پارلمان صلاحيت صدور مرگ سياسي كسي را ندارد حتي اگر او ملالي جويا باشد
حسيني مدني madany14@yahoo.com
درباره مسعود وزندگي او، افکاروکردارش زياد نوشته اند و گفته اند، ليکن آنچه کمتر به آن پرداخته شده، نگاه مسعود به روشنفکران جامعه وديدگاه روشنفکران نسبت به وي است.درهرجامعه اي معمولاً افکار وجريانات متعدد، چه به موازات هم و چه در تقابل هم وهرکدام بر اساس اهداف مشخص شکل مي يابند. جريانات بنياد گرايي، جهادي و روشنفکري، عمده ترين آنها در افغانستان بوده اند. برجسته ترين شخصيت از ميان طيف جهادي بي ترديد احمد شاه مسعود بوده و از سويي در بحث از روشنفکران مي بايد توجه داشت که در جامعه ما روشنفکران واقعي به تعداد معدود وجود داشته اند که مسعود با آنها ميانه ي چنداني نداشته است. به همين لحاظ ما دراين نوشته روشنفکران واقعي را به تنهايي نمي توانيم مورد ملاحظه قرار دهيم، ليکن تمامي مدعيان اين قشر را مي توان در قالب جريان روشنفکري و يا با درنظرداشت تقسيم آنان به روشنفکرعام و خاص، روشنفکران عام را دراين نوشته مورد مداقه قرار ميدهيم. ما در اين نوشتار بر آنيم تا به جواب سئوالات ذيل دست يابيم :
1- روشنفکر کيست؟ آيا يک مجاهد مي تواند روشنفکر باشد؟
2- مسعود کي بود؟ هدف ومرام وي چه بود؟
3- روشنفکر از نظر مسعود کيست؟ مسعود از نظر روشنفکران چگونه اند؟
4- آيا مسعود و روشنفکران به درد هم خورده اند؟
5- مسعود بيشتر از کدام جريان تأثير پذيرفته است، بنيادگراها يا روشنفکران؟
روشنفکرعام و روشنفکرخاص
درباره روشنفکرزياد سخن رفته اما تعريف واحدي از آن وجود ندارد. درجوامع درحال توسعه غالباً هر آنکس که تحصيلات عالي داشته باشد و يا شغل وي مرتبط با يک کار فکري باشد، روشنفکر به حساب مي آيد. در اين گروه تمامي دانشمندان ، داکتران، انجينران، معلمين، اديبان و هنرمندان، تحت عنوان روشنفکر(عام) دسته بندي مي گردند.
در کشورما گاه روشنفکربه معني انسان تحصيلکرده ضد مذهب و دين ستيز تعبير گشته و گاه به دليل تضاد با بنيادگراها، مترادف با کمونيست خوانده شده و درجامعه مذهبي ما معمولاً روشنفکران، در حاشيه و انزوا قرار داشته اند(البته بيشتر در بين مردم و نه درمراجع قدرت.) گاه آنان بر اساس مبارزات خود، به قدرت دست يافته اند ليکن بسيارزود در دام اختناق و استبداد گرفتار آمده و خود، تبديل به چهره هاي مستبد گشته اند.
روشنفکرمتفکري است که براي ترقي جامعه، انديشه هاي پيشرو خلق نمايد. موسکا عقيده دارد که اگر يک طبقه اجتماعي وجود داشته باشد که آماده باشد منافع خصوصي خود را کنار بگذارد وخير عموم را درنظر بگيرد طبقه روشنفکر است. روشنفکران درجنبشهاي راديکال و انقلابي در جهان، طي قرن بيستم نقش برجسته اي داشته وهنوزهم دارند. وهمچنين آنان تمايل فراواني به جنبشهاي سوسياليستي داشته اند. به اعتقاد باتامور، روشنفکران از آن نظر جذب جنبش سوسياليستي گرديدند که درآن جايگاهي افتخار آميزمي يافتند ونيز تا اندازه اي نوعي سازمان اجتماعي را مي ديدند که داراي برخي ويژگيهاي مهم براي زندگي روشنفکري بود. يکي از خصوصيات مهم گروه نخبه روشنفکر اين است که در بيشتر کشورها وبيشتر اوقات، يکي از ناهمگون ترين و نامنسجم ترين گروههاي ديگر بوده وعقايد بسيار گوناگوني در مسايل فرهنگي وسياسي نشان ميدهند.
به هرحال، روشنفکريعني خلاق فکر وطراح انديشه هاي سازنده، يعني منتقد سياستهاي سنتي، اعتقادات سنتي، ساختار سنتي و افکار سنتي. البته اين بدان معني نيست که وقتي ساختار نو شد، وظيفه وي تمام شده باشد، بلکه کار روشنفکر انتقاد دائمي از وضع موجود است. برخي منورالفکران حزب دموکراتيک خلق دچار چنين توهمي شدند. يعني وقتي به قدرت دست يافتند، رسالت خويش را پايان يافته انگاشتند. اما برخي ديگر به انتقادات ادامه داده و حتي در درون حکومت، منتقد حزب و حاکميت شدند و عده اي هم تا حدودي گرايش به سمت جريان جهاد يافتند. دراينجا اکثراً مورد بي مهري قشر بنيادگراي جهادي قرار گرفتند. نيازي به نام برداري اين بنيادگراها نيست. ليکن برخي از شخصيتهاي جهادي آنان را کافر نگفته و از خويش نراندند. واقعيت امر اين است که روشنفکران، انسانهاي ضد مذهب و دين ستيز نيستند. انسان مي تواند در عين حالي که ديندار است، روشنفکر هم باشد. روشنفکران مسيحي و يهودي، وروشنفکران ديگر مذاهب، سرمنشا تحولات عظيمي براي جوامع شان بوده اند. دربررسي ظهور وپيشرفت جريان روشنفکري درغرب به خوبي نقش اين قشر را درتحولات سازنده آن ديار به خوبي درمي يابيم. روشنفکران مسلمان هم، درجوامع اسلامي گاه سر برافراشته اند، ليکن به واسطه تقابل دائمي سنت وتجدد در اين جوامع هميشه با چالش هاي عظيمي مواجه گشته وغالبا پس از ناکامي به انزوا رانده شده اند.
واما درافغانستان، روشنفکران در گذر زمان توانستند در هر مقطعي، هويت، رسالت و اصالت خويش را دريابند. چنانکه جنبش مشروطه خواهان اول، مشروطه خواهان دوم و روشنفکراني که از سالهاي 1933 تا 1964 رسالت خود را دربيداري و آگاهي ملت انجام دادند.
از سال 1964وبا تعديل و تصويب قانون اساسي افغانستان که در دوره صدارت داکتر محمد يوسف تدوين گرديده بود، روشنفکران با رسالت شان شامل تدوين تاريخ سياسي خود شدند. احزاب سياسي و مطبوعات آزاد همه براي توليد فکر، آگاهي و شناسايي جنبش روشنفکري نقش اساسي بازي نمودند. در دوره حکومت سردار محمد داود نيز روشنفکران از راههاي مختلف نقش ايفا نموده اند. اما بنا به گفته مير محمد يعقوب مشعوف، قشري از روشنفکران وابسته به ايدئولوژيهاي چپ و... که قدرت سياسي را به گونه کودتا دست گرفتند؛ چنان عمل نمودند که نه تنها از جنبش روشنگري بريدند، بل يک نوع حاکميت انحصارگونه سياسي را در نهاد يک تشکيل سياسي و ايدئولوژي سياسي درجامعه حاکم نموده و متأسفانه لطمه اي بزرگ بر پيکرجنبش روشنفکري افغانستان وارد آوردند.
حاکميت حزب دموکراتيک خلق افغانستان (27 آپريل 1978 الي 28 اپريل 1992) واقعاً صحنه خوفناک و المناکي در تاريخ جنبش روشنفکري افغانستان رقم زد. پس از کودتاي هفت ثور که سرآغازخونبار اوراق تاريخ کشور مي باشد، تغييروتبديلات اداري و عزل و نصب ها شروع شد. شعارهاي انقلابي از طريق رسانه ها به اوج خويش رسيد و بدگويي از ملّاها و اخواني ها و اعضاي گروه نهضت اسلامي شدت يافت. آنها سعي داشتند تا بافت سنتي جامعه را برهم بزنند، اصلاحات ارضي را براه اندازند و چهره هاي اسلام گرا را از ميان بردارند.
در اين دوره به نام روشنفکر، استبداد، اختناق، ميليتاريسم، ترور، شکنجه، حبس و آوارگي و مصيبتهاي فراواني بر افغانان تحميل گشت. به همين دليل است که نيروهاي مجاهدين، بنام ضديت با کمونيسم و با انديشه اسلامي براي مبارزه وجهاد واردعمل شده و بناءاً بسياري ازحرکتهاي روشنفکري را وابسته به حاکميت حزب دموکراتيک خلق دانسته و کاسه و کوزه را بر سر آن شکستند. ليکن جامعه روشنفکري، منحصر در حزب دموکراتيک نبود و بر اين اساس کثيري از روشنفکران افغانستان، جداي از دنباله روان وحاکمان خلق و پرچم به رسالت خويش انديشيدند وبه نحوي از انحاء با تمام ضيقي مناسبات، در مبارزه عليه دستگاه حاکمه واجنبي ها سهيم وشريک شدند. گروهي از آنان که وضعيت را درجنگ عليه دشمنان مناسب مي ديدند، به گونه اي داخل جنگ مسلّحانه با رژيم حاکم گرديدند و چون از يک طرف مورد ضربات حکام خلقي و پرچمي واز جانبي هم در اثر اشتباهات گروه هاي بنيادگراي مجاهدين مورد خشم يا بي توجهي قرار مي گرفتند نتوانستند بصورت يک نهاد واحد ومستقل روشنفکري، پيش برنده اهداف خود شوند. وبناءاً به گفته آقاي مشعوف، يا به تشکيل سازمانهاي نسبتاً ضعيف (مثل سازمان آزادي بخش مردم افغانستان ، سازمان آزادي بخش خلق افغانستان، سازمان پيکار براي آزادي افغانستان، کميته تهيه و تدارک براي ايجاد حزب مارکسيست لنينيست، سازمان انقلابي وطن پرستان واقعي، شوراي جانبازان انقلاب اسلامي افغانستان ودهها سازمان ريز و درشت ديگر) دست يازيدند و يا در جنگ احزاب جهادي با حاکمان حزب دموکراتيک خلق، همبستگي خويش را با جهاد اعلام داشته ودر بين احزاب اعتدالگراي جهادي نقش ايفا نمودند.
با فراگير شدن جنايات حزب دموکراتيک خلق و سرکوب شديد مخالفين، مخصوصاً انديشمندان مذهبي ومخالفين دولتي و سپس آغاز تهاجم نيروهاي اتحاد جماهير شوري سابق، خيزش هاي مردمي برعليه متجاوزين گسترش يافته و قيام مردمي جنبه سرتاسري گرفت. احمد شاه مسعود در آن زمان جواني 26 ساله بود.
مسعود کي بود ومرام وي چه بود؟
احمد شاه به سال 1331 در پنجشير متولد شد. پدرش دگروال دوست محمد خان قوماندان امنيه ولايت هرات، هم صنفي و رفيق نزديک سردار محمد داود بود. مسعود تحصيلات ابتدايي را در هرات و کابل گذراند وتحصيلات متوسطه را در ليسه استقلال کابل به فرجام برد. عليرغم تمايل قلبي به علوم نظامي براساس توصيه هاي نزديکان، درپوليتخنيک کابل رشته انجينيري ساختمان را برگزيد. با ورود به پوليتخنيک، با انجينر حبيب الرحمن يکي از فعالان نهضت اسلامي آشنا شد. اين آشنايي تأثير زيادي بر وي نهاد. آن زمان حبيب الرحمن، منشي نهضت و مسئول جلب و جذب افسران اردو بود. در پهلوي وي جواني پر شروشور بنام گلبدين حکمتيار هم، همکاري داشت. وظيفه اي که انجينر حبيب الرحمن به مسعود جوان سپرد، جلب و جذب پيلوتها يا خلبانان بود که وي با موفقيت، تعدادي از آنان را جذب نهضت نمود. پس از آنکه داودخان، حبيب الرحمن را گرفتار ساخته به محبس روانه کرد؛ وظيفه وي را گلبدين حکمتيار اشغال نمود. گلبدين ماجراجو بعدها چندبار دست به کودتاي ناموفق زد که در نتيجه آن، بسياري از اعضاي نهضت، دستگير و محبوس گشتند. برخي رهبران به شمول برهان الدين رباني و حکمتيار به پاکستان کوچيده و پس از چندي مسعود نيز به آنان پيوست. مدتي بعد به دليل نفوذ و تمايل آي.اس.آي به تأثيرگذاري بر جنبش افغانان مهاجر، نهضت اسلامي به دو شاخه (حزب جمعيت اسلامي و حزب اسلامي) منشعب گرديد وسپس احزاب وائتلافهاي جديدي شکل يافتند. دراين زمان بدون ترديد تمامي رهبران واحزاب، سخت متأثر از ايده هاي بنيادگرايي اند و مسعود نيز در آن هنگام يک جوان بنيادگرااست. جنبش اخوان المسلمين مصرتاثيرزيادي بر مفکوره رهبران جهادي داشته و احمدشاه مسعودهم بي گمان متأثر از اين جنبش و رهبران اخواني آن بوده است. به نظر مي رسد که در ابتدا، قيام اوهم علاوه بر ماجراجويي، فقط با همين انگيزه است؛ يعني تأسيس يک نظام بر مبناي شريعت اسلامي.
مسعود بر اساس اعلام قيام عمومي برعليه حکومت داودخان ازجانب سران مجاهدين به سال 1354 به پنجشير مي رود. نتيجه اين قيام به دليل نا آگاهي مردم، شکست شورشيان است. مسعود هم دوباره راهي پاکستان مي گردد. او گلبدين را متهم به خيانت مي کند و حکمتيارهم استدلال مي نمايد که مسعود، راز قيام عمومي را به دولت افشا نموده است.
با خارج شدن مسعود از بين رهبران اخواني و بنيادگرا، کم کم روند دور شدن ازمفکوره هاي سنتي هم آغاز مي گردد، با آنهم شروع و تداوم مبارزات وي در داخل کشور نيز داراي رويه اي بنيادگرايانه است. اما درذهن و تفکرات وي به تدريج تحولي روي ميدهد که به گمان اغلب صاحبنظران، مسعود سالهاي پسين با احمد شاه سالهاي جواني بسي متفاوت مي باشد.
جهاد و روشنفکري
مقوله هاي جهاد و روشنفکري در گذشته و حال، دو جريان متفاوت بوده اند، هرکدام از اصطلاحات مذکور، مؤلفه هاي مخصوص بخود را دارند. مجاهد و روشنفکرهرکدام داراي انديشه ها، عملکردها ،خصوصيات و مطالبات متفاوتند. يکي مرد سنگر است و ديگري مردگفتارو قلم. شيوه هاي مبارزاتي هر کدام نيز بر اصول خاصي استوار است، البته اين بدان معنا نيست که هر دو جريان ،در تضاد و دشمني هم قرار داشته باشند.
اگرروشنفکر را به مفهوم عام در نظرآوريم ، از ميان مجاهدين افرادي را مي توانيم در اين گروه قرار دهيم ، مخصوصاً پس از قدرت يافتن طالبان و ظهور باورهاي افراطي و مقدس مآبانه ،گرايش به سمت مفاهيم روشنفکري وباورهاي نوين در بين مجاهدين، رشد سريعتري يافت و به گمان اغلب ،هرچه زمان بيشتر گذشت؛ گرايشات روشنفکري و تمايل به مفاهيم نو، در بين مجاهدين سابق واقعاً افزايش يافت. با اين حال همه منورالفکران به هيچ روي ازنظر سياسي متعلق به يک جناح وجريان نبوده ونخواهند بود.
سيدمحمدگلابزوي، وزير داخله افغانستان در دوره رياست داکتر نجيب الله معتقد است که "دربين مجاهدين، افراد روشنفکر زيادي وجود داشته اند و اين طيف هم کمک زيادي به پروسه جهاد کرده اند". داکترعبدالکبير رنجبر نيز مي گويد "روشنفکر مي تواند يک مجاهد باشد، ميتواند يک روشنفکرمذهبي باشد. به اعتقاد وي، اين گروه در دوره جهاد غالباً آواره بوده وحتي در جهاد هم سهم داشته اند، ليکن حضورشان چندان قابل لمس نبوده است، اما پس از کودتاي هفت ثور اکثراً به بيرون رفته اند." با اين وجود، خانم ثريا پرليکا معتقد است که اگر روشنفکران به جهاد رفته اند صادقانه نرفته اند، براي يک روزمبادا رفته اند، براي اينکه روزي به منافعي دست يابند.
با در نظر داشت ايده هاي فوق، بازهم روشن است که در مجموع وخصوصاً در دوران حکومت حزب دموکراتيک خلق، اين دو جريان چندان با هم سازگار نبوده اند. روشنفکران حزب دموکراتيک خلق و مجاهدين سالها با هم در ستيز بوده اند. بناءاً در اين دوره، بسياري از آنان که با حزب حاکم نبوده اند، يا از بدنه حزب جدا گشته اند؛ يا مورد پذيرش احزاب تندرو جهادي قرار نگرفته اند؛ ويا اصولاً روشنفکران خودشان به هيچ وجه حاضر به همکاري با آنان نشده اند. احزاب افراط گراي جهادي به هيچ عنوان پايگاه و مأمن خوبي براي روشنفکران نبوده واين گروههاي تندرو، تقريباً از وجود آنان تهي بوده اند. برخي احزاب اعتدال گراي جهادي توانستند قشري ازايشان را در خويش جذب نمايند. يکي از اين احزاب، گروه تحت رهبري مسعود است. هرچند که مسعود خود متاثرازآيديالوژي هاي اصولگرايانه است اما نقش شخص وي در جلب روشنفکران اهميت اساسي دارد.
عبداللطيف پدرام، افراد زيادي را نام مي گيرد که فقط به خاطر مسعود به جريان جهاد آمده اند و اگر فشار مسعود نمي بود جمعيت اسلامي آنها را نمي پذيرفت و روشنفکران هم به حزب نمي آمدند. ابراهيم امان نيز بدين باور است که "روشنفکراني که در تنظيمات جهادي جايي براي خويش نمي يافتند، جايگاه خود را در کنار مسعود مي يافتند. روشنفکران براي بقاي فکر و بقاي تئوري مسعود، نقش مهم و ارزنده اي داشته اند. مسعود روشنفکراني را که در قالبهاي قومي، منطقوي و... نمي گنجيدند را نگه داشت." وي معتقد است که آمر صاحب خود به يک محور روشنفکري تبديل شده بود چرا که اکثريت آنان را دور هم جمع نموده بود و بناءاً اين ارتباطات گاه باعث جلب روشنفکران مي گشت.
روشنفکر از نگاه مسعود
همانطور که قبلاً ذکر گرديد، روشنفکران و مجاهدين هر کدام ويژگيها و عملکردهاي خاص خود را داشته اند. روشنفکران به تناسب تخصص شان به يک نوع کار فکري پيوند دارند. آنان لزوماً انسانهاي عملگرا نيستند، اين گروه معمولاً اهداف خود را ازطريق زبان و قلم بيان مي دارند و گاه تخصص خود را از طريق خلاقيتهاي فني به نمايش مي گذارند. ويژگيهاي خاص اين گروه علاوه بر کارفکري، انتقاد است و تاختن بر عقايد سنتي و برنامه هاي ناکارآمد. آنان غالباً بين حوزه هاي دين وسياست تفکيک قايل اند. بسياري ازانديشمندان يکي از ويژگيهاي اين طبقه را همين خصلت سکولار بودن آنان ذکر مي نمايند. آنان علاقه مند به تشکيل نهادهاي مدني و سياسي هستند، خواستار جمع آمدن در مجموعه هاي همگون جهت ابرازنظر و تحليل گري. روشنفکران غالباً داراي روح لطيف و شاعرانه اند، با خشونتها چندان سازگار نمي باشند و صد البته که کم و بيش ترسو هم مي باشند. ترس و محافظه کاري خصوصيت انکار ناپذير اکثريت روشنفکران است. خاصيت ارتجاعي که براي آنان قايل گشته اند؛ شايد نتيجه همين علت باشد. خانم پرليکا مي گويد: "برخي افرادي که ادعاي مجاهد بودن دارند؛ زماني که به ما مي رسند کارت عضويت حزب دموکراتيک را نشان مي دهند که ما روشنفکريم. آنها نمونه اي از روشنفکران مرتجع هستند."
به هر صورت در سالهاي نخستين جهاد کمتر کسي به ياد دارد که روشنفکران، مستقيماً در جنگ و جهاد سهم گرفته باشند. عبدالحفيظ منصور مي گويد: « احمد شاه مسعود در سالهاي اول جهاد به اين جماعت توصيه مي نمود تا آنان حتي الامکان در شهرها زندگي نمايند و به جبهه ها وارد نشوند چراکه اولا: آنان گاه بي مورد انتقاد نموده و بحث مي کردند و ثانياً: مسعود و جهاد به جنگجو ضرورت داشتند و اصطلاحاً " لغت گوي" نمي خواستند. مسعود روشنفکران را توصيه مي کرد تا حرفهايي که باعث تشنج بين مردم شود را بر زبان نياورند. او معتقد بود که روشنفکران نسبت به اعتقادات ديني کم توجه هستند ليکن او درسالهاي پسين پذيرفته بود که به اعتقادات اين گروه، نماز خواندن و نخواندن آنان کاري نداشته باشد.» وي مي افزايد که مسعود روشنفکر را يک آدم پر حرف و کم عمل مي دانست که چنين روشنفکراني دو خصلت بارز دارند؛ اول اينکه اينها بسيار کم ظرفيت هستند و دوم اينکه بي عمل مي باشند و ازجانب ديگر چون به اين گروه شديداً نياز داشت، ايشان را آرام آرام در کار عملي وارد مي نمود و از آنها کادرهاي بسيار خوب مي ساخت. روشنفکر از ابتداي همکاري با مسعود تا مرحله آخر، بسيار تفاوت مي يافت. داکتر عبدالحي الهي که ابتدا محصل طب بود کم کم به معاونت جبهه رسيد. شهيد عبدالرحمن يک عضو استخباراتي قوي گرديد و داکتر عبدالله تا سطح وزارت خارجه پيش رفت.
افراد زيادي از طيف روشنفکري راميتوان نام برد که مسعود ايشان را به يک قشرعملگرا مبدل ساخت. هرچند که آنان در بخشهاي فني ومهارتهاي تخنيکي، مشاوره و جلب و جذب، مهارت داشته اند؛ ليکن در جنگ مستقيم و رويارويي با دشمن، روشنفکران بطور طبيعي نمي توانسته اند باري بر دوش بکشند.
عبداللطيف پدرام مي گويد که: "در سال پاياني حکومت طالبان از مسعود پرسيدم؛ با اطرافيان چه ميکني؟ او که دغدغه روشنفکري ما را مي دانست به من گفت: جبهات توسط همين مجاهدين ومردم که معمولا درس خوانده هم نيستند وبخاطر دين و ايمانشان مي جنگند دفاع مي شوند. اگر روشنفکران را درجنگ مستقيم قراردهم، آيا آنان ميتوانند در مقابل طالبان بجنگند؟ وي ادامه مي دهد: مسعود انسان دگماتيک نبود اما اعتقاد داشت که وقتي در نبرد با دشمن، تمام انگيزه هاي سنتي را زير سئوال ببري ديگر نمي تواني با دشمن بجنگي."
شايد به همين دليل باشد که مسعود جلسات و محافل مشورتي را با طبقات مختلف اجتماعي به شکل جداگانه برگذار مي نمود. او طبقات اجتماعي را به 4 گروه تقسيم نموده بود 1- مجاهدين و قومندانان 2- علماي ديني 3- مو سفيدان 4- روشنفکران. طبيعي بود که يک عالم ديني با يک روشنفکر نمي توانستند به دور يک ميز بنشينند ونظرات واحد بدهند و شايد هم يکديگر را تحمل نمي توانسته اند. بناءاً وي هرگروه را به جاي خويش ميدان ميداد. عبدالحفيظ منصور مي گويد: ( مسعود براي جلب حمايتهاي مردمي تابع سنتهاي مردمي بود. در جامعه سنتي آنروز اگر از افراد و مناظر عکس گرفته مي شد، يک مولوي سر به اعتراض برمي داشت که عکس گرفتن حرام است. حتي نقل مي کنند که در يکي از جنگهاي چريکي، مجاهدين در منطقه اي رفتند که مردم آن بر اساس يک عادت سنتي، يکي از دندانهاي خود را مي کندند، رهبران و مجاهدين نيز به نشانه همنوايي با مردم و نفوذ در بين آنان، يکي از دندانهاي خويش را مي کندند.) طبيعي است که درميان چنين مردمي، روشنفکران جايگاه مناسبي نداشته باشند. به هر صورت آنطور که منصور مي گويد؛ اين افراد واقعاً به درد مسعود و جهاد خورده اند. بيشترين اطلاعاتي که از دولت کمونيستي به او مي رسيد از طريق کارمندان دولت وخصوصا روشنفکران درون دولت بود. او با بسياري از انديشمندان خلقي و پرچمي ارتباط داشت. بعدها که جنگ پيشرفته شد و به تحصيل يافتگان نياز پيدا گشت، او روشنفکر لغت پرداز را به متن جنگ برد. جبهه تحت رهبري وي اولين جبهه اي بود که بخش فرهنگي داشته و موج FM راديو را راه اندازي نموده است. يگانه جبهه اي بود که با بهره گيري از متخصصين، به شکل سيستماتيک از شبکه استخباراتي و اطلاعاتي سود مي برد. تنها جبهه اي بود که مخابره مخصوص جگوار داشت که براي تعليم آن، گروهي ازافراد افراد درس خوانده به کار بود. اين بدان معني است که روشنفکران به درد مسعود خورده اند. يکي از وزراي کابينه داکتر نجيب مي گويد: ( دگروال دين محمد برادر مسعود "که بعدها در پيشاور ترور شد" را زماني که در زندان پل چرخي به همراه شش نفر از اعضاي خانواده مسعود محبوس بود را خود از زندان خلاص کرده است.)
همچنان که روشنفکران به کار مسعود آمده اند، او نيز ايشان را بسيار تکريم مي نموده است. پدرام قضايايي را مستند نقل ميکند: "روزي يکي از قومندانان برجسته به يکي از ژورناليستان سيلي زد، مسعود با ناراحتي فرمانده مذکور را به محبس فرستاد. خيلي ها واسطه شدند که قومندان صاحب، خلاص شود. ليکن مسعود مي گفت : تا زماني که خود نويسنده رضايت ندهد اجازه نمي دهم که او از زندان رهايي يابد. از آن پس کسي جرأت نداشت که به روشنفکران و ژورناليستان توهين وتعرض نمايد." او قضيه ديگري را نيز بازمي گويد: "چند تن از قومندانان برجسته جمعيت اسلامي، ليست قريب به دوصد نفر از روشنفکران بدخشان را آماده مي نمايند تا ايشان را دستگير کنند، مسعود پس از مطلع شدن از موضوع، با جديت اخطار مي دهد که اگر کسي ازاين مجموعه کشته و يا زنداني شود، شما را درهمين جا محاکمه مي کنم. وي زماني که کابل را فتح نمود هرگز انتقام جويي نکرد و از خود انعطاف پذيري نشان داد. مسعود زنداني سياسي نداشته و مجرم سرشناسي همچون اسد الله سروري را محاکمه و اعدام نکرد و با داکتر نجيب هم مدارا نمود."
مسعود غالباً با روشنفکران مشورت مي کرده است. يکي از اين افراد که سابقه طولاني عضويت حزب دموکراتيک خلق را داشته است؛ به من گفت که، مسعود پس از ورود به کابل يکي از نزديکانش را به دنبال من فرستاد. او گفت که به من کمک کن. گفتم : چه کمکي؟ گفت : همان کمکي که به داکتر نجيب الله ميکردي. گفتم: چه کمکي به او مي کرده ام؟ گفت به وي مشوره مي دادي، به من هم مشوره بده. او از من نظراتي خواست و من به ارتباط موضوع، نظرات خود را به وي مي گفتم.
اما در مجموع، بنا به گفته داکتر محي الدين مهدي، ( مسعود يک انسان متحول متکامل بود. همانطور که پس از ورود فاتحانه به کابل اعلام نمود که حکومت مجاهدين را براساس شريعت اسلامي و اساسات ديني بنياد خواهدکرد، ليکن سالهاي بعد و مخصوصاً پس از سفر اروپايي اعلام داشت که راه حل مسئله افغانستان، فقط انتخابات و دموکراسي است، همين قسم به ارتباط روشنفکر نظر داشت. اوايل، مي گفت که روشنفکر مساوي است با برخي انحرافات، اما با گذشت زمان ايشان را فوق العاده تکريم نمود.)
ستيوكول نويسندة كتاب جنگ اشباح نيز مي نويسد: مسعود دموكرات نبود كه امريكايي ها و اروپايي ها از اين كلمه برداشت دارند اما فهميده مي شد كه در شرايط آرام پس از جنگ، او چنين خصلتي را از آن خود مي ساخت... او انسان با حوصله يي بود كه آمادگي كار با گروه هاي ديگر را داشت.
داکتر رنجبر هم نظري مشابه دارد جايي که مي گويد؛ ( تغييرات بزرگي در دوران طالبان در ذهن مسعود بوجود آمد يک نوع باز نگري در افکار خود آورد که او توانست از انحصار ديوار بلند آيديالوژيک قبلي برآيد چراکه وي، گاه تحت تأثير زنجيرهاي آيديالوژيک بود. او حتي علني مي گفت که اشتباهات زيادي را مرتکب شده ايم.) او مي افزايد"مسعود گاه بسيار افسوس مي خورد که چطور برخي روشنفکران چپي را از دست داد؟ از اين مسئله به حيث يکي از اشتباهاتش ياد مي کرد. ورود او به کابل بر اساس توافق وي با گروهي از روشنفکران حزب وطن بود."
مسعود از ديدگاه روشنفکران
جاي هيچ ترديدي نيست که مسعود به عنوان يک مجاهد و شخصيتي که براي تحقق شريعت اسلامي، سالها با افکار بنيادگرايي زيسته يا لااقل درحلقه بنيادگراهايي همچون استاد سياف، استاد رباني، يونس خالص، نورالله عماد و ديگر رهبران سنتي جهاد قرار داشته و ازجانب ديگر، سالها با حکومتي به ستيز برخاسته که با نام دموکراتيک خلق و ادعاي روشنفکر محوري، روشنفکران و متخصصين زيادي را درون خويش داشته است، چه تصويري در اذهان آنان نسبت به وي موجود خواهد بود؟
با نگاهي اجمالي به نظرات انديشمندان و روشنفکران داخلي و خارجي به سهولت در مي يابيم که وي نسبت به ديگررهبران جهادي، جايگاه متفاوتي را دارااست. وي از معدود شخصيت هاي افغانستان است که انديشمندان داخلي وخارجي در مورد او به زبان هاي مختلف گفته اند و نوشته اند. برخي نويسندگان او را در کنار اسکندر، ناپلئون و چگوارا به مقايسه گرفته و يکي هم او را آخرين پارتيزان قرن بيست دانسته است. اما وي به اعتقاد پدرام، بي ترديد يک شخصيت کاريزماتيک يا فرهمند بود. "شخصيتهاي کاريزماتيک قاعدتاً کم اتفاق مي افتد که دوره هاي طولاني بتوانند ادامه دهند، ياکشته مي شوند ويا بطورطبيعي از بين مي روند، در نبود آنان خلاء بزرگي بوجود مي آيد. مردم شخصيتهاي جايگزين او را معمولاً نمي پذيرند چراکه هيچ کس نمي تواند جاي آنها را پر کند. لذا بحران ايجاد مي شود". وي اين خلاء را چنين تشبيه مي کند که، مردم روزگاري از نعمت روشنايي برق بهره برند و به ناگهان روشنايي برق مبدل به روشنايي شمع گردد، طبيعي است که خود باعث مشکلات و اندوه مردم مي گردد. امّا واقعيت آن است که مسعود به دليل پرداختن به فرماندهي و نظامي گري، وقت پرداختن به کار روشنفکري را نداشته است. ولي استعدادش را داشت، سواد خوبي هم داشت، شعر و ادب و نويسندگان و اديبان را دقيق مي شناخت.
داکتر عبدالکبير رنجبر هم بدين باور است که مسعود خودش يک روشنفکر جهادي بود چرا که وي به آينده نظر داشت و معتقد به دموکراسي و انتخابات بود. هرچند که وي گاه دچار جزم انديشي مي شد، يک نوع از خود خواهي؛ که همين عامل گا ه باعث از بين رفتن تفاهمات مي گشت. وي بعنوان نمونه از پشت پا زدن مسعود به تعهدات خويش به نيروهاي چپ ياد مي کند. يکي ديگر ازانديشمندان نيزمعتقد است که مسعود يک روشنفکر مسلمان بود، وي در اوايل، ديدگاه بنيادگرايانه داشت ليکن در جريان کار، آرام آرام متحول شد. پدرام دليل اين تحول را دو عامل مي داند. اول اينکه بطور کلي جنبش اخوان المسلمين در تفکرات و قرائتهاي ديني خود باز بيني نمود و چون مسعود هم تحت تأثير اين جنبش مي باشد، وي نيز تغيير مي نمايد. و ثانياً ظهور ومطرح شدن انديشمنداني همچون داکتر علي شريعتي در ايران، نجم الدين اربکان در ترکيه و... با تفکرات و برداشتهاي نوين، يک نوع تحول ديني را به وجود آورد. برعلاوه، برخي افراد وابسته به جنبش هاي روشنگري از کشورهايي مثل ايران، ترکيه و برخي کشورهاي غربي و عربي به جبهات مقاومت مي آمدند و مسعود با ايشان ارتباط مي گرفت و همين ارتباطات و مباحثات براي مسعود جذابيت و تازگي داشت.
به هر صورت، مسعود را مي توان يک چهره مسلمان، اصلاح طلب ، اعتدال گرا و آزادي خواه دانست. برخي معتقدند که او هيچگاه تعصب مذهبي نداشته است. به اعتقاد لطيف پدرام، تعصب مذهبي را بنيادگراهاي سرشناس دامن مي زدند. اومي گويد: امروز اگر تاجيک، هزاره ، ازبک و اقوام خورد و کلان ، ادعاي رهبري داشته و مطالبه حقوق مي نمايند، بزرگترين دستاورد مسعود است، او به يکباره يک باور و يک اعتقاد را شکست. اما به ارتباط اين سخن که مسعود هيچگاه تعصب مذهبي نداشته است، داکتر مهدي کمي تامل روا ميدارد؛ وي ميگويد: مسعود پس از ورود به کابل، با ياران اخواني خود که ازپيشاور آمده بودند ملاقات نمود، اخواني ها سني هاي متعصبند، يکي از دلايل برهم خوردن ميانه مسعود با مزاري ودر مجموع ايتلاف جبل السراج، همين امر است. مسعود بعدا درکابل متحول شد.
وسرانجام، درپايان اين بخش، سخن سيد محمد گلابزوي درباره مسعود را نقل ميدارم که مي گويد: " مسعود يک آدم وطن پرست بود، يک آدم صادق بود، اين خصلت در وجود اکثريت مجاهدين بود، آنان جان خويش را براي آرمان و وطن خود گذاشتند. بد نامي جهاد از جانب برخي از رهبران جهادي است... مسعود در طول جهاد ومقاومت هيچگاه به بيرون از وطن نرفت و در کشور خود جنگيد. وي انسان سازمانده خوبي بود، وي بر خلاف روشنفکران، خودش کم حرف مي زد و بيشترعمل مي کرد."
مسعود؛ بنيادگراها يا روشنفکران؟!
از ديگر جرياناتي که در افغانستان قابل تحليل مي باشد جريان قدرتمند بنيادگرايي است. نظام و ساختار سياسي و اجتماعي و آيديالوژيکي افغانستان، بر بنيان بنياد گرايي بنياد گذاشته شده است. اصطلاح بنيادگرايي در فرهنگ سياسي به جنبشهايي اطلاق مي شود که خواهان بازگشت به اصول و ريشه ها هستند. آنان اهتمام به تداوم قدرتها و مفکوره هاي سنتي و حاکميت اصول و ارزشهاي کهنه و فرسوده سياسي،فرهنگي وآيديا لوژيکي در اجتماع دارند. بنيادگرايي زائيده ناتواني و درماندگي انسان در مقابل ارزشها، علوم و دستاوردهاي نوين است. بنيادگراها هماره خواهان حفظ ارزشها، باورها و هنجارهاي سنتي مي باشند. اغلب بنيادگراها، سنت هاي جامعه و ميراث پيشينيان را بدون كم و كاست مي پذيرند و بر تطبيق آن اصرار مي ورزند و كم ترين تمايلي به بازبيني آنها و يا مطابقت آنها با دستاوردها و علوم نوين ندارند. بر همين اساس است كه در بسياري محافل فکري از آنها به عنوان يک جريان عقل گريز ياد مي شود که با تکيه بر روشهاي کهنه به نفي انديشه هاي نوين مي پردازند.
جنبشهاي بنيادگراي اسلامي در افغانستان، بيشتر از متفکران اسلامي در مصر، پاکستان، عربستان وايران متأثر بوده و الگو گرفته اند. تحجرگرايان طالبان، نمونه اي از اين گروه هستند که سخت متأثر از مکاتب پاکستاني والگوي وهابيت سعودي بوده اند. برخي رهبران بنيادگراي برجسته مجاهدين هم از مکاتب و متفکران کشورهاي فوق الذکر و خصوصاً جنبش اخوان المسلمين بهره برده اند. اجتماع افغانستان در گذرتاريخ، تحت سلطه رهبران سياسي و مذهبي بنيادگرا، به مفکوره هاي منسوخ و فرسوده و سنتهاي ديرين، پايبندبوده و دربرابر انديشه هاي نوين موضع گرفته است. بعضاً رهبران محافظه کار و بنيادگراي سياسي و مذهبي با انديشه حفظ وضعيت موجود، بزرگترين مانع در جهت توسعه و نو آوريها بوده اند. و چون اين گروه در بين اجتماع رگ و ريشه دوانيده اند، رها کردن جامعه از تارهاي اين بزرگواران و مفکوره هاي جزم انديش آنان عملي بس دشوار و ناممکن به ديده مي آيد. بنياد گرايي خاص جوامع مسلمان نبوده و در تمامي ملل به چشم مي آيد. اما به واسطه قوت و نفوذ بنيادگراها در جوامع اسلامي واقدامات تند وتيز آنان غالباً وقتي که اين کلمه گفته مي شود، سنت گرايان مسلمان به ذهن مي رسد و صد البته بلا فاصله افکار به سمت تعصبات مذهبي مي چرخد. در حالي که بنيادگرايي ، تنها در حيطه مذهب نمي باشد و قلمرو سياست، فرهنگ و اجتماع را نيز دربرميگيرد.
جاي ترديدي باقي نيست که اطراف مسعود را اکثراً رهبراني احاطه نموده بودند که وابسته به مفکوره هاي اخواني گري بوده اند. اسلام آنان بر اساس برداشت هاي منسوخ است. اين رهبران در دوره هاي مختلف درکنار مسعود حضور داشته اند، چه به شکل هم پيمان، چه به حيث قومندان و چه بسان ملا و موسفيد. برخي از آنان به جمع طالبان پيوستند و گروهي نيز در کنار وي تا مدتها باقي ماندند. مطالبات ايشان جدا ازخواسته هاي شخصي، حاکميت بدون چون و چراي سنتها است. و از جانب ديگر افرادي هم در کنار مسعود حضور دارند که متعلق به طيف نو جهاد اعم از تحصيلکردگان، متخصصين و روشنفکران اند که طبيعتاً آنان هم مطالبات مخصوص به خود را دارند، يعني مسعود بعضاً دربين دو جريان قرار مي گيرد. يکي بنيادگراها و ديگري روشنفکران عام. اما به راستي مسعود بيشتر از کدام جريان تأثير پذيرفته، يا با کدام طيف بيشتر نزديک بوده است؟
داکتر محي الدين مهدي استاد سابق دانشگاه مي گويد: مسعود بسي با روشنفکران معاشرت داشت، با آنان مشوره نموده و احترام مي کرد. نزديکترين دوستان وي روشنفکران بودند. او از افرادي نظير قانوني، عبدالله و ديگران نام مي آورد، اما مي افزايد: "در مقاطعي، بنيادگراهايي مثل استاد سياف، نورالله عماد، وحيد الله سباوون، احمد شاه احمد زي و ... اطراف مسعود را گرفتند. وي معتقد است که احمد شاه مسعود گاه تحت تأثير روشنفکران بوده و گاه تحت تأثير بنيادگراها."
اما منصوربا رد اين باور، اعتقاد دارد که رهبري مسعود بر اساس تأثير پذيري از جرياني نبود چراکه ذاتاً وي به جريانات سياسي، برتري فکري و عقلي خويش را نشان داده بود، او از هيچ کس چه بنيادگراها و چه روشنفکران تأثيرپذير نبود. او همگان را احترام مي کرد، چه پير و چه جوان. اين مسئله خصوصاً براي بنيادگراها اين تصور را بوجود آورده بود که آمر صاحب ما را بزرگ و رهبر مي داند. اما واقعيت آن است که او ديد مثبتي نسبت به برخي بنيادگراهاي سرشناس نداشت.از ديد او اسلام اين افراد در حرف و در ادعا خلاصه شده بود که در صحنه عمل دست کم زندگي خودرا آراسته نمي توانستند، چه رسد به اجراي يک کاراساسي در بين مردم. وقتي اخواني مي گفت، منظورش يک خشکه مقدس ويک آدم پرمدعا بود که از واقعيت هاي موجود چيزي نمي دانست. داکتر عبدالکبير رنجبر هم مي گويد: " من فکر نمي کنم که مسعود تحت تأثير بنيادگراهايي مثل (...) باشد چرا که يکي از خصيصه هاي وي اين بود که فقط استفاده مي کرد اما آلت دست کسي قرار نمي گرفت". اما لطيف پدرام کمي فراتر مي رود، وي بدين باور است که " مسعود پيوسته در يک جنگ پنهان با بنيادگراها قرار داشت، شماري از رهبران بنيادگرا تلاش مستمرداشتند تا شخصيت مذهبي او را سبوتاژ کنند، مسعود اگر با آنان روبرو مي شد، مشکلات زيادي برايش ايجاد مي گشت. بناءاً وي بر اساس مصلحتها آنها را ازخود طرد نکرد و درکنارخويش نگاه داشت". اما برخي بنياد گراها طوري ديگر مي انديشند؛ قاضي محمد امين وقاد ميگويد که مسعود را از خانواده نهضت اسلامي وبه عنوان يک بنيادگرا مي شناسم. او يک جوان محصل بود وبخاطر اعتقاداتش هجرت کرد. به باور قاضي وقاد، مسعود تا آخر به همين مفکوره باقي ماند. او از روابط خود با مسعود مثال مي گويد که آمر صاحب دوازده بار، وي، استاد سياف ونزديک به سه صد نفر همراهان آنان را در پنجشير وشمالي مهمان نموده است. توجيه قاضي محمد امين وقاد از رابطه مسعود با روشنفکران، آنست که هرکس در راس يک جريان قرار بگيرد طبيعتا با هر طيف روابطي خاص مي داشته باشد.
محمدخالد فاروقي رهبر حزب اسلامي نيز ايده اي مشابه به ارتباط مسعود دارد، او مي گويدکه با مسعود از نزديک آشنا بوده است، "من هم يک بنيادگرا بودم و او هم يک بنيادگرا بود، من سال اول هم اورا ديده بودم وسالهاي آخر هم ديده بودم، او هنوز يک بنيادگرا بود".
به هرحال به باور نگارنده، هرچند که برخي صاحبنظران احمدشاه مسعود را درکتله روشنفکران وبا تعبير روشنفکر جهادي قرار ميدهند ليکن او خود از کوچه روشنفکري زياد عبور ومرور نکرده، اما روابط خوبي با آنان داشته است. مسعود يقيناً يک بنيادگرا بود، بنيادگرايي که به روشنفکر نياز داشت وبه وي عشق مي ورزيد. مسعود نمي توانست از حصار باورهاي آيديالوژيک برآيد. باوجود آنکه هر طيف سعي برآن دارد تا مسعود را به خود، نزديکتر برشمارد، ليکن کل آنها در يک نکته اجماع نظر دارند که مسعود از هر طيف به تناسب ذهنيتها، خلاقيتها وتوانمنديهايشان بهره مي گرفت وهرکسي را بر اساس سليقه ونياز خود بها مي داد و جهت دهي ميکرد. قدرت سازماندهي وي دراين راستا وي را به اعجوبه اي مبدل ساخته بود که بسيار زود شير پنجشير را به لقب «آمرصاحب» شهرت بخشيد.

جناب آقاي فاروقي، لطفاخودتان را معرفي نماييد.
بنام خدا نام من محمد جليل خالد فاروقي ازولايت پكتيكا مي باشم 54 سال عمر دارم ووكيل مردم درولسي جرگه هستم.
شما چند بارازدواج كرده ايد؛ چند فرزند داريد؟
درسال 1363 ازدواج كردم كه فعلاً 4 پسر وپنج دختر دارم.
اززماني كه به حزب اسلامي پيوستيد، ازآن زمان بيشتر برايمان بگوييد.
درسال هاي 1348 دورة ظاهرشاه بود، گروه ها چپي زياد فعاليت داشتند وما به نظريات آنها سازگار نبوديم، از اين بابت زياد دلتنگ بوديم. به همين خاطر تحت نظر عبدالرحيم نيازي صف خود را تعيين كرديم. درسال 1355 يك تعداد علما گفتند كه جمعيت اسلامي به جماعت پاكستان شباهت دارد، بايد نام تغيير بخورد ونام جمعيت به حــزب اسلامي تبـديل شود. با وجود اينكه علما به اين حرف موافقت نكردند، اما حزب اسلامي تاسيس شد و من درصف حزب اسلامي قرارگرفتم.
چه زماني از آقاي حكمتيار فاصله گرفتيد وبه چه دليل؟
وقتيكه اداره موقت به ميان آمد حكمتيار ازنظر ما غايب شد وشوراي تصميم گيري ما به اين مشوره شدند كه بايد ازحكومت حمايت كنيم، وباكرزي تماس بگيريم. بناءً چند دفعه هيأتي رفت وآمد كردند تا باحكومت پيوستيم واعلان نموديم كه با حكومت فعلي مخالفت نداريم وبه اين مسئله تأكيد داشتيم كه بايد درانتخابات سهيم شويم. اما براين تأكيد داشتيم كه بايد اردو وپوليس ما سريعاً قوي شود تا ضرورت به خارجي ها نباشد. وازطرفي هم اينجا كشورماست وما همه افغان هستيم. بعد ازآن آقاي حكمتيار را ديگر نديديم وتماس ما با او قطع شد.
اگر حكمتيار حضور ميداشتند؛ آيا دركنار آنها مي بوديد يا صف جداگانه مي ساختيد؟
ما مبارزه مسالمت آميز، باتفاهم وآشتي ملي ميكنيم. اما بدين باور هستيم تمام موضوعات بايد با تفاهم ملي حل وفصل گردد. ما مخالف هر نوع خشونت وجنگ هستيم جنگ هيچگاه نتيجه مثبت ندارد. به قانون اساسي كشور ارج ميگذاريم وحكومت را تأييد مينمائيم. اما نظر آقاي حكمتيار با ما فرق دارد.
اگر حالا آقاي حكمتيار با حكومت توافق كند شما با ايشان يكجا خواهيد شد؟
ضرب المثل معروفي است است كه «آب را ديده بوت را از پايتان بكشيد» درهمان وقت مي توانم جواب پرسش شما را بدهم، حالا دراين رابطه چيزي براي گفتن ندارم.
حزب اسلامي چندين بار تجزيه شده، دلايل اين تجزيه ها چه بوده اند؟
ما واستاد رباني همه دريك شورا بوديم، برويد از او پرسان كنيد كه شما چرا جدا شديد؟ چرا شوراي نظار را ساختند؟ به نظر من هدف همه ما يك چيز بود كه اسلام است. و ما حقوق برابر مي خواهيم، اما بخاطر رسيدن به هدف روش ها فرق مي كند. همة ما به اين نظر هستيم كه درجامعه ما صلح حاكم شود، وعدالت اسلامي تأمين شود.
به نظر شما حكومت فعلي چقدر به خواست هاي شما عمل مي كند وشريعت اسلامي را در نظر مي گيرد؟
ما از قانون اساسي كاملاً راضي هستيم اما اينكه درعمل چقدر پياده مي شود كاملاً فرق دارد و مي بينيم فساد اداري وجود دارد زورگويان اموال حكومت را چور مي كنند.
زورگويان كي ها هستند؟ منظورتان از اين زورگويان، غربي ها هستند مجاهدين يا طالبان ؟
آنها درملك ما حضور دارند كه همه مي بينيم، اما مجاهد هيچ گاه دست به چنين كاري نمي زند. فعلاً زورگويان ازيك طبقه نيستند از هرطبقه هستند وهمه ملت آنها را ميشناسند.
شما در دوران جنگ هاي كابل دركنار حكمتيار بوديد يعني درجنگ هاي داخلي به نحوي سهيم بوديد
درآن وقت من عضو يك كميسيون دروزارت دفاع بودم. ما چندين بارجنگ ميان حزب وحدت وحزب اسلامي را خاموش ساختيم، من درجنگ ها سهيم نبودم. برعكس كوشش مي كرديم كه بايد خشونت ها را خاتمه دهيم. اينكه چرا جنگ شد، عامل ديگري داشت. واقعيت اين است كه درجهاد همه گان شريك بودند، وعامل بدبختي ها انحصارقدرت از اول تاحال بوده چراكه قدرت به يك گروه تعلق مي گرفت.
فعلاً چطور است به نظر شما، آيا اكنون قدرت به يك طبقه تعلق ندارد؟
حالا هم به همه مردم افغانستان سهم داده نشده به خصوص به حزب اسلامي كه حتي يك وزيرهم دركابينه ندارد.
شما ازحكومت چه مي خواهيد؟
ما ميخواهيم كه همان نواقصي كه دركنفرانس بن وجودداشت و حزب اسلامي را سهم ندادند؛ حالا هم مي بينيم كه همان اشتباه تكرار مي شود.
آقاي كرزي كوشش مي كندتا بيشتر، تكنوكرات ها را در مواقف بالا وظيفه بدهد...
به نظر من اين كاملاً اشتباه است ما بايد ازشهروندان، رنگ بگيريم. مابايد رنج ودرد مردم را درك كنيم وبه خواسته هاي آنان پاسخ بدهيم. باز ميتوانيم كه در رأس جامعه باشيم وچوكي بگيريم. كسي كه رنج جامعه را نمي داند به درد اين جامعه نمي خورد. چنانچه وزيرهاي فعلي كه ازغرب آمده اند؛ به خصوصيات جامعه آشنا نيستند. بنابراين بدرد جامعه نمي خورند واحساس دلسوزي نسبت به جامعه ندارند.
نظر شما دررابطه به طالبان چيست؟
ما در ولسي جرگه فيصله كرديم كه هركس كه افغان است بيايد به اساس فكر خود درحكومت سهيم شوند ودروازه ما بروي شان بند نيست نه تنها طالبان بلكه همگي .
ازنظر شما طالبان چگونه مردمي هستند، وطن دوست يا جنايت كار؟
درهرطبقه، افرادش فرق ميكند، درميان طالبان هم افراد مختلف وجود داشت. هم جنايت كار وجود دارد وهم خيرخواه. دركل ما قضاوت مثبت ويا منفي كرده نمي توانيم كه بگوييم همه اش جنايت كاراست يا خير خواه هستند، ديدگاه ها فرق ميكند.
ازطالب چقدر مي ترسيد؟
ما ازخدا مي ترسيم نه ازطالب. بخاطر اينكه ما بنده خدا هستيم. تمام زندگي ما درمبارزات سپري شده است.
ازعملكرد طالبان انتقاد مي كنيد؟
حملات انتحاري خلاف قانون اسلام است، من خودم در گذشته عليه طالبان جنگيده ام. چون بالاي ما حمله كرده بودند اسلام جواز داده كه ازخود دفاع كنيد. ما هم دفاع كرديم.
شما طالبان را ترجيح مي دهيد يا 36 كشور خارجي را كه نيروهايشان درافغانستان هستند؟
چيزي كه به نفع كشور است بايد يك اردوي ملي قوي، داشته باشيم كه افغانستان ازنگاه امنيت متكي به خود باشد، وقتي ما اردوي منظم داشته باشيم نه طالب را مي خواهيم نه نيروهاي 36 كشور را.
حزب اسلامي در دوران جهاد نسبت به تمام احزاب، بيشتركمك ها را جذب كرد اين كمك ها كجا شدند؟
قبلاَ ما برايتان اشاره كرديم كه زندان ها از اعضاي حزب اسلامي پر بود، درتمام افغانستان ما نيرو داشتيم ودرتمام ولايات نيروهاي ما حضور داشتند. بنابراين تمام پول ها مصرف مي شد.
به نظر شما جرم خلقي ها ازآمريكايي ها وغربي ها بيشتر است؟
خلقي ها به خاطر داشتن ريش ما را به زندان مي انداختند وحتي مي كشتند. اجازه حرف زدن هم نداشتيم كه گويا مخالف رژيم است وصدها كار ضد انساني ديگر كه آنها انجام دادند.
شما يك زماني، خارجي ها را نمي پذيرفتيد ولي حالا مي پذيريد!
خارجي ها درگذشته بازسازي هم مي كردند منظورم روس ها است. ولي به نظريات وعقايد ما مستقيماً دخالت نمي كردند اما وقتي كه كودتا شدوكمونيست ها آمدند تجاوز صورت گرفت. يك گروه را بالاي مردم حاكم ساختند كه تا امروز همان بدبختي ادامه دارد.
شايعه است كه حكومت، افراد حزب اسلامي را مي خواهددرمواقف حكومتي جابجا نمايد چقدر واقعيت دارد؟
اين موضوع به اساس رفاقت هاي شخصي است نه به اساس كدام قرارداد باحزب اسلامي. حزب ما تا حال يك والي ندارد كه به اساس پيشنهاد ما قبول شده باشد يا يك وزير دركابينه نداريم.
ازچندي بدينسو زمزمههاي مذاكرات دولت باطالبان درسطحي فراگير برسر زبانهاي محافل سياسي ومردمي افتاده است. پس ازطرح گفتگو، نوعيت جهت گيريهاي طرفهاي مربوطه، باعث سردرگمي هاي فراواني شده است.
حامدكرزي كه تاچندي قبل باتقسيمبندي طالبان به خوب وبد، حتي تصور گفتگو باحكمتيار وملاعمر وديگر سركردگان طالبان را نميكرد اكنون ميگويد كه هيچ نيازي به آمدن آنان براي مذاكره نيست واگر شماره تلفن ياآدرسي ازآنان داشته باشد به ديدار آنان خواهد شتافت وخواهد گفت كه اُ مولوي صاحب اُ حكمتيارصاحب از براي خدا چرا اين وطن را خراب مي كنيد؟
ازجانب ديگر آمريكاييها به عنوان جديترين حامي دولت فعلي باپخش عكس بسياري ازسران طالبان وتعيين جوايز گزاف، خواهان تداوم جنگ برعليه آنان ميباشد. باتوجه به اينكه ازمنظر طالبان وبرخي ديگر ازمخالفين ومنتقدان دولت، حكومت كنوني بدون حمايت نيروهاي غربي قابل تعريف نميباشد اين جهت گيريهاي دوگانه چه مفهومي ميتواند داشته باشد؟! ضمن آنكه درصفوف طالبان نيز همانند صف مقابل نظر واحدي داده نمي شود.
برخلاف اعلام اوليه مذاكره ازجانب طالبان، اكنون آنان شرايط سهگانهاي را براي مذاكره اعلام داشتهاند كه برآورده ساختن اين شرايط منجمله خروج نيروهاي خارجي ازافغانستان، حذف شدن نام سركردگان طالب ازليست سياه نيروهاي غربي وسپردن اختيارات ده ولايت از ولايات جنوبي افغانستان به اين گروه تاحدودي غير ممكن به نظر ميآيد. بااين وجود هرچند كه شرايط فوق ازطرف عدهاي ازطالبان ارائه ميگردد اما ازطرف برخي ديگر از سران اين گروه به كلي مردود شمرده ميشود.
گفته ميشود كه هم اكنون برخي از سران يانمايندگان گروه طالبان براي گفتگو با مقامات دولتي دركابل به سر ميبرند اما آنچه لازم به تأمل است عدم آماده بودن شرايط وهموار بودن مسير مذاكرات طرفين است. باوجود آنكه طالبان از آمادگي شان براي مذاكره گفتند اما بعد از آن انتحارات وانفجارات، درطول ماه مبارك رمضان شدت بيشتري يافت وكشور به سمت بحران وناامني بيشتري سوق داده شد.
اين بيانگر آن است كه طالبان از وحدت نظر وانسجام كافي برخوردار نيستند ومذاكره درچنين شرايطي، مفهوم چنداني نخواهد داشت. عجز وناتواني دولت واستمداد خواهي ازطالبان، انكار نيروهاي آمريكايي وعدم آمادگي وتمايل آنان براي حذف نام رهبران طالب وفراتر از آن، تعيين جوايز حتي براي كشتن سران طالب، عدم اتحاد نظر طالبان وتعيين شرايط سهگانه آنان براي مذاكرات، دستيابي به راه حلي مسالمت آميز را براي پايان بحران درافغانستان دشوار ميسازد. سر درگمي دولت وحتي نيروهاي خارجي نشان دهنده بي برنامگي عمومي آنان در كشور ميباشد. اختلاف نظر طالبان برسرمذاكرات، بيانگر شكاف دربين آنان است كه ميتوان از اين اختلافات، به نحو مطلوبي برنامه ريزي ومديريت نمود.
آقاي خليلي ازهمان كوچه هاي متعفن گروهي خود بيرون نيامده است
استاد خود تانرا به شكل مختصر معرفي كنيد.
نام من محمد وتخلص من اكبري است بواسطه اينكه پدركلانم محمداكبر نام داشت. متولد سال 1324 هستم. درهشت سالگي وارد مكتب شدم واز سال 1340 وارد مدرسه ديني شدم. درنيمه سال 1345 به عسكري فراخوانده شدم وپس از دوسال بازهم به تحصيلات خود ادامه دادم، ادبيات عرب، فقه، اصول ومنطق را تاسال 1350 دنبال مي كردم. سپس جهت ادامه تحصيلات به نجف اشرف درعراق رفتم. چهارسال آنجا تحصيل كردم وبعد از آن به منطقه آبايي خود بازگشتم. درسال هاي 55-57 مشغول تدريس در مدارس ورس وپنجاب بودم. به سال 58 دربرابرحكومت كمونيستي با مردم، قيام مسلحانه وجهاد را آغاز كرديم. از سال 1358 تا سال 1360 با شروع شوراي اتفاق من ازقوماندان هاي فعال آن بودم، كه دررأس شورا مرحوم آيه الله بهشتي بود. بعداز آنكه جنگهاي داخلي شروع شد من از شورا فاصله گرفتم و بعداز مدتي پاسداران جهاد افغانستان را بنياد نهاديم.
اوايل سال 1368 تصميم گرفته شد تااحزاب فعال شيعي مجموعاً يك حزب واحد را بسازند كه حزب وحدت اسلامي افغانستان ساخته شد ومن ازجمله مؤسسين آن بودم. گاه رئيس وگاهي معاون شوراي مركزي بودم. 23 سنبله 73 حزب وحدت هم دوجناح شد. يكي جناح آقاي مزاري ويكي هم جناح بنده. 27 جوزاي 83 هم حزب وحدت ملي اسلامي افغانستان را با جمعي ازهمكاران، تشكيل داديم.
اما شما يك مقطع ديگر را نگفتيد؛ دراواخر حكومت طالبان چه شد كه شما به آنان پيوستيد؟
ما ازطالبان خوشمان نمي آمد، مردم مناطق مركزي دربرابر طالبان مقاومت مي كردند. اواخر سنبله 1377 وبعد از آنكه طالبان برشمال مسلط شدند وبعد از غزني وميدان وپروان... باميان هم سقوط كرد وطالبان به سمت ورس آمدند. گفتم ببينم كه اينها با مردم چه ميكنند؟ مجالي براي انديشيدن داشتم كه آيا درداخل بمانم يا خارج شوم؟ درقريه اي ديگر رفتم چونكه سرك موتر نبود مي دانستم كه طالب به آساني آمده نمي تواند. دريك مدرسه رفتم وتا 20 عقرب ماندم كارها وحركات طالبان را زير نظر گرفتم وانديشيدم ومشورت كردم وسرانجام استخاره كردم به قرآن كريم كه آيا بمانم براي مردم خوب است يا بيرون شوم؟ بالاخره تصميم گرفتم تا دربين مردم بمانم تاشايد سپر بلا شوم. درهمين تاريخ تصميم گرفتم تا رعيت طالب شوم. منظور اصلي اين بود كه سپر بلاي مردم شوم تا مردم مناطق مركزي با حركت هاي حساب نشده قتل عام نشوند.
فكر مي كنيد كه در آن مقطع واقعاً تصميم درستي گرفته ايد؟
بله؛ من آن را يك فداكاري وايثار كلان مي دانم كه بسيار به نفع مردم تمام شد. تا مردم قتل عام نشوند. يعني وقتي كه من به كابل آمدم وسپس قندهار رفتم؛ آب جوشي كه به 100 درجه رسيده بود، تا 50 درجه پايين آمد.
البته بعد از رفتن شما، در زمستان 1379 درحدود 380 نفر از مردم يكاولنگ توسط طالبان قتل عام شدند.
اينها حركت هايي بود كه آقاي خليلي انجام داد. مصلحت من آن نبود. با من مشوره نشده بود نظرم آن بود كه اگر كسي مقاومت مي كند درنقطههايي كار كند كه درآنجا ها مقاومت وجود داشت يعني دربلخاب ودره صوف وشمال شرق و... من با مقاومت موافق بودم اما درمناطق مركزي بنابه موقعيت خاصي كه داشت من مي گفتم تازماني كه موقعيت نرسيده نبايد با طالب درگير شويم چرا كه مي دانستم اين حركت هاي جزيي دربرابر لشكر طالب ايستادگي نمي تواند ونتيجتاً مردم قتل عام مي شوند. چريكها مي گريزند ومردم ميمانند وكوچ خود را كشيده نمي توانند وكشته مي شوند. من باحركت هاي ضعيف دريكاولنگ موافق نبودم. تحليل من آن بود كه تا طالبان دربرابر خشم جهاني قرار نگيرند ما با حركت هاي ضعيف خود به نفع مردم كاري كرده نمي توانيم. من با حركت هاي آقاي خليلي موافق نبودم.
چرا رهبران هزاره هم درگذشته وهم درحال حاضر اينقدر متشتت وپراكنده هستند؟
دراين مقطع، مسئوليت آقاي خليلي كه معاون رئيس جمهور شده بود، اين موقعيت مربوط به جامعه هزاره افغانستان بود، يعني هم خارجي وهم داخلي ها اين آمادگي را داشتند كه معاون دوم ازمردم شيعه باشد اما خوب بود كه آقاي خليلي بااستفاده از اين موقعيت وچوكي كه بنام مردم هزاره به دستش آمده بود با تمام امكانات درخدمت مجموع جامعه شيعه قرار مي گرفت. ولي متأسفانه تاهنوز، آقاي خليلي ازهمان كوچه هاي متعفن گروهي خود بيرون نيامده ودسته خاص ووابسته خود را حق وناحق كوشش كرده كه برسرنوشت مردم مسلط بكند. اولاً از موقعيت خود به نفع جامعه تشيع استفاده لازم را نكرد. خصوصي كاري كرد والبته كل مسئوليت را به دوش ايشان نمي اندازم چرا كه ديگران هم هستند مثل آقاي محقق و جناب آقاي محسني هم، سياست را تاحدودي رها كردند. به هرصورت يكي ازعوامل بر مي گردد به خودخواهي ومحدودنگري، همه مردم را ازخود ندانستن. البته مناسبات ما زياد هم خراب نيست تفاهم ضعيفي وجود دارد اما درحدي كه رضايت بخش باشد نيست.
به مناطق مركزي افغانستان، كمترين توجهات صورت گرفته؛ چرا دولت دراين قسمت بي توجه است؟ چرا شما كاري نميكنيد؟
درحدي كه توان داشتيم وصدايمان ميرسيد تلاش كرده ايم. مخصوصاً ازطريق پارلمان. اما متأسفانه ازطريق پارلمان حتي يك افغاني هم بودجه نيست. تمام پارلمان نمي تواند كه حتي يك كاتب رتبه 13 را مقرر بكند ياعزل نمايد.
هزاره جات از دومشكل؛ حكومت را راحت ساخته است. نه مشكل تروريزم وناامني را داريم ونه مشكل كشت وقاچاق مواد مخدر را. حق مطلب اين بود كه دراين مناطق حكومت مركزي درزمينه بازسازي وانكشاف كار مي كرد. حكومت درزمينه دومشكل فوق هيچ مصرف كلاني را در هزاره جات نمي كند با اين وجود درولاياتي مثل باميان ودايكندي وغور وميدان و... هيچ كاري نكرده است، نه حكومت مركزي ونه كشورهاي خارجي.
برخي ازمردم دراين رابطه مي گويند كه آقاي كرزي؛ رئيس جمهور ولايات مركزي نيست.
تعبير من اين است كه حكومت مركزي وآقاي كرزي نسبت به هزاره جات كم توجهي كرده ومردم هم به شدت از حكومت گله مند هستند.
شما برخلاف ديگر رهبران هزاره زياد به آقاي كرزي نزديك نشديد؛ آقاي كرزي شما را نخواستند يا شما ايشان را نخواستيد؟
من به آقاي كرزي علاقه داشتم و دلم مي خواست كه با آقاي كرزي كار بكنم ولي باگذشت زمان روابط ما به سردي كشيده شد دوعامل داشت كه ازطرف آقاي كرزي بود، ايشان به تمام مردم توجه نكرد، با دوسه نفر سروكار خويش را عيار ساخت. كه انگار اگر اين دوسه نفر را داشته باشد گويا كل مردم شيعه را باخود دارد. به علايق وخواسته هاي عام مردم توجه نكرد. آقاي كرزي توسط برخي افراد به طرف كوره راههاي باريك كشانده شد. ودوم اينكه كارهاي مثبتي هم شده اما متناسب كمك هاي جامعه جهاني وتوقعات مردم نبوده است ازضعف هاي موجود حكومت من دلسرد شدم اما فعلاً منتقد عملكرد حكومت هستم. برعلاوه اينكه حكومت ايشان ضعيف است، فساد در دستگاههاي دولتي زياد است، برخوردهاي آقاي كرزي بامسايل شيعيان وهزاره ها وهزاره جات مقبول ومنطقي نبوده است.
براي فردي كه آقاي كرزي را نمي شناسد، ايشان را چطور معرفي مي كنيد؟
جناب آقاي كرزي مديريتش ضعيف است. روحيه قوم گرايي درآقاي كرزي تزريق مي شود. من اين مسئله را درگذشت زمان ودرهمين سالهاي پنجم وششم احساس كردم.
مي توانيد بگوئيد كه رئيس جمهور، فعلاً يك شخصيت مصرف شده است؟
نه من چنين تعبيري ندارم ولي ايشان را يك مدير قوي كه اين كشتي را ازگرداب نجات بدهد نمي دانم. وديگر اينكه گمان مي كنم تعدادي كوشش مي كنند تا روحيه قوم گرايي را در وجود آقاي كرزي تزريق كنند.
اگر آقاي كرزي يك تعداد از خواسته هاي شخصي شما را انجام بدهند؛ آيا حاضر هستيد تادر دورة آينده از جناب ايشان حمايت كنيد؟
ما يك حزب هستيم. امنيتي كه فعلاً درمناطق هزاره جات وجود دارد، پنجاه درصد آن محصول حسن نيت ما وطرفداران ما است. ما تاهنوز هم ازدولت آقاي كرزي بخاطر مصالح عام حمايت كرده ايم. ولي ازحكومت آقاي كرزي گله مند هستيم. آينده را بايد ببينيم كه اوضاع چگونه پيش خواهد رفت؟ من خود را فاني درمصلحت مردم مي دانم.
شما شخصاً براي چه مبارزه مي كنيد؟ براي اينكه وزير شويد؟ رئيس جمهور شويد؟ براي دين، ايمان و.. براي چي؟
ازشما ممنون كه اين سؤال را مطرح كرديد. از اول سال 58 كه وارد مبارزه مسلحانه برعليه دولت وقت شدم درهر سفري كه براي جهاد ميرفتم، گمان قوي ما اين بود كه ممكن است اين سفر، سفر آخرما باشد. با همين وضعيت ما اين ايمان را داشتيم كه مردم افغانستان پيروز مي شوند اما اينكه آيا من زنده باشم يانه، اين اطمينان را نداشتم. هرچند كه افتخار شهادت را نداشته ام اما به فكر من آن بوده كه بايد مبارزه كنيم تاآن وقتيكه حكومت اسلامي متكي به آراي مردم روي كار بيايد. حكومتي روي كار بيايد متشكل از نيكان مردم، اشخاص داراي عزت نفس ومناعت طبع واشخاص دلسوز مردم دررأس حكومت قرار بگيرد وما به زير لواي چنين حكومتي زندگي كنيم.
خُب چه فايده؟ درآن شرايط شما چه به دست مي آوريد؟
هيچ! جز رنج وغم ومصيبت ومشقت. يعني ازمدتي كه وارد مبارزه شده ام، هيچگاهي آرزو نداشتهام كه يك موقف برجسته درحكومت داشته باشم.
پس مبارزه شما، مبارزه آيديالوژيك است؟
بله، دقيقاً. ماحكومتي مطلوب ميخواهيم. حكومتي كه مبتني برعقايد اسلامي باشد. حكومتي باكفايت، خدمتگذار وحكومت نيكان كه مردم را دوست داشته باشند ومردم هم زير سايه چنين حكومتي احساس آسايش وامنيت كنند. گله من ازآقاي كرزي ندادن موقف وچوكي نبوده است.
شما عضو جبهة ملي هستيد؛ باوجود آنكه جبهه ملي زياد فعال نيست اما بسيار سنگين است. اين وزن ازچيست؟
جبهه ملي براساس تصريحات قانون اساسي واصول دموكراسي تشكيل شده است. قبل از آن، شوراي متحد ملي بود، احزاب بود. جبهه ملي چون ازچندين شخصيت برجسته ملي واحزاب شناخته شده تأسيس شده است كه باهم همنظر هستند وآراء بسيار زيادي ازمردم را باخود دارند وازطرفي درچوكات قانون منتقد دولت مي باشند، بناءً داراي اعتبار ويژه اي مي باشد. اما اينكه فعاليت سياسي چشمگير ندارد بايد توجه داشت كه حركت هاي سياسي زود ثمر نمي دهد.
اما باوجود اينكه حركت هاي سياسي زودثمر نمي دهند ليكن ائتلاف هاي سياسي زود مي شكنند.
ولي من اين نظر را ندارم. جبهه ملي از وقتيكه تشكيل شده وضعيتش، وضعيت خوبي است. يعني كسانيكه آمده اند فعال اند و با دلگرمي حضوردارند.
اگر يكي از استوانه هاي جبهه ملي ازپيكره جبهه ملي جدا شود، براي اين جبهه چه اتفاقي خواهد افتاد؟
البته اشخاص درهرجامعه وسازماني نقش هاي متفاوتي را دارند. بعضي اشخاص عمده وتأثير گذار ترند برخي كمتر نقش دارند براي جبهه يك خبر خوشي نيست اگر كسي از آن فاصله بگيرد اما جبهه قطعاً متكي بريك نفر نيست.
چرا حكومت اين تصور را دارد كه سايه سنگين جبهه ملي؛ كمرش را مي شكند؟
جبهه ملي با رعايت قانون اساسي واصول دموكراسي درست شده وحكومتي كه پلوراليزم سياسي واصول دموكراسي را بپذيرد، تشكيل چنين جبهه اي درمقابل آن، چيز عجيبي نيست. نبايد كسي ازآن هراس كند وآن را دشمن خود بداند. عكس العمل حكومت وزعيم حكومت دربرابر جبهه ملي تند بود اما دليل آن را بايد خودشان جواب بگويند، درحاليكه قبل از آن احزاب وجبهه هاي ديگري نيز شكل گرفته بودند اما حكومت ورئيس جمهور هيچ واكنشي نشان ندادند ودربرابر جبهه ملي حساسيت نشان دادند.
اگر ازشما بخواهيم كه پيشاپيش تيتر مصاحبه تان را انتخاب كنيد. چه مي گوئيد؟
عامل وجود امنيت مطلوب درهزاره جات، حسن نظر بنده وهمفكران من است.
وسخن پاياني شما
از زحمت شما تشكر مي كنم و براي شما آرزوي توفيق دارم.
شما ازنهضت اسلامي انشعاب كرديد واولين رهبر حزب اسلامي شديد؛ از آن زمان بگوييد؟
آغاز مرحله نهضت درسال 1348 دردانشگاه كابل بود، تا سال 1352 كه تغيير درنظام وقت به وجود آمد، يك مرحله خاص و حساس درهمان دوران بود. خوشبختانه من درهمان سال محصل در پوهنحي شرعيات پوهنتون كابل وشامل سازندهگان همان نهضت بودم و در سال 1352 از پوهنتون فارغ گرديدم. برگذاري چنين نهضتي درآن وقت درچهارچوب پوهنتون توسط يك طبقة جوان بسيار مهم بود. درآن وقت فعاليت هرگروه متعلق به گرداننده آن بود. نه تنها در پوهنحي شرعيات بلكه درديگر پوهنحي ها هم مانند، حكمتيار، حبيب الرحمن شهيد وديگران ازديگر پوهنحي ها بودند. در سال 1352 حكومت داوود خان همه مردم را پراگنده ساخت، براي همه ما دو راه موجود بود، يا زندان بايد مي رفتيم يا اينكه ترك وطن ميكرديم، درآن وقت عدة زيادي مانند استاد رباني، مولوي عبدالرحمان، مولوي حقاني، وديگران هم كه كه بيشتر از 130 نفر بوديم مجبور به ترك وطن شديم، بعداً درسال 1355 حزب اسلامي را تشكيل كرديم كه من به حيث مسوول آن تعيين شدم كه تا آخر سال 1358 اين مسئوليت را من به دوش داشتم.
درابتدا شما به حيث رهبر حزب اسلامي بوديد وحكمتيار معاون شما بود. اما بعداً او رئيس شد وشما معاون؛ قضيه ازچه قرار بود؟
اين موضوع يك جريان خاص ويك فصل وباب خاصي دارد، كه من لازم نمي دانم كه به نشريات آنرا بيان نمايم. آن وقت كه حزب تشكيل شد من مسئول بودم، اما حالا همانطور بود كه بايد اين اتفاقات صورت ميگرفت. جريان جهاد كه آغاز شد هنوز هم مسئوليت حزب را بدوش داشتم، 6 جدي 1358 وقتي كه روسها داخل افغانستان شدند. ما از طريق راديو شنيديم و با مردم اجتماع كرديم وخطاب به مردم گفتم كه جهاد رسمي شروع است. اما درجهاد عليه كمونيست ها توجيهاتي وجود داشت كه حكومت يك حكومت غريب پرور است، نه حكومت شاهانه، اما زماني كه روسها داخل شدند درجهاد صراحت وقاطعيت به ميان آمد. چون آنها روس بودند، وعمل شان تجاوز وعقيده شان كمونيزم، هم به حريم افغانستان تجاوز نظامي صورت گرفت وهم به عقيده وفلسفه مردم تجاوز نظري صورت گرفته بود. بناءً درجهاد قاطعيت به وجود آمد.بعداً تاآخر سال 1358 انتخابات صورت گرفت كه درمرحله دوم حكمتيار به حيث رئيس انتخاب شد ومن به عنوان معاون درپهلويش ماندم.
بعد ازيك مدتي شما ازحزب اسلامي هم انشعاب كرديد وحزب جديدي راساختيد، به چه دليلي؟
حزب جديد نساختم، اما وقتي كه جهاد شهرت وپشتوانه پيدا كرد ازطريق كميشنري ملل متحد ايران وپاكستان و... كمك هايي صورت ميگرفت ازقبيل امورتعليم وتربيه، امور صحي وغيره...
درسال 1362 اتحاد اسلامي مجاهدين تشكيل شد وهفت حزب نيز درآن شامل بود تحت همين نام همة احزاب منحل شدند. به اتفاق رهبران واعضاي اجرائيه احزاب، سياف به حيث امير تعيين شد كه دوسال دوام يافت وپس از آن منحل گرديد.
همان هفت تنظيم قبلي زير پوشش اتحاد اسلامي تنظيم قبلي خود را اعاده كردند بنام ائتلاف احزاب كه سيستم رهبري آن را سه ماهه به صورت نوبتي هر رهبر به عهده ميگرفتند. وقتي كه اتحاد منحل شد من پيشبيني كردم كه يك كاري نامربوط درحق جهاد انجام شد. من ازحزب اسلامي فاصله گرفتم وبه حيث يك كاركن باقي ماندم. اما تاسال 1371 كدام تشكيلات نداشتم.
ازميان احزاب جهادي، حزب اسلامي بيشترين امكانات را جذب ميكرد، اين امكانات، چه شده اند؟
نوع كمك ومراجع كمك كننده متفاوت بود. اكثر كمك هايي كه ازطرف افراد واشخاص كشورهاي عربي صورت ميگرفت، به اساس همان تعارف وتعلق خودشان بود يعني هركس كه كسي را بيشتر مي شناخت براي همان شخص كمك ميكرد. ميزان اين كمك ها مربوط به تشخيص وتعلقات خود آنها بود. حجم كمك ها بعد از تجاوز روسها بيشتر شد وبيشترين كمك ها درسال هاي آخر بود ومن درآن وقت مسئوليت حزب را بدوش نداشتم وحكمتيار به حيث رئيس حزب بود. درسال دوم اتحاد، من رئيس كميته نظامي بودم كه هفتاد هزار نفر را در17 كمپ اعاشه مي داديم، كه روزانه سي لك كلدار مصرف ميشد ومشكلات انتقالات ورسانيدن اعاشه هم داشتيم وهمچنان درچندين كمپ ديگر كه هركدام شان بيشتر ازپنج هزار نفر داشتند مصرف شان را مي داديم.
ازسوابق مبارزات سياسي خود گفتيد، فعلاً بيشتر مصروف چه كاري هستيد؟
دومرحله درفعاليت سياسي من وقفه صورت گرفته يكي درمرحله اي كه اتحاد اسلامي مجاهدين، درسال 1364 منحل شد. ودوم درمرحله اي كه حكومت تشكيل شد واستاد رباني به حيث رئيس به مدت سه سال تعيين شد وحكمتيار صدراعظم شد ومن وزير مخابرات، وسرپرستي صدارت را هم داشتم وبعداً هم درجبهات مقاومت بودم. اما درمرحله بعد ازبه ميان آمدن ادارةموقت تا امروز كه بيشتر از پنج سال ميشود كدام فعاليت تنظيمي نداشته ام و كدام حزب هم راجستر نكرده ام.
روابط شما درطول اين مدت باحكومت چطور بوده؟
طبعاً حكومتي كه تشكيل شده درطول بيشتر ازپنج سال كدام مزاحمت و مخالفت باسازمان هاي سياسي و مردم نكرده واگر كمي وكاستي هم دارد مربوط به خودش است. يگانه حكومتي است كه از پشتوانه قاطع ملي وبينالمللي وحمايت سياسي، نظامي واقتصادي برخوردار است. ممكن است مشكلات داشته باشد اما يگانه حكومتي است كه ملي است و باپشتوانه است.
بنابر گفته شما حكومت، حمايت ملي وبين المللي را داشته، پس چرا تا حال براي مردم هيچ كاري نكرده است؟
اگر براي مردم كاري نشده، مزاحمت هم براي كسي صورت نگرفته است اما بعضي حوادث پيش ميآيد. ودرادامه جواب سوال قبلي شما، دراين مدت روابط ما هم تا امروز باحكومت خوب بوده ودرحكومت كدام مسوليت نداشتم، به غير از اينكه مدت 10 ماه عضو كميسيون تدقيق قانون اساسي بودم از ضعف وانحلال اين شورا جلوگيري كردم. از آن به بعد در حكومت ماموريت ووظيفه خاص ندارم، اما پس از آنكه جبهه ملي تشكيل شد من به اين جبهه پيوستم.
شما را اكثراً به حيث شخصيتي مي شناسند كه به حكومت دلبسته هستيد، يعني تاحال كسي اززبان شما نشنيده كه ازحكومت شكايت داشته باشيد كدام عملكردهاي نيك حكومت را شما تجليل مي كنيد؟
من هيچ وابستگي به حكومت ندارم، وعملكرد وسياست حكومت را توجيه گر هم نيستم، من نه ماموريت دارم ونه كدام پشتوانه سياسي واقتصادي. من ازحكومت چيزي نگرفته ام وكسي هم نيستم كه توجيه گر عملكرد دولت باشم.
تاحال شده كه علناً از حكومت انتقاد كرده باشيد؟
تاحال درگلوي حكومت چنگ نزده ام، ضعف هاي حكومت را همه مي بينند، اين كار را ضعيف احساس مي كنم كه دريك ميز گرد بينشينم وبالاي يك وزير انتقاد نمايم كه اينكارشان غلط است واين وزير خلاف عمل ميكند. اما اين تعبير كه با حكومت وابستگي داشته باشم استناد ندارد وكدام اثري هم دربيرون ندارد. تا حال نه درحكومت وظيفه دارم ونه به نمايندگي ازحكومت به كدام جاي سفر كرده ام.
شما در دوران انتخابات رياست جمهوري معاون عبدالستار سيرت بوديد اما در روز هاي آخر انصراف داديد، به كدام دليل؟
استاد سيرت را از دوران جهاد مي شناختم. در يكي از روز ها استاد سيرت مرا خواست كه با شما كار دارم. وقتي كه رفتم با جمعي از دوستان كه درآن مجلس حاضر بودند، بدون اينكه من قبلاً در جريان باشم، بالايم فشار آوردند، كه بايد به صفت معاون آنها كانديدا باشم. ابتدا گمان مي رفت كه برخي از كانديدا ها مثل آقاي قانوني و دوستم و ديگران همكار ستار سيرت باشند اما من بعداً صحنه را طوري يافتم كه فقط من و آقاي سيرت هستيم. هرچند كه ايشان داراي يك علميت و معنويت هست ولي در روز آخر استاد را طوري يافتم كه غير از شخصيت خودش ديگر هيچ توانايي و تحرك نداشت، همه چيز باردوش من بود. به او گفتم كه تو رأي گرفته نمي تواني و فردا هم خارج مي شوي ولي من مي مانم. و دوم اينكه در روزهاي اخير، آقاي سيرت به حرمسراي باباي ملت رفت و با آقاي كرزي ملاقات كرد و در نظر بود كه كرزي وي را به جاي شينواري به حيث قاضي القضات پيشنهاد كند يا سفير در امريكا مقرر نمايد، اما كرزي بعداً در حضور باباي ملت و آقاي شينواري با زيركي به سيرت گفت كه باباي ملت از من مي خواهد كه شما را به جاي شينواري به عنوان قاضي القضات منصوب كنم كه به هر صورت من از اين گپ ها خبر نبودم.
رئيس جمهور، از نظر شما چطور شخصيتي است؟
در دوران انتخابات آدم مناسبي بود. زندگي ساده داشت، با مجاهدين رابطه خوب داشت، هم از نظر موقعيت قومي از قندهار بود و هم اعتماد امريكا را داشت. چون مركز فعاليت طالبان در قندهار بود، بايد بديل آنها از قندهار مي بود. خودش هم از جبهه نجات بود.
ولي حالا بيشترين مخالفان وي از همان مردم جنوب و قندهار هستند؟
اين درست است، اما بعنوان انتخاب اول مناسب تر بود ولي پيش ازآنكه پارلمان تشكيل شود براي تشكيل كابينه دستش باز بود. اگر هفته وار نمي بود هر ماه يك وزارت را تشكيل مي داد و چند ماه بعد آن را منحل مي كرد و هرشام يك امر مي داد كه وزير هستي و هفته بعد امر مي داد كه عزل هستي. سه ونيم سال دست باز داشت، چون پارلمان نبود و با دست باز، زندگي مي كرد، وزير مي ساخت و عزل مي كرد، جنرال مي ساخت و عزل مي كرد، والي مي ساخت و عزل مي كرد، يك آدمي كه هيچ ماموريت نكرده به يكباره رئيس جمهور شود و از حمايت ملي و بين المللي برخوردار شود و با دست باز كار كند. حالا كرزي، به حكم قانون رئيس جمهور است. ولي اكنون خودش قانون را پامال مي كند و دو نفر وزير را كه پارلمان رد صلاحيت كرده است اين حكم را قبول ندارد. دشمن نظام كرزي خود كرزي است. وقتي كه رئيس جمهور، قانوني را كه چند سال است ايشان را به رسميت شناخته، آن را قبول دارند، قانوني را كه به وزرايش صلاحيت مي دهد قبول دارند؛ نمايندگان پارلمان را قبول دارند؛ صلاحيتي را كه قانون به ايشان در قبال تعيين كابينه و رياست ها و ستره محكمه داده آن را قبول دارند، اما صلاحيتي را كه به پارلمان داده آن را قبول ندارند؟ سلب صلاحيت وزير را قبول ندارند؟
دليل آن چيست؟ چرا ايشان چنين قانوني را قبول ندارند؟
جداً اشتباه مي كند. نبايد خود را با نمايندگان ملت روبرو بسازد كه درآن صورت هم اعتبار ملي اش پايين مي آيد و هم اعتبار بين المللي اش.اگر صلاحيتي را كه مطابق قانون رئيس جمهور دارد، صلاحيتي را هم مطابق قانون، پارلمان دارد. رئيس جمهور نبايد با پارلمان روبرو شود.اين قدر امتيازات به رئيس جمهور داده شده است اما رئيس جمهور بايد به يك امتياز پارلمان قناعت مي كرد بايد رد صلاحيت يك وزير را قبول كند. رئيس جمهور يك نفر است و پارلمان 248 نفر، در اين صورت اگر مشكلي پيش بيايد مسؤوليتش با رئيس جمهور است.
اگر رئيس جمهور يك حزب بسازد، حاضر هستيد كه به حزب وي بپيونديد؟
من در حكومت ايشان نيستم چه برسد به حزب وي. در هيچ جاي دنيا اگر رئيس جمهوري يك حزب بسازد آن حزب به جايي نمي رسد. حزبي كه مطابق آرمان هاي ملي نباشد، احزاب شاهانه كه در كوچ بنشيند و در سالون هاي كانتيننتال اعلام كنند و سفر ها كنند و سوار لندكروزر ها شوند، حزب واقعي نيست. حزب واقعي، حزبي است كه براي مردم محروم و مردمي كه حقوق خود را نمي شناسند حزب در بين اين مردم درست مي شود. حزب براي مردمي كه زبان ندارند و نان ندارند و پناهگاه ندارند مي باشد. مردم به حزب درباري ضرورت ندارند.
خارجي ها به افغانستان زياد كمك كرده اند، ولي اين كمك ها چندان به چشم نمي آيد و جايي آباد نشده است؛ چه دليلي دارد؟
اين طور نيست كه هيچ كاري نشده باشد.
مثلاً چه كارهايي شده است؟
مثلاً همين چهار راه بزرگ از كابل تا هرات- تورخم- مزار آباد شده. در چهار سال پيش ترجيحات، سرك سازي بوده است. در سال 2007 ترجيحات، بند برق است تا برق توليد شود و زمين آبياري گردد. راجع به ترميم تاسيسات دولتي هم كار شده است. شفاخانه ها و مكاتب درست شده اند ولي تا حدي كه مردم ضرورت دارند و حكومت مسؤوليت دارد كار نشده است.
بيش از 37 كشور خارجي در افغانستان حضور دارند، اين حضور را چگونه مي بينيد؟
حضور جامعه جهاني خصوصيات خود را هم انتقال مي دهد، برخي چيز ها را افغان ها از آنان مي گيرند كه در فرهنگ و عنعنات ما نيست كه آن بخش منفي آنست. اين مسؤوليت دولت است كه آن را بررسي كند. يك روزي خواهد آمد كه نيروهاي خارجي و نيروهاي ناتو در افغانستان نمي باشند و مملكت به افغان ها مي ماند. بنابر اين بر دولت است تا با حفظ فرهنگ افغاني و روحيه استقلال طلبي افغاني و تقويت ظرفيت كاري افغان ها، آماده چنين روزي باشد كه كشورهاي خارجي با تشكيلات خود نمي باشند. بايد وحدت خود، سياست خود و فرهنگ خود را حفظ كنيم.
چرا به جبهه ملي پيوستيد؟
جبهه ملي يك جبهه افغاني، جهادي و ملي است.
درين جبهه تعدادي از عناصر چپ هم هستند با آنها راحت هستيد؟
عناصر چپ مستقيماً از خارج به جبهه نيامده اند. جبهه چند ماه پيش درست شده آنها هركدام براساس قانون يك حزب ساخته اند، حالا چه مانعي دارد كه در جبهه باشند؟ دولت هم حق اعتراض را ندارد. اعضاي چپ هر كدام يك فرد هستند، فعلاً كمونيزم در سطح جهان از بين رفته است.
مي گويند شما نه سياست را رها مي كنيد و نه هم در سياست چندان ايستادگي داريد، چرا؟
اين مسأله تعلق مي گيرد به سياست و بصيرت. اين چيزي نيست كه به رسانه ها كشانده شود. وقتي كه روس ها ازافغانستان مي برامد من پيشبين بودم كه حكومت كمونيستي به آساني سقوط نمي كند. قبل ازآنكه مجاهدين وارد كابل شوند، من پيشبين حالتي بودم كه مجاهدين ممكن است بين خود درگير شوند، وقتي كه دشمن از بين رفت جنگ داخلي شروع شد. بصيرت من اين بود كه چنين روزي مي آيد. همين بصيرت به من اجازه نمي داد كه با تنظيم پيش بيايم. به دولت فعلي هم بصيرت دارم كه چه كار مي كند، از همين خاطر پيش رفته نمي توانم. اين طور نيست كه من سياست را رها كنم، من سياست را معيار خدمت به اسلام و افغانستان مي دانم.
به اساس همين بصيرت قوي خود، حضور نيروهاي خارجي در افغانستان را چطور پيشبيني مي كنيد؟ اين ها سرانجام شان چه خواهد شد؟ با ما چه خواهند كرد؟
سرنوشت امريكايي ها پيش ازاينكه در افغانستان تعيين شود، در عراق تعيين مي شود. اشتباهي را كه آنان در عراق مرتكب شده اند، جبران ندارد. كاري كه فعلاً در عراق مي شود سياست امريكا آن بود كه انجام نشود. طرح امريكا اين بود كه در منطقه خاورميانه كاري نشود كه حالا مي شود. وقتي كه آنها در شرق ميانه به كاري دست زده اند كه مخالف سياست شان و مخالف منافع شان است، وقتي كه آنها در عراق به مشكلي بر مي خورند، افغانستان خود به خود يك حالت جديد را به خود مي گيرد. آنها مي خواهند كه افغانستان را از دسترسي بعضي كشورهاي همسايه آزاد بسازند.
از مداخله همسايه ها گفتيد، از نظر شما كشور پاكستان، دوست ماست يا دشمن ما؟ ما كه نفهميديم. رئيس جمهور هم گاه اين كشور را برادر مي گويد و گاه هم كشوري كه افغانستان را نا امن ساخته است؟
كشورهاي همسايه ما همگي مسلمان هستند و دوست و هم زبان ما هستند. از نظر من پاكستان كشور همسايه و كشور دوست است. اما بايد در سياست خود جداً تجديد نظر كند. با وجود آنكه افغانستان به ماركيت پاكستان تبديل شده، علاوه بر پول افغانستان، آب افغانستان هم به پاكستان سرازير مي شود و آنها آب افغانستان را مي خورند، بايد از دشمني با افغانستان دست بكشند.
تشكر
قدس، مظلومتر ازهميشه، در زيريوغ صهيونيسم، نفس مي كشد وبا چشماني منتظر، امت اسلامي را مي نگرد. قبله اولين مسلمين در زير موزه هاي پليد دشمنان اسلام به سختي فرياد استمداد ميكشد.
استمداد از امتي كه تاهنوز درخوابند بايد بيدار شد وبه نداي اين سرزمين مقدس ومردم مظلوم آن ديار لبيك گفت.
هرچند كه فرسنگها از آن مكان پاك فاصله داريم؛ توگويي كه پيكره اي از وجود ما، سخت در تب ودردمندي است.
پيكره اي از امت محمد«ص» فرياد استغاثه سرداده است.
بايد سخني ازبنيانگذار امت اسلامي حضرت ختمي مرتبت«ص» راهميشه آويزه گوش سازيم كه «هرآنكس كه فرياد استمداد مسلمان (مظلومي) را بشنود وبه فريادش نرسد؛ مسلمان نيست» وهمان است كه بايد به هم پيوست وجويبار خروشاني شد تا همنوا بامسلمين سراسر گيتي، همچون درياي خروشان، كلبه پليد اسرائيل غاصب را درساحل بيت المقدس، درهم كوبيد.
جمعه آخرين ماه مبارك رمضان بنا به پيشنهاد، بزرگ مجاهد عصر مرحوم امام خميني «روزجهاني قدس» نام گرفته تا اين همنوايي به اوج خويش برسد.
همه ساله در اين روز، در كشور هاي اسلامي احساسات نيك مردم مسلمان نسبت به قدس و ساكنين اصلي آن ديار به انحاي مختلف به نمايش در مي آيد اما در كشور افغانستان؟!!
درجريان هفته گذشته محفلي بااشتراك عده اي زياد ازعلماي ديني واصحاب رسانه ها، شكل گرفت تامراسم آن روز را به بررسي بگيرند.
شماري ازعلما ازطريق منابر وعده اي از رسانه هاي كشور بااطلاع رساني وتبيين قدس وفلسطين وبه تكريم اين روز خواهند پرداخت.

اگر تمام رأي افغانستان را هم مي گرفتيم، كرزي انتخاب جامعه جهاني بود
باتشكر ازشما خودتان را بیشترمعرفي كنيد.
بنام خدا، بهتر است كسي ديگري ما را معرفي كنند،چراكه آنها ما را خوبتر مي توانند ببينند، اما من بيشتر ترجيح مي دهم كه بگويم يك آدم روحاني هستم. وترجيحات اولي من اين بود كه بايد تحصيل كنم. وتحصيلات خود را بالا ببرم ويك آدم اسلام شناس شوم. چون ازاستعدادم راضي بودم. درآن وقت مركز حوزة علمية درعراق ودرنجف اشرف بود. ترجيح ميدادم كه بروم عراق درس بخوانم ، همزمان با اين قضايا بود كه عبدالعلي مزاري تحصيلات خود را درخارج ختم كردند و به كشور بازگشتند. وباهم دراين موضوع گفتگو كرديم وبه اين نتيجه رسيديم كه من از اين سفرمنصرف شوم. اما تحصيلات خود را در داخل كشور ادامه دادم، كه بهرحال شدم يك عالم ديني ويك مبارز سياسي، وبه همين نظر بودم كه يك مبارز هم اگر باشم درپهلويش بايد سياست مدار هم باشم وبعد از آن كه روس ها به افغانستان آمدند مجاهد شدم، وبعد از پيروزي مجاهدين درعرصه مقاومت حضور داشتم وحالا هم دركل خود را اين گونه معرفي مي كنم كه روحاني هستم كه به سياست علاقه دارم.
شما با آقاي قانوني جبهه تفاهم ملی را ساختيد، اما وقتي به پارلمان راه يافتيد، جبهه تفاهم را ترك گفتيد به چه دليل؟
در دورة حکومت موقت ، معاون رئيس جمهور ووزير پلان بودم، در دورة انتقالي هم وزير پلان بودم که آقاي خليلي رهبر حزب وحدت، معاون رئيس جمهور شدند.
يكي از علاقه مندي هاي من، به وظيفه وچوكي بخاطر خدمت است. بنابراين درهمان وقت هم چون هزاره ها يك قشر محروم بوده اند من بسيار تلاش داشتم كه بيشتر ازهمه پروگرام هاي انكشافي را درهزاره جات فعال بسازم وگسترش بدهم، درهمه عرصه ها، به همين خاطر باكرزي، جنجال مابلند شد، درهمان وقت آقاي كرزي قرار بود برلين بروند. ودومليارد دالر به پروژه هاي انكشافي داده مي شد. من خواستم ازاين پول به هزاره جات بيشتر اختصاص بدهم وتدوين اين پروگرام را وزارت ماليه انجام داده بود و من باكرزي دراين رابطه گفتگو كردم، كه بايد اين پروژه ها را من مي ساختم چون وزير پلان بودم، يا حد اقل از من مشوره مي خواستند. منظور من این بود كه ازاين پروژه ها بيشتر مناطق هزاره نشين را سهم بدهم نسبت به ديگرجاي هاي كشور. ودراين رابطه كرزي حرف مرا قبول نكرد. ومن بدين باور شدم كه كرزي از وزير ماليه دفاع و جانب داري مي كند. بناءً من استعفا دادم وبعداً درمقابل كرزي كانديداي رياست جمهوري شدم. وواقعاً باكرزي رقابت كردم و جدي هم رقابت كردم ولي شكست خورديم درمقابل كرزي. يك موضوع را قابل ذكر مي دانم، كه اگر تمام رأي افغانستان را هم مي گرفتيم، كرزي انتخاب جامعه جهاني بود. بنابراين نمي شد ونمي خواستيم كه كشور به طرف بحران كشانيده شود. كرزي را به رسميت شناختيم وحكومت را قبول كردم.
شما بعد از اينكه از وزارت پلان استعفا داديد، تا اينكه به پارلمان راه يافتيد، عليه كرزي مبارزه كرديد، اما وقتي كه به پارلمان راه يافتيد، اپوزيسيون بودن را عليه حكومت ترك گفتيد، اين بدين معني نيست كه شما به خاطر قدرت مبارزه مي كنيد؟
ما به عنوان يك اپوزيسيون مثبت جبهه تفاهم ملي را ساختيم، ودرمسايل ملي ازكرزي حمايت مي كرديم، ودرمسايل منفي مبارزه مي كرديم. تا اين كه انتخابات پارلماني پيش آمد، ودراين وقت ما نيازمند يك حركت ملي بيشتر بوديم، بنابراين اگر جبهه تفاهم را زود ترك مي کردم، ديگران فكر مي كردند كه موضوع قومي وسمتي است وهمين كار نيمه تمام هم ازهم مي پاشيد. بنابراين من درانتخابات پارلماني، به اين نظر شدم كه ازكرزي حمايت كنم. وكرزي همراه دوستانش به همين مشوره رسيده بودند كه نبايد، استاد رباني ويا يونس قانوني رئيس پارلمان شوند.
معيارشما كه از كرزي حمايت مي كرديد، چه بود؟ درحالي كه قبلاً با آقاي قانوني يكجا وبه يك نظر بوديد؟
دلايل زيادي وجود دارد كه چرابه آقاي قانوني اعتماد نكردم ولي هيچكدام را نمي خواهم بگويم به خاطري كه مشكلات ، وپيام هاي ناگوار را بار مي آورد.
اما دليل ومعياري كه درحمايت ازكرزي داشتم اين بود كه مسئله ملي وتفاهم را درنظر گرفته باشم. وهمان گونه كه تاجك ها وهزاره ها باهم مشكل ندارند، بايد ديگر به پشتون ها هم مشكل نداشته باشيم. ومشكلات گذشته را فراموش كنيم كه درگذشته چه گذشته... وفضاي تفاهم راترجيح داديم كه از اين طريق كمك بيشتري به مردم هزاره بكنيم.
درموضوع حمايت كردن شما ازكرزي نام مي بريد، درحاليكه شما با استاد سياف ائتلاف كرديد وازآنها حمايت كرديد اين موضوع چه گونه است؟
مذاكره ما باكرزي بود، نه با سياف، باكرزي به همين تفاهم رسيدم كه بايد از سياف حمايت كنم. درست است كه من حمايت ازسياف كردم، اما موضوع اصلي ائتلاف با كرزي بود، وشخص مورد نظر كرزي هم سياف بود نه كسي ديگر.
شما با ائتلاف تان با استاد سياف، خيلي ازمردم خود را از دست داديد.
به نظر من چنين كاري نشده شما كدام دليلي داريد در اين رابطه؟
قراري كه ديده شد درشهر وبازار اكثر مردم هزاره از شما عصبانی بودند وحتي عليه شما تظاهرات كردند وبه منزل شما حمله ور شدند دراين مورد چه گفتني داريد؟
چنين كاري نشده بلكه، بعد ازآن مردم ازمن اظهار خوشنودي كردند، حتي چندي قبل به هرات سفري داشتم ومردم زياد ازاين كارمن راضي بودند. وديدار ما با خوشبيني بيشتر مواجه شد.
بعد از انتخابات پارلماني كرزي ازشما بسيار دلجويي كرد وحتي شما را رسمي استاد خودش خطاب كرد، دليلش چه بود؟
چون كرزي اين حركت مرا يك حركت ملي فكر مي كرد وهمگان پذيرفتند كرزي هم پذيرفت.
ائتلاف شما با استاد سياف مقطعي بود يا يك ائتلاف استراتيژيك ودوامدار؟
من عرض كردم كه دراصل من باكرزي ائتلاف كردم، به اين باور هستم كه ادامه پيدا مي كند، واگر ازهم بپاشد بازهم آسمان به زمين نمي خورد. به این خاطر كه جهان دموكراسي است وگاهي چنين مي شود.
آيا درميان ائتلاف شما باكرزي استاد سياف يك مهره بود؟
آقاي سياف هم يكي ازعلماي بزرگ افغانستان است، وطبعاً ارتباط شان با كرزي خوب است انتخاب كرزي هم سياف بود.
اگر سياف يك جبهه سیاسی بسازد با ایشان يكجا مي شويد؟
اگر سياف جبهه بسازد من مطالعه خود را بالايش انجام مي دهم، كه باشم ياخير.
اگر حامد كرزي ازشما بخواهد با حزب آنها ائتلاف مي كنيد؟
ما فعلاً با كرزي ائتلاف داريم. ائتلاف كردن بدون حزب ساختن هم مي شود.
شما ازكرزي بسيار دفاع مي كنيد، آن ها چقدر به منافع مردم هزاره عمل كرده اند؟
من ازبسياري عملكردهاي كرزي راضي هستم، هيچ بدي ندارد كه بگويم كرزي آدم خوش فكر است، وملي است. درزمان كرزي بسيار كارهايی انجام شده كه هيچگاه نشده بود. ازجمله قانون اساسي ساخته شد وهزاره ها درآن به رسميت شناخته شده اند ومذهب شيعه رسمي شد. درحاليكه جنگ هاي چندساله بين استادمزاري واستاد رباني به همين خاطر دوام كرد، وبدبختي هاي زياد را به بار آورد، استادمزاري چندچيز را مي خواست، يكي ولايات هزاره جات ساخته شود، ما درحكومت حضور داشته باشيم ومذهب شيعه رسمي شود واستاد برهان الدين رباني قبول نكرد كه منجر به جنگ ها شد. وهمه مي دانند كه درجنگ ها كي ملامت است. من از اين مسئله يادآوري نمي كنم.
اما تمام اين خواست ها را كرزي قبول كرد وبيشتر وبيشتر هم به هزاره وسيله شد وهيچ چيزي نبوده كه كرزي انجام نداده، ما خواستيم وكرزي انجام داد. وانشاءالله هم كه ازاين به بعد هم چيز هايي كه هنوز مانده انجام مي دهد..
موضوع كوچي ها دراين اواخر زياد سرزبان ها بود ومردم، بهسود ازشما دراين راستا خوشبين نبودند .
خوب همه مردم نمي دانند که من چقدر به نفع آن ها كار مي كنم، همراه نماينده ها نزد كرزي رفتم وحرف هاي مان را برايش گفتيم، بعداً پيش نماينده ملل متحد رفتيم، من بايد سنگر مي گرفتم ودركوه بالا مي شدم وآن وقت مردم بهسود ازمن خوشحال مي بودند؟ بنابراين من هركاري كه مي كنم منافع كلي مردم را درنظر مي گيرم، نه تنها ازيك جناح را. به همين خاطر است كه كوشش كرديم مسئله از راه مذاكره حل شود.
درمسئله كوچي ها استاد سياف باشما چه كمك كرد؟
من ازسياف هيچ توقع ندارم، بلكه ازكرزي توقع دارم. وآن ها ضامن عدالت واجراي آن هستند وتوقع من ازكسي است كه مردم برايش رأي داده اند.
به ارتباط جبهه ملي نظر شما چيست؟
جبهه ملي همه افرادش دوستان من هستند، اما من درتفاهم با آن ها نيستم، بلكه وقتي كه باكرزي باشم، طبعاً احساس مي شود كه باآنها فاصله دارم.
سرانجام جبهه ملي ازنظر شما چه خواهد شد؟
سرانجام هر اپوزيسيون، گاهي قدرت است وگاهي هم برطرف شدن. مسئله رقابت است دراين مورد نمي خواهم بيشتر ابراز نظر كنم.
مي شود چند تا از ضعف هاي آقاي خليلي را بگوييد؟
من همان طوري كه يك روحاني هستم، يك آدم قوم دوست هستم؛ بنابراين هيچ گاه دراين رابطه چيزي نمي گويم، بلكه آقاي خليلي راازمقدسات مردم هزاره و يكي ازچهره هاي درخشان درميان قوم هزاره مي دانم كه افتخارش را تمام هزاره ها دارند.
شما درسخنراني هاي تان زياد استفاده مي كنيد كه «مردم ما» منظورتان كي ها هستند؟
ازمردم ما گفتن دومنظور دارم يكي تمام مردم افغانستان، وديگر قوم هزاره را. اما بيشتر ترجيح مي دهم كه قوماي خود را بگويم.
دررابطه به حضور خارجي ها نظر شما چيست؟
ايساف را شوراي امنيت ملل متحد فرستاده به خاطر امنيت افغانستان كه مانعي وجود ندارد موضوع امريكايي ها كه آمدند به خاطر موضوع القاعده درافغانستان بود، ودر اصل حضور امريكايي ها كه درافغانستان هستند، زياد موانع قانوني به نظر من وجود ندارد ولي آنچه كه قابل بيان است اين كه درعمل كرد خود تجديد بياورند وگاهي افراد بي گناه را به قتل مي رسانند كه اميدوار هستم تكرار نشود چون اين عمل كردشان را قانون هم جواز نمي دهد.
در ارتباط به رئيس پارلمان چه نظر داريد؟
آقاي قانوني حالا رأي برده، رئيس مشروع پارلمان است من دراين رابطه كدام ابراز نظري ندارم. ودركارهاي شان هم آدم خوش بين وخوش فكر هستند.
اگر پيامي داريد مي توانيد بگوييد؟
كدام گفتني ندارم فقط مي گويم كه همه مردم مسئله ملي وبرادري وبرابري را درنظر داشته باشند. تشكر
اگر معلم بودم، در حكومت داري به آقاي كرزي يك صفر كلان مي دادم
از محمد نعيم فراهي بيشتر بگوئيد.
باتشكر از شما، نام من محمدنعيم فراهي وباشنده ولايت فراه هستم. در دوران رژيم شاهي ازدانشگاه كابل فارغ شدم. اما نسبت به مشكلات زندگي يا به تعبيرديگر مسايل دهقاني ولايت مرا مصروف ساخت كه نتوانستم درحكومت وقت شاهي كاركنم.
اما در زمان جمهوري داودخان مرا يكي ازمعاونين شهيد داودخان مجبور ساخت كه دروزارت امور داخله كار خود را شروع كنم.
به طور فشرده اگر بگويم من درامورات وزارت داخله بودم كه كودتاي هفت ثور به وقوع پيوست. تقريباً درميانه ماه ثور ازوظيفه استعفا نمودم و از آن تاريخ برضد كمونيست هاي داخلي واتحاد شوروي قرار گرفتم ودرصف جهاد اسلامي ايستاده شدم. البته آخرين وظيفه من درنظام سردار محمد داود، ولسوال جبل السراج بودم.
در دورة جهاد شما كجا بوديد؟
در دوران جهاد جايگاه مهاجرين و بسياري از مجاهدين در دو كشور همسايه يعني ايران وپاكستان بود. در آنوقت كمونيست ها قوي بودند و روسها با تمام قوت موجود بودند، كمتر كسي توان آن را داشت كه دركوهها مقاومت كند. برهمين اساس تعداد زيادي از رهبران جهادي دركشور هاي ايران وپاكستان موجود بودند. منهم درآن وقت به كويته پاكستان رفتم. وازطريق كويته چون نزديك به قندهار وفراه بود، جهاد ما تنظيم وترتيب مي شدند و من درحدود 17 سال دركويته درجهاد بودم، تا اينكه جهاد پيروز شد وكمونيستها سقوط كردند من باهفت حزب وتنظيم، همكار بودم. بعضاً دركويته رياست هفت تنظيم جهادي را بدوش داشتم.
چرا شما به لندن رفتيد و درآنجا ساكن شديد؟
من درهمين اواخر به لندن رفتم، زماني كه طالبان به غزني رسيده بودند رفتم، شايد در ذهن شما سؤال خلق شود كه بعد از آنكه جهاد موفق شد چرا درحكومت جهادي كار نكرديد؟
درآن وقت هم درحكومت مجاهدين، مرا درتشكيلات گرفته بودند اما من قبول نكردم وعقيده ما اين بود كه جهاد في سبيل الله بخاطر دفاع از ميهن بود نبايد به صورت پارتي ها، يك تنظيم درمقابل تنظيم ديگر مقاومت مي كردند يا شروع به جنگ هاي قدرت مي كردند . به همين خاطر من درحكومت جهادي حتي يك روز هم كار نكردم، خانه نشين بودم.
چه شد كه از لندن برگشتيد ووكيل پارلمان شديد؟
همانطور كه عرض كردم وقتي كه طالبان به غزني رسيده بودند، من به لندن رفتم. درآن وقت به كلي اميدم قطع شده بود، چون جنگ هاي طالبي را ديدم كه عنقريب به كابل رسيده بودند، ديدم كه آينده افغانستان به كلي به خطر افتاده ومن تقريباً به شكل مأيوسانه طرف لندن رفتم ودر لندن هم به حيث رئيس مهاجرين بودم كه خدمات زيادي به مهاجرين لندن كردم وبراي اولين بار تحت رياست من يك باب مسجد براي مهاجرين آباد ساختم. بعد ازآنكه قانون اساسي تسويد وتصويب گرديد، يك مرحله نوين درافغانستان آغاز شد. درانتخابات ولسي جرگه درولايت فراه اشتراك كردم با اين نيت كه براي مملكت خود خدمت كرده باشم. به همين اساس از لندن آمدم.
بعضيها بدين باور بودند كه درآن مقطع بنابه دعوت آقاي كرزي به افغانستان آمديد، چون وعده رياست پارلمان را به شما داده بود.
من نمي فهمم كه آقاي كرزي دررابطه به رياست اينجانب برپارلمان كدام تصميمي داشت يا خير؟ ولي تاجايي كه واقعيت دارد من هرگز با آقاي كرزي دراين تصميم وتصاميم ديگر اشتراك نداشته ام. درموردمن اين مسئله واقعيت ندارد. وعجيب تر آن است كه اگر براي شما بگويم كه درمدت چهارسال من هرگز آقاي كرزي را ملاقات نكرده ام.
چه شد كه سر ازجبهه ملي در آورديد؟
بايد بگويم كه بعد از آنكه باهمه تنظيم هاي جهادي همكاري داشتم، به اين باور بودم كه بعداز سقوط حكومت دست نشانده شوروي، تنظيم ها عملاً وجود ندارند. جهاد به مرحله نهايي وختم خود رسيده است. قبل براين وبعد از اين به هيچ حزب ارتباط نداشتم، درتمام حياتم من به حزب نرفتم و به اين باور بودم كه بهترين حزب، فكر من است. اگر فكر و احساس من به من بگويد كه خوبست اين كار را مي كنم و اگر نپسنديد آنرا نمي پذيرم. حزب من، فكر و تعقل من بوده ودرهيچ حزبي نرفتم، البته بدون تنظيم هاي جهادي كه من آنها را ازاحزاب جدا مي سازم، چرا كه آنها صرفاً براي جهاد وآزادي ميهن ساخته شده بودند. بعداز رفتن به شوراي ملي، بايد بگويم كه خودم ازجمله مهمترين واولين موسسين جبهه ملي هستم. من به اين فكر بودم كه يگانه راه حل معضلات افغانستان وحدت ملي درافغانستان است. تمام اقوام بايد باهم بنشينيم وبا وحدت، زير نظر يك لوا براي كشور خود مصدر خدمت شويم. به همين اساس جبهه ملي را ساختيم.
به حيث رئيس تشكيلات جبهه ملي؛از وضعيت فعلي جبهه راضي هستيد؟
اگر منظور شما، پيشرفت هاي جبهه واجراي ضروريات باشد، طبعاً مي گويم كه راضي نيستم به اين دليل كه مي خواهم كه هرچه زيادتر بايد كه جبهه پيشرفت كرده باشد جبهه بايد هرچه زودتر به اهداف خود مطابق مرامنامه واساسنامه خود برسد. درشرايط موجوده مشكلات، زياد هستند ولي ما راضي هستيم ازكارهايي كه فعلاً حبهه ملي روي دست دارد وپيشرفتي كه كرده، البته از اين جهت كه درحفظ وحدت ملي موفق بوده است.
جبهه ملي درمدت چند ماه فعاليت خود، انسجام خود را حفظ كرده، علي رغم اينكه برخي تصور مي كردند كه جبهه چند هفته وچندماه دوام نخواهد آورد. براي ما قابل افتخار است كه هر روز وحدت ملي درجبهه ملي مستحكم تر مي شود. از هرقوم وزبان ونژاد ومذهب درجبهه جمع آمده اند ومي خواهند با وحدت نظر به كشور ومردم خدمت كنند.
سخنگوي جبهه ملي به من گفتند كه اين جبهه فعلاً بين حكومتي بودن وبين اپوزيسيون بودن، سرگردان مانده است؛ موقف واقعي جبهه ملي چيست؟ اپوزيسيون است؟ بادولت است؟ برعليه دولت است؟ جاي جبهه ملي كجاست؟
خود واژه اپوزيسيون كه لغتي انگليسي است؛ اكثر مردم ما متوجه معني واقعي اين اصطلاح نيستند. اپوزيسيون يك اصطلاح خوبي است كه درتمام ممالك دنيا به كار گرفته مي شود، اپوزيسيون به معني مخالفت نيست، به معني دشمني با دولت نيست. اپوزيسيون گروهي هستند كه درمقابل دولت صف مي گيرند، تمام امور دولت را تأئيد مي كنند، به استثناي امور كه خلاف قانون اساسي ومنافع مردمي باشند. انحرافات دولت را قبول ندارند پلان هاي مثبتي را به دولت پيشنهاد مي كنند تا خلاها پرشود. يعني برنامه هاي نامناسب دولت را نقد مي زنند وپلان بهتري را پيشكش مي كند به دولت، اصلاً مي خواهند كه دردولت، اصلاحات بياورند، اپوزيسيون يك واژه بسيار خوب است كه معني مخالفت ودشمني را نمي دهد. جلو انحرافات را مي گيرد.
پس جبهه ملي دشمن دولت وحكومت نيست، اپوزيسيون است يعني منتقد دولت است!
به هيچ صورت اپوزيسيون، دشمن دولت نيست، با دولت مخالفت ندارد، صرفاً مي خواهد كه قانون اساسي تطبيق شود، اصلاحات آورده شود بخاطر حاكميت يك نظام كه مبتني بر دموكراسي وقانون اساسي باشد مبارزه مي كنند.
فعلاً حكومت، جبهه ملي را دشمن واقعي خودش مي پندارد؛ دشمن جبهه ملي كيست؟
من دراين مورد، با دولت موافق نيستم كه جبهه ملي دشمن دولت باشد. جبهه ملي افرادي هستند كه درافغانستان تربيت شده اند، ازهمين خاك هستند، افغانها هستد و بخاطر وحدت ملي با هم جمع شده اند. به هيچ صورت دشمن دولت وگروههاي ديگر شده نمي توانند، بلكه مي توانم بگويم كه جبهه ملي دوست دولت ودوست مردم وتمام احزابي كه بخاطر منافع مردم افغانستان كار مي كند، مي باشد. ولي كساني را كه ازاصول وقانون انحراف داشته باشند به آنها كمك مي كنند تادرمسير قانوني رهنمايي كنند.
يعني شما براي جبهه ملي هيچ دشمني را تصور نمي كنيد؛ مثلاً طالبان، خارجي ها، پاكستاني ها، حتي حكومت، حتي آقاي كرزي؟
من از آقاي كرزي به حيث رئيس جمهورافغانستان توقع ندارم كه با مردم خود مخالفت كنند آقاي كرزي روزي كه به شوراي ملي آمدند به خدا«ج» وقرآن عظيم الشان قسم ياد كردند كه درجهت منافع ملي افغانستان درحركت هستم وابداً با افغانهاي خود دشمني ندارم. چطور ممكن است كه آقاي كرزي امروز با جبهه ملي كه بهترين فرزندان اين مملكت را دورهم جمع كرده وافرادي كه جواني خود را براي اين وطن داده اند، برضد آنها باشد. به كلي از عقل ومنطق به دور است. اگر چنين باشد كه آقاي كرزي دشمني نمايد، من براي آنها ابراز تأسف مي كنم.
شايد جبهه ملي بتواند به حيث يك بال قدرتمند براي دولت باشد؛ اما آقاي كرزي فعلاً ازجبهه ملي مي ترسد دليل اين ترس آقاي كرزي چيست؟
شايد دراكثر حكومت ها وپارلمان هاي جوامع شرقي، جنجال ومشكلات سرقدرت وجود دارد ممكن است كه آقاي كرزي ترس از آن داشته باشد كه جبهه ملي درآينده كانديداي واحد براي انتخابات رياست جمهوري بدهد وايشان مي فهمد كه درآن صورت كانديداي جبهه ملي صد في صد موفق خواهد بود و مردم افغانستان فوق العاده درحمايت جبهه ميايستند. اگر جناب ايشان از اين نكته بترسند كه ممكن است درآينده رأي نگيرند، بايد براي خودشان باشد. اگر مردم افغانستان كانديداي جبهه ملي راحمايت كنند واگر جبهه ملي قابليت آن را داشته باشد كه افغانستان را ازاين وضعيت نجات بدهد؛ آقاي كرزي بايد خوشحال باشد، به اين خاطر كه اين كفايت دروجود آقاي كرزي وجود ندارد. آقاي كرزي درهمين مدت پنج سال كه افغانستان آرام بود، امنيت فعلاً به اندازه اي خراب شده است كه امروز دركوته سنگي هم مردم افغانستان از دشمنان وطن تهديد مي شوند.
من فكر نميكنم كه مردم افغانستان درآينده حاضر شوند كه حتي يك رأي هم درصندوق آقاي كرزي بريزند. به اين دليل كه تجربه شده است كه ابداً كفايت رهبري مملكتي مانند افغانستان را ندارد.
شما ازكانديداي واحد جبهه ملي نام برديد، حتي شنيده مي شود كه جبهه ملي در آينده كابينه اي را نيز به مردم معرفي خواهد كرد، مي شود توضيحات بيشتري بدهيد.
دركانديداي واحد جبهه ملي شكي وجود ندارد، ولي درمسئله كابينه چون فعلاً قبل ازوقت است اين بعنوان يك طرح درجبهه وجود دارد ولي فعلاً قبل ازوقت است كه ابراز نظر كنم.
شما آقاي كرزي را چطور معرفي مي كنيد؟ ازلحاظ دانش، شخصيت، مديريت و...؟
ازلحاظ دانش خودشان مي گويند كه درهندوستان تحصيل كرده اند كه من درآن مورد نمي فهمم، ولي درمورد كاركردشان؛ اگر من معلمي مي بودم كه درصنفي كه من تدريس مي كردم، آقاي كرزي هم مي بودند در روز امتحان درمسايل حكومتداري، برعلاوه اينكه من نمره اي نمي دادم، يك صفركلان مي دادم، و در مورد شخصيت ايشان، مردم افغانستان او را مي شناسند. مردم افغانستان درتاريخ خود كه از1842م شروع مي شود وبعد از1357 وتا اين مرحله، شخصيت آقاي كرزي هم براي مردم واضح است.
بعضي ها مي گويند كه ضعف آقاي كرزي وضعف حكومت، تقصير خود ايشان نيست؛ بلكه كشورهاي صاحب نفوذ بر روي ايشان فشار مي آورند.
من موافق نيستم. من چندي قبل همراه آقاي رونالدنيومن سفيرسابق آمريكا درافغانستان، صحبتي داشتم. نيومن برايم گفت كه ما درحكومت شما درتشكيلات حكومتي شما، مداخله نكرده ونمي كنيم. ومن هم شواهدي ندارم كه خارجيها ووزراي كابينه ما را تعيين كنند، ياخارجي ها، والي ها وولسوالها وقوماندان ولايات را تعيين كنند، ولي من به چشم سر مي بينم كه آقاي كرزي درتصميم پنج دقيقهاي خود وزير انتخاب مي كنند، والي انتخاب ميكنند ودرتصميم دو دقيقه اي خود قوماندان امنيه را انتخاب مي كنند، پس معلوم مي شود كه كرزي صلاحيت دارد، ولي آي كي يو(I K U) حكومت داري ايشان بسيار ضعيف است.
وسخن پاياني شما
درطی هفته های گذشته، شايعه خروج نظاميان برخي كشورهاي عضو ناتو از افغانستان مطرح گرديد.[درجریان گروگانگیری ازکوریایی ها بس از روزها مذاكره باطالبان، طرف كوريايي موافقت نمودند تا پايان سال جاري ميلادي نیروهاي خود را درقبال آزادي گروگانهاي شان از افغانستان خارج سازند. هرچند كه تاكتيك جديد شورشيان طالب يعني گروگانگيري هاي آنان، نتايج دلخواه طالبان را كمايي مي سازد، اما با تداوم همين روند وادامه بن بست كنوني، برخي كشورهاي غربي نظير ايتاليا، فرانسه، آلمان و... را به سمت اين مفكوره سوق مي دهد كه جنگ درافغانستان براي اين نيروها مبدل به جنگي فرسايشي شده وبه مرور زمان آنان را وادار به تسليم خواهد ساخت.
كشورهاي مذكور درپي آن برآمده اند تا بهانه اي براي خروج از افغانستان بيابند. پيشروي هاي طالبان كماكان ادامه دارد و هرهفته ولسوالي ها وقريه هاي بيشتري دركام طالبان فرو مي غلتند، اين مسئله چالش بزرگي را براي ناتو فراهم آورده است نيروهايي كه هرگز چنين جنگي خسته كننده را تجربه نكرده بودند. باتوجه به درگيري شديد آمريكايي ها در بحران عراق وتصميم سياستمداران وكانگرسمن هاي آمريكا برخروج ازاين كشور، توجه جمهوري خواهان آمريكا بيش از هرزمان ديگري متوجه عراق گشته است. كانادا ديگر كشوري است كه باگسترش نارضايتي هاي مردم اين كشور، درصدد فاصله گرفتن ازآمريكا درعراق وافغانستان است. نيروهاي غربي كه جنگ باتروريسم درافغانستان را مضحكه مي پنداشتند هيچگاه به هوشدارهاي كارشناسان امر توجه نمي داشتند. بارها گفتيم ونوشتيم كه خلع سلاح مجاهدين ومردم، پيش ازوقت بوده و هنوز وقت به انزوا فرستادن مجاهدين نرسيده است. جنگ باطالبان والقاعده به اتمام نرسيده و تا مدتها اين گروهها، خطر بالقوه باقي مي مانند. اكنون بازهم تكرار مي داريم كه نيروهاي ناتو يا با تروريسم القاعده وطالبان باشدت وقوت بجنگند ويا درخانه هاي شان درمركز اروپا وآمريكا منتظر تروريست هاي زخم خورده باقي بمانند.
برخلاف انتظار ما ازيک جنرال وزارت داخله، او آدم خنده رويي است. بعد ازکمي احوالپرسي وپس از آنکه از او مي پرسيم جنرال صاحب جنجالهايتان به کجا کشيد؟ شروع به گلايه مندي ها مي کند. «درحق من جفا کرده اند، اين همه خدمت که من کرده ام آيا سزاوار است که بدون سرنوشت باشم؟ آيا صحيح است، قاچاقچي را که من ازکار کشيده بودم، حال در وظيفه اي بالاتر درميدان هوايي مقرر شود ومن سرگردان بمانم؟ کاش ازطريق جريده شما، آقاي کرزي گپ مرا بخواند ومشکل مرا حل کند!»
جنرال امين الله امرخيل قوماندان سابق ميدان هوايي کابل که بواسطه دستگيري تعداد زيادي از قاچاقبران بين المللي وکشف سنگ هاي قيمتي و موادمخدر و... نامش بسيار زود برزبانها افتاد، اينک پس از بلاتکليفي مي گويد که من قربانی توطئه قاچاقبران مواد مخدر ولجاجت لوي سارنوال هستم. جنرال مي گويد که بيش از 20 نفر قاچاقچي خارجي را دستگير کرده است. چندين بار آثار عتيقه را ازاتباع خارجي کشف نموده است. دهها قطعه پاسپورت جعلي را ضبط نموده و تعداد زيادي مهرهاي تقلبي را بدست آورده است.
امرخيل، برعلاوه لوي سارنوال، از فردي بنام سمونوال انورالحق نيز به کرات شکايت مي دارد، او مي گويد که درحدود 35 ورق شواهد و مدارک ازجرايم مجرميني همچون انورالحق را به وزارت داخله ولوي سارنوالي تحويل داده که نه تنها رسيدگي نشده بلکه فرد مذکور را درمواقف بالاتري درميدان هوايي کابل وظيفه داده اند، به حيث آمر انسداد قاچاق. او مي افزايد: از مدتي که انورالحق به اين وظيفه گماشته شده با وجود فعال بودن قاچاقچيان، هنوز هيچ چيز کشف نشده است!
جنرال امين الله مي گويد که فيلم هاي زيادي دراختيار دارم که درآن، مجرمين اعتراف کرده اند که باهمکاري آمر انسداد قاچاق «سمونوال انورالحق» به قاچاق مي پردازند واز قيودات وتلاشي ها مي گذرند.
وي گلايه مند است که درحصه نادر آتش رئيس سابقه آريانا که مبلغ زيادي را اختلاس نموده وفرار کرده وهمين «انورالحق» سکوت معناداري اختيار شده است. جنرال امرخيل از رئيس جمهور ميخواهد که خودش ازحقايق آگاه شود ومي افزايد که درصورتيکه به حرف هاي من گوش داده نشود؛ اسناد مهمي را نشر خواهم کرد.
وقتي که از وي مي پرسم دلايلي که شما از وظيفه تان ازسوي لوي سارنوال تعليق شديد؛ چه بود؟ مي گويد: گريختن نادر آتش به خارج درزمان مسئوليت وي. درحاليکه خود لوي سارنوالي حکم لغو ممنوع الخروج بودن نادر آتش را براي من ارسال کرده بود. وهمچنين مرا به دروغ متهم مي کرد که 12 نفر را لت وکوب کرده ام. درحاليکه اگر کسي لت وکوب شده باشد بيايد نشان بدهد. چرا کسي ازمن شکایت نکرده است
او ایناد زیادی را با خود به دفترپيام مجاهد آورده است، يك يك آنان را براي ما توضيح مي دهد و باز گلايه مي دارد و سپس مي گويد كه هرگز براي گرفتن حقم ساكت نخواهم نشست.
خب جناب جنرال صاحب امين الله اميرخيل، به شکل مختصر بگوييد که مشکل شما ودادستان کل، درمجموع چه بوده؟
براي همه معلوم است که دست آوردهاي قومانداني ميدان هوايي کابل در زمان مسؤوليت من چه بوده، من پس از مدتي تحقيق، بالاي يکي از دگروال صاحب ها بنام انورالحق شک پيدا کردم، او معاون من بود، بالاخره ما اسنادي به دست آورديم که اين شخص با قاچاقبران مواد مخدر همکاري داشت، و من با اسناد موثقي که دردست داشتم پيشنهاد منفکي اين شخص را به وزارت محترم داخله فرستادم که درنتيجه آقاي جبار ثابت لوي سارنوال به حمايت وجانبداري ازدگروال انورالحق پرداخت. درقضيه من و شخص مذکور قانون يکسان تطبيق نشد و بالاخره در كمال ناباوري، من توسط لوي سارنوال، سبک دوش شدم، اما تصميم دارم که تا آخرين رمق حيات ازحقوق خود دفاع کنم. چون خدمات من براي همه مردم معلوم است که شب وروز درخدمت مردم بودم. مردم هميشه از طريق رسانه ها در جريان فعاليت هاي من بوده اند و خودشان قضاوت ما ومقامات ديگر موجود است، بازهم در ميدان هوايي و در وظيفه خودپاي برجا مانده واجراي وظيفه مي نمايد.
دليل اين قضيه درچيست؟ باوجود آنکه م دليل اين قضيه درچيست؟ باوجود آنکه اکثر مردم ومسئولين باتوجه به عملکردهاي شما، راجع به شما قضاوتهاي نيک دارند؟
عمده ترين دليل نفوذهمين فرد درمراجع بالاي دولتي وحمايت لوي سارنوال از اوست. باوجود آنکه موارد خلاف وجرم انورالحق را به مراجع قانوني داده ام، وجدول هاي نوکريوالي که بدون امضاي قومانداني پوليس سرحدي ميدان هوايي کابل، به امضاي خود همين شخص است که در آن اوقات، مواد مخدر را عبور مي دادند ودرهمان تاريخ مواد مخدرازنزد او ازترمينل تير شده اما شخص مذکور با وجود آن که اسناد تخطي هايش از قانون وتوسط تيم کاري ما دست گير شده است وديگر اينکه شخص مذکور بدون اطلاع قومانداني ميدان هوايي کابل تکت فري شرکت آريانا را بدست آورده و خلاف مقررات، ويزة قزاقستان را بدست آورده وبدون اخذ رخصت سفرهايي رفته که اسناد اينها نزد من موجود است. مطابق قوانين نظامي هرفردي حتي اگر يک روز بدون رخصتي ترک خدمت کند بايد مجازات شود.
به هرحال، تمام موارد وتخلفات اين فرد، را طي سي وپنج ورق دوسيه نزد من موجود است. والبته كه اين اسناد را به مراجع قانوني هم سپرده ام.
توقع شما از ارگان هاي قضايي افغانستان چه است؟
من عرايض خود را به پارلمان افغانستان، کميسيون سمع شکايات وشخص رئيس جمهور ارايه داشتم وتوقع من از مقامات اين است که، يک کميسيون بي طرف به شمول هيأت دادستان کل درحصه بررسي قضيه من درست شود که نمايندة حقوق بشر ودادگاه عالي کشور، ازپارلمان، واز طرف شخص رئيس جمهور حضور داشته باشند وبعداً موضوع مورد بازپرس قرار بگيرد تاقضيه برملا شود وهمه بدانند که کدام اشخاص است که قوانين را زير پا مي گذارند.
قراري که همه شاهد هستند منزل من بدون حکم محکمه تلاشي شد. وخط هاي ساختگي اينها را من بدست آوردم که بعد از تلاشي، ازمحکمه تصديق خواستند ومحکمه هم نوشته کرده که اين عمل شما يعني تفتيش منزل خلاف قانون اساسي کشور است.
حامد كرزي درجريان سفرش به نيويارك بازهم ازآمادگي خود براي مذاكره باطالبان سخن راند. او درجريان سخنرانياش در مجمع عمومي نيز، مجدداً ازجامعه جهاني تقاضاي كمك نمود. ازجانب ديگر برخي كشورها ونهادهاي بينالمللي نيز دراين اواخر به نفع مذاكره باطالبان، وارد ميدان شده اند. سخنگوي ناتو، وزير دفاع بريتانيا وبرخي ديگر، طالبان را بخشي ازروند صلح درافغانستان مي پندارند. ازجانب ديگر بان كي مون دبيركل سازمان ملل متحد درحاشيه اجلاس مجمع عمومي، ودرنشست هجده كشوري كه بخاطر بررسي مسئله افغانستان حضور يافته بودند، پيشنهاد نمود كه كشورهاي كليدي عضو ناتو به اتفاق كشورهاي همسايه افغانستان، نشستي را پيرامون بررسي اوضاع دراين كشور ترتيب دهند.
پيشنهاد نشست كشورهاي منطقه براي حل معضله افغانستان ابتدا از جانب صدراعظم ايتاليا مطرح گرديد وچندي قبل درجريان نشست كشورهاي عضو پيمان شانگهاي ازجانب ولاديمير پوتين نيز گفته شد كه مورد تأييد وتأكيد هوجين تائو رئيس جمهور جمهوري خلق چين نيز قرار گرفت.
متأسفانه امنيت در افغانستان اكنون به مشكلي حاد براي مردم افغانستان، كشورهاي منطقه
ومجامع جهاني تبديل شده است. هرچند كه طرحهاي مختلفي از جانب برخي كشورها وشخصيت ها براي افغانستان پيشنهاد مي گردد ليكن، پس از ناكامي نيروهاي غربي درحل مشكلات كشور، بررسي معضلات افغانستان ازطريق همكاريهاي كشورهاي منطقه، راهگشاتر ومنطق اصوليتري براي گفتگو ومفاهمه خواهد بود. ضرورت همگرايي منطقوي چندي است كه ازجانب مراجع سياسي داخلي نيز مطرح گشته است.
اقدامات يكجانبه نگرانه برخي كشورهاي غربي درافغانستان، هماره باعث واكنش ها و حساسيت هاي منفي از جانب برخي كشورهاي منطقه وهمسايگان افغانستان گشته است. خصوصاً تأثير پذيري بيش از حد حكومت فعلي ازكشورهاي قدرتمند غربي، نوعي روحيه بي اعتمادي برعليه حكومت مركزي افغانستان را دربين همسايگان اين كشور بوجود آورده است.
معضل طالبان نمي تواند بي ارتباط برحضور ونفوذ خارجي ها برامورات افغانستان باشد. اينكه مذاكره ومصالحه با مخالفين دولت امري پسنديده به نظر مي رسد جاي ترديدي نيست اما تازماني كه سرچشمه وحاميان اين شورشيان، مستقيماً مخاطب گفتگوهاي رو در رو قرار نگيرند؛ اين مذاكرات احتمالي راه به جاي نخواهد برد.
كشورهاي غربي نيز كه در ابتداي حضور شان در افغانستان، بامعادلات اشتباه وسياستهاي نادرست خود زمينه بازگشت مجدد طالبان را فراهم آوردند، امروز خود مجبور به پذيرش اشتباهات شان گشته وبامواجه شدن بابن بستها كم كم متمايل به آن ميشوند تاهمسايگان افغانستان وكشورهاي منطقه را نيز دست به دامان شوند.

داكتر عبدالله : هيچ بحثي كه بارئيس جمهور به نتيجه رسيده باشم ، صورت نگرفته است
بسيار زود به مصاحبه حاضر شد، دراتاقش عكس هاي بزرگي ازمسعود قرار داشت، اين روزها و در زمان اوج شايعات ترميم كابينه، بيشترين نگاهها به سمت اوست. خيلي ها حضور او را دركابينه آقاي كرزي حتمي مي دانند. اما او خود سعي مي كند زياد دراين مورد صحبت نكند. چند روزي است كه بيشترين وقت خود را دربنياد احمدشاه مسعود ودرترتيب دادن محافل بزرگداشت سالگرد شهادت وي مصروف داشته است.
با تشكر از شما كه درين گفتگو حاضر شديد؛
داکتر عبدالله کيست؟
دريك جمله «رفيق آمر صاحب شهيد». اما بيشتر از آن دررابطه با جزئيات زندگي شخصي، من 47 سال قبل درشهركابل ودرهمين كارته پروان زاده شدم، پدرم مامور عالي رتبه دولت بود وبيشتر ازچهل سال درحكومت كار كرده و بعد ازتقاعد درمشرانو جرگه سناتور بود. پدرمن ازقندهار ومادرم ازپنجشير است. از ليسة نادريه فارغ شدم وشامل دانشگاه طب كابل شده ام، ازدانشكده طب درسال 1362 فارغ شدم. بعد از فراغت مدت چهارماه درشفاخانة نور كار كردم وبعد رفتم پشاور مهاجر شدم ودرآنجا درشفاخانه چشم سيدجمال الدين افغاني كه مربوط مهاجرين مي شد به حيث داكتر چشم ايفاي وظيفه نمودم. درسال 1364 آمديم به پنجشير واز آن مدت تا آخرين رمق حيات آمر صاحب با آنها بودم. از ابتدا به حيث داكتر وبعدها درساير بخش ها مشغول كار شدم وتا امروز كه البته همه درجريان فعاليت هاي من قرار دارند.
دردورة جهاد ومقاومت، شما يك فرماندة جهادي نبوديد؛ بفرمائيد كه دركنار مسعود بيشتر چه مي كرديد؟
دريكي دوسال اول به حيث يك جراح دربيمارستان سفيدچهر، مركز اصلي جهاد همانجا بودم. بعداً به سمت شمال رفتم كه آمرصاحب همانجا بود، درآن وقت بخاطر گسترش جبهات، در شمال هندوكش بودند ومن در آن زمان مشغول كارهاي داكتري بودم، اما آهسته آهسته همكار آمرصاحب شدم، مثل يك ياور همراه ايشان بودم كه روز به روز مسئوليت هايم بيشتر شد، تا اينكه آمرصاحب هشت ماه قبل از آمدن مجاهدين به كابل، مرا به حيث مسئول هماهنگي كارها درسمت شمال شرق افغانستان «بدخشان، قندز، تخار» موظف ساختند. بعد ازپيروزي مجاهدين به حيث رئيس دفتر وزير دفاع كار مي كردم وهمچنان سخنگوي وزارت دفاع بودم، از كابل كه خارج شديم، به حيث سخنگوي دولت ومعاون وزير خارجه ايفاي وظيفه مي كردم، اما درسال هاي مقاومت وقتي كه آمرصاحب به سمت شمال مي رفت و من درپنجشير مي بودم باز مسئوليت تمام كارهايي را كه خودش پيش مي برد مرا هم موظف مي ساخت، به دفترشان ميرفتم و تمام امور را پيش مي بردم. اما درعين حال دركنفرانسها به حيث وزير خارجه درنيويارك وجاهاي ديگر شركت مي كردم. ودرسالهاي آخر بيشتر نمايندگي مقاومت را داشتم ودردولت اسلامي افغانستان درسطح بين المللي وظيفه داشتم.
دردشوارترين روزهاي جهاد ومقاومت، آيا پيش آمده كه براثر فشارها و... اشك ريخته باشيد؟
درمرگ وشهادت يك تعداد از دوستان نزديك من كه در زمان جهاد همراه مان بودند اشك ريختم. اما سختي ها را با تأثيراتي كه بالايم داشته اند بازهم درهرحالت فقط با توكل به خدا تحمل كرده ام. اما آمرصاحب به حيث يك رهنما، چه درحالتي كه دور مي بود ويا نزديك، درسختي ها هميشه يك راه را براي ما باز مي ساخت. درين سختي ها او خودش يك تكيه گاه كلان بود براي من وهمراهان ما،
مسعود طبيعتاً مرد بحران ها بود؛ درشرايط فعلي اگر مي بود به نظر شما چه برنامه هايي مي داشت؟
آمرصاحب ازكم ترين امكانات، بيشترين استفاده را مي كرد، همه ميدانند وضعيت دوران جهاد ومقاومت چگونه بود؛ درآن موقعيت به همه گوشه هاي زندگي مردم درهمان وقت وهمان زمان پرداخته مي شد، امروز حالتي است كه بهترين وبيشترين امكانات دراختيار كشور است وهيچ وقت ديگر هيچ تصور كرده نمي توانيم كه اين قدر كمك دراختيار ما قرار بگيرد، چه از لحاظ منابع بشري كه همه مردم افغانستان دوباره برگشتند ونظام را پذيرفتند وحالتي را بوجود آوردند كه خودش مشروعيت ميبخشد. وازجانب ديگر، ميبينيم كه جامعه بينالمللي هم باتمام امكانات آمده وما را كمك مي كند، من يقين دارم كه درچنين وضعيت اگر آمرصاحب با آن ديدگاهي كه داشتند اگر مي بودند، ازهرنگاهي، وضعيت نسبت به وضعيت فعلي به مراتب بهتر مي بود و پيشرفت بيشتر مي شد. او آدمي بود كه به نظام باور داشت. اگر ده نفر هم مي داشت ميخواست تحت يك نظام قرار بگيرد وآينده كار را تضمين كرده بتواند. بهترين چيزي را كه آمرصاحب مي توانست علاوه كند شناخت عميق او از مردم بود، و اعتماد بسيار بزرگ بالاي مردم، ومسئوليت پذيري دربرابر مردم، همة اين ها چيزهايي بود كه مي توانست به سامان بخشيدن به وضعيت فعلي كمك كند.
فعلاً خود شما دركجاي سياست وكجاي نظام فعلي قرار داريد؟
درنظام فعلي، درحكومت حضور ندارم، ودرسياست هم به شكل فعال دراپوزيسيون نيستم، يعني عضو جبهة ملي نيستم اما حركت هاي سياسي را كه يك تعداد احزاب وگروه ها با هم جمع شوند، من به حيث لازمه حيات سياسي كشور مي دانم اما جبهه ايكه بتواند وحدت خود را حفظ نمايد ونمايندگي مردم را كرده بتواند وپشتيباني مردم را حفظ كند. فعلاً جبهه ملي از يك قاعده وسيع پشتيباني برخوردار است، اما حفظ جبهه مربوط به موفقيت برنامه هاي جبهه ميشود. اين نظر من دررابطه به جبهه ملي وساير نهادهاي سياسي. اما خودم فعال نيستم وبيشتر اميدواري وعلاقه مند اين هستم كه بتوانم ازطريق بنياد مسعود خدمت به مردم كنم ودرراه پياده كردن گوشه هايي از آرمان هاي مسعود شهيد كه او فرصت نيافت به آرزوهاي خود دست پيدا كند، تلاش نمايم.
بعضي ها بدين باور هستند كه شما تحت پوشش بنياد مسعود مي خواهيد گام هاي سياسي بلندي برداريد، چقدر واقعيت دارد؟
چيزي كه من توقع دارم از بنياد مسعود يك كار مقطعي نيست، بلكه مي خواهم كه بنياد كاري بكند درافغانستان وآينده كشور كه مردم نه تنها از طريق كتاب وكست وفلم بدانند چه گذشته است؛ ورهبران افغانستان به خصوص آمرصاحب شهيد چه مي خواست بكند دراين كشور، بلكه درعمل ببينند كه چطور به مردم خدمت صورت مي گيرد ودرعرصه هاي مختلف حيات مردم ازقبيل صحت، تعليم وتربيه ومسايل فرهنگي. اين آرزوي من است كه بتوانم ازطريق بنياد به مردم خدمت كنم. بنياد را وسيله افكار و كارسياسي قراردادن به هيچ صورت مورد نظر وپسند من نخواهد بود وهيچ وقت هم باكمال اطمينان مي گويم كه اين را كار نخواهم كرد وكاري كه در بنياد مي خواهم بكنم بالاتر از اينها است. اما فكر سياسي دارم وكارهاي سياسي دارم كه اين ها، قطعاً خارج از چارچوب بنياد است.
بنياد بايد يك چيزي براي نسل هاي آينده انتقال دهد كه مردم افغانستان ازاين طريق هم يك گوشه اي ازچيزي را كه ما از آمرصاحب شناخت داشتيم مردم هم به او آگاهي داشته باشند.
برخلاف خيلي ازبزرگان جهاد، شما با آقاي رئيس جمهور نزديك هستيد، حداقل منتقد آنهانيستيد، ازهمين وضعيت سياسي كه فعلاً درپيش گرفته ايد راضي هستيد؟
من موقعي كه درداخل كابينه بودم، يك منتقد هميشگي وضعيت بودم والبته انتقاد درجهت سازندگي داشتم نه درجهت ويرانگري درداخل كابينه. و از وقتي كه بيرون ازكابينه هستم نمي خواهم چنين فكري شود كه گويا وقتي كه درداخل حكومت نيستم شروع مي كنم به انتقاد، درحاليكه من حالا هم با رئيس جمهور بحث هاي واضح وصبحت هاي بسيار باز دارم و انتقادات بسيار زيادي بروضعيت موجود داشته ام كه هميشه گفته ام و ميگويم.
من هميشه گفته ام كه از بهترين فرصتي كه درافغانستان بود و از همين امكانات نتوانستيم درمجموع استفاده خوب بكنيم، ووضعيت بايد به مراتب بهتر از وضعيت فعلي مي بود. وهركس به تناسب مسئوليت خود دربرابر آن مسئول است.
درظرف روزها يا هفته هاي آينده شما راكجا خواهيم ديد؟
به احتمال بسيار قوي درهمين جاي، درهمين جايي كه هستم، «درخانه خودم» چون درآينده نزديك قصد كدام كاري را ندارم اما آينده دور را پيش بيني كرده نمي توانم.
كرزي دراين اواخر نام شما را زياد ياد مي كند آخرين بار آن درسالگرد شهادت آمر صاحب بود.
بلي حسن نظر آقاي كرزي است. شما ديديد كه وقتي از من خواستند مسئوليتي را درجرگه امن به عهده بگيرم باوجود آن كه ازگذشته درجريان نبودم وتايك زماني هم موافقه نكرده بودم، بالاخره بحيث يك مسئوليت ملي يك كاري كردم، واز افغانستان نمايندگي كردم كه اميدوار هستم اين كار نتيجه اش به خير كشور باشد. اما درساير موارد كدام بحث وفيصلهاي كه به نتيجه رسيده باشم با آقاي رئيس جمهور تاحال صورت نگرفته است. البته آنها علاقه مندي شان را براي كارمن درحكومت، نشان داده اند.
شما بسيار قاطع گفتيد كه مرا حتماً درآينده درهمين جا خواهيد ديد، اگر شما را دركابينه آقاي كرزي ديديم، آن وقت چه؟
(باخنده) باز دوباره وعده مي دهم كه همراه شما مصاحبه مي كنم اگر چنين مسئلهاي باشد.
شمايك مجاهد هستيد، يا يك روشنفكر يا يك تكنوكرات؟
جهاد افتخار من است، كه اگر مراكسي شناخته از اثر اشتراك من درجهاد بوده وهمراهي من با آمرصاحب شهيد بوده، به مجاهد بودن افتخار مي كنم. اما اين تقسيمي كه شما كرديد، جوابش برايم مشكل است، اما مطابق اين تقسيم بندي شما يك فرد يا مي تواند مجاهد باشد يا روشنفكر وياتكنوكرات. تجربهاي كه من دارم ودرعرصه كاري خويش مطالعه نموده ام، وتجربه هاي غني را كه دربخش سياست خارجي ودپلوماسي كسب كرده ام دراين هيچ شكي نيست از اين لحاظ مي توانيد كه تكنوكرات هم بگوييد، اما ازلحاظ روشنفكري؛ با تاريكي هميشه مخالف بوده ام وهمينكه عليه روسها وتجاوز قيام كرديم كمونيسم را يك فكر تاريك براي بشر مي دانستيم. وخود كمونيزم را يك فكر تاريك مي دانستيم، وظلمتي را كه طالبها نمايندگي اش ميكردند واقعاً دريك لحظه زندگي كرده نمي توانيم. بناءً فكر ونظر خود را هم دارم، منتقد هم هستم، طرفدار تغيير وتحول هستم، ازاين لحاظ اگر شما كسي را كه دارندة چنين خصوصيات است روشنفكر ميگوييد بااين ترتيب مي تواند، كه يك جنبة روشنفكري هم باشد. اما اين را مي گذاريم براي مردم.
باوجود سالها تجربه در وزارت خارجه آيا حاضر هستيد بين كار ومديريت خودتان با داكتر اسپنتا مقايسهاي داشته باشيد؟
نه مقايسهاي وجود دارد و نه هم من حاضر هستم كه دراين رابطه تبصره كنم.
درجريان همين اختلافي كه بين پارلمان وحكومت برسر وزير خارجه پيش آمده، حق با كي هست؟
حق با قانون! درتعبير قانون به نظر من بايد دقت به مراتب بيشتري صورت ميگرفت تا آنچه كه واقع شده، ازلحاظ قانون افغانستان وكسي كه از لحاظ محوري درتدوين قانون اساسي افغانستان بوده درلويه جرگه قانون اساسي و در مجموع، فهم كلي همه ما ازماده قانون اساسي درمورد سلب صلاحيت وزرا اين بوده كه وقتي پارلمان افغانستان از وزرا سلب صلاحيت مي كند، ديگرمجالي براي ادامه كارشان وجود ندارد.
اين فهم كلي بوده واين سوال درذهن هيچكس هم چه از هيأتي كه تصويب كردند قانون را و چه كميسيون قانوني اساسي وچه اشتراك كننده هاي لويه جرگه درذهن هيچكس وجود نداشت.
اما متأسفانه برسر همين مسأله امروز يك جدل بسيار بزرگ را ما وشما دربين دوقوه شاهد هستيم.
ادامه گفتگو متأسفانه به دليل عدم ضبط دقيق، ازچاپ باز مانده است.
باتشكر از داكترصاحب عبدالله
مجمع عمومي سازمان ملل جلسه سالانه خويش را تشكيل داد كه در آن نمايندگان عالي رتبه كشورها بشمول سران 80 كشور جهان دور هم جمع شدند تا هر كدام بيانيه هاي سالانه خويش را براي مجمع قرائت نمايند.
در حاشيه اين اجلاس، محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران به دانشگاه كولمبيا در نيويارك رفت و در جمع بيش از پنج هزار نفر از دانشجويان و اساتيد دانشگاه به ايراد سخن پرداخت و به سوالات آنان پاسخ گفت. هرچند كه بر حضور وي در اين دانشگاه از جانب مقامات امريكايي اعتراضاتي شده بود، ليكن مسؤولين دانشگاه با لجاجت و اصرار اين دعوت را ترتيب دادند تا از نزديك سخنان او را بشنوند. مطابق گزارش منابع خبري، بيش از 500 مليون نفر به شكل مستقيم اين مجلس را به تماشا نشستند.
مجري جلسه از ابتدا بر رئيس جمهور ايران تاخت و او را ديكتاتور ناميد. اما بيانيه احمدي نژاد همان طوري كه از شخصيت و سابقه وي پيدا بود، بيشتر موعظه و نصيحت و روي آوردن به معنويات و معرفي باور هاي اسلامي بود.
او از اهميت علم و دانش در اسلام گفت و از اينكه دانش انحصاري باشد انتقاد نمود. براي امريكايي ها اين بخش از سخنان احمدي نژاد كمي خسته كننده به نظر مي رسيد اما هنگامي كه به سوال و جواب ها رسيدند اين محفل، واكنش هاي متفاوت و اشتياق زيادي را در خود ديد.
حدود 700 نفر در داخل سالون و چندين هزار نفر در بيرون از سالون و از طريق تلويزيون بزرگ به صحبت هاي وي گوش فرا داده و به تناسب اين سخن ها ابراز احساسات مي نمودند. گاه، تشويق و گاه نيز هو... او با حوصله مندي سخن گفت و ابراز آمادگي نمود تا با امريكايي ها مذاكره نمايد، از حقوقفلسطيني ها دفاع كرد، از برنامه هاي هسته اي گفت و... سياستمداران امريكايي را به باد انتقاد گرفت. اما در گوشه اي از اطراف دانشگاه هم تعدادي از يهوديان و مخالفين نظام ايران به دور وزير خارجه اسرائيل جمع شده و برعليه احمدي نژاد شعار دادند. در آن گوشه؛ خانم يهودي، بر لب سرك، مايك را در مقابل دهان خويش گرفته بود.
موضوع و متن سخن احمدي نژاد هرآنچه بود، ليكن واكنش هاي متفاوتي را از جانب سياستمداران امريكايي و اسرائيلي به همراه داشت. برخي نمايندگان كنگرة امريكا از مسؤولين دانشگاه كولمبيا انتقاد نمودند و برخي ديگر همچون جان بولتون، رئيس جمهور ايران را پيروز ميدان لقب دادند. مراجع اسرائيلي همچون شيمون پرز نيز نتوانستند خشم خويش را پنهان نمايند ايراني ها نيز در اعلام خبر فوق بسيار هيجان زده بودند و سخنراني رئيس جمهور خود را پيروزي بزرگي براي خود قلمداد مي كردند و مرتباً تشويق ها و كف زدن هاي دانشجويان امريكايي را به تصوير مي كشيدند. و البته بيانيه رئيس دانشگاه كولمبيا را سانسور نمودند كه درآن رئيس جمهور ايران را به حيث فردي مستبد و ديكتاتور و ضد آزادي بيان كرده بود. عده اي از روساي دانشگاه هاي ايران با انتقاد از رئيس دانشگاه كولمبياي امريكا از وي 10 سوال را مطرح كردند كه بيشتر به سياست هاي دوگانه امريكا برعليه ايران و كشورهاي اسلامي مربوط مي شد. در مجموع محفل فوق حتي سخنراني خود احمدي نژاد در مجمع عمومي را نيز تحت شعاع قرار داد. او در مجمع عمومي طي 35 دقيقه سخنراني، حرف تازه اي براي گفتن نداشت.
پس از چندين ماه مبارزات سياسي و مخالفت هاي گسترده ي سكولارها در تركيه، عبدالله گل وزير خارجه تركيه و نامزد حزب عدالت و توسعه رسماً به عنوان رئيس جمهور تركيه انتخاب گرديد. اين انتخاب از چندين منظر قابل توجه مي باشد.
1- براي اولين بار در تاريخ سكولاريسم يعني پس از برنامه هاي وسيع كمال آتاترك در راستاي جداسازي دين از سياست در اين كشور عبدالله گل اولين رئيس جمهور اسلام گراي تركيه مي باشد.
2- در حاليكه قبل از وي نجم الدين اربكان، سياستمدار كاركشته ترك با فشار هاي ارتش تركيه مجبور به استعفا از منصب خويش گرديده بود، بيم آن مي رفت كه اين بار هم ارتش تركيه برعليه عبدالله گل وارد عمل شود.
در تركيه، مطابق قرارداد هاي سياسي اين كشور ارتش، مدافع حاكميت و ارزش هاي سكولاريسم در اين كشور مي باشد و هر زماني كه احساس آن باشد كه نظام سكولار در تركيه به مخاطره مي افتد، سران نظامي به تكاپو مي افتند تا فشار هاي لازم براي محو و سقوط اسلام گرايان را به كار بندند.
3- اتحاديه كشورهاي اروپايي براي معدود دفعات، رويكرد مثبتي نسبت به حزب اسلام گراي عدالت و توسعه به عنوان حزب حاكم تركيه از خود نشان دادند آنها حتي به نحوي از رئيس جمهور اسلام گراي فعلي بطور ضمني حمايت كردند، آنها در رابطه به مداخله ارتش برعليه عبدالله گل، اخطار دادند تا به روند دموكراسي لطمه نزنند.
به اذعان بسياري از سياستمداران غربي و مردم تركيه، حزب حاكم رجب طيب اردوغان، گام هاي مثبتي درراه تحكيم دموكراسي، ايجاد روابط نيك با كشور هاي اروپايي و سياست هاي متناسب اقتصادي در كشور برداشته است.
4- حمايت غرب از حزب اسلام گراي عدالت و توسعه، مبين اعتراف ضمني آنان به اين واقعيت است كه اسلام هيچ تضادي با دموكراسي نداشته و هيچ مرزي بين دين و سياست وجود ندارد. مي توان ضمن ديندار بودن و حفظ ارزش هاي ديني به اصول دموكراسي نيز پاي بند بود.
5- مردم تركيه با دادن رأي اعتماد به حزب عدالت و توسعه و انتخاب 341 نماينده اين حزب در پارلمان اين كشور، حمايت هاي وسيع خويش را از اسلام گرايان ترك اعلام داشتند، سكولار هاي تركيه برخلاف موازين اسلامي بارها اقدام به ناديده گرفتن سنت هاي اسلامي در جامعه تركيه نموده و با تداوم دين ستيزي، مسلمانان اين كشور را به ستوه آورده اند. منع پوشش و حجاب اسلامي زنان در مدارس و مراكز دانشگاهي اين كشور نمونه اي از سياست هاي سكولارهاي اين كشور است. نمايندگان مسلمان تركيه پس از استقرار در چوكي هاي پارلمان، اولين گام را دراين راستا با ارائه قانون آزادي پوشش هاي اسلامي از جانب زنان محجبه برداشته اند.
لازم به تذكر است كه پس از ناكامي عبدالله گل، نماينده حزب عدالت و توسعه در دورة قبلي انتخابات، رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه با آگاهي از رويكرد هاي مردم تركيه، خواستار برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني گشت، با برگزاري اين انتخابات مردمي، حزب عدالت و توسعه 41 درصد از كرسي هاي پارلمان را از آن خود ساخت و مجدداً عبدالله گل را به حيث رئيس جمهور به پارلمان پيشنهاد نمود. پس از سه دور رأي گيري سر انجام براي اولين بار به رغم مخالفت سكولار ها و ارتش اين كشور، يك سياستمدار اسلام گرا، رئيس جمهور تركيه شد. همسر محجبه رئيس جمهور گل كه خيلي از سكولارها حجاب او را دستاويزي بر مخالفت هاي خود قرار داده بودند در كنار شوهرش، پيروز ميدان سياست بود.
بند امير يكي از زيباترين مناطق توريستي افغانستان است كه درولايت باميان موقعيت يافته است. مردم اين منطقه باوجود سكونت دراين جا وتماس هاي دايمي با توريست هاي بي شمار داخلي وخارجي يكي ازمحروم ترين مردمان افغانستان هستند، با وجود آنكه سالانه دهها هزار نفر به شمول تعداد بسيار زيادي از گردشگران خارجي به بند امير رفت وآمد دارند، ليكن سركهاي منتهي به بند امير ازجمله خرابترين سركها مي باشند، درطول زمستان مردم اين منطقه در محاصره انبوه برف گرفتار مي آيند وراهي براي رساندن خود به ولايت و مركز ولسوالي نمي يابند. براي پذيرايي از توريست ها باشندگان محلي خانه هاي گلي با عنوان هوتل ساخته اند و عده اي نيز درفصل توريستي ازحجره هاي چوبي به عنوان دكان استفاده مي كنند. بواسطه سرماي زياد مردم بند امير فقط درفصل گرما و مراجعه گردشگران فرصت مي يابند، تابا فروش محصولات دامي وفعال ساختن هوتل ها ودكانهاي خود توشه اي براي فصل سرما و خانه نشيني خود بيندوزند.
مردم بند امير سالهاي بي شماري است كه ازطبيعت ومحيط زيباي بندامير، از بندها وآبهاي آن، از پرندگان و ماهيهاي آن حفاظت نموده اند، درجريان جنگ هاي داخلي وهجوم طالبان وآن زمان كه با بمب دستي وهاوان به داخل آب هاي بند امير و درميان تجمع ماهي ها مي زدند، همين مردم فقير منطقه بودند كه مانع مي شدند وحتي درراه دفاع از طبيعت ووحوش منطقه، مورد لت و كوب قرار مي گرفتند. متأسفانه امروز ازجانب برخي حلقات مغرض سياسي مورد فشار واقع شده و از آن جهت كه در آينده مايملك خود، از جمله زمينهاي زراعي، علفچر ها و كوهپايه هاي خود را از دست بدهند سخت به تشويش مي باشند.
خوشبختانه چندي است كه برخي مراجع دولتي تصميم گرفته اند، تا پلانهايي را درحيطه پاكسازي وحفظ محيط زيست منطقه به اجرا در آورند. اين نكته هرچند كه امري بسيار نيكوست ولي شايسته است قبل از آنكه مردم بومي اين ناحيه به تشويش شوند، فكري به حال راهها وجاده هاي مواصلاتي صورت گيرد تاشكايت ها وفغان مردم و گردشگران، از اين ناحيه كمتر شود. توريست هاي داخلي وخارجي بيشتر تشويق شوند، تا به گشت وگذار به مناطق تفريحي كشور، منجمله بند امير بپردازند.
ازجانب ديگر برهيچ كسي پوشيده نيست كه هر طرح وپلاني كه ازجانب مراجع دولتي وموسسات خارجي دررابطه بابند امير يا هرناحيه ديگر پيشنهاد مي گردد درصورت عدم موافقت و همراهي مردم محل هيچگاه توفيق اجرايي شدن را پيدا نخواهد كرد. بهترين مديران ومجريان درحصه تطبيق پلانهاي عام المنفعه، خود مردم مي باشند و اين مردم هستند كه بايد ها و نبايدها را تشخيص مي دهند. فشار دادن مردم وتحميل پلان انجوها، ضرر رساندن بر مردم فقير بند امير، توقيف زمين مردم، ممانعت مردم از ساخت وساز وكشت وكار، ازجمله نگراني هاي عمومي مردم بند امير مي باشد. بناءً قرار گرفتن درمقابل مردم وبرخلاف نظر آنان، راه بجايي نخواهد برد. بهتر آن است كه بند امير را بوسيله مردم بند امير احيا كنيم.
ازشما تشكر مي كنيم؛ ازنورالحق علومي بگوئيد تابيشترآشنا شويم
باتشكر ازشما نام من نورالحق علومي است و دريك خانواده روشنفكر بدنيا آمده ام. دركابل تعليمات وتحصيلات خود را به پايان رسانيده ام وهميشه درتلاش بودم كه درخدمت مردم باشم.
من وظايف نظامي داشتم كه بيشتر از 45 سال بوده است. به حيث استاد؛ براي افسران اردو از پائين رتبه تاجنرال ها تدريس ميكردم. از سال 1345 الي 1357 به حيث استاد ايفاي وظيفه ميكردم. وبعداز آن باتحولاتي كه درنظام صورت گرفت درپلچرخي تاسال 1358 زنداني بودم وبعد از آن دوباره به وظيفه خود ادامه دادم. درسال 1359 سرپرست قواي مركز بودم، در سال 1360 درقندهار ايفاي وظيفه ميكردم كه زون جنوب وجنوب غرب را مسئوليت داشتم . بعد از آن به حيث قوماندان اردو بودم، درسالهاي پسين، رئيس تنظيم زون جنوب بودم. ودركل مدت يازده سال درسمت جنوب وظيفه اجرا كردم وپنج ماه قبل از پيروزي مجاهدين برضدنظام وقت، به كابل آمده بودم كه وظيفه هم نداشتم. بعد ازآن امكان وظيفه برايم مهيا نبود، لذا به اروپا مهاجر شدم وبعد از اداره موقت، دوباره به كشور آمدم وفعاليت هاي سياسي خود را شروع كردم.
ازخانواده تان بگوييد؛ چند فرزند داريد؟ آنها كجا هستند؟
من صاحب يك همسر هستم سه فرزند دارم يك پسر و دودختر. پسرم جوانتر است ودختركلانم درخارج است و يك نواسه هم دارم ودختر ديگرم همراه پسرم در هالند تحصيل ميكنند ومن همراه فاميلم دركابل زندگي مي نمايم.
شماحزب متحدملي را ساختيد، اما در ثبت وراجستر آن بامشكل مواجه شديد!
ما تعدادي از شخصيت هاي ملي اعم از روشنفكران را دورهم جمع كرديم. دراولين اجلاس ما، حزب متحد ملي جور شد. خواست هاي ما ملي است. به محض ايجاد حزب، ما بابرخورد دولت مواجه شديم.
دليلش چه بود؟
وزير وقت عدليه ازجانب برخي افراد وحلقات، احساس خطر مي كرد. ازلحاظ سياسي اگر آن را تحليل كنيم، مشكل صرفاً ازجانب دولت بود. دولتي كه هيچگاه نمي خواهد قانون را تطبيق كند درمورد ماهم تعلل به خرج داد.
فكر نمي كنيد؛ بيشتر از آنكه به درد جبهه ملي بخوريد، اگر دركنارحكومت باشيد، به كار حكومت بيشتر مي آئيد؟
جبهه ملي هيچ وقت نخواسته تا ازخواستهاي حكومت بيرون برآيد. البته حكومتي كه متكي برمردم جور شود ومطابق قانون عمل كند، جبهه ملي ساختاري سياسي است كه بيشتر از همه تلاش مي كند كه ثبات درافغانستان بيايد و پايه هاي اين نظام، قوي شود. اگر اين حكومت واقعاً بخواهد كه قانون را تطبيق كند، ثبات وامنيت را بياورد؛ يقين دارم كه جبهه ملي با آن هيچ مخالفتي نخواهد داشت. مخالفت ما با اعمالي از دولت است كه درمغايرت ومخالفت با قانون اساسي كشور قرار دارد.
پس مشكل دولت چيست؟ چرا جبهه ملي را نمي پذيرد؟ دليل ترس آنها ازجبهه چيست؟
نقص عمده دولت، عبارت از اين است كه به قانوني كه ساخته شده، معتقد نيست. افغانستان كشوري است بزرگ، كه مشكلاتش بزرگتر ازخودش است. اگر پرابلم آن ازخودش بزرگتر نمي بود؛ چرا 36 كشور جهان درصدد حل مشكلات آن، بر آمده اند؟ آنها به اين بهانه آمده اند كه ما نظام مي سازيم، نظام دموكراتيك. اما نظام دموكراتيك، بدون قانون نمي شود.
اما قانوني كه ساخته شده، كسي آن را تطبيق نمي كند ودولت ما به تطبيق آن، معتقد نيست.
ازيك طرف پلوراليزم سياسي مي گويد وازطرف ديگر به احزاب سياسي وشخصيت ها ونيروهايي كه حداقل درسه دهه گذشته، نقش سازنده داشته اند؛ به اينها معتقد نيست. هنوزهم دولت ما معتقد به اين است كه تفرقه بياندازد وحكومت كند. اصلاً به فكر متحد ساختن مردم نيست. من اگر مثال بگويم؛ چهارصباح پيش كه برخي شخصيت ها با هم مي جنگيدند واختلافات داشتند، اينها را دولت هيچگاه مورد نكوهش قرارنمي داد، ولي حالا كه اينها باهم يكجا شده اند، متحد شده اند، از اين ناراض است. پس درمجموع، همين سياستي كه ازبيرون بالاي ما تحميل شده هيچگاه نمي خواهند كه دراين كشور، اتحاد ملي بيايد. آدرس مردم افغانستان صرفاً يك شخص ويك فرد نيست كه او را دررأس دولت نشانده ايم و يا تيم وي. شخصيت وي بايد شخصيتي باشدكه تمام مردم به دور او جمع باشند. اما متأسفانه دولت، اين نقيصه را دارد.
شماگفتيد كه دولت خودش مي خواهد تفرقه اندازد؛ منافعي كه ازاين تفرقه افگني عايد دولت مي شود چيست؟
اگر شخصيت هاي بي بنياد در درون دولت ما وجود دارند؛ جايگاه مردمي ندارند، هميشه كوشش مي كنند تامواقف خود را به يك شكل ديگر حفظ كنند. امروز ما نمي توانيم افغانستان را بسازيم وموقعيت شخصيت ها را حفظ كنيم، آن هم با قدرت خارجي. ماحرف بسيار خوبي دربين مردم قندهار داريم كه مي گويند دوستي دمنم، پادشاهي نه منم. مردم ما دوستي ها را قبول دارند ما امروز به حيث انسانهاي چيزفهم، به اين هم معتقد هستيم كه افغانستان جنگزده را با كمك مجامع بين المللي به جايي برسانيم. اما به اين معني نيست كه افغانستان را بفروشيم. بايد اولاد افغانستان را پاس بداريم. درتمامي مسايل اگر جامعه جهاني اولاد اين وطن را به پا ايستاد كنند ما خوشنود مي شويم. دولت ما خود را درمقابل جامعه بينالمللي متعهد مي داند اما درمقابل مردم خود نه.
توقع ما از دولت اين است كه تعهد خود را درمقابل مردم، جامه عمل بپوشاند. اگر تعهدي را به جامعه جهاني سپرده است بايد شفاف وآشكار باشد تا اولاد اين وطن، آينده خود را بفهمد، تا سرشان به سنگ نخورد وپاي شان به كدام چاله ديگر نيفتد.
به باور من غربي ها با دوطيف ازمردم ما مشكل دارند؛ يكي مجاهدين ويكي هم نيروهاي چپ سابق با اين نظر موافق هستيد؟
من صددرصد بااين حرف موافق هستم. كسانيكه درطي سه دهه اخير درافغانستان بوده اند، بار مصائب راكشيده اند، مصائب جنگ وشهيد ومعيوب ومعلول وخرابي هاي رواني وسياسي وطبيعي را خوب مي فهمند. اگر اينها را بگذاريم كه دست به دست هم بدهندمشكلات ودرد مردم را خوبتر دوا مي كنند، نسبت به افرادي كه صرف دركتاب خوانده اند ودرپرده تلويزيون پرابلم هاي افغانستان را ديده اند. اين اهدافي است كه مردمان چيزفهم اين كشور آن را درك مي كنند. وقتيكه چيزفهم مي گويم؛ شايد افرادي باشند كه كتاب راخوانده نتوانسته ولي همه خيروشر كشور خود را مي فهمند. اهداف استراتژيكي كه فعلاً درافغانستان پياده مي شوند همين مردم مي فهمند. مافعلاً درموقفي نيستيم كه جلو منافع استراتژيك قدرت هاي بزرگ را بگيريم اما درموقفي هستيم كه منافع ملي خود را حفظ كنيم. آنها چون مي فهمند كه تلاش ما منافع ملي است و حفظ وحدت مردم است به همين دليل نمي گذارند كه طيف هاي ملي باهم يكجاي شوند. مجاهدان واقعي فرزندان واقعي مردم بودند. براي كدامشان كسي مزد تعيين كرده بود؟ ما اصطلاحي داريم كه افسر وسرباز ما به يك غله گي وظيفه انجام داده ومامور ما بايك كوپون.
ومجاهد ما با پاي برهنه وشكم گرسنه از اين وطن دفاع كرده؛ آيا بايد دستاوردهاي آنان را نفي كرد؟ يا بايد اجازه داد تا متخصصين خارجي همه كاره اينها شوند؟
ضعف هاي عمده سياست وحكومت فعلي دركجاست؟
يا نمي فهمند؛ تا نمي توانند. اگر بگوئيم كه اينها نمي فهمند وازپيش شان ناتواني سر مي زند كمي ساده لوحانه است امادرچنين مواقف، نفهميدن، گناه بسيار بزرگي است. اگر نمي توانند، چرا نمي توانند؟ درپنجسال گذشته از امكانات وكمك هاي جامعه جهاني استفاده كرده نتوانستند. مردم ما بادل وجان خود ازدولت موقت وقت همكاري نمودند وجامعه جهاني باايده اي آمد كه از سروجان خود مي گذريم تا افغانستان امن شود.
چرا نتوانستيم از اين امكانات استفاده كنيم؟ بخاطر اينكه همكاري مردم واعتماد مردم را نتوانستيم حفظ كنيم. به دليل عدم اجراي قانون ما مردم را از خود رنجانديم. عدالت زيرپاشد، فساد ورشوت اوج گرفت، قاچاق، بيكاري وفقر مستولي شد. قانوني را كه خود ساختيم آن را درطاق نسيان گذاشتيم. مثل كتاب مقدس خود درهفت پارچه ابريشمي پيچانديم وبالاي سرخود گذاشتيم. اگر درهفتهها نديديم وصرفاً بوسيديم، اگر باز كرديم، نخوانديم. اگر خوانديم، معنايش را نفهميديم واگر معني آن را فهميديم، به آن عمل نكرديم.
اشتباهات استراتژيك آقاي كرزي درظرف چندسال اخير چه بوده اند؟
كلانترين اشتباه، از دست دادن اعتماد مردم است. مردمي كه صد في صد بالاي وي اعتماد داشتند. ديروزي ها آمدند ودست برادري دادند ازآن استقبال نكرد، بااين وجود، فعلاً ازكساني كه باهم مي جنگند به طرف آنها چشم دارد، به طرف كساني كه بحران را درافغانستان دامن مي زنند، مي رويم با طالب مي نشينيم ولي با خود نمي نشينيم. اگر واقعاً صادق باشيم، اول بايد خانه را جور كنيم بعد به كار بيرون بيفتيم. بايد از خود شروع كنيم. ما مشي مصالحه ملي را پذيرفتيم. ماروح مصالحه را قبول كرديم اما اينها روح مصالحه را ماندند وفرع آن را قبول كردند اگر جهان را آوردي ازجهان به نفع كشورت استفاده كن! بجاي اينكه ارتش خود را تقويت كنيم، هرروز از ناتو مي خواهيم كه نيروهايش را زياد كند. اين هم يك اشتباه است.
برويم به قندهار! فكر مي كنيد كه دربين مردم قندهار، محبوبيت شما بيشتر است يا آقاي كرزي؟
ازمردم بايد پرسيد. اما درهيچ موردي خود را با آقاي كرزي مقايسه نمي كنم. من آدمي هستم با سابقه 45 سال كار، با يك امتحان عملي كه حداقل 11 سال درقندهار وولايات جنوب بوده ام، 11 سال درجريان جنگ، دروقتي كه جهان با ما نبود توانستيم كه رضايت خاطر مردم جنوب وجنوب غرب راحاصل كنيم. درچهل سال كارمن، مردم راضي هستند.
درچهار روز كار آقاي كرزي، چهل هزار سوال است. پس به من اجازه بدهيد كه خود را با كرزي مقايسه نكنم.
آقاي كرزي با پارلمان وبرخي وكلا مشكل دارند دليل اين مشكل درچيست؟
يكي عدم شفافيت درتطبيق اهدافي كه درافغانستان است. وقتي كه دررأس كار قرار مي گيريم بايد صادقانه خدمتگار مردم خودباشيم ديگر درعزم دموكراسي آقاي كرزي است. آقاي كرزي هيچگاه عزم دموكراسي را نداشته است. اول ازهمه با احزاب وجريان هاي سياسي به مخالفت برخاست؛ چرا كه خودش هيچ وقت درحزب سياسي نبوده است. هيچ وقت دركارحزبي نبوده، هيچ دركارهاي مردمي نبوده، هيچ وقت در اداره نبوده است، همين عامل باعث مي شود كه بگوييم به زور مردم ايمان ندارد. اما توان مردم، الهام ازتوانمندي خداوند است.
ازضعف هاي آقاي كرزي نام گرفتيد؛ اما پارلمان چرا اينقدر ضعيف است؟
هنگاميكه آقاي كرزي درتقابل با شخصيت ها وساختارها قرار مي گيرد، خود را ناتوان احساس مي كند، وقتي كه ناتوان احساس كرد، در پي رقابت هاي ناسالم مي افتد. درچنان رقابتي كه ازسطح يك رعيت افغانستان سر مي زند، هيچ كس فكر نمي كند كه اين رقابت درسطح رهبري افغانستان است، هيچ وقت رئيس نمي تواند باكساني رقابت كند كه مادون او هستند. او بايد هميشه درفكر اين باشد كه نسلهاي آينده واجتماع كشورش رشد كند. آقاي كرزي به فكر تضعيف پارلمان است. مابايد خوش باشيم كه دركشور خود رجال قدرتمند داشته باشيم.
سال قبل وقتي كه پنج وزير رد شدند، پنج نفر وزير پيدا نمي شد، رقابتهاي ناسالم ازجانب رئيس جمهور محترم صورت مي گيرد اماايشان بايد فكر كنند كه من رئيس جمهور يك كشور هستم نه رئيس جمهور يك وزير.
شما ازجنرالان باسابقه هستيد، دوست داريد كه بجاي وزير دفاع باشيد؟
دوست دارم كه نام نيك خود راحفظ كنم، دوست دارم كه مردم بگويند كه خدمت مي كنم، دوست دارم مردم بگويند كه فلاني گلي را به آب نداده وكاري كرده كه باعث سعادت وبقاي مردم شده است.
بدبختي افغانستان را نتيجه خودخواهي ها مي دانم، نه ازفهم مردم، مردم ما انسانهاي فهميده اي هستد. اگر اينها خودخواهي ها را دور كنند، كار درست كنند اگر نكنند، بگذارند به كسي كه درست مي انديشد، توان دارد ودرست كار كرده است.
دوست داريد كه تبعه كدام كشور باشيد؟
درجهاني كه امروز قرار داريم، بايد ديدگاه بسيار وسيع داشته باشيم. چيزي كه ما را خورد ساخته درپهلوي تنگ نظري ها، خودخواهي ها بوده كه همه چيز را خراب كرده، امروز جهان با هم بسيار نزديك شده وبه اندازة يك روستا است. ودرمسايل كشور هم وقتي مي بينيم جهان باما ارتباط دارد ومن به صفت يك افغان از اين چهارچوب نمي توانم سرپيچي نمايم. چون تصاميمي كه درمورد افغانستان گرفته مي شود «خوشبختانه يابدبختانه» جهان درآن سهيم است. پس بنابراين بايد تنگ نظري را ازخود دور بسازيم. ما كل جهان را ومردمش را مانند گل مي دانيم كه هرگل از خودرنگ وبو وطراوت خاص دارد واما هرگل درهرباغ كه است، مسئول دارد. ما هم ازنقطه نظر جغرافيايي مسئول خاك خود وگلهاي خود هستيم ومسئول خدمت گذاري وطن خود هستيم. بنابراين بايد بگويم بهتر است افغان باشيم.
اگر صادقانه بگوييد تا به حال، چند بار روزه خورده ايد؟
بسيار پرسش خوب كرديد. انسان هيچگاه از «سو وخطا» خالي نبوده ونيست. اين پرسش را درگذشته ها ازما مردم كردند، كه رهبر شماكي هست؟
من از انسانهايي هستم كه از دروغ گفتن بدم مي آيد. خداوند هركاري را مي بخشد اما دروغ گويي را نمي بخشد من هميشه وجدان خود را شاهد وقاضي خود دانسته ام. بنابراين، هميشه حكم الهي را طوري تطبيق كرديم كه خداوندمتعال فرموده است.
درگذشته ها بسيار وقت بوده كه درماه مبارك ازوقت افطار تير شد اما ازكار فارغ نشديم. و ديرباز افطار كرديم وتوانمندي گرفتن روزه را داشتيم وتاحال هم داريم فضل خدا.
درطول عمر وقتي آمده كه شايد روزه را هم خورده باشيم. شرايط ايجاب كرده كه چنين شده انسان وقتي ازنيم قرن بالا زندگي را پشت سر مي گذراند از اين سو وخطاها خالي نيست.
تشكر

سرم را در بغل مسعود گذاشتم، تا گرم شوم
در تاريخ نويسي عمده ترين اصل، مراجعه به اسناد موثق و راويان صادق است، در ميان دوستان و همكاران مسعود(رح) انجنير محمد اسحق چهره ايست كه به خاطر صداقت و جديت اش در امور، انگشت نماست. همه او را احترام مي كنند و تا هنوز به كسي هم اين اجازه را نداده است كه بر او خرده بگيرد. شمار زيادي از دستياران و همكاران مسعود از شاگردان و دست پروردگان انجنير اسحق اند. او از ياران نخستين مسعود است و كار مشترك او با قهرمان ملي افغانستان به زمان داوود خان مي رسد. دو برادر اسحق به درجة رفيع شهادت نايل آمده اند. كفايت الله آمريت جبهة پنجشير را به دوش داشت، و مسعود رهبري و مسؤوليت پروان- كاپيسا را - در خزان 1358 به شهادت رسيد. سال بعد برادر دومش پاينده محمد تازه جواني بيش نبود كه به شهادت رسيد.
در بارة مسعود فراوان گفته شده كه بازهم اندك است، اين بار مسعود را از زبان كسي معرفي مي داريم، كه بيشتر از هر كسي ديگري كه تا هنوز در اين زمينه لب به سخن گشوده اند، آگاه هست. و آن غير از انجنير محمد اسحق كس ديگري نيست.
انجنير صاحب! شما ازجمله نزديكترين ياران احمدشاه مسعود بوديد، كجا و چگونه با ايشان آشنا شديد؟
براي اولين باري كه آمرصاحب را ديدم، در قلعة شهاده درقسمت غرب كابل درخانه يك هم صنفي ام به نام انجنير نعيم (مشهور به صوفي نعيم) بود. آمرصاحب آنجا آمده بود تا با عده اي از منسوبين نهضت اسلامي روي تشويش هايي که از رخنه کمونست ها دررژيم داوودخان پيدا شده بود صحبت نمايد.کمونست ها با رخنه در دولت مي خواستند در ولسوالي ها و مناطق دهاتي نفوذ خود را پخش کنند. يکي از اين افراد، دستگير پنجشيري بود كه در پنجشير دست به فعاليت زده بود ومي خواست زمينة پخش انديشه هاي کمونيستي را در آن جا مساعد سازد. آمرصاحب از سوي نهضت اسلامي وظيفه گرفته بود تا درمقابله با فعاليت هاي کمونيست ها جوانان نهضت اسلامي را تنظيم كند تا درصورت خراب شدن اوضاع دست به اقدامات نظامي بزنند. فکرمي کنم در آن زمان که من آمر صاحب را ملاقات کردم ايشان تحت تعقيب پوليس داوود خان قرار داشته و به صورت مخفي زندگي مي کرد. در اين مجلس روي اين موضوع تبادل نظر صورت گرفت كه چطور مي توانيم جلوكمونيست ها را گرفته و از پخش نفوذ شان جلوگيري کنيم.
وقتي دراولين ديدار احمدشاه مسعود«رح» را ديديد، طبيعتاً جوان بود، ايشان در همان زمان چه خصلت و ويژگي هايي داشتند؟
طبعاً وقتي ديدمش جواني بود باچهرة جذاب و لباسهاي پاك و چپن به تن داشتند. بحث روي اين موضوع بود كه چطور بتوانيم هر کس منطقه خود راازشر كمونست ها نجات دهد. در آن جلسه افرادي که جمع شده بودند صرف بالاي يک منطقه بحث مي کردند. مسايل بيشتر به شکل عملي مطرح مي شد تا نظري. آمرصاحب از سوي نهضت وظيفه گرفته بود تا بچه ها را جمع نموده برسراين مسايل براي شان صحبت نمايد. در اين جلسه فيصله شد تا از کوه هاي پنچشير و مغاره هاي آن بررسي صورت گيرد تا در صورت ضرورت از اين پناه گاه ها استفاده شود. به افراد شامل در جلسه، که اکثريت آنها را محصلان تشکيل مي داد وظيفه سپرده شد تا هرکس در ايام رخصتي هاي تابستاني به کوه هاي منطقه خود رفته و با مغاره ها ودره ها آشنا شوند تا درصورتي كه افراد نهضت تحت تعقيب پوليس قرار مي گرفتند درآن جاها جابجا شوند. صحبت در اين مجلس بيشتر بالاي نفوذ كمونست ها درحكومت داودخان واستفادة آنهااز امکانات آن رژيم به خاطر پيش بردن اهداف شان بود، تا خود رژيم داودخان.
بعضي ها براين باور اند كه، آمرصاحب از همان زمان مي خواست كلان باشد وكلاني كند وياهم خاصيت رهبري داشت، نظر شما چگونه است؟
استعداد رهبري در وجود بعضي افراد به صورت طبيعي وجود مي داشته باشد. اگر شخص جذاب وبانفوذ وارد مجلسي مي شود بعد از چند لحظه فهميده مي شود اين شخص توانمندي رهبري را دارد. ودرهمان جلسه هم معلوم شد كه همين شخصي كه آمده بود تا با ما صحبت كند، شخصيت گيرا داشت، ازجريانها با خبر بود، به نمايندگي از نهضت اسلامي صحبت مي کردو در مجلس ما آمده بود تا به محفل، هدايت صادر نمايد.
از اول آشنايي شما و تازماني كه آمرصاحب در قيد حيات بود، چه تغييراتي ازلحاظ شخصيتي، در او بوجود آمده بود؟
آمرصاحب هميشه يك فرد جذاب و مهربان بودکه اين خاصيت او از اول تا آخر تغيير نکرد. او باگذشت زمان به طرف پختگي مي رفت، چه درساحة اندوختن علم ودانش و چه در عرصة کسب تجارب عملي. با گذشت زمان مسئوليت هايش افزايش يافت و همزمان با آن احساس مسئوليتش شديد تر مي شد. توسعة ساحة مسئوليت خاصيت هاي خوب ذاتي آمرصاحب را تغيير نداد. او از مطايبه و برخورد خوش با همراهانش چنان با مهارت کار مي گرفت که حتي سخت ترين لحظه هاي جنگ را براي شان قابل تحمل مي ساخت. آمرصاحب در تربيت خود بسيار مي کوشيد. چون دركابل بزرگ شده بود ودروس مكاتب را تعقيب كرده بود، در مورد کسب دانش اسلامي ضرورت شديد احساس مي کرد.اواز خواندن قرآن شريف شروع نمود و به مطالعه فقه، سيرت و تفسير پرداخت و در بسياري از مسايل اسلامي با علما بحث مي کرد. او از وقتي که برايش ميسر مي گرديد در کسب دانش و پرورش شخصيت علمي و روحاني خود استفاده زياد مي نمود.
شما حدوداً چند سال همراه آمر صاحب بوديد؟
ازسال دوم حكومت داودخان تاشهادت شان يعني از سال 1976تا 2001ميلادي.
هرشخصيتي معمولاً در زندگي شخصي خود يك سلسله تعصباتي دارد، مثل تعصبات منفي قومي، مذهبي، زباني و... آمرصاحب راجع به چيزهايي تعصب داشتند؟
واقعيت رابگويم، استفاده از كلمة تعصب در مورد وي نا بجا است. او يک شخص غيور بود و در برابر منکرات، عکس العمل شديد نشان مي داد. اگر جواني را مي ديد كه سگرت مي كشد جگرخون مي شد و گاه گاه چنين اشخاص را مي زد. دوستانش به او مي گفتند درگيري او در اين مسايل شايسته مقام او نيست و بگذارد کس ديگر اين کار بکند. در برابر فساد اخلاقي فوق العاده حساس بود. تعصباتي که به نام قوم، زبان و مذهب (سني و شيعه) امروز دامن بسياري را آلوده ساخته است،در وجود او ديده نمي شد. او از پنجشير بود؛ زبان مادري اش دري بود، اما با مردمان مناطق ديگر و کساني که به زبان هاي ديگر صحبت مي کنند تعصب نداشت. چون او يک فرد معتقد به اصول اسلامي بود، از اين تعصبات خود را دور نگهداشته بود.اما اين بدان مفهوم نيست که به خاطر سياست، او در برابر تعصبات ديگران تسليم ميشد بلکه به اساس مقابله با ظلم با تعصب و تنگ نظري مقابله مي کرد.(او همانگونه که با خلق و پرچم مي جنگيد، با ستمي ها که داعيه قومي را سر داده بودند نيز در نزاع بود). او که مي خواست به افغانستان خدمت كند درتلاش بود تا دوستان بيشتري درسراسر كشور و در ميان اقوام و مذاهب مختلف کشور داشته باشد. در آن وقت از آقاي اكبري نام مي برد و از قوماندان داوود ننگرهار پذيرايي مي کرد و با بسياري از سران اقوام در مناطق مختلف تماس داشت. او اگر درهزاره جات دوستي مي داشت به هر طريق ممكن كوشش مي كرد تا وي را از دست ندهد. نسبت به ديگران حسن نيت داشت و وقتي كه مي فهميد كه مساله اي به خيرو صلح تمام مي شود گذشت مي نمود. افرادي را که سابقة خوبي هم نداشتند اگر مي ديد به طرف اصلاح مي روند ازهيچ گونه همكاري با آنها دريغ نمي كرد. اكثر برخوردهايي كه دركابل صورت گرفت در دوران حکومت مجاهدين، بسيار برايش آزار دهنده و سخت درد آور بود. بعدها خواست سوء تفاهمات را برطرف کند، افرادي را كه باوي سوء ظن داشتند، كمك نمود و دست شان را گرفت. براي اکمال شان هيلكوپتر مي فرستاد، بيدار خوابي مي کشيد، آنهارا تشويق مي كرد. و قتي او چشم از جهان پوشيد توانسته بود با روش نيک خود بد بيني هاي گذشته را به خوشبيني مبدل کند.
بازهم تكرار مي كنم، كه اگر عكس العملي هم گاهي نشان داده باشد، درمقابل ظلم، تجاوز، بلند پروازي گردنکشان بوده، ولي نهاد او طوري نبود كه فكر بكند چون من از اين قريه هستم، اهل اين قريه بهتر اند از اهالي قريه هاي ديگر. چون اعتقادات ديني خوبي داشت، افراد باتقوا را دوست مي داشت و براي افراد چيز فهم از هر جاي افغانستان زمينة کار مثبت را مساعد مي ساخت.
با در نظر داشت ساختار فزيکي و اجتماعي افغانستان، آمر صاحب همواره فکر مي کرد که مي تواند در سطح ملي نقش ايفا کند. در آن وقت که موضوع اصلي جهاد بود او فکر مي کرد مي تواند مانند پلي ميان شرق و شمال عمل نموده و زمينة همکاري اقوام و مذاهب مختلف را مساعد سازد. با اين هدف با قوماندان هاي مناطق مختلف تماس مي گرفته از آنها کمک مي خواست و به آنها کمک مي نمود. او از امکانات محدودي که در اختيار داشت مي خواست در نزديک ساختن مردمان مناطق مختلف کار بگيرد. او حتي كه از پول پروژه هاي كمك غذايي به پنجشير براي کمک به مردم مناطق ديگر استفاده مي کرد. او حتي تفنگ هاي غير ضروري مردم پنجشير را از دست شان گرفته و به مناطق ديگر که به تفنگ نياز داشتند ارسال مي نمود.
هركسي طبعاً در زندگياش مشكلاتي مي داشته باشد، به نظر شما سخت ترين روزهايي را كه آمرصاحب تجربه كرد، كدام روزها و كدام دوره هاست؟
به نظر من ورود مجاهدين به کابل و ناکامي آنها در استقرار امنيت و سپس تخليه کابل و عقب نشيني به شمال ازسخت ترين، دوره هاي زندگي شان بود. گرچه دوران جنگ برضدشوروي هم بسيار دشوار بود، ولي اين دوران حکومت مجاهدين و عقب نشيني به شمال بود که از نظر رواني برايش بسيار خسته کن بود. چون وي با آرزوهاي بسيار بزرگ وكوه هايي ازاميد به كابل آمده بود ودركابل همين كساني كه امروز عليه افغانستان در جنگ اند، نگذاشتند كه صلح برقرار شود ويك تعداد از گروه هاي سياسي هم همه خواسته هاي خود را به يکبارگي مطرح نمودند و در عملي کردن فوري آن پافشاري داشتند. اين مسايل سبب شد تا مردم کشته شوند، وضعيت با گذشت زمان بد تر شود. براي جناب آمر صاحب دردآور تر از هم آن بود که يک عده همکاران دوران جهادش نيز آن چنانکه او توقع داشت پاک و بي آلايش عمل نکردند. به دلايل فوق وضعيت در کابل براي او بسيار خسته کننده بود.
عقب نشيني از كابل اگر به ديگران سخت تمام شد براي او بسيار تلخ و نا گوار بود. ازسوي ديگر وقتي مردم مهاجر شده به شمالي و پنجشير رفتند و آنها در آنجا با مشکلات کمبود مواد غذايي مواجه بودند و از سوي ديگر بازسازي يک جبهة نظامي شکست خورده بود با امکانات بسيار محدود و عدم اطمينان از نحوة برخورد همسايه هاي افغانستان چون ايران وتاجكستان، ازبکستان همه مشکلاتي بود که او بايد با آن مقابله مي کرد. با تصرف کابل توسط طالبان اميد اندکي که به تلاش هاي ملل متحد وجود داشت از ميان رفت. درآن وقت امريكا اصلاً علاقه يي به افغانستان نداشت، اگر به طور علني از طالبان طرفداري نمي كرد، اما در برابر مداخلات پاکستان نيز اعتراض نمي نمود.در چنين اوضاع و احوال مقابله با طالبان، القاعده وپاکستان کاري فوق العاده دشوار بود که قسمت اعظم دشواري هارا او به حيث فرمانده مقاومت به دوش خود مي کشيد.
درهمين بدترين وتلخ ترين اوضاع كه شما اشاره كرديد، بيشتر چه افرادي به درد آمرصاحب خوردند و ياري شان كردند؟
وقتي آدم ها درشرايط بسيار بد قرار مي گيرند به دسته هاي مختلف تقسيم مي شوند. يک تعداد با استفاده از امکانات مادي به خارج پناهنده شده و مردم را فراموش نموده و در پي نجات خود و فاميل هاي شان مي شوند. شايد در ميان اين افراد کساني هم باشند که در وقت آرامي دعواي رهبري مردم را داشتند. طبعاً اکثريت مردم چاره اي به جز باقي ماندن ندارند. در چنين حالات يک رهبري دلسوز و با تقوا و دور انديش مي تواند با استفاده از نيروي مردم در برابر مشکلات مقابله کند. بعد از عقب نشيني از کابل دور انديشي، تقوا و رهبري موثر آمر صاحب و تائيد مردم از او سبب شد تا طالب ها به هدف خود نرسند. طبعاً ساختار اراضي، ترکيب اجتماعي، برداشت مردم از دشمن، در مقاومت تاثير خود را داشت، اما هيچکدام اينها به اندازة رهبري سالم آمر صاحب تعيين کننده نبودند. در اوضاع بحراني مردم بيشتر از حالات عادي متوجه عملکرد رهبران شان اند. اشتباه کوچک رهبر باعث شکست در روحيه مردم مي گردد.آمر صاحب در بسياري از اين حالات با درک دقيق اوضاع، خطرات جاني زيادي متقبل مي شد تا جلو فاجعه را بگيرد.
من خوب به ياد دارم كه وقتي طالب ها سنگ نوشته را گرفتند چهارصد نفر مجاهد شكست نموده به سوي شهر عقب نشيني نمودند. آمرصاحب باچهار و ياپنج نفر محافظانش به سمت دشمن مي رفت. او توانست از پيشروي دشمن جلوگيري کند تا آنکه نيرو هاي کمکي تازه نفس خطي را در مقابل دشمن ايجاد کردند.بدين ترتيب او از يک فاجعه بزرگ در کابل جلوگيري نمود.
فاتحين بزرگ بعضي اوقات شخصاً كارهايي بزرگي كرده اند كه حتي يك لشكر از انجام آن عاجز مانده اند، مثلاً اسكندرمقدوني ازدرياي جهلم در نيم قاره گذشت كه هيچ كس از لشکريانش جرئت عبور از آن را نداشتند. اين کار آن سبب شد تا ديگران از وي تقليد کنند.
آمر صاحب براي حفظ روحية افراد خود به کار هاي خطرناکي دست مي زد. يك وقت دريك ساحه ماين گذاري شده درحركت بوديم. مجاهدين صدا زدند: "آمر صاحب! به آن طرف نرو که ماين است." او بدون اعتنا راه خود را بيشتر به سوي منطقة مشکوک نزديک کرد.برايش گفتم: "آمر صاحب چرا اين کار را مي کني!" در جواب گفت: "اگر من ترس نشان دهم همين مجموعه همه مي ترسند." او مي گفت مرمي اجل چهل متر بردارد، مرگ روزي آمدني است ولي اگر ترس نشان دهي همان است كه مردم اعتمادشان را نسبت به تو از دست خواهند داد. به روشنفکر ها مي گفت اگر مي خواهيد سخن شما را مردم باور کنند خود را از قشر ترس بيرون کنيد. اين بدان مفهوم نيست که او در زندگي بي احتياط بود، بلکه در حالاتي لازم مي ديد تا براي حفظ روحية پيروانش به خطر تن در دهد.
در مدت زيادي كه باهم بوديد؛ آيا کدام شكر رنجي بين شما و آمرصاحب پيدا شده بود؟
چون من هيچ وقت به خاطر ماديات همرايش جنجال نكرده ام، جاي شکر رنجي پيدا نمي شود . اما يگان وقت به خاطر بازي شطرنج از او علناً انتقاد مي کردم . چون مي ديدم که مردم به نظر يک دوست خدا مي ديدند، بازي شطرنج ممکن با تصور مردم از او سازگار نباشد. من با بازي شطرنج بسيار مخالف نيستم اما فکر مي کردم اين کار از حيثيت و مقام او در ميان مردم عوام مي کاست و به همين خاطر با آن به شدت مخالفت مي کردم آمر صاحب خاموش مي ماند و حتي از خود دفاع نمي کرد. يك روز مهره هاي شطرنجش را در غيابش به دريا انداختم و بعداً از اين موضوع اطلاع حاصل کرد ولي با بزرگواري اي که داشت از من سوال نکرد که چرا چنين کردي. آدمي بود كه دل كلان داشت و چون مي فهميد كه من ازمحبت ودوستي اين كار را مي كردم عکس العمل نشان نداد.
مي گويند كه آمرصاحب زياد به شما احترام مي كرد، وبعضي ها مي گويند از شما مي ترسيد، واقعيت چگونه بود؟
مسأله از اين قرار بود كه من يك نفر را از كار بركنار كرده بودم و او نزد آمر صاحب رفته و شکايت نموده بود.اين شخص تايپست دفتر پيام مجاهد بود. آمرصاحب درجوابش گفته بود كه چون شناختي كه از من دارد نمي خواهد مداخله كند، بلکه حاضر است معاش او را مثل سابق بپردازد و او مزاحم دفتر پيام مجاهد نشود. براي قناعت دادن عارض گفته بود که خودم نيز از انجنير مي ترسم. او خود نيز از من مي ترسد! آمر صاحب روش بسيار احترام آميزي با منسوبين دفتر پيام داشت زيرا او مي ديد که اين افراد روزانه تا چهار ساعت پياده روي مي کردند، مواد غذايي هم کم بود و روز ها هم بسيار سرد مي بود، ولي همواره بالاي وظيفه حاضر بودند تا کار جريده را انجام دهند.اين نوع کار باعث شده بود كه همان آدم كلان معتقد شود که ما سعي بشري خود را در انجام کار مي کنيم و به همين خاطر او نمي خواست در کار ما مزاحمت ايجاد کند. به جاي کلمه ترس از همديگر بهتر است از احترام بسيار عميق صحبت کنيم.
يك تعداد ازنزديكان آمرصاحب حالا سعي مي كنند تا درزندگي شان ثروت اندوزي كنند. مكنت وجاه وجلال دارند، اما شما اين ثروت ومكنت را نداريد، چرا درحاشيه هستيد وچرا درانزوا؟
درقسمت ثروت ومكنت بايد بگويم كه ثروتهايي كه شما مي گوييد همة شان ثروتهايي نيستند که از راه غلط بدست آمده باشند. آمر صاحب با دور انديشي اي که داشت مي کوشيد تا قوماندان ها را از نگاه مالي به سطحي برساند که به مال مردم دست درازي نکنند. اگر كسي چهار برادر داشت اگر دو سه تن شان درجهاد بودند به خاطر کسب نفقة فاميل شان يك نفر را پيسه مي داد تا تجارت نموده و براي اعاشه فاميل شان کار نمايد. يک تعداد که استعداد خوب داشتند تجارت خود را رونق بيشتر بخشيده و در شرايط بعد از طالبان عايد زيادي نصيب شان شد. آمر صاحب با دور انديشي اي که داشت از پول مجاهدين حتي به صاحب منصبان افغاني که در برخي کشور هاي همسايه زندگي مي کردند کمک مي کرد و دليل آن اين بود تا آنها به خاطر مجبوريت آلة دست بيگانه ها قرار نگيرند. چون آمر صاحب براي شخص خودش از بيت المال مصرف نمي کرد مردم به او اعتماد داشتند و در تصرفات مالي عليه او اعتراضي نداشتند.
يکي از دلايل آغشتگي برخي ها به ماديات، رقابت آن ها با گروهي بود که با اصول اسلامي چندان پابند نبودند. سيب از سيب رنگ مي گيرد. علت ديگر اين خرابي در نحوة کار کرد هاي دولت و نيروي هاي خارجي مستقر در افغانستان است که تعدادي را يک شبه ثروتمند ساخت. اما در قسمت بسياري از مجاهدين تبليغات سوء مي شود که همه انگيزة سياسي دارد. با بهبود وضع اقتصادي در کشور بايد در زندگي مردم تحول بيايد که البته مجاهدين بايد از آن بهره مند باشند. اما ثروت اندوزي از طرق غير مشروع و رقابت با عناصر فاسد، پديدة شومي است که اسلام و مردم از آن نفرت دارند و آمر صاحب عليه آن مبارزه مي کرد.
شما فعلاً از وضعيتي كه قرارداريد، از وضعيت زندگي تان و از وظيفه تان در پيام مجاهد راضي هستيد؟
من از زندگي شخصي خود شاکي نيستم. من و مجاهدين ديگر علاقه داشتيم كه درسطح ملي هم نقش خود را در دورة بعد از جنگ بازي کنيم. اما گروه حاکم فعلي چنان وضعيتي ايجاد نموده که امکان کار مثبت به نفع مردم و کشور تقريباً نا ممکن گرديده است. من مدتي را در راديو-تلويزيون کار کردم، اما برگشتگان از غرب چنان جنگ همه جانبه را عليه من به راه انداختند که فرصت کار مثبت را ندادند. من به وزير وقت اطلاعات و فرهنگ گفتم اگر ديگر امکانات کار برايم نمي دهيد لا اقل چند جاروب برايم بدهيد تا در تنظيف محوطة راديو-تلويزيون تلاش کنم. شايد باور نکنيد که وزير مذکور بعد از چند روز از دادن جاروب نيز معذرت خواست. اگر زمينة کار در دولت نباشد انسان ناچار براي امرار معاش و حفظ حيثيت خود به کار خصوصي رو مي آورد. وقت آن گذشته است که من در اين سن و سال عريضه اي در دست گرفته و به دفاتر دولت به خاطر کار مراجعه کنم. من متکبر نيستم، اما آبرو فروش نيز نمي باشم.
خيلي از دوستان قديم شما فعلاً در مناصب و مواقف بالاي دولتي مي باشند؛ ممكن كه در زمان جهاد ومقاومت موقف ومقام شما خيلي هم بالاتر از آن ها بوده، آيا شده كه روزي بيايند تا احوال از شما پرسان كنند؟
درميان مجاهدين رتبة نظامي نبود، دگروال ودگرمن نبود. ميان آنها مناسبات دوستانه وغير رسمي بود.من هيچ وقت ازبرادران توقع مادي نداشته ام. يك تعدادشان خوب اند سلام مي دهند، و يك تعداد ديگرشان را که فرصت ملاقات ميسر نمي شود برادر خود مي دانم. من هميشه عزت و آبروي همه مجاهدين را مي خواهم، چه آنهايي که دركار دولتي اند و چه آنهايي كه در خارج از آن.ازكارهاي خوب شان خورسند مي شوم و از اشتباهات شان دلگير مي شوم. من خواست خاصي از برادران ندارم، توقع من از آن ها اين است که زندگي خود را در چوکات شريعت اسلامي دور از افراط و تفريط عيار کنند.
شما برعلاوه اين كه به آمرصاحب بسيار نزديك بوديد، بعدازشهادت شان هم كتاب هايي را ازمنابع خارجي ترجمه كرديد و تحقيقاتي را در زمينه انجام داديد؛ بهترين تعريفي كه ازمنابع داخلي وخارجي به ارتباط آمرصاحب شنيده ايد چه بوده است؟
كسي را كه خود انسان بشناسد نيازي به تعريف خارجي ها از او احساس نمي کند. تعريف خارجي ها هميشه ناقص مي باشد. آمر صاحب با دست آورد ها و شخصيتي که داشت خوشبيني هاي زيادي در ميان داخلي ها و خارجي داشت. حتي کساني از او خوش شان مي آمد که انديشه هاي مسعود را تائيد نمي کردند و فقط بخشي از شخصيت او خوش شان مي آمدو اين چيز عجيبي نيست.
حکومات غربي نه در دوران جهادو نه در دوران مقاومت آن قسمي که شايستة مقام او بود با وي همکاري نکردند. دليل اول مي تواند سياست خصمانة پاکستان عليه مسعود باشد. غربي ها همواره به افغانستان از عينک منافع پاکستان مي ديدند. دليل دوم همانا روحية اسلامي و شخصيت مستقل مسعود بود كه مانع تائيد غربي ها از او مي شد. اما چون عدم معقوليت اين سياست ها واضح بود دولت ها به خاطر توجيه سياست هاي شان اکثراً به مسعود تهمت مي بستند. کتاب جنگ اشباح قسمتي از اتهامات حکومت امريکا عليه مسعود را بازگو مي کند که همه بي اساس اند.
درين شکي نيست که بعضي افراد، خبرنگاران و پژوهشگران غربي نظر نيک به مسعود داشتند اما صداي آنها به گوش رهبران سياسي شان نمي رسيد. بعد از حادثة 11 سپتامبر بود که همه پيشبيني هاي مسعود براي دولت مردان غربي درست از آب بدر آمد، اما اين بار نيز به بهانه جنگ عليه ترور خواستند نقش مجاهدين را کمرنگ تر نموده تا آنکه عملاً آنها را از صحنه کنار زدند.
يک گروه خارجي ديگر که عليه آمر بسيار نا جوانمردانه دشمني کرد گروه تکفيري القاعده و همپيمانان پاکستاني و طالب آنها بودند. در طول جهاد آنها با او دشمني مي کردند تا آنکه در جنگ حکمتيار عليه دولت مجاهدين و سپس بغاوت طالبان عملاً در جنگ سهيم شدند. در نهايت همين ها بودند که او را به شهادت رسانيدند.
وقتي از شهادت آمر صاحب با خبر شديد چه احساس پيدا كرديد؟
چه احساس کنم؟! آسمان بر سرم افتيد. از چيزي كه طي بيش از 20 سال نگران بوديم، به واقعيت پيوست. بعد از گفتن کلمة استرجاع اولين چيزي که در ذهن انسان خطور مي نمود سر نوشت تعداد کثيري از مردم ما بود که در ساحات مقاومت زندگي مي کردند. سوال اين بود که در غياب آمر صاحب آيا مقاومت ادامه خواهد يافت؟ ويكي از احتمالات همين بود كه طالبان در خطوط جنگي، ده ها هزار مرد و زن و طفل را از تيغ بکشند. ترس از عواقب چنين پيامد چنان بزرگ بود که حتي مرگ آمر صاحب را از ياد مي برد.
اما من به اين عقيده هستم كه خداوند متعال خير بنده اش را خودش مي داند.خداوند امتحان سختي از مسعود گرفته بود و اراده او اين بود که در فتنه هاي بعدي او را مورد امتحان قرار ندهد.
شما در لابلاي صحبت ها خاطراتي از مسعود گفتيد؛ بازهم كدام خاطرةمشخص تر در هر زمينه كه باشد بگوييد؟
يک خاطره دارم كه هم تلخ هستند وهم شيرين، عليه داودخان كه در پنجشير به سال 52 قيام كرديم شكست خورديم. مردم عليه ما بلند شدند وما خود را ازنظر مردم پنهان كرديم. مي خواستيم از کوهي بلند عبور کنيم. شب بسيار تاريك بود. فقط تا قلة کوه رسييديم و امکان نداشت در تاريکي از به آن سوي کوه برويم. در تعقيب ما مردم محل بودند كه ترس داشتند كه داودخان آنها را مي كشد. تصميم بر آن شد كه آن شب در سر کوه بمانيم.درجان من لباس هاي بسيار نازك بودو شب در بالاي آن کوها حتي در تابستان ها بسيار سرد مي باشد. من بسيار خنك خورده و حتي لرزه به جانم افتاد، آمرصاحب هم كالاي سفيد همراه يك واسكت به تن داشت. آمر صاحب آن شب نشست و براي گرم کردن من، سرم را در زير بغل خود نگهميداشت. خدا او را رحمت کند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|