تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

آقاي رئيس اين روزها كمي مشوش است. هرچه به زمان پايان رياست نزديكتر مي شود، اين تشويش بيشتر مي‌گردد. آقاي رئيس بازهم مي‌خواهد همچنان رئيس بماند؛ اما چه بايد بكند؟

باوجود آنكه  دهها هزار نظامي خارجي و هزاران هزار عسكر داخلي، از تاج وتخت وي و امنيت ملكش محافظت مي‌دارند اما آقاي رئيس آرزو مي‌دارد كه كاش سربازاني مثل طالبان در اختيار مي‌داشتم!!

آيا ممكن است كه ايشان براي حفظ رياست، دست به سوي سربازان رؤيايي خود دراز نمايند؟ آيا حكمتيار به او خواهد پيوست؟ آيا او مي‌تواند تاج وتخت آقاي رئيس را براي وي تضمين نمايد؟ اگر جناب حكمتيار به طرف او چشمك بزند چه شرط وچه خواسته‌اي خواهد داشت؟

آقاي رئيس اين روزها هركاري مي كند، هركاري هم از او ديديم وشنيديم نبايد تعجب كنيم. وقتي كه داماد كاكل به سر حكمتيار پس از شش سال زندان براي اولين بار صورتش را در آئينه مي‌بيند، بعد از شش سال ريشش را اصلاح مي‌كند و پس از شش سال براي اولين بار به حمام مي‌رود، بلافاصله بعد از آزادي، با آقاي رئيس ديدار مي كند؛ كنفرانس مطبوعاتي مي‌گيرد؛ مهماني مجلل ترتيب مي‌دهد وسپس محترمانه به پاكستان پيش پدر زن نازنين خويش مي‌رود.

آيا نبايد تمام اينها را به حساب يك برنامه گذاشت؛ برنامه‌اي كه براساس آن آقاي رئيس باز هم دركاخ رؤياهاي خويش بر تاج و تخت خود باقي بماند؟ آنهم با كمك مخالفيني كه سالها ظاهراً با آنان جنگيده بود! شايد آقاي رئيس مي‌داند كه يانكي ها از او خسته شده‌اند. با آنكه در هفت سال گذشته آمريكاييها به شدت از او حمايت مي‌كردند اكنون آنان خوب مي‌دانند كه ادامه حمايت آمريكا وتداوم بقاي رييس كرزي، كم كم روزگار آمريكا را در افغانستان سياه خواهد نمود. بر همين اساس آنان مدتي است كه به دنبال بديلي براي مرد شيك پوش افغان مي‌گردند. اين بديل، چه كسي خواهد بود؟

شايد براي آقاي رئيس دقيقاً روشن نباشد اما حتماً از معاملات ونزديكي هاي دوستان قديمش باسران آمريكايي، زياد مي‌شنود؛ علي احمد خان جلالي دوست ديروز و رقيب امروز كه دلالان سياسي را در كابل به كار گمارده و زلمي خان خليل زاد، آمريكايي تبار جمهوريخواه! كه با غرور و نخوت، شايعه‌اي انداخته و منتظر عكس العمل ها و تحولات آينده است.

همين تشويش باعث شده است كه اين روزها آقاي رئيس براي اولين بار در گفتگو با مجله اشپيگل تلويحاً از مسترجلالي وكاركردهاي او انتقاد كند. و با وسواس خاصي برنامه هاي مستر زلمي را زير نظر بگيرد.

اما روحيه رئيس بسيار شكسته است، همچون سالهاي اولين، شاداب و با طراوت نيست، اگر آنروزها بازي و فريب مي داد امروز بايد باج بدهد. دوستان و حريفان او امروز، هوشيار شده اند.

آقاي رئيس گاه با نااميدي مي گويد كه من اين ادعا را نكرده ام كه بهترين هستم، اميدوارم مردم بهتر از من را انتخاب كنند و در ادامه مصاحبه با اشپيگل، جرأتي بخرج مي دهد تا بگويد: من اين كشور را بسيار خوب اداره كرده ام!! اما من توان و فرصت از بين بردن فساد و بي قانوني را نداشتم!! وبعد ادامه مي دهد كه من كشور را از يك جنگ داخلي ديگر نجات دادم!! مجال تشريح اين سخنان آقاي رئيس وجود ندارد؛ شايد من معناي سخنان آقا را نمي فهمم؛ هفت سال حتما فرصت كمي براي محو فساد است! درحاليكه قبل از وي فساد به اين ميزان وجود نداشت.  نجات مردم از جنگ داخلي ديگرهم از آن حرف هاست!!

اما از لابلاي آن گفته ها يك نكته آشكار مي شود؛ تشويش هاي آقاي رئيس!

تشويش بايدداشت! همانند آقاي رئيس همه تشويش دارند؛ تشويش از بودن رئيس! و تشويش از آمدن يك شاهكار ديگر! اما آقاي رئيس شايد مجبور باشد تا پنجه در پنجه بادار خود در اندازد. از همين روي، در وادي آينده هاي خود گام مي زند. او خود را مجبور مي داند كه به همه كس لبخند بزند، مشورت كند، ببيند، باج بدهد و... صاحب منصب وموسفيد وقومندان وموافق و مخالف وهمه وهمه را از خود كند. پنجه در انداختن با بادار زوردار وپيسه دار حقيقتا كار سختي است.

اين روز ها از هر سياستمدار و اهل علم وفرهنگ بپرسي كه چه كسي در آينده رئيس جمهور خواهد شد؟ بلادرنگ خواهد گفت: هر آنكس را كه آمريكا حمايت كند!! مردم هم همين را مي گويند.

زهي شرم وتأسف، كه يك كشور بيگانه كه روزي و روزگاري از نظر مردم اين سرزمين، كشوركفر شمرده مي شد امروز يك بازيچه و مهره را ماهها درخاك خود آموزش دهد و تربيت كند و واژه هاي رنگ رنگ به او ياد دهد، منافع وخواستهايش را به او تلقين كند و سپس با تبليغات فراوان رسانه اي به افغانستان بفرستد؛ با زور دالر والقائات راست ودروغ براي مردم شهري واطرافي او را بر تخت وتاج برساند وسپس چند سال ديگر، همين وضع بر سر مردم افغانستان تكرار گردد و دغدغه ها و تشويش هاي مردم از آرد و نان وكار وخانه و امنيت و... همچنان ادامه يابد. شايد مردم به اين نتيجه رسيده باشند كه رئيس آينده، همچون رئيس فعلي زندگي و آينده آنان را بازهم به تباهي ونيستي خواهد برد. رئيسي كه از جانب اجانب حمايت و تحميل شود همين است و همان خواهد بود!

فعلاّ رييس است و امكاناتش؛ و آمريكاست و بازيچه اش! آيا قدرت سومي هم شكل خواهد گرفت؛ قدرتي كه از مردم و براي مردم باشد؟ و قدرتي كه استقلال و عزت مردم افغانستان را متجلي سازد؟!
  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

درامتداد پر پيچ و خم رود هيرمند، دشت ها و تپه ها و كوهپايه هايي است كه غالباً خالي از سكنه مي باشند. اين ساحه كه از ولسوالی بارکزایی ولايت هلمند آغاز مي گردد، مساحت نسبتاً وسيعي را در بر مي گيرد که تا به قلعه فتح (جناح چپ دریای هلمند) درولایت نیمروز ادامه می یابد. دراين بيابان ها و در حوزه‌ وكناره هاي درياي هلمند اگر افراد به مدت طولاني توقف نمايند حتماً فلج خواهند شد! مردم بومي محل در توجيه اين حالت عقيده دارند كه هركس شب، در اين نواحي توقف نمايد حتماً دچار بلا زدگي يا جن زدگي خواهد شد؛ چرا كه آنان به كرات افرادي را ديده اند كه به خاطر اسكان چندين ساعته دراين نواحي خود به خود فلج گرديده اند. مردم اين محل، غالبا چيزي بنام مواد راديواكتيو و عنصري بنام اورانيوم را نشنيده و نمي شناسند.
مي گويند در زمان حضور نيروهاي شوروي در افغانستان، عده‌يي از سربازان روس، شب را در بياباني در نزديكي هاي ولسوالي لشكرگاه و در حوزه‌ي درياي هلمند سپري مي كنند؛ صبحگاهان اين افراد فلج شده بودند، مقامات وقت روس گمان مي برند كه مجاهدين افغان، به سلاح هاي فوق مدرن دست يافته اند اما پس از تحقيقات،‌ متوجه آثار مواد راديواكتيو در بدن سربازان خود مي شوند.
در زمان سلطه‌ي طالبان،‌ پاكستاني ها اورانيوم افغانستان را غارت مي كرده اند. حميدالله راننده‌ي كاميون است؛ او مي گويد كه طالبان ماشینهاي ما را به كرايه مي گرفتند و از ولايت هاي هلمند و لوگر، خاك را بر كاميون هاي ما بار مي كردند و ما آنرا به پاكستان انتقال مي داديم. براي ما بسيار جاي تعجب بود كه مگر در داخل خود پاكستان، خاك پيدا نمي شود كه خاك افغانستان را با پرداخت كرايه موتر به پاكستان انتقال مي دهند؟!! اين خاك و نواحي وسيعي از ولايت هلمند، اكنون در انحصار نيروهاي امريكايي و انگليسي است؛ اين مناطق كه گمان مي رود داراي ذخاير عظيم اورانيوم با درصد خلوص بسيار بالا باشد، تقريباً از تلاقي درياي ارغنداب و درياي هلمند و يا از ولسوالي ناوي باركزايي آغاز مي شود و در امتداد درياي هلمند ادامه مي يابد. اين نواحي، همان مناطقي است كه به قول وزير محترم معادن، توسط نيروهاي خارجي حصاركشي شده اند. چندي قبل وزير معادن به پارلمان فرا خوانده شد تا در رابطه با استخراج غير قانوني اورانيوم از ولايت هلمند، توضيحاتي بدهد.
وي مي گويد كه استخراج اورانيوم توسط نيروهاي خارجي فقط يك شايعه است! و آنها توان استخراج اورانيوم را ندارند!! ايشان براي شانه خالي كردن از مسؤوليت مي گويد كه استخراج اورانيوم از صلاحيت هاي وزارت معادن نمي باشد!
نيروهايي كه به قول جناب وزير، ذخاير اورانيوم را حصاركشي كرده اند امريكايي ها و انگليسي ها مي باشند.
ايالات متحده امريكا و انگلستان بعنوان دو خواهر خوانده هميشه از يكديگر جدايي ناپذير بوده اند اما دريكي دوسال اخير، مشكلات فراواني با يكديگر داشته اند. ريشه‌ي اين مشكلات را بايد در جنوب افغانستان جستجو كرد. اختلافات دو كشور پس از توافقات نيروهاي انگليس با طالبان در ولسوالي موسي قلعه‌ي ولايت هلمند سر، باز نمود.
از همان زمان، اين دو كشور در مواردي، علناً باهم در افتادند؛ نحوه‌ي برخورد با طالبان ومسأ‌له موادمخدر از موارد اختلافي دو كشور برشمرده مي شوند اما برخي آگاهان، عامل مهم تري را نيز ذكر مي كنند: اورانيوم؛
عنصري كه قدر و قيمتي بي حساب دارد؛ وقتي كه نامش را مي بري، نفت و طلا و ترياك به گوشه‌اي مي خزند! اين عنصر در افغانستان، چون به نگين انگشتر و به گوشواره و زيور آلات تبديل نمي شود، افغان ها آن را نمي شناسند. اما قدر زر زرگر شناسد؛ قدر گوهر گوهري!
اورانيوم چيزي نيست كه با بي تفاوتي از كنار آن گذشت. به گواهي كارشناسان خارجيِ بهترين نوع اورانيوم در ولايت لغمان افغانستان موقعيت دارد. اورانيوم، در سرزمين بدوي و پر از هرج و مرج يا بايد مراقبت شود و يا بايد خارج گردد. ساحات داراي اورانيوم به شدت مراقبت مي شوند، چرا كه هيچ كس حق نزديك شدن به ساحات حفاظت شده را ندارد اما آيا اين ذخاير، دست نخورده باقي مي مانند؟!
ايالات متحده امريكا براي مديريت جنگ، يك پايگاه هوايي درجنوب ساخته است. اين پايگاه هوايي كه توسط چندين لايه‌ي حفاظتي مراقبت مي شود،‌ در بياباني در منطقه‌ي شورآب، بين ولسوالي هاي گرشك و دلارام ولايت هلمند ساخته است. هواپيماهاي غول پيكر نظامي در اين فرودگاه،‌ نشست و برخاست دارند، برخي از آگاهان بدين باور اند كه احتمالاً اين پايگاه، علاوه بر نقل و انتقال سربازان وتسليحات نظامي، در انتقال برخي مواد ديگر نيز سهم مي گيرند! شاهدان عینی می گویند که نیروهای آمریکایی و انگلیسی برعلاوه هلمند از ساحات قلعه فتح ولایت نیمروز نیزخاک را در داخل کیسه های پلاستیکی و سپس درون کیسه های سفید رنگ محکم می بندند و به پایگاه شوراب منتقل می سازند.

از طرف ديگر برخي شاهدان عيني مي گويند كه کامیون هایی را ديده اند كه خاك را از ولايت هلمند و... بار كرده و به سوي بگرام درحركت بوده اند؛ جايي كه پايگاه هوايي امريكا موقعيت دارد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

 

تلفون همراهش به صدا در مي آيد؛ آن طرف خط، صدايي مي گويد: من داكتر... هستم؛ يكي براي شما پيدا كرده ام؛ دو ماه ديگر مي زايد اگر لازم داريد بياييد از نزديك گپ بزنيم.

مرد خود را به داكتر مي رساند؛

- داكتر صاحب! بچه است يا دختر؟

- چكار داري كه بچه است يا دختر؛ مگر اولاد نمي خواهيد؟

- خب داكتر صاحب! لااقل بگوييد كه كدام زن است؟ از كدام مردم است؟ چقدر پول مي خواهند؟

- يكصد هزار!

- چي ميگي داكتر صاحب! همه جا 40، 50 هزار افغاني بيشتر نيست؛ من آنقدر پول ندارم!

بعد از چندين جلسه چانه زدن؛ به توافق مي رسند. زن باردار، وضع حمل مي كند؛ او حتي صورت طفل خود را هم نمي بيند؛ به جاي آنكه نوزادش در آغوشش گذاشته شود، قيمت طفلش را در بغل مي گيرد و رهسپار خانه مي شود. اما او مطمئن است كه تا مدتها گرسنه نمي ماند.

نوزاد، در آغوش خانواده‌اي ديگر كه صاحب فرزند نمي شوند قرار مي گيرد و تا آخر عمر، پدر و مادر واقعي خويش را نمي شناسد.

اين روزها و سال ها، فقر و فلاكت در سايه حكومت دموكراتيك! و در حضور ده ها كشور متمدن و متمول غربي، به حدي گسترش يافته است كه برخي خانواده ها مجبور مي شوند تا شكمي را براي سير كردن شكم هايي ديگر بفروشند. خريد و فروش نوزادان، كم كم به امري عادي تبديل خواهد شد. وقتي نحوه انجام كار را با كنجكاوي مي پرسم، چند نفر را پيدا مي كنم كه خودشان يا آشنايان شان اطفالي را از زايشگاهي خريده اند.

يكي از آنان مي گويد كه نوزادي را براي خواهرش خريده كه باردار نمي شده است. و سپس با دستپاچگي مي گويد: داكتر راضي نبود كه مادر نوزاد را ببينيم ولي زياد اصرار كردم و ديدم؛ او زن بدي معلوم نمي شد من به او مقداري انعام هم دادم!

آنان ظرف مدت چند ماه با كودك، انس گرفته اند و او مدعي است كه نوزاد را مثل فرزند واقعي خويش دوست دارند.

ديگري مي گويد كه دو نوزاد را به همين شكل براي دو فاميل گرفته اند. واسطه اين كار به گواهي آنان، غالباً افرادي هستند كه در مطب خويش، پس از چندين جلسه مصاحبه و معاينه و شنيدن درد دلهاي زنان باردار و فقير و پي بردن به فقر مفرط آنان، پيشنهاد واگذاري طفل شان را به خانواده‌اي ديگري در قبال دريافت مبالغي پول مي دهند.

قيمت يك نوزاد،‌ غالباً بين پنجاه تا صدهزار افغاني (معادل يك تا دو هزار دالر) مي باشد.

به گفته مدعيان مذكور، واسطه ها سعي مي كنند تا خانواده هايي كه اقدام به خريد و فروش نوزادان مي كنند، با يكديگر آشنا نشوند؛ دليل اين عمل، پشيماني احتمالي يكي از خانواده ها است. در برخي زايشگاه ها، خانواده هاي متقاضي فرزند، رسماً براي خريدن يا گرفتن نوزادان، ثبت نام مي نمايند.

گزارش هايي وجود دارد كه برخي از خانواده هاي عقيم، جهت تلقيح مصنوعي يا تهيه اسپرم از بانك هاي اسپرم در كشور هاي خارجي، خصوصاً هندوستان، به اين كشور سفر مي كنند.در چنين شرايط و در بدل چنين عملي، برخي افراد چنين توجيه مي كنند كه واگذار كردن يك نوزاد به خانواده‌اي كه صاحب فرزند نمي شوند، يك كار پسنديده است. اما هيچ عقلي سليمي حكم نمي كند كه مادري، نوزاد خود را به خاطر نيكويي عمل به ديگري واگذارد. مگر آنكه بگوييم فقر، آن خانواده را مجبور به ترك فرزندان شان مي سازد. توليد مثل زياد در ميان بسياري از خانواده هاي فقير افغان به عنوان يك ارزش محسوب مي شود، برخي از اين خانواده ها وقتي كه از تهيه نان كودكان شان ناتوان مي مانند، در مواردي كه ديده شده است فرزندان خود، خصوصاً دختران شان را به فروش مي رسانند.

در اين اواخر گزارش هاي متعددي از ولايت هاي مختلف افغانستان مبني بر فروش دختران و اطفال خوردسال به خاطر تنگدستي ها به گوش مي رسد، حتي در مواردي نيز افرادي فقط با اين نيت كه فرزندان شان از گرسنگي نميرند، آنان را به خانواده هاي ديگر مي سپارند.

 اين گوشه‌اي از زندگي رؤيايي پس از طالبان است؛ دولت فعلي افغانستان به حدي امكانات و فرصت ها را ضايع ساخت و به حدي ناتواني خود را در پشت شعار بازار آزاد و خصوصي سازي پنهان ساخت تا چنين فقر و فلاكتي دروازه‌ي خانواده هاي فقير افغانستان را كوبيد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM