از لحاظ امنيتي و ... ولي من احساس مي كنم كه اين برداشتي كه مطبوعات جهاني از افغانستان ارائه مي دهند برداشت غلطي است. اينجانب از ابتدا از خونگرمي و مهرباني مردم افغانستان اطلاعات داشتم و هنگامي كه اينجا آمدم، واقعاً خيلي نكات مثبت از مردم افغانستان ديدم، امنيت هم تاحدي تامين است، اميدوارم كه خداوند به اين ملت كمك كند و بهترين و روشن ترين آينده را به اين مردم مظلوم عطا كند.
اجلاس تقريب بين مذاهب در كابل را چطور ديديد؟
من اجلاس را فوق توقع و تصورم ديدم. يعني اين اقبال، اين حضور علما مردم از مناطق گوناگون و اين سخنان نغز و با مضمون، تماماً فوق توقعم بود و خيلي خوشحالم كه خداوند به من توفيق شركت در اجلاس و شنيدن چنين سخنان را داد. کلا احساس مي كنم كه اين اجلاس، شروع يك حركت فرهنگي خوبي خواهد شد ومن اميدوارم كه اين وحدت مردم افغانستان، الگويي بشود براي مردم ديگر مناطق جهان. و ما بتوانيم يك تعارف و آشنايي فرهنگي توده هاي مسلمان را از نو به امت اسلامي برگردانيم.
شما در اجلاس زيادي در ارتباط با تقريب بين مذاهب شركت كرده ايد، واقعاً دراين اجلاس، راهكار تازه اي درمورد وحدت و نزديكي مذاهب اسلامي ارائه شد يا خير؟
ببينيد! اين اجلاس يك شروعي بود و طبيعتاً نمي توانيم انتظارات زيادي داشته باشيم، ولي مع ذلك من احساس كردم كه راهكار هاي خوبي ارائه شد ولي ما بايد بيشتر به سمت عمل برويم.
و نمونه هايي كه ارائه شده براي من خيلي جالب بود، يك سخنراني در رابطه با قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان بود كه سخنران،خيلي زيبا ترسيم كرد، چگونه مي توان ايده هاي تقريبي و نزديك كننده بين مذاهب را به عمل نشاند. من احساس مي كنم كه اگر ما بتوانيم در قانون اساسي كشور هاي اسلامي نفوذ كنيم و روحيه تقريب مذاهب اسلامي را گسترش بدهيم، يك راهكار بسيار خوب ومناسبي است. ما اگر بتوانيم صريح باشيم، اگر بتوانيم مسايل اختلافي را درفضاي مناسب خودش، در فضاي صميمي وعلمي متناسب بحث كنيم، مسايل خلافي كه تعداد اين مسايل كم هستند اما مي توانند به وحدت مسلمان ها، ضربه بزنند، بجاي اينكه در بين مردم عامي مطرح شوند بايد در فضاي خودش مطرح شوند.
علماي افغانستان را چطور ديديد؟ آيا مي شود برروي علماي افغانستان حساب كرد؟
بله! من معتقدم كه كاملاً مي شود حساب كرد. من معتقدم با روحيه اي كه من ديدم و با اين صحبت هاي هم عميق و هم عملي كه من شنيدم، اميدوارم كه اين سطح علمي از يك طرف و اين اخوتي كه در بين علماي افغانستان وجود دارد از طرف ديگر، بتواند روي مناطق ديگر و كشورهاي ديگر هم اثرات خودش را برجاي بگذارد.
آقاي يوسف قرضاوي از نظر شماچطور شخصيتي است؟
آقاي يوسف قرضاوي شخصيت علمي بزرگي است و من به ايشان بسيار احترام قائلم و به هيچ وجه اجازه نمي دهم كه كسي به اين مقام، توهين كند. شخصيت بزرگي است، تاريخ زندگي ايشان تاريخ جهادي است، تاريخ تقريبي است، تاريخ وحدتي است، متاسفانه گاهي اخبار غلط به ايشان مي رسانند و ايشان يك موضعگيري هايي مي كنند، ولي من در شهر دوحه رفتم و صحبت هاي صريحي در آنجا باهم داشتيم و بالاخره به توافق رسيديم كه مسايل خلافي را در محيط خودش مطرح كنيم واين مسايل را به مطبوعات و رسانه ها نگذاريم كه منجر به تبليغات منفي گردد.
صحبت هاي اخيري كه آقاي قرضاوي بر عليه ايران و... گفته بودند، پس نتيجه اطلاعات غلطي بوده كه به ايشان داده بودند؟!
بله، من رفتم با ايشان صحبت كردم و براي ايشان ثابت كردم كه خيلي از اطلاعاتي كه به ايشان داده بودند، اطلاعات اشتباه بوده است.
چه پيوندي بين حوزه علميه (فيضيه) قم والازهر (مصر) وجود دارد؟
ما معتقديم كه مي تواند يك پيوند وحدتي خوبي بين فيضيه والازهر بشود. يعني من هم درحوزۀ علميه قم يك گرايش خوبي بر مسئله وحدت ديدم وهم در ال زهر كه پايه گذار تقريب مذاهب اسلامي است. اميدوارم مسايل سياسي، پيوند بين حوزه علميه والازهر را قطع نكنند، اميدوارم كه اين پيوند بالاتر از مسايل سياسي باشد و متاثر از مسايل سياسي نباشد.
نيروهاي غربي در عراق و افغانستان و برخي مناطق اسلامي حضور دارند، از نظر شما اين نيروها در دامن زدن به اختلافات مذهبي چه مقدار نقش ايفا مي كنند؟
به باور من، اصل بلا همين ها هستند. اينها مي توانند خرابكاري كنند، مي توانند تحريك كنند، خصوصاً درعراق نيروهاي آمريكايي نقش خيلي مخربي داشته اند و خودشان درگيري موهوم شيعه و سني را طرح كردند، بعداً درگيري سني با سني را بوجود آوردند، جنگ بين شيعه با شيعه را پيش كشيدند. اينها سياستشان همين است. من اميدوارم اين مسلمان ها از شر حضور نيروهاي غربي به كلي نجات پيدا كنند و خودمان تصميم گير آينده روشن خودمان باشيم.
شما از لابلاي صحبت ها، روحيه مردم افغانستان را در قبال اين نيروها چطور ديديد؟
بطور طبيعي مردم افغانستان، ضد بيگانه هستند. در تاريخ افغانستان اين مسئله، ثابت شده است. ما همه مي دانيم كه هر بيگانه اي كه وارد اين سرزمين شد و به اين سرزمين طمع داشت، ضربه خورد و سر شكسته بيرون رفت و من معتقدم يگانه راه حل مشكلات مردم افغانستان و سرزمين هاي اسلامي آن است كه خارجي ها بيرون بروند وفقط پشتيبان آباداني اين ملت و كشور باشند. اما حضور شان دراصل، تحريك كننده اين ملت است و آنها فرهنگ اين ملت را نمي دانند، روحيه اين ملت و ملت هاي اسلامي را نمي دانند، مطلقاً نمي توانند با زور و شمشير، اين ملت را حاضر كنند.
يكي از سخنرانان در اجلاس تقريب بين مذاهب فرمودند كه ما براي رسيدن به وحدت ديني، بياييم بخشي از تاريخ جنجالي خود را از بحث خارج كنيم، به دليل آنكه اختلاف انگيز است؛ آيا براي رسيدن به وحدت مي توانيم بخشي از تاريخ تشيع و تسنن را به كلي حذف كنيم؟!
نخير! تاريخ، يك حقيقت است. مهمتر اين است كه دريك محيط سالم علمي متناسب، مسايل مطرح شود و باروحيه برادري به يك نتيجه خوب برسيم. اگر به يك نتيجه مشترك رسيديم كه خيلي خوب! ولي اگر نرسيديم، همديگر را معذور بدانيم. يعني ما راه داريم، اگر اختلاف بود، راه معذوريت داريم. ما نمي توانيم تاريخ را حذف كنيم ولي اگر در يك چارچوب مناسب آكادميك بحث كرديم، مانعي نيست. اختلاف، مطرح شود، عقيده و مطالب خود را بگوييم، بعداً به نتيجه خوب مي رسيم. من مي گويم كه ما خود را اسير تاريخ قرار ندهيم. چونكه تاريخ مي تواند گاهي پايبند ما باشد، مي تواند پلي را براي تشكيل دهد كه ما بتوانيم به آينده، عبور كنيم. ما تاريخ را عبرت بگيريم، نه يك پايبند و زنجيري كه ما را از پيشرفت باز بدارد. تاريخ بايد براي ما عبرت باشد. و "ان قصصهم لعبره" بايد استفاده كنيم براي آينده روشن وحدت آفرين براي امت اسلامي.
درفرصت كمي كه داشتيم، اگر صحبت خاصي داريد، بفرمائيد.
من آرزو دارم كه اين ملت؛ مكنونات خودش را حل كند. اين ملت مومن است، اين ملت متحد است، اين ملت ضد بيگانه است، اين ملت آينده ساز است. اميد وارم خداوند فرصت خوبي براي اين ملت قرار بدهد كه بتوانند امكانات بالقوة خويش را به شكل فعلیت در آورند.
با تـــــــــــــشكر.
وی در ابتدا گفت: «انتخاب آقاي اوباما رئيسجمهور افغانستان! ببخشيد رئيسجمهور آمريكا را تبريك ميگويم» و سپس مطابق معمول به ارائه توضيحاتي ابتدايي در رابطه به نوعيت و سيستم حكومت آمريكا پرداخت: «مردم آمريكا در اين انتخابات بدون توجه به رنگ و نژاد و به اينكه كي سياه است و كي سفيد و كي تاجيك است، كي هزاره و كي ازبك ... به آقاي اوباما رأي دادند».
از لابلاي صحبتهاي آقاي كرزي به راحتي ميشد، دستپاچگي را احساس كرد، قسمت عمدهاي از سخنان ايشان تاخت و تاز به سياستهاي خارجيها در افغانستان بود و در مورد انتخابات آينده رياست جمهوري نيز گفت كه اجازه مداخله در تعيين رئيسجمهور را به خارجيها نميدهد؛ گويا آمدن اوباماي سياه چهره براي آقاي كرزي سخت گران تمام شده است.
اوباما به صراحت اعلام كرده است كه دولت آقاي كرزي نه تنها ناتوان است كه مشروعيت خود را نيز از دست داده است. در چنين احوالي آقاي كرزي كه زماني خود، به واسطه نفوذ و حمايت آمريكا بر كرسي رياست در افغانستان تكيه زده بود، نا اميد از دوستان ديروزين خود، انگار پذيرفته است كه آخرين ماههاي حكومتش را سپري ميكند، بر همين اساس با ناراحتي و تشويش، افكار، گاه به سمت آمريكا ميچرخد و گاه به افغانستان باز ميگردد.
گفتن جمله «اوباما رئيسجمهور افغانستان»! از جانب آقاي كرزي هرچند دلالت بر حواسپرتي ايشان دارد، ولي در عمل، چندان غيرمنطقي نيز نميتواند باشد و از جانب ديگر جملة «مردم آمريكا بدون توجه به اينكه كي سفيد است و كي سياه و كي تاجيك است، كي هزاره و كي ازبك ... به اوباما رأي دادند.» جالب توجه است؛ يا اقوام مختلف افغانستان آنقدر در آمريكا هستند که مهماند و جزو انكارناپذيری از فرهنگ و جمعيت آمريكا شدهاند؛ شايد هم آقاي اوباما يكي از نژاد همين اقوام باشد!! (با توجه به اينكه مردم افغانستان با دقت زياد انتخابات آمريكا را پيگيري ميكردند) و يا اینکه چون در دورة زمامداري آقاي كرزي، گره بسيار محكمي بين امريكا و افغانستان بسته شد و تمام نظام، فرهنگ، سيستم و حتي كوچه و بازار افغانستان در ظل حاكميت آقاي كرزي، آمريكايي شد؛ به همين دليل آقاي كرزي نميتواند بين افغانستان و آمريكا تفكيك قايل شود!
اين روزها آقاي كرزي بسيار ناراحت و مغموم است. ميگويند جناب ايشان بعد از كنفرانس مطبوعاتي بسيار مهم خويش! به ارگ رفته و سراسر روز را بيرون نيامده است.
معلوم نيست كه اوباما، اين مرد سياه چهره بديمن (البته فعلاً براي آقاي كرزي) با جناب آقاي كرزي چه كرده كه ايشان را كاملاً به هم ريخته است؟!
دوستي ميگويد: چه ميشد كه باراك اوباما بعد از پيروزياش درباره كرزي و حكومتش نظر ميداد و ماهها فكر ايشان را به خود مشغول نميداشت؟!
به هر حال آقاي كرزي نبايد زياد مغموم باشد! آمريكا كه آخر دنيا نيست! براي مردم افغانستان هم آمريكا، آمريكاي ديروز نيست. افغانستانيها امروز از آمريكا چندان خوششان نميآيد؛ اگر به تعبير مردم كوچه و بازار، آقاي كرزي با دلبستگي بيش از حد به آمريكا و خارجيها خود را آمريكايي نميكرد، با تمام اشتباهات هشت ساله خود، هنوز شانس بقا را ميداشت.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|