دامنه فعالیت ها و حملات تروریستی طالبان، کابل را نیز با همان تشدد در بر گرفت که در جنوب بود. انفجار موتر حامل نیروهای پولیس که نزدیک به حدود یکصد کشته و زخمی برجای گذاشت، قوی ترین و شدیدترین حمله تروریستی پس از سقوط طالبان، در کابل بوده است.
این انفجار قوی که از طریق عوامل نفوذی طالبان در بین نیروهای امنیتی صورت پذیرفت، مبین این واقعیت است که طالبان، رویکردی تازه به فعالیت های خویش داده اند.
طالبان در کنار تعداد زیادی نیروهای جنگجو که گردآورده اند، عده فراوانی هم نیروی انتحاری جذب کرده و پرورش داده اند و برعلاوه، آنان توانسته اند تا عده زیادی از عوامل نفوذی خویش را در دستگاههای امنیتی کشور جابجا سازند. حمله انتحاری در پایگاه هوایی بگرام، حین ورود سری دیک چینی معاون رئیس جمهور آمریکا بدانجا، و انفجار خونین موتر حامل پولیس کابل، طی هفته گذشته فقط نمونه ای است از این واقعیت که طالبان و ISI توانسته اند در متن ارگانهای امنیتی نفوذ نموده و در مواعد مقرر ضربه خویش را بر دولت و مردم وارد آورند.
در رویکرد جنگی تازه از جانب گروه طالبان، آنچنانکه سخنگوی این گروه می گوید؛ بهره گیری از تاکتیک جنگجویان عراقی سرلوحه کار آنان است. شورشیان عراقی تا حال توانسته اند چالش و مشکل غیر قابل تصوری را برای آمریکائیها و دولت عراق به راه اندازند. شورشیان عراقی با استفاده از حملات انتحاری، بیشتر از همه پایتخت عراق و مراکز مهم این کشور را با خشونت های فوق العاده مورد هدف قرار می دهند.
افراد نظامی و غیر نظامی، خارجی ها و عراقی ها، مرد و زن و کودک برای آنان قابل تفکیک نمی باشد و ایجاب رعب ووحشت از جمله کلیدی ترین اهداف شورشیان عراقی است. به نظر می رسد که طالبان به تأسی از مدل حملات شورشیان عراقی، پایتخت کشور را هدف قرار داده اند، سخنگوی گروه طالبان این موضوع را به صراحت بیان داشته است. انفجار موتر حامل پولیس، آنهم روبروی قوماندانی امنیه ولایت کابل شاید آغازی برحملات وحشیانه این گروه خشن در پایتخت حکومت حامد کرزی باشد. و این در حالی است که طالبان، در جنوب کشور بسیار اوج گرفته اند، آنان توانسته اند تا بسیاری از ولسوالی ها را در جدال با نیروهای دولتی و خارجی، دست به دست بگردانند. هرچند که در این اواخر تلفات زیادی را هم متقبل شده اند اما به نظر می رسد که با جذب جنگجویان بیشتری از ناراضیان دولت، این تلفات، تأثیر چندان زیادی بر وحشی گری های این فرقه نداشته باشد و البته حجم وسیعی از انتحارگران این گروه را نیز نباید نادیده انگاشت.
آغاز به کار یا احیای مجدد رادیو صدای شریعت در نواحی جنوب شرقی کشور و در ولایاتی نظیر پکتیا، پکتیکا، خوست و تا حدودی غزنی با برنامه هایی بدون موسیقی و سرودهای حماسی و رزمی و تبلیغات ضد دولتی نیر برای نفوذ طالبان چندان هم غیر موثر نخواهد بود. طالبان از طریق این رادیو افغانستان را کشوری تحت اشغال اعلام می کنند و مردم را به جهاد فرامی خوانند.
رادیو صدای شریعت، رادیوی سراسری حکومت طالبان بود که پس از سقوط طالبان نشرات آن قطع شده بود و اینک نشرات خود را مجدداً از جنوب آغاز داشته است. به هر حال، باوجود تمام رجزخوانی های طالبان در رابطه با تغییر تاکتیک جنگی و کشاندن حملات به کابل، مقامات وزارت دفاع می گویند که طالبان در حدی نیستند که بتوانند کابل را تهدید کنند. سخنگوی وزارت دفاع با جرئت سخن می گوید اما طالبان، همان جنگجویانی که تا آستانه نابودی کامل به پیش رفته بودند، بر اثر اشتباهات و ضعف نیروهای امنیتی وسیاستهای دوگانه نظامیان خارجی، مجدداً آنقدر قدرت یافته اند که با رسوخ در مجاری امنیتی و دفاعی، نیش های زهرآگین خودر ا بر پیکر دولت و مردم وارد می سازند.
هنگامیکه عبدالجبار ثابت از جانب رئیس جمهور، به حیث لوی سارنوال منصوب گردید، با او تعهد سپرد که انقلابی را دردستگاههای قضایی و اداری کشور بوجود آورد. اما آنچه وی از رئیس جمهور می خواست، حمایت های جدی وی بود. او با پشت گرمی قول رئیس جمهور، کار خویش را به صورت انقلابی، از مقامات نسبتاً کلان آغاز نمود و در عزل نمودن ها سهم گرفت.
نام آقای عبدالجبار ثابت بسیار زود بر زبانها افتاد و اهمیت موقف لوی سارنوال بر همگان، بیش از پیش روشن گشت. اما لوی سارنوال بسیار زود در دام افراط گرایی گرفتار آمد و باعث بروز خشم عده ای از شخصیت ها و اراکین عالیتربه گردید.سيلي محكم جنرال دين محمد جرات بربناگوش وي شوك بزرگي برلوي صارنوال وارد ساخت و او تمام ابهتي را كه بدست آورده بود، بربادرفته ديد وسپس طي كنفرانسي با جنرال پنجشيري اعلان جنگ داد.
هرچند كه او موضوع را تمام شده مي نماياند اما كمك خواستن وي از نيروهاي نظامي آيساف، فقط ميتواند در همين چارچوب قابل تعريف باشد. چرا كه در این اواخر وی از نیروهای آیساف خواست تا او را در برنامه مبارزه با فساد یاری نماید.
کمک خواستن رئیس یک ارگان دولتی، به صورت مستقیم از نیروهای خارجی، برای یک کشور ظاهراً مستقل نمی تواند چندان جالب و غرور آمیز باشد. توجیه جناب لوی سارنوال بر این تقاضا آن است که تشکیلات قضایی افغانستان نمی تواند برخی مظنونین دولتی را تحت تعقیب قرار دهد زیرا آنان دارای ارتش های خصوصی!!! هستند.
با این وجود، پاسخ نیروهای آیساف به لوی سارنوال «نه» بوده است. آنان می گویند که مبارزه با فساد در افغانستان، مسئله داخلی آنان است. و از جانب دیگر ناگفته پیداست که نیروهای آیساف تحت رهبری قوای ناتو فعلاً با مشکلات و چالش های عدیده در جنگ بر علیه طالبان و مخالفین دولت مواجه اند و در افتادن آنان در مسایل قضایی کشور، خارج از حوصله و پلان و توان آنان خواهد بود.
با وجود آنکه اقدامات لوی سارنوال ابتدا بطور نسبتاً وسیع مورد استقبال قرار گرفت و مردم، او را واقعاً ستایش می نمودند، اما تندروی های ایشان و درگیر ساختن خود با تمام مسایل ریزو درشت، ضمن اینکه خود ایشان را خسته می سازد، از اعتبار وی نیز خواهد کاست. بناءً لازم است تا ایشان، جهاد قضایی و اداری خود را بدون جنجال و با متانت و سعه صدر به پیش ببرند.
اصلاحات اداری و مبارزه با فساد زمانی موفقیت آمیز خواهد بود که بر اساس یک برنامه مبتنی بر قانون از طریق نهادهای داخلی و از مجاری دموکراتیک صورت گیرد، و ضرورت های شرایط حاضر کشور نیز در برنامه جهاد لوی سارنوال کشور مطمح نظر قرار گیرد.
هر گونه اقدام عجولانه، واکنشی و احساساتی می تواند، این پروسه را از رسیدن به فرجام بازدارد و در منگنه مشکلات رسوبی درون اجتماعی متوقف سازد، و به یک موضوع سیاسی تمام عیار تبدیل نماید.

خودتان را به صورت مشخص معرفي بداريد؟
بنام وياد خدا، من احمدشاه احمدزي هستم رئيس حزب اقتدار اسلامي افغانستان، ومسؤل هفته نامه تكبير، ومسؤول مركز تحقيقات اسلامي.
مركز تحقيقات اسلامي درچه مسايلي فعاليت ميكند؟
دركل اين مركز يك منبع مطبوعاتي مي باشد كه مي خواهيم كورسهاي طويل المدت، تبليغات راديويي وتلويزيوني نيز داشته باشيم. ديگر مسايل فرهنگي را تبارز بدهيم، هدف اصلي من از دايركردن اين مركز فقط معرفي جهاد وتبارز جهاد به ديگران ميباشد وازاين جهت كه غربي ها حالا ما را، دارند جنگ سالار وتفنگ سالار خطاب ميكنند وازجهاد ما هيچ برداشت ندارند وما ميخواهيم جهاد را من حيث يك عقيده ويك فكر ويك مكتب به جهان بفهمانيم.
شمااز واژه تفنگ سالار وجنگ سالار ياد كرديد، به نظر شما كاربرد جنگ سالار وتفنگ سالار ازكجا سرچشمه مي گيرد؟
اين واژه را فرهنگي هاي غربي براي مجاهدين استعمال كردند و به صورت مغرضانه نميخواهند كه به جهاد اعتراف كنند. بلكه مجاهد را بنام مجرم وتفنگ سالار درنظر ديگران معرفي مي دارند. به نظر من اين يك ظلم ويك توهين است به مقدسات جهاد، كه نبايد ما اين مردم خالي الذهن را اجازه بدهيم كه مجاهدين را بنام تفنگ سالار وغيره خطاب كنند.
شما بسيارجوان معلوم مي شويد اما دراصل شما از پيشگامان نهضت اسلامي هستيد، در واقع چه حال و هوايي داشتيد درزمان نهضت اسلامي؟
مابسيار شاهد صحنه هاي طولاني هستيم، ما هم خوشي وهم غم را زياد پشت سرگذرانده ايم. اين روز ها را ما پيش بيني هم نكرده بوديم. كه اين برادران طراز اول جهاد همگي شان يك دم درآغوش غرب سقوط كنند. اين موضوع براي من نهايت مايوس كننده مي باشد. كساني كه بنام جهاد به قومانده شان خون ريختانده شد، امروز هيچ كدام شان ازمقدسات جهاد دفاع نميكنند ونكرده اند.
زماني كه شما نهضت اسلامي را ميخواستيد شروع كنيد هدف تان اين بود كه نبايد افغانستان در دامن امپراطوري شرقي بيافتد، اما بعد از گذشت چهاردهه شاهد هستيم كه كشور به دامن غرب افتاده دراين رابطه چه مي گوييد؟
دراصل آغاز تحرك اسلامي، براي ما كفر شرق وغرب فرق نداشت. ما بنام اين جهاد كرديم كه آيين خدا، را پياده بسازيم ما با هرنوع فرهنگ كه مخالف قانون اسلامي باشد، بايد مبارزه بكنيم. وفرهنگ اصيل اسلامي را دراين كشور بايد پياده بسازيم.
اگر گذشته نهضت اسلامي را مرور كنيم، شما ابتدا به جمعيت اسلامي پيوستيد، وبعد با آقاي سياف اتحاد اسلامي را ساختيد، ومعاون آنها شديد، ميشود از آن زمانها صحبت كنيد؟
بعد ازتجاوز روسها به افغانستان وظيفه خود را ترك گفتم وبه جبهه وجهاد آمدم، چون وظيفه استادي در نزد من سنت بود وجهاد فرض، بنابراين بخاطر اداي فرض به پاكستان آمدم ودرآن وقت جمعيت وحزب وجود داشت ودرعين حال يك تعداد ازمسلمانان بسيار مخلص به شمول نماينده اخوان المسلمين، كه تقريباً 22 سال درزندان جمال عبدالناصر بود وشوهر خواهر سيدقطب بود، به يك نيت بسيار مخلصانه آمده بود كه بين حزب جمعيت يك اتحاد صورت بگيرد بالاخره بعد از سه ماه دليل اصلي كه من ازجمعيت فاصله گرفتم اين بود كه استاد رباني گفت ما عرب ها را رخصت كرده ايم. واتحاد نميخواهيم، من از اين حرف آقاي رباني بسيار رنجيدم، بخاطري كه درآن وقت من تازه از حرمين با يك نيت بسيار پاك آمده بودم، وازاين تصميم رهبري جمعيت بسيار مايوس شدم. كه بعد ازآن استاد سياف تازه از زندان آزاد شد اتحاد را ساخت. درسالهاي 80 بود كه تمام دولت هاي اسلامي فشار آورد بالاي احزاب مجاهدين ودولت پاكستان كه شما را تشكل درست بدهيم، كه شما به حيث يك قوت سياسي به دنيا معرفي شويد وبايد اتحاد كنيد ودراين اتحاد استاد سياف اشتراك نكرد. سياف ومجددي انتخابات كردند و سياف برنده شد وهمه ما مجبور شديم كه به اتحاد بپيونديم. بعد از چندمدت هركس براي خود حزب ساخت، كه ازجمله گيلاني ومحمدنبي را ميتوان نام برد. ومن به حيث معاون كميته سياسي ائتلاف باقي ماندم.
دليل اصل اينكه دراين اواخر ازسياف جدا شديد چه بود؟
دليل اصلي اينكه من شخصاً مخالف قرارداد بن بودم، هستم وخواهم بود. من قرارداد بن را رد كردم ودكتور اشرف غني براي من تلفون كرد كه ما داريم اينجا حكومت مي سازيم، به راستي اين جمله آقاي اشرف غني بالاي روانم كه صدمه وارد كرد. من برايش گفتم شما اين حكومت را بالاي چه كساني مي قبولانيد، گفتند شما كه حكومت ساختيد از كه پرسان كرديد؟ من درجوابش گفتم ما اشتباه كرديم، ازكوهها پايين شده بوديم، اما شما از غرب آمديد، ودردانشگاهها تدريس مي كنيد كوشش كنيد كه شما غلطي نكنيد. اين بيست نفر كه دربن جمع شده، ممثل مردم افغانستان نيستند. وبعداً حكومت ساخته شد وهمة رهبر هاي جهادي، مانند رباني، سياف، فهيم، وديگران اين حكومت را قبول كردند وبعد ازآن من از آقاي سياف فاصله گرفتم.
قراري كه ديده ميشود استادرباني هم ازهمين مسئله راضي به نظر نمي رسد نظر شما چيست؟
نه به هيچ وجه! رباني چرا از اول پذيرفت. من تاحال هيچ نشنيدم كه رباني تاحال دريك اعلاميه يا مصاحبه گفته باشد كه پيمان بن را قبول ندارم.
تنها دليل شما كه ازكنار سياف فاصله گرفتيد همين مسئله بوده ياخير؟
نخير، تنها اين دليل هم نبود بلكه وقتي انتخابات شد، من رفتم نزد آقاي مجددي وگفتم شما به حيث نمايندة مجاهدين خود را كانديدا كنيد ايشان گفتند «تا كه امريكايي ها مرا تأييد نكند من به هيچ عنوان كانديدا نمي كنم». دررابطه به استاد رباني هم بايد بگويم كه درآن زمان والي فعلي كاپيسا براي من پيغام فرستاد كه امريكايي ها ازطريق من به استاد رباني گفته اند كه كانديدا شده نمي تواني. آقاي گيلاني هم نمي خواست كه كانديدا شود.
من رفتم نزد سياف وگفتم شما خود را كانديدا كنيد، كه مجاهدين نااميد ميشوند چون امريكايي ها براي ما وشما حكومت اسلامي نميآورند.
نتيجه كنفرانس بن، حكومت فعلي مي باشد، شما عملكرد حكومت را درطول همين چند سال چگونه ارزيابي مي كنيد؟
صددرصد منفي، هيچ نقطه مثبت ندارد به آن اندازة كه كمك شده، دربرابركاري كه صورت گرفته قطعاً قابل مقايسه نيست، چون همة كمك كشورها و جامعه بينالمللي حيف وميل شخصي شده، و به كساني تعلق گرفته كه آنها به اين مملكت هيچ تعهد ووابستگي ندارند.
ويژگي هاي خوب كرزي از نظر شما چيست؟
كرزي از اول هم به غلطي پاي نهاده بود وتا به آخر غلطي خواهد كرد، چون هركاري كه به غدر وخيانت صورت بگيرد يك كاري بي بنياد وخام است. چون انتخابات عادلانه نبوده، حامد كرزي فكر ميكند كه هركاري غلطي كه انجام بدهم كسي مرا چيزي گفته نميتواند. بناءً هرچيز كه خواستم عمل ميكنم. حالا مي بينيم كه به قانون احترام ندارد و قانوني كه ساخته شده، خودش به حيث مسؤول، قانون شكني ميكند. به طور مثال در قانون فعلي صدراعظم نيست، وقوة اجرائيه دررأس است. رشوت بالا رفته، فساد اداري به اوج خود رسيده، خود آقاي كرزي تمام اين موضوعات را ميداند. ولي هيچ گونه اقدامي نميكند. بسيار شرم است كه اين موضوعات درآينده درج تاريخ افغانستان ميشود. بااين حال هيچ عمل كرزي درنزد من قابل قبول نيست.
بعضي ها مي گويند كه كرزي درهمه مسايل، ملي فكر ميكند ويك شخصيت انعطاف پذير است شما موافق اين جمله هستيد؟
نه، مسئله ملي بالاتر از ترحم وانعطاف پذيري است، من نمي خواهم كسي كه مجرم است به نسبت رحم داشتن رئيس جمهور آزاد شود وبه مجرمين جزا داده نشود.
شما انجنير چه رشته اي هستيد؟
تاصنف ششم را درولسوالي خاك جبار خواندم وبعداً تاصنف 9 درليسة ابن سينا خواندم از 10 تا 12 درتخنيك ثانوي خواندم و دردانشگاه كابل از دانشكدة انجنيري ديپلوم گرفتم، وبعداً در وزارت زراعت شامل كار شدم، وبعد از آن كشور امريكا ماستري خود را گرفتم.
براي من گفتندكه شما انجنير بندسازي هستيد آيا شما تاحال در مسلك خود كار كرده ايد؟
نه تاحال كار نكردم، تنها درمسلك خود تدريس كردم وكار عملي انجام نداده ام.
چند فرزند داريد؟
من ده فرزند دارم، شش دختر و چار پسر
بخاطر چه زن دوم تان را گرفتيد؟
ازدواج دوم به نزد هركس توجيه خاصي دارد. چون خانم اول من امريكايي است وآنها به فرهنگ افغاني هم چندان بلد نبود وبخاطر اينكه ما افغانها زياد مهمان دار هستيم بنابراين نمي توانست كه زياد به مهمانان رسيدگي نمايد. بنابر همين مشكلات تصميم گرفتم يك خانم افغاني داشته باشم كه با فرهنگ افغاني بلديت داشته باشد.
چند خانه دركابل داريد؟
دركابل چارخانه دارم كه خانه نشيمن است ودوساختمان تجاري هم دارم.
بعضي ها به اين باور هستند كه شما بيش از 50 خانه داريد!
بعضي ها ميخواهند كه پروپاگند كنند و ما هم نمي خواهيم اين مسئله به مشاجره كشيده شود. من مي دانم كه كي ها ميخواهند مرا چه بگويند.
صحيح است كه شما دركنار هوتل انصاف يك نانوايي هم داريد؟
نه واقعيت ندارد، چون هوتل انصاف به استاد سياف تعلق دارد، چون مربوط تنظيم بود ومال هايي كه مربوط تنظيم بود همراه استادسياف نصف كرديم. در آن جمله انصاف هوتل به سياف مربوط شد.
تاحال شده كه به كسي باج داده باشيد؟
نخير، من نه آنگونه زندگي كرده ام كه به كسي باج بدهم ونه ازكسي باج بگيرم.
اگر رئيس پارلمان مي بوديد چه ميكرديد؟
پارلمان، مجلس شورا است. شورا به اين معني نيست كه يك نفر همه كار را انجام بدهد، بلكه بدين معني است كه در هركاري به اكثريت آرا تصميم مي گيرند.
شما موافق هستيد كه درمقابل حكومت فعلي بايد يك جبهه سياسي قوي ساخته شود؟
بلي درمقابل حكومت فعلي بايد يك جبهة بسيار قوي اوپوزيسيون ساخته شود.
نظر شما درارتباط با جبهة ملي چيست؟
دررابطه به جبهة ملي چون عضو آن نيستم، تأييد هم نمي كنم، به اين دليل كه اعضاي اين جبهه، همفكر نيستند. چون هرشورا وهرجبهه اي كه اعضايش هم ذهن نباشد، سرانجام ناكام است.
خوبي جبهه ملي دراين است كه ازهمه اقوام هستند. دروضعيت فعلي نمي توانيم عناصر جناح چپ را تجريد كنيم.
وقتي ما مي گوييم هم فكر وهم انديشه به اين معني نيست كه كمونيست ها را ازمملكت خارج كنيم، يا با آنها آغازجنگ را اعلان كنيم. ما وقتي حكومت را گرفتيم با آنها عفو عمومي را اعلان نموديم، ازجمله اولين كسي كه اين پيمان را امضا نمود، من بودم كه درآن وقت وزيرداخله بودم، با آنها گفتم ما با شما ديگر كاري نداريم اما شما هم كوشش كنيد به مقدسات ما توهين نكنيد كه ما حوصلة اين را نداريم وشما ديگر نگوييد كه «كمونيزم زنده باد واسلام مرده باد» باز ما اينرا تحمل نمي توانيم، من براي كمونيست ها گفتم مردانگي كه درعفو است درانتقام نيست.
غالباً ديگران شما را به عنوان يك بنياد گرا مي شناسند، نظر شما به عنوان يك بنياد گرا درباره روشنفكران چيست؟
روشن فكر به نزد هركس تعبير خاصي دارد، درنزد من كسي كه از اسلام منحرف باشد با تمام علمش او را روشنفكر نمي دانم. چراكساني كه گمراه هستند خداوند تأييد شان نكرده ومن هم نمي كنم. درچوكات اسلامي هركس با ما هماهنگ است برادرماست.
شما دريك زمان، به عنوان صدراعظم بوديد حالا شما موافق احياي صدارت عظمي هستيد؟
بله، من به اين مسئله درلويه جرگه هم رأي دادم، قانون هم كه ساخته شد برخلاف ديگران، به بودن نظام صدارتي موافق بودم، به اين دليل كه قدرت وقتي بدست يك نفر بود آن فرد ديكتاتور ميشود.
يعني كرزي به نظر شما ديكتاتور است؟
تقريباً بله. گفته مي توانم كه كرزي ازنام آزادي ودموكراسي استفاده كرده وديكتاتوري ميكند. درجامعه اي مانند افغانستان بايد قدرت تقسيم باشد. واين طور نباشد كه يك آدم واجب الاحترام باشد.
فعلاً با آقاي حكمتيار رابطه داريد؟
هيچ رابطه نداريم، چون ايشان دربيرون ازكشور مي باشد، واگر درداخل باشد من حيث يك افغان، ورئيس يك تنظيم با او رابطه حسنه بر قرار مي كنم.
ازگذشته روابط حسنه نداشتيد؟
چرا كه نداشتيم؟ فقط يك اختلافي بود، كلي نبود. يك اختلافي بخاطر قدرت بود. من بارها به آنها مشوره دادم كه ازتشنج كار نگير! وبراي استادرباني هم بارها پيشنهاد كردم كه شما مملكت را بخاطر قدرت سازي ويران نكنيد ودرآنوقت من يك آدم غير مسلح بودم.
درپايان اگر گفتني داريد به خوانندگان پيام مجاهد بفرماييد؟
من از برادران وخواهران ميخواهم كه وقتي خود را درپيروي از غرب صرف نكنند. فقط پيرو اسلام عزيز باشندكه دردنيا سعادت مند ودرآخرت باافتخار نزد پروردگار خود باشند.
تشكر
در طول تاریخ افغانستان، بین مردم این کشور، اختلافات عمیق مذهبی وجود نداشته است. ما به مانند برخی کشورهای دیگر، درگیری های مذهبی را در کشور خود ندیده ایم. پیروان مذاهب تشیع و تسنن، هماره چون برادر در کنار یکدیگر زیسته اند. برخی حکام مستبد و بدنام از طریق فتاوی برخی علمای درباری، گاه فشارهای زیادی بر مردم تشیع وارد آورده اند، لیکن هیچگاه نتوانسته اند دوستی و برادری بین مذاهب را از میان بردارند. بین فرق اسلامی و خصوصاً دو مذهب بزرگ جعفری و حنفی، تفاوتها و تضادهای ریشه ای وجود ندارد آنچنانکه دشمنان اتحاد دینی و اسلامی به آن دامن می زده اند. علمای روشن بین افغان و شخصیت های آگاه جامعه در جریان لویه جرگه تصویب قانون اساسی و همانجا که مسئله احوالات شخصیه به میان می آید، با اتفاق آرا به آن نظر دادند که برای مردم تشیع، محاکم قضایی، بر اساس فقه جعفری، حکم صادر نمایند. این مسئله را آیت الله محسنی از طریق تلویزیون تمدن با اشتیاق تکرار کرد و او بارها از اندیشه و ذهنیت آگاه نمایندگان مردم، علما و بزرگانی که در راه وحدت دینی گام نهاده اند، تشکر نمود.
در رابطه با ترتیب قانون احوالات شخصیه، وزارت محترم عدلیه مشوره ها و رایزنی های زیادی را با علمای بزرگ شیعی انجام داده است. پس از ترتیب و بررسی هایی، این قانون به شورای وزیران ارئه شده و این شورا نیز پس از بررسی ها و تصویب نمودن آن، این مهم را جهت توشیح، به رئیس جمهور فرستاده است. باید در نظر داشت که با وجود آنکه بین مذاهب تشیع و تسنن اختلافات بنیادی وجود ندارد، لیکن طبیعتاً برخی اختلاف نظرهای فقهی در احوالات شخصیه وجود می داشته باشد. بمانند احکام مرتبط با نکاح و طلاق، احکام معاملات، احکام ارث، احکام روزه و خمس و رهن و وکالت و ... که در این موارد بایستی با آگاهی کامل از قوانین شرعی پیروان مذاهب، داوری صورت گیرد. مردم افغانستان بواسطه پایبندی به دین اسلام، ترجیح می دهند در اختلافات و منازعات شان هر آنچه احکام دینی می گوید، حکم صادرشود و طبعاً در برخی موارد، برداشت ها و اجتهاد فقهی بین مذاهب، متفاوت می باشد. به همین جهت، بایسته است همانطور که جناب آیت الله محسنی در بیانیه خود ابراز داشتند، هر آنجا که تعدادی از مردمان تشیع در بین برادران سنی مذهب حضور دارند، برای حل منازعه، قضات آشنا به فقه جعفری نیز حضور داشته باشند.
وسعت نظر علمای دینی و مراجع قضایی و عدلی کشور و همچنین دولتمردان افغان در این راستا ستودنی است. همانطور که صبغت الله مجددی در جریان محفل مشترک علمای شیعه و سنی در مسجد عیدگاه و در بزرگداشت شهادت امام حسین(ع) اشاره داشت که "ما مسلمانان دیگر کشورها و بخصوص عراق، اتحاد و برادری دینی را از مردم افغانستان یاد بگیرند"؛ وحدت دینی مردم افغانستان، از برجسته ترین خصلت های نیک مردمان این دیار می باشد.

باتشكر ازشما جناب آقاي بهرامي سفير جمهوري اسلامي ايران، ازاينكه حاضر شديددرگفتگوي با ما شركت نمائيد به عنوان اولين سؤال بفرمائيد كه قبل از آمدن به اينجا ازافغانستان چه ذهنيتي داشتيد؟
بنام خدا«ج» من تقريباً تمام عمر ديپلوماتيك خودم را به استثناي دورة محدودي درارتباط با موضوعات مربوط به افغانستان گذرانده ام، چند سال در وزارت كشورايران دربخش مربوط به مهاجرين افغانستان وظيفه داشتم، دروزارت امور خارجه هم مستقيماً ومشخصاً، كار افغانستان را دنبال مي كردم، بنابراين به افغانستان وتحولات اين كشور، قبل از سفير شدن آشنايي داشتم.
علاقه مند بودم كه ادامه كارم درافغانستان به عنوان سفير ايران بتواند درگسترش وتقويت وتأمين مناسبات هرچه بيشتر ميان دوكشور مؤثر باشد.
چندسال سابقه كار ديپلماتيك داريد؟
دروزارت خارجه 18 سال سابقه كاري دارم، وقبل ازآن هم در وزارت كشور جمهوري اسلامي ايران مشغول به كار بودم.
ازكار با افغانها درافغانستان راضي هستيد؟
من فكر مي كنم كه كار با افغانها، به دليل فرهنگ مشتركي كه وجود داشته، كاري قابل توجه است. مردم افغانستان، مردم خونگرم ومهمان نواز، با ويژگي هاي خوبي هستند، براي من كار درافغانستان، كاري خوب ولذت بخش است.
عمده ترين مشكلاتي كه شما درافغانستان به آن مواجه شده ايد چه بوده اند؟
شايد مهم ترين مشكلي كه درافغانستان همكاران من به آن مواجه هستند، دوري ازخانواده است. افغانستان درواقع محيط ديپلماتيك جدا ازخانواده هاست. واين مسئله طبعاً تأثيرات خودش را درهمكاران ما خواهد گذاشت، تسهيلات لازم هم درداخل افغانستان نيست، وطبعاً اين هم مشكلاتي را ايجاد ميكند كه اوقات فراغت ما كمتر باشد.
آيا تاحال پيش آمده كه پوليس افغانستان، ازشما ويا همكاران تان مدارك شناسايي خواسته باشند؟
نه اين اتفاق هيچ وقت نيفتاده به دليل اينكه من وهمكارانم هميشه با ماشين هاي ديپلماتيك سفر مي كنيم وطبعاً هيچ وقت نبايد اين موضوع اتفاق بيفتد.
تا به حال كدام شهروند ايراني به سفارت مراجعه كرده كه ازبرخورد نامناسب افغانها شكايت داشته باشد؟
بعضي وقتها، مسايلي اتفاق ميافتند. نمي توانيم انكار كنيم كه شهروندان ايران هم كه دراين جاهستند، مشكلي نداشته باشند. بنابراين بعضي ازموضوعات را بايد به عنوان يك پديدة طبيعي با آن بر خورد كرد.
مشتركات مردم ايران وافغانستان را درچه حد وچه سطح مي بينيد؟
خيلي زياد! درهمة حوزه ها، آنقدر كه تفكيك آن خيلي سخت است. فكر مي كنم كه شايد كمتر ملت ها را پيدا كنيم كه به اين اندازه فرهنگ مشترك داشته باشند. سابقه تاريخي كه ميان ايران وافغانستان بوده، حوزه تمدن مشترك وتاريخ مشترك ميتواند كمك بكند درحوزه مناسبات بهتر وانشاء الله كه درآينده ، مناسبات دوكشور خوبتر وبهتر خواهد شد.
چرا با وجود اين همه مشتركاتي كه ذكر كرديد، مهاجرين افغان درايران تحقير ميشوند؟
نه، من با حرف شما موافق نيستم، كه افغانها درايران تحقير ميشوند. اسمش تحقير نيست، طبعاً، دوجامعه هستيم. برغم اينكه فرهنگ مشترك هم داريم اما ازلحاظ مورد زندگي يك تفاوت هايي ميتواند وجودداشته باشد با اين حال، مافعلاً درايران حدود سه هزار دانشجوي افغاني داريم كه درمكاتب ودانشگاه هاي ايران تحصيل ميكنند. 600 تن از دانشجويان افغان بورسيه هستند. بخش قابل توجهي ازنيروي كار را درايران، مهاجرين افغانستان تشكيل مي دهند. بنابراين من اسمش را تحقير نمي گذارم. طبيعي است كه نسبت عدم دراختيار داشتن مدارك قانوني اقامت درايران باآنها برخورد قانوني صورت بگيرد كه اين نميتواند تحقير باشد بلكه يك رفتار قانوني است.
به ارتباط جنجال هاي اخراج مهاجرين چه مي گوئيد؟
دركنار 940 هزارمهاجر قانوني، حدود يك ونيم ميليون نفر، فاقد مدارك قانوني درايران هستند يعني يا غير مجاز وارد شده اند، يا زمان ويزاي شان پايان يافته وهنوز درايران هستند كه درمورد اين افراد ازسال گذشته وحتي قبل از آن، تصميم اتخاذ شده بود.
بنابه تقاضاي دولت افغانستان اين تصميم شش ماه به تعويق افتاد. دراين خصوص، ازقبل با هماهنگي سفارت افغانستان درتهران وهم موضوع به اطلاع كميشنري ملل متحد درامور مهاجرين رسانيده شده بود. پس از اجراي طرح، به دليل عدم آمادگي شرايط، آقاي كرزي نامه اي به آقاي احمدي نژاد نوشت كه در مورد همين طرح، تسهيلاتي بايد فراهم شود. بلافاصله آقاي احمدي نژاد سه موضوع را مورد تأكيد قرار دادند كه اولاً اخراج مهاجرين از پنج هزار نفر درروز به يك هزار نفر پايين بيايد، دوم اين كه، تمام افرادي كه برگردانيده ميشوند اگر ازكار فرماهايشان دعوت نامه داشته باشند، ما به عنوان سفارت وسركنسولگري درافغانستان برايشان ويزا با حق كار مي دهيم، وموضوع سوم اين بود كه اين آمادگي توسط دولت ايران وجوددارد كه به دولت افغانستان درارتباط با ايجاد شرايط بهتر براي مهاجرين باز گردانيده شده درداخل افغانستان كمك بكند. اما مطابق گزارشاتي كه ماداريم فعلاً بيشتر عودت كننده گان، كساني هستند كه به طور خودانگيخته باز مي گردند. ماظرف سال هاي گذشته سياست هايمان درمورد تعاملات دوطرف درحوزة تردد اتباع افغانستان، قانونمند كردن وتسهيل تردد بود. به همين دليل ميزان ويزايي كه ما صادركرديم بسيار بالا است، به عنوان مثال ما در دوماه اول سال 1385 دوصد هزار ويزه دركابل، هرات، مزار وقندهار صادر كرديم. ودرسال 1384 بيش از اين تعداد ويزه براي اتباع افغانستان صادر شد. بررسي هاي بعدي كه صورت گرفت نشان داد، كه حدود هشتاد درصد اين افراد برنگشته اند.
شما ازاينكه برعليه ايران يك موج دربين افغانها ايجاد شود، نگران نيستيد؟
وظيفه ما به عنوان نماينده هاي دولت، اين است كه باتوافق، بهترين كار ها را انجام دهيم. بنابراين اگر شما تاكيد داريد كه يك موج ايجاد شود، من باور ندارم. ودليل اصلي هم اين است كه مطابق مذاكرات انجام شده، آقاي احمدي نژاد براساس پيشنهادهايي كه آقاي كرزي داشتند تسهيلات زيادي را قايل شدند، يعني مابيست درصد سقف بازگشت راپايين آورديم، ونيز توافق كرديم كه ويزاي كار بدهيم. هر دوطرف علاقه مند بوده وهستند كه از اين مرحله عبوربكنند. اين يك، پديده اي بود كه بايد اتفاق مي افتاد، چون يك ونيم ميليون مهاجر، جمعيت بسيار زيادي است ونمي توانيم نسبت به اين مسئله بي تفاوت باشيم. ومتأسفانه دخالت دراين خصوص، توسط بعضي ازكشورهاي خارجي آغاز شد. ما خيلي روشن وآزاد بيان مي كنيم.
وقتي كه دركابل برعليه ايران ودولت مردان ايران تظاهرات شد. شما چه احساسي يافتيد؟
من طبعاً متأثر شدم، شايد دليل تأثر من اين بودكه، فضايي كه درآن تظاهرات ايجاد شده بود مصنوعي وغير واقعي بود. چون ما به عنوان نمايندگان دولت ايران وظايف خود واطلاع رساني خودمان را انجام داده بوديم. وطبعاً اين به عنوان يك اصل پذيرفته شده است كه نمي توانيم درمورد يك جمعيت يك ونيم ميليون نفري كه هيچ شناختي راجع به ايشان نداريم بي تفاوت باشيم. درحاليكه شما مي دانيد قوانين هركشوري در اين خصوص، بنام قوانين محلي ياد ميشود. قوانين، محترم ولازم الاجرا است. حتي دركشور خودشما، يك تبعة خارجي اگر بدون داشتن مدارك معتبرافغاني وارد ميشود شما بر اساس قوانين تان حداقل شصت ويك روز زندانيش ميكنند، واين قانون شماست.
آقاي احمدي نژاد به كابل خواهند آمد، شمانگران كدام تظاهرات اعتراض آميز نيستيد؟
نخير به دليل اينكه آنچه قبلاً اتفاق افتاد ازنظرمن واقعي نبود. حجم افراد مشاركت كننده بخوبي نشان داد كه واقعي نبود. وگفتگوهايي كه با مقامات افغانستان درمورد گوناگون انجام داديم كاملاً نشان دهندة علاقه وارادة مقامات افغانستان بود. بنابراين من نگراني ازاين بابت ندارم وفكر مي كنم كه سفرآقاي احمدي نژاد براي تقويت مناسبات بين دو دولت بسيار مؤثر خواهد بود.
منافع شما دررابطه به همكاري با طالبان درچيست؟
اول ازهمه، شما سنجش كنيد كه اين رابطه وجود دارد يانه تا بعد بخواهيم معلومات بدهيم. من خيلي روشن دراين مورد به شما ميگويم كه آنچه توسط يك عده ازكشورهاي خارجي مطرح شده به نظرمن نوعي فرار ازواقعيت، ومشوش كردن افكارعامه درافغانستان بوده. ما رفتارمان درمورد حكومت افغانستان، شرايط اتفاق افتاده دروضعيت فعلي وگذشته افغانستان كاملاً روشن بوده، ما به صراحت اعلان كرديم كه رابطه خوبي با حكومت افغانستان داريم ومي خواهيم اين رابطه را توسعه بدهيم. به گذشته نمي خواهيم برگرديم. بازگشت به گذشته نه به نفع مردم افغانستان ونه مردم منطقه است، وآن تعداد ازكشورهايي كه اين شايعات را پخش كردند به نظرمن خواسته اند سرپوش بگذارند بالاي ناكامي هاي خودشان درافغانستان.
پس اين شايعات ازكجا سرچشمه مي گيرند؟
ارزيابي من دراين زمينه اين است، كه يكي ازعوامل، ناكامي هاي آن كشورها درمحو مواد مخدر مي باشد. وقتي كه طالبان سقوط كردند، حجم مواد مخدر دركل كشور 280 تن بود. درسال 2006 به 600 تن رسيد كه اين خود نشانة يك ناكامي بزرگ بود براي كشورهايي كه مسووليت مقابله با مواد مخدر درافغانستان را به عهده گرفته بودند. من فكر مي كنم اين يكي ازدلايلي است كه آنها به نوعي، فرافگني كردند. وبا پخش شايعات غير واقعي خواسته اند جواب افكار عمومي مردم خودشان را بدهند و هم افكارعمومي داخل افغانستان را مشوش كنند. واين كاملاً نادرست بود. ما به همه طرف ها به صراحت گفتيم كه آماده هستيم، هرمدركي دراين زمينه وجوددارد ارائه بكنند.
اگر شما عمده ترين كمكهاي تان را درعرصة بازسازي به افغانستان نام ببريد، به كدام ها اشاره مي كنيد؟
ما طي سه حوزه، درافغانستان وارد كار بازسازي شديم. درحوزه موارد زيربنايي، جاده دوغارون به هرات وادامه مسير هرات تا ارملك را احداث كرديم، راه آهن خودمان را ازداخل خاك ايران به داخل خاك افغانستان آغاز نموديم. دوخط انشعاب برق به هرات داديم، پل ابريشم را روي هريرود ساختيم. يك خط انتقال برق به شهر نيمروز داديم. سه تا مركز فني درهرات ونيمروز وفراه ايجاد كرديم. دركابل مركز آموزش مخابرات به وزارت مخابرات وكورسهاي ورزشي داريم ايجاد مي كنيم. يك مجتمع عالي تربيت معلم يك دانشكدة دندان پزشكي داريم آماده مي كنيم.
موضوع دوم، موضوع كمك هاي جنسي ونقدي است كه 50 عراده انواع موتر داديم، وبيش ازصدعراده موتر سايكل وحدود دهها عراده ماشين هاي بازسازي. وهمچنان مقداري كمكهاي نقدي به حكومت افغانستان داده ايم.
حوزة سوم بازسازي ما، حوزة نرم افزاري بوده كه ما دراين دوره مواد آموزشي براي دستگاه هاي افغانستان چه در داخل وچه درايران، به شمول متخصصين دراختيارشان قرار داده ايم.
اين سه حوزه همه درقالب كمك هاي بلاعوض صورت گرفت. ما تا اوايل 1385 بيش از 250 ميليون دالر، كمك بلاعوض كرده ايم. ودرسال 1386 كمك هاي ما ادامه خواهد داشت. وبرخي از پروژه هاي ما كه نيمه تمام است، بنا داريم كه اين پروژه ها را به اتمام برسانيم.
كمك هاي نقدي شما تاحال حدوداً چه مقدار بوده است؟
ارقامي كه دراين مورد صورت گرفته شفاف وروشن بوده واين كمك ها دردستگاه هاي حكومتي كاملاً ثبت است.
نحوة تعامل شما با رسانه ها چگونه بوده است؟
من سعي كرده ام روابط خوبي را باتمام رسانه ها داشته باشم، حتي خيلي كم پيش آمده كه تقاضاي مصاحبه را رد كرده باشم. وعلاقه مند هستم كه با دست اندركاران جرايد صحبت نمايم. ومطمئن هستم كه هرقدر كه باافكار عمومي درافغانستان كار بكنيم، روشن تر درجامعه ظهور مي كنيم.
پيام مجاهد را تاحال مطالعه كرده ايد؟
بله مطالعه كرده ام درحقيقت پيام مجاهد نشريه خوبي است، ازنظر من همه نشريه ها خوب هستند. يعني هرقدم كه درجهت توليد يك نشريه برداشته ميشود به نظرم قابل توجه است. خصوصاً اگر رسالت آن نشريه درجهت مثبت وهماهنگي جامعه باشد.
ازشاعران پارسي به كدامها علاقه مند هستيد؟
به حافظ ومولانا، بيشتر علاقه مند هستم.
دوبيت ازمولانا برايمان مي خوانيد؟
چهرة زرد مرا بين مرا هيچ مگو
درد بي حد بنگر بهر خدا هيچ مگو
دل پرخون بنگر چشم تو جيحون بنگر
هرچه بيني بگذر چون وچرا هيچ مگو...
مردمان ما وشما خيلي بااحساس هستند، به خواندن وسرودن شعر زياد علاقه مند هستند دلايل اين امر را درچه مي دانيد؟
اين منطقه كه افغانستان فعلي جزوي ازآن است، ازيك غناي تمدني برخوردار است، ماوشما درحقيقت وارث چيزي هستيم كه ازگذشتگانمان برايمان به ميراث مانده. ما اگر ازبزرگان ادب دراين خطه صحبت مي كنيم ميراث مشتركمان است.. بنابراين ميراث زبان وادبيات پارسي دري است كه دراين منطقه وجود دارد. وباتلاش هاي گذشتگان، ما يك غناي خاصي را داريم.
چرا شما با زنان دست نمي دهيد؟
براساس اصول اسلامي دست دادن بانامحرم درواقع مجاز شمرده نميشود.
اينكار چه ربطي به سياست دارد؟
سياست ما عين ديانت ماست، يعني مرزي بين سياست وديانت نمي توانيم بكشيم. ما جمهوري اسلامي ايران هستيم ومبناي شكل گيري اين نظام قوانين اسلام مي باشد. وماخود را مؤظف مي دانيم كه درچارچوب اين قوانين تعامل ورفتاركنيم.
برنامه مشخص ودقيق شما در ارتباط به صدور ويزا چيست؟
مافعلاً به محدوديت صدور ويزا مواجه هستيم واين محدوديت شايد ادامه پيدا كند. تازمانيكه ما بتوانيم به يك جمع بندي دراين خصوص برسيم كه شايد اين يك زمان نامعلوم را دربر بگيرد، چون بعضي توافقات كه با حكومت افغانستان داشتيم خصوصاً مسئله صدور ويزا با حق اشتغال، اگر راه افتاد خيلي تعيين كننده دراين مورد خواهد بود.
درايام رحلت امام خميني قرارداريم، از امام خميني چه گفتني داريد؟
حضرت امام«ره» ازنظر ما يك بيدارگر مهم، درقرن بيستم حساب ميشود. همان گونه كه درايران بيداري ايجاد كردند شعاعش به خيلي كشورهاي ديگر هم تابيد. در راستاي تحقق عدالت ومساوات، مرهون دوعامل هستيم، يكي رهبري مدبرانه امام كه تأثير زياد درهدايت مردم داشته ودوم حمايت مردمي، كه مردم عاشقانه دركنار امام ايستادند وازشكل گيري حكومت اسلامي حمايت كردند. امام يك تفكر نو باخودش آورد. كه هم مخالف افراط گرايي بود وهم مقابله ميكرد با دين ستيزي.
امام پيام واقعي اسلام را براي ملت ايران ارائه كرد. به همين دليل بودكه مردم عاشقانه گرد امام حلقه زدند، وتحت رهبري ايشان توانستند انقلاب را به پيروزي برسانند ونظام جمهوري اسلامي شكل گرفت.
امام براي ما يك الگوي فكري ورفتاري است و به همين دليل امام لقب دادندش. كسي كه ازسخت ترين پديده در قرن بيستم بيرون آمده است.
هيچ كس تصور نميكرد كه رژيم گذشته سقوط كند، اما امام اين كار را كرد جديتي كه درراه تحقق اسلام داشتند. يعني امام حتي طريق وروش ورفتار را هم درايران تغيير داد. تأكيد ايشان به نمايندگان دركشورها اين بود كه به ياد ونام خدا همه چيز را شروع بكنيد واز رفتارتان نشان بدهيد كه نمايندة كشور اسلامي ونمايندة يك آيديالوژي غني وجهان شمول هستيد.
با تشكر
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|