تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

 

وظايف ومواقف شما ازگذشته تاحال چه بوده اند؟

ازشما تشكر مي‌كنم درگذشته، يك افسر اردو وافسر قواي هوايي بودم، دركودتاي سال 1352 رول عمده را داشتم، تا 7 ثور 1357 درنيروي هوايي ايفاي وظيفه كردم. وبعد از 7 ثور 1357 من زخمي شدم. درآن زمان ما پنج نفر بوديم، چهار نفر ديگر شهيد شدند ومن زنده ماندم. بعد ازصحت يابي خود، به حيث همكار رئيس شوراي انقلابي همان وقت ايفاي وظيفه مي كردم، بعد ازچند مدت به‌حيث وزير مخابرات تعيين شدم، بعد از اين‌كه درداخل حزب اختلافات به وجود آمد، ونواقصي كه برخي ازاعضاي شوراي رهبري داشتند، تمام عنعنات مردم كشور را زيرپا مي‌كردند ومردم را بدون محاكمه مجازات مي‌كردند به همين سبب اختلافات به وجود آمد، بالاخره به همراه دوستان خود كه چهار نفر بوديم به همراه رئيس شوراي انقلابي، كه او هم درموضع ما بود وبعداً زنداني وكشته شد وما چهار نفر تا شش جدي مخفي شديم. بعداز آن اردوي وقت برضد حفيظ الله امين قيام كرديم كه ازجمله قيام مشهور ريشخور، قيام مشهور پل‌چرخي ودرقواي چهار هوايي زره‌دار حملات صورت گرفت، حفيظ الله امين ديد كه اردو ازما پشتيباني نمي‌كند بالاخره روس ها را به افغانستان دعوت كرد. مدتها پس از آن به حيث وزير داخله تا 16 عقرب 1367. ايفاي وظيفه مي كردم.

مايل هستيد كه حزب دموكراتيك خلق مجدداً احيا شود؟

من يكي ازفعالين حزب دموكراتيك خلق افغانستان بودم كه سرسخت به آرمان‌هايش وفادار بودم وهستم. اما متأسفانه كه درآن وقت نواقص واشتباهاتي صورت گرفت كه بايد نمي گرفت، يكي از پيشنهاد وخواست هاي حزب دموكراتيك ساختن جبهه ملي بود كه بايد ساخته شود هم به داوودخان وهم به ظاهرشاه پيشنهاد شده بود اما وقتي كه به قدرت رسيدند همين مرام وپيشنهاد را زيرپاي گذاشتند وديگر اين‌كه، مرام حزب بسيار مرام كلي وهمه پذير بود كه تاحال چنين مرام را هيچكس نداشته است كه دربخش هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... بود اما متأسفانه عملي نشد حزب دموكراتيك متأسفانه ضد جبهه عمل كرد وبرعلاوه متحدين خود را سركوب كرد حتي اعضاي خود حزب به شمول خودم را زدند وفاميل هاي مارا زنداني كرد.

دليل اش چه بود؟

به دليل خود خواهي وجاه طلبي افرادي كه دررأس بودند وبه اساس دستور بيگانه ها عمل مي‌كردند.

گفته مي‌شود درزماني كه وزير داخله دولت وقت بوديد به مجاهدين هم كمك مي كرديد چه قدر واقعيت دارد؟

نه موضوع كمك درست نيست اما بامجاهدين ارتباط حسنه داشتم، ميدانستم كه ضد وطن نيستند بلكه صادق ووطن دوست هستند. چرا كه وطن دوستي بالاتر از اين نيست. يك نفر بخاطر وطن اگر ازجان خودبگذرد، ازكمك كردن خود به مجاهدين مثال مي گويم، به طور مثال درپغمان 23 نفر مجاهد مسلح را گرفتار كرده بودند اگر آنها به امنيت ملي تسليم داده مي شدند سرنوشت شان معلوم بود اما من آنها را آزاد ساختم كه اين كمك هاي انساني بودند كه مي كردم. برعلاوه درچندين جاي ديگر گرفتار شدگان مجاهدين را آزاد ساختم.

مي گويند، به بستگان احمدشاه مسعود هم كمك كرده ايد؟‌

بلي، شش نفر ازنزديكان شهيد احمدشاه مسعود به شمول برادرش كه زنداني بودند را آزادشان كردم.

اززماني كه درقدرت بوديد چه مقدار ثروت براي خود جمع كرده ايد؟

خوشبختانه يا متأسفانه هيچ ندارم هيچ چيز جمع نكرده ام يك موتر دارم كه يك تاجر برايم خريده است. كرايه خانه ام را پسرم مي‌دهد كه دريك شركت است.

شما وزيرداخله بوديد وامكانات زيادي دراختيار شما بود.

برادرعزيز آرمان من خدمت به وطن بود نه جمع كردن ثروت شخصي، من يازده هزار معاش داشتم كه پنج هزار افغاني به پدر مي داديم وچهار هزار خرج خانه ميشد تنها دوهزار افغاني درجيب خود ماهانه داشتم.

چندبار ازدواج كرده ايد؟‌

تاحال دوبار ازدواج كرده‌ام، متأسفانه خانم اول من وفات كرد كه از او 2 بچه ويك دختر دارم وخانم دوم مرا پدر ومادرم براي من انتخاب كردند كه من درجريان نبودم.

فاميل شما در افغانستان هستند يا درخارج؟‌

تمام خانواده ام درافغانستان هستند.

شما قبلاً معتقد به آيديالوژي ماركسيستي بوديد چه شد كه از اين نظر برگشتيد؟‌

من ازنظر اقتصادي آيديالوژي ماركسيستي را قبول كرده بودم، كه واقعاً درآن وقت اقتصاد سوسياليزم بعد ازجنگ دوم جهاني درتمام جهان به طرف پيروزي درحركت بود ودر كشورهاي عقب مانده هم مفيد بود ازهمين جهت مسايل اقتصادي ماركسيسم را قبول كرده بودم.

به هر صورت حكومت وقت، با سنت هاي مردم وآيديالوژي مردم ضديت داشت اين موضوع را چگونه توجيه مي كنيد؟

حزب دموكراتيك هيچ نوع ضديت به انديشه مردم نداشت چونكه ما وشما مسلمان هستيم وافغان هستيم اما دررهبري حزب يك تعداد افراد بودند كه كلتور وعنعنه مردم را زير پاي گذاشتند وسرنوشت حزب را به نابودي كشيدند.

يعني تنها يك عده از رهبران حزب به اين مفكوره بودند؟

بله، آنها تنها عده اي محدود بودند اين مفكوره تنها درميان چند شخص بود نه درديدگاه حزب.

اشتباهات عمده شما دردوران حكومت تان درمجموع چه بوده ؟‌

اشتباهات كلي حزب دموكراتيك افغانستان، زيرپا گذاشتن فرهنگ واعتقادات مردم ازجانب عده اي ازافراد بود، براي مثال هشت فرمان شوراي انقلابي وقت، هيچكدام غير شرعي نبوده اند، كل علما آنرا تصويب مي‌كردند اما درعمل به صورت غلط تطبيق مي‌شد. كه البته سرنوشت حزب را به نابودي كشاند.

حكومت فعلي چه درس هايي مي‌تواند ازاشتباهات شما بگيرد؟

حكومت فعلي بايد كوشش كند كه ازاشتباهاتي كه دردوران حزب دموكراتيك صورت گرفته، پرهيز شود تاصورت نگيرد، مثلاً در آن زمان هم، عمليات را بعضي از قوماندانان سر به خود مي‌كردند ومردم بي‌گناه كشته مي‌شدند. امروز هم چنين عمليات ها ناهماهنگ صورت مي‌گيرد كه بايد صورت نگيرد. درآن زمان فرمانده فرقه سر خود عمليات مي‌كرد وعمل ها براساس عقده هاي شخصي بود، كسي كه ضد قوم وقبيله خود بود دست به قتل مي‌زد كه امروز هم چنين كارهاي صورت مي‌گيرد، براساس اطلاعات نادرست عمليات انجام مي شود ومردم ملكي كشته مي‌شوند.

موضوع ديگر اين‌كه درزندگي مردم فعلاً ازنظر اقتصادي هيچگونه بهبودي صورت نگرفته، اما اگر درزمان حزب دموكراتيك خلق، صلح مي بود، زندگي مردم صد درصد بهبودپيدا مي‌كرد، به طور مثال تنها درشهركابل درآن وقت سالانه به 1200 فاميل، خانه داده مي‌شد تنها به 200 فاميل از خانواده شهدا خانه مي داديم اما فعلاً هيچ نوع كاري ازنظر اقتصادي براي مردم صورت نگرفته درحاليكه ملياردها دالر سرازير شده وكمك هاي هنگفتي صورت گرفته، نه دانشگاه، نه سرك، نه كلينيك هيچ چيز ساخته نشده. بااين وجود، اوضاع روز به روز بدتر شده مي‌رود. وضع مردم، كارگران و... را شما مي بينيد.

حاضر هستيد كه بين حكومت فعلي وحكومت حزب دموكراتيك خلق مقايسه اي داشته باشيد؟

دردوران حزب دموكراتيك اگر جنگ نمي بود بسياركارها انجام مي‌شد وزياد خدمت به مردم صورت مي‌گرفت.  اما فعلاً باوجود همه كمك هاي هنگفت وشرايط صلح وآرامي، هيچ كاري صورت نگرفته وهيچ خدمتي درهيچ عرصه‌اي نشده براي مثال، درخوست صدها مكتب بدون تعمير هستند.

درزمان حاكميت حزب دموكراتيك، كمتر كسي جرأت انتقاد كردن داشت، ولي حالا انتقادات آزاد است؟

يك مسئله است كه درآن وقت حكومت مي گفت هيچ چيز نگوييد همه چيز برايتان مي‌دهيم، اما حالا حكومت مي‌گويد هرچيز مي خواهي بگو اما هيچ چيز برايت نمي دهيم. دست آورد  حكومت فعلي همين است. اما واقعاً مطبوعات آزاد است. اما مطبوعات هم بايد فرهنگ را مراعات كنند وداخل چوكات باشند.

باوجود مخالفت هايي كه بامجاهدين داشتيد، چطور شد كه همگي زيرچتر جبهه ملي يكجا جمع شديد؟

به نظرمن هم مجاهدين وهم اعضاي حزب دموكراتيك خلق، همگي وطن دوست بودند، مسلمان بودند ومردم خود را دوست داشتند ما فكر كرديم كه به تنهايي نمي‌شود وطن را آباد وآرام ساخت. بناءً همه باهم جمع شديم تا براي بهبودي وطن اتفاق كنيم ومسئله هاي بي اتفاقي را از بين ببريم. بايد مسايل نفاق انگيز گذشته را صلوات بگويند ويك جبهه ملي واقعي را بايد بسازيم.

به آينده جبهه ملي چقدر باورمند هستيد؟

همانطور كه طي 11 ماه گذشته كوچكترين اختلافات نداشته ايم من اميدوار هستم كه جبهه درآينده مستحكم تر شود.

باحضور نيروهاي خارجي درافغانستان موافق هستيد؟

تا يك وقت وزمان خاص موافق هستم.

تاچه زماني؟‌

تازماني كه اردو وپوليس ملي ماتوانايي دفاع را پيدا كند. اما من به ناتو ونيروهاي غربي وملل متحد پيشنهاد مي كنيم كه هرچه زودتر اردو وپوليس ما را تقويت كنند وخودشان بامردم مواجه نباشند كه مردم افغانستان بيگانه را خوش ندارند. بهتر است كه هم به خاطر اين‌كه تلفات آنها كمتر باشد وهم احساسات ضدخارجي ها كمتر شود، زياد با مردم مواجه نشوند. اگر آنان حداقل 50 فيصد از مصارفي را كه بالاي عساكر خود مي‌كنند براي اردوي ما اختصاص دهند، نيروهاي ما به پا ايستاد خواهند شد.

اما درطول شش سال دراين رابطه باجديت كارنشده كه اردوي ما وپوليس ما ساخته شود. كه متأسفانه آمريكا هيچ استراتيژي دراين باره ندارد.

گفته مي‌شود كه نيروهاي خارجي بيشتر به خاطر منافع خود شان درافغانستان كار مي‌كنند من معني اين حرف را نمي فهمم

مشكل است كه بگويم كدام منافع. درست است كه هركشور منافع خود را در نظر مي‌گيرد. وقتي كه مصرف مي‌كند، تلفات مي‌دهد، تربيه مي‌كند طبعاً منافع خود را هم درنظر دارد.

مي گويند غربي ها ازدوطيف درافغانستان چندان خوششان نمي آيد، يكي مجاهدين وديگر نيروهاي چپ سابق، چقدر موافق هستيد به اين جمله؟

به نظر من بدون مجاهدين وعناصر چپي ها درافغانستان هيچ كاري را نمي توانند به پيش ببرند. درافغانستان بيشتر همين دو گروه است، هيچ كس را نبايد حذف كرد. اگر مجاهدين نباشند، چپي ها نباشند ميانه رو ها نباشند، پس مي‌خواهند سرچه كساني كار ‌كنند؟

تكنوكراتها حضور دارند، آنها كافي نيستند؟

متأسفانه آنها بسيار ضعيف هستند دربين مردم وجامعه نفوذ ندارند وازطرفي هم به فرهنگ وعنعنات مردم كم‌تر احترام مي گذارند.

آنها حداقل بسيار شيك پوش هستند؟

نكتايي زدن ودريشي پوشيدن دردي را دوا نمي‌سازد بلكه تخصص، صداقت وايمان داري به وطن مهم است.

برنامه هاي دولت را درطول پنج سال گذشته، چگونه ارزيابي مي كنيد؟

متأسفانه حكومت نتوانسته درطول پنج سال كاري بكند بخاطر اين‌كه تيم كاري متخصص ودلسوز ندارد. همگي شان فقط جيب هاي خود را پر مي‌كنند. حالا رشوت وبي عدالتي هم به حداعلا درادارات معمول شده است.

وسخن پاياني شما:

درآخر ازشما ژورناليست ها خواهش دارم كه هميشه پيشنهاد هاي سالم وسازنده را هم به دولت وهم به جبهه ملي وهم به پارلمان بدهيد تا استفاده ببريم.

 

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

 

 

قبل ازاينكه شما يك سياست مدار باشيد يك اديب ويك شاعر بوديد چه باعث شد كه به سياست روي آورديد؟

بنام خدا، درست است كه شغل من شاعري است وبه صورت گسترده تر اگر بگويم درحوزة ادبيات است. ولي همگان مي‌دانند كه شرايط درافغانستان به گونه اي است كه تنها نمي‌شود شعر گفت ونظاره گر حوادث بود من تصور مي كنم شعر وادب يكي از عرصه‌هايي است كه براي بِه سازي يك جامعه اهميت دارد. اما همة كار نيست، شايد درروزگار ماپرداختن به سياست هم بتواند، يك شيوة خوبي باشد براي ايجاد تحول وتغييرات درجامعه، وقتي نگاه مي‌كنم كه ازهرسو مورد بي مهري وكم مهري، جامعه جهاني ازيك سو وبعضي حلقات وگروه هاي درداخل كشور از سوي ديگر، قرار مي‌گيريم، خواه ناخواه احساس مسووليت مي‌كنم وبه همين خاطر به سياست روي آوردم.

پس به همين دليل است كه اشعار شما، اشعاري سياسي شده است؟

بله، نمي‌شود كه ماهم شرايط خود راناديده بگيريم، ازمنظر جامعه شناسي هم اگر به شعر نگاه كنيم، اين مقصد يانگرة ادبي امروز همين است كه پيام ادبي هم بايد پيوند استواري داشته باشد. اينجاست كه امروز مسايل سياسي، عمده‌ترين مسايل روزگار ماست. بي جانيست كه به موضوعاتي كه ربط مستقيم باجامعه دارد با آنها بپردازيم.

گفته مي‌شود شما ازوظيفه خود كه استاد دانشگاه كابل بوديد به نوعي سبك دوش شديد، مسئله اصلي چيست؟

بحث سبك دوشي نيست ولي شما مي‌دانيد كه درسال گذشته ازنظام آموزشي دانشگاه وازسيستم وزارت تحصيلات عالي درتلويزيون طلوع، انتقاداتي داشتم كه همين مسئله دوجبهه را دربرابر ما باز كرد كه يكي جبهة سنتي ها بود، آنان بي ميل نبودند كه با من يك اندازه برخورد سياسي داشته باشند. همين موضوعات باعث شد كه وزارت تحصيلات عالي تصميم گرفت كه مرا به هرات تبديل نمايد. اما چون اين تبديلي، غير قانوني بود نپذيرفتم دانشجويان هم تظاهرات را انجام دادند وبه شوراي ملي مراجعه نمودند، شوراي ملي ازوزارت تحصيلات عالي دلايلي را خواست كه بايد بخاطر تبديلي من بدهد ووزارت تحصيلات دلايلي قانوني نداشتندودلايل شان قناعت كميسيون شوراي ملي را داده نتوانست. بناءً درنزديك ترين روزها وزارت تحصيلات عالي تصميم خود را تجديد نظر خواهد كرد.

شما به حيث رئيس دوره اي شوراي متحد ملي دست آوردهاي شورا را چگونه مي بيند؟‌

چون من مسووليت اين شورا را دارم، ويك نهادي است كه بيشتر روي برنامه ها تمركز دارد، يك عده از احزاب سياسي گردهم جمع شده اند، روزتاروز فعاليت هاي شان مصمم تر شده است، از اين لحاظ من بدون اينكه جانب داري بكنم، كه كارهايي شورا درمجموع، مثبت هستند وبه آينده شورا اميدوار هستم.

درروزهاي اخير، شما موضوع مذاكره با طالبان را مطرح كرديد به چه اساس؟‌

پيشنهاد مذاكره باطالبان هنوز دردستور كار شوراي متحدملي قرار ندارد اما پيشنهادهاي بعضي ازاعضاي شورا به كميته اجرائيه رسيده است اماچيزي را كه من مي‌خواهم دراين جامطرح كنم، اين است كه براي حل مشكلات افغانستان بويژه مشكل جنگ، ازهرزمينه كه بتوانيم آدرس پيدا كنيم مورد استقبال ما ومردم ما مي باشد. وحالا مذاكرات هم يك چيز بي مصرف وبي هزينه است وخوب است براي يك فرصت باتوجه براينكه امروز ناتو وجامعه جهاني، درسطح ملي هم يك اندازه قوت گرفته حل مشكل افغانستان تنها ازراه جنگ وازنظر نظامي نمي‌تواند كه موثر واقع شود. بلكه راهكارهاي سياسي ومذاكره هم مي‌تواند عوامل خوبي باشد براي حل مشكلات.

به نظرشما حضور نيروهاي خارجي درشرايط فعلي تاچه اندازه ضروري است؟

حضور نيروهاي خارجي تاجايي كه هدف شان صرفاً مبارزه با تروريزم باشد. قابل قبول است، اما فارغ ازاين چهارچوكات نخير. خارج ازاين محدوده روشن است كه مردم افغانستان نمي پذيرند كه نيروهاي خارجي بيايند درهمه مسايل سياسي، فرهنگي واجتماعي شان مداخله كنند.

ميزان تأثيرگذاري نيروهاي خارجي بردستگاه حكومتي را درچه حد مي بيند؟

متأسفانه اينها آمده ودرتمام امور دولت داري مداخله كرده اند، درروند دولت سازي هم مداخلات خاص خود رادارند. همان گونه كه ديده شد درانتخابات رياست جمهوري وپارلماني هم به نحوي دخالت كردند. درمسئله تصويب قانون اساسي هم مداخلات خارجي ها دخيل بود.

حالا دررابطه به سيستم جابجايي افراد درپست هاي بلند هم دست مي‌زنند كه اين موضوع به صلاح هيچكس نيست واگر ادامه هم پيدا كند خارجي ها، اعتبار خود را نزد مردم بيش از پيش ازدست خواهند داد.

شما افغانستان را يك كشور مستقل مي‌بينيد؟

«بله» وهم «نه» بلي به اين خاطر كه وقتي خارجي ها درتمام امور دخالت مي‌كنند خود، قانون شكني است ونقض حاكميت ملي مي باشد. ولي نه به اين خاطر كه در امور دولت سازي به گونة پنهان مداخلات داشتند وغيره مسايل است كه به گونه اي مي‌توانم بگويم كه اين مسأله روند ديكتاتوري بيروني را نشان ميدهد.

ضعف هاي اساسي حكومت را در كجاها مي‌بينيد؟

واقعيت اين است كه رئيس جمهور هم به ضعف تخصص، هم به ضعف سازماني وهم به ضعف مديريت مواجه است. كه همين مسئله  كافي است تاهيچ برنامه حكومت نتواند به صورت درست عملي شود. ودركنار اين همه، مشكلات تخنيكي هم وجوددارد كه عبارت از ساختار نظام سياسي درافغانستان مي‌باشد. فعلاً تمام كارها بالاي رئيس جمهور متراكم شده است. اگر نظام صدارتي مي‌بود به طور مثال كارهاي اداري وزارت خانه ها توسط نخست وزير انجام مي‌شد، خوب تر مي‌بود چون حجم كارها تماماً بردوش حامد كرزي است، به همين خاطر همه برنامه ها نواقص دارند. يااينكه هيچ عملي نمي شود.

ازحكومت يك مقدار تعريف وتمجيد كنيد

به نظر من بزرگترين تمجيد ازحكومت كرزي اين است كه براي منتقدانش يك قسم مجال را فراهم كرده است، انتقاد نشريات را حكومت تحمل كرده. اين يكي ازويژگي هاي مثبت حكومت كرزي است. اما بايد بگويم كه درمقابل همة انتقاد ها فقط سكوت اختيار مي‌كنند واقدام به ترميم واصلاح كاستي‌هاي خود نمي‌كنند كه خود يك نوع ضعف. دركارگاه دموكراسي هست وگذشته ازاينها آزادي بيان براي حكومت افغانستان دست آورد خوبي است. امانگراني ما ازاين است كه حلقه اي كه دراطراف كرزي وجود دارد همانگونه كه درتمام عرصه هاي ديگر، كرزي را فريب دادند، درمسايل آزادي بيان هم فريب داده وآقاي كرزي را به طرف يك مديريت ديكتاتوري درمقابل رسانه ها وآزادي بيان، به پيش ببرند.

روابط شوراي متحد ملي با جبهه ملي چگونه مي باشد؟

جبهه ملي وشوراي متحد هر يك جريان سياسي بوده وازلحاظ تشكيلاتي يك نهاد جداگانه اند. علاوه براين شايد دريكي دو، مورد باجبهه ملي اشتراك نظر داريم، كه شوراي متحد ملي بحث فدرالي را مطرح كرده وجبهه ملي صرفاً ازميان اين موضوع، انتخابي شدن والي ها را مطرح كرده اند. موضوع ديگري كه هردوجريان وجه مشترك دارد، كنفرانس بين‌المللي براي حل مسئله افغانستان را براي حل مشكلات ضرور مي‌دانند هردو نهاد، نظام پارلماني را تأكيد مي‌كند اين موارد بود كه جبهه ملي با شوراي متحد ملي اشتراك دارند ولي مطالب ديگري است كه شوراي متحد روي آن كار مي‌كند وجبهه ملي دربرنامه هاي خود نگنجانيده است.

حاضر هستيد كه با جبهه ملي ائتلاف كنيد؟‌

فكر نمي كنم كه اين موضوع مورد پذيرش اعضاي شوراي متحد ملي باشد. شايد اين به نفع هردوجريان نباشد. ما باجبهه ملي دربرخي طرح ها وروش ها، تفاوت هايي داريم كه به هر حال شورا وجبهه را ازهم جدا مي‌سازد.

كرزي واطرافيان شان درصدد ساختن يك حزب هستند ودرحال حاضر درصددجلب وجذب مي باشند ولي ازوجود چنين حزب، مرتباً انكار مي ورزند دليل انكار كردن شان درچه است؟

ايجاد حزب سياسي ازهرسويي كه باشد مورد استقبال ما است. به نفع دموكراسي دركشور است، اما آقاي كرزي سعي مي‌كند درپرهيز ازحزب سازي، به نوعي خود را به عنوان يك چهرة ملي مطرح بكند.

شوراي متحد ملي حاضر است كه با حزب دولتي ائتلاف كند؟

اگر بابرنامه هاي شوراي متحد ملي برابري داشته باشد هرحزب، چه آقاي كرزي وياكسي ديگري مامتعهد هستيم كه به عنوان عضو آنها را بپذيريم. چون برنامه شورا هم همين است كه هركس كه برنامه هاي شوراي متحد موافق است مي‌تواند عضو شورا باشد. ولي به نظرمن چنين حزبي ازطرف رئيس جمهور ايجاد نخواهد شد كه بابرنامه هاي شورا موافق باشد.

حاضر هستيد كه بين كارهاي اسپنتا واسماعيل خان مقايسه اي داشته باشيد؟

اسماعيل خان چهرة عمل گرا بود. واسپنتا چهرة نظريه پرداز. اسماعيل خان دربطن حوادث پرورده شده ودقيق مي‌دانست كه چگونه بايد مديريت كند. واسپنتا چون در اين مدت، دربيرون بودند نمي‌تواند آنگونه مديريت درعرصه كاري شان داشته باشد كه ازآن، انتظار مي‌رود. اسماعيل خان به اين نگاه نمي‌كند كه هرچيز كه حقيقت داشته باشد بايد به كرسي بنشيند.

اما اسپنتا بسيار تأكيد مي كنيد كه هرچيز كه حقيقت است بايد به كرسي واقعيت هم بنشيند، ازهمين لحاظ است كه از آقاي اسماعيل‌خان وازعملكردشان مردم راضي هستند.

بين وزراي كابينه فعلي كداميك را بيشتر قبول داريد؟

به نظر من همة وزرا روي هم رفته اعضاي غير فعال مي باشند. اما من تصور اين را دارم كه، كار وزرا برمي گردد به مديريت رئيس جمهور، چون رئيس جمهور عملاً ناتوان است. خودش بااين وضعيت كه دارد مي‌تواند هم مانع خلاقيت وابتكار وزرا شود وهم مانع مديريت آنها، يعني وزرا در سايه آقاي كرزي نمي توانند برنامه هايشان را عملي سازند.

بنابراين، دررابطه با كاستي هاي كاري وزرا، رئيس جمهوري بيشتر مقصر است. چون بانوعي ديكتاتوري ساده، برنامه هاي كاري وزرا را تعقيب مي‌كند.

يعني واقعاً وزرا درسايه آقاي كرزي نمي‌توانند كاري انجام بدهند؟

نخير، هرچه ازعمر كابيننه ها بيشتر گذشت ووزرا تغيير وتبديل شدند نه تنها كابينه بهتر نشد برعكس هنوز بي برنامگي بيشتر شد. ويكي از عمده ترين ضعف ها دركابينه اين است كه رئيس جمهور بسيار زير بار خارجي ها مي‌رود. شايد برنامه هايي را كه خارجي ها مي ريزند موافقت با امور ما ندارد.

 امارئيس جمهور چنان محتاط نيست كه بتواند ازچنين برنامه هايي جلوگيري نمايد. موضوع ديگر آن است كه كرزي چهرة ملي وانديشمند نيست كه لااقل برنامه هاي خارجي‌ها را تصحيح كند. اينجاست كه خارجي ها ناشيانه برخورد مي‌كنند وكرزي قادر به كنترول نيست همينجاست كه كاستي هاي بيشتري دركابينه پيش مي‌آيد.

چگونه مي‌شود ازشر مداخلات خارجي ها خلاص شويم؟

اگر توقع ماچنين باشد كه خارجي ها همان طور كه آمده اند بايد بروند، چنين چيزي امكان پذير نيست، وراه حل هم شايد دراين نباشد كه مابگوييم يك انقلاب صورت بگيرد تاخارجي ها را ازكشور، بيرون كنيم. به نظر من راه حل اين است كه تمام جريان هاي سياسي ونهادهاي مدني گردهم جمع شوند واين تأكيد را برخارجي ها داشته باشند كه راز شكست دربازسازي ونوسازي افغانستان دروجود كرزي بوده كه متأسفانه نتوانسته به صورت درست مديريت كنند. بعد روي اين تأكيد نكنند كه هرقسم كه شده دوسال ديگر هم كرزي به اين موقف باقي بماند، به نظرمن، اگر خواسته باشيم كه كشور ازبحران نجات پيدا بكند بايد دررهبري تجديد نظر صورت بگيرد. درهمه كشور ها معمول است وقتي شخصي كه انتخاب مي‌شود وازعهده كار بيرون آمده نمي‌تواند، بايد استعفا بدهد. حالا كرزي هم ازعهده شعارهايش برآمده نتوانست بايد استعفا بدهد.

اگر خودش استعفا نمي دهد بايد فشارهاي سياسي به حدي باشد كه استعفايش بدهند. تازمينه براي يك مديريت سالم مساعد شود.

درهمه مورد جامعه جهاني مقصر نيست، بلكه حكومت مقصر است. يعني ضعف حكومت است كه نمي‌تواند خواست هايش را برآورده سازد.

به نظرمن راه حل فقط تجديد نظر دررهبري افغانستان است. دو راه وجود دارد. يااستعفا بدهد ويا اينكه شوراي ملي، لويه جرگه را داير نمايد. اما بهتر همانست كه رئيس جمهور، پيش ازموعد استعفا نمايد.

شما اين را مي پذيريد كه رئيس جمهور قدرت را رها كند وبه تاسيس يك حزب بپردازد؟

بله چنين كاري، فرصت هاي ديگري را درآينده براي رئيس جمهور ايجاد خواهد كرد. كه بار ديگر درصحنه سياسي افغانستان نقش بازي كند. نه تنها من به اين مسئله موافق هستم بلكه به نظر من، مردم افغانستان به اين باور هستند كه بايد جابجايي در امور رهبريت صورت بگيرد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

با ازدیاد حملات طالبان و دهشت افکنی آنها، آمار تلفات غیر نظامیان نیز افزایش چشمگیری می یابد. این تلفات البته بیشتر از جانب طالبان و نیروهای نظامی خارجی بر مردم ولایات ناآرام تحمیل می شود.

میزان تلفاتی که خارجی ها بر مردم ملکی وارد ساخته اند به اذعان خودشان، بیش از دو برابر میزان تلفاتی است که بر طالبان وارد می آورند. این تلفات بیشتر ناشی از خشم و وحشت است، وحشت از نوعی بن بست نظامی که با قوت یافتن جنگجویان طالب، با آن مواجه گشته اند.

در آغازین روزهای حکومت فعلی، طالبان هیچ جایی در بین مردم افغانستان نداشتند مردمان جنوبی، هیچگاه حاضر نمی شدند تا طالبان فراری را در منازل خود پناه بدهند، حتی در قبال دریافت پول. یکی از فرماندهان طالبان در گفتگو با یک خبرنگار فرانسوی، این مطلب را به صراحت اعلام داشته بود که سال اول، کسی حتی به قیمت دریافت پول هم ما را پناه نمی داد، سال دوم با افزایش نارضایتی مردم از دولت، با دریافت پول، ما را پناه می دادند و سرانجام اینکه در سال دیگر، به عنوان میهمان ما را در خانه های شان پذیرایی می کردند و اکنون هم عده زیادی از مردم داغدار به جمع طالبان شورشی پیوسته اند.

همکاری مردم با طالبان از دو منظر صورت می پذیرد؛ عده ای بر اساس تمایلات آیدیالوژیک، روحیه بیگانه ستیزی و نارضایتی از دولت، در پیکار با دولت برخاسته اند و یا حداقل به طالبان پناه می دهند و یا همکار اطلاعاتی آنان می گردند. و عده ای هم که اکثریت را تشکیل می دهند، افرادی هستند که صرفاً بواسطه ترس از توحش طالبان، آنان را می پذیرند و دم نمی زنند. آنان قربانی ضعف دولت، ارگانهای امنیتی و معامله گری های خارجیان هستند. در واقع به عنوان گروگان در اختیار عده ای اشرار قرار دارند. برخی از ساکنین ولسوالی های ناآرام می گویند که از طالبان به شدت وحشت دارند، مردم از آنان متنفرند ولی از ترس خشونت طالبان ناگزیر به همکاری با ایشان می گردند.

طالبان به سهولت در بین مردم و قریه ها رفت و آمد می نمایند و از طرف دیگر در برخی مناطق جنوبی، تشکیلات مستقل از دولت برای خود ساخته اند، آنان دارای محاکم محلی هستند و برخی از مردم با رویگردانی از محاکم فاسد دولتی به سمت قضات طالبان روی می آورند.

به هر حال، طالبان چه از طریق ایجاد رعب و وحشت و چه از راه جلب و جذب نیروهای ناراضی، چالشی بزرگ بر سر راه امنیت و ثبات بوجود آورده اند. آنان با کار گرفتن از خشونتها و ایجاد ترس و وحشت، می خواهند تا پروسه سیاسی جدید را با شکست روبرو سازند. برخی از سربازان فراری اردوی ملی می گویند که میزان گریز از وظیفه در بین سربازان جدید الشمول بالا گرفته است. دوتن از آنان که در هوتلی فرسوده و کوچک، مصروف نوشیدن چای می باشند؛ می گویند که به تازگی به رخصتی آمده اند اما دیگر قصد مراجعت ندارند. آنان نزدیک به دو ماه در پل چرخی آموزش دیده اند، معاش خود را گرفته و دیگر حاضر به بازگشت نیستند. در جواب من که می پرسم؛ آیا پس از این مدت آموزش و گرفتن معاش، تحت تعقیب قرار نمی گیرید؟

می گویند: اگر قبل از اتمام دوره تعلیمی، اردو را ترک کنی، خیر. ولی اگر پس از دوره آموزشی، اردو را رها کنی جلب می شوی. آنها می گویند که نزدیک به دوصد نفر به رخصتی آمده اند، اما مطمئن نیستند که از این جمع بیش از 60-70 نفر بازگردند. به گفته آنها، بسیاری از جوانان بواسطه بیکاری به اردو می روند. آنان از درگیری و نبرد، هراس دارند، آنان نمی خواهند به ولایات جنوب بروند.

ماهها قبل، در سرمای زمستان 85 و زمانیکه طالبان ولسوالی های موسی قلعه، سنگین و ... را به کنترل گرفتند، سران ناتو در اروپا با خشم اعلام داشتند که از ابتدای سال نو، نیروهای آنان از مراکز نظامی شان برآمده و بر طالبان خواهند تاخت. و البته که یورش هم بردند و حملات را شدت بخشیدند، اما هر چه بیشتر زدند، مردم غیر نظامی را بیشتر کشتند صدها نفر ملکی در هلمند و قندهار و فراه و زابل و ... در کنار عده ای طالب، به خاکسپرده شدند تا از جانب مردم و مسئولان، اعتراضات بلند شود و عذرخواهی های تکراری انجام پذیرند. و طبیعی است که قربانیان اصلی سپرهای انسانی طالبان باشند. این سپرهای انسانی مردمی هستند که جبراً جنگجویان و دهشت افکنان را در بین خود می بینند و طیارات بمب افکن را بر فراز خود که قدرت ناتو در چوکات طیارات آنها تعریف می شود. تعدادی از رزمندگان اردوی ملی که در پایگاه هوایی بگرام و در مجاورت نیروهای آمریکایی، اسکان دارند می گویند که هماره با نیروهای آمریکایی به مناطق جنگی می روند اما سربازان افغان، پیشاپیش عساکر خارجی می رزمند. و بر همین اساس بر خلاف معاشات پایین دیگر سربازان افغان، بیش از 400 دالر معاش ماهوار دریافت می کنند. و از جانب دیگر بارها دیده شده است که کمپنی های امنیتی، سربازان خارجی و ادوات جنگی آنان را تا محل عملیات نظامی اسکورت کرده اند.

با وجود آنکه تعدادی از سربازان اردوی ملی از وظیفه می گریزند، اما باز همین نیروهای افغان هستند که بی پروا می جنگند. پس نسبت به قوای خارجی، شجاع ترند.

نیروهای افغان، به اشتباه نمی کشند، طبیعی است، آنانی که به اشتباه می کشند، از ترس فیر می کنند اما نباید ترسید، چرا که هنوز اتفاقی نیفتاده است. اما اگر اشتباهات افزایش یافت، اگر راه برای پیوستن بیشتر به طالبان فراهم شد، آن موقع باید ترسید.

طالبان اکنون از منظر اکثریت قریب به اتفاق مردم افغانستان و خصوصاً مردم جنوب کشور یک گروه وحشی است. بمب افکن های امریکایی مردم را داغدار می سازند، اما این گروه وحشی نیز ذبح می کنند آنها سرهای زیادی را بر سینه ها گذاشته اند. مردم هنوز طالبان را به یاد دارند، خشونت مشخصه اصلی آنان است. دین آنها در سایه خشونت آنها رنگ باخته است. اگر نیروهای آی اس آی را از کنار طالبان برداریم، از آنها جز چندتن ژنده پوش بدوی باقی نخواهد ماند. اگر به همان میزان که طالب به جلب و جذب و خرج و مصرف اهمیت می دهد، اگر به همان اندازه که آنان بر روی اعتقادات برخی ساده لوحان کار می کنند، دولت هم کار کند، اگر مداخلات آی اس آی را قطع نماییم، اگر از اشتباهات بکاهیم، مردم بومی جنوب، خود طالبان را برخواهند داشت بمب افکن به کار نیست.

 

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

عامل اصلي كه حركت اسلامي راترك گفتيد چه بود؟ آيا به دلايل سياسي بود؟

نه، سياست جزء دين است، دراسلام نه بين دنيا وآخرت مرزي وجود دارد،‌ نه بين مسجد ووزارت خانه، سياست هم جزو احكام تشريعي است ، بايد به فكر اوضاع اجتماعي واقتصادي كشور باشيم. من ديدم كه به تنهايي وجدا ازتشكيلات، بهتر ميتوانم كار بكنم. من حالاهم مصروف كارهاي خود به نوعي هستم، كنفرانسها ومصاحبه هاي خود را دارم.

ظاهراًبين شماوآقاي انوري جدايي افتاد دليل اين جدايي چه بود؟

اين يك مسئله طبيعي است كه مابين تمام احزاب دريك وقتي اختلافات پيدا مي‌شود. انسانها مختار وانتخاب گرخلق شده اند مثل ملائك مجبور به يك طرزخاص نيستند، بلكه درهرزمان تغيير مي‌كنند، دراحزاب هم رويش‌ها وريزش ها مي‌باشد. درطول بيشتر از15 سال يك تعداد افراد از احزاب رفتند ويك تعداد ديگر آمدند، احزاب جهادي بلااستثنا همين رويش‌ها وريزش ها راداشته اند.

پس شما اختلاف عميق باآقاي انوري نداشتيد؟

نه، من مي خواستم كه كل ارگانهاي حزبي زيرنظر من باشد وازنظر شرعي هم من بفهمم كه امور، درست است يانه، امر شريعي من باشد.

فعلاً بين شما سردي روابط وجود ندارد؟

نخير، رابطه ما بسيار خوب است.

گفته مي‌شود شما درزمان مقاومت، نبرد دربرابر طالبان را مشروع نمي دانستيد؟

بايد بگويم كه قتل نفس ازجمله بزرگترين گناهان است. قرآن مي گويد كسي كه يك شخص را بي گناه بكشد مثل اين است كه همه مردم راكشته باشد. من به اين نظر بودم كه بايد به اساس مذاكره كار شود. نه به اساس كمك هاي خارجي ها. حتي دردوران جهاد را بايد بگويم كه عده‌اي بخاطرشكم ونفس خود جهاد مي‌كردند نه به خاطر خدا، آنها را كسي به صورت واقعي مجاهد گفته نمي‌تواند، ودردوران مقاومت هم يك عده فقط بخاطر شكم خود مقاومت مي‌كردند، يك تعداد معدود به مقاومت اعتقاد داشتند و بقيه طفيلي بودند كه سري دسترخوان ديگران نشسته بودند.

درهردو دوران، دو گروه بودند، يك عده به خاطر نان كار مي‌كردند وعدة ديگري به خاطر نام كار مي‌كردند. آنهايي كه واقعاً مؤثر بودند كم بودند. اما من هميشه گفته‌ام كه درمقابل طالبان دفاع واجب است.

جنگ فعلي با طالبان به نظر شما مشروع ميباشد ياغير مشروع؟

شما مسئله را خلط مي‌كنيد. هركس بيايد براي تسلط پيدا كردن برمردم وحكومت كردن برمردم، از نظرشرعي خلاف اصل است، ازنظر شرعي هركس مسلط برخود است، اما يك نفر بيايد براو به زور يا به نيرنگ مسلط شود، جايز نيست. آنهايي كه مي‌خواهند حكومت كند بايد از راه انتخابات وشورا، داخل چهار چوب حكومت شوند وآنها كه از راه زور مي آيند به هيچ وجه حق ندارند.

اگر غير آن بخواهند كه تعدي كنند بايد در بربر شان مقاومت ودفاع صورت بگيرد.

درطول پنج سال گذشته، عملكرد نيروهاي خارجي ها را چگونه مي بينيد؟

عملكرد نيروهاي خارجي آنگونة است كه هم الآن شان وهم آيندة شان مبهم ومشكوك است. كارشان به جايي نرسيده ونتيجه‌اي هم نداده است.

تفاوت اشغال افغانستان توسط روسها وحالا بودن امريكايي ها درچه است؟

روس ها مي خواستند به طور مستقيم استقلال سياسي ما را ازبين ببرند. تماميت ارضي ما را ازبين ببرند، وافغانستان را ملحق كنند به شوروي ومهمتر ازهمه اينكه مي خواستند به جاي دين اسلام، كمونيزم را بياورند، كاري‌كه دركشورهايي آسياي ميانه شد، كه تاحال كه شوروي رفته، آثار بي ديني مستعمرات شوروي سابق در كشورهاي آسياي ميانه موجود است.

آنها آمده بودند كه به زور بگيرند ولي غربي ها به آن شكل نيامده اند، دركشور ما مراجع تصميم گيري، متعدد است، يك مقدار زيادي ازاوضاع نابسامان ما مستند به همين تعدد مراجع تصميم گيري ومراجع فشار است. چه داخلي ها و چه خارجي ها همين طور مي باشند. يكي از نواقص درهمين جا است كه يك مرجع تصميم گيري واحد وجود ندارد. چه داخلي ها و چه خارجي ها. به عناوين مختلف مي‌شود كه مناشي فشار وتعدد مراجع پشت پرده تصميم گيري را مقصر دانست در اوضاع نابسامان فعلي.

امابايد گفت كه فعلاً آنها مستقيماً نيامده اند كه دين ما را ازبين ببرند. علي‌ايّ‌حال، خارجي ها را كسي نياورده، وآنها هم نه به رضايت داخلي ها آمده‌اند ونه آنها مشروعيت خود را ازرضاي ما مي طلبند. آنها بزور آمده اند وآنها پس از آنكه به زور آمده اند، دولت هم، آورده اند. به همين قسم كه دركنفرانس بن وديگر جاها واقع شد. ما اميد وار هستيم كه هرچه زودتر آنها كشور را ترك كنند.

شما افغانستان را يك كشور اشغال شده فكر مي كنيد؟

نه، من نمي خواهم كه بگويم افغانستان يك كشور اشغال شده است، ولي بايد بگويم كه مداخلات خارجي درامور افغانستان صورت مي گيرد دراين شكي نيست كه مداخلات مي‌شود. وبراي ما استقلال سياسي ازهمه چيز بالاتر است.

حكومت در برابر قوتهاي خارجي ومنابع سياسي خارجي از خودضعف نشان ميدهد

برعلاوه قوت هاي خارجي منابع معارض داخلي هم تأثير دارد. آنها را فراموش نكنيد، يك طرفه قضاوت نكنيد. مخالفين داخلي دولت هم مقصرند كه دولت رامجبور ميكنند به اينكه به طرف ديگر برود. اگر آن‌ها نكنند، اينها آن كار را مي‌كنند. همه اطراف را فكر كنيم.

روابط شما با سران حكومتي چگونه است؟

من هيچ ارتباطي با آنها ندارم. من فعلاً مصروف كارهاي فرهنگي هستم.

تا به حال شده كه به آقاي كرزي مشوره بدهيد؟

قبلاً بله، من حرفهاي خود را تماماً به آقاي كرزي گفته ام، خصوصي وتنها، صريح وپوست كنده.

آيا آنها تابحال به نصايح شما گوش داده اند؟

نه، نخير.

چرا؟

خودش مي‌داند، من كه قيم وسرپرست رئيس جمهور نيستم، ازطرف من پيشنهاد بوده، كه ازنظرشرعي آدم بايد به زمامدار سياسي، صميمانه وبدون غرض ومرض پيشنهاد كند. اينكه عمل مي كند يانه؛ مربوط به خودش مي باشد.

فكر مي كنيد ايشان بيشتر به حرف چه كساني گوش مي‌دهند؟

من نمي دانم. من اصلاً مشاورين ايشان رانمي شناسم ونه هم سؤال كرده ام.

مي گويند كه حكومت ازعلماي ديني به حيث يك ابزار استفاده مي‌كند شما موافق هستيد؟‌

من نمي دانم. نه موافقم ونه مخالف، مربوط به خود آنهاست كه ازكي مي‌خواهند استفاده كنند، يك عده ازعلمايي كه فقط لباس عالم را به تن دارند ازآنها تمام همه كس، احزاب جهادي وحتي احزاب ماركسيستي استفاده كرده اند. درافغانستان اين يك عادت شده است.

به فيصله هاي شوراي علما چه مقدار اهميت داده شده است؟

من نمي دانم كه آنها چكار كرده اند. من عضو شوراي علما نيستم. شوراي علمايي كه ما داريم، هيچ ارتباطي بادولت نداريم.

حكومت در راه اخوت اسلامي وبرادري ديني چه كارها انجام داده است؟‌

حكومت هيچ كاري نكرده، حتي يك درصد هم كار نكرده، خود ما كرده ايم. ما الآن كميسيون داريم، شوراي اخوت اسلامي داريم. كارهايي كه ما كرده ايم دولت نه كمك كرده ونه خرابكاري كرده است. ما درآينده قصد نداريم كه مجموعه خود را به دولت تسليم كنيم.

پول مدرسه ديني خاتم النبيين راازكجا آورده ايد؟ «مي توانيد جواب نگوييد»

چرا جواب نگويم؟ چيزي نيست كه جواب نگويم. چيزي را كه شما گفتيد مدرسه نيست، يك مجتمع بزرگ است پول آن ازدومنبع بدست آمده است:

1- دردوران جهاد ما كمك مي گرفتيم. درپاكستان بوديم كمك مي گرفتيم. درشش شهر پاكستان نمايندگي داشتيم، كمكي كه احزاب هفتگانه دريافت مي‌كردند، بيجا مصرف نمودند ولي كمك هايي را كه ما مي گرفتيم قسمتي را كه درفعاليت هاي مالازم بود مي گرفتيم ومابقي راحفظ كرديم.

2- درمذهب شيعه برعلاوه ذكات، خمس هم واجب است، يعني هرچه درآمدي كه فرد شيعه دارد درآخر سال خمس آنرا بايد بپردازد.

بعضي ازدوستان شما عقيده دارند كه در قسمت خرج و مصرف زياد خسیس هستيد؟

شما الآن ببينيد كه ما پولهاي خودرا چه كرده ايم؟ دراين مدرسه خيلي مصرف شده است.

سؤالات شما متناقض است. من نمي‌خواهم كه به كس باج بدهم. پولهاي زيادي را احزاب مصرف كردند براي جلب افكار آزاد. يك تعداد افرادي كه براي نان ونام كار مي‌كردند، اينها بلبل هاي فصلي بودند، درهرجايي كه پول زيادتر بود ازاين جا به آنجا مي رفتند ومن اين كار را نمي كردم. اين را، هم براي خود عيب مي دانستم وهم براي كرامت طرف مقابل كه او را به پول بخرم به عمر خوداين كار نكرده ام.

توجيه دوستان شما اين است كه شما زمانيكه رهبري حركت اسلامي را به عهده داشتيد، تمام مصارف وخرج ودخل را مستقيم زير نظر داشتيد.

درست است. چندجاي كه ديگران دست باز داشتند، همه را نوش جان كردند. درست است كه من برخلاف احزاب ديگر كه زياد پول مصرف مي‌كردند، تمام حسابات را زيرنظر داشتم، حتي درخانه خود هم اگر چيزي ميخواستند بخرند، مي گفتم كه ليست آنرا بياوريد.

چرا براي خود بلدينگ نساختيد؟

عمرمن به خانه هاي كرايي گذشته است. الآن به يك خانه خوب نشسته ام، منتها نه براي خود، من آنرا وقف كرده ام به رئيس حوزه علميه، وقتي كه من مُردَم، ديگري مي‌آيد واو مرد باز ديگري مي‌آيد.

چه شد كه به فكر تأسيس تلويزيون تمدن افتاديد؟

من مي دانم كه ترويج دين واجب است، قرآن مي گويد، كه دين را ترويج كنيد. من يقين دارم كه فرهنگ اسلامي چه درشرق وچه درغرب دنيا به مراتب براي كشورمامفيد است. من يك افغانستاني هستم، ونسل آينده ما درهمين كشور مي باشد. وبايد همگي همين جا زندگي كنيم.

عقيده من همين است، من هميشه در تلويزيون ها مصاحبه كرده ام وبحث من همين بوده كه اگر قيامت هم نباشد همين فرهنگ اسلامي درهمة ابعاد خود، بعد سياسي واقتصادي وعلمي بهتر ازفرهنگ هاي خرافي امروز كه به زور تبليغات، ترويج مي‌شوند مي‌باشد. امروز تلويزيون تمدن را براي مردم خود ساخته كه به دستور دين خود عمل كنيم وبايد فرهنگ اسلامي را بياموزانيم.

يك تعداد ازكارمندان تلويزيون تمدن به اين نظر هستند كه شما بيش از حد دركارهاي نشراتي تمدن دخالت مي كنيد.

بايد هم بكنم! آنها راست مي گويند ولي من دردل خود فكر مي كنم كه من مقصرهستم. كارهاي فرهنگي من زياد است. بايد من همان جا دايم مي بودم، ولي نيستم وازهمان وقت كه شروع شده من نرفتم. مناسب اين بود كه بايد هر روز ميرفتم همه راكنترول مي كردم. ولي زورم نمي رسد.

برنامه هاي شاد نشرات تلويزيون هاي حاضر را درچه عوامل نهفته مي بينيد؟

معلوم است كه اكثر تلويزيون ها وابسته به خارج است. وابستگي هاي غرب زدگي است وپيداكردن پول است.

تقريباً درحدود 40 مليون انسان دراثر ابتذال فرهنگ مادي امروزي، درصف مرگ منتظر عزرائيل هستند. اينها متبلا به مرض ايدز هستند كه علاج ندارند.

سرمنشي سابق ملل متحد كوفي عنان مي گفت: 15 مليون كشته شده اند. و40 مليون درصف مرگ اند وما پارسال تقريباً 5 ميليارد دالر را مصرف كرديم، گذشته از اينكه ايدز كنترول نشد توسعه هم پيدا كرد. ودليلش اين است كه ما به معلول مبارزه كرديم نه به علت. وفرهنگ مادي غرب قدرت اين كار را نداردكه مابا علل ايدز مبارزه كنيم. كه دراين صف 40 ميليون ازبيماران ايدزي، جاي افغانستان ويك عده ازكشورهاي اسلامي خالي است. اين كشورها احساس حقارت مي‌كنند كه چرا دراين صف، افغاني ها نيستند.

شما اشاره كرديد كه تلويزيون ها به خارج وابسته هستند، تمدن وابسته نيست؟

بنانيست كه شما نام بگيريد. اين محكمه نيست، من ازكسي نام نمي گيرم من به طور كلي گفتم، شايد دربين تلويزيون ها، تلويزيون‌هاي ديگري هم است كه احتياج دارد. حالا تلويزيون ملي ما هم تحت تأثير تهاجم مي باشد كه اگر همين كار ها را نكند كمك هاي خارجي قطع مي شود.

آيا قانون اساسي فعلي، همان قانوني است كه شما درلويه جرگه قانون اساسي تصويب كرديد؟

نخير. من يك كتاب نوشتم در رابطه به لويه جرگه وحرف هاي پشت پرده وايرادهاي گرفته بودند كه نظام اسلامي نمي خواهيم كه من آنها را درهمان رساله جواب دادم. يك مشكل ديگري هم بود كه حكومت اسلامي الآن درشرايط فعلي قابل تطبيق نمي‌باشد.

يعني درشرايط فعلي، تطبيق حكومت اسلامي ميسر نيست.

ما فعلاً حكومت اسلامي را درمادة 2و3 قانون اساسي آورديم، واين قانون شد حكومت اسلامي. اما وقتي كه شرايط سياسي كشورما عوض شد ما دوباره محتاج به جنگ ودعوا واحتجاج نيستيم؛ بسيار به آساني ميتوانيم حكومت اسلامي را آن موقع باتغيير شرايط پياده نماييم. اين اشكال درشرايط فعلي موجوداست.

من مي فهميدم كه حكومت اسلامي بعد ازتصويب قانون اساسي تطبيق نمي‌شود. نه وزيران تطبيق مي‌كنند وشايد هم يك عدة هيچ نتوانند. به نظر من قانون اساسي صددرصد اسلامي است اما بايد تطبيق آن به شرايط سياسي ما متناسب شود. و آن موقع كه ماخود تصميم گير باشيم شرايط مناسب است يعني آن موقع كه مراجع متعدد تصميم گيري ازبين برود. مناشي فشاركم شود.

به نظر شما حكومت خودش تصميم گيرنده نيست؟

حكومت جزء وتصميم گيرنده ها است. اگر تصميم گيرنده نباشد مسووليت هم ازگردنش مي رود. حكومت مسوول است.

وسخن پاياني شما!

اميدوارم صحبت هاي مرا بدون دخل و تصرف چاپ كنيد.

تشكر

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

جرگه امن، به تعویق افتاد، هر چند که آمادگی ها از جانب مقامات کابل برای تدویر آن گرفته شده و خصوصاً تدابیر امنیتی آن از همین حال سنجیده می شود اما بنا به دلایلی با مدتی تأخیر این جرگه، برگزار خواهد شد. جرگه امن منطقوی که سال گذشته و در جریان دیدارهای حامد کرزی و جنرال مشرف از آمریکا توسط جرج بوش پیشنهاد گردید، پس از چندین جلسه رایزنی ها، تصمیم گرفته شد تا با حضور قریب به 350 نفر از طرفین در شهر کابل برگزار گردد. مهمترین هدف جرگه، یافتن راههایی برای استقرار امنیت در طرفین مرز و مبارزه با دهشت افکنی است. اما این جرگه قبایلی چه تأثیری می تواند بر استقرار امنیت بگذارد؟ آیا پاکستان واقعاً خواهان یک افغانستان با ثبات خواهد بود؟ آیا این کشور از حمایت طالبان دست خواهد کشید؟

با وجود آنکه هر دو کشور دارای مراجع تصمیم گیری قانونی، همچون پارلمان می باشند، محول ساختن تصامیم، به گروهی خارج از مجاری قانون جای تأمل دارد و نکته قابل تأمل دیگر آنست که افراد گماشته شده طرفین تا چه میزان در میان قبایل، مقبولیت و مشروعیت دارند؟ ریاست هیئت پاکستانی با آقای شیرپاو وزیر داخله پاکستان است که چندی پیش نزدیک بود جانش توسط انتحاری های همین قبایل گرفته شود و طرف افغان هم که موقف دولتی ندارد، قطع به یقین نه تنها خود او دارای چندان اعتباری بین مرزنشینان افغان نیست، بلکه دیگر مهره های چیده شده نیز کمترین اعتباری در میان قبایل مرزی ندارند.

آنان چه تصمیمی خواهند گرفت و تصامیم آنها چه ضمانت اجرایی خواهد داشت؟ پاکستانیها قبل از آنکه به جرگه امن منطقوی روی بیاورند با سران قبایل سرحدی که عمدتاً متعلق به گروه طالبان هستند، توافقنامه ای را به امضا سپردند و چنین توجیه داشتند که این توافق به مسئله امنیت کمک خواهد رسانید و دولت افغانستان را نیز تشویق به عملی مشابه نمودند، لیکن پس از چندین ماه، اوضاع نه تنها بهتر نشد بلکه پاکستان بیش از پیش در دام عناصر افراطی افتاد، بیش از 130 کشته و زخمی در حملات انتحاری روز پنجشنبه، فقط یک نمونه از آن است.

اکنون، این دولت پاکستان است که می باید در مبارزه علیه تروریزم جدی عمل نماید، محول ساختن ناامنی و خشونت به قبایل سرحدی ازجانب دولتمردان این کشور فرافکنی آشکار است. هر چند که این روزها نظامیان اسلام آباد درگیر مبارزه با طالبان افراطی پاکستان می باشند اما آنان می توانند به سهولت مرزهای خود را کنترل نموده و از آمد و شد شورشیان طالبان به افغانستان جلوگیری نمایند.

طبیعی است که تا این زمان حمایت از جنگجویان افغان و پاکستانی بر ضد دولت افغانستان منافع سرشاری برای پاکستان داشته است، منافعی همچون دریافت سالانه میلیاردها دالر کمک بلاعوض ازغرب و آمریکا، تبدیل ساختن افغانستان به مارکیت بزرگ پاکستان، جلوگیری از نفوذ هندوستان و رقابت با این کشور، تلاش برای رسمیت بخشیدن به خط دیورند و ... اینها بهانه های خوبی برای عداوت ورزی با افغانها بوده است، و از جانب دیگر نظامیان پاکستانی و در رأس آن پرویز مشرف، برای شکست رقبای داخلی خود،همچون دارو دسته های نوازشریف و بی نظیر بوتو و ... با اشتباهی جبران ناپذیر، از افراطیون مذهبی بهره جسته است که اکنون به نظر می آید قاعده بازی از دست نظامیان پاکستانی خارج شده باشد.

با این چنین شرایط که افغانستان حتی پاکستان در اسارت افراطی ری و حملات انتحاری قرار گرفته اند، جرگه امن منطقوی چه تاثیری را بر کاهش حملات انتحاری خواهد گذاشت؟

به باور ما آنچه می تواند روابط سرد دو کشور را بهبود بخشیده و افراطی گری را مهاطر سازد، تغییر رویکردهای کینه توزانه پاکستان، مبارزه جدی این کشور با تروریست ها و مهار طلاب مسلح مدارس دینی پاکستان است.

سیاستمداران و دولتمردان پاکستانی از طریق تشویق طلاب علوم دینی به مبارزه سیاسی و توجه بیشتر به خواستهای آنان می تواند در این راه گامهای عملی را بردارد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM