تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

در جریان هفته گذشته، وزیر دفاع ایالات متحده امریکا طی سفری به آلمان، بازهم تأکید ورزید که سلاحهای ایرانی، به صورت انبوه در داخل افغانستان و در دسترس طالبان یافت می شود و دولت ایران به خروج و صدور اسلحه به افغانستان نظارت و توجه کافی ندارد. این ادعا طی هفته های اخیر از جانب نیروهای امریکایی و انگلیسی علیه ایران مطرح شده و آنان را تا آستانه مشاجره لفظی به پیش برده است. برخی، علاوه بر تسلیحات ایرانی، سپاه محمد رسول الله را نیز بدان می افزایند که فعالیتهای خویش را در برخی ولایات افغانستان آغاز داشته است. مقامات ایرانی ادعاهای فوق را رد می کنند و مصرانه خواستار آن هستند که غربیها دلایل و شواهد خویش را جهت اثبات، به صورت مستدل ارائه دهند. با وجود آنکه مقامات ایرانی و حتی مقامات افغان، به شمول حامد کرزی و وزیر دفاع از مداخلات ایران انکار می ورزند اما آمریکاییها و برخی حلقات غربی بر ادعای خود اصرار می دارند.

در جنجال تازه آمریکائیها علیه ایران، چند سوال مطرح می شود؛ سرچشمه اتهامات فوق از کجا نشأت می گیرد؟ این اتهامات تا چه پایه واقعیت دارد؟ اهداف غرب از طرح این اتهامات در این مقطع چیست؟

ناگفته پیداست که اختلافات ایران و غرب ریشه ای عمیق دارد. اگر از مخالفت های ایران با برخی سیاستهای غرب، ضدیت این کشور با اسرائیل، تلاش های ایران بر گشودن جبهاتی تازه بر علیه آمریکا و ... بگذریم، برنامه های هسته ای ایران سالها است که غرب را آزار داده و آمریکا و همپیمانانش از هیچ تلاشی برای تحت فشار قراردادن ایران فروگذار نکرده اند. رقابتهای ایران و غرب برخلاف چندین سال قبل، حوزه ها و میادین رقابتی بیشتری را در خود جای داده است. خاورمیانه و خصوصاً عراق، لبنان و فلسطین، آمریکای لاتین وخصوصاً ونزوئلا، بولیویا و اکوادور، جمهوری های آسیای میانه و سرانجام افغانستان، به حوزه های رقابتی غرب و ایران مبدل گشته است. بناءً غرب از تمام اهرمهای خویش برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران بهره می برد. تهدید ایران به حمله نظامی، تحریم اقتصادی و اتهاماتی نظیر مداخله در امور عراق و افغانستان از آن جمله است تا بتوانند اجماعی جهانی را بر علیه ایران شکل دهند. چندین ماه قبل نظیر آنچه اکنون در افغانستان گفته می شود، ایرانیها در عراق نیز متهم شدند، اما آمریکائیها این اتهام را نتوانستند به اثبات برسانند.

اما در این میان آنچه برای ما افغانستانیها اهمیت دارد، آنست که افغانستان به محلی برای منازعه کشورهای دیگر مبدل گشته است. افغانستان بواسطه قرار داشتن در موقعیتی استراتژیک همواره محل توجه کشورهای بیرونی بوده است. پاکستان بواسطه رقابت دیرینه خویش با هندوستان، این رقابت خصمانه را به افغانستان هم کشانده و کشور را قربانی توطئه های شوم خویش ساخته است. روسیه نیز بواسطه عقب نماندن از رقابتهای سیاسی و منطقوی، بی میل در کشاندن حیطه رقابت در درون افغانستان نیست، حتی بر اساس برخی گزارش ها، بین نیروهای غربی حاضر در افغانستان نیز کمشکش هایی وجود دارد. این زمزمه ها در رابطه با رقابت های آمریکا و انگلیس در مناطق جنوبی با یکدیگر، بیش از دیگران به گوش می رسد. و سرانجام جنگ لفظی را که نیروهای ناتو خصوصاً نظامیان آمریکا در رابطه با ایران به راه انداخته اند نیز، جنجال و کشمکش جدی را به راه انداخته است که بنظر می رسد افغانستان ناتوان و زخم خورده، توان تحمل این همه منازعات بیرونی را نداشته و ندارد. کشورهای خارجی اگر بجای براه انداختن جنگ های لفظی و منازعات استراتژیک خود در افغانستان، به فکر کمک کردن و سهم گرفتن فعالتر در بازسازی این کشور باشند، بسی نیکوتر خواهد بود، چرا که نه خود مستأصل و درمانده خواهند شد و نه پروسه سیاسی و امنیتی در کشور به بن بست خواهد رسید.

افغانها به درستی درک می کنند که مشکل کشورشان در کجاست و کدام کشور در افغانستان چه می کند؟

آنان، هم به ماهیت فعالیت های تجاوزکارانه پاکستان در افغانستان واقفند و هم به نوعیت عملکردهای روسیه و انگلستان و آمریکا و ایران و هند و چین و ... مردم افغانستان با تمام زندگی ساده و افکار سنتی خود، چشمانی تیزبین و برداشت های سیاسی درست دارند.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

خمين، نام شهري كوچك در ولايات مركزي ايران است، مردمان آن عموماً افتخار مي دارند كه  روح الله... فرزند اين شهر است. در ورودي اين شهر و برلوحه اي كلان و در كنار جاده، آن را با خطي درشت نوشته اند. نام خمين،‌ همزمان با نام امام خميني بر زبان ها افتاد و به اشتهار در آمد. اما واقعيت آن است كه نام اين رهبر بزرگ، بسيار فراتر از خمين، مرزها و جغرافيا را در نورديد و از لحاظ كمالات انساني، احياگري ديني و روحيه ضد استكباري، دنياي اسلام به داشتنش افتخار مي ورزند. تحصيلات خويش را در حوزه معارف اسلامي، در عمده ترين پايگاه هاي دروس فقهي و اسلامي يعني شهرهاي قم و نجف اشرف به انجام رساند و به حيث مرجع و رهبر مذهبي، برحكومت وقت ايران، انتقادات را آغاز نمود. ايرانيان، حكومت هاي سده هاي اخير خويش، همچون خاندان قاجار و پهلوي را به عناوين بي كفايتي، وابستگي و ضعف به قضاوت مي نشينند. علماي ديني در تاريخ سده هاي پسين از جايگاهي ممتاز بين مردم برخوردار بوده اند. تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، علماي ديني، بيشتر به عنوان منتقدين حكومت ها و سلاطين و به حيث حاميان مذهب و مردم، به دور از مناصب حكومتي بوده اند. ميرزاي شيرازي، شيخ فضل الله نوري، سيدحسن مدرس، آيت الله كاشاني و... چنين نقشي را ايفا نموده اند. امام خميني در دهة چهل شمسي، با روحيه اي انقلابي، سخنراني هايي آتشين را برعليه حكومت وقت آغاز نمود. اين مرجع مذهبي با چهره اي كاريزماتيك، بسيار زود نظرها را جلب نمود. اوج موضعگيري وي برعليه حكومت شاهنشاهي، موضوع كاپيتولاسيون بود. "كاپيتولاسيون يا حق قضاوت كنسولي، قراردادي است كه برمبناي آن، نهادهاي حكومتي و قضايي كشور، حق محاكمه جنايتكاران خارجي طرف قرارداد را ندارند." اما اين تنها مورد نبود. قضيه كشف حجاب كه همزمان در كشور تركيه هم به اجرا در آمد، بي توجهي حكومت به مردم، وابستگي به بيگانگان و... بشمول حكومت ديكتاتوري برمبناي نظام شاهنشاهي، انقلابيون ايران، اعم از نيروهاي چپ و مبارزين مسلمان را برآن داشت تا نگاه هاي خويش را در رهبري و حمايت از امام خميني متمركز سازند. با وجود آنكه ايشان بارها به زندان افتاده و يا تبعيد شدند اما باز هم بي پروا به مبارزات خويش ادامه دادند. با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، بحيث اولين رهبر روحاني دراين كشور، در صدر ادارة مملكت قرار گرفت. تئوري ولايت فقيه كه برخاسته از تجربه سياسي قرون اخير ايران مي باشد را ارائه نمود كه به حيث مدل تازه اي از نظام سياسي، واكنش هاي فراواني را در سطح ايران و جهان برانگيخت. كه البته تاكنون تجربه ناموفقي هم نبوده است. حكومت ديني در ايران هرچند كه مورد غضب غرب قرار گرفت اما الگوي مناسبي را براي جوامع به معرفي گرفت كه توانسته است با اتكا به فرامين اسلامي و توجه به بالندگي جوانان مسلمان، برپاي خود بايستد.

پيروزي مردم ايران به رهبري امام خميني برحكومت مورد حمايت غرب، نه تنها باعث دگرگوني هاي وسيع در داخل اين كشور شد كه باعث تقويت نهضت هاي اسلامي و ضد استعماري در سراسر جهان گرديده و سياست هاي جمهوري اسلامي در پاره اي موارد، چرخش 180 درجه يافت. دوستان استراتيژيك نظام شاهي، همچون اسرائيل و امريكا به دشمنان اين كشور مبدل شدند. با شعار نه شرقي و نه غربي، به خود اتكايي روي آورد و در حالي كه هشت سال جنگ با عراق و حاميان اين كشور را تحمل نمود، با رهبري خردمندانه امام خميني، استقلال عمل و اتحاد همگرايي مردم اين كشور، زيربناي توسعه و تحول را بنا نهاد.

محبوبيت اين رهبر بزرگ در ايران به حدي بود كه مردم  از خداوند دعا مي داشتند كه از عمر ما بكاه و بر عمر رهبر افزا.

و آن هنگام كه به ديار حق شتافت، بزرگترين اجتماع بشري در تاريخ، گردهم آمدند تا با چشماني گريان پيكر اين پير خداجوي را در بهشت زهراي تهران بخاك سپارند. جمعيت وداع كننده را برخي خبرگزاري هاي خارجي، بيش از يازده مليون نفر برآورد نمودند. از ديگر كشورها هم تعداد زيادي به تشييع پيكرش به تهران رفتند. در كشور هاي اسلامي، تصوير آن بزرگ مرد در ديوار بسياري خانه ها ديده مي شد و بسياري از موسسات نظرسنجي وي را بزرگ ترين رهبر قرن لقب دادند.

بزرگترين رهبر معاصر، هيچگاه من و ما نگفت و مدام با نگاهي به زمين، سخنش اين بود كه هرچه داريم از خداست. از نظراو اسلام واقعاً‌ مرز نداشت و هر مسلماني از هرمليتي براي او جايگاه خود را داشت. و برهمين اساس، مليون ها آواره‌ي افغان را از متن جنگ و كشتار با آغوش باز پذيرفت. در جهت اخوت اسلامي واتحاد دنياي اسلام تلاش ورزيد. از نظر او، مشكل جهان اسلام، حكام اسلامي بودند. اسرائيل را غده اي سرطاني مي دانست و براين باور بود كه اگر هر مسلماني يك سطل آب بر روي اسرائيل بريزد، سيلي خواهد شد كه اسرائيل را با خود خواهد برد، اما متأسفانه اين اتحاد هيچ گاه بوجود نيامد.

مبارزات و پشتكار بي نظير امام خميني الگويي است براي تمام آزادي خواهان و مبارزين مسلمان و شخصيت والاي عرفاني، انساني و بشردوستي ايشان نمونه اي از يك انسان كامل است. او بي گمان رهبري فراتر از مرزهاست.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

 

جناب مارشال صاحب، با تشكر از اينكه دعوت ما را به گفتگو، پذيرفتيد. به عنوان اولين سوال،

خودشما، مارشال صاحب فهيم راچگونه معرفي مي نماييد؟

به نظر من كار دشواري است كه هرانسان خودش را به صورت درست به ديگران بشناساند. در رابطه به خودم فقط گفته مي توانم كه انساني هستم مجاهد وهميشه بامطالعه سروكار دارم، البته در رابطه به مضامين ديني بيشتر مطالعه ميكنم. وبرداشت به خصوص خود را درارتباط به مبارزه وجهاد ورسالت انسان نسبت به اين مسايل دارم. كوشش مي كنم هميشه مسووليت پذير باشم. دررابطه به منافع كشور ودشمنان اسلام، آدم سخت سر ومقاوم هستم. اما برعكس دربرابر مسلمانها آدم باعاطفه ورحم دل مي باشم به اين مسأله زياد فكر مي كنم كه چگونه بتوانم به همه مردم رابطه صميمي وطبيعي را برقرار بسازم.

 

شماچقدر دوست داشتيد كه به جاي آمر صاحب مسعود مي بوديد؟‌

جناب آمر صاحب درزندگي خودش انساني منحصر به فرد بود. ماهمرزم وهمسنگر ايشان ودوست ورفيق خوب يكديگر بوديم. بيشتر كارهايي كه مربوط آمر صاحب بود من انجام مي دادم. وهميشه كوشش مي كردم كه همكار هميشگي شان باشم و فشاركارها را ازسرشان كم كنم.

دردوران مقاومت هرگاه آمر صاحب نمي بود من درجايش كار مي كردم. ولي به اين گمان وباور نبودم، كه روزي آمرصاحب نباشد و جانشين او من باشم. اوشخصي بود مورد قبول همه، ولي باخود هميشه تعهد مي كردم كه اگر آمر صاحب نباشد حتي براي يك ثانيه هم اگر زنده باشم از آرمان او دفاع مي كنم كه همانطور هم شد. باوجودي كه روش كلي را بلد نبوديم، در موضوع استراتيژي افغانستان معلومات درست نداشتيم،. اما هميشه حركات وفعاليت هايمان به خاطر برآورده شدن آرزوي آمر صاحب بود. من به اين اميد نبودم كه روزي بيايم ووزير شوم. بلكه همه وفداكاري هاي مان فقط برآوردن هدف آمر صاحب شهيد بود.

وقتي كه آمر صاحب، شهيد شد به اين باور بودم كه اين خبر كه به گوش مردم برسد يقيناً جبهات سقوط مي‌كند. چون جناب آمر صاحب يك نيرو وروحيه بود، به همين خاطر به دوستان خود اشاراتي داشتم، كه اگر آمرصاحب شهيد شده باشد جبهات سقوط مي‌كنند و به احتمال قوي ما وشما اسير يا كشته خواهيم شد. اما شما مي‌توانيد ازپهلوي من برويد. ولي قسمي كه ديده شد تغييرات وتحولات بدست خداوند«ج» است وچيز ديگري رونما گرديد.

 

چه فكر مي‌كنيد اگر آمرصاحب درقيد حيات مي بود ازسياست هاي شما راضي مي بود؟

آمرصاحب اگر درقيد حيات مي بود، كارهاي ما حتماً نسبت به فعلاً فرق داشت. چون هيچ گاه تصميم مسعود ناقص وغلط نبود. اگر زنده مي‌بودند موفقيت هايي زيادي نسبت به فعلاً مي‌داشتيم، ما براي تسخير ذهنيت هاي جامعة جهاني واذهان مردم افغانستان وزدودن عقده‌ها وتعصب هاي قومي ونژادي يك حركت همه جانبه ومشاركت ملي را به ميان مي آورديم، اما مثل آمرصاحب درعقب جبهه، زياد مديريت نتوانستم، متوجه شدم كه عقب جبهه تقريباً ازهم پاشيده است. ودليل همه نابساماني را كمبود آمر صاحب مي دانم. اگر آمرصاحب شهيد، زنده مي بودند به يقين كامل، پيشرفت ما چند برابر فعلي بود.

 

از شخصيت هاي سياسي فعلي به كي نزديك تر هستيد؟‌

درسياست يك مقوله وجود دارد كه مي گويند، سياست ني دوستي دارد وني دشمني، يعني در كل ميتوانم بگويم، گاهي به خاطر منافع، سياست مداران ازهم دور ونزديك مي شوند، اما دررابطه به نزديك بودن با سياست مداران، نزدمن چند معيار وجود دارد كه درقدم نخست مسلمان بودن مطرح است، دوم سابقه انديشه ومبارزة سياسي وسوم هركس داراي برنامه واستراتژي باشد من با آن شخص نزديك تر هستم.

 

ازنظر شما حامد كرزي چگونه شخصيتي است؟‌

حامد كرزي يك شخصيت با عاطفه، جوان با استعداد و ازنظر روشهاي شخصي داراي اخلاق نيك، فطرتاً يك شخصيتي است، كه مي تواند درجامعه باهمه سازگار باشد.

دررابطه به روشهاي كاري آقاي كرزي بايد بگويم كه وضعيت فعلي سياسي افغانستان طوري است كه روش هاي آقاي كرزي يك جانبه است، كه اين موضوع بيشتر سبب شده كه برايش مشكل آفرين باشد.

امّا درادارة ‌انتقالي همه با آقاي كرزي شريك وهمكار بودند وخود را در امور مملكت سهيم مي‌دانستند. ولي بعداز به پايان رسيدن ادارة‌انتقالي آقاي كرزي براي خودش كابينه جداگانه ساخت و به نفع خودش كار كرد نه به نفع كشور. به همين اساس آقاي كرزي به مشكل بزرگي مواجه شدند وهستند. مشكل اساسي آقاي كرزي دررابطه امور مملكت، نداشتن مديريت شان است، نسبت به اوضاع فعلي كشور نه تنها آقاي كرزي بلكه هيچكسي به تنهايي نمي تواند مشكل افغانستان را حل كند.

 

 به حيث مشاور آقاي كرزي، تا حال شده كه ايشان را مشوره بدهيد؟

دوست داشتم هميشه با آقاي كرزي مشوره مي دادم وهميشه كوشش مي كردم مشوره هاي خير و به صلاح مملكت را به آقاي كرزي بدهم. اما متأسفانه ازوقتي كه به عنوان مشاور ارشد اعلان شده ام، تاحال آقاي كرزي از من مشوره نخواسته، وتنها به نام، مشاور ارشد هستم وبس.

 

 كرزي بيشتر حرف چه كساني را مي شنود؟

مشكل اساسي در افغانستان اين بوده كه هركس رئيس جمهور شده، قبل ازاينكه به ساختن جامعه ومملكت فكر كند به ساختن خود فكر مي كند.

تلاش هاي آقاي كرزي به خاطر ساختن محور هاي خاص خودشان بيشتر بوده است فعلاً حرف هاي بيگانه ها راآقاي كرزي زيادتر گوش مي دهند ونتيجه اش را همه مي بينند.

 

 به نظر شما آقاي كرزي ازخارجي ها مشوره مي گيرد؟

آقاي كرزي دراكثر موضوعات با خارجي ها مشوره مي‌كند. ودرداخل، تيم خاص خود را دارد كه با آنها هم مشورت مي‌كند، ولي يك واقعيت است كه آقاي كرزي هم تحت فشارخارجي ها قرار دارد وهم تحت تأثير تيم وگروهي كه در

داخل افغانستان دارد.

 

عواملي كه شما ازقدرت كنار زده شديد ازمقام وزارت چه بوده است؟

 من تا وقتيكه در امور دولت مسؤوليت داشتم با افتخار گفته مي توانم كه اوضاع نظامي را توانسته بودم سامان دهم.

به اساس فيصله بن درافغانستان ماهمراه‌ رئيس جمهور يك تيم مشترك را ساختيم وكار كرديم. اگر درافغانستان كاري هم صورت گرفته درهمان دوسال اول بوده وبس. بعدازآن كاري درافغانستان انجام نشده است. و بحران هم ازآن به بعد روز بروز زيادتر شده است.

در وزارت دفاع ما هميشه بعد ملي را درنظر مي گرفتيم، اكثراً كار ها را تحت نظر خودمان انجام مي داديم نه باخارجي ها. به اين باور بودم كه نبايد صددرصد تحت تأثير آنها قرار بگيريم. وموضوع كنار زدن من اين بود كه ماهميشه صادقانه فكر مي‌كرديم، اما طرف مقابل درصدد ازهم پاشيدن وضعيف ساختن مجاهدين بود نه تنها من بلكه بسياري شخصيت هاي محوري كه بدرد ملت وجامعه مي‌خورد ازصحنه كنار زده شدند. موضوع اساسي درمورد حذف من همين بوده چون به گمان آنها باحضورما شايد نتوانند همان حكومتي كه خودشان مي‌خواهند بسازند.

 

 وقتي كه به شما مارشال خطاب مي‌شود چه احساسي پيدا مي كنيد؟

 عزت نفس پيدا مي كنم وخود راهميشه نماينده مجاهدين مي‌دانم واين لقب را افتخار تمام دست اندركاران جهاد ومقاومت مي دانم نه تنها منحصر به خودم، وهميشه باشنيدن اين نام احساس مسووليت مي كنم و تجديد پيمان به خود مي بندم، كه درمقابل مردم وكشور هميشه بامسووليت باشم.

 

 امتيازات مارشالي براي شما چيست؟

 فقط همين نام براي من داده شده و امتيازات ديگري تاحال نديده ام چون هنوز درافغانستان حكومت رقابتي است. بنابراين براي ملتي كه سالها مبارزه كرده فقط همين افتخار شان است كه نمايندة شان را مارشال ساختند به پاس مبارزه همين ملت.

