پس ازچهار روز درگيري؛ سرانجام ولسوالي موسي قلعه ولايت هلمند ازتصرف طالبان آزاد شد وجستجو ها براي يافتن طالبان احتمالي در داخل بازار وقريه جات آغاز گرديد.
اين عمليات كه فرماندهي آن را نيروهاي اردوي ملي به عهده داشتند ونيروهاي ائتلاف كار پشتيباني را انجام مي دادند نشان داد كه جديت برخورد با دشمنان وطن وايجاد هماهنگي بين قواي داخلي وخارجي مي تواند تأثيرات خوبي داشته باشد خصوصاً آنكه تلفات مردم ملكي نيز در قياس با برخي عمليات ها در اين ولسوالي چندان به چشم نيامده است.
گفته مي شود كه در اين عمليات طالبان تلفات زيادي را متحمل نشده اند بلكه پس از چند روز مقاومت؛ منطقه راترك گفته وگريخته اند وبه كوه هاي وحتي ولسوالي هاي مجاور پناه برده اند. شيرازه دفاعي وتهاجمي آنان از هم نپاشيده است ولذا عمليات دهشت افگني وتروريستي خويش را ادامه خواهند داد. حال مهم اين است كه هر ولسوالي كه ازتصرف دشمنان وطن خارج مي شود بايد تدابير حفظ آن مناطق نيز سنجيده شود.
موسي قلعه اكنون باتوجه به موقعيتي كه دارد اهميت فوق العاده اي براي حفظ امنيت منطقه دارد. طي ماههاي اخير اين ولسوالي به مركزيت فرماندهي طالبان درراستاي اعمال خرابكارانه مبدل شده بود ومردم اين ولسوالي هم مطابق شواهد، از طالبان چندان رضايت خاطر نداشته واز آنان بيم وهراس به دل داشته اند، درصورتيكه مسئولين دولتي اشتباهات گذشته خويش را تكرار نكنند وسهل انگاري درقسمت مديريت بحران منطقه ننمايند، طالبان جايي در بين مردم محل نخواهند داشت. از طرف ديگر براساس تحليل روزنامه ديلي تلگراف، طالبان چنداني تمايلي به جنگيدن وپيروزي برنيروهاي ناتو ندارند بلكه براي آنان مهمتر آن است كه ارادة سياسي جامعه جهاني را در افغانستان بشكنند. با اين وجود اين روزنامه سقوط موسي قلعه مديون فرار يك فرمانده طالب به نام ملا عبدالسلام مي داند. به هرحال آنچه كه فعلاً اهميت دارد تأمين اعتماد وجلب حمايت هاي مردم منطقه است، حفظ موسي قلعه وهر ولسوالي فتح شده ديگر بسيار مهمتر از تصرف آن مي باشد خصوصاً كه اكنون موسي قلعه را بايد شاهراه تأمين امنيت درجنوب دانست.

داكتر شمس الحق آريانفر اكنون مدير مسئول روزنامه اصلاح است. او به عنوان يك چهره فرهنگي با سابقه اي ديرينه درعرصه مطبوعات، مصاحب خوبي براي بحث دررابطه با رسانه هاي كشور است. آريانفر از ولايت سمنگان مي باشد:
داكتر صاحب شمس الحق آريانفر كيست؟
يك تبعه افغانستان، يك افغانستاني، تحصيلاتم را دركابل دردانشكده ژورناليزم به پايان رسانده ام بعد از آن، دورةماستري وداكتري را دركشور تاجكستان از اكادمي روسيه گرفتم. درتمام دورة كاري مصروف كار درعرصة ژورناليزم وتلويزيون وروزنامه ها بودم. وفعلاً دربخشي مطبوعات به حيث رئيس روزنامه اصلاح مصروف وظيفه هستم.
عمده ترين كارهاي فرهنگي شما چه ها بوده اند؟
كارهاي فرهنگي را مي شود در دوعرصه بگويم يكي دررابطه با وظايف رسمي ودولتي بوده كه از زمان فراغت از دانشگاه درراديو تلويزيون بودم، دربخش هاي مختلف وخصوصاً در برنامه سازي تلويزيون، كه در آن وقت تنها تلويزيون دولتي بود، برنامه هاي ما مخصوصاً برناه اي مي ساختيم به نام كورني ژوند كه نامه هاي شنونده ها را پاسخ مي دادي؛ بسيار موثر بود. حتي تأثيرات برنامه ها را بعد از چند هفته مي ديديم. يعني دركوتاه مدت پاسخ مي گرفتيم. برنامه هاي ما بسيار سازنده بود.
يك دوره درحكومت اسلامي، رئيس عمومي راديو تلويزيون وافغان فلم بودم بعد از آن، وقتي ازكابل خارج شديم در مزار وتالقان به حيث سخنگو ورئيس دفتر مطبوعاتي رئيس جمهور كار مي كردم، ومدتي هم دراين اواخر به حيث آتشه فرهنگي افغانستان در دوشنبه پاتخت تاجيكستان ايفاي وظيفه كردم و از آن به بعد تا حال به حيث رئيس روزنامه اصلاح كار مي كنم.
چه باعث شد كه مدير مسئول روزنامه اصلاح شديد؟
وقتي كه درادارات دولتي كاركردي اختيار به دست خودت نيست؛ مسئولين امور تصميم مي گيرند!
از كار در روزنامه اصلاح راضي هستيد؟
خوب در هر جايي اگر صادقانه كار كني مي تواني براي خود يك راحتي ايجاد نمايي، در غير آن ني، فعلاً در روزنامه اصلاح هم كه هستيم به حيث يك وظيفه، صادقانه كار مي كنم.
شما در روزنامه اصلاح چه مشكلاتي داريد؟
مشكل عمده اين است كه حكومت درپهلوي اين كه نظام نوين اقتصادي را پذيرفته، معتقد به سيستم بازار آزاد است و در بسياري موارد آنرا تطبيق كرده اما درعرصه مطبوعات تطبيق نمي كند. مثلاً درگذشته ها روز نامه هاي خصوصي اجازه نشرات نداشته اند اما حالا اجازه نشرات دارند. قانون تصويبي فعلي درديگر عرصه ها تطبيق مي شود. اما درقسمت روزنامه هاي دولتي تاهنوز قانون سابق اجرا مي شود. روزنامه هاي دولتي نميتوانند درعرصة ژورناليزم باروزنامه هاي خصوصي رقابت نمايند. چرا كه محدوديت دارند. در گرفتن اعلان، در تيراژ، درنشرات اين محدوديت ها وجود دارد. قانون به همان قاعده سابق است كه بايد مطابق آن عمل شود درحاليكه، وقتي بازار آزاد آمده بايد روزنامه هاي دولتي هم قسمي دخيل شوند كه بتوانند با رسانه هاي آزاد، رقابت نمايند در غير آن آنها تقريباً كنار مي روند.
يكي از محدوديت هايي كه درگذشته وجود داشته است، به نحوي سانسور درمطبوعات بوده است؛ شما هم اين محدوديت ها را داريد؟
برعكس سابق، حالا آزادي زيادي در اين عرصه وجود دارد. تاحال كسي براي من چيزي نگفته كه چه چيز را نشر بكنيد يا نكنيد، اما يك اصل وجود دارد كه تمام نشرات نبايد درراهي بروند كه منافع ملي آسيب پذير شود. درحاليكه بعضي روزنامهها وتلويزيون ها چنين اصلي را در نظر نميگيرند. همچنانكه شما مي بينيد كه مطبوعات، پيوسته اخبار طالبان وادعاهاي آنان را نشر ميكنند. اما كسي علاقه ندارد كه دستاوردهاي دولت هم نشر شود اين در حالي است كه وضعيت نشراتي وسياست هاي شان قسمي است كه حتي يك لحظه هم نمي توانند با پاليسي طالبان سازگار باشند.
پس شما با نظر استاد سياف كه گفته بود نشريات ما اكثراً درخدمت طالبان هستند موافق هستيد!
رسانه هاي آزاد تقريباً به صورت غيرمستقيم درهمين عمل هستند. اما مشكل كار در اينجا است كه اصل آزادي درجامعه ما تاحال نهادينه نشده ما از آزادي اين برداشت را داريم كه ضد دولت باشيم. درحاليكه اين آزادي در امريكا هم هست وارتش اين كشور درعراق مصروف جنگ است، اما به اين گونه نيست كه همه چيز را عليه ارتش امريكا نشر كنند. بسيار چيزها را نشر نمي كنند. همانگونه كه درجنگ خليج فارس ديديم كه حتي بسياري واقعيت ها را سانسور مي كردند. درحاليكه ما هم درجنگ قرار داريم، به گونه اي نشرات داريم كه روز به روز جامعه تضعيف مي شود. ودشمن تشجيع مي شود واين يك نوع خدمت است به دشمنان حكومت ومردم!
درست است كه آزادي بيان وجوددارد؛ اما به ديدگاهها وپيشنهادات وطرحهاي سازنده خصوصاً راهكارهاي امنيتي ازطرف حكومت هيچ اعتنايي نمي شود!
دقيق است. امااين عمل ناشي از آن است كه دولت مردان ما احساس ميكنند كه مطبوعات با ما دشمني دارند. امادرحاليكه شايد در همه موارد چنين نباشد و اين برداشت هم درست نيست. اما در نشرات دولتي، ما هم تاجايي كه ممكن بوده نه خصمانه، اما براي ايجاد اصلاح ما هم انتقاد مي كنيم. در وزارتها ورياست ها، انتقاد كرديم كه هدف ما اصلاح بوده نه دشمني.
شما به عنوان يك ژورنالست حرفه اي؛ مشكلات كار ژورناليستي امروز را دركجاها مي بينيد، نقصيه هايي كه مطبوعات ما دارند چي ها هستند؟
يك مشكل عمده اين است كه بذري راكه ما در اين جامعه افشانديم پيش از وقت است، محيط كاملاً مساعدنيست درگذشته هم آزادي هايي را كه اماناللهخان آورد به اين خاطر تطبيق نشد كه محيط مساعد نبود. ما در بعضي موارد به اين مشكل مواجه هستيم كه جامعه غرب، الگوهايي را كه درفرانسه وامريكا تطبيق مي كند مي خواهد دراين جامعه هم تطبيق نمايد، اين يك مشكل است. مشكل ديگر اين است كه نسلي كه در اين جامعه زندگي مي كنيم به همين آب و خاك عادت داريم وبه آن خصوصيات آماده نيستيم همچنانكه درگذشته كمونيست ما تا آخر كمونيست نشد، شعار كمونيستي وانترناسيوناليستي مي داد اما سخت در دايره هاي قومي غرق بود. همانگونه كه مسلمان ما تا آخر شعار مسلماني مي داد درحاليكه سخت درگير درحلقات قومي خود بودند. وحالا هم دولتمداران ما كه با ديد دموكراسي وليبرالسيم آمده اند اين موارد اصلاً در وجودشان نهادينه نيست. شعار مي دهند اما در عمل چنين نيستند. بلكه در دايرههايي قومي ومحدوديت هاي ديگر كه ما درجامعه گرفتار هستيم آنها هم در همين چنبرها افتيده اند.
به همين خاطر وقتي در روزنامه نگاري اگر مي خواهي براساس وظيفه واقعي عمل نمايي همين محدوديت هاي كه در ذهن ديگران رسوب كرده اند مانع كار اصيل ژورناليستي مي گردد.
به عنوان مسئول اصلاح، بهترين خبر وبدترين خبري كه چاپ كرده ايد؛ كدام خبر ها بوده اند؟
اول اينكه بايد بگويم ما در انتخاب خبر دست باز نداريم. همانطور كه مي دانيد روزنامه هاي دولتي اخبار خود را از آژانس اطلاعاتي باختر مي گيرند. ما خودمان خبر را جمع آوري نمي كنيم. خبرهاي ما اكثراً خبرهاي دولتي هستند. خبرخوب ما خبري است كه درجهت ختم جنگ و در جهت صلح وآزادي باشد. ومتأسفانه همة خبرهايي كه از انتحار وقتل فرزندان بيگناه اين وطن باشند، خبرهاي ناگوار هستند.
اگر من ازمضامين انتقادي خود به شما بدهم؛ چاپ مي كنيد؟
ديده شود كه چگونه انتقادي است. روزنامه ما يك روزنامه دولتي است ما مطالب انتقادي را نشر مي كنيم اما انتقادي كه براي اصلاح باشد، نه براي انتقاد وانتقام، هرمطلب انتقاديي كه براي اصلاح باشد نشر مي كنيم همانگونه كه نام روزنامه ما اصلاح است.
شما يك تعداد از شخصيت هاي معاصر را در هفته نامه پيام مجاهد معرفي كرده ايد؛ به كدام يك از اين شخصيت ها بيشتر علاقهمند بوده ايد؟
درمعرفي شخصيت ها، انواع علايق مطرح است؛ دراين رابطه يك چيز كه بسيار اسفبار است اين است كه، جريان تشكل شخصيت هاي بزرگ درجامعه ما متوقف شده براي يك مدتي، ما شخصيت هاي بزرگي درعرصه، ادبيات، تاريخ، فلسفه وعرفان داشتيم، اما متأسفانه فعلاً نداريم. شايد هم جنگ ها وبحرانهايي كه وجود داشته ما را به يك نوع بن بست كشانيده به يك نوع فقر فرهنگي گرفتار كرده، سابقاً هم در داخل كشور همين مصيبت ها وجود داشت، مثلاً در وقت كه روس ها درافغانستان بودند، تمام حرف اين بود كه شما چنداصل ماتريالسم را بدانيد. دانشمند همان بود. بزرگترين دانشمندان هم سر به نيست مي شدند به خاطري كه چيزهاي را كه آنها مي دانستند چيزهاي بدرد بخور نبود.
موضوع دوم اينكه بعضي از دانشمندان ما سر به نيست شده يا قصداً به فراموشي سپرده شدند. بسيار تأثر آور بود برايم كه بسيار شخصيت هاي بزرگ بودند اماتا امروز نسل فعلي آنها را نمي شناسند. مثلاً يكي از آنها، قاري نيك محمدپرواني است كه هيچ كسي نمي داند كه چه كاره است. او شخصيتي بوده كه درهند وعربستان وايران تحصيل كرده واز اساس گذاران مكاتب ديني درافغانستان بوه است. وآثار بسيار ارزشمند هم دارد كه نه آثارشان چاپ شده ونه كسي از او ياد مي كند و نه نسل امروز آنها را ميشناسند.
همچنان مولانا سليم طغرا ازبزرگترين شخصيت هاي ادبي وفلسفي بوده، يكي اورا پيش علامه سلجوقي مي برد و او هم در مي يابد كه نسبت به مولانا طغرا بسيار كم است. واين نابغه را كس نمي شناسد. ويا مولانا قربت، وكسي كه مرا زياد متأثر ساخت مولانا خال محمد خسته است. كه ازجمله بزرگترين دانشمندان روزگار در عرصه ادبيات و دين بود. كه حتي ميتواند ازمولانا جامي بهتر باشد. چهارده سال تنها درهندوستان تحصيل مي كند وتذكره هاي زيادي مي نويسد، اما در آخر قسمي وفات مي كند يكي ازفرهنگي ها مي گويد: كه ازشفاخانه ابن سيناي وقت تلفون كردندكه در همينجا يك ملا فوت شده كسي را ندارد؛ وقتي رفتم، ديدم مولانا خسته است. وهيچ كسي هم دركنارش نيست ودستارش زير سرش گذاشته شده است. مي بينيم كه يك آدم با آن عظمت علمي چقدر درحالت خواري فوت مي كند. وكسي از دولت مداران در آن زمان توجه نمي كنند. درحاليكه مولانا خسته دركمال عزت نفس زندگي مي كرده است، ميگويند يك وقت استادخليلي آمد كه استاد خسته دريك زير زميني نمناك نشسته وكتاب مي نويسد و از آن طريق امرار معاش مي كند وزندگي مي كند؛ استاد خليلي گفته كه من اين زندگي يك نوع حسرت مي خورم كه چرا مامثل شما نيستيم كه با اين عزت نفس وغرور زندگي كنيم كه درنهايت فقر در اوج همت وغرور كه نزد هيچ كس دست پيش نكنيم. توجه به شخصيت هاي بزرگ ازديدگاه وابعاد مختلف تاثير گذار است.
درميان شخصيت هاي كه معرفي مي كنيد علماي شيعه بسيار كم به چشم مي آيند؛ افرادي مثل ميرعلي احمد حجت، آيت الله سيد سرور واعظ و...چرا؟
يك مشكل وجود دارد كه گاهي به خود شما هم صحبت كرده ام؛ درمواردي كمبود مواد است. در بسياري موارد بايد يك شخصيت را وقتي معرفي مي كنيم بايد با تأليفات وآثار آنها دسترسي پيدا كنيم تا به صورت درست معرفي نماييم.
مهم اين است كه آن شخصيت ها اثر گذار باشند كه البته آنها هم بسيار اثر گذار بوده اند. اينكه يك فرد فقط مرجع تقليد باشد يك گپ است واينكه او داراي چه تأليفات علمي ومبارزات سياسي باشدگپ ديگر است؛ من سيد اسماعيل بلخي، كاتب هزاره و... را معرفي كرده ام وفعلاً بر روي اسماعيل مبلغ كار مي كنم و در آينده اگر بتوانم منابع بيشتري پيدا كنم؛ آيت الله سيد سرور واعظ، ميرعلي احمد حجت وديگر انديشمندان را درپيام مجاهد معرفي خواهم كرد.
براي ما شخصيت هاي كلان افغانستان از هرمليت ومنطقه اي كه باشد مهم است وسعي مي كنم درحد توان آنها را معرفي كنم.
وپايان سخن شما:
ازشماتشكر مي كنم و از اينكه از من راجع به رسانه ها وكارهاي فرهنگي پرسيديد. يكي ازبخش هايي كه مطبوعات ديگر به آن چندان توجه نكرده وپيام مجاهد آنرا دربرنامه چاپي خود گرفته است، همين معرفي شخصيت هاي معاصر ما است كه غالباً دربين مردم وحتي درميان اقشار فرهنگي وعلمي ما ناشناخته مانده اند. هرچند كه براي من زحمات زيادي داشته تا بتوانم از طريق منابع مختلف به معرفي آنان بپردازم، اما از اينكه مي بينم فرهنگيان ما زندگي چهره هاي معرفي شده را مطالعه ميكنند خوشحال مي شوم.

داخل يكي از كوچه هاي خاكي كابل، راننده از موتر خود با خشم پياده شد و حامدكرزي را به باد ناسزا گرفت، وقتي دقيق نگريستم موترش پنچر شده بود، هيچ ندانستم كه پنچر شدن يك تاير چه ارتباطي به رئيس جمهور بيچاره داشت!
با خود مي گويم: اين مردم چقدر بي حوصله شده اند؟! وقتي كه مواد خوراكي گران مي شود، هنگامي كه قيمت تيل بالا مي رود؛ زماني كه گرد و خاك بالا مي شود... فحش و دشنام مي دهند.
باز با خود مي گويم؛ مگر آقاي كرزي، به اين دليل رئيس جمهور شده است كه مردم به وي دشنام بگويند؟! مگر نه آنست كه جناب ايشان از غم ملت و مشكلات مردم؛ موهايشان به سپيدي گرائيده، شوخي هايشان به جديت رسيده و چهره شان گرفته و شكسته و خنده از لبهايشان رخت بربسته است؟!
باز با خود مي گويم: عجب دنياي غريبي است! چه كسي تصور مي كرد كه روزي حامدكرزي كه بيش از مليون ها نفر به وي رأي داده اند!! تا رئيس جمهور شود؛ اينقدر زود حق و ناحق مورد نفرين كس و ناكس قرار بگيرد؟ مگر در اين مدت كوتاه چه اتفاقي افتاده است؟!
كارگر فقيري در ميدان كوته سنگي حين عبور كاروان موترهاي شيشه دودي مي گفت: با آنكه كار ندارم، نان ندارم اما ترس از جان هم ندارم؛ بيچاره كرزي! با آنكه رئيس مملكت است و 400 باديگارد دارد؛ ولي شب و روز در محاصره است، از مرگ مي ترسد. خدا را شكر كه من يك مزدوركار هستم و از چيزي هم نمي ترسم.
اين روزها و ماه ها دستان زيادي از هر طرف برگريبان جناب ايشان، حلقه شده است.
خليلزاد؛ آن امريكايي افغان تبار كه تكيه گاه او بود، از همان امريكا زبان به انتقاد از حكومت ايشان ميگشايد.
معاونين ايشان، هر كدام جداگانه سازي مي نوازند، وزراي كابينه نيز ضعيف تر از آن هستند كه بتوانند طرحي دهند و كاري كنند. بسيار ضعيف تر از شخص ...
در اين هنگام است كه وقتي جناب آقاي رئيس جمهور، با ناامني در جنوب، نارضايتي فراگير در شمال و انتقادات تند مطبوعات مواجه مي شوند؛ در جمع ياران، گاه تهديد به استعفا مي دارند و جواب ميشنوند كه "صلاح مملكت خويش خسروان دانند" و گاه بغضي در گلو مي افگنند تا شايد قطره اشكي ايشان را تسلي دهد.
اما رياست بر افغانستان كار دشواري است.
چند سال پيش، تشويش از نبود آقاي كرزي بود و ايشان در آن زمان، براي بودن و باقي ماندن شرط مي گذاشتند؛ آن موقع، آقاي رئيس جمهور براي بسياري از مردم وحاميان خود يك قهرمان بود اما شرايط، آنچنان به سمت انحطاط و ناتواني پيش رفت كه امروز از نظر همان مردم، هر كسي حداقل مي تواند در همين حد، كشور را اداره كند و اوضاع را به كنترول آورد.
ملاي يكي از مساجد اعتراض مي دارد كه از دموكراسي براي ما فقط رقص و آواز و بوتل شراب رسيده است.
ژورناليستي مي نويسد: وقتي كه به قلم ما و انديشه ما هيچ اعتنايي نمي شود؛ آزادي بيان چه مفهومي دارد؟ يك فعال سياسي پرهياهوتر از ديگران مي گويد آقاي كرزي كابينه اي ضعيف ساخت، تا ضعف خودش نمايان نشود، اما كابينة لرزان، رئيس را هم با خود لرزاند.
سياست و مديريت تا به حال آنچنان پيش آمده است كه تمام شهروندان و سياستمداران اين اجتماع، تنها از رئيس جمهور توقع دارند و رئيس صاحب هم هزاران جنجال ديگر دارد كه غالباً خود، براي خود ساخته است.
شش سال قبل اشتراك كنندگان بن شايد نميدانستند كه مرد ايده آل آنان ممكن است بسيار زود مبدل به يكه تاز ميدان شود و همه كس و همه چيز را براي خود بخواهد. برخي از آنان شايد تصور نميكردند كه شايد روزي پنجه در پنجه منتخب خويش دراندازند.
شايد حاميان مردمي و خارجي آقاي رئيس جمهور براي فرصتي ديگر به اين مرد مهربان و رقيق القلب غزل خداحافظي بسرايند.
من مطمئن هستم كه جناب رئيس، اين روزها مضطرب ترين افغان اين سرزمين مي باشند چرا كه انفجار و انتحار اكنون به نزديكي هاي ارگ رسيده است و برهمين اساس است كه ايشان در طول شش سال با وجود بهره مندي از اجماع نظر جهاني و حمايت هاي نظامي، بر موضع پايين دست، خطاب به دشمنان افغانستان فرمودند كه اگر آدرسي از آنان ميداشتم خودم به ديدن آنها مي رفتم.
آري! رياست در اين سرزمين، پراز جنجال است و هركسي به نحوي براين جنجال ها گرفتار است، از مردم بازار و قريه ها گرفته تا متقاضيان چوكي رياست و وزارت و اپوزيسيون و وزير صاحبان و سرانجام رئيس صاحب محترم جمهور.
مطمئن نيستم، اما شايد وقتي آقاي رئيس جمهور گفته باشد يا بگويد كه:
" لعنت براين رياست جنجالي!"

سيدآقاحسين فاضل سانچاركي را بيشتر با مطبوعات و رسانه ها مي شناسند، او قبل از رياست بر اتحاديه ملي ژورناليستان؛ معين نشراتي وزارت اطلاعات و فرهنگ بود وقتي كه سخنگوي جبهه ملي شد با صراحت اعلام كرد كه جبهه ملي از اين به بعد اپوزيسيون دولت خواهد بود.
با تشكر از شما؛ خودتان آقاي سانچاركي را معرفي كنيد.
صنف 7 مكتب بودم كه با كودتاي هفت ثور آواره شدم و پس ازسرگرداني هاي زيادي به ايران رسيدم، درايران تامقطع ديپلم در دبيرستان شهيد مصطفي خميني درس خواندم. درنشريات مهاجرت فعال بودم، ازسال 1374 به بعد به حيث رئيس دفتر سياسي حزب وحدت اسلامي كار كردم، بعد از آن پيك بهار را راه انداختم و به حيث مدير مسئول ايفاي وظيفه مي كردم. مدير مسئول ماهنامه امين هم بودم و بعد از سقوط طالبان به عنوان مدير مسئول اقتدار ملي كار كردم، وسپس به حيث معين نشراتي وزارت فرهنگ وجوانان ايفاي وظيفه نمودم وبه دليل دشواريهايي كه وجود داشت، از آنجا استعفا نمودم. رئيس دفتر سياسي حزب اقتدار ملي بودم سپس به صفت رئيس اتحاديه ملي ژورناليستان درخدمت مردم قرار گرفتم.
شما حرفة سياست راترجيح مي دهيد؛ يا مسلك ژورناليزم را؟
بين حرفه ژورناليزم وسياست نمي شود كه مرز كشي كرد، واگر مرزي هم وجود دارد اين مرز آنقدر ظريف ونازك است كه شايد قابل تشخيص نباشد. من به هردوعلاقه دارم، اما به نوشتن بسيار علاقهمندم به خصوص وقتي كه تنها باشم دوست دارم كه بنويسم. هميشه قلم درخدمت سياست وانديشه سياسي بوده است.
چرا رياست اتحاديه ملي ژورناليستان را رها كرديد وسخنگوي جبهه ملي شديد؟
به خاطر احساس دين وتعهدي كه دربرابر خون شهيد مصطفي كاظمي داشتم و از طرف ديگر نسبت به وضعيت افغانستان كه نياز به حضور فعالتر وقوي تر درعرصه سياسي است، مرا وادار كرد كه بجايي بيايم كه در حقيقت ثبات وامنيت كشور مي تواند، تضمين شود. به همين خاطر به جبهه ملي آمدم تا ازاين طريق بتوانم به جامعه ومردم خود مصدر خدمت شوم.
فكر مي كنيد كه بتوانيد جاي آقاي كاظمي را درجبهه ملي پركنيد؟
جاي مرحوم شهيد كاظمي نه تنها درجبهه ملي و درحزب اقتدار ملي بلكه درمجموع حيات سياسي افغانستان خالي است. وهيچ كس جاي شان را پر كرده نمي تواند. آقاي كاظمي يك چهره با استعداد سياسي بود كه طي يك پروسه طولاني به پختگي وكمال سياسي رسيده بود. ومن تنها به عنوان يكي از نزديك ترين دوستان كاظمي، حدود شش سال را دركنار يكديگر به فرهنگ وسياست وبه كشور فكر كرديم. من همراز آقاي كاظمي بودم ودربعضي مسايل طرف مشورت شان قرار داشتم من اميدوار هستم كه حداقل بخش كوچكي ازكارهاي بزرگي كه آقاي كاظمي انجام ميداد، بتوانيم انجام بدهيم.
خبر شهادت مرحوم كاظمي راچطور شنيديد؟
آقاي كاظمي يك روز قبل از سفر به بغلان درهمين دفتر (اقتدار ملي) آمد وگفت؛ رئيس ما كجا هستي؟ بيا بنشين كه صبح سفر مي رويم يك كمي صحبت كنيم. ساعت 11 بود تا ساعت يك ونيم بعد از ظهر را با هم صحبت كرديم گفت من بايد به شوراي رهبري جبهه ملي شركت كنم، وبسيار براي من شگفت آور بود چون از من خواست كه دراين جلسه مرا همراهي كني.
من خنديدم وگفتم؛ كاظمي صاحب من نه عضو هيأت رهبري هستم ونه هم عضويت جبهه ملي را دارم؛ رفتن من درشوراي رهبري چگونه مي تواند قابل توجيه باشد.
گفت؛ امروز بدلم گشته كه بايد من ترا همراه خود به جبهه ببرم ومن مي برم، از دستم گرفت ومرا به زور به شوراي رهبري جبهه برد. كه فكر مي كنم شما را هم همان روز درشوراي رهبري جبهه ديدم. هنگام برگشتن درمسير راه بسيار خوش بود، گفت؛ ديدي شوراي رهبري جبهه را، شما روشنفكر ها هميشه انتقاد مي كنيد وهميشه نگاهي منتقدانه به رهبري جبهه داريد. اعضاي رهبري جبهه با چه يك منطق واستدلال خوب وهمپذيري باهم صحبت كردند.
راستي هم صحبت هايي كه همان روز درجبهه شد، بسيار صحبت هاي اميدوار كننده بود. كاظمي صاحب بسيار توصيه كرد كه كوشش كنيم جبهه تقويت شود وبا جبهه همكاري كنيم.
در مسير راه بودم كه از سفر خود به بغلان، اظهار تشويش كرد گفت: يك مقدار در بغلان ناامني است واز افراد امنيتي خود خواست كه تماس بگيرند ووضعيت امنيتي را پرسان كنند.
من خواهش كردم كه در اين شرايط حساس شما ازهمين سفر ها پرهيز كنيد! خطرات ومشكلات است. گفت اين سفر برايم بسيار مهم است. همان روز مرا تا دم دفتر اقتدار رسانيد، وقتي كه از موتر پايين مي شدم بسيار به يك فكر عميق فرو رفت. وبعد از آن دست مرا گرفت و به من، درمورد بولتن ووب سايت جبهه ملي وكارهاي مطبوعاتي وفرهنگي. بسيار توصيه كرد روز بعد سيمينار مولانا بود و من رياست اين سيمينار را به دوش داشتم تا ساعت دو بعد ازظهر اين سيمينار دوام كرد. من آمدم دفتر وايميل هاي خود را چك مي كردم يكي از دوستانم بنام آقاي جوزجاني هم اينجا نشسته بود، ساعت 3 بعد از ظهر بود يك دفعه به ذهنم آمد كه امروز آقاي كاظمي به سفر رفته است. باز به ذهنم آمد كه آقاي كاظمي ديروز تشويش داشت از وضعيت امنيتي دربغلان، تلفون كردم وسيدعلي جان ياورشان گوشي را جواب دادند. گفتم كجا هستيد؟ گفت: ما درفابريكه سمنت پلخمري هستيم. وفعلاً آقاي كاظمي در داخل فابريكه هستند و درمورد قراردادها پرسان دارند وبررسي مي كنند وچند دقيقه ديگر ما به طرف كندز حركت مي كنيم. چند دقيقه بعد آقاي جوزجاني زنگ زد وآنها از جايشان ايستاد شده همراه تلفون صحبت كرد يك دفعه ديدم كه افتاد ويك فرياد كشيد من بسيار تعجب كردم كه چه حادثه رخ داده؟ آنها را بلند كردم وگفتم خيريت است؟ گفت؛ تباه شديم، بي چاره شديم.
بانگراني گفتم چه خبر است؟
گفت؛ براي آقاي كاظمي حادثه پيش آمده، باتوجه به همان ذهنيت هايي كه من از قبل داشتم، درجايم نشستم، شايد پنج دقيقه من درحالت بي خودي به سر مي بردم. پنج دقيقه نفهميدم كه من بايد چه كنم؟ حالت شوك به من دست داد اما بعد از پنج دقيقه من عاجل به آقاي قانوني تلفون كردم وموضوع را به ايشان گفتم وخواهش كردم كه طياره گرفته شود اگر آقاي كاظمي زنده باشند انتقال داده شوند. بهرحال، شنيدن حادثه شهادت آقاي كاظمي براي من آنقدر شوك آور وباور نكردني بود كه من مانده بودم دقايق طولاني كه چه قسم مي شودكه اين واقعه را پذيرفت.
شما از كار تحقيق پيرامون حادثه بغلان و از نتيجه تحقيق راضي هستيد؟!
ما ازنتيجه تحقيق هيأت ها راضي نيستيم به خاطري كه هيأت هايي كه ازطرف دولت اعزام شده بود، كارشان شفاف نبوده وبايد عوامل واقعه هرچيز كه است. با قاطعيت به مردم افغانستان وخانواده هاي شهداي معلوم گردد. ما ازجامعه بين المللي وحقوق بشر ومجلس نمايندگان هم خواستيم كه قضيه را دقيق تر معلوم كنند.
مي گويند؛ بعضي از اعضاي حزب اقتدار ملي باسخنگو شدن شما درجبهه ملي موافق نيستند!
من آمادگي نداشتم كه درجبهه ملي سخنگو شوم، به اثر تشويق وفشاري كه از طرف اعضاي حزب اقتدار ملي وخانواده شهدا بالاي من آمد مرا وادار شدم كه سخنگويي جبهه را قبول كنم. ويك خواست ضمني هم ازناحيه جبهه وجود داشت كه من اين وظيفه را پذيرفتم.
دررابطه به حزب اقتدار ملي يك سلسله بحث هايي وجود دارد اما اين بحث ها راجع به سخنگو شدن من درجبهه نيست، بلكه راجع به چگونگي وتنظيم فعاليت هاي بعدي حزب درولايات مختلف افغانستان وتعيين مسئولين ولايات وانتخاب اعضاي كليدي حزب درمرحله بعدي است.
آيا حزب اقتدار ملي واقعاً مي تواند بعضي ازعناصر كليدي خود را حفظ كند؟
كاملاً؛ دراين هيچ شكي نيست؛ چون خون شهيد يكي از بركاتي كه داشت اين بود كه همدلي قوي ونيرومندي بين اعضاي حزب به وجود آورد، تمام هوداران حزب تعهد كرده اند كه آرمان هاي شهيد كاظمي را بر آورده بسازند.
همه اعضاي حزب همين آمادگي را دارند كه ما با يك موجي ازعلاقه مندي جوانان وفرهنگيان، مواجه هستيم كه حزب اقتدار ملي را تازه مي شناسند ومراجعه مي كنند براي عضويت وهمكاري. اعضاي حزب مصروف اين برنامه هستند كه چگونه بتوانند از عهده اين پذيرشها برآيند.
بعد از روزچهلم شهادت شهيد كاظمي، ما يك همايش يك هزار نفره، تنها از جوانان راجستر شده فرهنگي حزب را دركابل داير خواهيم كرد.
شما در نخستين كنفرانس خبري تان برخلاف آقاي كاظمي گفتيد كه جبهه ملي از اين به بعد به عنوان اپوزيسيون است!
من فكر مي كنم بنابر مصلحت هايي كه وجود داشته ودارد؛ جبهه ملي بسيار با احتياط ودست به عصا حركت كرده تاكشور دچار بحران نشود چرا كه بسياري از اعضاي رهبري جبهه ملي درصدد آوردن اصلاحات درساختار حاكميت موجود بودند تا بتوانند به اصطلاح نظام وسيستم را بسازند، اما درمدت سپري شده ومخصوصاً درشش ماه آخر، تلاش ها وكوشش هاي جبهه بخاطر تغييرات واصلاحات موثر، گره گشا نبوده ووضعيت كشورهر روز بحراني تر شده ميرود. به همين خاطر صحبت اين بودكه از اين به بعد جبهه ملي به عنوان اپوزيسيون با درك بالاي فكري وسياسي وتجارب غني، بايد يك فكر اساسي براي وضعيت موجود بكنند.
قبل ازآنكه فرصت ها از دست برود وكشور دروضعيت دشوار قرار بگيرد جبهه ملي در حال بررسي وارزيابي دقيقتر اوضاع وارايه يك طرح دقيق وواقعبينانه تر است كه چطور از فروپاشي اوضاع جلوگيري بكند. حالا ديگر زمان آن احتياط ها ونصيحت ها سپري شده يك مقداري بايد قضايا را فعال تر پيگيري بكند.
از مجله امين بگوييد!
من دو سه سالي كه در مزارشريف بودم وهمراه جريان رهبري شمال افغانستان كار فرهنگي وسياسي مي كردم به بسياري ازضعف ها ومشكلات كه درداخل جبهه آگاه شده بودم ويك مقدار مشكلات وچالش هاي هم پيدا شد. باجمعي ازدوستان به اين فكر شديم كه يك نهاد فرهنگي سياسي را شروع بكنيم وقتي از آنجا به مشهد رفتم بنياد فرهنگي امين را درآنجا تاسيس كرديم واولين كار ما دراين بنياد نشر مجله امين بود كه راهكار اين مجله درواقع يك ديد انتقادي به جبهه شمال داشت. حرف ما اين بود كه تصرف طالبها ناشي از موفقيت آنها نيست بلكه ناشي از ناكاري وضعف هاي جبهه شمال است.
به عنوان يك ژورناليست باسابقه؛ نقاط ضعف هفته نامه پيام مجاهد را بگوئيد.
پيام مجاهد يك نشريه كاملاً سياسي است واگر بگذريم از بعضي تحليل هايي كه درمورد معارف ديني ومسايل اسلامي دارد؛ درمجموع جهت گيري هاي پيام مجاهد كاملاً سياسي است به اين خاطر نمي توان انتظار داشت كه پيام مجاهد مضامين ومحتوياتش وفادار به اصول ژورناليزم باشد وصحت ودقت وبي طرفي را درتحليل هاي خود مراعات بكند. طبعاً درجهت خط سياسي خود حركت ميكند. اما يك نقطه را كه مي خواهيم خدمت تان بگويم اين است كه پيام مجاهد درطول پنج سال اخير، يكي از جنجاليترين وداغ ترين جريده ونشريات افغانستان بود! از زماني كه جبهه نبوده و اپوزيسيون نبود درواقع پيام مجاهد به تنهايي نقش يك اپوزيسيون را بازي ميكرد ووقتي كه رسانههاي بين المللي فشرده مطالب نشريات كابل را نشر مي كردند قسماً پيام مجاهد را پيدا مي كردند تاببينند كه ديد منتقدانه نسبت به حكومت چه است وچه دارد؟ به اين خاطر پيام مجاهد وضعيت خود را حفظ كرد البته بعد از آمدن آقاي مدني درپيام مجاهد به نظر من از قالب تنگ تر وبسته تر خود برآمده وباز تر شده وكمي كثرت گرايي وپلوراليزم را مطرح مي كند وحالا آدم ميتواند ببيند كه پيام مجاهد تنوع دارد ومطالب غنيتر دارد ازلحاظ كمي وكيفي رشد كرده به همين خاطر فكر مي كنم پيام مجاهد فعلاً به يك نشريه وزين ومطرح وتأثير گذار تبديل شده واميدوار هستم كه بتواند روز بروز به رشد وغني وبالابردن محتويات خود ادامه بدهد.
شما در كنفرانس خبري فرموديد كه به جبهه ملي وارد شديد وآماده هستيد كه قرباني شويد؛ چرا در آن وقت از واژه قرباني شدن استفاده كرديد؟
دلايل زيادي دارد؛ بخاطري كه وارد شدن دركار سياسي خودش پرخطر است ودر افغانستان كار سياسي كردن مخاطره آميز است. متأسفانه به دليل اينكه فرهنگ رقابت سياسي درافغانستان رشدنكرده ومنطق سياسي بسيار پايين است وبه دليل اينكه ضعف حكومت، نفوذ جريان هاي افراطي انعطاف ناپذير و سخت انديش در بافت هاي اداري وامنيتي كشور وجود دارد؛ كاركردن در عرصه سياسي درافغانستان هرلحظه اش با مخاطرات زيادي روبروست من به اين دليل آن جمله را گفتم كه ازنواحي مختلف، بسيار هشدار ها به من داده شده بود كه چنين موقعيت را قبول نكنيد. اما من باپذيرش همه خطرها وناديده گرفتن همه هشدارها صرف به خاطر اينكه، يك تعهد وآرمان به شهيدكاظمي دارم ودرزمان حيات شان بارها از من خواست كه به جبهه ملي بيايم حتي از من خواست كه كميته سياسي وسخنگوي جبهه درزمان حيات شان باشم كه من در مجلس نمايندگان هستم، رياست كميسيون اقتصادي رادارم، اما من خواهش كردم كه مرا بگذارند كه به صفت يك ژورناليست در اتحاديه ژورناليستان كار بكنم. اما من خواستم كه بعد از مرگ شان همين آرزو وتوصيه هاي آقاي كاظمي را بر آورده بكنم وادامه دهنده راه وخط ايشان باشم، من هيچ باك وهراسي از خطرات ندارم وبرايم هيچ مهم نيست كه چهار روز نفس ميكشم، اما اميدوار هستم كه براي مردم افغانستان وبراي خودم راضي كننده ومفيد باشند وبتوانم بخشي از بار برزمين مانده كاظمي را بردارم.
چقدر مطمئن هستيد كه ساير اعضاي رهبري جبهه به آرمان هاي مرحوم كاظمي وفادار مي مانند؟
كنفرانس بن تا ختم سال 2007، هفتاد هزار نفر را براي ارتش ملي افغانستان، پيشبيني كرده بود. مقامات وزارت دفاع مي گويند كه تاكنون حدود 57 هزار نفر در ارتش ملي جذب شده اند. اما آيا تعداد واقعي ارتش، همان است؟!
برخي تحليل گران غربي معتقدند كه نيروهاي واقعي ارتش؛ فعلاً فقط 25 هزار نفرند كه از آن جمله فقط 18 هزار نفر آنان آماده محاربه هستند.
تاكنون شايد بسيار بيشتر از رقم 200 هزار نفر ايده آل وزارت دفاع به اردوي ملي آمده باشند اما غير از 25 هزار نفر فعلي مابقي جوانان، در مقاطع مختلف و به بهانه هاي مختلف از وظيفه، گريخته اند. ارتش ملي افغانستان، يك اردوي بسيار فقير است.
نيروهاي خارجي به همان اندازه كه به كار اين ارتش آمده اند، بيشتر از آن، مانع پيشرفت آن شده اند. خارجي ها در اين مدت، ارتش افغانستان را نه تنها به درستي تمويل نكرده و مجهز نساخته اند كه بعضاً با عدم پشتيباني صحيح و انجام عمليات هاي اشتباه، چهره ارتش را نيز تخريب نموده و اميدواري هاي مردم افغانستان را از فعاليت ها و عملكرد هاي خويش به شدت تقليل داده اند. مطابق نظر سنجي هايي كه به تازگي، از اوضاع فعلي افغانستان انجام شده اميد مردم افغانستان براي موفقيت نيروهاي خارجي كاهش يافته است.
در نظرسنجي سال هاي 2005 و 2006، مردم افغانستان به ترتيب، 68درصد و 57 درصد از عملكرد نيروهــاي خارجـي رضايت داشتند؛ اما امسال فقط 42 درصد از مردم افغانستان از عملكرد آنان راضي بوده اند.
جاي هيچ ترديدي نيست كه افغانستان در اين شرايط و شرايط دشوار آينده نيازمند ارتشي قوي وحتي فراتر از دوصدهزار نفر مورد نظر مسئولين وزارت دفاع مي باشد. جنرال عظيمي به درستي مي گويد كه هفتاد هزار نفر تصويبي كنفرانس بن در شرايط ضعف وسقوط طالبان بود و اكنون اين تعداد نيرو براي تامين امنيت بسنده نمي كند؛ اما قوت طالبان و ضعف اردو، نتيجه اشتباهات مسئولين امر و قواي خارجي مي باشد.
دهها هزار نفر به شكل خود انگيخته به اردوي ملي آمدند ولي براساس عدم مديريت صحيح، ايجاد انگيزه و تقويت حس وطن پرستي و به دليل ناهماهنگي و بي برنامگي مسئولين مربوط، آنان ارتش را رها كردند و به قريه جات خود بازگشتند.
اكنون جلب و جذب نيرو و تكميل 200 هزار نفر نظامي براي ارتش كاري مشكل به نظر مي رسد، مگر آنكه مسئولين حكومت و قواي خارجي در اشتباهات گذشته خويش بازبيني نمايند و با مديريتي قوي تر، با تجهيزات اركان نظامي بــه انواع تسليحات مدرن، در مبارزه برعليـه دشمنان وطن، هماهنگي هاي بيشتري بين قواي خارجي و ارتش افغانستان انجام دهند.
سازمان استخبارات امريكا اخيراً گزارشي در رابطه با برنامه هسته يي ايران به نشر رسانده است. در اين گزارش آمده است كه از سال 2003 بدينسو؛ ايران به دنبال توليد تسليحات اتمي نبوده است. در بخشي از گزارش آمده است "ايران يك حكومت حيله گر نيست؛ بلكه يك كشور منطقي است كه تصميماتش برمبناي رويكرد مصلحت آميز شكل گرفته است، نه يورش به سمت توليد سلاح هايي كه هزينه هاي سياسي، اقتصادي و نظامي در پي خواهد داشت." هرچند كه مقامات ايراني بارها اعلام كرده بودند كه در صدد دستيابي به اسلحه اتمي نيستند و مرتباً از كلمه صلح آميز استفاده مي بردند اما غرب و ايالات متحده به تكرار، ايراني ها را متهم به تلاش براي داشتن سلاح زروي مي نمودند.
برهمين اساس، غرب از طريق تبليغات وشايعه پراكني هاي زياد سعي كرد تا مردم و دولت ها را ازايران داراي سلاح هسته يي بيم دهد. غرب برعلاوه سعي كرد تا با ايجاد ترس بين اعراب منطقه خاورميانه، شيخ نشينان منطقه را نيز برعليه ايران تحريك نمايد. برهمين اساس ايالات متحده توانست در طي همين مدت، دهها مليارد دالر تسليحات نظامي به شيوخ عرب به فروش برساند كه تنها 20 مليارد دالر آن را از عربستان سعودي دريافت مي دارد. از طرف ديگر، طي سال هاي اخير بيشترين جست وخيز ايراني ها نيز در رابطه با دوسيه اتمي اين كشور بوده و فعال ترين ديپلومات هاي ايراني در واقع سياستمداران مرتبط با مسايل هسته اي اين كشور مي باشند. آنان تلاش فراوان نموده اند تا اعتماد كشور هاي منطقه، خصوصاً اعراب خاورميانه را كه رويكرد چندان خوبي نسبت به ايران نداشته اند جلب كنند. آخرين مورد آن، شركت محموداحمدي نژاد در اجلاس كشورهاي عرب حوزه خليج فارس بود كه در آن برعلاوه ارائه طرح هاي اعتمادساز، هوشدار داد كه حمله بر ايران براي تمامي كشورهاي منطقه عواقبي را به دنبال خواهد داشت.
از جانب ديگر سران كشور هاي 1+5 در اجلاس جديد خود پيرامون برنامه هاي هسته يي ايران خواهان تشديد تحريم ها عليه ايران شده بودند، حتي گفته مي شود كه كشور چين نيز با تحريم بيشتر عليه ايران موافق شده و فقط روسيه گمان مي رفت كه ملاحظاتي داشته باشد. پس از انتشار گزارش فوق، برخي كشورها و حلقات سياسي خصوصاً دموكراتهاي كنگره امريكا ديدگاه خويش نسبت به ايران را تغيير داده اند ووزير خارجه چين گفته است ك بايد به ايران، بالحن ملايمتري برخورد شود.
به هر حال گزارش اخير سازمان جاسوسي امريكا مبني بر عدم تلاش ايران براي ساخت اسلحه اتمي طبيعتاً مي بايد موضعگيري ها برعليه ايران را آرامتر سازد، ليكن با توجه به دشمني هاي غرب و امريكا برعليه ايران، انتظار نمي رود كه چندان اعتنايي به اين گزارش صورت پذيرد چرا كه همان طور كه مقامات ايراني بارها ادعا داشته اند پرونده اتمي ايران كاملاً جنبه سياسي به خود گرفته است.
لازم به تذكر است كه گزارش جديد محمدالبرادعي در رابطه به مسايل هسته يي ايران نيز، عدم انحراف اين كشور رانشان مي داد.

واله اكنون مدير مسؤول كابل تايمز است. در سن بيش از هشتاد سالگي هنوز به دقت مضامين را ويراستاري مي كند. پدر و كاكاهايش از جمله رجال برجسته سياسي در دوره هاي گذشته بودند. او تاريخ معاصر را به خوبي به ياد مي آورد و آن را به شكل خاطراتي روشن بازگو مي دارد.
با تشكر از شما جناب استاد كه حاضر شديد وقت خود را دراختيار ما قرار دهيد، خودتــان را بيشتر معرفي بداريد؟
نام من عبدالحق واله، منسوب به قوم صاحب زاده و از ولايت پروان هستم، وازجمله اولاد ميرمسجدي خان غازي مي باشم، مكتب غازي را خواندم و از دانشكدة حقوق فارغ شدم.
چند كورس راديو وتلويزيون را در امريكا خواندم وبعد از آن مامور وزارت خارجه شدم، بعداز آن مدير آژانس باختر، بعداً مدير نشرات راديو، وبعداً به انگلستان به صفت نماينده فرهنگي درسفارت مقرر شدم. وقتي كه ظاهرشاه به دعوت كندي به امريكا مي رفت، دفتر ما را منتقل كردند به واشنگتن، يك مدتي درواشنگتن بودم وكورس هاي ژورناليزم را آموختم، ودوباره به كابل آمدم و مدير عمومي روابط خارجه رئيس كلتور شدم سپس روزنامه كاروان را تأسيس كرديم، پنج سال روزنامه نشرات داشت و خوب محبوبيـت داشت كــه تنـها وزارت خــارجه 300 شماره اشتراك داشت و تمــام مردم اين اخبار را ميخواندند. وقتي كه داوودخان كودتا كرد اخبارهاي شخصي به شمول هفته نامه كاروان بسته شد. بعداً من يك دارالوكاله تاسيس كردم، چون حقوقدان بودم، پنج سال دارالوكاله داشتم كه خوب مي چليد.
وقتي كودتاي كمونيستي شد دارالوكاله هم بسته شد، بعد از آن يك مدت در روزنامه كابل تايمز به حيث اجير كار مي كردم بعد از آن يك آگاهي را ديدم كه برنامه توسعوي ملل متحد يك نفر ترجمان كار داشت، ويك نفر هم آمر ادارة اطلاعات، درآنجا امتحان دادم نمره پوره صد درصد گرفتم ودوازده سال در ادارة پروگرام هاي انكشافي ملل متحد كار كردم. آنها گفته بودند تا هر وقتي كه ميخواهي وقدرت كار داري همراه ما كاركن، اما حالات مملكت دگرگون شد و به پشاور مهاجر شدم، دو سال درمهاجرت مطالعه كردم چون كار ديگري نداشتم، وبعد از 15 سال كابل آمدم و حكومت كرزي روي كار شد. دراينجا به حيث رئيس روزنامه كابل تايمز مقرر شدم و تا حال درهمين پست ايفاي وظيفه مينمايم.
ازخانواده تان بگوييد.
خانم اول من وفات يافته واز او دو پسر وپنج دختر دارم، وبعد از چهار سال دوباره ازدواج كردم كه سه پسر ودو دختر از همسر دوم خود دارم.
ازدواج دوم تان را درچند سالگي انجام داديد؟
در سن پنجاه ويك سالگي.
برمي گرديم به گذشته، از پدرتان وخانواده پدري تان بيشتر بگوييد.
پدر من در دوران امير حبيب الله خان صاحب منصب گارد شاهي بود وبعد از آن به اردو رفت و تا به غندمشري رسيد، باز مشر دارالسلطنه بود و امان الله خان به اتحاد شوروي فرستادش كه يك تعداد را دررشته پيلوتي وتلگراف وتخنيك طياره تربيه كند كه يكي از اين جمله پدر من بود. مدت سه ونيم سال درمسكو بود كه رشته پيلوتي را فراگرفت و به كابل بازگشت ودراينجا با يك رتبه ترفيع، دگروال شد و ازطرف اعلي حضرت قوماندان قول اردوي مركز مقرر گرديد، وامان الله خان پدرم را همراه يك كسي ديگر بنام محمدهاشم خان، روان كرد به مشرقي كه برويد وفرقة جلال آباد را بدست بياوريد؟ باشينواري ها كه درمقابل حكومت بغاوت كردند جنگ كنيد. وقتي كه اينها رفتند محمدگل خان مومند فرقه را به شينواري ها داده وشينواري ها آمدند جلال آباد را گرفتند. وروزي كه اينها وارد جلال آباد شدند، آنها قصر سراج العماره را به آتش كشيدند وشب مجبور شدند به سرخ رود رفتند ودوشب آنجا ماندند. از آنجا به لغمان واز راه پروان به كابل آمدند، وقتي كه به كابل آمدند اماناللهخان خود را به سلطنت خله كرده وپادشاه است.
چون معين السلطنه يك آدم جاه طلب نبود، گفت من سلطنت نمي كنم سه لك افغاني براي من بدهيد طياره از سفارت انگليس بگيريد همراه فاميل خود ايران ميروم، باز پدرمن هم گفت مرا هم همراه تان ببريد، و او گفت نه اگر شما را ببرم برادرانتان را حبيب الله وسيدحسين ميكشند. وبا اين پيش آمد كاكاي من شيرجان نام كه همراه معين سلطنت حافظ قرآن شد. آدم اديب وبيدل شناس بود كه همراهي ما مي كرد. وقتي اميرحبيب الله ظهور كرد واولين كسي كه كمرش را بسته كرد مولوي صاحب قلعه بلند بود.
مهمترين موقف پدرتان در دربار اميرحبيب الله خان چه بود؟
چون پدرم پيلوت بود، اول قوماندان طياره مقرر شد و بعد از آن يك لست درست كردند كه به وزارت خارجه پيشنهاد شدند، سه نفر بودند كه سردار دوست محمد خان محمدزي، وديگر دامادش محمد فردين خان مجددي وديگرش پدرمن بود كه به حيث وزير خارجه تعيين گرديد، پدرم به زبانهاي عربي، انگليسي وروسي بلديت كامل داشت.
پدرم يگانه كاري كه كرد، اسنادهاي وزارت خارجه را مخفي كرد، تا انگليس ها پيدا نكنند. انگليس ها بسيار كوشش كردند كه اوراق را بخرند اما پدرم تا آخرين نفس به چنين معامله حاضر نشد «همفريس سفير انگليس در كابل به پدرم گفت كه اسناد وزارت خارجه را بده ماعكاسي مي كنيم. يك مليون دالر برايت مي دهيم. پدرم گفت مه اولاد كي هستم كه به اين كشور خيانت كنم؟ بار دوم آمده گفتند كه دو مليون دالر برايت مي دهيم و در هرجايي دنيا كه خواسته باشي، شما را مي بريم.
بهترين خانه را هم برايت مي دهيم. پدرم گفت من فكر مي كردم كه شما انگليس ها هوشيار مردم هستيد، اما آنطور نبوده، چرا كه شما فكر نكرديد كه جد ما همراه شما چگونه جنگيد؟
ما لشكر قومي تشكبل داديم همراه تان جنگ كرديم حالا چطور اين كار را بكنم؟ باز آنها گفتند كه مي گوييم كه بكشندت! گفت هزار دفعه من شهيد مي شوم. يعني موقف وكار مهم پدرم در وزارت خارجه بود.
ظاهراً چهار كاكاي تان در دوره امر حبيب الله خان صاحب منصب بوده اند؟
تنها يك كاكايم بنام محمد صديق خان فارغ تحصيل مكتب نظامي بود. كه پدر دستگير پنجشيري قصه ميكند كه من در نزد محمدصديق خان تولي مشر بودم كه درجنگ انگليس ها در ريگ دم ميانداخت وآنها شكست ميكردند».
دروقتي كه نادرخان كابل مي آمد دو برادر نادرخان ومحمد هاشم خان هردوتايشان سفير بودند. نادرخان درپاريس بود وهاشم خان در مسكو، بود اختلاف نظر داشتند. با امان الله استعفا كردند. وكاكاي من شيرجان كه سنگر به سنگر همراه حبيب الله جنگيد دركابل يكجا آمدند و وزير دربار شد. وفرمانها را هم او نوشته مي كرد. باز يك اشتباه كرد كه شاه محمود خان را رئيس تنظيمه جنوبي مقرر كرد. دراينجا كاكايم فرقه مشر جنوبي بود كه مركز آن گرديز بود. اينجا دو جنگ همراه نادرخان كرد كه در هر دو جنگ او شكست خورد ودرجنگ سوم زخمي شد. وقتي كه سرلشكر از پاي بيفتد معلوم دار است كه لشكر پراكنده مي شود. اما دوستان خوب داشته كه از گرديز تا دهقاضي، در داخل چهار پايي آوردنش.
حكومت را كاكاهايم مي چلاندند چون حبيب الله بي سواد بود. كاكاي سوم من رئيس ضبط احوالات بود كه محمدكريم نام داشت.
من خورد بچه بودم كه نادر خان آمد وكابل را گرفت، در اين زمان عسكرهاي حبيب الله خان تمامش درمشرقي بود وكابل خالي بود. اينها از راه كوه شير دروازه وارد كابل شدند. دركمر كوه شير دروازه كابل يك توپ بخاطر دفاع كابل قرارداشت يك نفر از شكر دره همراه نادرخان يكجا شده بود، درحاليكه عسكر حبيب الله بود. توسط توپ فير كرده طرف ارگ. وقتي كه به ارگ اصابت كرد، تمام ديپوها آتش گرفتند وبعد گدام ها آتش گرفتند كه ارگ را به آتش كشيد وحبيبالله همراه تمام اراكين رفتند به شمالي.
گردانندگان سياست درزمان حبيب الله كلكاني خانواده واله بودند؛ اين حرف را شما مي پذيريد؟
بلي! پدر من وزيرخارجه بود، چون قبلاً صاحب منصب امان الله بود تا آخر همراه حبيب الله نپيوسته بود. در آخر يك روز حبيب الله دركمر بند پدرم تك تك زده گفت تو وطن دار من هم هستي وتا آخر همراه امان الله بودي!! پدرم گفت من از اين فاميل بسيار بسيار حرمت ديدم به همين خاطر نخواستم از دربار امان الله برآيم.
بايد بگويم كه اصل گرداننده دستگاه حكومت اميرحبيب الله خان شيرجان خان كاكايم بود كه به صفت وزير دربار بود ودرحقيقت صدراعظم بود.
تمام كار ها بدوش شيرجان خان بود، چون آدم هايي را كه راپور مي دادند پس كنيد، مثل استاد سلجوقي را راپور دادند كه كافر كلان است؛ قانون را كشيده، حبيب الله نمي دانست كه قانون چيست؟ باز اين را آوردند كه بكشند؛ اما كاكايم گفت كه آمر صاحب اين آدم خدمت كرده بايد قدرداني شود! قانون خلاف اسلام نيست قانون به اين دادند كه تو تطبيق كن به دين اسلام واين تطبيق كرده، جايش را كه خلاف اسلام بوده كشيده، جايش كه موافق است تطبيق بكنيدش.
مثلاً وزير ماليه وقت را كه كوهدامني ها به گير داده بودند لاتي كلان است، هركسي را كه مي خواستند بكشند لاتي نام مي گذاشتند. حبيب الله درقصر گلخانه بود و كباب مرغ مي خورد، چون حبيب الله، بي سواد بود كباب را خورده بود استخوانهايش را بيرون انداخته بود. و وزير ها را قطار ايستاده كرده بود. اول وزير عدليه بود ودوم وزير ماليه، وزير ماليه را آوردند كوهدامني گفت: صاحب اين آدم لاتي كلان است. حبيب الله گفت چه كرده؟ گفتند كه بودجه را كشيده. او بودجه را نمي فهميد به كاكايم گفت شيرجان بودجه چه است؟
كاكايم گفت همانطور كه فاميل ضرورت دارد كه بداند چقدر خرج دارد وچقدر دخل، كه پسمان نشود. حكومت هم بايد بداند كه چقدر سرمايه دارد وچقدر مصرف دارد چرا كه حكومت پدر كل رعيت است، اين آدم چنين كاري كرده حالا شما مي دانيد كه خدمت مي شماريد ياخيانت؟
حبيب الله گفت ني بسيار كلان خدمت كرده، باز يك ران مرغ را برايش داد وگفت بخو بچيم، اين هركس را كه به گير مي دادند كاكايم خلاص ميكرد.
خدمات فرهنگي خانواده واله را بگوييد؟
بدبختانه معارف سقوط كرده بود، مكتب ها بسته شده بود. يك نشريه بود بنام حبيب السلام كه مولاناي كشككي مديرمسئول آن بود، ديگر كدام اخبار فرهنگي نبود يك دورة انحطاط فرهنگي بود.
حالا از خودتان بگوييد؛ آثار ادبي شما چي ها هستند؟
بدبختانه مصروفيت هاي فعلي مانع كارهاي ادبي ام شده، ازصبح تا شام مصروف ويرايش ونوشتن مضمون به اخبار هستم وقت كمتر دارم. اما درگذشته استاد دردانشكدة ادبيات بودم، در رشتة راديو وتلويزيون يك كتاب،ويك كتاب هم بنام TV نوشته ام، درروابط روس وانگليس راجع به افغانستان، تاريخ فلسفه اجتماعي، يك كتاب بنام لب ولباب درجوايز مطبوعاتي، يك كتاب ديگر بنام رهنماي باختر- اولين ترجمه ام كه حايز جايزة تشويقي شده، در صنف نهم مكتب بودم بنام چترال يك درام از تاگور بود، كه 124 افغاني جايزه برايم دادند. كه ازهمين پول چوكي درخانه نداشتم خريدم.
سه جلد بنام «تاريخ تياتر» ترجمه نموده ام وتدريس هم كردم، آن وقت به صفت رئيس كلتور ايفاي وظيفه ميكردم يك كورس تياتر ساخته بودم.
اشعاري هم سروده ايد؟
يك مجموعه دارم تحت عنوان چند غزل، حالا شعرهاي كه جمع كردم فهرست اين را ندارم كه چاپ كنم.
پدر وكاكاهاي شما ازجمله رجال برجسته سياسي بودند؛ رابطه خود شما با سياست چگونه است؟
من سياست را به نظر نيك نمي بينم بخاطر اينكه در سياست دروغ ودغل بسيار است، يگانه چيزي كه از او بدم مي آيد، دروغ است، پدرم وقتي وفات ميكرد دوبرادر بوديم، به ما وصيت كرد كه دو كار را نكنيد يكي دروغ نگوييد وديگر رشوت نخوريد. ما به همان عهد وپيمان وفادار هستيم من دارالوكاله را بخاطر دروغ و دغل ترك كردم بخاطري كه شما مجبور هستيد به هر ترتيب شده موكل تان را نجات بدهيد... به همين خاطر دارالوكاله را رها كردم.
ازموقف فعلي تان راضي هستيد؟
من كدام برخورد نامناسب از هيچكسي نديدم، من از آمرين خود از وزراي كه ميشناسم ممنون هستم.
ازغزلياتي كه سرورده ايد، چيزي به خاطر داريد؟
ماهپاره
نه من ز جور فلك ني ستاره ميترسم
زچشم مست تو اي ماهپاره ميترسم
گرفته شعلة عشقت بجان من منزل
چو يك چنار كهن از شراره ميترسم
بدور خال سياهت غبار خوشبوئي است
نشسته گِرد و من از اين سواره ميترسم
زبان قند توعمريست نوشداروي ماست
ولي چه سخت از آن بدگذاره ميترسم
بمن مگوي كه ازعشق دست كش واله
گذشته كار من اكنون زچاره ميترسم
طي روزهاي اخير كابل به مركز انتحارات مبدل گشته است؛ مخالفين دولت، پايتخت كشور را ناامن ساخته اند تا قدرت خويش را به رخ دولت كشيده وتوحش ودشمني خود را به ياد مردم افغانستان آورند.
طالبان دراستقبال از رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا 22 نفر را درساحه ميدان هوايي كابل درحمله اي انتحاري زخمي نمودند وروز بعد درحمله اي ديگر 13 نفر به شمول 6 تن از فرزندان وطن در اردوي ملي را به شهادت رساندند.
به نظر مي رسد كه دشمنان افغانستان ضمن آنكه فعاليت هاي نفوذي خويش را از ولايات جنوبي آغاز داشته اند، پايتخت كشور را اين روزها نقطه ثقل عمليات هاي تخريبي خويش قرارداده اند.
باوجود آنكه ورود موتر هاي حامل مواد منفجره دركابل وانفجار آنان درنقاط مختلف؛ ضعف ارگانهاي امنيتي را نشان مي دهد وحمله بركاروان هاي ارتش ملي وشهادت جوانان افغانستان نيز درهمين راستا مي باشد.
اما سخنگوي وزارت دفاع درتوجيه حمله برنيروهاي ارتش مي گويد كه طالبان از آن جهت نيروهاي ارتش را نشانه گرفته اند كه اردوي ملي ما نسبت به گذشته قوي تر شده است!!
اما بايسته است تا ايشان ومقامات ديگر وزارت دفاع، تدابير بيشتري براي حفظ جان خود اين نيروها بگيرند كه از سرمايه هاي اين كشور وملت مي باشند.
انفجارات دركابل طي روزهاي اخير رشد فزاينده اي داشته وبيم از آن ميرود كه درصورت افزايش وتداوم اين حملات كه از طريق انتحار، انفجار موترهاي حامل ماين وبعضاً حملات راكتي در شبها صورت ميپذيرد كابل را به بغداد ديگري مبدل سازد.
كشورهاي عربي به دعوت ايالات متحده امريكا در منطقه آناپوليس اين كشور دورهم آمدند تا در رابطه به مسأله صلح خاورميانه بحران ديرپاي اعراب و اسرائيل و مسأله فلسطين به گفتگو بنشينند.
هرچند كه ايالات متحده و برخي كشور ها از نتايج اين كنفرانس ابراز خوشبيني نموده اند؛ ليكن با توجه به نارضايتي برخي كشور ها و گروه هاي تاثير گذار از وضعيت موجود، خصوصاً تماميت خواهي و ستم اسرائيل غاصب، دورنما و نتيجه مثبت اين نشست را با ابهامات و سوال هايي مواجه مي سازد.
سازمان حماس به عنوان يك جريان موثر در مسأله فلسطين در اين كنفرانس دعوت نشده و سوريه نيز به واسطه اشغال بلندي هاي جولان، پيشاپيش نارضايتي و اعتراض خويش را اعلام داشته است.
از جانب ديگر ايران نيز به حيث كشوري تاثير گذار در منطقه خاورميانه و خصوصاً مسأله فلسطين و اسرائيل در آنجا حاضر نبوده و همواره چنين نشست هايي را نامشروع مي دانسته است.
هرچند كه برخلاف ديگر كنفرانس هاي مرتبط، عربستان سعودي براي اولين بار رو در روي اسرائيل مي نشيند، اما در جنجال تاريخي اعراب و اسرائيل، قطغاً عرب هاي شبه جزيره نمي توانند تاثيرات فوقالعاده داشته باشند.
مسأله فلسطين آنقدر حاد شده است كه اگر رهبران عرب اجماع كلي برتوافق با اسرائيل داشته باشند بازهم مردم و مبارزين مسلمان هرگز اسرائيل را رها نخواهند نمود و طبيعتاً كماكان مبارزه تداوم خواهد يافت.
از جانب ديگر اين كنفرانس به نظر مي رسد كه با تلاش هاي شبانه روزي و مسافرت هاي گاه و بيگاه و عذر والتماس كاندوليزا رايس وزير خارجه امريكا داير شده باشد اما سران عرب تا هنوز عميقاً از موجوديت اسرائيل مي ترسند و با وجود بي لياقتي هاي فراوان هنوز هم فريب كاري هاي اسرائيل غاصب را به ياد داشته و نسبت به اين رژيم بيباور مي باشند.
از طرف ديگر آنچه دستيابي به نتيجه را دشوار مي سازد و باعث بي اعتمادي اعراب مسلمان گشته است، حمايت هاي بي پرده وعريان امريكايي ها از اسرائيل در مقاطع و شرايط مختلف مي باشد. امريكايي ها از يك طـرف با كمك به اسرائيل و حمايت از اين رژيــم شهره است و از طرف ديگر همــواره مدعـي يا متقاضي ميانجيگري بين اعراب واسرائيل مي باشد.
طبق گزارش هاي واصله بدليل افزايش ناامني ها درشاهراه كابل- قندهار موترهاي باربري حامل كانتينرهاي مواد، بصورت دسته جمعي وكارواني به راه خويش ادامه ميدهند. اين كاروانها از ميدان شهر، كاروان خويش را بسته وتحت الحمايه موترهاي پوليس به راه ميافتند. درطول هفته گذشته ازولسوالي سيد آباد ميدان وردك الي دشت شش گله بيش از پانزده تانكر تيل وتريليهاي كانتينردار توسط طالبان به آتش كشيده شده اند.
اين آتش زدنها غالباً بدون فير ودرگيري صورت ميپذيرد. افراد مسلح موترهاي كانتيندار را دركنار سرك ها متوقف ساخته وبا آرامش خاطر به آتش ميكشند.
گفته ميشود شركتهايي كه اموال دولتي را حمل ونقل ميكنند ميبايد براي جابجايي بارها با رهبري گروههاي طالبان دربين راه توافق وپروتوكول به امضا برسانند.
مردم ولسواليهاي ولايت غزني بدليل افزايش ناامنيها دراضطراب فراوان به سر ميبرند.

نيروهاي با استعدادي كه در حال ركود هستند را بايد به حركت درآوريم
وقتي پيشنهاد مصاحبه را به او مي دهم، مي خندد و مي گويد چه معني؟! مي گويم شما هم از زمرة نامداران هستيد، در اين اواخر هم در جنجال تدوير مجمع عمومي حزب مي باشيد، از اين مجمع و حزب و... بگوييد:
با تشكر از شما جناب آقاي منصور می خواهم از خودتان بيشتر بگوئيد؟
بنام خدا، خود را بيشتر يك روزنامه نگار مي دانم و ترجيح مي دهم كه ديگر دوستان هم مرا به همين نام بشناسند و واضح تر اينكه علاقه مند خواندن و نوشتن هستم.
در انتخابات رياست جمهوري از يك منطقه دو نفر كانديدا شديد؛ به چه خاطر خود را در مقابل آقاي قانوني كانديدا كرديد؟
به نظر من هر جامعه كه دموكراسي را به تجربه مي گيرد زيربناي دموكراسي قبول كردن حق شهروندي است. هر يك از شهروندان حق دارند مطابق قانون اساسي كانديد كنند، رأي بگيرند و رأي بدهند. كه من هم در همين چارچوب ميگنجم و بدور از اين اصل نيستم.
نقطه دوم اين است كه درانتخابات، كساني كه كانديدا شده بودند ودرآينده هم خود راكانديدا مي كنند، آنها با برنامه هاي خود، رأي مي گيرند.حتي مي توانند كه دو برادر ازيك خانواده باشند؛ اما آراي مختلف داشته باشند. وجود پيوندهاي سمتي و زباني و... مانع اين نمي شود كه حق كسي پايمال شود.
ازمنتقدين آقاي كرزي بوديد، بهتر نبود كه به نفع آقاي قانوني كار مي كرديد؟
عمدتاً كساني كه ميخواهند مبارزه براه اندازند از نظر ما بدو دسته تقسيم مي شوند، يكي اصول گراها هستند كه اصول و برنامه دارند.
دسته دوم كساني هستند كه در فكر آراي مردم هستند و كوشش مي كنند كه به گونه هاي مختلف بتوانند رأي بيشتر راكسب نمايند.
من خود را از ابتدا آدم اصولي مي دانم حالا هم به اعتقادات خود پاي بند هستم. فكر مي كنم طرح هايي را كه من از اول مطرح كرده بودم، باگذشت هر روز برجسته مي شود و در داخل و خارج مورد بحث قرار مي گيرد. وقتي ما درآن زمان اقتصاد مختلط را بجاي نظام بازار ونظام پارلماني را بجاي نظام رياستي، وقانونمند كردن حضور نيروهاي خارجي... را، مطرح كرديم عدهاي تمسخر مي كردند و عدهاي ديگري هم ذهن شان اين مسايل را درك نميكرد، اما امروز قراري كه ديده ميشود موافق ومخالف، اين موضوعات را قبول دارد و از اين بابت من بسيار راضي و خوشحال هستم...
درانتقادات، گمان نميكنيد كه از يك شيوه افراطي وتندروانه استفاده ميكنيد؟
دليل شما چيست؟
برخي عملكردهاي شما درلويه جرگه تصويب قانون اساسي؟
چطور يعني؟
شما حول خود مجموعه اي داشتيد كه اكثراً افراطي بودند، دررابطه با زنان و در رابطه به مسأله اقوام و...
واقعيت امر اين است كه كساني كه كارهاي خير را آغاز ميكنند هميشه مورد تير اتهامات وتوطئه ها قرار ميگيرند. و از اين جمله افراد من هم هستم كه متوجه آماج توطئه ها شده ام.
از امتيازات قانون اساسي كنوني افغانستان يكي اين است، كه در آن به اثر مساعي نمايندگان موسوم به گروه مردمگرا درلويه جرگة تصويب قانون اساسي، هويت شماري از اقوام ساكن كشور درج گرديد. اگر اصرار به هويت ومذهب باشندگان اين سرزمين افراطي گري است، ميانه روي كدام است؟
همان گونه كه گفتيم درافغانستان نظام رياستي درست نيست به اين معني كه افغانستان به كمبود زعيم مواجه نبوده بلكه به كمبود يك نظام عادل كه در آن همة مردم شريك باشند مواجه هستم.
ما وقتي مي گوييم مشاركت داشته باشيم، به منظور ايجاد يك نظام عادلانه ومردمي مشاركت باتقسيم قدرت شكل مي گيرد. در مورد زنان بايد بگويم كه در لويه جرگه تصويب لويه جرگة قانون اساسي يك تعداد مي خواستند تا براي احراز كرسي رياست جمهوري شرط ذكوريت را قيد بسازند كه ما به اين مخالفت كرديم. و طرح گروپ مردم گرا اين بود.
از آن گذشته در مورد سهم خواهران در ولسي جرگه يك نفر بود كه ما اين را به دو نفر بالا برديم. و نظر من اين است كه بدون برخورداري خواهران، مادران از حقوق شان ما به يك جامعه سالم نمي رسيم. قطعاً به دور است كه ما سخن از اسلام بزنيم و خواهران ما ومادران ما از حقوق حقه شان بي بهره باشند.
شما از اين حكومت چه بدي ديده ايد كه هيچگاه دست بردار نيستيد؟
حالا همگي مي بينند به شمول رئيس جمهور امريكا، نماينده سابق بوش زلمي خليلزاد مي گويد كه دولت درتامين امنيت موفق نبوده است. قوت هاي ناتو مي گويند كه حكومت ناتوان است، نمي تواند وظايف خود را عملي نمايد. جهان، حكومت افغانستان را در توليد موادمخدر در مقام اول قرار داده است.پيشرفت شورشيان و مخالفان حكومت روز افزون شده است. بخاطر سياست هاي نادرست حكومت حتي امنيت پايتخت هم به خطر افتاده است. واين نقاطي است كه قابل گفتن است نه قابل پوشيدن. من در صدد تعويض شخصي نيستم.
ولي براي آوردن يك سيستم مبارزه مي كنيم، نظامي كه بتواند فقر و دربدري مردم را جبران كند و در قسمت تامين امنيت موفق باشد. رشدي كه در قسمت مواد مخدر مي بينم. مردم عادي چه حتي امروز حجاج ما وقتي كه به حج مي روند كشور ميزبان به ديده شك به هر كدام آنها مي بيند. همچنان وزيران ما اكنون مورد شك هستد ودر فرودگاه هاي دنيا بنام قاچاقچي مورد تلاشي و بازپرس قرار مي گيرند. بنابر اين براي منتقد بودن دليل قانوني و زيادي وجود دارد. دراين مورد عيب ما اين است، كه برخلاف بسياري ها، چندسال پيش متوجه اين ضعف ها شده بوديم.
تا چه وقت ميخواهيد انتقاد كنيد؟
تا زماني كه بي عدالتي وجود داشته باشد، كج رفتاري وجود داشته باشد، نه تنها ما بلكه هر انسان با احساس با ما يكجا انتقاد خواهد كرد طوري كه امروز مي بينيم بيشتر از 90 درصد تحليل گران از طريق رسانه ها انتقاد دارند. به بيان ديگر تا بي عدالتي است، مبارزه جريان دارد.
در جريان انتقادها و مبارزات، اكثراً شما را به عنوان يك چهرهي مي شناسند كه ترجيح مي دهد شخصي كار كند، بخاطري كه نتوانسته ايد كه مجموعهاي را دراطراف خود جمع كنيد در اين رابطه چه نظر داريد؟
واقعيت به گونه يي است كه من با جمعي از برادراني هستم كه آنها در پيام مجاهد فعال هستند دوام اين كار نمايان گر اين است كه ما يك تيم هستيم. در ضمن من عضويت يك شورائي را دارم كه شامل 57 حزب سياسي و نهادهاي مدني است. بنام شوراي متحد ملي كه اين خود نشان مي دهد كه ما در يك جمع فعاليت داريم، و ضمناً عضويت جبهه ملي را هم دارم كه اين ها خود نمايانگر آن است كه ما در يك جمع كلان كار مي كنيم.
البته دراين اواخر گفته مي شود كه شما در صدد ساختن يك حزب هستيد؛
ما به قدر كافي حزب سياسي در افغانستان داريم؛ درواقع سعي بر اين است تا نيروهاي سياسي كه در شش سال پسين به ركود مواجه شده اند تجديد سازمان داده شوند و يك حركت تندتري راه اندازي شود.
ازچه طريق مي توانيد اين حركت را ايجاد كنيد؟
به باور من يكي ازتجارب حزب سازي در افغانستان اين بود كه چند نفر جمع مي شدند و يكي رهبر مي شد وچندتاي ديگر معاون و منشي مي شدند. ما بايد از تجارب استفاده كنيم. اول مراجعه كنيم بايد شوراي مركزي را بسازند. بجاي تعيين رهبر و معاون بايد اول شوراي مركزي را تعيين نمايند. شورا مي تواند پنجاه نفر يا كم و بيش هم باشد كه خود نمايندگان بايد انتخاب نمايند و توسط شوراي مركزي مقدمات كارهاي كه لازم است انجام بدهند؛ و به عباره ديگر هيچ كس از قبل دريشي رياست و رهبري را به تن نكند؛ ما فضا را طوري آماده مي سازيم كه هركس كه داراي اين استعداد باشد بتواند رئيس شود و كار كند از طريق رقابت آزاد.
قرار است اين حزب مجمع عمومي خود را برگزار كند؟
بله، قرار است كه به تاريخ پنج عقرب مجمع عمومي حزب مردم در شهر كابل برگزار شود و عدهاي از فعالين از سراسر افغانستان در اين گردهمايي شركت خواهند كرد و اوضاع را به بررسي خواهند گرفت و اعضاي شوراي مركزي خود را در يك فضاي آزاد انتخاب خواهند كرد. گفتني است كه رياست موقت حزب مردم را حاجي بسم الله جويان كه ازفعالان عرصه مطبوعات است، بعهده دارد.
هدف ازبرگزاري اين مجمع چيست؟
اول اينكه شوراي مركزي خود را انتخاب مي كند، و ديگر اينكه 90 حزب سياسي راجستر شده داريم، اما فعاليت هاي چشمگير از آن ها ديده نمي شود. ما بايد اين فضاي خالي را پر نماييم. ومسالة سوم اين است كه اكثر احزاب سياسي درسالهاي پسين رنگ و بوي قومي به خود گرفته اند كه اين مسأله براي مردم افغانستان بسيار گران تمام شده و دوام اين موضوع خطرناك است. بدين ترتيب يكي از اهداف مااين است كه از اين طريق اين خط كشي قومي و زباني را از بين ببريم... و هموطنان را از ولايات مختلف و اقوام مختلف دورهم جمع نماييم و باهم بنشينند و روي يك برنامه سياسي به نتيجه برسند وبدين ترتيب يك گام براي نزديك ساختن مردم و كم كردن رنج هاي مردم برداريم.
چه مولفه ها وپلان هايي را در نظر گرفته ايد كه حزب شما سمتي و قومي نباشد؟
به يك اصل باور داريم كه صداي عمل رساتر از حرف است. به اين معني اما از نگاه نظر مهم، اين است كه نمايندگان ولايات مختلف و اقوام مختلف بايد در اين گردهمايي شركت داشته باشند، وقتي ما مي خواهيم يك حركت سراسري باشد درعمل بايد ببينيم كه يك برادر قندهاري در كنار يك برادر بدخشي حضور دارد يك برادر هراتي دركنار برادر نورستاني نشسته است و از مناطق مختلف كشور باهم يكجا كنيم.
طبيعي است كه مشكلات را نمي توانيم زود حل نماييم، اما اين نقطه آغاز است براي آينده نفس اين گردهمايي گامي تامين وحدت مي باشد.
شما تا حال چه كارهاي كرديد كه مطمئن هستيد كه مردم از اقوام مختلف در كنار هم قرار بگيرند؟
از آغاز سال جاري بدينسو روي اين برنامه جمعي از برادران كار نموده اند. دربهار گذشته گردهمايي در هوتل آمو داشتيم به اشتراك 350 تن كه اكثراً جوانان تحصيل يافته بودند. فيصله ما درآنجا اين بود كه هركس تاجلاس بعدي دست كم ده تن را با خود داشته باشد، كه درآن جمع از ولايات مختلف واقوام مختلف حضور داشتند. و با گذشت زمان كارها بهتر شده رفت كه در اين اواخر چندين كميسيون را تشكيل شد كه عبارت بودند از كميسيون پذيرايي، كميسيون فرهنگي، كميسيون دعوت... كميسيون رسانه ها وتبليغات كميسيون ترانسپورت. گزارش هايي كه از ولايات مختلف مي رسد همگي نويد اين را مي دهد كه ما به زودي شاهد يك رويداد بزرگ خواهيم بود كه درتاريخ سياسي افغانستان بي سابقه خواهد بود.
شما بيشتر روي جوانان تاكيد داريد به چه دليل؟
اقشار مختلف دريك جامعه مهم هستند به خصوص علماي ديني بالاترين مقام را دارند، فرماندهان جهادي از عزت و آبروي خوبي برخوردار هستند شخصيت هاي اداري و دولتي جايگاه خود را دارند و جاي آنها را كسي نمي تواند ناديده بگيرد. طبيعي است كه هر حركتي و هر نهضتي بدون حضور جوانان در هيچ كشوري نمي تواند موفق باشد. بنابراين نه تنها ما علاقه مند هستيم كه جوانان را باخود داشته باشيم بلكه جوانان به صورت طبيعي آماده سهمگيري درچنين فعاليت هاي هستند.
شما در گذشته با يك قشر خاص به خصوص مجاهدين كه حالا هم شخصيت هاي مطرح هستند يكجا بوديد، نگران آن نيستيد كه با ساختن حزب بين شما و آنها تصادم صورت بگيرد؟
يكي ازمسايل بسيار مهم كه بين برادران كه قبول شده و به عنوان خط سرخ پذيرفته شده اين است اين حركت در جهت تفاهم و در جهت هماهنگ سازي نيروها فعاليت نمايد، نه درجهت تقابل و يا رويارويي با آن ها. در اين رابطه با شخصيت هاي اثر گذار صحبت و مشوره شده كه بسياري از اين بزرگان در مجلس حضور خواهند داشت و سخنراني هم خواهند كرد. تصميم بر اين است كه نيروهايي را كه در حالت ركود هستند به حركت بياوريم دراين رابطه به رهنمايي و دست گيري بزرگان خود سخت نيازمند هستيم. تا حال منتظر بوديم كه بزرگان ما حركت كنند همان گونه كه درسالهاي جهاد ومقاومت ما را هبري كردند ولي متأسفانه محدوديت هاي براي آن ها بوده كه براي ما قابل فهم نيست. اين بار فرزندان معنوي آنها كه هر يكي از اينها خود را مديون ومرهون آنها مي دانند. از استاد برهان الدين رباني گرفته تا استاد سياف، مارشال صاحب، اميرصاحب اسماعيل خان، استاد خليلي و همه و همه در اينجا دعوت خواهند شد. تا ازآن ها دستور بگيرند و توصيه هاي آنها را بشنوند.
آخرين سوال من اين است كه چشم انداز آينده اين حزب را چگونه با چالش هايي كه پيشرو داريد؛ ارزيابي مي كنيد؟
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|