دفتر امور اتباع و مهاجرین خارجی خراسان در بیرون از شهر مشهد، در پای یک کوه ساخته شده است، مهاجرین در صف های طولانی در انتظار دریافت اسناد شناسایی خویش ایستاده اند؛ اسنادی که بر اساس آن، فقط یک سال دیگر حق زندگی در ایران را دارند. این روزها بازار تکسی ها و موترهای مسافربر شهری که در مسیر آن اداره، کار می کنند بسیار گرم است. زنان و مردان بسیاری از میان مهاجران عرق ریزان، نگران و با قیافه های بسیار خسته و رقت بار به اداره اتباع رفت و آمد می کنند، هرگاه بخواهی با یکی از آنان سر صحبت را باز کنی بلافاصله شروع به نالیدن می کند، نفرین می کند، نفرینی از سوز دل. این روزها دیدن لبخند بر لبان خانواده های مهاجر افغانستانی بسیار دشوار است. آنان همین چند ماه قبل پول زیادی را برای طرح آمایش یا شناسایی مجدد، پرداخته بودند و اکنون نیز باید چندین برابر آنرا به جرم تحصیل فرزندان شان در مدارس ایران بپردازند، مبالغ بیشتری نیز برای عوارض شهرداری و پاکسازی شهر های ایران باید متقبل شوند. هر کودک مهاجر افغان برای تحصیل در مدارس ایران باید مبالغی بین پنجاه هزار تا هشتاد هزار تومان پرداخت نماید و متاسفانه! هر خانواده افغان دو یا سه طفل مدرسه ای دارد. افغانها برای استفاده از حق زندگی در ایران باید در قبال هر عضو خانواده اعم از کودک شیرخوار یا مرد مسن، مبلغ هفتاد هزار تومان پول پرداخت نمایند و متاسفانه کمتر خانواده افغان، کمتراز شش نفر عائله دارند.
در مسیر اداره اتباع، همصحبت برخی مهاجرین هموطن خویش می شوم که برای تعویض اسناد شناسایی خویش به سمت( بقول خودشان، شورای افاغنه ) می روند. یکی از آنان می گوید که خانواده شان هشت نفر عضو دارد و مجموعا باید مبلغ 560هزار تومان بابت عوارض سکونت در ایران بپردازد، سه طفل مدرسه ای دارد که باید مبلغ 160 هزار تومان دیگر نیز بابت تحصیل انان پرداخت نماید. او می گوید که من تنها کارگر خانواده ام و پدر پیرم دیگر توانایی کارکردن ندارد. مجموع درآمد این برادرمهاجر، ماهانه حداکثر 250 هزار تومان است و می گوید که از این مبلغ ، یکصد هزار تومان آن را بابت کرایه خانه پرداخت می کند ومابقی آن، کفاف مصارف بالای زندگی در ایران را نمی دهد.
به محل اداره اتباع می رسیم، فضایی نسبتا وسیع است، جنب جوش زیادی وجود دارد، صد ها نفرمهاجر، سراسیمه به هر طرف می روند، تعداد زیادی از آنان را زنان تشکیل می دهند. موقع داخل شدن به محوطه اداره، مأموردروازه بلافاصله ازهمگی می خواهد که موبایل های خود را تحویل دهند، دلیل این عمل از نظر یک روزنامه نگار آن است که توسط موبایل از وضعیت موجود، عکس گرفته نشود. در قسمت ورودی شورای افاغنه! بانک است، تعداد زیادی زن ومرد به صف ایستاده اند، در دستان هر کدام پول های زیادی دیده می شود ومنتظر هستند تا پولهای خود را تقدیم به مأمور بانک کنند. از لابلای جمعیت به داخل بانک نظر می افکنم، کارمندان بانک فقط پول نقد قبول می کنند وچک پول را نمی پذیرند، در کنار مأمور بانک، پولهای بسیار زیادی بر روی هم انباشته شده است؛ آنها از بس پول گرفته اند بسیار خسته به نظر می رسند واز مهاجرین افغان می خواهند تا پول های خود را به داخل شهر ببرند وبه یکی دیگر از شعبه های بانک ملی تحویل دهند. عده ای سراسیمه از ساختمان بانک فاصله می گیرند وسوار بر موترهایی که مترصد دریافت کرایه زیاد از افغان ها هستند به طرف بانک ها ی داخل شهر می روند.
به طرف ساختمانهای دیگر اداره اتباع می روم، جنب وجوش فراوانی دیده می شود. قیافه های مهاجرین بسیار خسته ودرهم رفته است. اکثریت آنان برای تحویل گرفتن اسناد جدید خویش چندین مرتبه رفت وآمد می کنند. برخورد کارکنان ومسئولین ایرانی با مهاجرین چندان جالب ومنصفانه نیست. قیافه های آنان همواره ترش ودرهم کشیده است. شاید در ترشرویی کارمندان اداره، خود مهاجران افغان بیشترین تأثیررا داشته باشند، افغانها از نظم وانضباط کمترمی فهمند وهمین بی نظمی وناهماهنگی سبب تحقیر آنان می گردد. به هر حال، افغانها انسانهای سرگردانی هستند، برای هماهنگ شدن با زندگی قانونمند در ایران مراحل بسیار خسته کننده ای را باید پشت سر بگذارند . در روی دیوار برخی از دفاتر اداره اتباع شعارهایی به چشم می خورند:
«حضور اتباع خارجی در ایران باید قانونمند گردد». به یاد شعارهای برخی از محافل سیاسی به شمول شورای متحد ملی در افغانستان می افتم که می گویند: حضور سربازان خارجی در افغانستان باید قانونمند گردد. قانونمندی حضور مهاجران خارجی (البته فقط افغانها) درایران، هزینه های زیاد همراه با گردن کجی ها والتماس های فراوان برای آوارگان به همراه دارد.
مأموران ایرانی اداره اتباع بسیار مقید هستند. آنها جهت انجام فریضه نماز، در هوای گرم، مهاجران را رها کرده به نماز جماعت می پردازند. در صف آخر نماز می ایستم. نماز بسیار با آرامش خوانده می شود، در بین نماز ظهر وعصر دعایی برای فرج آقا امام زمان به صورت همصدا زمزمه می گردد، پیرمردی بر سر و روی نمازگزاران که در میانشان تعداد اندکی از افغانستانی ها هم دیده می شوند گلاب می پاشد. بعد از نماز عصر نیز، دعایی خوانده می شود وتسبیح حضرت زهرا (س) (34مرتبه الله اکبر ، 33مرتبه سبحان الله ، 33 مرتبه الحمد الله) می گویند وپس از دعای امام جماعت، همگی با هم دست می دهند واز نمازخانه به سمت دفترکارخود، خارج می شوند. می خواهم سر صحبت با یکی از کارمندان را باز کنم اما او با دانستن خارجی بودن من بدون اعتنا ازکنار من دور می شود. ناامید، تصمیم به ترک اداره اتباع می گیرم، سوار برتاکسی راهی مرکزشهر می شوم. داخل موتر، یک زن ایرانی هم سوارشده است، درماه رمضان به زمین وزمان، بد وبیراه می گوید. او هشت سال است که با یک تبعه افغانستان ازدواج کرده است. از اداره اتباع و از نحوه برخورد با مهاجران افغان گلایه ها دارد. می گوید:
"خدا هیچ موجودی را افغانی خلق نکند! من هم چه غلطی کردم که افغانی را شوهر کردم! زندگی برای من جهنم شده، هر روز به اداره اتباع بیا و برو! بیا و برو! این همه پول را از کجا بیاورم؟ خدا خیرشان ندهد! من اگر می دانستم افغانی اینقدر درد سر دارد غلط می کردم که افغانی را شوهر کنم! امسال بچه ی مدرسه ای دارم، آمدم که کارتش را بگیرم، می گویند که چرا افغانی را شوهر کردی؟! مگر گناه کردم؟ مگر آدم کشتم؟ این افغانی ها هم که دیگر مسخره کرده اند، اینقدر بی نظم هستند، اینقدرشلوغ می کنند،... بیست روز دیگر هم که بیایی و بروی مشکلت حل نمی شود. افغانی ها خیلی بی فرهنگ هستند."
زن بی چاره، درد دل های زیادی دارد، پر از عقده و ناراحتی است، نمی داند که باید از افغانستانی بودن شوهرش بنالد یا از بد رفتاری هموطنان ایرانی اش؟!
روز بعد به کنسولگری افغانستان در مشهد می روم، عده ای از مهاجران را در آنجا می بینم، از وضعیت کنسولگری می پرسم و از اینکه چه میزان درد های مهاجران را دوا می کنند؟ هیچ کس راضی نیست، به اعتقاد مراجعان و مهاجران، کنسولگری افغانستان توان دفاع از حقوق مهاجران افغانستانی را ندارد، دروازه ورودی کنسولگری کمی شلوغ است، خواهان رفتن به داخل و دیدن مقامات می شوم، اجازه نمی دهند و باز می گردم.
به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان در مشهد می روم، خودم را معرفی می کنم، استقبال و خوش آمد گویی می کنند. گلایه می کنم که چرا از حقوق مهاجرین دفاع نمی کنید؟
می گویند: ما می خواستیم راجع به گرفتن پول های هنگفت از مهاجران توسط دولت ایران اعتراض کنیم، در نظر داشتیم، برای کسر پول دریافتی با ایرانی ها رایزنی کنیم اما افغان ها آنقدر شتابزده اقدام به تحویل دادن پول کردند که فرصتی برای ما باقی نگذاشتند. افغانها برای پرداخت پول از همدیگر سبقت می گیرند. در این شرایط، چه کاری می توانستیم بکنیم؟
روزهای خسته کننده ای هستند، زندگی در مهاجرت بسیار سخت و آزار دهنده شده است. مهاجرین افغانستانی اقشاری هستند که به حال خود رها شده اند، آنان مردمی بدون کشور و سرزمین و دولت و حامی هستند، آنان فراموش شده اند.

رو به رويش نشسته ام، كتابي بدست دارم و مي خوانم، ماشین به سمت كوتهي سنگي در حركت است. لباس مندرس و ريش بلندي دارد، به طرف من خيره شده چشم از من برنمي دارد، فارسي را شكسته و بسته حرف مي زند؛ خطاب به من مي گويد: تا حالا كه ياد نگرفتي، كي ميخواهي ياد بگيري؟! تا با سواد شوي، پير مي شوي؛ پير هم كه شدي دولت برايت وظيفه نمي دهد، فكرت را خراب نكن! همين حالا هم موهايت سپيد شده است...
به شوخي مي گويم: از دست شماها وظيفه هم به ما ميسر نمي شود، هرچه وظيفه هست از شما است، همه چيز مال شما است، جنگ هم مال شماست، اينجا هم كه آمديد نصيحت مي كنيد...
قاه قاه مي خندد و سر صحبت را باز مي كند. اُ برادر! اين دولت براي ما هيچي نمانده است، از يك طرف امريكايي ها ما را مي كشند، از يك طرف طالبها؛ اولاد ما كشته مي شوند، زن و ناموس ما كشته مي شوند، چه كنيم اين دولته؟ چه كنيم اي كرزيه؟
سخنش را قطع مي كنم:
- از كجا هستي كاكا؟
- از هلمند
- از كجاي هلمند؟
- از گريشك
- نامت چيست؟
- چكار داري؟ توهم در اي موتر يك محكمه باز كدي!
- ببخشيد كاكاجان خودت شروع كردي! به شوخي ادامه مي دهم: طالب ها كه آدمهاي خوبي هستند!
- چه كنيم طالبه؟ همين ها هم امريكايي هستند! امريكايي ها به اينها هم مي دهند، به اونها هم مي دهند، ما يك لقمه نان كارداريم؛ مقصد زن و اولاد ما آرام باشند! هركي باشه، باشه!
- مي گويم امريكايي كه به طالب كمك نمي دهد.
- مي گويد: تو همو كتابته بخوان! تو اي گپاره نمي فهمي!
- بازمي پرسم: كاكاجان! امسال چقدرترياك كشت كردهاي؟
- هنوز وقتش نشده، پسان كشت مي كنيم، براي ماچندان مفاد هم نداره.
- ترياك تان را به كي می فروشید؟
- من به تو، تو به او، او به يكي ديگه، آخرش هم به دست امريكايي ها مي رسد.
-امريكايي ها كه ترياك نمي خرند!!
- پس اي همه ترياك كجا ميشه؟ كلش را امريكايي ها جمع مي كنند و با طياره مي برند. اين گپها را ماها خوب مي فهميم؛ تو در كابل هستي، سرت در كتاب است، در يك گوشه آرام هستي، از زندگي ما چه خبر داري؟ چه مي فهمي كه در جاي ما چي تير مي شه( چی میگذره)؟!
و بعد ادامه مي دهد: امريكايي ها خورد و ريزه نمي خرند، زياد مي خرند. كرزي خودش هم خبر دارد. يگان دفعه عسكرا مي آيند در مزارع، چند چوب به ترياك ها مي زنند ومي روند؛ هيچ چيز نمي شه. ما كار خوده مي كنيم. بيست من، يك من مي شود. (معناي اين جمله را نمي فهمم) چندان مفاد نمي كنيم، از ما ارزان هم مي خرند...
پير مرد هلمندي صحبت هايش را قطع مي كند و به فكر فرو مي رود، صحبت هاي او براي همهي مسافران جالب است، همه مثل من كنجكاو هستند، به طرف من نگاه مي كنند، گويا مي خواهند كه صحبت با او را ادامه بدهم.
- خُب هلمندی! چرا به فكر رفتي؟
- من هم دو سال در همين كابل عسكري كردم، زمان ماعسكر، عسكر مي شد. ما هم عسكر بوديم، عسكرهاي حالا هم عسكر هستند. مابسيار سختي مي كشيديم اما...
- عسكره چي مي كني؟ از طالبها بگو كاكاجان!
- طالبها آنقدر زياد نيستند، همينا خودشان جور مي كنند (منظور از همين ها را نمي فهمم) هرچه هست، همين امريكايي ها هست.
امريكايي ها با شما ها چطور هستند؟
دشنام ركيكي نثار آنان مي كند، از سن وسال وريش بلند او چنان دشنامي بعيد است، اما در افغانستان فحش هاي بي پرده، سخني طبيعي است. او ادامه مي دهد كه همين ها طالب را برسر ما سوار كرده اند، خدا خانهي شان را خراب كند...
به مقصد نزديك مي شويم، از طريق موبايلم چند تصوير از او مي گيرم، ولي او اصلاً نمي فهمد كه من چكار مي كنم! به او مي گويم كه عكست را گرفتم. مي گويد چه به دردت مي خورد؟ توهم بيكار هستي!
دعوتش مي كنم كه مهمان من شود ولي با لبخندي خداحافظي مي كند، او بسوي جنجال هايي می رود كه به قول خودش من آنها را نمي فهميدم.
احزاب سياسي پاكستان، بعد از استعفاي پرويز مشرف رئيس جمهور سابق پاكستان، در رويا رویی با هم قرار گرفته اند و هر كدام به نحوي در تلاشند تا قدرت بيشتری را كسب كنند.
ائتلاف شكننده اي كه به منظور مقابله با پرويز مشرف و بركناري او از مسند رياست جمهوري بين حزب مردم پاكستان و حزب مسلم ليگ نواز شريف بوجود آمده بود، از هم پاشيد و نواز شريف خودش را در جناح اپوزیسيون پارلمان قرار داد.
آصف علي زرداري سرپرست حزب مردم پاكستان، ظاهراً به تقاضاي حزبش خود را كانديداي رياست جمهوري نموده كه همين ماه اين انتخابات دایرخواهد شد. و از جانب ديگر نواز شريف يكي از اعضاي حزبش را كانديداي اين پست نمود.
اين دو حزب كه در مقابله با پرويز مشرف با هم ائتلاف نموده بودند، اكنون در رقابت با هم قرار گرفته اند. رياست جمهوري توسط مجلس سنا، پارلمان مركزي و مجلس نمايندگان ايالتي انتخاب مي گردد.
در پارلمان مركزي هيچ يك از احزاب اكثريت ندارند اما بيشترين نماينده ها از حزب مردم و در رديف دوم حزب نواز شريف قرار دارد، در پارلمان ايالتي پنجاب اكثريت نمايندگان از حزب مسلم ليگ نواز شريف است و پارلمان ايالتي سند حزب مردم پاكستان بعد از حزب مهاجر قومي مومنت كرسي دارد در حاليكه در ايالت سرحد ٬ عوامي نشل پارتي كرسي هاي بيشتر و حزب مردم در درجه دوم قرار دارد، نواز شريف دراين ايالت نتوانسته پيروزي بزرگي داشته باشد. ايالت بلوچستان كه كمتر كرسي دارد متعلق به حزب عوامي نشل، مسلم ليگ و احزاب ملي بلوچستان است. بنابر اين آمار٬ برنده شدن در كرسي رياست جمهوري براي احزاب كار ساده اي نخواهد بود. مردم پاكستان اميدوار بودند، كه با كنار رفتن مشرف، اوضاع به سوي دموكراسي در تحول مثبت قرار خواهد گرفت اما كشمكش احزاب سياسي دارد اميد آنها را به ياس مبدل مي كند.
به باور تحليل گران سياسي و با درك وضعيت كنوني پاكستان، سياستمدار هاي پاكستان نميتوانند تحمل يكديگر را داشته باشند؛ بلكه در مقابل همديگر اوضاع را خرابتر مي سازند كه سرانجام منجر به مداخله نظامي ارتش خواهد گرديد.
مشكل حاد و غير قابل مهاري كه فرا راه حكومت جديد و احزاب سياسي قرار دارد همانا، القاعده و طالبان پاکستانی مي باشد. همين اكنون ارتش با طالبان در مناطق قبايلي مهمند و خيبر درگير است، كه مطابق بر گزارشات٬ تلفات زیاد و خسارات هنگفت از هر دو طرف روزانه از سوي رسانه ها به نشر ميرسد.
آصف علي زرداري اخيراً در يك نشست خبري گفت كه تا حال طالبان و القاعده پيروز بوده و ائتلاف بين المللي و پاكستان در مقابله با آنها شكست خورده اند. اين اظهارات در حالي صورت مي گيرد، كه درگيري ها در پاكستان شدت بيشتر يافته است و دولت گروه طالبان را غير قانوني اعلان كرد و دستور مسدود ساختن دارائي ها و حسابات آنها را در بانك هاي پاكستان مسدود نمود. به باور تحليل گران نظامي، اين اعلان دولت طالبان را وادار به عمليات گسترده در پاكستان خواهد نمود و مناطق وزيرستان بيشتر به تشنج كشانيده خواهد شد.
اين تحولات منفي در پاكستان در حالي صورت ميگيرد، كه در افغانستان حملات طالبان بيشتر شده و تلفات عساكر ائتلاف به رهبري آمريكا و ناتو نگران كننده توصيف شده است كه در مقابل تلفات افراد غیر نظامی در اثر بمباران هاي هوايي، مردم افغانستان را به خشم آورده است.
اوضاع پاكستان به طور طبیعي در روند اوضاع در افغانستان تاثير گذار است، اگر حملات نظامي در مناطق وزيرستان از سرگرفته شود مراقبت جدي از سرحد براي افغانستان ضروري است ورنه براي مناطق چون پكتيا، پكتيكا و خوست مشكلات تازه و حادي از ورود طالبان پاكستاني بروز خواهد كرد كه مهار آن مشكل آفرين خواهد بود.
تحليل گران اوضاع منطقه اذعان ميدارند، كه اگر احزاب سياسي پاكستان نتوانند بر مشكلات خود فايق آيند و همينطور در كشمكش سياسي به منظور كسب قدرت و خواست هاي خود پافشاري بدارند، بحران بيشتر ميگردد. در چنين حالتي ارتش كه با اعلان رئيس ستاد ارتش آن كشور اشفاق كياني، خود را از سياست بدور نگهداشته است وادار به مداخله خواهد شد و مداخله ارتش كودتا، انحلال پارلمان و به تعليق در آوردن قانون اساسي آن كشور مي باشد. اين تجربه به كرات در پاكستان به اجرا در آمده است.
به دنبال جنگ روسيه و گرجستان و تصرف زادگاه استالين توسط روسها، مجلس دوماي روسيه، استقلال جمهوري هاي اوستياي جنوبي و آبخازيا را با اكثريت آرا به رسميت شناخت.
ديميتري مدودف رئيس جمهور روسيه نيز اعلام كرد كه استقلال اين دو جمهوري خود مختار را به رسميت مي شناسد. اين موضوع باعث تنش جديدي بين روسيه و غرب گرديده است.
اين مهم در شرايطي صورت مي پذيرد كه گرجستان از متحدان نزديك و استراتژيك ايالات متحده آمريكا در شرق اروپا و در همسايگي روسيه بود.
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، كمتر كسي از سياستمداران غربي تصور مي كرد كه روزي روسيه بتواند با امپراتوري غرب پنجه در اندازد، اما پس از آنكه ولاديمير پوتين قدرت را از بوريس يلتسين تحويل گرفت، به مرور زمان قدرت نظامي روسيه را به اوج رساند. اين كشور در رقابت هاي تسليحاتي براي اولين بار در سال 2005 ميلادي موفق شد تا هفت ميليارد دالر اسلحه به كشورهاي خريدار بفروشد درحاليكه آمريكا در آن سال فقط 6.2 ميليارد دالر اسلحه فروخته بود. روسيه جت جنگي ساخت كه از آن به نام هواپيماي استراتژيك نام مي برد، اين هواپيماي جنگي قادر است تا با حمل بمب هاي هسته اي تاخاك آمريكا پرواز نموده و اين كشور را مورد بمباران قرار دهد، كما اينكه در سال 2006 با عبور از كشور جاپان در اقيانوس آرام بالاي ناوهاي جنگي آمريكايي به پرواز در آمد. پس از نصب سپر دفاع ضد موشكي آمريكا در جمهوري چك، روسيه نيز تصميم به نصب اين سيستم در خاك خويش گرفت. اين سيستم قادر است تا تمامي اشياي پرنده مثل انواع جت جنگي، هواپيماي بدون سرنشين و موشك هاي بالستيك را در هوا از بين ببرد. روسيه از جانب ديگر، جهت رقابت با آمريكا، از گروهها و كشورهاي مخالف آمريكا نيز حمايت نمود. دولت حماس را به رسميت شناخت، به سوريه موشك هاي پيشرفته (اس اس 400) فروخت وموشك هاي پيشرفته اي نيز در اختيار ايران قرار داد.
در موضوع جنجالهاي هستهاي ايران نيز برعلاوه اينكه قرارداد ساخت نيروگاه هستهاي بوشهر را با ايران به امضا رسانيد، در كنار چين از پرونده هستهاي ايران در مقابل كشورهاي غرب دفاع نمود.
پس از آنكه آمريكا تصميم به ايجاد سپر دفاع ضد موشكي در شرق اروپا گرفت، روسيه به نشانه اعتراض از زمره كشورهاي امضا كننده منع سلاحهاي متعارف نيز خارج شد.
اين كشور در سال 2004 رسماً به اين پيمان پيوسته بود اما به رغم مخالفت هاي كشورهاي عضو ناتو از اين پيمان خارج گرديد و نيز آقاي پوتين در جريان اجلاسي در كشور آلمان رسماً اعلام نمود كه ايالات متحده آمريكا با لشكركشي هايش به مناطق مختلف دنيا، جهان را نا امن ساخته است. پس از آنكه عليرغم مخالفت هاي شديد روسيه وصربستان، آمريكا و كشورهاي غربي اعلام استقلال يك جانبه كوزوو از صربستان را به رسميت شناختند، روسها به غرب اخطار دادند كه اين عمل آنان را تلافي خواهند كرد، بر همين اساس پس از جنگ گرجستان، روسها اعلام نمودند كه استقلال جمهوريهاي اوستيا و آبخازيا را به رسميت ميشناسند. در چنين بحبوحهاي، پولند توافق نمود تا سپر دفاع ضد موشكي آمريكا در خاك اين كشور نصب گردد اما از جانب ديگر، روسيه پس از سفر بشار اسد رئيس جمهور سوريه به اين كشور، احتمالاً سپر دفاع ضد موشكي خود را در خاك اين كشور و در قلب خاورميانه نصب خواهد نمود. كشور عربي سوريه كه مبلغ نزديك به 9 ميليارد دالر از روسيه قرضدار ميباشد توافق نموده است كه ناوهاي جنگي روسيه در سواحل اين كشور در درياي مديترانه پهلو بگيرند.
به نظر مي رسد كه معادلات جديدي در روابط بين المللي درحال شكل گرفتن مي باشد؛ رويارويي غير مستقيم روسها با آمريكا در جنگ گرجستان و درهم كوبيدن اتوريته آمريكا درشرق اروپا، برخي كشورهاي ديگر از جمله كورياي شمالي را نيز كه در يكي دوسال گذشته سخت تحت فشار آمريكا و غرب قرار داشتند تا تحقيقات هسته اي خود را متوقف سازند، برآن داشته تا مجدداً جرأت واكنش هاي جدي در مقابل آمريكا را به دست آورند.
كورياي شمالي اعلام كرده است كه غني سازي پلوتونيوم كه مرحله اي پيشرفته در صنعت اتمي مي باشد را از سر خواهد گرفت.
مقامات اردني نيز پس از مقام سوريه اي راهي مسكو شدند ومقامات اسرائيلي نيز پس از آنكه روسها با بشار اسد توافقات مهمي را به امضا رسانيدند با دستپاچگي در صدد سفر به روسيه مي باشند.
پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي و سالها بي تحركي روسيه به عنوان وامدار امپراطوري شرق، اين قدرت، مجدداً به حركت افتاده و بيدارشده است. روس ها كه كشورهاي قدرتمند ديگري همچون هند و ايران را نيز در كنار خود مي بيند، همپيمانان ديگري را در قالب پيمان شانگهاي در كنار خوددارد. به باور اغلب كارشناسان، پيمان شانگهاي مي تواند به سهولت، جايگزين پيمان ورشو در مقابل پيمان ناتو گردد. كشورهاي عضو شانگهاي كه بنابه ملاحظاتي از پذيرفتن عضويت ايران در اين سازمان خود داري كرده اند، دور از نظر نخواهد بود اگر عضويت ايران را در سازمان خويش به تصويب برسانند.
بمب افكن هاي آمريكايي، دهها نفر زن و مرد غير نظامي را كه در جريان يك محفل مذهبي در شهرك اسفزار(شيندند) ولايت هرات گردهم آمده بودند با فروريختن بمب هاي شان به خاك و خون كشيدند.
گفته مي شود كه تعداد كشته شدگان اين حادثه در حدود يكصد نفر بوده است.
مطابق معمول، تحليلگران عدم هماهنگي بين نيروهاي خارجي و ارتش افغانستان و نيز اطلاعات نادرست را دليل چنين اشتباهات نابخشودني مي دانند، اما تكرار هميشگي اين اشتباهات باعث افزايش تلفات غير نظاميان و عصبانيت مردم افغانستان شده است.
اكنون برخلاف سالهاي اول حضور خارجيان در افغانستان، اكثر مردم اين كشور، سربازان خارجي و آمريكايي را به عنوان نيروهاي اشغالگر مي دانند. اين نيروها نه تنها نتوانسته اند تا امنيت در افغانستان را تأمين كنند بلكه خود به عنوان بخشي از عوامل نا امني ها در افغانستان در آمده اند. آنان از يك طرف با ارتكاب جنايات بر عليه مردم ملكي، بسياري از مردم و جوانان مناطق جنگ زده را به سمت عضويت در طالبان راهنمايي كرده اند و از طرفي اهميت چنداني به تقويت ارتش و ارگانهاي امنيتي افغانستان نداده اند و نيز در موارد زيادي، سياستهاي دو پهلو در قبال طالبان، گرفته اند. حركت هاي ضد خارجي و ضد آمريكايي در سراسر مناطق جنگ زده آغاز شده و اوج گرفته است و يقيناً در صورت تداوم اشتباهات مضحك آمريكايي ها، آنان با مشكلات و چالش هاي غير قابل پيشبيني مواجه خواهند شد.
جنايت نظاميان آمريكايي در قتل مردم كابل در حادثه هشتم جوزاي سال 1385 كه باعث شورش عمومي گشت، حادثه سال قبل در ننگرهار كه طي آن، سربازان آمريكايي عابران غير نظامي را به رگبار گلوله بستند، بمباران اشتباهي روستايي در نورستان، بمباران اشتباهي روستاي عزيزآباد شهرك شيندند و دهها مورد اشتباهات خورد و بزرگ ديگر، از جانب نيروهاي خارجي و خصوصاً آمريكايي ها رخ داده است كه به هيچ عنوان قابل چشم پوشي نمي باشند.
مقامات آمريكايي، بسيار بي پروا و گستاخانه از كنار اين حوادث، بابي تفاوتي گذشته اند،جان و مال مردم افغانستان براي آنان هيچ ارزش و اهميتي نداشته است و دولت افغانستان نيز همچو مزدوري سر به زير با آمريكايي ها برخورد كرده است. دولت افغانستان هيچگاه ياراي مؤاخذه و بازخواست از جنايتكاران آمريكايي را نداشته است. حكومت آقاي كرزي كه، آخرين ماههاي حيات خويش را سپري مي كند مي بايد براي يكبار هم كه شده، جسارتي به خرج دهد و به مردم افغانستان ثابت نمايد كه چيزي فراتر از يك مأمور صرف است. براي كشوري مانند افغانستان كه مردم آن به بيگانه ستيزي، شهره اند، زيبنده نيست كه يك سرباز اجنبي مرتكب جنايت شود و بعد با آرامش خاطر پس از جنايت به گشت و گذار و تداوم وظيفه بپردازد.
مرتكبين جنايت از هر كشور، جنس و قماشي كه باشند بايد مورد محاكمه و مجازات قرار گيرند و پارلمان افغانستان مي بايد در اين زمينه، دست به كار شود و بر علاوه، فيصله نامه اي به عنوان قانونمندي حضور نيروهاي خارجي در افغانستان، قانوني را به تصويب برسانند كه برمبناي آن سربازان خارجي كه مرتكب جناياتي مي شوند از طرف محاكم افغانستاني و يا محاكم خارجي، مورد بازپرس قرار بگيرند. اين عمل نمي بايد فرماليته و ظاهري و يادر خفي صورت پذيرد بلكه بايد بصورت علني و ازطريق رسانه هاجريان محاكمه و صدور حكم به آگاهي و استماع مردم افغانستان برسد. حكومت افغانستان با پشتوانه مصوبه پارلمان مي تواند از زير يوغ اجانب به درآيد و در راستاي قانونمندي حضور خارجي ها و نيز محاكمه جنايتكاران جنگي اقدام نمايد.·زلمي خليل زاد براي نامزدي در انتخابات آينده رياست جمهوري افغانستان، آمادگي مي گيرد.با وجود آنكه آقاي خليل زاد بارها اعلام كرده كه براي رياست جمهوري افغانستان نامزد نمي باشد، ليكن بسياري از شواهد حكايت از آن دارند كه وي به منصب رياست در افغانستان چشم دوخته است.وي برخي از رهبران و متنفذين افغان را جهت رايزني ها، ملاقات نموده و خواهان حمايت هاي آنان از خود شده است.گزارش ها مي رسانند، پس از آنكه برخي منابع به ايميل شخصي آقاي خليل زاد، دست پيدا كرده اند، در يافته اند كه جناب ايشان، با يوسف علي زرداري رهبر حزب مردم پاكستان، پيامهاي اينترنتي مبادله مي كرده اند و آقاي خليل زاد از زرداري به ارتباط انتخابات آينده رياست جمهوري افغانستان، مشورت مي خواسته است. به باور تحليل گران، خليل زاد نيز متقابلاً از نامزدي آقاي زرداري در انتخابات رياست جمهوري پاكستان، حمايت مي كند.ريچاردبوچر سخنگوي وزارت خارجه آمريكا، پس از افشاي روابط خليل زاد و زرداري، از وي توضيح خواسته است تا دليل ارتباطات اينترنتي و مشورت خواستن هاي خود با رهبر حزب مردم پاكستان را روشن سازد.به گفته آگاهان امور، آقاي خليل زاد قرار است تا سه ماه آينده از وظيفه خويش به عنوان نماينده دائم آمريكا در سازمان ملل متحد استعفا داده و براي انتخابات آينده در افغانستان، آمادگي بگيرد.همچنين گفته مي شود كه آقاي خليل زاد بر آن است تا با ايران نيز روابطي را برقرار سازد.وي رقبايي مثل حامد كرزي،علي احمد جلالي و كانديداي احتمالي جبهه ملي را پيش رو دارد. با توجه به يأس مردم افغانستان از ايالات متحده آمريكا و با توجه به اينكه جناب زلمي خليل زاد داراي تابعيت آمريكا مي باشد، بعيد به نظر مي رسد كه وي بتواند رأي مردم افغانستان را بدست آورد
دولت فعلي افغانستان، شديداً زير فشارهاي داخلي و خارجي قرار گرفته است، كابينه آقاي كرزي در چندين دوره واپسگرايي هاي ملموس داشته است با اين حال، آقاي كرزي همچنان تلاش دارد تا يك دورهي ديگر نيز در رأس هرم قدرت در افغانستان، قرار داشته باشد.
منابع آگاه مي گويند كه آقاي حامدكرزي پس از رايزني ها و مشوره ها و بررسي هاي زياد، در سطح پايتخت و ولايات افغانستان با وضعيت كنوني از برنده شدن در دور آتي انتخابات رياست جمهوري مأيوس شده است. بناءً جناب ايشان، اكنون به فكر تغييرات عمده در رويكردهاي خويش در چند حوزه مختلف مي باشد:
1- براي جلب حمايت مجدد چهره هاي جهادي تلاش دارد تا از آنان به عنوان همكاران نزديك، در كابينه آينده بهره گيرد. وي تا به حال برخي از اين سران جهادي را ملاقات نموده و با ايشان وارد مذاكره شده و براي رايزني ها، هيأت هايي را براي گفتگو با برخي از آنها فرستاده است.
آقاي كرزي در حالي اين تصميم را مي گيرد كه سران مجاهدين عمدتاً از وي شاكي و ناراض مي باشند و هريك، به تنهايي و يا با روي آوردن به ائتلاف هاي سياسي به مخالفت با آقاي كرزي برخاسته بودند، آنان نسبت به جناب رئيس دولت، بي اعتماد شده اند؛ اينكه آيا چهره هاي عمده جهادي مجدداً به سمت آقاي كرزي لبخند خواهند زد يا خير! امري است كه چندان محتمل به نظر نمي رسد، اما در دنياي سياست، چيزي ثابت هم وجود ندارد.
2- با افشاي ناكارآمدي كابينه فعلي آقاي كرزي، جناب ايشان گويا تصميم گرفته اند تا اصلاحاتي را در درون تيم كاري خويش وارد آورند. در بين وزيران موجود، عدهاي برعلاوه از اينكه از توان مديريتي، تهي مي باشند، محبوبيت و پايگاه اجتماعي قوي در بين مردم افغانستان نيز ندارند.
برهمين اساس، در شرايط دشوار فعلي، يكي از گزينه هاي مورد نظر آقاي كرزي آن است تا در همين فرصت اندك هم كه شده، برخي چهره هاي فعالتر و شناخته شدهتر را در وزارت خانه هاي مهمي مثل وزارت امور داخله جابجا نمايد. اما گفته مي شود كه برخي از سران جبهه ملي از بقاي وزير داخله حمايت مي كنند.
3- ناكامي هاي متواتر آقاي كرزي، خشم غرب و ايالات متحده امريكا را در پي داشته است؛ از جانب ديگر موضعگيري هاي تند او برعليه پاكستان، اين كشور را نيز در زمرهي دشمنان علني افغانستان قرار داده و عصبانيت اين كشور را از خود فراهم آورده است.
در چنين شرايطي، وي در تكاپو افتاده است تا روابط خويش با كشورهاي آسياي ميانه، روسيه، هند و ايران را بهبود و گسترش بخشد.
منابع آگاه مي گويند كه امريكايي ها اعم از دموكرات ها و جمهوري خواهان و مقامات مختلف اين كشور در حكومت، مجلس سنا، پنتاگون و... به اتفاق نظر رسيده اند كه آقاي كرزي در ادارهي افغانستان، ناكام مانده است.
بااين حال هنوز روشن نيست كه ايالات متحده از كدام يك از كانديداهاي انتخابات آتي، حمايت خواهد كرد.
نظر به اين واقعيت نيز، آقاي كرزي تلاش بسيار جدي دارد تا با افرادي كه از كشورهاي غربي به نامزدي بر مي خيزند مخالفت نمايد و زمينه تخريب شخصيتي و سياسي آنان را فراهم آورد و ثانياً: ايشان كوشش مي كنند تا با سختگيري ها و سياست هاي منحصر به فرد خود، غرب را وادار سازد تا وي را به عنوان گزينه مطلوب، مجدداً مورد حمايت قرار دهند.
اينكه آقاي كرزي با تلاش هاي جديد خود به كجا خواهد رسيد، در ماه هاي آتي روشن خواهد شد.
در جريان خونين ترين حمله برجان نيروهاي فرانسوي، ده نفر از آنان كشته و بيش از 21 نفر شان زخمي شدند. اين حمله كه در ولسوالي سروبي ولايت كابل به وقوع پيوست باعث آن شدن تا نيكلاي ساركوزي رئيس جمهور فرانسه، بدون برنامه قبلي و بطور غير منتظره راهي كابل شود. ساركوزي برعلاوه ديدار با حامد كرزي و تعهد سپردن بر ادامه حضور نيروهاي فرانسوي در افغانستان، از نيروهاي فرانسوي مستقر در كابل بازديد نمود تا به آنان روحيه بخشد. تصاوير تلويزيوني حكايت از آن داشت كه سربازان فرانسه حين بازديد ساركوزي سخت متاثر از كشته شدن همرزمان شان در سروبي كابل بودند.
مخالفان مسلح دولت پس از اين حمله ادعا نمودند كه 20 نفر از نيروهاي فرانسوي را به قتل رسانده اند. وزارت داخله افغانستان مي گويد كه جنگجويان، به شمول 10 كشته و 21 زخمي اين نيرو ها، دو نفر از آنان را با خود به اسارت برده اند. سخنگوي حزب اسلامي گفته است كه 4 نفر از سربازان فرانسوي را با خود برده اند؛ گزارش ها مي رسانند كه حزب اسلامي، آن چهار نفر را به قتل رسانده است. حمله مذكور بيانگر آن است كه طالبان و حزب اسلامي با عبور از كوههاي مجاور، اينك به اطراف كابل رسيده اند و ولسوالي هاي اطراف پايتخت را به عنوان پناهگاههاي خود برگزيده اند. آنان برعلاوه نا امن ساختن اين ولسوالي ها از اين مناطق، شهر كابل را هدف قرار مي دهند.
اصابت چندين راكت به مقر نيروهاي ناتو در پل چرخي يكي از آن موارد است كه در بيست و هشتم اسد اتفاق افتاده و بلا فاصله پس از آن، حزب اسلامي، نيروهاي فرانسوي در سروبي را نشانه گرفتند.سربازان فرانسوي عمدتاً در شرق افغانستان مستقر مي باشند. پس از حادثه متذكره برخي از مردم فرانسه طي تظاهراتي خواستار خروج نيروهاي فرانسوي از افغانستان شده اند. به هر حال آقاي ساركوزي از كابل با هواپيماي حامل كشته ها و زخمي هاي اين كشور به پاريس بازگشت. مجموع نيروهاي فرانسوي مستقر در افغانستان، پس از اعزام 700 سرباز در ماه هاي اخير كه به در خواست دولت آمريكا براي گسترش عمليات تعقيب شورشيان صورت گرفت، حدود 1670 نفر است.قبل از تلفات نيروهاي فرانسوي، از زمان سقوط طالبان و استقرار نيروهاي بين المللي در افغانستان، تنها 12 تن از نظاميان اين كشور كشته شده بودند. وزارت دفاع افغانستان گفت: 27 نفر از شورشيان در جريان اين درگيري ها كشته و حداقل دو سرباز افغان نيز زخمي شدند.
سرانجام دموكراسي بر ديكتاتوري پيروز شد. اين شعاري بود كه بعد از ظهر دوشنبه 28 اسد در تمام ايالات پاكستان سر داده ميشد. بعد از 9 سال قدرت مطلقه، پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان سلاح بر زمين گذاشته و از مقامش مستعفی گرديد. انتخابات اخير پاكستان نشان داد، كه مردم خواهان يك تحول و تغيير در كشور شان مي باشند. پيروزي مخالفين پرويز مشرف، حاكم كامل اختيار در انتخابات پارلماني اوايل سال جاري ميلادي، زنگ خطر را براي او كه نه سال تمام با اختيارات كامل حكومت كرد به صدا در آورد. از همان آوان اعلان نتايج انتخابات، احزاب برنده به ويژه حزب مسلم ليگ نواز شريف و حزب مردم پاكستان خواهان استعفاي رئيس جمهور گرديدند. با وجود اينكه مشرف از پست رياست ستاد ارتش كنار رفت اما مخالفين به آن قانع نشده، هشدار هايي صادر نمودند كه موصوف را به استیضاح مي كشانند.
پرويز مشرف در سال 1999 عليه حكومت نواز شريف كودتا كرد كه در نتيجه نه تنها صدراعظم نواز شريف را از پست صدارت كنار زد و پارلمان را ملغي اعلان نمود، بلكه نواز شريف و برادرش شهباز شريف را به بند كشيد و عليه آنها اتهامات سو استفاده از قدرت دولتي، فساد مالي و اقدام به سقوط طياره حاملش را نمود. با وجود وارد نمودن اتهامات سنگين به نواز شريف به وساطت عربستان سعودي، نواز شريف از بندر ها و به عربستان سعودي تبعيد گرديد، كه تا زمستان سال پار دور از وطن به سر برد.
به اساس گزارش هاي مطبوعات از منابع مختلف، اينبار هم عربستان سعودي كه دوست بسيار نزديك پاكستان خوانده ميشود، پا در مياني نموده، مشرف را آماده استعفي و احزاب ائتلافي در قدرت را وادار به آن ساخت، تا مشرف به احتساب كشانيده نشود. قبل از اينكه مشرف استعفي بدهد، احزاب مخالف اتهامنامه اي را ترتيب نموده و ميخواستند به اساس آن مشرف را به استيضاح بكشانند. در تدوين اين اتهامنامه حزب مسلم ليگ نواز شريف نقش عمده داشت. در اتهامنامه، تخطي از قانون اساسي، سو استفاده از قدرت دولتي، فساد مالي برطرفي غير قانوني قضات و ... شامل بود.
آصف علي زرداري سرپرست حزب مردم پاكستان در يك نشست خبري گفت از يك مليارد دالري كمك آمريكا جهت مقابله با تروريزم، مشرف صرف اسناد مصرف 300 مليون آن را ارائه داشته در حاليكه 700 مليون ديگر معلوم نيست كه در كجا به مصرف رسيده است.مشرف در بيانيه آخرين خود، كه در آن استعفاي خود را اعلان نمود گفت: بعد از يازده سپتمبر اگر سياست هاي معقول او نمي بود، ديگر پاكستان در نقشه جهان وجود نمي داشت. به عقيده تحليل گران اوضاع، مشرف واقعاً در اين راستا با اتخاذ سياست دو بعدي نه تنها توانست پاكستان را حفظ كند، بلكه مبالغ هنگفتي نيز به دست آورد و علاوتاً قواي هوايي خويش را نيز تقويه نمود.
آيا، سياست پاكستان در قبال افغانستان بعد از مشرف تغيير خواهد يافت و اوضاع پاكستان كه در حال بحران امنيتي قرار دارد، بهبود پيدا مي كند؟
ناظرين اوضاع به اين باور هستند، كه تا فشار هاي بين المللي و راهكار هاي قواي ناتو و ائتلاف ازدياد و تغيير نيابد، هيچگونه تغييري در سياست پاكستان رونما نمي شود، زيرا گرداننده اصلي اين سياست استخبارات نظامي پاكستان است كه كما في السابق به قوت خود باقيست.مشكل امنيتي پاكستان در موجوديت تحريك نفاذ شرعيت است، كه رهبري آن را مولانا صوفي محمد در باجور و مهمند به عهده دارد كه همين اكنون در حالت جنگ با دولت پاكستان قرار دارد تحريك نفاذ شريعت جدا از تحريك طالبان مي باشد. دولت تازه تأسيس پاكستان، در حال مذاكره با طالبان است و گفته مي شود، كه تا جايي به ارائه طرح هاي از هردو جانب به توافقاتي نايل آمده اند.
ديكتاتور نظامي رفت اما سياست مداخله گرانه در افغانستان ادامه خواهد يافت، زيرا آي اس اي، با قوت تمام برنامه هاي قبلي خود را تعقيب مي كند. اين حرف آگاهان سياسي و نظامي است كه با كسب تجارب گذشته به اين باور رسيده اند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|