 

 تاحال شده كه يك شب راگرسنه خوابيده باشيد؟

 يك شب را نه، بلكه شب ها وروزها را هم گرسنه سپري كرديم. من از ثور 1358 درجبهة ملي حضور داشتم، درولايت كنرباكساني كه  همراه ما بودند وتوتهايي‌كه ازدرختها درمابين ديوار بودند مي كشيديم ومي خورديم وروز خود را به سكوت سپري مي‌كرديم واين مسئله يك امر معمول بوده كه وقتي در جبهه وجنگ باشي گرسنگي، بي خوابي وزحمت زياد دارد.

 

 شما ازمرگ مي ترسيد؟‌

 ما مجاهد هستيم وكسي كه كمر خودرا به خاطر جهاد بسته مي‌كند، اولين چيز را كه استقبال مي‌كند مرگ است. من به اين باور هستم كه مرگ وزندگي به دست خداوند است به همين خاطر ازمرگ نمي ترسم و به يك بيت از اقبال لاهوري اشاره مي كنم كه مي‌گويد:

سر حق او را نظر ما راخبر

او درون خانه، ما بيرون در

من هميشه آرزو كرده ام كه بايد شهيد شويم ومرگ من دربستر مريضي نباشد.

 

 پس چرا تعداد محافظين شما زياد است؟‌

 تعداد محافظين ما بخاطر اين نيست كه ما ازمرگ مي ترسيم بلكه بعنوان مارشال مملكت اگر درجايي به حادثه يا موضوع مهمي برمي‌خوريم نبايد سرخود را پايين بگيريم. اگر بي تفاوت بگذريم وازحق دفاع نكنيم كه به ما حيثيت وآبرو نمي ماند. اگر بخواهيم كه ازكاربدي جلوگيري كنيم، تنها مي باشيم پس بايد گروهي را باخود داشته باشيم. بايد ازحق يك مظلوم بتوانيم دفاع كنيم، نه اينكه سرخود را پايين انداخته تير شويم. درهرحالت ما نسبت به وطن وهموطنان خود احساس مسووليت مي كنيم.

 

كدام نشريه ها را بيشتر مطالعه مي‌كنيد؟

  كتاب مي‌خوانم، دررابطه به موضوعات سياسي جرايد زيادتر علاقه مند هستم وهميشه درهر اخبار وجريدة كه به دستم مي افتد صفحه سياسي اش را بيشتر مورد مطالعه قرار مي دهم.

 

پيام مجاهد را شما چگونه تعريف مي كنيد؟

ازنام پيام مجاهد پيداست كه پيام مجاهد است پيام مجاهد، درعمق آتش جنگ به وجود آمده، ودروقتيكه هيچ نوع نشريه وجود نداشت، صداي مردم مجاهد را به جهانيان مي رساند كه بخوانند وبدانند كه هدف مجاهدين فقط آزادي كشور است. دركل پيام مجاهد يك نشريه واقع بين وواقع گوي است كه به تمام موضوعات جامعه ديد واقع بينانه اي داشته است نه زياد افراطي است ونه زياد تفريطي. تاريخچه بسيار پرافتخاردارد. زماني كه من در دولت بوده ام گاه پيام مجاهد در رابطه با من چيزهايي نوشته است كه من نبايد آنرا تحمل مي كردم. بجاي اين كه عقده بگيرم، سرش فكر كرده ام.

 

 اهل شوخي كردن هستيد؟

 (باخنده) من به حدي خوش طبع وخوش مزاج وخوش برخورد وخوش مجلس هستم كه آقاي منصور پارسال درپيام مجاهد مرا بذله گوي گفته بود. به او گفتم كه مرا بذله گوي نمي گفتي، مجلس آرا مي گفتي!

 

  اگر كسي شما را دشنام بدهد چه مي كنيد؟

هيچ وقت نسبت به اين طور گپها قهر نشده ام، چون هميشه مسؤوليت داشته ام مي فهمم كه هركس داراي يك درد مي باشد تاحد امكان كوشش مي كنم درمقابل حتي دشنام هم با حوصله باشم وهيچ گاه تاحال قهر نشده ام.

 

 هيچگاه شده كه نزد فال بين ياتعويذ نويس رفته باشيد؟

 پيش تعويذ نويس نه، اما كف شناسي وقيافه شناسي راخوب بلد هستم وهميشه همراه دوستان درمورد كف شناسي وقيافه شناسي گفتگو مي‌كرديم وباورمند هستم.

 

   به جبهة ملي وآينده آن چقدر باور داريد؟

به گذشته، حال وآينده‌اش كاملاً باور مند هستم. جبهة ملي تركيب چند بُعدي داشته وازتمام اقوام افغانستان درجبهة ملي سهيم هستند. بناءً استوار خواهد ماند، چون مربوط همه شهروندان افغانستان است.

يكي از آرزوهاي آمرصاحب شهيد هم همين بود كه، بايد حكومت ملي باشد. بنابراين بعد ازسقوط طالبان، ما هم به همين نظر بوديم كه ديگر به حكومت يك جانبه خاتمه دهيم، همانطور هم شد كه توافق نامه بن انجام يافت وحكومت انتقالي تقريباً به همه اقوام افغانستان تعلق داشت، اما بعدازآن آقاي كرزي متأسفانه درانتخابات رياست جمهوري دوباره يك حكومت يك طرفه را تشكيل داد كه نتيجه اش بحران هاي امروزي كشور است. ويك حكومت ضعيف وبي برنامه كه فقط مي توان گفت به چند نفر تعلق دارد.

پس وقتي ما متوجه همة نابساماني ها درامور كشور شديم سران مردم افغانستان ازهمه اقوام گردهم آمدند وجبهة ملي را ساختند كه بخاطر نجات كشور ازبحران امروزي است. البته درپهلوي حكومت افغانستان، اگر حكومت فعلي كشورنسبت به جبهة ملي سالم بيانديشد ورقيبانه فكر نكند جبهة  ملي براي حكومت مي تواند تكيه گاه وكمك خوبي باشد.

 

 حكومت چرا نسبت به ساختن جبهة ملي مخالفت كرد؟

جواب اين پرسش شما را بايد آقاي كرزي بدهد. اما من بارها به آقاي كرزي گفتم به ساختن جبهه تشويش نكنيد بلكه به جبهه اطمينان داشته باشيد. چون قراري كه اوضاع فعلي كشور را مي بينيم، مردم درسمت جنوب نه تنها درپهلوي دولت نيستند بلكه عملاً در مقابل دولت قراردارند. بناءً جبهة ملي مي تواند درمقابل ناگواري هاي اوضاع فعلي، نيروي كمكي خوبي براي دولت باشد. براي اين همه نابساماني جبهة ملي ساخته شد.

ولي باكمال تأسف موضع گيري آقاي كرزي درمقابل جبهه قابل برداشت وتصور هيچكس هم نبود. باكمال تأسف موضوعي ديگر كه قابل ذكر است، بين رئيس جمهور وپارلمان كشورهم سخت رقابت وجود دارد كه به نفع كشور نخواهد بود. بايد رئيس جمهور به عنوان رئيس دولت، امور هرسه نظام را دراختيار داشته باشد ولي روابط رئيس  دولت باپارلمان يك رابطه كاملاً خصمانه است كه اين رقابت ازحساسيت نشان دادن دربرابر جبهه ملي هم داغ تر است. به يقين كامل گفته مي توانم كه تارئيس جمهور با شخصيت هاي همه اقوام تفاهم نكند به هيچ وجه نمي تواند از بارهمه مشكلات بيرون آيد. بايد از راستي نگذريم، اگر امروز خارجي ها افغانستان را ترك گويند بعد ديده شود كه اردوي ملي آقاي كرزي چند روز مي تواند مقاومت كند؟ هيچ چيز براي يك هفته هم پايه دار نخواهد ماند. براي تأمين امنيت، افغانستان به يك شوراي امنيت ملي نيازمند است تامعضله هايي كه درولايات اتفاق مي افتد بايد شورا ها آنهارا حل كند نه خودرئيس جمهور كه ازكارهاي ديگري مي‌ماند ومصروف آنها مي‌شود، درحاليكه شورايي امنيت ملي درتمام كشورهاي امن وجود دارد. اما درافغانستان متأسفانه درحاليكه چندين بارپيشنهاد كرديم، ساخته نشد وفعلاً ازاين بابت كمبود است.

تشكر                                                                                                       ۱۲/۳/۱۳۸۶

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

اگر بخواهيد كه استاد رباني را معرفي كنيد به كدام ويژگي برجسته ايشان اشاره مي داريد؟

چيزي كه من خودم علاقه مند هستم وآرزو دارم كه اين صفت به من گفته شود معلم است. درزندگي شانس هاي زيادي داشتم، درقضا، دروزارت خارجه و جاهاي ديگر هم به من پيشنهاد مي‌كردند اما من علاقه مند بودم معلم باشم. درنهضت اسلامي هم فيصله ما همين بود كه همه ما بايد معلم شويم. چرا كه اگر آرمانها را منتقل نماييم بايد ازطريق نسل جوان باشد، قبل از تظاهرات وميتينگهاي خياباني بايد ازمدارس ومكاتب ودانشگاه ها شروع كنيم، پس من علاقمندم كه به من معلم بگويند.

بنده هم روز معلم را به شما تبريك مي گويم، وسئوال بعد اينكه، چرا شما مثل برخي ديگر از رهبران، چندان عبوس وگرفته نيستيد؟

 من فكر مي كنم كه بقول شاعر،

قلم به شيريني وتلخي از ازل رفته

تو اگر ترش نشيني، قضا چه غم دارد؟

به اين اساس انسان هميشه بايد با مردم باتبسم برخورد كند وحديثي ازپيامبر است كه مي فرمايد: اگر شما كمكي به مردم نمي توانيد حتي اگر شده با يك تبسم با او برخورد كنيد.

با كداميك از شخصيت هاي سياسي فعلي نزديكتريد؟

من علاقمندم تا باطيف وسيعي از سياسيون رابطه داشته باشم چراكه انسان شخصيت يك بُعدي را ندارد خداوند خيروشر هردورا درسرشت انسان آفريده. بايد باسلايق مختلف، شخصيت هاي مختلف تعامل داشته باشيم. بقول مولانا

من به هرجمعيتي نالان شدم

جفت خوشحالان وبدحالان شدم

هركسي ازظن خود شد يارمن

ازدرون من نجست اسرار من

حامد كرزي ازنظر استاد رباني چطور آدمي است؟

 حامد كرزي از نظرمن، بيشتر بحران آفرين براي خود است. رئيس جمهور بيش از اينكه ديگران برايش بحران ايجاد كنند، خودش براي خودش بحران ايجاد مي‌كند. وخودش نه تنها حمايت گران خود را نگاه نمي دارد كه هنر راندن حمايت گران خود را زيادتر دارد. ازوجود بسياري كساني كه براي استحكام نظام مفيد بودند، استفاده نكرد، هنر راندن را نسبت به هنر جمع كردن بيشتر دارد كه اين يك پرابلم ومشكل وي است.

شما مدت زيادي دركنار حامد كرزي ازايشان حمايت كرديد، نظام رياستي را مي خواستيد، چه شد كه نظر شما عوض شد؟

 البته من حمايت كرده بودم، بدليل اينكه مردم فكر مي‌كردند كه تمام مبارزات ما ومجاهدين بخاطر گرفتن قدرت بود. فكر مي‌كردند كه مشكل درافغانستان، مشكل شمال وجنوب واقوام پشتون وتاجيك وهزاره وازبك است. ما مي خواستيم نشان دهيم كه مبارزات ما بخاطرآرمانهاي عالي بوده. دراين كار ما آرمان خود را داشتيم. بخاطر آرمان خود، كسي را كه فكر مي‌كرديم مفيد باشد بايد حمايت مي‌كرديم. به همين خاطر ازكرزي حمايت نموديم. اين به آن معني نيست كه طرفدار نظام رياستي بوديم. ما ازآغاز خواهان نظام پارلماني بوديم. هنوز هم براين باور هستم كه بايد نظام، نظام پارلماني باشد. نبايد وقت رئيس جمهور به تغيير وتبديل ولسوالها و... مسايل جزيي تضييع شود. من يقين دارم كه اگر نظام ما پارلماني بود مشكلات فعلي را آقاي كرزي نمي داشت.

 درجريان فعاليت هاي سياسي، آيا شما مشاوريني هم داريد؟

 من مشاورين مشخصي ندارم اما دررابطه بامسايل مهم گاه مستقيم با يك تعداد ازمردم واشخاص نظراتشان را مي شنوم، اما مستقيم كدام مشاوريني ندارم.

 شما چه تعداد محافظ داريد؟

محافظينم گاه از دست من به تكليف هستند به اين معني كه من اصلاً به سيستم محافظ عقيده ندارم. بعضي اوقات خودم سعي مي كنم كه به تنهايي به اجتماعات مردم بروم. من مخالف موترهاي زره دار مي باشم.

تاحالا شده كه بدون محافظ بين مردم برويد؟‌

ربانی:‌زياد. خودم زياد علاقه دارم تا بدون محافظ بروم، محافظين خيلي وقت ها براي من دردسر آفرين شده اند. تعداد 6، 7 نفري كه بامن مي باشند، من زياد تابع پروگرام آنها نيستم. آنها ترس شان اينست كه اتفاقي نيفتد تا ما بدنام نشويم. من عقيده دارم كه مقدرات الهي اگر برسد، ديگر محافظ وموتر زره، جلودارش نمي‌شود.

 آيا شما از مرگ مي ترسيد؟

«هرانساني مرگ را يك هيولا مي‌داند كه ترس آور است، اما من زياد به مرگ فكر نمي كنم چرا كه به اين عقيده هستم كه مرگ وزندگي بدست خداوند«ج» است. هروقت كه او مقدر كند، تغيير وتبديل نمي‌شود. اما احتياط وحذر ضروري است وبايد انسان محتاط باشد.

 اهل شوخي كردن هستيد؟

چرا، اما كل زندگي انسانها نبايد به شوخي سپري شود، كساني كه به شوخي ومزاح علاقه ندارند انسانهاي عادي نيستند. حتماً انسانهاي زشت وزمخت مي باشند.

ازكدام فكاهي خوشتان آمده؟

فكاهي هاي محلي زياد داريم. دربدخشان از شنيدن خاطرات گذشت هاي طنز وفكاهيات مردمي لذت مي بردم.

 تاحال شنيده ايد تا به ارتباط خود شما كدام فكاهي جور كرده باشند؟‌

(باخنده) تاحال براي من نگفته اند، ممكن هم هست كه براي من بسيار گپ ها جور كرده باشند.

به جبهه ملي وآينده آن، چقدر باور داريد؟‌

 جبهه ملي به نظر من، يك ضرورت تاريخي است، گاهي وقتها دركشورهاي مختلف، بن بست‌هايي ايجاد مي‌شود براي شكستن اين بن بست ها، يك گروه ويك حزب خاص نمي تواند كاري كند. تازمانيكه همه دست به دست همه ندهند نمي توانند بن بستها را رفع نمايند. چون كشور ما درشرايط فعلي روي بستر بحران حركت مي‌كند. براي رفع بحران وايجاد ثبات، به يك جبهه وسيع وگسترده ضرورت دارد. تا چه وقت دوام مي‌كند؟ فكر مي كنم تا وقتي كه ضرورتهاي تاريخي وجود داشته باشد، روشنفكران افغانستان، سياستمداران ونخبگان، كشور بايد دست به دست هم بدهند. دركنارهم بايستند.

 غربي ها چندان ازاين جبهه خوششان نمي آيد

ازنظر غرب درگذشته ها، نظامهاي سياسي درمشرق زمين هميشه، ديكتاتور بوده اند وغربي ها ادعا داشتند كه هرچه ما مي گوييم، ديگران بايد آن را بپذيرند. دردوران امپراطوري ساساني مردم درمقابل حكام، سجده مي‌كردند، درمصر به فرعون سجده مي‌كردند، درچين هم همين وضع وجود داشت، يعني مردم وملتها زياد به حساب نمي آمدند. حتي وقتي كه اسكندر آمد وساسانيان را شكست داد، مردم خواستند كه همان قداست را به اسكندر هم بدهند واو را سجده كنند. ذهنيت سلطه گرايي نه تنها درمشرق زمين است كه درغرب هم وجوددارد. آنها هيچ چيزي را براي مردم ما نمي خواهند، نه خواستار حاكميت دموكراسي هستند، نه احترام به اراده هاي ملي دارند. جريانهايي را كه خودشان نساخته اند، هرچند كه مردمي هم باشند مورد پذيرش آنها نيست. كساني كه به جبهه ملي خوشبيني نشان نمي‌دهند باتأسف بايد بگويم كه مصداق مثل توبه فرمايان خود توبه كمتر مي‌كنند، مي باشند. يعني كساني كه ازدموكراسي وحقوق بشر و... حرف مي زنند نمي خواهند كه اين ملت ها دموكراسي داشته باشند.

 اگر غرب درمقابل جبهه قرار بگيرد، شما چه خواهيد كرد؟

من فكر مي كنم كه اينها را بايد بفهمانيم كه مشكل اينها باجبهه چيست؟ جبهه مي خواهد كه بحران افغانستان حل شود. يقيناً بايد ازآنها پرسيده شود كه آيا شما خواهان ادامه يافتن بحران وتوسعه آن درافغانستان هستيد؟ خواهان ريشه كني مراكز تروريستي هستيد؟ يا بايدثبات وامنيت و... حاكم شود؟ جواب آنها اين خواهد بود كه ما طرفدار تشنج نيستيم، اگر صادقانه مي گويند، جبهه يكي از راههاي رسيدن به اين هدف است. درآن صورت كشمكش ها خاتمه پيدا خواهد كرد. درغير آن اگر مطالبي پشت پرده باشد، درآن صورت نه تنها ما بلكه آنها هم با مشكلات مواجه خواهند شد. اگر بحران ازكنترل خارج شود، مسؤول كساني هستند كه شرايط تشديد آن را فراهم كرده اند.

عده اي تلاش دارند تاحكمتيار را به عرصه سياست وارد كنند شما درآن صورت حاضر هستيد كه با او دست بدهيد؟

ما براين باوريم كه حكمتيار، غير ازخود، كس ديگري را نمي خواهد. ولو كه فردبسيار نزديك او هم باشد. مي گويد كه يگانه من، بايد باشم. فكر مي كنم كه بايد تلاش كنيم تاجلوي بحران را بگيريم. كساني كه آماده به صلح باشند آنها را دعوت به صلح كنيم. فكر مي كنم كه كاري كه مخالف خواست مردم باشد هيچ قدري نمي تواند مخالف آن باشد. يعني افغانستان به يك عبدالرحمن خان، ضرورت ندارد، افغانستان به برادري وهمكاري وعدالت به يكديگر پذيري ضرورت دارد، اما با اشخاص سركوبگر درافغانستان آرامش وثبات برقرار نخواهد شد.

ازاينكه بخاطر آقاي قانوني ازنامزدي رياست، انصراف داديد راضي هستيد؟‌

«آمدن من به پارلمان به اين هدف بود كه بتوانم ازطريق آن به امنيت وثبات كار كنم. متأسفانه ماحول آقاي كرزي ديدم كه يك سلسله زدوبندهايي وجود داشت كه مي خواستند اشخاصي را بياورند. استاد سياف تا 15 روز قبل، هيچوقت فكر كانديداشدن را نداشت، اگر استاد سياف 15 روز قبل، به من خبر مي داد من هيچوقت مانعش نمي شدم. حتا او راكمك مي كردم. كدام مشكلي با اونداشتم. من فهميدم كه ايشان را اطرافيان رئيس جمهور مشوره داده اند. ديدم كه يك نوع بازي است كه سرنوشت افغانستان دردست يك تعداد بازيگرهايي است كه همه چيزرا مي خواهند انجام دهند. برغم اشتباهات بزرگ آقاي قانوني دردورة بن، گفتم كه بايد صفوف خود را از پراكندگي نجات بدهيم.

 ازكارتان پيشيمان نيستيد؟

«البته به مصلحت ومنافع مردم پشيمان نيستم، اما آرزو دارم كه جريان كار به اساس آرمانهاي ما به پيش برود.

دوست داريد تا يك مرتبه ديگر هم به حيث رئيس جمهور، مطرح شويد؟

به يقين براي تان بگويم كه حتي درآغاز هم به فكر آن نبوده ام كه روزي من رئيس جمهور شوم. ازآغاز مبارزه فكر نمي كرديم كه اصلاً زنده بمانيم. بايد قرباني بدهيم تا به يك سلسله اهداف خود برسيم. اصلاً رغبت به آن نداشتم. دريك كشور بحران زده چطور مي‌شود كه كشور را نجات داد. درابتداي جهاد زماني كه مي خواستيم تازه يك استراتژي را درست كنيم، حكمتيار ازمن پرسيد كه استاد! اگر موفق شديم مراچه وظيفه مي دهي؟ گفتم اگر موفق شويم من به حيث استاد مي روم به پوهنتون وخودته روان مي كنم به حيث شاگرد تا درس خود راخلاص كني. گفت حكومت را به كي بسپاريم؟ من يك تعداد را نام گرفتم كه امثال- گفت انقلاب را ما كرديم، ثمره اش را ديگران ببينند به دوستان مي گفت كه ببينيد استاد طرفدار نهضت اسلامي نيست طرفدار ديگران است. به هر صورت بايد بگويم كه از آرمان خود هيچوقت گذشتني نيستم.

تاحال تحت تأثير كدام زن قرار گرفته باشيد؟

ربانی : من درخانه تأثير پذير هستم. اكثر مشكلات را همسرمن حل ساخته. دربحراني ترين شرايط بسيار كارها را او انجام داده. روزي كه ازپيشاور حركت مي كردم اولين مشوره اي كه داد اين بود كه وقت آن نيست كه به حيث رئيس دولت شوي. كشور درحالت مساعد نيست. درحاليكه او درس زيادي هم نخوانده است مشورت هاي خوبي مي دهد.

تاحال شده كه خانمي را ببينيد ودست تان ودلتان بلرزد؟‌

نخير، ناگفته نماند تاوقتي كه ازدواج نكرده بودم طوري دردرس وبحث مصروف بودم كه اصلاً هيچ احساسي غير ازكتاب ودرس را نمي شناختم. شبها تاكتاب را زيرسر خود نمي ماندم خوابم نمي برد.

درپايان اگر سخني داريد...

تشكر ازشما

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

1- زن برقعي بر سر انداخته، با طفلي در آغوش، وسط جاده نشسته است. موتر هاي كروزين، پرادو، پاجيرو و... از دو طرفش مي گذرند و او دست به سوي آنان دراز مي دارد. در سرك مقابل هم زني ديگر با همين صورت با وي به رقابت برخاسته است. كمي آن طرفتر، چندين هوتل مجلل، سر به آسمان سائيده اند.

2- داخل سالون بزرگ هوتل، مسافرين و مردمان، مشغول صرف نان چاشت مي باشند، صداي زن از زير چادري مي آيد كه برادرا يك خيرات بدين. دست، پيش اين وآن دراز مي كند و مي گذرد. شاگرد هوتل به چالاكي به سوي زن، دست مي اندازد و از زن گدا اعتراضي بر نمي خيزد.

3- از منزل بالايي هوتل، جنجالي بر مي‌خيزد. از روي كنجكاوي به بالا مي رويم. در يكي از اتاق هاي هوتل، زن گدا با پسري جوان، حين ارتكاب فحشاء گرفته آمده اند. هوتل دار آنان را در اتاق حبس مي نمايد و ظاهراً به پوليس خبر مي دهد. اين كار او ساختگي است و براي تفرق جمعيت. بعد از رفتن مردم كنجكاو، هوتل دار هم تن فروشي دخترك را خريدار مي‌شود.

آنچه امروز سر به بيداد گذاشته و ساية شوم خويش را مي گستراند، تن فروشي و فحشاء است. تن فروشي به واسطه گرسنگي، بي‌سرپرستي، بيكاري و فقر و به دليل عقب نماندن از مدگرايي و تجمل پرستي.

دورة حكومت طالبان با وجود اينكه فقر بسيار زيادي در جامعه حاكم بود؛ به دليل پاي بندي به اعتقادات و يا سختگيري هاي طالبان، هيچ زني دامن به فحشاء نمي آلود.

ساليان نه چندان دور، يك خانواده به دليل فقر و شدت ناداري و گرسنگي، اطفال خود را به درياي كوكچه انداخته، ولي تن به تن فروشي نه سپرده بودند. اما امروز در سايه حكومت مدرن و جامعه فقير و آزادي هاي فقيرانه، مادري به همراه دخترش شكايت داشته اند كه پسرم به جانم دست انداخته است.

در كابلستان، اين شهر خراب آباد فرنگي مآب، گيست هاوس ها داير شد و هوتل هاي چينايي با دختركان چشم بادامي، جوانان كنجكاو را به معاشقه طلبيدند.

در كشوري كه ملياردها دالر كمك ساليانه دريافت مي دارد و راه مصرف آن را نمي داند، خانواده هاي فقير و گرسنه، نوزادان خويش را به تكرار، در زايشگاه ها به متمولين فروخته اند، تا با قيمت يك طفل، شكم چند طفل را سير كنند. در بين مردم فقير، قمار هاي رسمي شكل گرفته و فقرا با چشم داشت معجزه، در قمارها سهيم مي‌شوند.تكت لاتري مي خرند، تا شانس خود را بيازمايند.

در اين جامعه فقير و ظاهراً‌ مدرن، فال وطالع و رمل هم رسماً داراي دفتر و نمايندگي هاي معتبر شده است و همين انسان فقير و بيكار و گرسنه در محضر رمال و فال بين مي رود و در فال و طالع خويش سير مي كند، تا ببيند آينده اش چگونه است؟ چند زن در تقدير خويش دارد؟ در قمار هاي رسمي صاحب كروزين مي شود يا خير؟

در همين شرايط بانك ها اعلام جوايز مي‌كنند و سپس با گرفتن پول هنگفتي از مردم، بدون كمترين سرمايه گذاري در داخل كشور، آن را به خارج انتقال ميدهند و غارت مي دارند.

در كشور مورد حمايت غرب و جامعه جهاني تا چشم كار مي كند، دست فروش است وكراچي‌وان و گدايي گر و سكرت فروش و غرفه نصوار و صراف و سيم كارت فروش و صدها هزار نفر كه در يك روز وسط هفته شانه به شانه هم در بازار، بيكار مي گردند.

با اين حال با تبليغات فراوان، فرهنگ مصرف گرايي ريشه دوانيد و مدل و فيشن و مدگرايي به بازار آمد و الگو هاي اخلاقي نداشته هم در اين كشور از بين رفت.

دختر مكتبي به خاطر اينكه پيش هم صنف و سيال خود كم نياورد به هر كاري دست مي زند يا حداقل با يك جوان شيك پوش رفاقت مي‌گيرد تا بگردد و پول بگيرد و از مد نماند. جوانك خود باخته از سر لاعلاجي و به واسطه پسماني از مدگرايي دست به دزدي مي يازد در حاليكه گرسنه هم نيست، او هم در فكر مد و مدل است.

هيچگاه بين اراكين دولتي نمونه ساده زيستن را نداشته ايم. هر وزير محترم با كروزين هاي دودي و باديگارد هاي زياد و زندگي اشراف گونه در اجتماع، عيان مي گردد، برخي از مردان فاميل وزير صاحب اگر زندگي هم سطح جناب شان را نداشته باشند، بي غيرت به حساب مي آيند.

وقتي كار نداشتي ناچار مي شوي عسكر اردوي ملي شوي،‌ تعليم ببيني و معاش بگيري و آنگاه بگريزي.

ازآن طرف، عده زيادي افراد كه در مقابل دولت مي جنگند، از روي ناچاري و به خاطر پول مي رزمند.

فقرا سهم عمده اي در قاچاق مي گيرند چرا كه مردم فقير، بيشتر خطر مي كنند، قاچاقچيان كلان، خود وارد بازار نمي شوند و دهقــانان فقير هم براي تداوم كشت و زرع خويش، پيشاپيش از مافياي موادمخدر پول دريافت مي‌دارند.

همين انسان فقير در قبال دريافت پول و غالباً ندانسته،‌ بسته اي را از جايي به نقطه اي ديگر منتقل مي سازد. بمبي كه ريموت كنترول آن در دست فرد ديگري است و انسان فقير نا دانسته و ناخواسته، انتحار كننده نام مي گيرد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
چندي قبل جبهة متحد ملي که بسيار زود به جبهة ملي افغانستان، تغيير نام داد، درعرصه سياست افغانستان پا به عرصة وجود نهاد. شالوده جبهه را نامداران جهاد وسياست تشکيل مي داد. جبهه ملي درحالي اعلام موجوديت نمود که خلأ يک قدرت سياسي غير دولتي، کاملاً محسوس بود. ازجانب ديگر درطول پنج سال گذشته، احزاب زيادي، تولد شدند ومردند، اين احزاب بواسطه عدم سازماندهي مطلوب وضعف ساختار سياسي اصلاً به چشم حکومت نيامدند. ائتلاف هاي سياسي همچون جبهه روشنفکران افغانستان، جبهه تفاهم ملي، شوراي متحد ملي و...هم که درمقاطع مختلف ساخته و پرداخته شدند تأثيرات فوق العاده اي برتغيير روش ومنش سياستگذاري هاي حکومت، ننهادند. بابرخاستن جبهه ملي، درهمان حرکات آغازين ، مسؤولان حکومتي به تشويش گشتند. گردهمايي چهارم حوت که با فراخوان رهبران جهادي انجام پذيرفت، تاحد زيادي خواب را برحاکمان، آشفته ساخت ودرپي آن با اعلام موجوديت رسمي جبهه که به شمول رهبران جهادي، برجسته گان حزب دموکراتيک، تعداد زيادي از اراکين دولتي و وکلاي پارلماني را هم به خود مي ديد، اعتراض سران حکومتي را برانگيخت وآنان را به فکر وتدبير انداخت. اولين تدبير سران حکومت وخصوصاً شخص رئيس جمهور، تأسيس حزب سياسي بنام حزب جمهوري بود که در آن تعدادي از اعضاي کابينه وسياستمداران نزديک به حکومت را درخود گنجانيد. حامد کرزي درتأسيس حزب جمهوري، شايد خيالات زيادي را درسر مي پروراند، اما دراولين حرکت سياسي خود، ازجانب معاونين خودش، دست رد را دريافت داشت. معاون اول، رسماً به جبهه ملي پيوسته بود ومعاون دوم، هرچند دلش بسوي جبهه پر مي کشيد ليکن، ظاهراً راه محافظه کاري را درپيش گرفته وازاعلان عضويت به جبهه ملي ابا ورزيد. درمقابل اين جبهه که بربنياد رهبران جهادي وشخصيت هاي مستقل استوار است؛ شالودة حزب جمهوري را تکنوکراتها و غربي مشربان تشکيل ميدهند که ظاهراً از حمايت غرب نيز مستفيد مي باشند. ازجانب ديگر، گروه ديگري نيز ازغربي مشربان، درحال اندوختن زاد وتوشه براي ورود به ميدان رقابت هستند. مطابق شنيده ها، دموکراتهاي امريکا نيز درصدد سهم گرفتن فعال درامور مربوط به افغانستان مي باشند آنان از قرارمعلوم ازبين رجال سياسي افغان، علي احمد جلالي را مي پسندند. دربازگشت جلالي وتعدادي ديگر ازتکنوکراتها همچون اشرف غني احمدزي، بيش از هرزمان ديگري زمزمه هايي به گوش مي رسد. درصورت صحت يا سقم اين گفته ها، آنچه عيان است، نقش وتأثير فوق العاده سياستگذاري امريکاييها درافغانستان مي باشد. تعدادي ازتحليلگران امور بدين باورند که ايالات متحده نقش عمده اي درمسايل داخلي افغانستان دارد. به باور آنان، حتي درتعيينات کابينه، رؤساي عاليرتبه ومقامهاي بالاي حکومتي، آمريکاييها دست بالايي دارند. ازطرف ديگر جريان ديگري نيز درراه خواهد بود تا به جمع صف بندي هاي نوين بپيوندد. ائتلاف رومانتيک عبدالرسول سياف ومحمد محقق که بنا به دلايلي تاهنوز دوام يافته نيز درپي يافتن روزنه هاي براي ظهور وبروز مي باشند. برخي از اشخاص درتلاش آن هستند تا جهت تضعيف جبهه ملي به حيث جريان رقيب، آدمک يا مترسکي بنام گلبدين حکمتيار را با طمطراق وارد نموده وجبهه تازه اي را فراروي آنان بگشايند، يعني شايد به حيث يک تجربه ي تکرار شده، بازهم چهره هاي بانفوذ مجاهدين ونيروهاي چپ را با يکديگر درانداخته واز آب گل آلود ماهياني بردارند. اين سياست قطعاً تأثيرات منفي خود را برجبهه ملي خواهد گذاشت ياحداقل باعث ريزش برخي اعضا يا سکون حرکات سياسي آنان گرديده وباعث تقويت حزب جمهوري خواهد شد. حزب جمهوري ظرف روزهاي آينده، اعلام موجوديت خواهد نمود برجسته ترين اعضاي اين حزب به شمول حامدکرزي، تعدادي نامهاي مطرح تکنوکرات خواهد بود. درمقايسه باديگر احزاب راجستر شده، گمان ميرود که توفيقات بيشتر کسب نمايد. عمده ترين دليل توفيق احتمالي اين گروه، حمايت امريکاييها وخصوصاً حزب جمهوري خواهان اين کشورخواهد بود. حاميان اين حزب، تلاش خواهند ورزيد تا اقداماتي چند درتقويت حکومت ودرواقع، تقويت حزب انجام داده، به ترميم کابينه بپردازد، جهت جلوگيري از احياي صدارت وتقسيم قدرت، احتمالاً برخي از تکنوکراتهاي مطرح همچون جلالي واشرف غني را باصلاحيت هاي فراتر از وزارتخانه، درحيطه هاي امنيتي واقتصادي، به کابينه تزريق نمايد. به نظر مي آيد هردوجبهه وحزب، از روي ترس وتشويش، ساخته شده باشند. جبهة متحد ملي، بواسطه ترس از قوت يافتن طالبان، معاملات وتوافقات احتمالي امريکايي ها باطالبان ونيز ترس از انزواي هرچه بيشتر ازصحنه سياست وقدرت، وحزب جمهوري، بواسطه ترس وتشويش از قوت گرفتن منتقدين حکومت درقالب جبهه ملي وباختن تدريجي قدرت. جبهه ملي که پس از پنج سال بي برنامگي سياستمداران جهادي وچپي ساخته شد، قهرمانان ونامداران جنگ وسياست را گردهم آورد. درميان اين جريان، استراتيژيست هاي توانمندي به چشم مي آيد که درحوزه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، امنيتي وفرهنگي پلانهاي منظمي مي توانند داشته باشند. آنان نظام رياستي رانميخواهند ودرتلاش براي محدود ساختن صلاحيت هاي رئيس جمهور واستقرار نظام پارلماني هستند. هرچند که آنان تضادهاي آيديالوژيک باهم داشته اند، اما علايق مشترک، منافع مشترک واهداف مشترک، آنان را دورهم جمع داشته است. اما همين اختلافات آيديالوژيک تضادهاي حزبي واين احتمال راهميشه زنده نگاه خواهد داشت که همچون ائتلاف هاي گذشته اين جبهه نيز ازهم بگسلد. درهرصورت، شکل گيري قدرتهاي سياسي فراگير، ائتلافهاي احزاب ورفتن به سوي نظام وساختار حزبي، کاري بس نيکوست ونيکوتر از آن، حفظ استقلال وعدم مداخله خارجي ها درسياستهاي داخلي افغانستان خواهد بود
  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM