تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

 

سال 1386 با تمام فراز و نشيب ها و بيم و اميدها گذشت. مردم افغانستان در حالي پاي به سال نو مي گذارند كه روند گسترش ناامني ها همچنان ادامه دارد و به دلايل متعدد مردم ضمن آنكه از فرا رسيدن سال نو و بهار نو خشنود مي باشند؛ از آينده كشور نگران هستند. شايد سال نو شاهد كارهاي مثبت زيادي باشيم اين كارها مي توانند در زمينه بازسازي، آسفالت راه هاي مواصلاتي، ساختن مكاتب و شفاخانه ها، تقويت و تجهيز نيروهاي امنيتي و.. باشند. در اين راستا آنچه به عنوان يك وظيفه ملي بر دوش تمامي مردم افغانستان قرار مي گيرد آن است كه در راستاي توسعه و سازندگي به دولتمردان خويش ياري رسانند. با اين وجود دولت و مردم افغانستان در سال نو با چالش هاي عديده‌اي مواجه مي باشند. چالش هايي كه با گذشت هر سال عمق و پهناي بيشتري مي يابند. اين چالش ها را مي توان عمدتاً به چند بخش ارزيابي نمود:

الف: چالش هاي امنيتي

1- جنگجويان طالبان به عنوان جدي ترين و سرسخت ترين عناصر مخالف دولت با حمايت برخي كشور هاي خارجي هر سال قوي از سال پار جان مي گيرند. با پايان فصل سرد آنان رجز خواني ها و تهديدات را آغاز مي دارند و با حملات مسلحانه خويش، به استقبال بهار و سال نو مي روند. با توجه به تجربه سالهاي پس از حكومت انتقالي، امسال نيز بايد شاهد شدت عمل و توحش بيشتر اين گروه باشيم. آنان احتمالاً ساحات عملياتي خويش را گسترش خواهند داد. مطالبه افزايش نيرو، از جانب اعضاي ناتو گوياي اين واقعيت است كه قدرت طالبان آنان را با مشكل جدي مواجه ساخته است. با اين حال استفاده از حربه حملات انتحاري به حيث بزرگترين برگ برنده طالبان مبدل گشته است.

2- كشورهاي عضو ناتو و نيروهاي آيساف در افغانستان داراي مشكلات عديده‌اي مي باشند. آنان، آنچنان كه تجربه نشان داده داراي ستراتيژي واحد نمي باشند، از طرف ديگر برخي از نيروهاي خارجي حاضر در افغانستان حاضر به درگيري و اشتراك مستقيم در جنگ و اعزام به جنوب افغانستان نيستند اصرار و تقاضاي سران و فرماندهان عاليرتبه ناتو از كشور هاي عضو، جهت فرستادن نيروهاي بيشتر به افغانستان، غالباً ناكام مي ماند. جنگ در افغانستان، تبديل به جنگي فرسايشي شده و اين همان چيزي است كه سران ناتو از آن مي ترسيدند.

كشورهاي عضو ناتو در افغانستان با يكديگر چندان هماهنگ نيستند و ازجانب ديگر برخي از اين كشورها خصوصاً امريكا با ارتكاب اشتباهات فراوان و عدم توجه به فرهنگ مردم و حرمت شكني ها باعث خشم اهالي بسياري از مناطق افغانستان گرديده اند.

3- اردو و پوليس ملي افغانستان نيز به واسطه عدم آموزش كافي، تعداد اندك، عدم تجهيزات وتسليحات مدرن وضعف مديران رده بالاي نهادهاي امنيتي نتوانسته اند تا جايگاه شايسته خود را پيدا كنند. به باور برخي كارشناسان، اردوي ملي از 30 هزار نفر فراتر نمي رود. اين تعداد به شمول نيروهاي پوليس ملي از تجربه كافي در جنگ برعليه طالبان و سيستم محاربوي خاص آنان برخوردار نيستند. هرچند كه سخنگوي وزارت داخله به جرأت، سخن از عدم ميدان دادن به طالبان در سال جديد رانده است اما او خود نيز به گفته خوش باور ندارد چرا كه مرتب از كلمه «شايد» استفاده مي برد. وانگهي محاسبات برخي از رؤساي امنيتي غالباً بدون كار كارشناسي و به اساس حدس و گمان صورت مي پذيرد.

فرزندان جوان اين وطن كه با رشادت و از جان گذشتگي برعليه دشمنان افغانستان مي جنگند را بايد وطن دوستان واقعي ناميد. آنان شايسته احترام اند،‌ اما آنچنان كه بايد، از جانب مسؤولين وحتي مردم به ايشان توجه صورت نمي گيرد.

4- با توجه به ترويج نا رضايتي مردم از حكومت مركزي، دشمنان اين كشور و زورمداران محلي دست به آشوب و ايجاد بحران هاي محلي مي زنند. اين اعتراضات محلي كه نمونه‌اي از آن را در هرات شاهد بوديم نيز مي تواند چالش ديگري را فرا روي دولت و مردم ايجاد نمايد. برخي از اشرار محلي كه سابقاً به عنوان قوماندان هاي محلي حكم روايي مي كردند، جدا از گروه هاي ديگر در برخي ولايات، امنيت را از طريق اختطاف، ترور و راهزني مختل مي سازند. مشكل موادمخدر را نيز كه باعث تباهي مردم و فربهي دشمنان ملت و سود جويان گرديده است نيز يكي از مهمترين معضلات سال، خواهد بود.

5- مداخلات كشور هاي همسايه در افغانستان به اوج خويش رسيده است. در اين ميان بازيگران منطقوي با پلان هاي جديدتري وارد ميدان شده و زيركانه مقاصد كثيف خويش را پي مي گيرند. در سال 87 بايد شاهد تنش هاي بيشتري بين اين بازيگران در افغانستان باشيم.

ب: چالش هاي سياسي

1- افغانستان، همچنان ميداني براي نبرد قدرت هاي منطقوي و جهاني است. با وجود آنكه نيروهاي خارجي براي مبارزه با تروريسم به افغانستان آمده بودند ليكن به گفته وزير دفاع دانمارك آنان هدف اصلي را از حضور در افغانستان، از ياد برده اند. برعلاوه اينكه برخي از كشور هاي غربي حاضر در افغانستان با يكديگر مشكل دارند، حضور مجموع اين نيروها و خصوصاً ايالات متحده امريكا حسياست هاي فراوان كشور هاي منطقه برانگيخته است. كشور هاي مثل روسيه، ايران و حتي چين و پاكستان از اين امر عصباني هستند. همين حساسيت، زمينه ساز برخي تحركات و سياست بازي هايي مي شود كه كشورهاي منطقه بروز مي دهند. ممكن است كه نگراني كشورهاي متذكره امري طبيعي باشد اما در اين ميان، مردم افغانستان چوب خود خواهي قدرت هاي خارجي و بي درايتي زمامداران خويش را مي خورند.

2- با توجه به حضور چشمگير كشورها و قدرت هاي خارجي در افغانستان و كمك هاي اقتصادي و نظامي آنان، اين كشورها هر كدام توقعات خاص خود را از دولتمردان افغانستان دارند. اين كشورها كه هر كدام منافعي خاص را در افغانستان براي خود تعريف مي كنند، گاه برسر كسب منافع با يكديگر تضاد پيدا مي كنند از همين جهت براي توفيق خود، دولت افغانستان را تحت فشار مي گيرند. تعيين و تبديلي برخي مقامات عالي رتبه و حكمرنان محلي از جمله مواردي است كه برخي كشورها بر زمامداران افغان تحميل مي نمايند.

از زاويه‌اي ديگر، حكومت فعلي با توجه به ناتواني و شكست خويش باعث نااميدي حاميان خود گرديده است. به نظر مي آيد كم كم حاميان دولت فعلي در صدد يافتن بديلي براي زمامدار كنوني افغانستان بوده باشند.

3- با گذشت حدود دوسال از عمر پارلمان افغانستان و با وجود آنكه اين نهاد هنوز هم ضعف هاي اساسي دارد، اما در سال سوم كاري، اين نهاد مي تواند با تجربياتي كه اندوخته است، حكومت و برنامه هاي خوب و بد آن را با چالش مواجه سازد. بازيابي جايگاه پارلمان كه با استيضاح و سلب صلاحيت دو وزير آغاز گرديده است مي تواند با تداوم فشار بر حكومت و وزراي ضعيف كابينه دنبال گردد.

4- گروه هاي سياسي كه در طي شش سال گذشته در معادلات سياسي، هيچ تاثيري نداشته اند در سال جديد، مي توانند در قالب ائتلاف هاي سياسي، نقش واقعي خود را ايفا نمايند. فعلاً دو ائتلاف بزرگ سياسي؛ شوراي متحد ملي و جبهه ملي افغانستان، يكي با كار عملي بيشتر و ديگري فقط با نام پرطمطراق خويش در عرصه سياسي توانسته اند خود را پيدا كنند. شوراي متحد ملي با رايزني هاي فراوان و برگزاري سيمينار ها و صدور اعلاميه ها و گرفتن كنفرانس هاي خبري توانسته عرض اندام كند و جبهه ملي نيز هرچند از بدو تاسيس خود فعاليت هاي درخور توجه نداشته اما بنابر ادعاي اعضاي خويش سال نو را سازمان يافته تر و هدفمندتر ظاهر خواهد شد. به نظر مي رسد كه با نزديك شدن به زمان انتخابات رياست جمهوري اين جبهه منسجم تر شده و دغدغه ذهني زمامداران فعلي افزايش يابد. جبهه ملي كه پس از شهادت مرحوم كاظمي رسماً اعلام نموده كه به حيث اپوزيسيون دولت مي باشد، با جذب احزاب وشخصيت هاي جديد، بر وزن و اعتبار خود افزود مي نمايد. اين مجموعه مي تواند با توانمندي بالاي خود باعث دلهره زمامداران كنوني و توفيقات زيادي براي خود گردد.

ج: مشكلات مديريتي

فساد اداري تكراري ترين سخن در بين مردم و اهالي مطبوعات است؛ نقيصه‌اي كه دولت آن را رفع نتوانست و چه بسا كه همين ناهنجاري، كمر دولت را بشكند. در هيچ سالي دولت نتوانست تا از حجم فساد در ادارات بكاهد و مردم را راضي نمايد. تداوم و گسترش فساد اداري مطابق معمول چالش سال نو شمسي نيز خواهد بود.

گراني مواد اوليه مورد نياز مردم هم مشكلي است كه وزيري را به استيضاح كشانيد. با توجه به افزايش قيمت كالا در سطح جهان و افزايش قيمت مواد نفتي، تاثير منفي آن را در افغانستان شاهد خواهيم بود. بيكاري نيز به موازات گراني، كم كم مردم را در متقابل حكومت، عصباني خواهد ساخت. مجموع مشكلات اقتصادي از مهمترين چالش هاي پيش روي دولت در سال 1387 خواهد بود.

با توجه به تمام آنچه گفته شد؛ دولت فعلي مي تواند ظرفيت ها و فرصت هاي جديدي را در زمينه هاي مختلف ايجاد نمايد. اميدواريم سال نو، دولت ومردم افغانستان با عبور از تمامي مشكلات و موانع به سوي آرامش و آسايش، توسعه و سازندگي به پيش بروند.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

با آغاز دور جدید تهاجمات رژیم صهیونیستی به نوار غزه و قتل عام مردم مظلوم فلسطین ، ارتش ایالات متحده آمریکا چند فروند از ناوها و زیر دریایی ها ی غول پیکر خود را به سواحل لبنان گسیل داشت. این لشکر کشی در چنین مقطعی دارای چند مفهوم است:

1- ایالات متحده امریکا به عنوان بزرگترین حامی اسرائیل غاصب؛ در شرایطی که اعتراضات جهانی به وحشی گریهای نظامیان صهیونیست بر علیه مردم فلسطین افزایش یافته است ، با فرستادن نیروهای دریایی خویش به نزدیکی های منطقه جنگی، به نوعی از اقدامات این رژیم حمایت نموده و از جانب دیگر افکار عمومی جهان را از فاجعه کشتار فلسطینیان به سمت سواحل لبنان معطوف ساخته است.

2-  با زمینگیر شدن نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان و نتیجتاً زیر سئوال رفتن اتوریته و توانمندی نظامی آمریکا در سطح جهان، فرستادن ناوگان دریایی این کشور به نقطه ای تازه از منطقه ای بحران خیز، از لحاظ روانی می تواند توجهات جهانیان را مجدداً به سمت اقتدارنظامی آمریکائیها سوق دهد.

3-  با طولانی شدن بحران انتخابات ریاست جمهوری لبنان و جبهه گیری های سرسختانه طرفین منازعه، ایالات متحده در صدد تقویت روحیه دستگاه مورد حمایت خویش در این کشور و گروه 14 مارس می باشد؛ یکی از اهداف این مانور می تواند شکست روحیه مخالفین غرب و ملی گراها در لبنان باشد.

4- با ترور عماد مغنیه از فرماندهان برجسته حزب الله لبنان؛ سید حسن نصر الله رهبر این گروه، با اعلام "جنگ باز" بر علیه اسرائیل، مقامات این کشور راتهدید به انتقام نمود. انتقامگیری حزب الله از رژیم صهیونیستی ترس و واهمه زیادی در قلوب سیاستمداران و نظامیان اسرائیلی افکنده است به طوری که ایهود اولمرت رئیس رژیم اسرائیل، حتی در سفر به توکیو، صدها نفر محافظ به همراه داشته است. سید حسن نصر الله در یکی از سخنرانی های خود به صراحت و با برشمردن دلایلی، از نابودی قریب الوقوع اسرائیل سخن گفت؛ همین عمل باعث وحشت زیادی در اسرئیل گردید.

ترور حاج عماد مغنیه معروف به حاج رضوان تمامی نگاهها در خاک لبنان را معطوف به حزب الله ساخت و این میتوانست تاثیرگذاری حزب الله در معادلات سیاسی لبنان را تضمین نماید، چرا که فوج فوج مردم لبنان به گروه حزب الله ابزار همدردی می کردند، حتی فرزند ارشد رفیق حریری برادرش و جریان المستقبل را متهم نمود که به نفع اجانب کار می کنند و همسر مرحوم رفیق الحریری، نخست وزیر سابق لبنان نیز پیام تسلیتی به رهبران حزب الله ارسال داشت.

 به نظر می رسد که اعزام ناوگان دریایی به سواحل لبنان عمدتاً با چند انگیزه صورت پذیرفته باشد: اولا: در شرایطی که اسرائیل از شلیک موشک های جنبش اسلامی حماس به شهرکهای خود به تنگ آمده و حملات گسترده زمینی و هوایی وجنایت خود بر علیه غزه را آغاز نموده است ، این عمل آمریکا می تواند از یک طرف جهت بالا بردن روحیه نظامیان اسرائیلی باشد و از جانب دیگر افکار عمومی جهانیان را از جنایات اسرائیل به سمت و سوی دیگری منحرف سازد. ثانیا: با در نظر داشت کشمکش های سیاسی در لبنان و نفوذ فوق العاده مردمی حزب الله و همراهان این جریان در این کشور، منافع غرب و برخی کشورهای عربی نظیر عربستان سعودی، مصر، اردن و... به مخاطره افتاده و برای تغییر توازن قوا در این کشور، ایالات متحده احتمالا با هماهنگی کشورهای مذکور در صدد ایجاد جنگی روانی در لبنان جهت کاستن از نفوذ حزب الله و مجموعه گروه 8 مارس بوده باشد. ضمن آنکه بر اساس گزارش های منتشر شده در لبنان، سفارت عربستان سعودی به اتباع خود در لبنان هشدار داده است تا این کشور را ترک گویند. به نظر میرسد که این هشدار سعودی ها نیز در راستای هماهنگی با آمریکا جهت ترویج ترس و دلهره در بین مردم لبنان و با هدف انزوای حزب الله بوده باشد. ثالثا: قرار است تا نشست دوره ای سران اتحادیه عرب، چندی دیگر در دمشق پایتخت سوریه برگذار شود؛ 

آمریکا و برخی کشور های عربی فوق الذکر تلاش فراوانی نموده اند تا این نشست لغو شود. سوریه یکی از حامیان اصلی گروه حزب الله و از متحدان نزدیک جمهوری اسلامی ایران می باشد. همین عامل باعث اختلافات جدی بین کشورهای عرب غربگرا مثل اردن،عربستان،امارات متحده و ... با سوریه گردیده است، شاید یکی از انگیزه های اعزام کشتی ها و زیر دریایی ها ی غول پیکر امریکا، نوعی اخطار به سوریه و تلاشی برای تاثیر گذاری بر نشست سران اعراب در دمشق هم باشد .

اقدام نظامی ایالات متحده بر علیه مواضع حزب ا... در شرایط فعلی دور از ذهن به نظر می رسد چرا که پایگاههای این جنبش از استحکام لازم برخوردار بوده و در جنگ سی وسه روزه با اسرائیل با وجود حجم وسیع حملات، آسیب چندانی ندیدند؛ رژیم اسرائیل نیز تاب تحمل موشکباران تازه ای از جانب حزب ا... را ندارد و همچنین تعرض آمریکا به خاک لبنان یا هر کشور دیگری واکنش های شدید جامعه جهانی را در قبال خواهد داشت. بناءا به نظر می رسد که لشکر کشی آمریکا در شرایط کنونی، فقط جنبه روانی و نیز انحرافگونه داشته باشد. اسرائیل پس از جنگ سی وسه روزه واقعا سیر نزولی خویش را پیداکرده است . حتی اکنون موشک های دست ساز جنبش حماس ، شهرکهای یهودی نشین را هدف می گیرند . اسرائیل در حملات زمینی برعلیه مبارزین فلسطینی در غزه به اعتراف خودشان با نیرویی ورزیده و سازمان یافته مواجه گشته اند و در صدد خروج از بخشهای اشغالی این منطقه می باشند.

کشتار بی رحمانه مردم بی دفاع غزه می تواند نتیجه استیصال صهیونیستها باشد و تلاش های سیاسی ونظامی ایالات متحده به نفع اسراییل نیز می تواند در راستای جلوگیری از درماندگی این رژیم قابل توجیه باشد. 

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

امروزه برخی عناوین و القابی را می شنویم یا خود بکار می بریم که هرچند دارای معنا و مفهوم خاصی هستند و اکثرا کاربرد محدودی دارند اما نابجا و به غلط در سطح بسیار وسیعی استفاده می شوند؛ مانند کلمه حزب ، بدون در نظر داشت مشخصات، مفهوم و مولفه های آن. نظیر چنین موردی درباره روشنفکر در یک حیطه بسیار وسیع و در تمامی محافل ادبی، فرهنگی، هنری، دانشگاهی و... بر سر زبانهاست. واژه ای که همگان در مورد همه کس به کار می برند. اما براستی روشنفکر کیست و در جامعه چه مسئولیتی دارد؟

آنتونیو گرامشی در کتاب «یادداشتهای زندان» می نویسد: "میتوان گفت که جمله آدمها روشنفکرند ولی همه آنها نقش روشنفکر را در جامعه ایفا نمی کنند."  در کشورهای توسعه نیافته هرکس که تحصیلات عالی و مدارک دانشگاهی داشته باشد روشنفکر محسوب می شود؛ اما قاطعانه میتوان گفت بسیاری انسانها تحصیلات عالی دارند اما روشنفکر نیستند و همچنین بسیاری افراد که تحصیلات عالی ندارند اما روشنفکرند. پس روشنفکر و تحصیلکرده فرقهای اساسی باهم دارند؛ به مصداق هر گردی گردو(چارمغز) نیست؛ هر تحصیلکرده ای روشنفکر نیست. این مسئله را فیلسوف بزرگ فرانسوی ژان پل سارتر به زیبایی چنین بیان می کند "دانشمندانی که روی شکافتن اتم برای تکمیل سلاحهای جنگ اتمی کار می کنند، روشنفکر خوانده نمی شوند آنها فقط دانشمند هستند همین! اما اگر همین دانشمندان بر اثر وحشت از قدرت تخریبی این سلاحها گرد هم آیند و برای برحذر داشتن افکار عمومی از استعمال بمب اتمی، بیانیه ای را امضا نمایند آن وقت روشنفکر به شمار می روند."

یکی از نخستین تعریف ها در باب روشنفکر را حدودا در سال 1895 آناتول فرانس بدست داد: روشنفکران آن دسته از فرهیختگان جامعه اند که بدون آنکه تکلیفی سیاسی به آنها واگذار شده باشد در اموری دخالت می کنند و نسبت به آنها واکنش شان می دهند که به منافع و مصالح عمومی بستگی دارد.

واژه روشنفکر به انجینیران، اطبا، معلمان ودیگر اقشاری که به کارشان به عنوان منبع درآمد می نگرند اطلاق نمی شود، چراکه دانشمند یا داکتر مرد علم است اما روشنفکر، خواه نویسنده یا هنرمند یا... مرد تفکر و اندیشه است، لذا به اعتقاد دانشمندان بزرگی همچون هاینریش هاینه، ادوارد سعید و یورگن هابرماس، کار روشنفکر فقط تامل و تعمق در گذشته و پرداختن به جنبه های زیبا شناختی در ادبیات نیست بلکه روشنفکر باید فعالانه وضع موجود را به نقد بکشد و در اصلاح آن بکوشد. بنا براین او متعهد می شود، لذا جهت گیری می کند اما در لحظه ای که متعهد شد خطر این تعهد را نیز به جان می خرد. نقش روشنفکر از نظر اکثر دانشمندان مغرب زمین، نقشی انتقادی است و اجمالا کار اصلی او را عبارت از برقراری رابطه ای انتقادی میان فرهنگ، افکار و سیاست می دانند. روشنفکران معمولا از چارچوب های سنتی در هر زمینه ای فراتر می روند؛ ارزشهای جدیدی خلق می کنند؛ با بکار گیری اندیشه و قدرت انتقادی به حل مسائل اجتماعی می پردازند و از وضع موجود انتقاد می کنند؛ یک فرد روشنفکر که به ساماندهی معقول جامعه بها دهد به این بسنده نخواهد کرد که کنار میدان بایستد و امضای خود را کنار هر بیانیه ای در اعتراض به هر ستمی بگذارد، بلکه خود وارد میدان می شود و از درگیر شدن سر باز نمی زند وهنگامی که وارد عمل شد پیامدهای آن را هرقدر خشن باشد می پذیرد.

روشنفکران به ندرت قدرت مستقیمی در دست دارند؛ قدرتی که با آن بتوان سرنوشت گروه عظیمی از مردم را تعیین کنند لذا وضع موجود را به نقد می کشند؛ در برابر رخدادها بی تفاوت نمی مانند و از راههای مختلف نقش ایفا می کنند. آنان به تمام اوضاع به دیده تردید می نگرند و لذا هیچگاه دچار جزم اندیشی نمی شوند. مرحوم ادوارد سعید استاد فلسطینی الاصل دانشگاههای هاروارد و جان هپکینز آمریکا و یکی از بزرگترین روشنفکران و منتقدان عصر حاضر به روشنفکران هشدار میدهد که مبادا خودشان، دیدگاههای شان، درست اندیشی شان و موقعیت هایشان را با اهمیت تلقی کنند و لذا دچار نوعی جزم اندیشی گردند، یعنی بدون انعطاف پذیری گمان کنند که درست ترین ایده، ایده و نظر آنان است و لذا تحمیل نمایند، دنبال تحقیقات و افکار جدید نروند و یک فکرخاص را در ذهن خویش حفظ کنند.

ادوارد سعید معتقد بود که بازگشت دائمی به یک نظریه و روی نیاوردن به الگوهای گفتمانی دیگر، نه راه به جایی می برد و نه می تواند راه حلی برای مشکلات زمانه بدست دهد. «مارسل پروست» توصیه و تعبیر زیبایی در این مورد دارد؛ "کتاب مرا چون عینکی تلقی کنید که از پشت آن، بیرون را می نگرید و اگر این عینک به چشمتان نخورد عینک دیگری برگزینید". روشنفکر مسائل و وقایع جامعه را از پشت عینکی خاص نمی بیند؛ او خود را محدود و مقید به ایده ای خاص نمی کند؛ او با همه کس ارتباط برقرار می کند و چون همیشه دارای طرح و تدبیر است از هضم شدن نمی هراسد، پس فکر او همیشه پویاست، اندیشه او همه وقت نافذ است. وچون هدفمند کار می کند، از شماتت های دیگران نمی هراسد.

مسئله بعد طرح این سئوال است که براستی آیا مسئولیتی بردوش روشنفکران قرار دارد یا خیر؟

در تمام شرایط خصوصا شرایط دشوار امروزی کمتر کسی روشنفکران را در برابر نابسامانی ها مورد بازخواست قرار میدهد، چراکه آنان متعلق به هیچ طبقه ای نیستند و به گفته ژان پل سارتر، روشنفکر کسی است که از جانب هیچ کس رسالتی ندارد زیرا هیچکس اورا نمی خواهد و هیچکس اورا به رسمیت نمی شناسد؛ بقول عامیانه جامعه از او طلبکار نیست چون جامعه برای او کاری نمی کند، پس توقع هم نباید داشته باشد. لذا طبیعتا یا ظاهرا متعهد نیست؛ پس نمی باید در برابر وقایع، ملامت گردد زیرا مسئولیتی ندارد و طبق تعریف، مسئولیت به چیزی اطلاق میگردد که شما در شرایط مشخصی از توافق و پیمان رسمی با دیگران درگیر آن می شوید، در مقابل آن سود و منافعی برای خود و طرف مقابل می بینید؛ اما روشنفکر انسان خودآگاهی است که روح زمان و نیاز جامعه اش را درک کند؛ کار او نه به شرط مزد است و نه به امید مزد، محرومیت دارد اما تمتع ندارد. اینکه روشنفکر احساس مسئولیت داشته باشد به عزت و حرمت شخصی او برمی گردد و نشانه رشد اخلاقی اوست. مسئولیت سیاسی در واقع پختگی و بلوغ فرهنگ معنوی او را نشان می دهد.روح یک روشنفکرواقعی ازدرون روشنی ونیرو می گیرد. در همه وجود او احساس مسئولیت نسبت به سرنوشت بشرموج می زند که بازتاب خارجی آن ژرفانگاری؛ باورمندی وبی اعتنایی به چیزهای کم ارزش است. لذا مسئولیت اومسئولیتی درونی برخاسته ازعمق و ژرفای تفکرآسمانی وانسانی اوست. زیرا اوچیزهایی را حس می کند که دیگران ازآن احساس محرومند. ظرایف ودقایقی را درک می کند، که ازنظردیگران پنهانند. این بهره ارجمند ازادراک وقایع، عامل برتری وپیشگامی روشنفکران نسبت به دیگران است. وهمین برتری راه آنان را ازدیگران جدا می سازد. ازاین نظر روشنفکر درمقابل مردم وجامعه مسئول است. اما همانطورکه ذکرشد این مسئولیت ازجانب هیچکس برعهده او گذاشته نشده است. و بلکه احساس مسئولیت او، احساسی درونی؛ ازروی آگاهی ذاتی است. وچون کاراو همین است لذا اکثراً محروم است وجامعه درمقابل محرومیت او مسئول است.

به هرحال درجامعه امروزین ما بواسطه شرایط بحرانی فعلی واوضاع سرنوشت سازاین زمان؛ نقش روشنفکران نقشی کاملاً حیاتی و اساسی است. وامید می رود، این قشرمترقی با الهام ازتفکرات سرنوشت سازشان درجامعه امروزین ما منشأ تحولات بنیادین ونوگراییهای فکری باشند. ونیزآن روزکه اینان درمتن توجهات مردم ما قرارگیرند، قظعاً سرآغازاین تحولات خواهد بود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

چون در سفر هستم ومتاسفانه فرصتی برای نوشتن برای من نمانده است تصمیم گرفتم تا نوشته ای را که بسیار وقت قبل نوشته بودم را در اینجا قرار دهم؛ شاید به خواندنش بیرزد.

بسیاری از مردم جوامع درحال توسعه هنوز پایبند سنتها هستند وروشهای سنتی را عاقلانه و صحیح می دانند؛ هرچه باعنوان تازه و بهتر به آنان معرفی شود ممکن است تولید شک نموده و حالت دفاعی در آنان ایجاد نماید و بنا به نوشته جرج فاستر "در همه ما میل به تغییر با مقاومت در مقابل تغییر همراه است".

موضوع این نوشته، نقش افکار و اندیشه ها در ایجاد تحولات و دگرگونی هاست؛ با ذکر این نکته که شاید قرنها طول بکشد تا یک جامعه ساده و ابتدایی به یک جامعه پیچیده و مدرن تبدیل گردد و از طرفی، تمام جوامع انسانی مدام در حال تغییر و نوسازی بوده ونیز آهنگ تغییرات اجتماعی، آرام و تدریجی می باشد؛ بعبارتی، تغییرات اجتماعی بصورت تکاملی است نه انقلابی!

به اعتقاد فردریش انگلس: "چه در جهان مادی وچه در تاریخ بشر و تفکر انسان مشاهده می شود که هیچ چیز آنچه بوده وآنطور که بوده و همانجا که بوده باقی نمی ماند بلکه همه چیز در حال حرکت است، تغییر می کند، بوجود می آید و از صحنه وجود خارج میشود." و به مصداق  این سخن بودا پیامبر هندوان که: آن چیزی هستیم که می اندیشیم، هستی ما با افکارمان بلندی میگیرد و دنیایمان را با اندیشه هایمان می سازیم؛ واقعاً در دنیای امروز اندیشه ها بر جهان فرمان می رانند. پس واضح است که قبل از اینکه نوسازی و دگرگونی در حیطه ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... بوجود آید می با یستی در نوع تفکرات، برداشتها و خلاقیتها ی افراد اجتماع، نو اندیشی ایجاد گردد. یعنی دگرگونی گستر ده ای در انسانها بوجود آید. به گفته اورت هیگن، پیشرفتی که هدف اغلب انسانهاست بدون پیدایش تحول در شخصیت افراد بوقوع نخواهد پیوست. از آنجا که یک جامعه سنتی در سکون گرفتار است می بایستی اتفاقی بیفتد تا علاوه بر شخصیت افراد، نوعیت برخی گروههای آن نیز تغییر یابد. تاریخ برخی کشورهای مترقی نیز بیانگر تجربه همین واقعیت است. البته برای اینکه تغییری، ارزش واقعی داشته باشد باید پایدار و ماندگار باشد چراکه تغییرات لحظه ای یا کوتاه مدت، سرانجامی جز احساس کسالت و ناکامی ندارد؛ این نوسازی می باید از بطن جامعه و از میان توده ها آغاز شود؛ برهمین اساس گام نخست در ایجاد هرگونه تحولی، نوسازی اندیشه و تغییر برداشت ها و قرائتهای منسوخ است.

کارل مارکس، در برومر هجدهم لوئی بناپارت می نویسد: "انسانها تاریخ خود را می سازند ولی نه آنطور که می پسندند، آنها تاریخ را تحت شرایط دلخواهشان نمی سازند بلکه تحت شرایطی که از گذشته مستقیما بوجود آمده و منتقل گردیده است؛ سنت همه نسلهای گذشته مثل کابوسی بر مغز نسل حاضر سنگینی می کند.... اگر بتوان وابستگی افراد به نهادهای گذشته را از بین برد تغییر شرایط، تحت اختیار و کنترل افراد قرار خواهد گرفت." جامعه دیروز و امروز ما از منظر نوسازی، جامعه ساکنی است یعنی نو اندیشی ها و نوآ وری ها را نپذیرفته و در مقابل نوسازی و نو آوری ها جبهه گیری نموده است؛ بعبارت بهتر به داشته های خویش قانع بوده، افکار و گمانهای خویش را بهترین دانسته و به دیگر روشها شک کرده است. مرحوم سید جمال الدین افغانی، محققان اسلامی معاصرش را به تلف کردن وقت و انرژی روی موضوعات جزئی و بی اهمیت، به جای موضوعات مهم و مبتلابه جامعه اسلامی متهم می کرد و اعتقاد داشت که اکنون بجای تعلیمات اسلامی واقعی، یک مشت آداب و افکار بیهوده بر جامعه اسلامی حکومت می کند و ذره ای از آن عقاید و ایمانی که 13 قرن قبل، اسلام را بطرف ارتقا و تمدن اسلامی سوق داد  وجود ندارد. مصداق این ایده سید جمال را بعنوان یک واقعیت عینی در جوامع اسلامی و مخصوصا جامعه امروزین خود می بینیم.

بادرنظرداشت شرایط فعلی در جامعه خویش، شاهد تقابل افکار متضادی هستیم که به دو دسته افکار بزرگ منقسم می گردند:

1- افکار و نگرش های سنت گرایانه که با اتکا به علمای سنتگرا بعنوان رهبران دین و سیاست، با نگاه بدبینی به تغییرات و نوآوری ها می نگرند و اغلب پدیده های تازه، تفکر نو، وسخن انتقادی را همپایه کفر، انحرافی و غیر دینی میدانند و با سوء استفاده از کلمه مقدس اسلام، جهاد اسلامی، حقوق اسلامی،عدالت اجتماعی و... نواندیشی ها را از مظاهر شرک می پندارند.

2- روشنفکرانی که با انتقاد از وضع موجود، با بینش وسیعتری خارج از تعصبات موجود،بدنبال ایجاد تحول در ساختارهای موجود می باشند. هرچند که ایجاد تحول در نوعیت تفکر و در ساختارهای اجتماعی وسیاسی جامعه ما کار ساده ای نیست اما بنا بقول ساموئل هانتیگتون که انسان سنتی به توانایی بشر در دگرگون ساختن طبیعت و جامعه معتقد نبود ولی انسان نوین امکان دگرگون کردن طبیعت و جامعه را می پذیرد و به موفقیتش اطمینان دارد؛ و همانطور که در ابتدای سخن آمده است که تغییرات اجتماعی، آرام و تدریجی است، میتوان امیدوار بود که با گذشت زمان با اندیشه های سازنده به این مهم دست یافت.

در خاتمه بدنیست نوشته ای از کتاب آگاهی و دگرگونی نوشته پیمان آزاد را بخوانیم. " ما دیگر نمی توانیم مانند گذشتگان زندگی کنیم، ما نمی توانیم نسیم مدرنیت را احساس نکنیم؛ پیام عصر ما این است که ناگزیر از دگرگونی هستیم واین دگرگونی به آگاهی و تعقل نیاز دارد. دنیای ما دنیای شک و بازبینی واقعیت هایی است که قطعی و مطلق انگاشته ایم. زندگی امروزی ما در روشنایی نمی گذرد، در تاریکی القائات و کج فهمی های دیگران می گذرد؛ باید پا به روشنایی بگذاریم".           

 

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM