تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

وقتي كه از احزاب، قلم مي زنيم، غالباً خواننده چندان تمايلي به خوانش آن نمي يابد چرا كه همان قدر كه در رابطه بااحزاب، مقالاتي نوشته شده و نظرات مختلف، تبيين گشته، به همان ميزان، عملاً تشكلات و تجمعاتي به نام حزب نمايان شده است. از يك نظر كاري در خور توجه است، براساس قاعده و آنطور كه تجربه نشان مي دهد، افرادي كه عضو يك حزب يا گروه سياسي بوده اند به مراتب، حساسيت سياسي بيشتري داشته و توان تجزيه و تحليل آنها از رويداد هاي سياسي، افزونتر است. چه بسا افرادي كه فاقد تحصيلات عاليه بوده ولي به دليل عضويت در يك حزب، كه خود به منزله دانشگاه سياست عملي است، از دانش و تجربيات بالايي برخوردار شده اند. به اعتقاد پالمر "احزاب، منبع سرشار تأمين رهبران كارآزموده براي سيستم سياسي هستند." احزاب؛ روشنفكران و نخبگان فاقد منابع قدرت را براي دستيابي به قدرت، اميدوار مي سازند و همچنين، به عنوان غربال عمل كرده و انسان هاي نخبه و شايسته را در انتخابات مختلف معرفي مي دارند.

يكي از دستاورد هاي حكومت پس از طالبان و از افتخارات دوستان غربي حكومت در افغانستان، سربرآوردن مجموعه هاي نارس و ناقص الخلقه اي بنام حزب، بوده است. احزاب عاريتي ما هرچند كه از دامن مدعيان رهبري زاده شده اند، اما در تولد اين احزاب ناقص الخلقه، حكومت و مشاورين حكومتي، با وضع سهولت هاي زياد حزب سازي، به دو دليل عمده سهيم بوده اند: 1- حكومت براي خويش دستاورد بتراشد و نعرة دموكراسي را به گوش غرب و حاميان غربي خود برساند.  2- توجهات عمومي را در يك مقطع خاص از مشكلات اصلي دور بدارد ودر عين حال رقبا و مخالفين سياسي خود را از طريق توجه به تجمع و تشكل، به بازي بگيرد و برهمين اساس، قواعد و قوانيني را وضع نمايد كه برمبناي آن، اولاً تمامي رهبران و مدعيان را تشويق به حزب سازي و رهبري مي كرد كه در نتيجه، در رقابت هاي حزبي، تمامي رقباي حكومتي و مخالفين سياسي آن، نسبت به يكديگر، بدگمان و بي‌اعتبار مي گشتند و اين مسأله، به خودي خود، خلاي يك قدرت سياسي عمده به حيث اپوزيسيون دولت را ايجاد مي كرد، ثانياً نقش احزاب متعدد را در سطح يك دفتر صنفي، تقليل مي داد و به همين اساس، حكومت در مقاطع مختلف و در فرصت هاي موجود، كوچكترين اعتنايي به خواست اين احزاب متكثر نمي كرد و آب هم از آب تكان نمي خورد، چرا كه در اين شرايط هر حزب و هركس، ساز جداگانه خود را مي زد، رفقاي ديروز، نسبت به هم بي باور شده بودند، حكومت و رئيس آن هم در صورت لزوم ديد، با هر يك از رهبران، بطور جداگانه صحبت مي داشت و صد البته كه يك يك آنان را به بازي مي گرفت و با وعده ها و نويدها آنان را راضي نگاه مي داشت.

در بررسي گروه هاي سياسي، عمده ترين ويژگي هايي كه باعث عدم توفيق احزاب متعدد شده اند، عبارت اند از:

— به دليل نداشتن برنامه جامع و استراتيژي مشخص، ساحه فعاليت و برنامه هاي شان، از سطح شهري بنام كابل، فراتر نرفته است.

  — به دليل عدم اتكأ به مردم يا عدم توفيق در جلب و جذب نيروهاي مردمي، غالباً متكي بريك يا چند شخص بوده اند.

  —  بيشتر اين احزاب از بنيه اقتصادي قوي و خود اتكايي، بي بهره بوده اند.

  — برخي احزاب به دليل وابستگي به يك فرد، در همان ابتداي تأسيس، مورد معامله و جهت دهي هاي فردي قرار گرفته اند. بنابر دلايل فوق و نيز به عللي نظير بي اعتمادي مردم نسبت به احزاب، ساختار سنتي اجتماع درافغانستان، و همچنين، فقر دانش سياسي در ميان مردم و حتي در بين سياستمداران، دلايلي بر ناكامي احزاب در افغانستان گرديد. باوجود اينكه نزديك به 90 حزب، در طي پنج سال گذشته، اعلام موجوديت نمودند، با آنهم فقدان يك قدرت سياسي در كشور، به وضوح لمس گرديده است.

فراتر از 90 درصد احزاب، حتي در كابل هم براي مردم كاملاً ناشناخته ماند و چه بسا كه برخي مراكز فرهنگي، نسبت به اكثر احزاب، از شهرت و موقعيت اجتماعي مناسب تري برخوردار بوده اند.

در ناكارآمدي احزاب نارس، همان بس كه اكثريت آنان در انتخابات گذشته، نتوانستند با جلب نظر وحمايت مردم، حتي يك نماينده را به پارلمان بفرستند. يعني برخي احزاب، تاثيري در پيروزي و شكست افراد در انتخابات نداشته و افراد با استفاده از امكانات ووجهه شخصي خود پيروز رقابت ها شدند.

معمولاً احزاب فعلي ما فقط داراي يك يا دو نفر افراد برجسته و نامي، مي باشند اما اين افراد هم به تنهايي ياراي ساختن احزاب مقتدر را نداشته و نخواهند داشت. مجموعه احزاب ثبت شده، از وجود جوانان فعال و جنبش هاي دانشجويي بي بهره بوده اند، آنان نتوانسته اند در دانشگاه ها رسوخ نمايند و انجمن هايي از تحصيل يافتگان با انگيزه راگردهم آورند. در خيلي از ممالك، دانشگاه ها و محافل دانشجويي از اركان تاثيرگذار، محسوب مي‌گردند. از ديگر ضعف هاي احزاب مي توان به نداشتن پيشينه تاريخي آنان، اشاره داشت. احزاب نوظهور، بدون استراتيژي ساخته شدند و احزابي كه داراي پيشينه اي بودند نيز، با ارتكاب اشتباهات فردي و خطاهاي استراتيژيك و با از دست دادن نيروهاي سياسي خويش، به هم وزني احزاب نوپاي، سبك شدند. اين دسته احزاب، حتي نتوانستند هواداران گذشته خويش را حفظ نمايند. مزيد برآن، بي اعتمادي مردم به احزاب كه منشاي تاريخي دارد را هم بايد در خاك نشيني احزاب، دخيل دانست.

با وجود تمام اين موارد، احزاب در پنج سال اخير، كاركرد ها و تاثيرات مثبتي هم داشته اند كه نمي توان از كنار آن، با بي تفاوتي گذشت. احزاب امروز، نظر به اينكه برخاسته از عقده مندي نظام استبدادي طالبان مي باشند در فراهم آوري زمينه براي گسترش نهادهاي مدني سهيم شدند، روحيه انتقاد را ايجاد نموده و گسترش دادند. اغلب احزاب، با انتشار يك رسانه، در خانواده مطبوعات هم راه يافته و شريك شدند، برخي احزاب با برپايي گردهمايي‌هاي فرهنگي و سياسي در آگاهي بخشي نسبي سهم گرفتند، هر حزب نسبت به توانمندي خويش، قشري از زنان را هم در پروسه سياسي خود،فعال ساختند كه فعال سازي نيمه فلج جامعه، امري بس مهم و ضروري و در واقع، خدمت به اجتماع و سياست است و...

اما جداي از احزاب سياسي، گاه ائتلاف هايي از چند حزب، تحت نام جبهات سياسي نيز شكل گرفتند كه تاحدي ويژگي هاي يك قدرت سياسي را متبارز ساختند كه به دليل عدم پيشبيني ثبت وراجستر جبهات سياسي در قانون تشكيلات وزارت عدليه، گاه مشكلاتي براي اين جبهات بوجود آمد. حكومت هماره از چنين ائتلاف هايي وحشت داشته است. مجامع بين المللي ونيروهاي خارجي حاضر در افغانستان به دليل پيگيري مسايل داخلي كشور، توجه خويش را به آنان معطوف داشته اند. اين جبهات هرچند مقطعي اما تاحدي توانستند توفيقات نسبي كسب نمايند. جبهه تفاهم ملي توانست تعدادي از اعضا و افراد همفكر خويش را به پارلمان رهنمون گردد، شوراي متحد ملي باايده نظام پارلماني و حكومت فدرالي تعداد زيادي از احزاب و وكلاي پارلمان را جذب نمود، و جريان تازه تاسيس جبهه ملي، پس از عرض اندام، تشويش ونگراني جدي حكومت را برانگيخت و به حيث يك جريان قدرتمند واكنش هاي زيادي را به همراه آورد و چه بسا كه در آينده نقش تعيين كننده اي در معادلات سياسي ايفا نمايد.

اما در كل، ائتلاف هاي احزاب و شخصيت ها با عنوان جبهات سياسي، به واسطه پلان ها و جهت گيري هاي مقطعي نتوانستند تاثيراتي بلند مدت برجاي بگذارند و زودتر از موعد، انحلال يافتند. دلايل فروپاشي جبهات سياسي غالباً پنهان نمي ماند؛ تضاد ايديالوژيك احزاب يا افراد سياسي با يكديگر، بحران رهبري در ائتلاف ها وجبهة سياسي،‌ برنامه هاي كوتاه مدت سياسي، رسيدن يا عدم دستيابي به اهداف، در مجموع باعث انحلال اين گروه ها گشته و مي گردند.

جبهات سياسي، بيشتر از آنكه وجهه مردمي خويش را مطرح سازند، در سطح رهبري، افراد را به ديد مردم گذاشته اند. شيوه مبارزاتي آنان هم، بيشتر از آنكه متكي بر مشاركت مردم باشد تدوير كنفرانس هاي خبري و مصاحبه ها و... بوده است.

پس از انحلال جبهات، رهبران احزاب در جهت هاي مختلف غالباً ازهم دور گشته اند كه اين امر اهداف مقطعي آنان را به اثبات رسانده است. در مجموع ازآنچه ذكر گرديد، با وجود تعدد احزاب و حتي ائتلاف هاي سياسي، فقدان دانش و بينش سياسي در سطوح مختلف جامعة سياسي ما رونما گرديده است.

برخلاف نيازمندي كشور به نظام و ساختار حزبي، حكومت فعلي كمترين بهره اي از اين نظام نداشته و ندارد. سيستم سياسي فعلي با وجود فعاليت نزديك به 90 حزب ضعيف، حاشيه امني را براي تداوم تك تازي هاي حكومت فراهم آورده و خلاي يك قدرت سياسي به حيث اپوزيسيون را هويدا ساخته است.

ما در افغانستان،‌ امروز هم حزب داريم و هم نداريم. از احزاب فقط يك نام به گوش مي رسد ولي در عمل كمترين تاثير را بر معادلات جاري كشور، دارند. هرچند كه پسوند اكثريت احزاب، ملي است اما آنان نه از لحاظ استراتيژي و نه از لحاظ نيروهاي مردمي، شباهتي به يك جريان ملي ندارند. همان طور كه اغلب احزاب جهادي سابق، ملي نبوده اند يا حداقل رگه هايي از مفكوره ها و جلب و جذب هاي غير ملي در آنان به چشم مي آمده است.

امروز تاثير احزاب برحكومت و سياستگذاري ها به حد صفر رسيده است. رسانه هاي مستقل در مقايسه با احزاب، به مراتب اثر گذاري بيشتري دارند، هرچند كه دولت به افكار رسانه‌ها چندان وقعي نمي نهد اما حداقل برتري رسانه ها نسبت به احزاب، اين است كه رسانه‌ها برافكار عامه نفوذ مي كنند، در جهت دهي‌ها سهم مي گيرند و گاه، حكومت را به واكنش وا مي دارند. حكومت در حاليكه روش و منش انحصار طلبانه را در پيش گرفته، هم قدرت سياسي و هم قدرت حكومتي را در قبضه خويش در آورده گويا براي خويش همچون پهلوانان، حريف مي طلبد. در ميدان مبارزه سياسي به هيچ حريفي اجازه خودنمايي نمي‌دهد و حريفي گردن فراز در ميدان اين يل ساختگي قد نمي تواند افرازد.

به هرحال، تكثر احزاب، نظر به اينكه اعتنايي به نظرات آنان نمي شود، نمي تواند براي ما چندان به فايده باشد. به قول گوستاولوبون"جامعه اي كه  نهاد هاي سياسي ضعيفي داشته باشد، توانايي مهاركردن آرزوهاي شخصي و خود محوري ها را ندارد. در چنين جامعه اي، سياست ميدان رقابت بين طبقه باطبقه، قبيله با قبيله و منطقه با منطقه است." ما نيازمند احزاب قدرتمند، با برنامه، مردمي و ملي هستيم كه ياراي ميدان‌داري داشته باشند، جبهات و ائتلاف هاي سياسي در صورتي كه تبديل به يك جريان هدفمند طويل المدت گردند مي توانند گمشدة ميدان قدرت و سياست را در خود بيابند. دموكراسي، ناقص است آنگاه كه قدرت سياسي و قدرت مردمي وجود نداشته باشد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

يكي از بهانه هاي سلب صلاحيت دو وزير كابينه لرزان، اخراج مهاجرين از ايران بود. اما اگر دليل اين استيضاح و سلب اعتماد را تنها در اين قضيه خلاصه نمائيم، كمي ساده انديشي خواهد بود و يا هم اگر واقعاً بركناري دو وزير به همين علت بوده، قضيه كمي تمسخرآميز مي نمايد. در ضعف آقاي اكبراكبر وزير عودت مهاجرين، جاي هيچ ترديدي وجود ندارد، وي يكي از ضعيف ترين هاي كابينه بود. با رفتن وي كسي دلش براي او تنگ هم نخواهد شد. اما يقه گيري از دادفرسپنتا كه داراي دانش هاي تئوريك فراواني در باب ديپلوماسي و روابط بين الملل مي باشد؛ در چه مسايلي مي تواند نهفته باشد؟

سپنتا، اين مرد جنجالي، با صداي دو رگه اش كه مردم بدان خو گرفته اند، مي توانست بماند و حداقل طرح بدهد، هرچند كه آن، همچون ميانجيگري بين ايران و امريكا، كمي خيال پردازانه باشد.

درآخرين روز هاي وزارتش و در روز هايي كه شايعه ترميم كابينه در اوج خويش قرار دارد، با جرأت خود را وزير كانكريتي خواند كه گويا تا به ابد قرعه فال به نامش زده اند. در جريان استيضاح، ادعا نمود كه تحت فشار سيستماتيك ايراني ها است و روز بعد، پس از سلب صلاحيت،‌ دستان هيأت ديپلوماتيك ايران را به گرمي فشرد. خود را از ارگ، و ارگ نشينان را پشتوانه خويش پنداشت در حاليكه گردانندگان اصلي ارگ به او پشت داشتند. او پس از پذيرش مسؤوليت در افغانستان، در محفلي اذعان داشت كه دانش و علم تئوريك بدون تجربه كاري، به كارش نيامده است و سرانجام همان شد كه مي گفت. با اعلام سلب صلاحيت از وزرا، انگشت اتهام به هرسو نشانه رفت. بيشترين انگشت ها جبهه ملي را نشان مي دادند. هرچند كه اين جبهه نوپاي به رياست استاد رباني و شموليت مجاهدين سرشناس و نامداران نيروهاي چپ،‌ داراي نفوذ زيادي در بين مردم و وكلاي پارلمان مي باشد اما خلاصه كردن كل پارلمان در وجود اين جبهه نمي تواند چندان واقع بينانه باشد.

اعضاي جبهه نيز انكار مي ورزند كه بيرون ساختن دو وزير از كابينه، كاري سيستماتيك ازجانب آنان بوده باشد.

با اين وجود، استيضاح حق طبيعي پارلمان است و امري نيكوست تا لااقل خواب را از چشمان خمارين وزراي تئوري پرداز بي تجربه دور سازد. نظر به اينكه، اين اولين استيضاح در افغانستان مي باشد.

اگر فرضاً جريان استيضاح را ساماندهي شده بدانيم كه براساس سلايق گروهي خاص ايجاد شده باشد، اين مي تواند بازتاب سليقه فردي رئيس جمهور در تعيين وزرا و انحصار قدرت توسط ايشان باشد. وقتي كه يك فرد حق دارد تا قدرت را با حذف رقبا در انحصار خود بگيرد، ديگران هم حق دارند، با استمداد از مجاري قانوني، وي را به چالش بكشانند.

به هرحال آقاي دادفر سپنتا هرچند كه يكي از لايق ترين وفعال ترين اعضاي حكومت بوده، اما عملكرد هاي احساسي وي كه نتيجه عدم تجربه كافي ايشان در افغانستان مي باشد براي او دردسر ساز شده است. ريفورم نسبتاً وسيع در وزارت خارجه با استخدام نسبت بالايي از همفكران خود، همچون داوود مراديان كم تجربه كه باعث استعفاي تعداد زيادي  از روسا و معينان با تجربه اين وزارت شد، يكي از اين دلايل مي تواند باشد.

اهانت به مجاهدين حتي در مجموعه هايي كوچك كه بسيار زود درز يافته است، ديگر دليل مي تواند باشد. اعتراف به اومانيست و فيمينيست بودن خود، در جمع وكلاي پارلمان ديگر خطاي وي خواهد بود،‌ عوامل ديگري به شمول تابعيت آلماني وي و عضويت ايشان در حزب سبزهاي آلمان مجموعاً شاخصه هايي براي بهانه گيري برخي وكلا بوده است. اما مجموع اين دست آويزها به گمان نگارنده نمي تواند براي استيضاح وسپس رد صلاحيت وي بسنده باشد. برخي آگاهان، عمده ترين مشكل و چالش براي آقاي سپنتا را در درون ارگ جستجو مي دارند، جايي كه فاروق وردگ بدانجا سايه افگنده است. آنان براين باور اند كه بين اين دو، روابط دوستانه اي وجود نداشته و جناب وردك از هيچ تلاشي براي اخراج سپنتا از كابينه فروگذار نكرده است. در كنار ناراضيان حكومتي، در داخل حكومت هم از چندي بدين سو، اختلافات و جناح بندي هايي نمود يافته است. سرآغاز اين اختلافات به تبعيد جاويد لودين به سفارت ناروي انجاميد.

از چندي قبل زمزمه هاي تغييرات در كابينه هم برخاسته است، اعتراض آقاي كرزي به تصميم پارلمان مبني بر سلب صلاحي از وزير خارجه مي تواند نوعي بازي سياسي باشد، چراكه تغيير نظر پارلمان در اين شرايط عملي غير ممكن خواهد بود. اطرافيان رئيس جمهور با ارجاع مسأله به دادگاه عالي، از يك طرف مي خواهد تا تقصير ها را به گردن پارلمان افگند و از جانب ديگر پارلمان را به واسطه عدم در نظر گرفتن اصل شفافيت و رأي علني به استيضاح شونده به نكوهش بگيرند. اما به هر حال قرار براين است كه كابينه ترميم شود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

يكي از روزهاي خزان رئيس جمهور همنوا با مردم گريست. بهانة خوبي كه وي براي گريستن داشت، قتل عام اطفال و بي گناهان بود، اطفالي كه توسط بيگانگان به قتل مي رسند. اشك نتيجه دلسوختگي و ناتواني است. ناتواني در برابر بيگانگان، عجز در برابر دوست و دشمن و در ادارة مليت هاي ساكن در سرزميني بنام افغانستان. رئيس جمهور، امكانات فوق العاده يي در اختيار داشته است. به كمك هاي اقتصادي و سياسي و همسويي جامعه جهاني كاري نداريم، اما حمايت هاي نظامي و لوژستيكي ده ها كشور، حضور ده ها هزار نيروي جنگي و كوماندوي ورزيده، مسلح به پيشرفته ترين تسليحات عصري و ده ها هزار نفر بيشتر از آن با نام اردوي ملي و پوليس ملي البته با امكانات ضعيف تر و آنگاه ناتواني آنان در تأمين امنيت.

چندي پيش والي هلمند اعلام داشت كه صدها نفر جنگجوي طالب از پاكستان، وارد هلمند شده و در ولسوالي "سنگين" اين ولايت مستقر گشته اند. در ميان آنان جنگجويان عرب، چيچن، ازبك، پاكستاني و افغانستاني ديده مي شود. پيش از آن ولسوالي موسي قلعه هلمند بدست طالبان افتاد. تابستان 85 به واسطه شدت درگيري ها وظاهراً تقاضاي مردم محل، عساكر انگليسي كه در مهارت هاي جنگي شهره اند، با طالبان موافقه نموده و ولسوالي مذكور را ترك گفته بودند. به رجز خواني هاي متعاقب آن از جانب خارجي ها و مقامات امنيتي كشور كاري نداريم، اما سقوط يك ولسوالي در زمستان سرد جاي نگراني است. به رغم ادعاي مقام هاي ناتو مبني بر اينكه از سال 86 ما حمله كننده خواهيم بود؛ اما طالبان در فصل گرما، دور تازه اي از حملات را آغاز نموده و گسترش خواهند بخشيد. با اين حال سال روان، خونبار ترين سال پس از سقوط طالبان بود. جنوب كشور ميدان واقعي جنگ بود. مرز پاكستان به روي طالبان گشوده بود و دامن پاكستان براي آنان گسترده. 117 مورد حمله انتحاري مردم را سخت به تشويش انداخته بود. جاي تأمل دارد كه ارتش ملي كشور با ياري نيروهاي خارجي در مقابله با جنگجويان طالب با چالش اساسي مواجه گشتند. در اين شرايط نيروهاي خارجي با افزايش تلفات خويش و با موجي از انتقادات مردمي در كشور شان از بالا رفتن آمار تلفات، گامي به عقب نهاده و جنبه احتياط را در نبردها در پيش گرفتند. بنابر اين، بار نبرد هاي روياروي با طالبان، بيش از پيش به دوش اردوي ملي افغانستان افتاد كه از مهارت كافي برخودار نبودند و تسليحات عصري و مناسب هم در اختيار نداشتند. با اين وجود اردوي ملي به مراتب بهتر از خارجي ها مي جنگند. در مقايسه با آنان و در صورتي كه اقدامات حمايتي نيروي هوايي ناتو موجود نباشد، نيروهاي زميني خارجي ها، كاري در خور توجه نتوانسته اند، انجام دهند. آنان به خاطر ترس از تلفات بيشتر، ترجيح مي دهند زياد در جنگ مستقيم، طرف، قرار نگيرند. توافق انگليسي ها بحيث يكي از قوي ترين نيروهاي عضو ناتو با طالبان در ولسوالي موسي قلعه، پس از درگيري و تحمل تلفات صورت پذيرفت. مطابق قاعده، سربازان اردوي ملي هميشه در خط مقدم درگيري مي باشند و در عمليات هاي مشترك، نيروهاي اردو پيشاپيش خارجيان مي رزمند. در مناطق طالب خيز، غالب علماي محل، عملاً با تبليغ و ترويج مفكوره كافر و ملحد بودن نيروهاي خارجي، سربازان اردوي ملي را هم در پهلوي آنان، در صف كفر و حاميان كفر قرار مي دهند. باشندگان محلي با تاثير پذيري از القائات علماي افراطي نه تنها با خارجيان، كه با نيروهاي داخلي نيز درگير مي شوند. سربازان اردوي ملي مي گويند كه به تنهايي وحتي در گروه هاي كوچك، جرأت رفتن در بين مردم و مراكز ولسوالي ها،‌ خصوصاً در هلمند را ندارند و بايد در دسته هاي حدوداً صدنفره و در قالب كاروان هاي نظامي در بين آبادي ها تردد نمايند. به ادعاي اين عساكر در اين ولسوالي ها گاه از داخل منازل ملكي به سمت اردو فير مي گردد.

برخي نيروهاي افغان كه با امريكايي ها بطور مشترك كار مي كنند، ادعا دارند كه نظاميان امريكايي نيز هميشه از جنگ هاي دشوار، گريزان هستند. بطور نمونه نيروهاي مستقر در پايگاه هوايي بگرام به دو بخش مي باشند، نيروهاي امريكايي و نيروهاي داخلي. تعداد گروه دوم حدوداً به 600 نفر بالغ مي شوند كه هر كدام برخلاف ساير نظاميان ارتش، به واسطه نزديكي با امريكايي ها حداقل 400 دالر معاش ماهوار دريافت مي دارند. آنان مدعي هستند كه در انجام ماموريت برعليه طالبان، ما هميشه پيش قراول هستيم و نيروهاي امريكايي ترجيح مي دهند تا فقط نظاره گر باشند و مستقيم وارد عمل نشوند. بيشترين كارايي نظاميان امريكايي حمايت نيروي هوايي آنان است. آنان هرچند كه در حدود 40 هزار نيرو در اختيار مي داشته باشند، ليكن آنها رزمندگان خوبي نيستند. از سرتا به پا مسلح و جليقه هاي ضد گلوله به تن، فراتر از حد محتاط مي باشند. نقش آنان گاه فقط به حيث سياهي لشكراست. درقياس با آنها، اردوي ملي باوجودضعف امكانات، جنگنده تر ومتهور تر اند.

آنچه به عنوان ضعف اردوي ملي در مقابله با طالبان ياد مي شود، عمدتاً، بي روحيه گي، عدم مهارت كافي، عدم امكانات و تجهيزات نظامي عصري مي باشد. بنابراين بهترين گزينه براي ايجاد امنيت و خروج از بحران امنيتي، تقويت ارتش ملي افغانستان است. حضور دوامدار وغير موثر نظاميان خارجي، باعث روحيه يافتن مخالفان و دوامدار شدن جنگ، افزايش مداخلات روز افزون خارجي ها، تشويش همسايگان و قدرت هاي منطقه اي، و همچنين تضعيف اردوي ملي كشور خواهد شد. اردويي كه بعد از گذشت سال ها تقويت نشود و تحولي به خود نبيند،‌ روحيه ضعف در وجودش ريشه دوانيده و نهادينه خواهد شد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

وقتي كشور هاي خارجي، ارقام كمك هاي شان را يك يك اعلام كردند، وقتي همه دنيا از افغانستان گفتند، آيندة افغانستان را زيبا و خيال انگيز ديديم. قيمت خانه و زمين وكرايه منازل آنچنان اوج گرفت كه گرانترين شهر جهان هم خانه اي به قيمت كلبه اي در كابل نداشت. اما امروز داخلي و خارجي، راهي براي گريز مي جويند.

طالبان، كوكنار، فقر، فساد، تاريكي، گراني، ناامني و... همگي چون هيولايي، كشور را به محاصره گرفته و هر روز بيش از پيش مي فشارد. مي توانستيم رشد كنيم، به آرامش دست يابيم، آبرومند و آسوده باشيم؛ ولي اشتباه كرديم، طالبان، پرقدرت تر از هميشه حمله مي كنند، آتش مي زنند، انتحار مي كنند،‌ مي كشند و قدرت مي گيرند. هر روز مي شنويم كه در ولايات، ده ها نفر طالب به قتل رسيدند ولي باز مي بينيم كه طالب ها كم نمي شوند و همزمان در چندين ولايت، حملات را گسترده و سازمان يافته به پيش مي برند.

حكومت واقعاً در نظر مردم، تحقير شده و رئيس جمهور در داخل و خارج، اعتبار خويش را از دست داده است. خارجي ها جواب مي خواهند كه ملياردها دالر كمك چه شد؟ صدها نفر كشته نيروهاي خارجي و پنج سال وقت و سرمايه بين المللي به چه نتيجه اي رسيد؟ مردم افغانستان هم، اكنون رئيس جمهور را يك عنصر ناكارآمد مي دانند. اين روز ها كسي به احترامش برنمي خيزد، در جريان سخنرانيش كسي با اشتياق كف نمي زند، به لطيفه و مزاحش كسي از خوشي نمي خندد، چون گذشته، كسي تصوير او را در خانه اش به ديوار نمي كوبد، اگر كسي به تندي براو انتقاد كند، مدافعي در حمايتش برنمي خيزد، كسي به آينده او و درايتش باور ندارد و اگر خداي ناخواسته حكومتش در شرايط سقوط قرار گيرد كسي مانع نمي شود. كسي از او متنفر نيست، ولي كسي به وي عشق هم نمي ورزد و به رياستش افتخار نيز ندارد. لنگي پكتياوال، كلاه قراقل و چپن سبزرنگ او به همراه نكتايي فرانسوي اش، احساس وحدت ملي را بر نمي انگيزد؛‌ چرا كه راه را به اشتباه رفتيم، سرگردان شديم و به بيراهه رسيديم. ما اشتباه كرديم، از بدويت و زندگي حجري به يكباره به مدرنيته و بازار آزاد پريديم. در ميان مفكوره هاي كاملاً سنتي، دموكراسي و آزادي گفتيم و به رقص و آواز و ابتذال رسيديم، رستورانت هاي چينايي و غربي و مشروب فروشي ساختيم و شريعت را به يكباره بر زمين كوبيديم. حكومت افغانستان را به مشاورين خارجي سپرديم، به فرزندان افغانستان اعتماد نكرديم و جامعة افغاني را با سيستم امريكايي ساختيم. از طريق بازار آزاد، اقتصاد جامعه را به قهقرا برديم، و فقر و گرسنگي را به مردم تحفه داديم. با اصلاحات اداري ورقابت آزاد رشوت ستاني و زدوبند ها را قانوني ساختيم. با نظام رياستي، نظم و نظام جامعه را برهم ريختيم.

ما اشتباه كرديم! در يك بحران خاموش، تا توانستيم تكنوكرات آورديم، تحصيل كردگان بي تجربه، بي تدبير و لغت پرداز را بر بحران هاي خطرناك، حاكم نموديم، صاحبان تجربه را از ميدان خارج كرده و به ايشان القاب رئيس و مارشال و استاد و جنگ سالار تقديم داشتيم و سپس با حيله هاي مدرن آنان را به هم مظنون ساختيم. ما اشتباه كرديم، تكنوكرات ها بهتر از مجاهدين نبودند. سواد كتابي و لهجه انگليسي و دريشي و نكتايي و كفش نوك تيز، ما را به سعادت نرساند. افغانستان را بايد با واقعيت هاي افغاني مي ساختيم. صدها انجو ساختيم و جوانان شايسته و زيباي خود را به آنان سپرديم و دالر خارجي ها را به خود شان بازگردانديم و به مامور بيچاره دولت دهن كجي كرديم و او را هميشه گرسنه نگاه داشتيم تا رشوت گرفتن را بر او حلال كنيم.

ما اشتباه كرديم، از خارج و خارجي كمك گرفتيم و تسليم محض شديم، هرچه گفتند پذيرفتيم و به هر ساز آنها رقصيديم، با آن هم هيچ خيري نديديم، هيچ جا آباد نشد، هيچ شكمي سير نگرديد و هيچ گام مثبتي برداشته نشد. نبايد بيش ازحدبه خارجيها تكيه مي كرديم و نبايد غيرت افغاني را مي كشتيم و به انجو ها اين قدر ميدان مي داديم. مردم را با حكومت، بيگانه نموديم و دوباره به نقطه اول بازگشتيم. جنوب را از خود دانستيم، در حاليكه جنوب، ما را از خود نمي دانست، آنگاه بحال خويش رهايش كرديم، سهل انگاشتيم و شايد مجبور به پذيرش حكومت اسلامي در آن شويم.

طالبان را دست كم گرفتيم و پاكستان را برادر خويش انگاشتيم و به چهره كريه همسايه خنديديم، ما اشتباه كرديم! بازار خود را تقديم كالاهاي پاكستاني نموديم و ملياردها دالر به جيب اين تاجر طمعكار سرازير كرديم، پاكستان سود آن را به طالبان بخشيد و براي افغانان تحفه داد. ما اشتباه كرديم!

در حالي كه بي ثبات بوديم، جنگ لفظي را با حكومت ميليتاريستي پاكستان آغاز نموديم، اما درمقابل آي.اس.آي قدرت كافي و سياست قوي و حمايت بين المللي نداشتيم. با آن كه بر افغانستان و حتي بركابل هم استيلاي كافي نداشتيم، آنسوي ديورند را ادعا كرديم. پيمان همكاري هاي استراتيژيك و نظامي شصت ساله را با امريكايي ها بر زبان انداختيم و ديگر همسايه ها را نيز به تشويش انداختيم،‌ ما اشتباه كرديم! به نظاميان خارجي، زياده از حد دل بستيم و ارتش ملي را آن طور كه شايسته بود نساختيم. ص8

ده ها هزار نفر از اردو گريختند، چون جنرالان ما نتوانسته بودند به اردو و قشون، انگيزه، احساس و معاش بدهند.

مجاهدين و نيروهايي كه خواب طالبان را آشفته مي ساختند، از نبرد با طالب ها مانع شديم، جنگ را بر روي كاغذ و لوحه آورديم و سپس شاگردان حربي پوهنتون را به ميدان جنگ گسيل داشتیم و به كشتن داديم، ما اشتباه كرديم! طالبان را با اردوي ضعيف، روحيه داديم و با جنگجوي مسيحي، انگيزه بخشيديم. به سرباز موطلايي و چشم آبي بايد آفرين گفت؛ اما استراتيژي را بايد به نكوهش گرفت. ما نيروهاي جهادي را پيش از وقت، حذف نموديم.

پارلمان نيز در ساية حكومت به بيراهه رفت. نهادي كه مي توانست گرهي بگشايد، او هم خود را باخت وتحت نفوذ رئيس جمهور قرار گرفته و گم شد. اين روزها، پارلمان يعني صدچوكي هميشه خالي، چندين وكيل بي انگيزه و دوگروه پشتون و غير پشتون. ما به ارتباط پارلمان هم به خطا رفتيم، بايد به پارلمان شخصيت مي داديم، صلاحيت مي داديم و بارها و مشكلات رابا آن تقسيم مي كرديم. ما واقعاً بسيار خود خواه بوديم كه از وكيل، انگيزه را گرفتيم و به او وعده را سپرديم. پنج سال، گذشت و آن چنان پروژة زيربنايي نساختيم و حال، چشم همه روشن كه نمايندگي كوكاكولاي امريكايي را با تبليغات فراوان، اعلام داشتيم؛ اما نوشابه گازدار، شكم مردم را سير نمي كند، مخروبه اي را آباد نمي كند و كشور را صنعتي نمي سازد. ما افغانستان را به يك ماركيت بزرگ تبديل ساختيم. اما كاش يك فابريكه خوابيده سمنت را فعال مي ساختيم، تا سالانه 600 مليون دالر را به سمنت پاكستاني نمي داديم.

حملات انتحاري، جنگ و ناامني، فقر و فساد و... چوب اشتباهات ماست، برپيكرة نحيف افغان هاي مظلوم.

آقاي رئيس جمهور! يقيناً روزي با گروه كاري خود اقرار مي داريد كه "ما اشتباه كرديم".

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

زنگ تلفون شما به صدا در مي آيد، برخي شماره هاي ناشناس يا نمبر هايي كه باكود كشورهاي خارجي اگر آمد و جواب گفتيد حتماً كشته مي شويد. چندين نفر در پاكستان و بيش از ده نفر در همين كابل به همين نحوه به قتل رسيده اند از گوش و بيني شان خون آمده و جان باخته اند. شما احتياط كنيد كه اين امواج به اعصاب شما نرسد."

هفته قبل زمزمه هايي تمام شهر را گرفت و كاربران تلفون هاي همراه را سخت به وحشت انداخت. گاهي اوقات اخباري به دروغ در سطح اجتماع، دهان به دهان مي گردد كه اصطلاحاً "شايعه" نام مي يابد. اين بيماري اجتماعي بنا بر اهداف خاصي از جانب افراد و گروه هاي خاص در سطح جامعه انتشار مي يابد و چون خاصيت هيجان زا دارد با سرعتي غير قابل مهار، بين مردم گسترش مي يابد. شايعه در جوامع صنعتي و مدرن كه در آن، مطبوعات و نهادهاي مدني ريشه دوانيده باشند، به ندرت همه گير مي شود. اما بستر شايعه سازي و دروغ پراگني، جوامع سنتي و بدوي است. شايعه غالباً از طريق صحبت ها و مكالمات شخصي افراد منتقل مي شود بدون اينكه اين امر نيازمند دليل و برهان باشد. افراد ساده انديش، زود باور، احساساتي، پرحرف و گزافه گو، شوخ و بذله گو، اغراق گر، دروغگو، بي سواد و كج انديش، در ساختن و ترويج شايعه، نقش مهم دارند. شايعه عمدتاً مربوط به وقايع و رويداد هاي مهم، اشخاص مشهور، مسؤولان، مردم، سازمان ها و نهادهاي مهم مي باشد. موضوع و محتواي شايعه، براي گوينده و شنونده آن، بايد داراي اهميت قابل توجه باشد. اگر موضوع شايعه از نظر مردم، بسيار مهم و حياتي باشد، به سرعت منتشر شده و در هر محل وكوچه وخانه و موتر و... جايي براي خود مي يابد و همچون گلوله اي برفي، در سراشيب تپه هاي برفي هرچه بيشتر مي رود، بزرگتر مي شود. شايعه هدفي جز تخريب رواني و گسترش بي اعتمادي ندارد كه عوامل متعددي را مي توان در شكل گيري و گسترش آن برشمرد: 1- عدم اطلاع رساني سريع و صحيح در بارة وقوع يك رويداد يا حتي تكذيب بموقع آن. 2- كمبود اطلاعات علمي مردم و تلقين پذيري ناشي از آن. مردم تلقين پذير، افراد كم سوادي هستند كه جهان علم براي آنان، سرزميني ناشناخته است. اكثر چنين افرادي كه شايعه را مي شنوند، حتي در بارة آن، فكر هم نمي كنند و در گسترش آن، سهم مي گيرند. 3- شايعه پردازان مي‌كوشند با درآميختن موضوعات دروغ و عاري از حقيقت، عليه فرد يا گروهي، موج سازي كنند و به هدف خود كه تضعيف آنان است، نزديك شوند.

4-عده اي از شايعه پردازان را افراد يا گروه هاي سرخورده اجتماعي، سياسي و فرهنگي تشكيل مي دهند كه براي تخليه رواني خود به خاطر جلب توجه اجتماعي، اين كار را انجام مي دهند.

5- اهميت فوق العاده يك خبر، براي گروه هاي خاص مردمي. وقتي كه افراد يك شايعه را مطابق به منافع خود و كشش هاي دروني خود مي‌يابند درآن سهم مي گيرند. 6- شايعه، گاه در بين افراد جوان در حين يك گفتگوي طنز آميز جهت وقت گذراني يا شوخي وخنده و يا براي سرگرم ساختن يكديگر، ظاهر مي شود. 7- يكي ديگر از بسترهاي شايعه سازي زماني است كه مردم به دلايل متعدد، نگراني واضطراب داشته باشند.

شايعه ها، هرچند كه بيشتر از طريق تماس هاي مردمي و گفتگوها انتقال يابند ليكن از سرعت گسترش بالايي برخوردار اند.

كلاوس مرتون، محقق آلماني كه پژوهش هاي زيادي در باب شايعه انجام داده است، جهت اثبات سرعت نفوذ افكار مردمي، شايعه پيدا شدن يك دست قطع شده در صندوق عقب موتر را مطرح كرد و خودش به تعقيب طول گسترش و مدت پايداري آن پرداخت و به هرجا كه رفت، متوجه شد كه دست بريده شده زودتراز اوبه آن منطقه رسيده است.

شايعه در حيطه هاي مختلف رواج مي يابد كه اهم آن عبارت اند از:

1- شايعات سياسي؛ در مسايل سياسي كه مردم كنجكاوي خاص بدان پيدا كرده اند بستر خوبي براي آن مي باشد. رقباي سياسي يا هواداران آنها گاه خود در شايعه سازي سهم مي گيرند. يكي از نمونه هاي عمدة آن، در زمان انتخابات رياست جمهوري افغانستان به سال 83 بود كه شايعه انصراف آقاي قانوني را به نفع حامدكرزي مطرح مي ساخت و اين موضوع تاحد زيادي بر رأي هواداران قانوني تاثير منفي نهاد.

2- شايعات اقتصادي: برخي افراد يا شركت هاي اقتصادي، جهت تضعيف بازار رقباي خويش و يا بالا بردن فروش محصولات خود دست به شايعه پراگني ودروغ پردازي راجع به حريف خود مي زنند.

3- شايعات مذهبي: بيشتر در بين مردمان مذهبي كه داراي عقايد سنتي مي باشند رواج مي يابد. خواب ديدن يكي از بزرگان كه چنين وصيتي مي نمايد- ديده شدن فردي كه نماينده امام مهدي است و...

4- شايعات امنيتي كه از جانب دشمنان و مخالفين حكومتي ترويج مي گردد. اين نوع شايعات غالباً در زمان جنگ بروز مي كند. سقوط فلان ولسوالي، ولايت، شايعه كشته شدن فلان شخصيت سياسي و نظامي و... از جمله آن است.

و يا حتي شايعه آمدن زلزله و حوادث طبيعي از جمله دروغ پردازي هايي است كه مردم را سخت به تشويش مي افگند.

شايعه پردازان، معمولاً چند مرحله را جهت ساختن و پرداختن خبر دروغ خويش در نظر مي‌گيرند: 1- توليد دروغ يا شايعه سازي. 2- ايجاد حساسيت در افراد. 3- ارزيابي واكنش هاي افراد به خبر ساختگي. 4- اشاعه و گسترش شايعه در سطح اجتماع.

در مجموع از آنچه گفته شد؛ شايعه، خبري كذب يا ناقص است كه بنا به اهداف خاصي بنا به ميزان علاقه مندي مردم به محتواي آن و مقدار تاثير گذاري آن در جامعه شيوع مي يابد. از نظر مذهبي هم شايعه مترادف با دروغ و تهمت وافترا امري مذموم و نكوهيده است. ارتقاي سواد و دانش مردم، اطلاع رساني دقيق و شفاف، داشتن رسانه هاي فعال و قوي و دور نگهداشتن جامعه از خرافات‌پذيري، از جمله راههاي جلوگيري از شيوع شايعه در جامعه خواهد بود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

مجاهدين طي دهه هاي اخير به عنوان يكي از تاثيرگذار ترين جريانات در عرصه هاي سياسي، نظامي و حكومت داري كشور بوده اند و پس از گريز طالبان و تشكيل حكومت تكنوكراتيك، به مرور زمان نقش و تاثير خويش را رنگ باخته ديده اند.

حضور نظامي،‌ سياسي و اقتصادي غرب، باعث تشديد انزواي مجاهدين گشته است. اينكه چرا گردانندگان خارجي حكومت در افغانستان،‌ حضور را بر نمي تابند سؤال مهمي است، اما اينكه چرا مجاهدين بر وضعيت موجود گردن نهاده اند قابل بحث است. حكومت و دولت به مرور زمان در عرصه هاي كلان نظامي، مديريتي و پاليسي بندي، از وجود مجاهدين تهي مي گردد. يكي از توجيهات اين امر تبليغ برناكارآمدي، رسوايي و قدرت طلبي مجاهدين بوده وبي سوادي و بي تجربه گي در كنار اتهاماتي نظير نقض حقوق بشر، جنايات جنگي و... از جمله توجيهات آنها مي باشد.

اما پس از گذشت نزديك به پنج سال از حكومت مورد حمايت غرب، هر روز بن بستي نو نمايان مي گردد و نارضايتي هاي مردمي، گستردگي و حجم وسيعتري به خود مي گيرد، فقر و بيكاري، جنگ و ناامني، رشوت و فساداداري و... هر روز بر نوميدي و خشم مردم از حكومت مي افزايند. در اين شرايط مجاهدين و سياستمداران جهـادي كجا هستند و چـــه مي كنند؟

سران مجاهدين غالباً براساس تشكيلات منظم و با برنامه حركت نمي كنند تمامي سياست هاي حزبي و انفرادي آنان، غالباً بسيار مقطعي است. بسيار ديده شده است كه سياست و تصميم آنان، ظرف چند ساعت كاملاً تغيير يافته است. آنان معمولاً برنامه هاي دوامدار و تشكيلات منظمي را نتوانسته اند سازمان دهند آنان غالباً در فرصت ها، بر مي خيزند و سپس با اتمام موارد دوباره سكوت برمي گزينند. اما به نظر مي رسد كه مردم افغانستان نسبت به آنان ثابت قدم تر اند.

اقبال عمومي مردم، نسبت به مؤلفه هاي جهاد و قهرمانان جهادي، هنوز به قوت خود باقيست. نتيجة انتخابات پارلماني و شوراهاي ولايتي و پيروزي چشمگير اهالي جهاد، مبين صحت اين ادعا است. حال به نظر مي رسد كه حكومت مورد حمايت غرب به بن بست رسيده است. پيشروي و تقويت جنگجويان طالب، ناتواني دولت در تأمين امنيت كه پس از حادثه 8 جوزا نمايان گرديد، بي برنامه گي در حيطة اقتصاد و نتيجتاً نارضايتي هاي گسترده مردم زمزمه هاي تغييرات حكومتي و حتي شايعات رفتن رئيس جمهور، احياي صدارت عظمي و... را بر زبان ها جاري ساخته و سخن استمداد از مجاهدين بي انگيزه رادر جنگ برعليه طالبان به ميان آورده است.اما آيا مجاهد فقط مي تواند يك جنگجوي فاقد ليسانس باشد كه از پايه هاي حكومت تكنوكرات دفاع نمايد؟ و اصولاً آيا در انزواي مجاهدين، حكومت كرزي و غربي ها دخيل هستند و يا بي نظمي و بي درايتي سران مجاهدين باعث حاشيه نشيني ايشان شده است؟

آنطوري كه گذشته نمايان ساخته، احزاب جهادي معمولاً كمتر با يكديگر تفاهم داشته اند. اوج بي اتفاقي احزاب جهادي در جريان جنگ هاي داخلي نمايان گرديد. ائتلاف هاي احزاب، درآن دوران بسيار شكننده و آسيب پذير بود مع‌الوصف، اين روحيه ذاتي هنوز هم در وجود مجاهدين اعم از رهبران جهادي و مجاهدين طبقه دوم به چشم مي خورد. با ورود دموكراسي و آزادي تشكلات و مطبوعات، احزاب زيادي در محيط دموكراسي نوپاي افغانستان شكل يافتند اكثريت اين احزاب را كه اكنون تعداد شان به هشتادوشش حزب مي رسد، زير مجموعه هاي احزاب جهادي سابق تشكيل مي دهند. با آنكه جهاد و مولفه هاي آن در ميان تمامي احزاب جهادي مشترك مي باشد، ولي اين احزاب به مانند احزاب برخاسته از درون جريان دموكراتيك خلق نتوانسته و يا نخواسته اند كه با يكديگر تشكيل واحدي را بسازند.

اگر هر دليل، به خصوص عامل قومي را به عنوان يك فاكتور مهم در اين تشتت به حساب آوريم، بازهم مي بينيم كه مجاهدين پشتون، تاجك،‌ هزاره و... هر كدام چندين حزب از درون شان برآمده اند و يا هر توجيه ديگري برآن ذكر نماييم، بازهم نمي توانيم كسي را قناعت بخشيم، مگر آنكه بگوييم عامل تشتت حزبي اين بزرگواران، قدرت طلبي و بي برنامه گي ايشان است. براي معدود دفعات، مدتي پس از انتخابات رياست جمهوري نزديك به پانزده حزب جهادي، جرياني را تحت رهبري محمديونس قانوني با نام اپوزيسيون جبهة تفاهم ملي ساختند. اين جبهه انصافاً نسبت به هر جريان ديگري، برخوردار از اقتدار و مشروعيت مردمي بود. جايگاه و پايگاه خوبي مي توانست در سراسر افغانستان به عنوان يك تشكيل سراسري داشته باشد، اما با فرارسيدن فصل انتخابات پارلماني و هياهوي تبليغاتي، اين جبهه رو به سردي گراييد و با پيروزي برخي از اعضاي جبهه و ناكامي بعضي ديگر، تارهاي جبهه از هم گسيخت. پيروزي مقطعي برخي از اعضاي جبهه در ورود به پارلمان وائتلاف هــاي جديـدتر، بهانه‌اي براي فروپاشي آن بود و دست يافتن به وكالت براي آنان،‌ هدف نهايي.

پارلمان نوظهور نيز برشالودة افراد مجاهد استوار بود،‌ اما مجاهدين بي برنامه. چهار نفر كانديداي اصلي رياست، همگي از مجاهدين نام‌آوري بودند كه باهم به رقابت برخاستند. رقابت برسر رياست پارلمان، خود از نكات قابل ملاحظه است محمدمحقق كه تا چند روز پيش ترازآن، در جبهه تفاهم ملي،‌ معاون آقاي قانوني بود به يكباره به صف استاد سياف پيوست و دل به وعده هاي ويرانگر كرزي سپرد. واستاد رباني با اطلاع از فريبكاري كرزي در آخرين لحظات، قسمي از قانوني حمايت كرد كه راه را بر سياست بازي مجدد او مسدود نموده و از طرفي هم با گرفتن امتيازاتي از رقيب خود، آقاي قانوني، اعلام نمود كه از وي حمايت مي كند. استاد سياف از پيروزي خود مطمئن بود چرا كه برعلاوه حمايت هاي قومي، توانسته بود حمايت شخص رئيس جمهور و دعاي خير استاد محقق را با خود همراه سازد، ليكن در اين ميان به نظر مي رسيد كه قانوني با برنامه تر از ديگران، اسب خويش را زين بسته بود و با پيروزي خود در واقع برتري سياست گذاري خود را رونما ساخت.

به هر حال، پس از چند سال حاشيه نشيني هنگامي كه موعد رأي اعتماد به كابينه كرزي فرا رسيد، مجاهدين به واسطة عدم حضور پررنگ در كابينه مذكور، در جلساتي تصميم گرفتند تا به كابينه رأي اعتماد ندهند. آنها چنين مي انديشيدند كه اگر در حد نيمي از وزراي پيشنهادي را ناكام سازند، زمينه براي ايجاد دولتي ائتلافي پديد خواهد آمد؛ تا با حكومت شريك گردند. در اين سلسله مذاكرات، سراني از مجاهدين به شمول استاد رباني، استاد سياف و... اشتراك داشتند. ليكن عليرغم توافقات پنهاني، اكثريت وكلا به شمول مجاهدين به كابينه تكنوكرات كرزي، رأي اعتماد دادند تا بازهم به واسطه نگرش هاي مقطعي شكست ديگري در سوابق ايشان ثبت گردد. جنجال برسر سه وزير مشروط، ديگر شاهكار آنان بود كه سياست هاي قومي بزرگواران را كاملاً هويدا نمود. نكات فوق، بيانگر بي برنامگي و گوياي سياست هاي پارتيزاني مجاهدين مي باشد كه در قالب مثال ذكر گرديد. حال جدا از تشكيلات و كارگروهي، مجاهدين از لحاظ فردي نيز قابل نقد مي باشند.

استاد سياف، از جملة برجسته ترين و زيرك ترين رهبران جهادي است. او توانايي بالايي در انتقاد و تشكيل گروه فشاردارد. وي اكثراً از طريق نفوذ فردي و اعمال نفوذ گروه هاي فشار به خواسته اش رسيده است. در حاليكه وي دوستي نزديكي با اسامه بن لادن داشت، بهترين رابطه را با زلمي خليلزاد گرفت، با كرزي نزديك شد و در دولت ريشه دوانيد. وي براي معدود دفعات كانديداي رياست ولسي جرگه شد. حمايت هاي كرزي، محقق و دوستان پشتون تبار او برايش سودي نبخشيد و ناكام شد. برناكامي خويش كوچكترين اعتراضي نكرد و به سان يك موي سفيد در ميان وكلا نشست، او علاقه زيادي دارد؛ تا هميشه به حيث موسفيد در شرايط جنجالي برخيزد و دست به دعا بردارد و ديگران فيصله دعاگونة وي را بپذيرند، اما به نظر مي رسد كه در فضاي دموكراسي وارداتي حرمت موسفيدان شكسته شود و دعاها به اجابت نرسند.

استاد سعي زياد دارد تا هميشه تعداد زيادي از وكلا را با هر نحو ممكن با خود همراه داشته باشد. به دليل نفوذ بالا سايه وي پشت سر رئيس جمهور كرزي باربار ديده شده است. برهمين اساس موقعي كه استاد سياف به رياست پارلمان كانديدا شد كرزي چاره اي نداشت تا برعهد خويش با استاد رباني وعده خلافي نكند. استاد سياف اكنون محكم در كنار رئيس جمهور ايستاده است. از كابينه وي حمايت نمود و در جنجال وزراي مشروط به هر دليلي در قبولي آن كوشيد. اعضاي شوراي عالي ستره محكمه و شخص شيخ الحديث مورد تصديق وي قرار گرفت. سياست هاي استاد سياف كاملاً چريكي است. حزب تحت رهبري او كاملاً ضعيف است اما استاد فارغ از كار حزبي، توانمندي فوق‌العاده‌اي بر تشكيل پارت و امتيازگيري دارند. كمين گيري وبهره گيري او از موقعيت ها، بي مانند است. براي استاد رهبري مهم نيست آنچه اهميت دارد اين است كه يك فكر، يك خواسته و يك سياست به كرسي بنشيند. و اين برگ برندة استاد سياف است.

مارشال محمدقسيم فهيم از آنچه هست خسته تر به نظر مي رسد، در طول چند سال اخير نشان داده كه فقط منتظر لقمة آماده است. مارشال كه زماني يكي از اركان اقتدار مجاهدين بود و با بودنش در كابينة كرزي، پاهاي كرزي و پايه هاي كابينه اش مي لرزيد، اينك منتظر مواقف انتصابي است. انتصاب به حيث وكيل مشرانو جرگه، انتصاب به حيث مشاور ارشد، انتصاب به عنوان....  لقب مارشالي براي فهيم خان به مانند لقب باباي ملت براي ظاهرشاه، كاملاً صوري است. فهيم خان اينك متكي بر مدال مارشالي و روابط انفرادي با هم رديفان خود، از كارهاي تشكيلاتي و دوامدار گريزان است. برخي از مجاهدين براين باور اند كه مارشال،‌ اينك همرزمان و يادمان گذشته را به فراموشي سپرده وفقط به خويشتن مي انديشد. بعيد است كه او توان رهبري، قدرت مديريتي و طرح و تئوري بلند مدت داشته باشد، طرح و نفوذي كه بتواند نبض يك اجتماع را بدست گيرد. او هم به مانند بسياري ديگر از مجاهدين سرشناس ثابت نموده كه زود فريب مي خورد. همان طوري كه استاد رباني به عنوان رهبر جهاد و مقاومت، خويشتن را در حصار وعده هاي كرزي محدود نموده و به مرور زمان، قافيه را باخت. او در حالي فيصله هاي كنفرانس بن را پذيرفت كه قلباً بدان راضي نبود، در انتخابات رياست جمهوري قاطعانه از حامدكرزي حمايت نمود چرا كه به پيروزي وي مطمئن بود. استاد بحيث يك دوست فداكار در كنار كرزي ايستاد. شايد او از جناب كرزي توقعات زيادي داشت او حتي تلاش نكرد، تا حزبي مقتدر و اپوزيسيوني قدرتمند بسازد. وي ظاهراً چشم به رياست پارلمان دوخته و دل به حمايت كرزي بسته بود.

ليكن وقتي كه حامدكرزي قاطعانه از عبدالرب رسول سياف حمايت نمود، استاد رشته هاي خويش را پنبه ديد. وي به محض اطلاع از فريبكاري كرزي، در آخرين لحظات با حمايت از قانوني، راه را بر سياست بازي كرزي مسدود نمود. آنگاه بدين باور رسيد كه اصحاب قديم را دوباره گردهم آورد؛ تا لااقل بر تشكيلات گذشته خويش رهبري نمايد. اين روزها كلمات جهاد و مقاومت از زبان استاد زياد شنيده مي شود. طرح برسر ادغام احزاب نهضت ملي وافغانستان نوين به جمعيت اسلامي تحت رهبري برهان الدين رباني كه برخي ها آن را حزب مادر مي نامند تا كنون چند مرتبه به بن بست رسيده است چرا كه غالباً كسي حاضر نيست از مواقف خويش عدول نمايد. عدم انعطاف پذيري، تاكيد بر نام جمعيت اسلامي از دلايل تاخير درائتلاف بود. هر كدام از دلايل فوق را كه به بررسي بگيريم مي بينيم كه موارد بسيار ساده و پيش پا افتاده اي هستند كه بزرگان را ازهم جدا ساخته اند. با ادغام احزاب سه گانه، هيچ كسي را باور نيست كه آن بتواند قد برافرازد و كاري كند.

از ميان ديگر مجاهدين به اختصار نامي هم از محمدمحقق و كريم خليلي به ميان مي آوريم كه هركدام ادعاي رهبري مردم هزاره را دارند آنان در رقابت برسر رهبري غالباً سعي برتخريب علني و پنهاني يكديگر دارند. استاد محقق كه پس از بركناري اش از موقف وزارت پلان، سروصداي زيادي ايجاد كرده و مدتي (به تعبير خودش) در ميان مردمش!!! رفته بود، اينك پس از عهد دوباره با كرزي سكوت معني دار برگزيده است. محمدمحقق اينك روش هاي تحريك قومي را به نيكي ياد گرفته و با تحريك احساسات قومي برخر مراد سوار گشته است. اطراف وي را مشاوريني قوم گرا احاطه نموده اند، بسياري از مجاهدين شيعه كه براساس سياست هاي قومي آنان رفتار نكنند، از جانب آنان خائن ودشمن مردم هزاره معرفي مي گردند. استاد محقق پس از ائتلاف با استاد سياف موقعيت خويش را تا حدود زيادي در بين مردم از دست داده است. مردم هزاره چهره هاي علمي، فرهنگي و سياسي برجسته اي دارند كه متأسفانه اكنون تحت سايه سياستبازي هاي اساتيد، در حاشيه وانزوا مانده اند. در كنار قهرمانان جهادي، بسياري از مجاهدين برجسته و نامدار، اكنون گوشه خلوت گزيده اند، برخي ها حزب ساخته اند و بعضي ديگر تجارت پيشه نموده اند، تعدادي از مجاهدين نام آور به حيث والي وقوماندان و رئيس و... به ولايات دور دست فرستاده شده اند؛ تا...  آنان امروز بسيار پراكنده اند شيرازه آنان همچون سالهاي جنگ داخلي از هم پاشيده است. افغانستان امروز وضعيت مناسبي ندارد و نيازمند يك منجي است، آيا اين منجي مي تواند مجاهد باشد؟ اما آنان امروزه در معرض تندترين حملات قرار گرفته اند. موضعگيري آنان دربارة انتقادها، بسيار ضعيف و گــاه واقعاً بي منطق مي باشد. برخي از آنان با انبوهي از محاسن و دستار در برابر توهين هاي دوشيزه اي كوتاه قد و ضعيف الجثه بنام ملالي جويا گــاه چنان بر مي آشوبند كه شوراي ملي را بهم مي ريزند و گاه در برابر تعابير تند وتيز رمضان بشردوست، قسمي سكوت مي گزينند كه گويي سالهاست كه مرده اند. اين روز ها سران جهادي واقعاً هيچ حرفي براي گفتن ندارند. اگر به آنان رهبران جنگي گفته شود، اگر اتهاماتي نابخشودني نصيب شان گردد و اگر به هر نوع تعابير ديگري تحقير وتوهين شوند، دم نمي زنند.

مجاهدين به ادعاي بشردوست مناصب زيادي را در حد معين و رئيس و والي و قوماندان اشغال نموده اند، اما حضور ونقش آنان در دولت، به شكل پراكنده است و هيچ يك براساس كدام پاليسي عمومي تشكيلاتي كه متضمن يك حركت تدريجي و اصولي باشد، عمل نمي كنند و چون اغلب بدون ليسانس وبدون بلديت به زبان انگليسي، مناصب مي گيرند، غالباً مورد انتقاد و هجمه نيز واقع مي شوند. و از طرف ديگر چون پاليسي و استراتيژي عمومي دولت براساس نظام امريكايي است، آنان نيز جبراً در مسير آن قرار گرفته و فقط به عنوان يك مامور، در سياست و ساختار امريكايي هضم مي شوند. تحمل توهين و تحقير، انزوا و گوشه نشيني، تعظيم در برابر ساختار، نظام و فلسفه غربي و نتيجتاً واپس گرايي و فروپاشيدگي مجاهدين، بازتاب سياستهاي پارتيزاني آنان است. درسياست پارتيزاني اجتماع بشري هميشه آسيب پذير است.

جامعه عقب مي ماند تا يك فرد قهرمان شود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

هنگامي که به همکاري و همياري جامعة بين المللي و نيروهاي نظامي داخلي و خارجي، صلح و امنيت نسبی در کشور برقرار شد و سيل کمک هاي بشردوستانه به سمت افغانستان سرازير گشت، بسياري از مردم و ملت ها بدين باور رسيدند که افغانستان ويران با گذار از مرحلة بحران بسيار زود به کشوري آباد و رو به رشد مبدل خواهد شد و با بهره گيري از مساعدت هاي دولت های خارجي و مخصوصاً ابر قدرتي به نام ايالات متحده پله هاي ترقي و توسعه را يکي پس از ديگري طي خواهد نمود و سيمای کشور هايي نظير جاپان يا آلمان پس از جنگ را پيدا خواهد کرد.

"حامد کرزي" که حمايت قطعي خارجي ها و حمايت نسبي مردم افغانستان را با خود داشت، اميد هاي زيادي را بر انگيخته بود؛ تا به آشفتگي ها سروسامان دهد. ليکن اين دموکرات تحصيل کرده به واسطة عدم مديريت اصولي پس از گذشت بيش از سه سال از حاکميتش مجدداً نوعي يأس و نا اميدي برمردم و جامعه مستولي نموده است. چرا برعلاوه اينکه وزراي تحصيل يافته و تکنوکرات هاي کابينه اکثراً ضعيف و به دور از توان تجربة مديريت در سطوح کلان مي باشند، ساختار اقتصادي کشور بسيار لرزان، بي برنامه و مايوس کننده است و ساختار سياسي کشور هم بسيار آشفته و پرجنجال مي باشد. به ويژه زماني که افکار انديشمندان و نخبه گان جامعه هم به سمت فرعيات و حاشيه ها هدايت مي شود. تسهيلات در تأسيس و ثبت  ده ها حزب در کشوري سنتي، فقير و نابسامان را به سهولت مي توان تحريف افکار روشنفکران و نخبه گان جامعه از توجه به مشکلات زيربنايي و واقعيت هاي مبهم و بخود مشغول داشتن آنان دانست.

حال جواب اين سؤال که مجموعة اين احزاب سرگردان چه نوع کار آيی خواهد داشت و چه گره را از مشکلات جامعه مي تواند باز کند و گرداننده گان پيدا و پنهان حکومت از موجوديت اين گروه هاي بي برنامه چه نفعي مي برند در نوع خود بحث آموزنده يي است.

درگير ساختن قشر روشنفکر، پويا، کار آمد و موثر زمان کنونی جامعة ما به مقولاتي فريبنده و ظاهري، مانند حقوق زنان، آزادي زنان، برابري زن و... را هم مي توان نوعي انحراف افکار به سوی حاشيه ها دانست، چرا که براي يک زن گرسنه شعار آزادي سردادن چه مفهومي مي تواند داشته باشد؟

تا زماني که سطح علم و فهم زنان ارتقا نيابد، تا وقتي که کار آبرومندي براي آنها نباشد، برادر يا فرزند جوان او از شرم بيکاري و ناداري لب به دندان گزد، بر طبل آزادي و برابري حقوق زن و مرد کوفتن تاثيري نمي تواند داشته باشد؛ چرا دندان که در دهان نبود خنده بد نماست.

آيا با شموليت چند زن به کابينه مي توان گفت که از زنان احقاق حق شده است؟ آيا نمايش آواز خواني زن و مردي در کنار هم مي تواند مفهوم برابري زن و مرد را داشته باشد؟ يا اينکه مي بايد در اين باب کمي عميقتر انديشيده شود. ادعا هاي مکرر "کرزي" هم در جاهاي مختلف مبني بر اينکه ما اکنون دموکراسي، آزادي و تساوي حقوق زن و مرد را داريم چندان با واقعيت هاي موجود سازگار نمي باشد؛ زيرا دموکراسي واقعي زماني تحقق می يابد که بتواند حمايت و رضايت مندي مردم را کسب و کمايي نمايد. زماني که از آزادي زن گفته مي شود، ابتدا بايد او را از فقر نجات بخشيد، از جهل و بي سوادي خلاص کرد و او را با حقوق وي آشنا ساخت، اما مطلب فوق نيز از جملة مباحثي است که بيشتر جنبة مشغول کننده دارد. ليکن سؤال اساسي تر اين است که "کرزي" پس ازپنج سال حکومت اين بار با کابينة تکنوکراتش براي مردم ما چه خواهد کرد؟

در کارنامة پيشين حکومت وي نه تنها کدام نکتة روشن و پلان کارآمدي را نمي بينيم، بل در بسياري موارد اوضاع بدتر از گذشته شده است. از آن جمله مي توان از افزايش کشت و توليد موادمخدر، افزايش آمار اعتياد، بيکاري، رشوه خواري، افزايش حيف و ميل اموال عمومي توسط مديران و سازمان هاي خارجي و... نام برد. حالا با آمدن کابينة جديد و دولت يکنواخت، متأسفانه بازهم چشم انداز روشني را براي ترقي و توسعة کشور خود نمي بينيم، بلکه  آنچه واقعاً ملموس است اين است که مردم ما روز به روز فقيرتر شده و اجناس روز تا روز گران تر مي گردد. ميزان بيکاري زياد تر مي شود. کشور ما بيش از پيش وابسته تر مي شود.

به سرمايه گذاري و توليد در جامعه هيچ توجهي نمي شود. شهر و بازار ما مملو از کالا ها و اجناس بدلی و کهنة پاکستاني و حتا لباس هاي دست دوم خارجي است.

ضعف مديريت و عدم پلان گذاري در بخش هاي مختلف هر روز آشکار تر مي شود، متأسفانه هيچ اميدواري را نمي توانيم ببينيم که وضعيت آشفتة مملکت ما تا 10 يا 15 سال آينده بهبود خواهد يافت؟ وضعيت اقتصادي مردم، اوضاع سياسي کشور، وضعيت صحي، آموزشي، بازسازي و... به سامان خواهد رسيد؟ گويا اصلاً قرار نيست که اين مملکت آباد شود، سياست گذاري هاي موجود اين تفکر را در ذهن متبلور مي سازد که گرداننده گان اصلي سياست و حکومت کشور ما لازم مي دانند که براي حفظ موجوديت و منافع شان افغانستان به همين منوال باقي بماند.

ملياردها دالر کمک هاي خارجي به کجا رفت؟ کجا آباد شد، چه مشکلي از مردم سامان خواهد يافت؟ يقيناً اگر ده ها مليارد دالر ديگر هم يکجا به افغانستان سرازير شود، صرف آباداني اين ويرانه نخواهد شد. آيا نمي شود به جاي وارد کردن انواع موتر هاي نو و کهنه با رُلهاي چپ و راست، فابريکه هاي مونتاژ کاري آن را در داخل کشور ايجاد کرد؟ آيا بهتر نيست که بخشي از کمک ها را صرف توليد انرژي و آب نمود؟

اگر قرار است که خارجي ها در کشور ما و شهر ما ميدان داري کنند، چرا داکتر خارجي، انجنير خارجي، دانشمند خارجي، سرمايه گذار خارجي نمي آيد؟ اما متأسفانه از نيروي انساني خارجي در کشور ما فقط نظامي، مدير، مشاور و انجوهاي خارجي فراوان است که بخش عمده يي از کمک هاي ملل متحد را حيف و ميل کرده و مي کنند.

چنين به نظر مي رسد که کرزي و کابينة متخصص اش فاقد معيار ها و توان لازم براي سامان بخشيدن به اين آشفته بازار باشد. او قبلاً بهانه يي به نام نفوذ جنگ سالاران را داشت و با اين حربه ضعف هاي خود را پوشانده بود، اما اکنون چه بهانه هاي براي سرپوش نهادن به عدم کارآيی هايش خواهد انديشيد؟ و به راستي مردم ما اين بار با حکومت تکنوکرات ها به کجا خواهند رفت؟ 

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

چندي قبل، شوراي متحد ملي طرحي را براي قانونمند شدن حضور نيروهاي خارجي به مجلس شوراي ملي ارائه نمود كه راهكاري 11 ماده اي براي آن مشخص گرديده بود.

اين طرح از جانب برخي حلقات سياسي و كشورهاي خارجي مورد سوء تعبير واقع شد اما در حقيقت اين قانونمند شدن به معني خروج نيروهاي خارجي از افغانستان نخواهد بود.

حضور نيروهاي آيساف همه ساله از جانب ملل متحد و كشورهاي عضو ناتو تمديد مي گردد، اما هيچ موافقت نامه اي بين اين قوت ها با دولت افغانستان به امضا نمي رسد.

 بناءً عدم هماهنگي بين نيروهاي خارجي و نيروهاي نظامي و امنيتي داخلي و حتي دولت افغانستان بعضاً به چشم مي آيد. در صورت امضاي توافقنامه هاي سالانه علاوه براينكه هماهنگي هاي لازمه بين آنان بوجود خواهد آمد، از اين طريق دولت افغانستان هم بيشتر از پيش اعتبار خود را كمايي خواهد نمود، حاكميت ملي تا حدودي تثبيت خواهد گرديد و از جانب ديگر اين قانونمند شدن، بهانه هاي كشورهاي همسايه را كاهش خواهد داد، چرا كه پس از اين قانونمندي از منظر كشورهاي همسايه، افغانستان كشوري تحت اشغال نخواهد بود. بهانه برخي از مخالفين دولت هم در اين راستا كمتر خواهد شد.

نكته ديگري كه اهميت اين قانونمندي را نمايان مي سازد، ضرورت تقويت نيروهاي نظامي وانتظامي افغانستان و خودكفا شدن آن است.

تا حال چندان توجهي به تقويت ارتش افغانستان صورت نگرفته در حاليكه هميشه وقت از تقويت نيروهاي خارجي در مجامع بين المللي سخن به ميان رفته است.

يكي از پيامد هاي قانونمند شدن حضور نيروهاي خارجي، كاهش تلفات اين نيروها خواهد بود.

از نقطه نظر فرهنگي نيز اين قانونمندي موثر خواهد افتاد. وقتي كه مسؤوليت امنيت را نيروهاي داخلي به عهده بگيرد، عساكر خارجي در بيرون شهرها و امتداد مرزها جابجا گردند، مردم توسط آنان بازرسي بدني نمي گردند و اين نيروها لزومي ندارند، تا وارد خانه هاي مردم شده و تفتيش نمايند ودر نتيجه احساسات مردم را برعليه خود برانگيزند.

به نظر مي رسد كه با توجه به نقش عمده خارجي ها در امر تأمين امنيت، نيروهاي داخلي انگيزه خويش را از كف داده‌اند، خارجي ها چندان هماهنگي با عساكر داخلي افغانستان ندارند.

در صورتي كه به نيروهاي داخلي بيشتر ميدان داده شود، آنان احساس اعتماد به نفس و احساس غرور مي نمايند.

كشورهاي خارجي ماهانه يك مليارد دالر در افغانستان مصارف نظامي دارند، اگر بخش عمده اين مصارف به نيروهاي داخلي افغانستان اختصاص يابد با آن، هم در امور دفاعي و هم در امور اقتصادي كارهاي كلاني را مي توان صورت بخشيد.

حوادثي نظير حادثه 8 جوزاي 1385 در كابل و قتل عام مردم جلال آباد وقتل هاي اشتباهي مردمان ملكي پيش نخواهد آمد.

 با توجه به آنچه گفته شد، قانونمند شدن حضور قوت هاي خارجي و تقويت نيروهاي داخلي در مقطع كنوني لازم و ضروري به نظر مي رسد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

آمدن امريكا به افغانستان، شايد به نيت نابودي طالبان نبود، آنها آمده بودند تا القاعده را نابود سازند.

آنها اسامه را مي خواستند و نه ملاعمر را. بنابر اين امريكا با طالبان، بازي موش و گربه را آغاز كرد؛ اما اندك اندك با قوت يافتن طالبان، قاعده بازي از دست امريكايي ها خارج شده و اكنون طالبان به ادعاي ملادادالله 12000 نيروي جنگي و 2000 نفر انتحار كننده در اختيار دارند كه شايد بتوانند برخي معادلات را برهم بريزند.

برهمين اساس است كه نيروهاي خارجي و داخلي بسيار آشفته و پريشان هستند، رؤساي جمهور افغانستان و پاكستان مدت زيادي در امريكا اقامت گزيدند و رايزني هايي در پيش گرفتند. موضوع سخن،‌ افغانستان و اوضــاع امنيتي آن بود و تمام نگراني ها متوجه مردم اين كشور.

جورج بوش هم، تحت فشار قرار دارد، چرا كه چند سال قبل فقط دو درصد مردم امريكا مخالف حضور نيروهاي امريكايي در افغانستان بودند، ولي اينك 48 درصد آنان از حضور نيروهاي امريكايي در افغانستان ناراضي اند.

نخست وزير بريتانيا هم پس از مواجه شدن با انتقادات فراوان، اكنون آخرين ماه هاي حكومتش را سپري مي نمايد.

اگر حكومت و مردم افغانستان، در مقابل طالبان، پاكستان و القاعده تنها بمانند چه خواهد شد؟ شايد بزرگترين دغدغه رئيس جمهور كرزي نيز همين باشد.

سفرچندماه قبل اوبه آمریکا با تلاش هاي زيادي همراه بود و ظاهراً با اعتراض غير مستقيم به پاكستان. او و مشرف، هردو جورج بوش را ملاقات نمودند. بوش پس از ملاقات با كرزي، مي گويد كه بر زعامت حامدكرزي افتخار مي كند و حامدكرزي از اعمار جاده ها، از دموكراسي و از تشكيل پارلمان در افغانستان از امريكايي ها تشكر نموده است، امريكا بازهم دكتراي افتخاري به كرزي اعطا نمود و كرزي ادعا كرد كه سربازان امريكايي، افغانستان را آزاد نموده اند. اين رابطه، كمي دراماتيك به نظر مي رسد و تا حدودي هم مثل فلم هاي احساسي.

اما به نظر مي آيد كه مذاكرات مشرف وبوش بدور از حساس و جدي بوده است. روحيه مشرف كمي متفاوت است.

جنرال پاكستاني با كنايه مي گويد كه امريكا پاكستان را تهديد نموده بود كه با بمباران قوي، اين كشور را به عصر حجر باز مي گرداند، همين جمله كافي بود تا خواب بوش و كاخ سفيد آشفته شود. او به پشتون هاي افغانستان هم تاخت و كرزي را نيز متهم نمود كه وي وطن خود را خوب نمي شناسد و بايد بهتر بشناسد.

آن طوري كه از ظاهر قضايا مشخص است، هرسه كشور در مذاكرات سه جانبه، گردهم آمدند؛ تا بحران افغانستان را در كنترول خويش در آورند، اما بوش مدعي است كه مي خواهد بين دو كشور ميانجي گري نمايد.

به راستي در جدال بين افغانستان و پاكستان، ايالات متحده عملاً كدام يك را بر ديگري ترجيح خواهد داد.

اين انتخاب تنها براي زماني محدود نخواهد بود. بايد در نظرداشت كه پاكستان، همكار استراتيژيك امريكا در منطقه است. ايالات متحده غالباً در نزاع لفظي بين هند و پاكستان، حتي هندوستان را هم ترجيح نداده است. آيا منافع مردم افغانستان را به منافع پاكستان ترجيح خواهد داد؟

چندي پيش لخظرابراهيمي، در مصاحبه اي گفته بود كه امريكاييان از ابتدا به فكر بازسازي و توسعه در افغانستان نبوده اند. او به سخن دونالدرامسفلد استناد نمود كه گفته بود امريكا براي نابودي القاعده به افغانستان آمده وعلاقه‌‌اي به بازسازي افغانستان ندارد. اما حال با درگير شدن تمام عيار امريكا در جنگ افغانستان، آيا آنان به خواسته هاي افغانها تن داده و پاكستاني ها را مجاب به تغيير سياست در قبال افغانستان خواهند نمود و يا اينكه سياست هاي دوگانه را در پيش خواهند گرفت. به كرزي مدال و دكترا و القاب رنگارنگ خواهد داد، ولي در نهايت دست مشرف را خواهند فشرد؟ و يا به درخواست افغانستان، پاكستان را زيــر فشار خواهنـد گرفت؟

با توجه به اين كه پاكستان هيچگاه در عمل، سياست هاي خويش در قبال افغانستان را تغيير نخواهد داد.

   اين كشور داعيه هاي كلاني را در سر مي‌پروراند، مدارس ديني و افراطي گري مذهبي در اين كشور ريشه هاي عميق دارند. طالبان پاكستاني داراي نوعي خودمختاري هستند و بالخصوص كه دولت پاكستان با آنان، تفاهمنامه يي هم به امضا رسانيده است.

برخي سران پاكستاني، افغانستان را هم به سياست مشابه در قبال طالبان تشويق مي نمايند و از جانب ديگر نظاميان وحكومت نظامي را با ديپلوماسي نمي توان رام كرد مگر آنكه از راه اي گوناگون فشارهاي لازمه بر حكومت نظامي و استخباراتي پاكستان وارد آيد.

بحران در افغانستان را فقط مي توان از طريق نابودي ريشه هاي ناامني، كنترول نمود.

ناكامي بوش با بيست هزار نيرو در افغانستان، رسوايي بزرگي براي او خواهد بود. با اين وجود ايالات متحده از دوراهي موجود، كدام را برخواهد گزيد، افغانستان يا پاكستان؟

05/06/1385

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

طالبان از جنگ ها و خشونت هاي خود چه مي خواهند؟ اشتراك در قدرت؟ بيگانه ستيزي؟ رسيدن به پول و سرمايه؟ اهتزار پرچم دين و يا...؟ جواب، هرچه باشد مهم آن است كه، طالبان به حيث يك واقعيت عيني در اين جامعه وجود دارند، هم وجود خارجي داشته و هم در دل و قلب بسياري از مردم جنوبي افغانستان جاي دارند. اكنون پس از پنج سال از سقوط طالبان، به تلخكامي بايد بدان اعتراف نماييم.

به سال 1995 طالبان از يك نطفه تولد يافت،‌ با بهره مندي از يك ژن جهش يافته، در سراسر افغانستان پاي گذاشت، هيچ نيرويي جلودارش نشد و به مدت كوتاهي در اواخر 1996 عملاً بخش اعظم خاك اين كشور ماتم خيز را در كنترول خود درآورد و تا پايان سال 2001 برما حكم راند. سال 1995، كسي طالبان را باور نكرد، اما امروز ما مجبوريم كه آنان را باور كنيم. طالبان وجود دارند. آنان با طيارات امريكايي، نابود شدند؛ اما با اشتباهات امريكايي و دولتي برخاستند. حال با گذشت زمان، طالبان انسجام از دست رفتة خويش را باز مي يابند. يورش كوهستان، قهر كوهستان و... براي آنان بازي كودكانه اي بيش نيست، نتيجه حملات نيروهاي ائتلاف و ناتو براي عده اي از طالبان ورود به بهشتي خيالي است؛ اما هر يورش اين شورشيان، براي مردم، وحشت و مصيبت و گاه اشغال يك ولايت و ولسوالي است. اكنون ابتكار عمل از دست نيروهاي اردو و ناتو خارج شده و اين برعلاوه مشكلات عديده در درون حكومت و دستگاه هاي دولتي است.

در بين مطبوعات برجسته بين المللي، پيرامون شكست حكومت و ختم پروژه كرزي، اين ايام به كرات تبصره مي شود. حكومت،‌ مشكلات زيادي داشته و با چالش هاي عديده اي رو به رو است.

لبخند ها و بي خيالي هاي دولت، كاملاً‌ مصنوعي است. با آنهم،‌ تمام تشويش ها و تلاش هاي رئيس جمهور متوجه تخريب كساني است كه وي آنها را رقيب خويش مي پندارد. ما اين روزها، سخت به خود گرفتاريم، اما دشمنان مردم، متحدتر از ما مي انديشند. در كنار طالبان، حكمتيار در تلاش جدي براي احياي مجدد و كسب قدرت است. بي گمان او روزنه هاي مذاكره و گفتگو را با صاحبان امور در افغانستان بخوبي انديشيده و يافته است. در جنوب و مشرق، بخش هايي از ولايات، در چنگال طالبان، سقوط نموده است.

اكنون در سايه وحشت از عودت طالبان، افغانستان بارديگر مضطرب گشته است. زماني كه طالبان رو به افول و زوال بود، آنان را به دو دسته خوب و بد تقسيم نموديم، امروز با تشديديافتن جنگ، مجبوريم كه خوب و بد را باهم نابود سازيم. و با همين توجيه خوب وبد، زمينه براي تجديد قواي آنان، فراهم گشت. كميسيون ملي تحكيم صلح و پروسه جلب و جذب طالبان هم، تاثيري نبخشيد.

دولت اكنون تلاش زياد دارد، تا از هر طريق ممكن، رضايت سران طالب را جلب نمايد، ولي حالا طالبان، از موضع قدرت گپ مي زنند. آنها مي گويند كه حاضر نيستند با هيچ گروهي در افغانستان مذاكره نمايند.

براي غربي ها، طالبان تا ديروز به حيث يك گروه تروريست، از القاعده جدايي ناپذير بود، ولي با استيصال و عجز دولت و خارجي ها، بسياري از مقامات، منجمله تام كوينكس نماينده ملل متحد، گامي به عقب نهاده و مي گويند كه عدم اشتراك طالبان، در كنفرانس بن يك اشتباه بود و سپس زمزمه هاي مذاكره با طالبان بطور جدي از سوي فرماندهان ناتو مطرح گرديد. به راستي چرا طالبان تا به اين حد قدرت يافته اند؟ يعني عوامل تقويت طالبان چه مي باشند؟ در پاسخ، به اختصار سه دسته عوامل مهم را به بررسي مي گيريم:

1- سياست هاي دوگانه امريكا در قبال طالبان:

الف: بر هيچ كس پوشيده نيست كه پاكستان، منبع تقويت و صدور طالبان به افغانستان است، در جنگ برعليه تروريزم به ادعاي خود امريكايي ها، بايد سرچشمه تروريسم را خشكاند. ليكن آنان سرچشمه ناامني را رها كرده و جنگ را در داخل خاك افغانستان مي پسندند چرا كه پاكستان، متحد استراتيژيك امريكا در منطقه است، جان ابي زيد فرماندة نيروهاي امريكايي، مدعي است كه جنگجويان طالب از پاكستان نمي آيند. اين درحالي است كه ساير كشور هاي عضو ائتلاف،‌ باوي موافق نمي باشند.

ب: امريكايي ها در تجهيز اردوي ملي، بسيار كوتاهي نموده و ارتش افغانستان طي چند سال گذشته با اسلحه سبك و كهنه كه اكثراً از پروسة دي.دي.آر جمع آوري گرديده بودند برعليه طالبان جنگيده است. برخي از سربازان اردوي ملي، سابقاً مدعي بودند كه نيروهاي امريكا در جنگ برعليه طالبان بسيار با احتياط و مدارا برخورد مي نمايند. امريكايي ها بعضاً از پشتيباني نيروهاي اردوي ملي در مقابل شورشيان، اجتناب مي ورزيدند.

ج: هفته نامة بهار در يكي از شماره هاي اخير خويش، مضموني را به چاپ رسانيد كه براساس آن، مواد خوراكه مورد استفاده طالبان، همان مواد خوراكه بسته بندي شده در نزد نيروهاي امريكايي مي باشد.

د: بسياري از منتقدين و صاحب نظران نيز براين باورند كه امريكا، در جنگ برعليه طالبان، صادقانه عمل نكرده است. به عنوان مثال بشردوست، عضو مجلس نمايندگان، در يكي از مصاحبه هايش مي گويد كه امريكا در افغانستان با دو كارت بازي مي كند؛ كرزي و كورزي!

2- حمايت هاي آشكار پاكستاني ها از طالبان:

الف: مدارس ديني پاكستان، منبع سرشار تربيت طالبان اند. طالبان در كشور دوست و برادر، پاكستان!!! با محروميت و نكبت، تحصيل ديني مي نمايند. بسياري از آنان از كودكي آموزش هاي سفت و سخت را آموخته اند. مدارس ديني پاكستان به صورت علني، طالبان را پرورش داده و آنان را اصطلاحاً براي جهاد وشهادت، تربيت مي نمايند. اين در حالي است كه حكومت و سياست، در اين كشور، كاملاً تحت سيطره و نفوذ آي.اس.آي مي باشد.

ب: دولت پاكستان و سازمان استخباراتي اين كشور، جنگجويان طالب را كاملاً تجهيز نموده، به آنان اسلحه مي دهند و خدمات اطلاعاتي و استخــباراتي در اختيـــار شان مي گذارند و ايشان را به اساس اهداف از قبل تعيين شده به خـــاك افغانســتان، گسيل مي دارند. براي آي.اس.آي چندان تفاوتي نمي كند كه اين طالب، افغانستاني باشد يا پاكستاني و يا عرب، فقط نيرويي ورزيده،‌ شهادت طلب و جنگي باشد.

ج: در ميان افراد طالب كه آزادانه از مرز هاي پاكستان، عبور و مرور مي نمايند، تعداد زيادي اتباع پاكستاني هم دخيل مي باشند.

پاكستان، در صدور جنگجويان به افغانستان، عملاً سهيم بوده و نيروهاي اطلاعاتي پاكستان در بسياري از نقاط افغانستان به خصوص، مناطق نا آرام كشور، به شدت فعال مي باشند.

3- حمايت هاي مردمي از طالبان، از ديگر دلايل تقويت آنان است. مردم جنوب به اين جهت از طالبان حمايت مي كنند كه:

الف: بمباران اشتباهي قريه ها و كشتار عديدة افراد ملكي، اعم از اطفال و زنان در مناطق طالب خيز، باعث خشم مردم برعليه امريكا و دولت و باعث همنوايي دردمندان اين فجايع، با طالبان مي گردد.

ب: ناكامي هاي متواتر دولت در عرصه هاي مختلف امنيتي، اقتصادي و فساد بيش از حد در ادارات، فقر و بيكاري شديد و در نتيجه نا رضايتي مردم از دولت،‌ عدم مقبوليت و مشروعيت دولت در بين مردم، ميان دولت و مردم شكافي عميق ايجاد نموده است.

 غالباً بنابر بر دلايل فوق، باشندگان ولايات جنوب و جنوب شرقي يعني ساحه فعاليت شورشيان، از همكاري با دولت و ارگان هاي امنيتي دريغ مي ورزند.

ج: آمدن خارجي ها همراه با پول و كمك هاي اقتصادي و با تجهيزات و قدرت نظامي، جهت تأمين امنيت، اميدواري زيادي در مردم ايجاد نموده بود، اكنون اندك اندك، اعتماد مردم ازخارجي ها سلب مي گردد و حتي در پاره اي اوقات، ديده شده است كه به آنان به حيث متجاوزين مي نگرند.

به هر صورت، بسياري از مناطق طالب خيز، اگر چنانچه به صفوف طالبان نپيوندند، حداقل در مواقع اضطرار به آنها پناه مي دهند. جنگجويان طالب، اين روز ها به سهولت در ميان مردم جنوب پنهان مي شوند.

وسرانجام با طالبان به كجا مي رسيم؟ چشم انداز هاي موجود در آيندة اين معضل چه خواهد بود؟

1- انهدام ريشه اي طالبان،‌ غير ممكن به نظر مي آيد چرا كه:

الف: پاكستان، حامي طالبان است. دولت و دستگاه استخباراتي اين كشور، افغانستان امن را تحمل نخواهد كرد، پس اجازة محو و انهدام طالبان، به عنوان عضوي از پيكرة خويش را به هر نحو ممكن نخواهند داد.

ب: طالبان اكنون به يك اعتقاد و يك ايديولوژي تبديل گشته است. يك اعتقاد و ايديالوژي را به سهولت نمي توان نابود ساخت.

ج: طالبان، در واقع همان مردم بومي ولايات نا آرام هستند.

آنان متأسفانه در بين مردم برخي ولايات ريشه دارند. اگر فشار بالاي طالبان به حدي باشد كه آنان مانند سال اول انهدام شان، سكوت كنند، ولي سرانجام دوباره برخواهند خاست.

قدرت يافتن طالبان و شروع جنگ هاي فرسايشي، نيروهاي      ص9

 خارجي را به تدريج خسته و مايوس خواهد ساخت، با اين وجود:

2- دولت و نيروهاي بين المللي نيز به زانو در نخواهند آمد چرا كه:

الف: پيروزي طالبان، براي جوامع بين المللي و نيروهاي ائتلاف، غير قابل تحمل است، پس از پنج سال نبرد و سرمايه گذاري فراوان، جامعه جهاني شكست را نخواهند پذيرفت. هرچند كه طالبان، آينده اي مثل ببرهاي تاميل در سريلانكا و سرنوشتي شبيه جنگجويان دارفور در جنوب سودان را بيابند.

ب: مردم افغانستان، بخصوص مردم مناطق شمال، مركز، غرب و... به هيچ عنوان تحمل طالبان را نمي توانند. طالبان به حيث منبع ترس و خشونت و قهقرا است. هيچ شباهت و سنخيتي بين آنان و ديگر مردمان وجود ندارد.

3- اشتراك طالبان در قدرت و حكومت هم غير ممكن به نظر مي آيد، چون:

الف: سران طالب از خود چندان اختياري ندارند، صاحب اختيار آنان پاكستان است، پيوستن عده زيادي از سران طالبان به دولت افغانستان، همچنان كه تاحال تجربه نموده ايم، طالبان را ضعيف نساخته و تغييري به نفع دولت و مردم نياورده است.

ب: در صورت اشتراك طالبان در قدرت، به اين جنگجويان بايد مناصب فوق العاده واگذار گردد، مناصبي كه بتوانند تغييرات گسترده اي را بياورند. طالبان در اين باب نسبت به مجاهدين هوشيار تر خواهند بود، به دليل اينكه از رهبري واحد و قدرتمند و استراتيژي قوي كه از پاكستان سرچشمه مي گيرد بهره خواهند برد.

ج: با تقسيم شدن قدرت؛ طبيعتاً ساختار و نظام حكومتي و سياسي، ساختار مذهبي و نظام اجتماعي بايد به كلي دگرگون گردد. حكومت، كاملاً مذهبي، مذهب كاملاً انحصاري و اجتماع به شكل عصر جاهلي تغيير يابد و اين اصلاً قابل پذيرش مردم نخواهد بود. با آن هم طالبان به صراحت اعلام داشته اند كه با هيچ گروهي در افغانستان مذاكره و معامله نمي كنند و مبارزات شان را با دولت و نيروهاي خارجي ادامه مي دهند.

در مجموع،‌ از آنچه ذكر گرديد مي توان گفت كه حكومت و شخص رئيس جمهور در وضعيت موجود، درمانده و ناتوان است. مشورت هاي خصوصي وي با برخي رهبران، نشان از عجز وي دارد. اما به راستي خارجي ها و به ويژه امريكايي ها پس از چند سال همكاري با ما چه خواهند كرد؟ آيا بعد از درماندگي خود و حكومت مورد حمايت شان سياستي نو خواهند ريخت؟ حكومتي تازه برپا خواهند كرد؟ و يا با سرهم نمودن عجولانه امور، ترك يار و اين ديار خواهند گفت؟ تا ما بمانيم و ريش هاي با استندرد شيشه الكين و لنگي و برقع و چشماني سرمه كشيده كه مردم را به نظاره گرفته و تفنگ هايي كه به سوي شان نشانه رفته است.

4- امحا وانهدام طالبان و تامين امنيت جنوب، براي ما يك آرزوست. ليكن فعلاً اگر بتوانيم امنيت نسبي ولايات آرام فعلي را حفظ كنيم، شاهكار نموده ايم. نيروهاي داخلي وخارجي بارها اعتراف داشته اند كه طالبان از جانب مردم محلي حمايت مي شوند. بر اساس شنيده ها، نماينده هائي از جنوب به كابل آمده اند و از رئيس جمهور، خواستار سپردن برخي ولايات مانند قندهار به طالبان مي باشند. اگر اين مردمان واقعاً طالب را مي خواهند، ديگران را قرباني نسازيم. بازسازي و توسعه، در ديگر نقاط را متوقف نكنيم. نا آرامي در جنوب، تاثير مستقيم بر تمام مناطق كشور دارد، پس راه هاي معقول را در اين ارتباط جستجو نماييم. مردم افغانستان، به گواهي تاريخ، تا امروز يك ملت واحد نبوده اند.

سرانجام روزي مجبور خواهيم شد، تمامي راه حل ها را مرور كنيم.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

ده سال از انتشار هفته نامة پيام مجاهد، گذشت، پنج سال در ميان خون و آتش در دوران جهاد و مقاومت و پنج سال در بين خانوادة مطبوعات، در دوران پس از اشغال و تجاوز. در يك روز باراني، فرهنگيان، روزنامه نگاران و انديشمنداني، كه سالهاست به باد فراموشي سپرده شده، به اين بهانه گردهم آمدند تا ساعتي، در كنار هم از شايستگان جمع خود، تجليل نمايند. از صداي آرام استاد رهنورد زرياب، پير ادبيات داستاني اين سرزمين، شكوه ها شنيده مي‌شد، كه گويي كوله باري از نامهرباني ها و نامرادي ها بردوش وي سنگيني انداخته است.

گرد سپيدي برموهاي پرتو نادري اين اديب و شاعر نامدار ميهن نيز خودنمايي مي‌كرد، لحن وي نيز، همان بود كه زرياب مي گفت و بعد از او در ديگر ساحه هايي از وادي فرهنگ و... آمدند و گفتند و نشستند. هرچند كه خود از زمرة هيأت داوران، جهت انتخاب بهترين ها بودم، اما ارزش واقعي تجليل از بزرگان را دربين آنان و در خود محفل، دريافتم و دانستم كه آنچه از بلندگوهاي حكومتي و دست اندركاران فرهنگ اين وادي فرياد شده است، فقط صداهايي نمادين و نمايش هايي صوري بوده است.

سخن همگان، يكي بود ارباب رسانه ها نيز، همان مي گفتند و از اينكه، در جمع همقطاران و هم صنفان خويش تقدير مي‌شدند، لبخندي از رضايت به گوشه اي از لبان آنان به ديده مي آمد.

در تكريم اهل فرهنگ و مطبوعات، چندان مصارف گزاف و ريخت و پاش هاي مضحك به چشم نمي آمد. جوايز آن، برعلاوة لوح تقدير با عنوان "جايزة آزادي" تصويري زيبا از قهرمان ملي افغانستان، بر صفحة فلزي، جايزه اي از جنس اهالي فرهنگ بود "كتاب، و كتاب" –فرهنگيان و خانوادة مطبوعات، با اختتام محفل، شادمان به منازل خويش مي رفتند و روزي خوب، را بر خاطرة خويش مي سپردند.

حدود ده نفر از فرهنگيان و اصحاب رسانه ها، كه به دعوت هفته نامه پيام مجاهد، دورهم آمده بودند، جهت شناسايي و معرفي بهترين هاي عرصه فرهنگ و مطبوعات، پس از بررسي ها و رايزني ها در عرصه هاي ذيل، بهترين ها را چنين معرفي داشتند.

در قسمت نويسندگان و بهترين نويسنده، از بين افرادي همچون، محمداكرام انديشمند، عبدالحميد مبارز، فاضل سانچاركي، خواجه بشيراحمد انصاري، هارون اميرزاده و... جناب خواجه بشيراحمد انصاري را به واسطه نوشتن آثاري چون؛ افغانستان در آتش نفت، ذهنيت قبيلوي، ماكيستيم و اينجا كجاست. به عنوان نويسندة برتر انتخاب نمود.

در بخش ادبيات داستاني، هيأت داوران ضمن تقدير از تلاش هاي داكتر اكرم عثمان و عبدالرزاق مأمون، با بانو سپوژمي، زرياب جناب آقاي اعظم رهنورد را به واسطه مجموعه داستان هاي- گلنار و آيينه، مارهاي زير درختان سنجد- داستان نويس برتر معرفي نمود.

در قسمت شعر، ضمن تمجيد از شاعراني برجسته همچون محمد كاظم كاظمي، سيدرضا محمدي، محمد افسر رهبين، رفيع جنيد، جاويد فرهاد، شريف سعيدي و... جناب پرتو نادري به حيث شاعر برتر انتخاب شد.

درمورد گزينش ژورناليست ممتاز، ضمن تقدير از جناب مسعود قيام به واسطه برنامه شش ونيم و جناب محمد عبدالله و ميرزايي، آقاي رزاق مأمون به واسطه گردانندگي برنامه گفتمان از تلويزيون طلوع به حيث ژورناليست ممتاز معرفي گرديد.

در بخش بهترين گويندة خبر، از ميان اين صنف خانم زهرا موسوي به عنوان نطاق برتر انتخاب گرديد.

هيأت داوران همچنين ضمن احترام به تمام تلويزيون ها، جناب آقاي احمدشاه افغانزي،‌ مسؤول تلويزيون افغان را به دليل عزم و پشتكار جدي ايشان به حيث بهترين مدير تلويزيون به معرفي گرفت.

اين هيأت، خانم نجيبه ايوبي مدير راديو كليد را به حيث مدير موفق راديو اعلام داشت.

از بين مجموعه مطبوعات چاپي، ضمن تشكر از روزنامه راه نجات، هفته نامه اقتدار ملي، هفته نامه پيام مجاهد، آقاي
ميرحيدر مطهر مدير مسؤول روزنامه آرمان ملي را بعنوان مديرموفق روزنامه اعلام كرد.

در عرصه طنز پردازي، ضمن تمجيد از مدير زنبيل غم، آقاي احسان سلام را به خاطر چاپ كتب "درد دل قلم و فردا جلسه داريم" به عنوان طنز نويس برتر انتخاب نمود.

در حيطة معرفي بهترين كاركنان فلم، با تقدير از جناب صديق برمك كارگردان نامي فلم اسامه، جناب حشمت خان را به خاطر كارگرداني فلم بهاراميد مستحق دريافت جايزة آزادي دانست.

هيأت داوران همچنين در بخش انتخاب بهترين ناشر؛ انتشارات ميوند و مسؤول آن جناب آقاي نصير عبدالرحمن را به عنوان بهترين ناشر معرفي كردند.

داوران در بخش تحليلگر ممتاز سياسي؛ از بين آقايان وحيد مژده، داكتر محي الدين مهدي، حبيب الله رفيع و دادنوراني، جناب آقاي داكتر محي الدين مهدي را به عنوان تحليلگر برتر انتخاب نمود.

ادارة هفته نامة پيام مجاهد؛ آقايان، جناب محمد اسحق فايز،‌ عبدالبصير هوتك و عظم آقا را به عنوان همكاران نمونه پيام مجاهد در محفل ده سالگي اين جريده معرفي نموده و تقدير داشت.

هيأت داوران، در بيانيه آغازين خويش اعلام داشت كه معرفي افراد برتر، هرگز به معني ناديده پنداشتن زحمات ديگر فرهيختگان و انديشمندان، نخواهد بود و صرف بهانه اي خواهد بود، براي گردهم آيي و تجليل از همه آزاد انديشان و اهالي قلم و فرهنگ، آناني كه هماره، فراموش گشته اند. باشد تا اين ابتكار از جانب هفته نامة پيام مجاهد و اعطاي جايزه سالانه (‍آزادي)، راهي باشد به سوي فرهنگ تكريم فرهنگيان و حرمت زحمات انديشه گران.

 

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

گردهمايي مردمي با حضور ده ها هزار تن از مردم در غازي ستديوم شهر كابل به روز جمعه چهارم حوت برگزار گرديد. رهبران برجسته جهادي، از جمله سخنرانان اين محفل بودند. حمايت از مجاهدين و تاييد طرح مصالحه ملي و انتقاد از حكومت، عمده ترين شعارهاي مردمي را در اين روز تشكيل مي دادند.

هرچند كه ده ها خبرنگار از رسانه هاي داخلي و خارجي در اين همايش مردمي، براي پوشش خبري آن حضور يافته بودند، ليكن رسانه هاي داخلي و خصوصاً تلويزيون هاي خصوصي، بسيار سطحي و گذرا از كنار اين همايش گذشتند.

 لحن سخن سخنوران اين محفل مردمي، بسيار جدي به نظر مي رسيد. هرچند كه روبناي اين گردهمايي را حمايت از مصوبه پارلمان در ارتباط به اعلان آشتي ملي و حمايت از رهبران جهادي تشكيل مي داد ليكن واقعيت هاي نهفته در اين همايش، عقده هاي نهفته در دل هاي مردم را رونما ساخت. نا رضايتي از وضع موجود و از عملكرد هاي پنج ساله حكومت تكنوكرات ها.

هم چنين گردهمايي مردمي و موضع گيري هاي واحد رهبران جهادي را مي توان سرآغازي برفعال شدن مجدد مجاهدين دانست كه اكنون از سياست بازي هاي گذشته دولتمردان، مأيوس و خسته و نگران شده اند. مجاهدين در سال 1380 تمامي فيصله هاي كنفرانس بن را به رسميت شناختند و حكومت را براساس اين فيصله واگذار نمودند تا خود، هر آنجا كه نيازي ديده شد به ايفاي وظيفه بپردازند.

آنان بسيار زود سلاح هاي دست داشته خويش را جهت تحكيم صلح و ثبات به پروسه هاي دي،دي،آر و داياگ تسليم نمودند، تنظيم هاي خود، خصوصاً بخش نظامي شان را منحل اعلام داشتند و خود در كنار حكومت نوين كمابيش سهم گرفتند. اما تيم جديد حكومت، با شناخت غلط از وضعيت موجود و سياست و فرهنگ در افغانستان، راهي اشتباه را در پيش گرفتند. سران جهادي را يك به يك به انزوا فرستادند و گاه با زيركي هايي، برخي شخصيت هاي برجسته را به هم بدگمان ساختند. در حلقه هاي پايين ترهم، در سطح بيشتري، اين روش تكرار گشت.

بهانه خوبي كه براي سبكدوش نمودن مديران مجرب وجود داشت، سيستم وارداتي اصلاحات اداري بود كه از آنان، ليسانس و دكترا مطالبه مي نمود و سپس به شكل ظاهراً قانوني ايشان را يك به يك به خانه هاي شان روانه مي‌ساخت و از فرنگ برگشته گاني كه از افغانستان، شناختي نداشتند را به پست هاي مهم انتصاب دادند.

در دوران انتخابات رياست جمهوري، برجسته ترين رهبران جهادي، از جناب حامدكرزي حمايت نمودند چرا كه مي پنداشتند وي بهترين گزينه است، سابقه جهادي دارد، روابطش ظاهراً با طيف مجاهدين، حسنه است. در سخنانش احترام و اعتنا به دين و عنعنات مردمي نهفته است، از حمايت كشورهاي خارجي و كمك دهندگان به افغانستان هم بهره مند است، تعصبات مذهبي را به كنار انداخته است، قوميت براي ايشان، معنايي ندارد، در مجموع، اگر در كل افغانستان تنها يك نفر باشد كه اقوام و مذاهب وسلايق و دوست و دشمن را باهم جمع بدارد بي گمان او حامدكرزي است.

بناءً تمرد كنندگان جمع خود را رها نمودند و از جناب ايشان در انتخابات، حمايت داشتند و همان بود كه جلالتمآب حامدكرزي، رئيس جمهور جمهوري اسلامي افغانستان لقب گرفت و سكه ها به نام مبارك شان ضرب شد. آن روز، در كنار زلمي خليلزاد، موسفيدان جهادي خوشحال ترين و بشاش ترين مردمان افغانستان بودند. در عزت آن روز حامدكرزي، همان بس كه اگر جناب شان ناز و نزاكت مي داشتند كه اگر نظام، رياستي نباشد من رئيس جمهور نخواهم شد، رهبران معظم به تشويش مي‌افتادند كه اگر نورچشمي آنان، آزرده خاطر گردد چه كنند و همان بود كه اين شد.

جلالتمآب كرزي، آن هنگام كه اطمينان يافت، حمايت هاي خارجي و دعاي خير موسفيدان داخلي را مي داشته باشد، تاختن را آغاز نمود، فرنگي مشرباني كه با ظاهري آراسته، بكس سامسونيك بدست داشتند و نكتايي هاي بلندي از حلقوم شان آويزان بود و با صورت هاي تراشيده، هلوگويان، اطراف اين مجاهد سابق و رئيس جمهور فعلي را گرفتند. آن روز در بكس اين تكنوكرات ها غير از ليسانس و كاغذ هاي ممهور انگليسي، ديگر هيچ يافت نمي شد. افغانستان، علايق و سلايق مردم آن را هم نمي شناختند، تكيه كلام آنها غير از لغات فرنگي، چند كلمه و لغت بود كه مادام تكرار مي داشتند، ملت ما، حقوق بشر، جنگ سالار، مدرنيته، عقلانيت، مطبوعات و ده ها لغات دهان پركن ديگر، كه مرتب قلقله مي شد. شعار هاي اين دسته بدهم نبود. ابتدا در جامعه دهان به دهان گشت كه تكنوكرات ها آمده اند. لفظ تكنوكرات هم يك لفظ تازه و وزين بود كه كنجكاوي مردم را برانگيخت. مردم بدين باور شدند كه تكنوكرات غرب ديده، با يك صندوق تحصيلات و اسناد، حتماً صاحبان مكتب و طريقت اند، اما  تكنوكرات ها فقط عروس هاي تعريفي بودند و همين بود كه پس از پنج سال، وطندار فقير ما گفت كه "از زير پلو شغلم برآمد". به هر صورت در پروسه تضعيف سازي مجاهدين، تكنوكرات ها،‌ استخبارات پاكستان و غربي ها دست داشته‌اند و اين عوامل به شمول مجموعه زيركي هاي تكنوكراتيك آقاي كرزي، باعث خشم مجاهدين و سران اين جريان گرديد.

شايد يكي از پيامد هاي سران جهادي اين بوده باشد همان طوري كه مي تواني يك دوست جهادي را به تخت و بخت بنشاني، مي تواني او را هوشيار هم بسازي. همايش بزرگ چهارم حوت يقيناً يك سرآغاز است. آغازي بر طغيان بزرگان جهادي، و شخصيت هاي ملي و مذهبي، و شروعي بر ادبيات نوين سياسي از جانب آنان.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

يك فرق بين ما اهل سنت و شما مردم شيعه وجود دارد وآن اينكه، شما در عزاداري امام حسين(رض) خود را مي زنيد؛ ولي ما نمي زنيم. اما عزادار هستيم، نذر مي كنيم، خيرات مي‌كنيم. اين آخرين جملات سخنراني صبغت الله مجددي در محفل شوراي اخوت اسلامي به بهانه بزرگداشت عاشورا است.

مجددي اين پير پركار و ساده گوي طبق معمول با لحن پر حرارت، سخناني مي گويد، كه جماعت را به شوق مي آورد. او بيشتر از وجهه سياسي خويش، داراي چهره يي مذهبي است كه بيشتر از آداب صوفيانه او سرچشمه مي گيرد.

بعد از او يك عالم مذهبي ديگر با محاسني بلند و سفيد بر مي خيزد و از قيام امام حسين مي‌گويد. او يك عالم نامدار شيعي است. آيت الله محسني در آخرين جملات سخنش مي گويد، همان طور كه امام حسين واهل بيت براي اهل تسنن محترم هستند، خلفاي راشدين هم براي مردمان شيعه مذهب محترم مي باشند. بدگماني هاي بوجود آمده نتيجه اختلاف افگني هاي بيگانگان است. ديگر سخنران، استاد سياف است. شيعيان و خصوصاً هزاره ها او را به حيث يكي از عمده‌ترين مخالفين خويش پنداشته اند و براين گمان اند، كه وي هيچگاه ذهنيت خوبي در بارة مذهب تشيع نداشته است.

او هم پشت تريبون قرار مي گيرد، براي اين مردم جالب است، كه بشنوند استاد سياف از قيام عاشورايي چه خواهد گفت. آميخته با احساسات و با لحني مطمئن مي گويد: چيزي كه مرا به هيجان آورده، احساسات را در من برانگيخته اين است كه مي بينم علماي شيعه وسني، در بزرگداشت يك واقعه تاريخي دورهم نشسته اند... بين شيعه و سني هيچ اختلافي نيست. خداي ما، پيغمبر ما، كتاب ما، معادما و باور هاي اصولي ما يكي است و آنگاه آرزو مي دارد كه خداوند اين نشست مشترك را فاتحه و شروع خوبي براي اتحاد مردم افغانستان قرار دهد.

سخنان استاد سياف از جانب مردم شيعه مذهب استقبال مي گردد. او هم قبل از سياست پيشگي، يك مسلمان بنيادگرا و يك رهبر مذهبي است كه به سنت ها و باور هاي سنتي سخت باورمند است.

  وي از قول امام ترمذي حديثي مشهور را نقل مي‌دارد كه پيامبر (ص) در بارة علي و فاطمه و حسن و حسين فرمود: "انا حرب لمن حاربهم و انا سلم لمن سالمهم" و سپس استاد دعا مي دارد كه خداوند محبت اهل بيت را در دل ما افزون فرمايد. اشتراك كنندگان، عموماً اقرار مي دارند كه اين نخستين همايش ملي و مذهبي است كه در اين سطح بين علما و مردم شيعه و سني برگزار گرديده است.

يكي از سخنرانان از شدت هيجان در روز تاسوعا مي گويد: تبريك مي گويم، تهنيت مي‌گويم به شوراي اخوت اسلامي كه چنين محفل با شكوهي را ترتيب داده است.

آنچه ذكر شد به خوبي مي رساند كه تدبير نيكوي اين شورا، در نزديكي و اخـوت مردمان دو مذهب بزرگ اسلامي چقدر پسنديده بوده است. عده زيادي از علماي ديني، وزرا، وكلا و انديشمندان ديگر در ميان هزاران تن از مردم، به حيث عزاداران امام حسين(رض) در كنار هم نشستند، تا هم از آن قيام تاريخي تجليل نمايند و هم وحدت ديني را عملاً متبارز سازند.

شوراي اخوت اسلامي، از دوسال قبل با نيت نزديكي دو مذهب بزرگ اسلام، با ابتكار عمل برخي علماي روشن بين اهل سنت و شيعه تدوير يافت و بسيار زود جايگاه خويش را يافت. جلسات مداوم علماي مسلمان در اين شورا، ثمرات بس نيكو و وحدت آفرين داشته است. آنان قصد نموده اند تا تجربه بسيار خوب خود را در ديگر نقاط افغانستان هم گسترش دهند.

 بين فرقه هاي اسلامي، آنچنان فرق و تضاد عميقي موجود نيست كه تبديل به كينه هايي كهنه به درازناي تاريخ اسلام گردد.

صبغت الله مجددي چنين محفل مشتركي را از بركات خون امام حسين مي داند.

او زندگي آرام و با منطق شيعه و سني را در افغانستان، براي دنياي اسلام يك الگو مي داند. و برهمين مبنا به مردمان عراق نيز اشاره مي‌نمايد "ببينيد در عراق چه حال است؟ آنها از مردم افغانستان ياد بگيرند، پند بگيرند..."

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

پس از گذشت بيش از چهار سال ازحكومت كرزي هنوز هم نا امني ها و بي ثباتي ها در سطح كشور به وضوح به چشم مي آيد. هرچه زمان بيشتر مي گذرد، اين نا امني ها نيز ابعاد تازه تري بخود مي گيرد. دولت نه تنها نتوانسته اين معضله را رفع نمايد كه چه بسا خود براين هرج ومرج ها بيشتر دامن زده است.

در بررسي عوامل بي ثباتي ها دولت، خود بعضاً به عنوان علت العلل واقع شده است. تك محوري هاي حكومت،  سياست هاي نادرست، پلانهاي اقتصادي بيمار، قوميت سالاري، افزون طلبي و حذف ديگران،‌ دخالت در حوزه هاي مستقل، و فساد اداري به شكل گسترده و شايد ده ها عامل ديگر از اشتباهات و نــاكارآيي دولتي باعث يأس و نا رضايتي مردمي و نتيجتاً بي ثباتي در سطح اجتماع گرديده است.

بي ثباتي و نا امني معمولاً در كشور هاي توسعه نيافته به وقوع مي پيوندد. در اين كشورها، معمولاً حكومت هــا دست به دست مي گردد. هيچ حكومت و نظامي معمولاً بيشتر از چند دهه و حتي چند سال دوام نمي يابد برخي كشور هاي افريقايي، امريكاي لاتين، برخي كشور هاي آسياي ميانه و جنوب شرقي و حتي خاورميانه از اين نوع ملل هستند. افغانستان هميشه نمود بارزي از يك كشور بي ثبات بوده است. كودتاها در اين كشور بسيار زياد و نا رضايتي ها فوق العاده بوده است. گاه يك حكومتي، سرنگون شده و وابستگان يا هواداران آن، بواسطه از دست دادن موقعيت ها و فرصت ها معمولاً سر به طغيان برداشته اند.

اين سركشي ها معمولاً تا سقوط حكومت نو تداوم مي يابد و پس ازآن نارضايتي هاي ديگري در سطح اجتماعي بروز مي كند. اين وضع بدين منوال ادامه مي يابد، تا روزي و روزگاري مردم، خسته و درمانده انگشت به روي منافع مشترك،‌ احساسات مشترك و هويت مشترك بگذارند و كم كم تبديل به يك ملت واحد شوند. در كشور هاي اين چنيني،‌ معمولاً هيچ چيز، تعريف شده و حساب شده نيست و هيچ مهره اي در جاي خود قرار ندارد. نيروهاي نظامي هميشه به عنوان تعيين كننده ترين نهاد، مطرح است و در سياست گذاري ها و تعيين پاليسي ها فعال است.

در كشور هايي كه اسير بي ثباتي اند معمولاً مردم ديوانه وار علاقه مند سياست اند و هر آنكس كه داراي استعداد و تحصيلاتي باشد يا داراي پشتوانه هاي اقتصادي و مردمي، بلادرنگ وارد ميدان سياست و جنجال ها وامتياز گيري هاي آن مي شود. در چنين جوامعي،‌ علم و تخصص،‌تكنالوژي و فن آوري توليد و خودكفايي به حداقل ارزش نزول مي كند و نتيجتاً اقتصاد در چنين كشور هاي هميشه فلج ووابسته است.

در كشور ما يكي از موارد مهم كه باعث اعتراضات و بي ثباتي ها مي شود نا امني اقتصادي است. دولتي كه در راستاي سرمايه گذاري و توليدات داخلي وزير ساخت هاي اقتصادي، هيچ برنامة روشن و كارآمدي ندارد، از صنايع خورد و كلان،‌ حمايتي به عمل نمي آورد و در مجموع، سياست هاي اقتصادي فوق العاده ضعيفي دارد،‌ نا رضايتي هاي گسترده مردم را موجب مي گردد. نا رضايتي مردم، باعث بي ثباتي حكومت است. بيكاري مليون ها نفر و يا اشتغال هزاران نفر به مشاغل نظير كراچي واني، سگرت فروشي، تبادله اسعار در سركها، فروشندگي كارتهاي تلفون، دستفروشي، گدايي گري، سي دي و كست فروشي، موتر راني، پينه دوزي، جوالي گري، موتر شويي و ده ها شغل مشابه ديگري همه وهمه مشاغل كاذبي هستند كه در كنار مليون ها بيكار ديگر فقط نتيجه فقر و زائيده وابستگي و انحطاط اقتصادي حكومت است. در كشور هايي كه به تازه گي از بحران خلاصي مي يابند، هر چند كه مردم، مشكلات معيشتي زيادي را تحمل مي كنند، ليكن دولت به زير ساخت هاي اقتصادي و آيندة كشور اهميت مي دهد. مثال اين كشور ها، شهرك هاي صنعتي، فابريكه هاي بزرگ، بندهاي برق عظيم، راه هاي مواصلاتي، پروژه هاي برق و تلفون،‌ مدارس و شفاخانه هاي مجهز و... را در اولويت كارهاي اقتصادي و زيربنايي خود قرار مي دهد، ليكن اگــر دولت بي برنامه ما فقط ذره اي از وابستگي خود در مقابل بيگانگان ميكاست، آنگاه ما بجاي ورود مليارد ها دالر اجناس بـي كيفيت پاكستاني فابريــكه هاي متعــدد مي داشتيم. سرمايه گذاري ده ها مليون دالر را مصرف مي كند، تا يك مركز تجارتي يا يك ماركيت بزرگ براي فروش محصولات خارجي بسازد. سياست صحيح اقتصادي از جانب دولت،‌ اين سرمايه ها را به طرف كارخانه هاي توليدي هدايت مي كند كه در نتيجه صدها هزار بيكار، جذب فابريكه ها خواهند شد.

 بناءً آدم فقير و بيكار از روي بيكاري به جنگ مذهب و عقيده نمي رود. بــه دنبال بهـــانه نمي گردد، تا در يك جمع معترض به اموال دولتي و اموال مردمي آسيب برساند يا با پوليس ملي در گير شود. از روي ناچاري به سياست هم رو نمي آورد و حزب هم نمي سازد و دست به گريبان دولت هم نمي اندازد. براي آواز خواني در تلويزيون، هزاران جوان رعناي افغاني از ولايات مختلف در صف نمي شوند. پس سياست هاي غلط دولت در حيطه اقتصاد، عاملي عمده در بيكاري مردم است و فقر و بيكاري عاملي براي نا امني و بي ثباتي.

از ديگر عوامل مهم براي نا امني و بي ثباتي، دخالت هاي مستمر كشور هاي خارجي و بخصوص كشور هاي همسايه و اخص كشور پاكستان در امور داخلي افغانستان است. پاكستان به دليل تامين منافع خود و جلب و تداوم دريافت كمك هاي خارجي و نيز توجهات بين المللي، بخصوص ايالات متحده به اين كشور و نيز به دليل رقابت هاي منطقوي، نيازمند افغانستاني بي ثبات و نا امن است. بهره مندي افغانستان از ثبات و آرامش، پاكستاني ها را در حاشيه و انزوا قرار خواهد داد. مبارزه ظاهري با تروريزم و القاعده از پاكستان كشوري مي سازد كه ظاهراً همسو و همسنگر غرب در جدال بادهشت افگنان قرار دارد. و بناءً مي بايد همچنانكه افغانستان كمك و حمايت مي شود، پاكستان هم بي بهره نماند به بركت وجود القاعده و توجه غرب پاكستان در مقابل رقيب ديرين خويش يعني هندوستان نيز فرصت عرض اندام مي يابد. از سوي ديگر افغانستان بي ثبات و ناامن، بازاري براي فروش محصولات تقلبي توليد كنندگان پاكستاني خواهد بود. بنابر آنچه گفته شد، سياستمداران پاكستاني لازم مي بينند تا با سياستهاي دوپهلو، منافع خود را تأمين نمايند. دستگيري يك فرد گمنام عرب و معرفي وي به حيث يك عنصر كلان القاعده، تحويل دادن يك مزدور درجه سه طالب به افغانستان، نمايش كشتار فجيعي كه در وزيرستان انجام يافته، اخراج تعدادي از طلاب خارجي از مدارس پاكستان و... استفاده هاي تبليغاتي است براي اثبات درگيري اين كشور با تروريزم و اثبات نيازمندي پاكستان به حمايت هاي بين المللي. ليكن، حمايت هاي پيدا و پنهان اين كشور از طالبان، پرورش و تربيت تروريست هاي افراطي، اعزام نيروهاي انتحاري به داخل خاك افغانستان و... مواردي هستند كه چهرة هولناك و جنايتكارانه سردمداران پاكستان را به سهولت آشكار مي سازد. اما آنچه بيش از همه باعث تأسف مي باشد وابستگي و تملق دولتمردان افغان و بخصوص حامدكرزي به عوامل خارجي نا امني، مخصوصاً به پاكستاني هاست. با وجودي كه كشور پاكستان به دليل خصومت هاي ديرينه و دخالت هاي فراوان جداً مورد انزجار مردم افغانستان است و ما همه وقت شاهد اعتراضات و تظاهرات ضد پاكستاني در سراسر افغانستان هستيم، ليكن دولت و رئيس آن،‌ هميشه وقت پاكستان را برادر و دوست نزديك افغانستان دانسته و در برابر خون هزاران هموطن بيگناه ما خاموشي برگزيده است.

در مورد فوق روشن است كه علاوه بر كشور خارجي كه عامل مستقيم نا امني است، دولت ما نيز مدديار نا امني و باعث نا رضايتي و بي اعتمادي مردم است.

ايالات متحده امريكا هم مويد و موافق سياست هاي اقتصادي پاكستان در قبال افغانستان است. به نظر مي رسد كه حداقل در اشغال بازار هاي مصرفي افغانستان توسط پاكستاني ها، ايالات متحده فوق العاده نقش داشته است. در مبارزه بر عليه تروريزم يكي از امتيازاتي كه پاكستان از ايالات متحده گرفته است، بازار مصرفي افغانستان است.

يأس و نا رضايتي مردم از حضور خارجي ها نيز در حال تبديل شدن به يك معضل است. ايالات متحده با حمايت هم پيمانان خارجي و عوامل داخلي، بسيار زود بر افغانستان مستولي شد. اقتدار امريكا و درايت و گذشت مجاهدين باعث تشكيل حكومت موقت به رهبري حامدكرزي گرديد. حامدكرزي فردي بود كه شخصيت وحيات سياسي خويش را از بركت و حمايت جنگ سالاران! كمايي نمود در دوران جهاد،‌ هميشه به حيث يك شخصيت پايين رتبه، در سايه رهبران جهادي قرار داشت. ليكن از همان ابتداي حكومت، مردم كرزي را عامل امريكا دانستند و امريكا را فرشته نجات افغانستان به گمان نويسنده خستگي و سرخوردگي مردم از جنگ هاي دوامدار يكي از عمده ترين دلايل پذيرش ايالات متحده در افغانستان بود. و حتي حامدكرزي و كابينه وي را مردم به دليل اعتبار امريكا پذيرفته وبه آن دل بستند. شايعات فراواني بر زبان ها جاري مي شد كه با آمدن ابر قدرت بلا منازع جهان و رويكرد تمام جهانيان به افغانستان، اين كشور به زودي به كشوري ثروتمند مبدل خواهد شد كه مرغ خوشبختي بر دوش آن پا نهاده و هماي سعادت در آسمان آن به پرواز در آمده است.

حامدكرزي بسيار زود به تخت و بخت و به ايالات متحده و زلمي خليلزاد دل باخت و به ياران قديم و حاميان داخلي خود پشت نموده مجاهدين را مفتخر به اهداي لقب جنگ سالار نمود و به انزوا فرستاد، اما بازهم ايالات متحده محبوب بود و حامدكرزي يك منجي، چپن وي نماد اتحاد ملي، سخن وي التيام آلام ملي و اگر روزي ... كفن وي زيارتگاه ملي. بايد براين واقعيت صحه گذاشت كه در ابتدا دخالت هاي سفير امريكا (زلمي خليزاد) در امور داخلي كشور هيچ گاه مورد اعتراض واقع نشد و نيز در دورة انتخابات رياست جمهوري نيز آراي حامدكرزي بيشترينه بواسطه حمايت امريكايي ها از وي بدست آمد. اما متأسفانه اكنون آن شور و اشتياق و آن اعتماد در مردم ديده نمي شود. اكنون مردم دريافته اند كه مي بايد دل به همت و درايت خويش ببندند. از ايالات متحده آن انتظاري كه مي رفت برآورده نشد. مصارف هزينه هاي كلان اين كشور به كام نمايندگان اين كشور اعم از دولتيان و انجوها سرازير شد. افغانان، حكومت كشور را همچون پوقانه يافتند و امريكا را چنان ديدند كه اين پوقانه را باد مي كند.

اكنون برخلاف 4 سال گذشته حضور نيروهاي بيگانه و مخصوصاً امريكائيان روز به روز حساسيت برانگيز مي شوند. بيشترين حملات انتحاري متوجه آنان است. اختطاف ها نيز بيشتر متوجه آنان است كمتر انتحار كننده اي خود را در ميان جمعيتي از مردم منفجر ساخته است. حملات راكتي و جنگ هاي مناطق جنوب و جنوب شرقي نيز به طرف آنان است. در ريشه يابي عوامل خشونت و جنگ و انتحار حضور مخصوصاً امريكائيان يك پاي ثابت قضيه است. بناءً حضور نيروهاي خارجي كه در مقابله با تروريست ها هر روز حالت انفعالي تري بخويش مي گيرند، عاملي براي ناامني است. و حتي بنا بر مستندات،‌ اغماض و سهل انگاري اين نيروها در نبرد با القاعده و طالبان دليلي بر گستاخي هرچه بيشتر آنان. نكته عمده تري كه مي بايد در اينجا بدان پرداخت حذف نيروهاي وابسته به مجاهدين سابق است كه توان و تجربه جنگ هاي چريكي و كوهستاني و حملات دهشت افگنانه  را داشتند.

حذف مجاهدين و استفاده از نيروهاي جديد و آموزش ديده در مقابل طالبان شهادت طلب،‌ نه تنها در انهدام شبكه هاي تروريستي موثر واقع نشد كه موجب جري شدن يا روحيه يافتن جنگجويان مخالف دولت گرديد و نيز باعث افزايش شمار تلفات نيروهاي دولتي و مردم غير نظامي شده است.

عامل ديگري كه بر بي اعتمادي و بي ثباتي در جامعه دامن زد وجود دولت قوم محور ونيز رهبران اقوام گرا بود.

هنگامي كه حامدكرزي كابينه خود را معرفي نمود، هرچند كه در يك نگاه تناسب و تعادل قومي درآن كاملاً به چشم آمده ليكن وزارت هاي كليدي را در اختيار قوميت خود قرار داد. در همان ابتدا اعتراضات به آن آغاز شد. متعاقب آن بسياري ديگر از پست هاي كليدي ديگر را نيز به همان شكل واگذار نمود. از اين ميان هم دوستان خاص خود را بر ديگران ترجيح داد و بناءً پايه هاي بي اعتمادي را محكمتر بنا نهاد. هر وزارت خانه نيز با همين اساس تعيينات نمود و بر همين مبنا سياستگذاري كرد. مضافاً بر اينكه فساد دستگاه حكومتي، رشوه ستاني و... نيز وجود داشت.

در دستگاه هاي غير دولتي نظير دستگاه قضايي يا ستره محكمه و حتي شوراي ملي نيز به همين شكل سهميه بندي ولايات در ولسي جرگه نيز به همين اساس شكل گرفت، اما آنچه مهمتر و بيشتر از ساست هاي قومي دولت، جامعه را آشفته مي سازد رهبران قومي است. قوميت گرايي به عنوان عمده ترين عامل تضادها و برخورد ها و مهمترين مانع در مقابل دستيابي به ملت واحد در افغانستان مطرح بوده است. رهبران قومي بخاطر حفظ موقعيت و تامين منافع شخصي و گاه منافع قومي، اختلافات و تعصبات قومي را دامن مي زنند، رهبران اقوام اقليت با تحريك احساسات مردم و مظلوم نمايي قومي، دشمن تراشي، شخصيت سازي، قهرمان سازي، و يا ده ها ظلم هاي گذشته و... بيش از هر چيز با تلاطم عواطف قومي برموجي از احساسات، سوار شده و در جهت كسب اعتبار قومي، جامعه را مشوش مي سازند. عملكرد هاي منفي دولت و بخصوص رهبران قوم گرا آنچنان بوده است كه دستيابي به همگرايي و يكپارچگي را عملاً غير ممكن ساخته است. آنچنانكه به باور ما تبليغات و تشويقات عمومي نيز مردم افغانستان را به يك ملت يكپارچه تبديل نخواهد كرد و شگاف هاي عميق منطقوي و اختلافات كهن قومي، افغانستان واحد را به يك خواب و رؤيا تبديل خواهد كرد. هرچند كه ما اكنون جنگ قوميت ها را نداريم ليكن حداقل بي اعتمادي قومي و جايگاه تنفر قومي را مي بينيم.

دركشور هاي بي ثبات علاوه بر موارد فوق، گاه اعتقادات و باور هاي سنتي و تصادم آن با سياست هاي نوين نيز خود به مصيبتي تبديل مي گردد.

تحميل باور هاي ديني و اختلاط آن با سياست هاي دستگاه حاكمه و يا تصادم بسياري از سياست هاي دولت با اعتقادات ديني و مذهبي مردم از عمده ترين عامل بي ثباتي بوده است. منازعات مذهبي را به وفور در افغانستان تجربه كرده ايم، به اعتقادات يك مذهب اهانتي شده و فتواي يك عالم ديني نه تنها پيروان يك مذهب، كه يك حاكم سياسي را نيز وادار به برخورد با پيروان مذهب ديگر نموده است.

با تأسف بايد گفت كه تلقي نادرست از برخي مفاهيم ديني و پاي فشاري نا صحيح برآن به بي ثباتي كمك نموده است.

فتواي يك عالم ديني به جواز و ثواب حملات انتحاري فقط يك نمونه از آن است. بخاطر كسب ثواب، امروزه در كنار يك تبعه خارجي و يك اشغالگر عده زيادي بيگناه نيز در خون غوطه ور مي شود.

پس بسياري از نا امني ها و بي ثباتي ها ريشه در بعضي از باور هاي سنتي مردم دارد. تا زماني كه جامعه از بند قشري نگري و جزم انديشي رهايي نيابند ثبات و آرامش به درستي تفسير نمي شود،‌ تامين امنيت و ثبات در يك كشور سنتي و بحران زده، مستلزم احترام به سنت هاي پسنديده است و تضمين امنيت و ثبات نيازمند رويكرد هاي نوين است. بازنگري در برخي باور ها و اعتقادات به طور خلاصه يا بايد به مجموعه اعتقادات و سنتهاي مردم احترام گذاشت و تمامي پاليسي ها را براساس آن بنياد نهاد، يا اينكه برخي باورهاي سنتي   ص5

را به نفع مفاهيم مدرن تغيير داد. تضاد سنت و تجدد هميشه بحران زا بوده است.         

به هر عنوان دولت فعلي درعين حالي كه به باور هاي سنتي مردم اعتناي چنداني ننموده كه دموكراسي و جامعه مدني را هم تحقير نموده است. در مجموع عواملي كه در بالا ذكر شد به اختصار چنين مي توان نتيجه گيري نمود كه برعلاوه ساختار سنتي جامعه كه هميشه بحران زا و اسير تعصبات بوده، عدم رضايتمندي مردم از دولت و حكومت مركزي نيز از مهمترين علل بي ثباتي و نا امني در جامعه است. يكي از عوامل دوام و بقاي نظام ها، حمايت ها و مشاركت همگاني است و حمايت و مشاركت ملي براساس ميزان كارآيي دولت و مردمي بودن آن است. كه متأسفانه ما تا بحال چنين خصيصه اي را از دولت خود نديده ايم.

به هر صورت مخلص كلام اينكه براي برون رفت از بي اعتمادي ملي، تأمين ثبات و دستيابي به پيشرفت و ترقي، مي بايستي در برخي تفكرات سنتي مردم و سياست هاي غلط دولت بازنگري هاي جدي بوجود آيد.  براي تأمين امنيت، راه هاي قطع مداخلات خارجي را جستجو نمود و در مقابل مداخله گران، جديت و صلابت به خرج داد. كمك هاي خارجي و نحوة مصرف آن را نهادينه ساخت، در سياست هاي اقتصادي دولت، تحول اساسي بوجود آورد مي بايستي دولت را پاسخگو ساخت، بسياري از اختيارات و وظايف سنگين را از دوش دولت برداشت و در راه تحقق ايدة دولت كوچك و ملت بزرگ گام نهاد. تفكر قوم سالاري يا قوم پروري را ابتدا از خود حكومت و كابينه حذف كرد، رهبران قومي را در انزوا قرار داد. قانون اساسي را در جهت تحقق هرچه بيشتر عدالت اجتماعي و تعديل نمود. در جهت محو برخي باور هاي مخرب سنتي و تعصبات مذهبي تلاش ورزيده و درصورت ياس از تشكيل يك ملت واحد در افغانستان، از ايدة فدراليستي "افغانستان، شمال و جنوب" دوري گزيد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM