
تصمیم گرفتیم تا از وادی سیاست خارج شده و در گفتگویی با یکی از چهره های ادب وفرهنگ، در حوزه فرهنگ وادبیات گام بزنیم. درشهر مشهد به مؤسسه فرهنگی درّ دری رفتیم. دروادی شعر و ادب این مؤسسه، هم در میان مهاجرین وهم در بین مجامع فرهنگی ایران دارای نام ونشانی است. سراغ سید ابوطالب مظفری شاعر نام آشنای کشوررا گرفتم. چند سالی بود که اورا ندیده بودم. اومی گفت اغلب دوستان، رفته اند. این روزها خیلی تنها هستم.
آقای مظفری! برای خوانندگان ازخودتان بیشتر بگویید.
باتشکر از شما، متولد سال 1344 هستم در قریه چارباغ ولایت ارزگان. ارزگانی که متاسفانه جزو محرومترین نقاط افغانستان است. چون نقطه تلاقی نیروهای متخاصم هست. وخصوصا منطقه ما که فعلا بطور کامل در اختیار طالبان است وزندگی عادی مردم مختل می باشد. تحصیلات ابتدایی را در همین قریه تمام کردم، درکنار آن تحصیلات حوزوی را هم درآنجا آغاز کردم. سال1359 بالاجبار به کویته پاکستان آواره شدیم وسپس به ایران آمدیم. سال1361 درحوزه علمیه مشهد قبول شدم و ادامه تحصیل دادم.
چه شد که به شعر روی آوردید؟
برای شاعر شدن شاید نتوانم جوابی سرراست بدهم که چه اتفاقی افتاد. ولی من چند عامل را در شاعر شدن فرد موثر میدانم که احتمالا این عوامل درزندگی من موجود بوده است. اولا اینکه یک امر کاملا ذوقی است. همانطور که عده ای گرایش به کار عملی دارند، عده ای هم گرایش به زیبایی شناسی ودیدهنری نسبت به جهان دارند، ادبیات هم در این زمره است. لذا تاذوق وکشش درونی نباشد نمیتوان شاعرشد. به واسطه عوامل بیرونی کسی شاعر نمیشود. درهمه جا این طور است، مثلا اعراب جاهلیت معتقد بودند که شاعر یک تابعه دارد یعنی کسی که همراهش است. واو شعر را به فرد تلقین می کند. یا کسانی شعررا تعریف کرده اند که شعوری است مرموز شبیه الهامی که ممکن است خیلی از انسانها داشته باشند، ولی این فاکتوردر شاعران پررنگتر است. یعنی انسان باید دارای یک غریزه خدادادی باشد. لیکن این غریزه باید شکوفا شود ولذا انسان باید در محیطی باشد که قابل رشد وتکامل باشد. این محیط خانواده وآموزش است که من خوشبختانه ازهردوی آنها بهره مند بودم، چراکه شعر درخانواده من حضوری پررنگ داشت. پدرکلانم شاعر بود ودیوان شعری هم از او باقی مانده، پدرم هم اهل شعر ونقد شعر بود. من درمحیط شعری بزرگ شدم. وبا آهنگ، ریتم وقالبهای شعری آشنا گشتم. محیط ایران هم برای ابراز ذوقها وگرایشات ادبی محیط آماده ای بود. دورانی هم که شعررا آغاز کردم یعنی دوره انقلاب وجنگ، دورانی بود که احساس وعاطفه درآن بیشتر حکومت می کرد.
افراد وسازمانهایی که برای پیشرفت شما تاثیر گذاشته اند کی ها بوده اند؟
ما درایران محیط هایی داشتیم، ازجمله حوزه هنری در مشهد محلی بود که شعرمان را می خواندیم ونقد می شد ویا انجمن شاعران مهاجر در مشهد محیطی بود که من گهگاهی درآنجا می رفتم وبه نوعی باشعر وشاعران آشنا شدم. می شود آنهارا مؤثر دانست. ولی قبل از اینکه من وارد آنجاها شوم راههای طولانی را خودم در وادی شعر رفته بوده بودم واین بر میگردد به مطالعات شخصی وآموزشهایی که خودم طی کرده بودم. فرد خاصی را نمی توانم نام ببرم که از این جهت بر من حقی داشته باشد. کسانی مثل مولانای بلخی وفردوسی از لحاظ فکری وزبانی تاثیرات زیادی بر من داشته اند واز معاصرین هم شاعرانی مثل اخوان ثالث وعلی معلم دامغانی کسانی هستند که از طریق مطالعه کتابهایشان از آنها چیزهای زیادی آموخته ام.
اما بسیاری از نهادهای فرهنگی ایران تاثیر زیادی بر پرورش شعرای جوان مهاجر گذاشته اند، همین حوزه هنری که شما اشاره کردید نمونه ای از آن است.
شاعران یک سری تجربیات شخصی داشته اند، یک سری تجربیات عمومی. اگر عموم شاعران را حساب کنیم به نحوی از محیط آماده ایران بهره ور شده اند. در ایران برعلاوه اینکه زبان فارسی در اوج بشاشت و بالندگی خودش وجود داشته، این زبان آمیخته می شده با زبان تاریخی وغنی خود افغانها.
جایگاه شعرای جوان افغان در جامعه ادبی ایران کجاست؟ دیدگاه شعرا وادبای ایران نسبت به ادبیات معاصر افغانستان چیست؟
فکر می کنم که در شرایط فعلی ادبیات افغانستان در ایران جایگاه بسیار خوبی پیدا کرده است ما اگر با دو دهه قبل مقایسه کنیم ، تفاوت را بسیار برجسته احساس می کنیم تا دو دهه قبل بسیاری از فرهیخته گان ایران نمی دانستند که افغانها هم به زبان فارسی شعر گفته اند و نوشته اند، یا اصلا با زبان فارسی آشنایند. بسیاری از اساتید دانشگاهها ، شعرا وعموم مردم آن را نمی دانستند، بسیاری از شاعران بزرگ، همچون واصف باختری و خلیل ا... خلیلی و بلخی و قاری عبدا... وعشقری را هیچ نمی شناختند، فقط عده اندکی با خلیل ا... خلیلی آشنا بودند، آنهم فکر می کردند که مال تاجیکستان و ... باشد. لذا زبان و ادبیات افغانستان را ادبیاتی کهنه و قدیمی می دانستند. ولی تحولاتی را که ادبیات مقاومت و مهاجرت در ایران ایجاد کرد الان خیلی از مردم عادی با شعرا و ادبیات افغانستان آشنایند. آشنایی تا حد گرایش، تا حد نوشتن به سبک افغانی و سرودن به سبک افغانی. ما الآن داستان نویسانی را می شناسیم که در مورد افغانستان رمان نوشته و لهجه افغانی را در داستان خود به کار برده است. یا مثنوی سرایی که به مثنوی- غزل معروف است ، در میان خیلی از جوانان ایران رشد ورواج پیدا کرده که به تاثیر شاعران افغان بوده وادبیات افغانستان فعلا در ایران بسیار جا افتاده و شناخته شده و پر تاثیر است.
سر شناس ترین شاعر معاصر افغانستان در ایران کیست ؟
من نمی توانم تنها یکی دو نفر را نام ببرم. در ایران فعلا حدود 10-12 شاعر افغان در سطوح مختلف شناخته شده اند. مثلا محمد کاظم کاظمی، سید رضا محمدی، سید فضل ا... قدسی کاملا شناخته شده اند، سید ضیاء قاسمی، محمد شریف سعیدی و از جوان ها سید الیاس علوی شناخته شده اند. که خیلی از مردم اینها را می شناسد.
خود شما آثار کدام یک از شاعران ما را می پسندید؟
همین هایی را که نام بردم می پسندم. شعر آقای کاظمی را از جهاتی می پسندم، شعر شریف سعیدی، بشیر رحیمی و سید رضا محمدی را خوش دارم و از نوپردازان هم شعر الیاس علوی راتایید می کنم.
از کدام شعرخودتان خوشتان آمده است ؟
چند کاری که اخیرا داشته ام ، مثلا شکایت نامه ها و یک مثنوی تحت عنوان مادر سلام، وچند قطعه غزل که نام های مختلف دارند. اینها مجموعا کارهایی هستند که خودم تا حدودی راضی هستم .
چرا به افغانستان بر نمی گردید؟
راستش؛ احساس می کنم شخصی با حال و هوای من در افغانستان هیچ کار مثمر ثمری نمی تواند انجام دهد، به همین خاطر بر نگشته ام.
چرا چنین احساسی دارید؟ تعدادی از فرهنگیان و متخصصین و تحصیل کرده گانی که بر گشته اند قطعا تاثیر خود را داشته اند.
من برای خودم دلایلی دارم، امروزه در افغانستان شرایط برای هنرمند وکار فرهنگی عمیق آماده نیست. ما در دوران گذاری به سر می بریم که این دوران گذار دوران تبلیغات وهیاهو وسازندگی های سطحی است. نه نهادهای خارجی به خاطر فرهنگ این مملکت دلشان سوخته تا به فرهنگ ما کمک کنند، ونه احزاب ما آنقدر درایت ودرک عمیق پیدا کرده اند که به این چیزها دل بسوزانند. لذا یک هنرمند ویک شاعر مثل من که نخواهد وارد این باند بازی ها شود در افغانستان گرسنه می ماند. یا باید خودم را در یک اینجو تبدیل به یک ماموراجرایی نمایم ویا گرسنه بمانم. اگر تجربه عملی را مثال بزنم، هزار نفر شاعر و نویسنده درجه یک سراغ دارم که دارند در بنگاههای خارجی بیگاری می کنند.
عملکرد وزارت اطلاعات وفرهنگ را چطور می بینید؟چقدر به فرهنگ خدمت کرده اند؟ چه میزان از فرهنگیان وادبا حمایت کرده اند؟
احساس من این است که اطلاعات وفرهنگ در افغانستان اصلا وجود ندارد. یک قالب وساختمانی از قدیم بوده وفعلا در چوکات وزارتخانه ها هست. اما اینها در شرایطی نیستند که بر روی فرهنگ تصمیم بگیرند وسیاستگذاری کنند وبه رشد فرهنگ کمک نمایند. نه چنین فکر و ایده ای دارند ونه امکانات آنرا دارند. ما نباید زیاد حق کشی کنیم. یک وقت وزیر، وزیر خوبی نیست، یک وقت شرایط، شرایط خوبی نیست. فعلا هردو عامل باعث شده که وزارت فرهنگ کاری نتواند. وزارت اطلاعات وفرهنگ یک انتشارات در افغانستان نتوانسته ایجاد کند که لااقل بتواند تعدادی کتاب چاپ کند، کتابها یا در ایران چاپ شده ویا باکیفیت بسیار نازل در پاکستان وبرخی انتشارات شخصی چاپ می شوند. مطبوعاتی که طی سالهای اخیر نشر می شوند حاصل درایت وزارت اطلاعات وفرهنگ نیستند. حاصل جوّ عمومی است که ایجاد شده. من به وزارت اطلاعات وفرهنگ چندان خوشبین نیستم، نه به سیاستگذاری های فرهنگی اش ونه به عمل های فرهنگی اش.
چه میزان اهل سیاست هستید؟
هیچ اهل سیاست نیستم. اگر سیاست را به معنی عمل سیاسی بگیریم یا حضور در اپوزیسیونهای سیاسی، اصلا یک فرد سیاسی نیستم. نه ذوق دارم نه گرایش ونه هم اطلاعات سیاسی. اما اگر سیاست را به معنی نوعی زندگی در این جهان بدانیم که خالی از سیاست نیست، بله اهل سیاست هستم. برخی افراد را در شعرهایی که گفته ام تعریف کرده ام، برخی ها را بد گفته ام، یک سری ایده ها را ترویج کرده ام ویک سری ایده ها را نقد کره ام. اما با سیاست اخصی که منظور شما بود، چندان رابطه ای ندارم.
اگر من ازشما بخواهم که دولت فعلی را نقد بزنید، چه می گویید؟
من تا حد زیادی خوشبینم، بخاطر اینکه باید واقع گرایانه عمل کنیم. بعد ازسالها مشکلات، دولت فعلی بیشتر از آنچه کرده نمی توانست انجام دهد. ما در این سالها با کمک خارجیها کارهای خوبی را پشت سر گذاشته ایم، پروسه دولت سازی، قانون اساسی، انتخابات وایجاد فضایی متعادل وباز، کارهایی قابل قبول اند. ما نمی توانسته ایم با وجود آنهمه مشکلات، یک شبه راه صد ساله را برویم.
از درّ دری بگویید؛ فعلا وضعیت این موسسه چگونه است؟
چندان راضی کننده نیست، تعداد زیادی از همکاران ما که جزو نخبگان ما بوده اند مثل سید نادر احمدی، شریف سعیدی، حمزه واعظی و...به دلیل تنگناهای زندگی در ایران، مجبور شدند به کشورهای دیگر بروند،
علی پیام، آقای خاوری ،خود من وآقای محمد کاظم کاظمی هم مشکلات خود را داریم. ما فقط سالی دو شماره درّ دری را با هزار خون جگرمنتشرمیکنیم. ولی تلاش ما این است که نگذاریم این سلسله قطع شود. بیشتر به نقد شعر، تربیت نویسندگان وشاعران جوان اکتفا می کنیم. چون از این طریق توانسته ایم نسل جدیدی را پرورش بدهیم. ولو اینکه خود ما نتوانیم ازوجود آنان استفاده کنیم.
شما از سکونت دوامدار در ایران وبازگشت های مقطعی وسپس اتهامات برخی حلقات مغرض نمی ترسید؟
نه، من از این اتهامات نمی ترسم، بخاطر اینکه این اتهام را کاملا ظالمانه می پندارم وخودم به حقیقت امر واقفم. درجامعه ما مسئله اتهام یک قضیه بی معنا است. چون در این جامعه از صدر تا ذیل، همه متهمند. وقتی که چنین است ما در درون خود به دنبال یک کار عبث می چرخیم.
کدام نشریات افغانستان را می پسندید؟
در همان روزهایی که در کابل بودم، روش هفته نامه کابل خیلی خوب بود. شنیده ام که نشریه ای را که آقای اخگر چاپ می کنند هم نشریه خوبی است. از بعضی جهات هفته نامه پیام مجاهد را می پسندم، به این دلیل که حرفهای خودش را می گوید، حداقل یک موضع روشن دارد. معضل نشریات ما متاسفانه بی موضعی وبی حرفی است. هرکس می خواهد که یک نشریه داشته باشد، برای آنها صرفا هیاهو وشانتاژ کردن مهم است. نشریه ای که یک موضع و یک حرف داشته باشد، جهت داشته باشد، این نشریه جزو نشریات غنیمت ما می باشد.
وسخن پایانی شما؟
باتغییرات نوین بسیار خوشحال و امیدوار بودم، من یک زمستان به کابل رفتم، شبها با کالای زیاد وزیر یک پتو در جایی می خوابیدیم با امکانات بسیار کم. مشکلات زیادی را تحمل کردم تا بتوانم همراه با تحول جدیدی که در حال آغاز شدن هست کاری بکنم، ولی هر کاری دارای مراحلی است، وفکر کردم که باید صبر کنیم. یعنی در گوشه ای بنشینیم وکار آفرینش ادبی خود را انجام دهیم. توقع خودرا از جامعه کمتر کنیم. بناءا به ایران برگشتم، ولی بی ارتباط با کابل نبوده ونیستیم، بقول مولانا که میگوید:
آدمی اول حریص نان بود
بعد ازآن در پی ایمان بود
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|