حامد کرزی در يكي از جلسات لویه جرگه اضطراری با شتاب و آب وتاب از برنامه های دولت خود می گفت؛ «درعرصه سیاست خارجی رفتم بامیان؛ مردم هشت دانه گاو برایم کشتند؛ به این می گویند وحدت ملی!...»
باري هم اسپنتا وزير خارجه دولت كرزي با بلند پروازي و خيالپردازي از ميانجيگري بين ايران و امريكا سخن گفت.
ذوق زدگی، شتاب آلودگی و در عين حال ناهماهنگي اساس برنامه های حامدکرزی در عرصه های داخلی و خارجی بود. چنین به نظر می رسد که ایشان بسیار خالی الذهن به مقام ریاست رسیده بود. جرج تنت رئیس سابق اداره اطلاعات مرکزی امریکا باری به مقامات مهم امریکا در تعریف کرزی گفته بود «من مردی را می شناسم که ریش گندمگون دارد، مردی افغان که در اینجا رستورانتی را مدیریت می کند و به ميهمانانش آش ميدهد و...» از سخنان جرج تنت که در کتابی گردآوري شده است چنین برمی آید که آقای کرزی را او براي رياست، معرفی و پیشنهاد داده بود.
مقامات امریکایی از اینکه بعد از طالبان، چه کسی را به عنوان زعیم افغانستان برگزینند، پس از ملاحظاتی آقای کرزی را مناسب یافتند. در دورة ادارة موقت، سفیر امریکا درتاجیکستان گفته بود که در دوران جهاد، آقای حامدکرزی به ما مراجعه کرده و می گفت که من می توانم با شما همکاری کنم. اشتیاق آقای کرزی برای همکاری با امریکا، سالها زندگی و کار و کاسبی در این کشور، آشنا شدن وی با ادبیات امریکایی در کنار سایر عوامل باعث آن شد که امریکایی ها لبخند ملیحی را تقدیم به آقای کرزی نمایند. نیروهای داخلی هم که سخت فریفته و متأثر از امریکا نشان می دادند، در مقابل تمام برنامههاي ایالات متحده، سر تعظیم فرود آوردند و جلالتمآب را از شانه های خود بالا بردند.
خواسته ها و برنامه های ایالات متحده امریکا، اساس و مبنای سیاست و استراتیژی دولت آقای کرزی در عرصه های داخلی و خارجی گردید.
ایالات متحده با توجه به امکانات موجود، یک چشم خود را به افغانستان ودیگر چشم خود را برای مراقبت از همسایگان افغانستان گماشت. دولت افغانستان، تحت تأثیر قدرت امریکا، همسایگان رافراموش کرد و میدان را برای غرب، بازگذاشت. غربیها، نفوذ قابل ملاحظهاي در افغانستان يافتند. و در عين حال ترجيح دادند تا كمك ها وامكانات شان را خود شان مستقيماً در مناطق مختلف افغانستان مصرف نمايند.
آقای کرزی در ابتدای حاکمیت خود، حمایت های امریکا (غرب) و پاکستان را کلید حل تمام مشکلات می دانست و به بقیه کشور ها و امکانات توجهی نداشت. وي جنوب كشور را عملاً بين نيروهاي امريكايي و انگليسي تقسيم كرد و دست آنان را در جنوب، باز گذاشت. برای استحکام روابط با امریکا، آقای کرزی، اعلامیه استراتیژیک با این کشور را امضا نمود. این عمل ناسنجیده دولت وی، باعث آزردگی کشور های منطقه و حتی رنجش خاطر اروپایی ها شد.
کشورهای منطقه که حضور نظامی امریکا در افغانستان را خطری برای امنیت ملی خود می پنداشتند این عمل دولت افغانستان را بسیار ناشیانه و بی تدبیر قلمداد نمودند و اوضاع افغانستان را با تردید و نگرانی های بیشتری دنبال کردند. همین عامل، یکی از دلایلی بود که میزان حمایت از طالبان را بالاتر برد، ناامنی در منطقه را تشدید كرد و طالبان را انگیزه بیشتری برای جنگ و جهاد! بخشید. آنطوری که طالبان ادعا می کنند میزان پرورش و آماده سازی نیروهای انتحاری، سالانه به 150 انتحارگر افزایش يافت. وابستگی فراتر از تصورکرزی به غرب، بسیاری از کشورهای اسلامی را نیز مأیوس ساخت. عربهای حوزه خلیج فارس که کمک های فراوانی به دولت وقت طالبان می کردند، با این رویه، ترجیح دادند تا امکانات خویش رابازهم صرف حمایت از طالبان فراری نمایند. عربستان سعودي و امارات متحده به عنوان دو کشور ثروتمند مسلمان، پولهای خود را پنهانی برای طالبان هزینه نمودند و تمایل چندانی برای کمک به دولت افغانستان ازخود نشان ندادند.
آقای کرزی از میان کشورهای همسایه، پاکستان را برای دوستی برگزید؛ دلایل آن هم روشن بود. پاکستان در جنگ با تروریسم زیر چتر امریکا قرار گرفته واز این کشور حرف شنوی داشت؛ یعنی پاکستان، تنها کشور منطقه بود که به عنوان همپیمان امریکا، وارد معرکه شده بود. آقای کرزی با حمايت امريكا دروازه های کشور را بر روی پاکستان گشود. وی در ابتدا با اشتياق خواهان آن بود که بعد از تأمین امنیت افغانستان، پاکستان می تواند افغانستان رابه عنوان عمق اقتصادی خود قرار دهد. عمق اقتصادی پاکستان!! سخن بسیار تازه وحیرت آوری بود. شاید به همین دلیل بود که پاکستان نبض بازار افغانستان را به دست گرفت و انواع کالا های رنگارنگ خود را به شهرهای افغانستان سرازیر نمود و در طی چندسال، خزانه های خود را از پول مردم افغانستان پركرد.
پاکستانی ها بازیرکی فراوان از مجرای همسویی خود با غرب بر علیه تروریسم نیز، ملیاردها دالر صید نمودند و احوال آشفته افغانستان را به نظاره نشستند و بل برای تفریح بیشتر، آب را با تقویت هرچه بیشتر طالبان درافغانستان گل آلود نمودند. کم کم زمانی که آقاي کرزی کمی به خود آمد، تغییر جهت داد وهمین تغییر روش و لحن او، اوضاع را آشفته تر ساخت. آقای کرزی در عمل به مسأله خط مرزی دیورند و مسأله پشتونستان، انگشت نهاد و هیزم شرارتهای پاکستان را مهیاتر نمود.
امریکایی ها در مسأله کشمکش های افغانستان و پاکستان، سکوت نمودند و شاید هم گاهی شیطنت هایی کردند. وقتی که پاکستان از ارسال طالبان به افغانستان و حمایت از آنان پا را فراتر نهاد و سربازانش به ولسوالی های سرحدی ننگرهار تجاوز كرد؛ آقای کرزی اين شعر خود را به خوانش گرفت که:
گرندانی غیرت افغانیم
چون به میدان آمدی می دانیم!
نتیجه آن شد که تعدادی از جوانان افغانستانی به سفارت پاکستان در کابل هجوم بردند و دقیقاً صبح همان روز، آقای کرزی، هم عذر خواهی کرد و هم به پاكستان غرامت داد و...
آقای کرزی، پاکستان را گاه دوست و برادر خطاب نمود و گاه منبع و سرچشمه تروریسم خواند. او به درستی مدعی شد که تروریست ها و طالبان از داخل پاکستان تقویت شده و به افغانستان می آیند. باتیره شدن روابط کرزی و دولت پاکستان، پرویزمشرف بارها اعلام نمود که مرزهای پاکستان با افغانستان را سیم خاردار خواهد کشید تاتروریستان نتوانند به راحتی در دو کشور داخل شوند اما حامدکرزی این ایده را به شدت رد نمود و چنین توجیه کرد که این عمل بین فامیل ها(پشتون ها) جدایی می اندازد.
با تشدید حملات لفظی بین کرزی و مشرف، امریکایی ها به ناچار دست به کار شدند و به نصیحتگری آغاز کردند اما واسطه گري آنان نتیجه ای نداد. باری هم ترکیه برای حل معضله دیورند پا در میان گذاشت اما اثری نبخشید تا اینکه استراتیژی امنیتی امریکا در حوضچه نا آرامی طالبان غرق شد. دراین شرایط، امریکایی ها با آشفتگی دریافتند که تا فشار بالای پاکستان نیاورند، مشکلات آنان و مسایل مربوط به افغانستان، حل نخواهد شد. نتیجتاً اینکه نقاط مرزی پاکستان مورد حمله امریکایی ها قرار گرفت؛ ارتش امریکا به درون خاک پاکستان دست درازی کرد، پرویزمشرف، زیرفشار امریکا مجبور به برگذاری انتخابات و واگذاری قدرت شد. در تمامی این موارد، دولت کرزی از جانب دولت پیشین پاکستان، مقصر قلمداد می گردد. به این ترتیب بود که روابط کرزی و مقامات پاکستان از دوستی بسیار نزدیک به اوج تیرگی خود رسید.
روابط آقای کرزی با امریکایی ها نیز، گرم و پر حرارت باقی نماند. بنا به دلایل متعدد در آخرین روزهای حیات جمهوریخواهان در امریکا رابطه آنان با کرزی کمی سرد شد اما با پیروزی اوباما او به تعبیر حامدکرزی، تا مدتها حتی تماس تلفنی هم با وی نگرفت و در ناکامی های امریکا در افغانستان او را مقصر قلمداد كرد. بين جرج بوش و آقاي كرزي يك خط تماس مستقيم تلفني وجود داشت كه حد اقل ماهانه يكبار اين دو با هم تماس مي داشتند اما آقاي اوباما كه روي كار آمد اين خط مستقيم را قطع كرد.
تبلیغات منفی از جانب رسانه های غربی نیز شدت گرفت؛ مطبوعات غرب از برادران کرزی در مافیای موادمخدر نام می گرفتند و خود وی را فردی ناکار آمد تلقی می نمودند. محافل اروپایی هم انتقادات خود را گسترش دادند اما کرزی میگفت چون من به آنان تن نمی دهم (اطاعت نمی کنم) از من انتقاد می کنند. با تمام خوش رفتاري هاي كرزي با كشورهاي خارجي، آنان بازهم هيچ اعتمادي بالاي وي نداشتند و حتي حاضر نشدند تا كمك هاي خود را مستقيم در اختيار دولت وي قرار دهند. با تیرگی روابط کرزی و غرب، جناب ایشان به سمت همگرایی منطقوی متمایل شد.او كنايتاً مقامات امریکا را تهدید نمود که تسلیحات مورد نیاز افغانستان را ازجایی دیگر (روسیه) خریداری خواهد کرد. وی بارها به صراحت برخلاف ادعاهای امریکا اعلام نمود که ایران هیچ دخالتی در امور داخلی افغانستان نمی کند. او حتی باری در کنار جرج بوش در کمپ دیوید، برخلاف اتهامات بوش، گفت که سندي دال بر فعالیت های تخریبی ایران درافغانستان ندارد.
آقای کرزی، زمانی که امریکا را تمام و کمال درخدمت خود داشت (و یا بالعکس) همسایگان افغانستان و کشورهای منطقه را از سهمگیری در برنامه های اقتصادی، بازسازی ها و... دور داشت و میدان را به امریکایی ها و دوستان آن کشور سپرد. منتقدین سیاست های خارجی کرزی همواره می گفتند که ما نباید دست به کاری بزنیم که همسایگان خود را تحریک نماییم؛ امریکا دیر یا زود از این کشور خواهد رفت اما ما می مانیم و همسایگان و صدها مشکل و برنامه. آنان همواره این ابهام رامطرح می کرده اند که امریکا با وجود آنکه در منطقه، پایگاههای نظامی دارد، چرا برای حضور طولانی مدت نظامی درافغانستان اصرار می ورزد؟ اما آقای کرزی در آن زمان آنچنان فریفته امکانات امریکایی بود که چنین انتقاداتی را هرگز نمی شنید؛ حتی موقعی که دو همپیمان غربی (امریکا و انگلستان) اختلافات شان را با یکدیگر علنی ساختند، آقای کرزی جانب امریکایی ها را گرفت. دو دیپلمات برجسته بریتانیایی را از افغانستان اخراج کرد. نماینده پيشنهاد شده ملل متحد (پدی اشداون انگلیسی) را نپذیرفت. در حضور سفیر انگلیس از نقش مخرب آنان در ازدیاد مواد مخدر در ولایت هلمند شدیداً انتقاد نمود اما پس از سرد شدن روابط وی با امریکایی ها به جانب انگلیس روی آورد و با آنان گرم گرفت. رفت و آمدها و مراودات طرفین افغان و انگلیس شدت گرفت و بعد از آن، تیر انتقادات خود را به طرف امریکایی ها چرخاند.
در بسياري موارد مربوط به سياست خارجي افغانستان، هماهنگي مطلوب بين آقاي كرزي ودستگاه ديپلماسي كشور موجود نبوده است. كرزي چيزي گفته و وزير خارجه سخن ديگر و كابينه اش موضع ديگر. دستگاه ديپلوماسي كشور در حمايت از حقوق مهاجرين افغانستان هم ناتوان بوده است.
از جانبي هم با وجود آنكه ظرف هفت سال، كنفرانس هاي زيادي به ارتباط افغانستان داير شده اما دولت افغانستان آن طوري كه بايد نتوانسته است تا تاثير گذاري مطلوب خود را بر جريان آن كنفرانس ها داشته باشد.
سیاستمداران جامعه ما، چون تخته های روي امواج می مانند، با هر موجی به طرفی می روند. کمترین ثبات در افکار سیاسی، بین آنان دیده می شود. بسیاری از آنان قابل پیشبینی نیستند. امروز جایی و فردا جایی دیگر؛ امروز سخنی و فردا سخنی دیگر. آنهم نه تغییرات جزیی که چرخش کلی! بی ثباتی و بی تعهدی، هنر سیاستمداران جامعه ماست؛ به حرف و قول کمتر کسی ازآنان می توان اعتنا و اعتماد نمود.
البته سیاست ماکیاولیستی در ذات خود چنین امری را بدیهی می داند اما در جوامع با فرهنگ جوانمردی و درسیاست های علمی و مدرن، غالباً این چرخش های مداوم و بدون تقوا و تعهد، به نوعی هرزگی سیاسی تعبیر می گردد. برخی از سیاستمداران بی ثبات ما این چرخش ها و بازی ها را بسیار طبیعی می دانند و سیاست را نوعی بازی می پندارند که باید در متن آن وارد شد و گردید و چرخید!
آنان چنان توجیه می دارند که باید همانند ماهی دریا بود، جست و خیز نمود و شوخی کرد و پهلوزد و پرید. اگر ایستا و ساکن باشی، همانند سنگ خواهی بود که سزاوار اعماق دریاها خواهی شد.
ائتلاف های سیاسی در افغانستان، همواره شکل گرفته اند و فرو ریخته اند؛ چه در جریان جهاد و مقاومت و چه در دوران فراطالبانی!
حضور پرطمطراق امریکا و غرب در افغانستان، هرزگی سیاسی را افزایش داده و خستگی از جنگ و ترس از انزوا، سیاستمردان ما را بیشتر به معامله گران تبدیل ساخته است.
حامد کرزی که روزی از شانه های مجاهدین بالا ميرفت تا بر مسند ریاست جمهوری بنشیند، خیلی زود آنان را جنگ سالار نامید و یک به یک از کنار خود دور ساخت. جنگ سالاران هم بعد از باختن قافیه، او را اجیر خارجيها و مزدور غرب و کارمند یونیکال و... می گفتند.
نزدیکی و دوری سیاستمداران چپی و راستی به کرزی، نوعی آشفتگی بین هوادارانشان را نیز به وجود آورد. برای روشن تر شدن بحث به مثالهایی رجوع می کنیم:
عبدالرشید دوستم رهبر قوم ازبک است، او ظرف چند سال گذشته چندین بار با کرزی نزدیک شده و فاصله گرفته است. وي بعد از يك دوره رفاقت با كرزي در برابر او كانديدا شد و به رقابت پرداخت. او زمانی رتبه درستیزوال قوای مسلح را دریافت کرد و بعد از مدتی با همان رتبه و نشانه های نظامی خانه بند شد. زمانی رابطه نیک با رئیس دولت داشت و زمانی هم به دلیل کشتار مردم جوزجان رابطه اش با کرزی به سردی رفت. هموطنان ازبک ما بارها از این دوری ها و نزدیکی ها دچار آشفتگی شده اند.
استاد محمد محقق پس از آنکه از مقام معاونیت کرزی منفک شد، انتقادهای خود از او را به اوج رساند و هزاره ها را با خود، همراه کرد. او حتی در مقابل کریم خلیلی حريف سیاستهای بومی و رقیب بومی سیاسی خود نیز موضع گرفت و روابط این دو تیره تر گردید. محقق زمانی بر علیه کرزی جبهه تفاهم ملی را ساخت و دولت او را متهم به قومگرایی و ... کرد و زمانی هم به خاطر خوشنودی کرزی، برخلاف اجماع عمومی هزاره ها در کنار استاد سیاف ایستاد تا بلکه او را در برابر قانونی رئیس پارلمان سازد.
او از این کار و خدمت خود امتیازاتی از کرزی گرفت، اما این دوستی باز هم پایدار نماند و کنایه ها و شماتت های محقق از کرزی دوباره آغاز شد. او حتی بارها با استادربانی برای پیوستن به جبهه ملی در مقابل کرزی مذاکره و مفاهمه نمود، در انتخابات فعلي، پذيرفت تا معاون دوم احمدضيا مسعود باشد. اما بازهم در جریان ریاست جمهوری با آقای کرزی، دست دوستی داد.
آقای محقق نیز خود را رهبر بخش عظیمی از مردم هزاره می داند و پیروان او نیز، در نوعیت سیاست های آقای محقق، حیران و سرگردان مانده اند.
استاد خلیلی اما نسبت به آقای محقق استوارتر مانده است. شاید بدیهی ترین دلیل ثبات نسبی ایشان، موقعیت وي به عنوان معاون دوم ریاست جمهوری باشد، ولو اینکه برای مردم هزاره و شیعه، هیچ منافعی نداشته باشد و فقط از مصدر معاونیت، کمی به سرو وضع خود برسد. می گویند آقای خلیلی آنقدر در تعاملات خود با کرزی محافظ کارانه برخورد می کند که حتی در جریان تهاجم کوچی ها، بر مناطق هزاره کوشش نمود تا گاهی اوقات، خود را از مردم پنهان نماید.
استاد محقق اما جدی تر عمل نمود، او در مقابل کرزی موضع گرفت، دست به اعتصاب غذا زد، مردم را به راهپیمایی فراخواند اما باز هم سر انجام بنا به هر دلیل در پهلوی کرزی جای گرفت و درحالی که هیچ تغییر مثبتی به نفع مردم هزاره صورت نگرفت، مجدداً از او حمایت و پشتیبانی نمود.
مارشال محمد قسیم فهیم نیز، در سیاستها و برنامه های خود، ثباتی نداشته است. او در يك مقطع، از اراکین نظام حامد کرزی بود. در آن زمان بیشترین دفاع از حاکمیت کرزی را او بردوش داشت. بلا فاصله بعد از اطلاع یافتن از انفصال وظیفه، با تشویق قانونی به کاندیداتوری ریاست جمهوری، در کنار او و در مقابل کرزی قرار گرفت. او نیز بعد از انتخابات، بارها با کرزی تعامل و تقابل داشته است. او زمانی به حیث مشاور ارشد ریاست جمهور منصوب شد و در همان زمان از کرزی به انتقاد پرداخت. وی زمانی جبهه ملی را در مقابل کرزی ایجاد نمود، تمویل کرد و در کنار استاد ربانی بیشترین بار را بردوش کشید و زمانی هم که روابط کرزی و جبهه ملی اوج تیرگی خود را می گذرانید، جناب مارشال در کنار کرزی و در مقابل کاندیدای جبهه ملی قرار گرفت.
اسماعیل خان هم، چنین بوده است. او در مقطعی به عنوان فرمانروای هرات، دغدغه عمده حامدکرزی بود. اطرافیان امیر، جنگ و قیام امان الله، جنگجوی شيندند برعلیه او را زیر سر کرزی می دانستند. آقای کرزی در جریان تعاملات خود با اسماعیل خان، سر انجام موفق شد تا او را از هرات به کابل و تصدی وزارت انرژی و آب، تبعید نماید. روابط امیر محمداسماعیل کمکم با کرزی رو به بهبود گذاشت اما در جریان امور دولت، مسایل مربوط به هرات و... باز هم آنان با یکدیگر سرد شدند. اسماعیل خان از جمله موسسین جبهه ملی شد و از درون دولت بر علیه کرزی قرار گرفت اما اکنون بازهم متمایل به کرزی به نظر می رسد.
در ادامه بررسی آشفتگی های سیاسی بزرگان، از استاد سیاف هم باید نامی گرفت. وی با تمام متانتی که در عرصه سیاسی داشته است اما تناقضات سیاسی وی نیز در مواردی مشهود بوده؛ او زمانی آقای خلیل زاد را نوکر یهودی ها می گفت اما بارها شده بود که وی در اتاقش میزبان خلیل زاد بود. او به مستر زلمی، بارها مشوره داده اما حد اقل دو دفعه خانه استاد سیاف از جانب امریکایی ها تلاشی یا بازرسی شده است. استاد سیاف به صراحت، ظاهرشاه را رد می کرد و به او چیزهایی می گفت اما بعدها به او زیاد نزدیک شده بود و او را بر سفره ی خویش فرا خواند و دعوت شاهانه ترتیب نمود...
استاد برهان الدين رباني از جريان كنفرانس بن، ناخوشنود بود. مي گويند وي تا مدتها از دست يونس قانوني عصباني بود كه گويا وي بدون همآهنگي و مشوره از جانب مجاهدين، در رياست حامدكرزي صحه گذاشته است. اما خود استاد، از جمله حاميان جدي كرزي شد. سپس با وجود آنكه اين حمايت، منافع هم براي جمعيت اسلامي و اطرافيان ايشان داشت به مرور زمان و خصوصاً پس از فريبكاري كرزي در جريان انتخاب رئيس مجلس نمايندگان، بر او خشم گرفت و از آن پس برعليه او موضع گرفت.
استاد با وجود آنكه در كابينهي كرزي نفوذ قابل ملاحظهي داشت با آنهم با ايجاد جبههي ملي افغانستان و تصدي رياست آن، برعليه كرزي فعاليت داشت.
محمد يونس قانوني هم از جملهي بيثبات ها در عرصة سياسي افغانستان بوده است. وي زماني كرزي را نماد وحدت ملي ميدانست، اما بارها در مقابل وي ايستاده است. روابط آقاي قانوني و كرزي بارها و بارها خراب و سپس ترميم شده است. قانوني پس از استعفا از كابينه كرزي در مقابل وي كانديدا شد، به جريان انتخابات رياست جمهوري انتقاد و اعتراض نمود، اما بسيار زود با كرزي كنار آمد. وي بلافاصله حزب افغانستان نوين را اساس گذاشت اما ديري نپاييد براي بدست كرسي رياست مجلس نمايندگان آن را رها كرد، به نظر ميرسد كه جناب قانوني اين روزها در برزخي از دوستي و دشمني گير آمده است.
در مجموع، سوای از افراد و اشخاص، ائتلاف های سیاسی نیز در آشفتگی های سیاسی، غرق بوده اند؛ جبهه ملی افغانستان، برجسته ترین نمونه از آن است که قابل توضیح و تفسیر نمی باشد.
آنچه در بالا ذكر شد، فقط مثال هايي بوده اند؛ شايد اكثريت قريب به اتفاق سياسيون ما از اين قاعده مستثني نباشند. در اين رويكردها و چرخش ها اصل و معيار، چيست؟ شايد زواياي پنهاني براين جست و خيز هاي سياسي وجود داشته باشد اما متأسفانه اصل و محور مواضع سياسي اشخاص، منافع كوتاه مدت و مبتني بر تأمين خواستههاي شخصي است.
مردم افغانستان اعم از اقوام و طوايف مختلف، در آشفتگيهاي ناشي از تصاميم رهبران شان سرگردان و حيران ميمانند. بالآخره كدام فرد و جريان و روش خوب است و كدام بد؟!
راه رستگاري و ترقي كدام است؟ از كدام مجرا و كدام بينش و برنامه ميتوان از بحرانها عبور كرد؟ اينها و سوالات مشابه، در ذهن مردم ميچرخند اما سياستمداران بيبرنامه ما به هر طرف كه ميروند سليقههاي شخصي و منافع خود را مطمح نظر قرار ميدهند. رهبران، كمكم جايگاه خود را از دست ميدهند. در جريان انتخابات هرچند كه آنان با ادعاي رهبري از جانب مردم ميآيند ليكن معامله رهبران، همانند گذشته لزوما آرا مردم را با خود ندارد.
به نظر ميرسد كه اتكاي مردم همچون گذشته به اشخاص، سرنوشت آنان را به مخاطره ميافگند بايد مردم افغانستان با تعقل و دورانديشي، خود تصميم گيرند و خود آينده شان را رقم بزنند.
آمریکا، از چه کسی حمایت می کند؟! این سؤال آنقدر مهم است که مشغله ذهنی بسیاری از مردم شده است. در ذهنیت عوام و حتی برخی از سیاستمداران ما، چنین حک شده است که هر آنکه امریکا او را بخواهد، همان آدم خواهد آمد.
در چنین احوالی، برخی از نامزدهای مطرح انتخابات هم، چنین وانمود می کنند که گویا آنان مورد حمایت امریکا و غرب در انتخابات افغانستان هستند. همین مسأله، بهانه ای است که در این بحث، نقش خارجی ها و برنامه های آنان را در انتخابات فعلی، مورد بررسی قرار دهیم:
در اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، ایالات متحده امریکا، یکه تاز میدان بود. در آن زمان، همپیمانان امریکا نیز با برنامه های آن کشور، همسویی نشان می دادند. کرزی به عنوان شالوده و نتیجه برنامه های امریکا در افغانستان مطرح شد.
با پیروزی آقای کرزی، فصل نوینی در برنامه های ایالات متحده در افغانستان گشوده شد. در آن زمان، کشورهای منطقه، انتخابات افغانستان را با وسواس، پیگیری می نمودند اما فرصت ها و بستر های لازم برای ورود مستقیم به میدان را نداشتند.
اکنون نسبت به انتخابات گذشته تفاوتها و تحولاتی به وجود آمده است. اولاً: بر خلاف انتخابات قبلی، از شخصیت های مطرح غیر پشتون، کاندیدای جدی نداریم؛ رقابت اصلی در این دوره فقط بین نخبه های پشتون است.
ثانیاً: در انتخابات قبلی بیشترین تأکید بر نظام ریاستی بود و از طرف دیگر، مسایل قومی و تباری بیشتر از هر فاکتور دیگری برای جذب آرا مطرح می شد. به نظر می رسد که علی رغم آنکه هنوز برخی کاندیداها برنامه مشخصی نداشته باشند اما ظرف روزهای آینده، خطوط فکری و برنامه های کاری هر نامزدی، توجهات مردم را به سمت خود معطوف خواهدکرد.
ثالثاً: حالا، امریکا به عنوان تنها بازیگر میدان انتخابات، مطرح نیست. آنان با آقای کرزی و تیم اطراف او، در طول هشت سال هیچ توفیقی به دست نیاوردند. تمامی ناکامی های دولت کرزی دقیقاً به معنی ناکامی امریکا در افغانستان است. کشور های منطقه ناکامی امریکا در کشور را به دیده یک دستاویز می نگرند تا راهی را برای بازبینی در سیاستهای جاری افغانستان، جستجو نمایند.
اکنون برخلاف انتخابات گذشته، بقیه کشور های خارجی هم وارد میدان شده و هر کدام از یک نامزد مشخص، حمایت می کنند. بریتانیا، در مسئله انتخابات طرح ها و برنامه هاي خود را دارد انگلیس از یک چهره پشتون جنوبی حمایت می کند؛ دیگر کشور های غربی نیز، جست و خیز های خود را دارند.
کشورهای منطقه و همسایگان افغانستان نیز نسبت به انتخابات گذشته فعال تر شده اند. روسیه از مشکلات اقتصادی فاصله گرفته و پس از بحران گرجستان عزم خود را برای فعالیت در افغانستان جزم تر کرده است.
مسکو در اين اواخر به محل رفت و آمد هیأت های افغانی از پارلمان گرفته تا محافل سیاسی تبدیل شده است. درماندگی غرب در برابر طالبان و مسأله ی یافتن راههای جدید برای رسانیدن مواد اکمالاتی به سربازان غربی در افغانستان هم به یکی از برگ های برنده مسکو تبدیل شده است.
ازبکستان هم بر خلاف سالهای اولیه، با امریکا همکاری ندارد و تلاش هایی در همسویی با روسیه در مسأله افغانستان دارد.
ایران نیز، با وسواس بیشتری چشم بر انتخابات دوخته است، نتیجة رقابت فعلی برای ایران بسیار مهم و حیاتی خواهد بود. دستاوردهای ایران در عراق و لبنان و فلسطین و... در تعامل با دولت ها و گروههای سیاسی؛ ایران را ترغیب می کند تا در افغانستان هم فعالتر باشد. این کشور، همسایه همزبان افغانستان است و از تماس ها و ظرفیت های وسیعی در افغانستان بهره می برد. ایران با شخص آقای کرزی نیز روابط حسنه ای دارد. در جریان اتهامات امریکا بر علیه ایران در مسئله ی حمایت از شورشیان، آقای کرزی و دولت او مرتباً این اتهامات را مردود می شمرند. نقطه ی مشترکی که دو کشور ایران و آمریکا در زمان حال دارند آن است که انتخابات در افغانستان برگزار شود و با مشارکت حد اکثری به انجام برسد.
عربستان و برخی دیگر از شیخ نشینان حوزه خلیج فارس هم، با دقت بیشتری بر انتخابات افغانستان چشم دوخته اند. آنان در هر شرایطی طالبان را گزینه برتر می دانند. بر همین اساس یکی از افرادی که روابط خوبی با طالبان دارد، خود را نابغه می داند و از شنیدن این لقب بسیار به وجد می آید به صراحت، مدعی است که از جانب عربستان و ... حمایت می شود، او حتی مدعی حمایت از جانب پاکستان نیز می باشد. سيد جلال در گفتگويي با طلوع، صراحتاً گفت كه ساحات تحت نفوذ طالبان امن است! نا امني در مناطق تحت كنترول دولت ميباشد.
پاکستان هم باوجود آنکه در گنداب افراطی گری و تروریسم دست و پا می زند اما در انتخابات افغانستان، بی پروا و بی خیال نیست و با تشویش های فراوان، اوضاع انتخاباتی را رصد می کند. پاکستان از کرزی ناراضی است و از رقیب او (عبدالله) به شدت در هراس ميباشد.
هندوستان را هم نباید از قلم انداخت چرا که نتیجه انتخابات کشور، برای دهلی نیز اهمیت زیادی دارد، گفته می شود که این کشور نیز یکی از نامزدها را حمایت می کند.
در محموع، افغانستان به نقطه عطف توجه کشورهای خارجی تبدیل شده است. اما هیچ کشوری حاضر نمی شود تا حمایت ازکاندیداهای مورد نظر شان را، علنی کنند. در انتخابات قبلی، چنین نبود؛ یعنی می شد احساس کرد که حد اقل امریکا و غرب از حامد کرزی حمایت می کنند.
اما فعلاً امریکایی ها، بسیار سردرگم به نظر می رسند- جست و خیزهای خلیل زاد و جلالی بیشتر از آنکه برنامه ای درخود داشته باشند، سبک و سنگین نمودن اوضاع است. آنان ازجانب امریکا، برنامه هایی را با خود آورده اند و بعداز بن بست ها با خود پس برده اند.
آقای خلیل زاد در آخرین سفر خود که در هفته گذشته انجام شد، تلاش کرد تا برخی کاندیداها و شخصیت های مطرح را ببیند و...
حامد کرزی، جلالی، اشرف غنی و... برای جلب نظر امریکا تا ماهها گوی سبقت را از هم می ربودند اما هیچکدام نتوانسته اعتماد آنان را جلب نمایند؛ خلیل زاد هم با تمام تکاپوهایی که داشت برای نامزدی، دو مانع عمده داشت: قانون اساسی و حامدکرزی!- او تابعیت افغانستان خود را لغو کرده که اسناد آن در دست کرزی موجود بود.
حامدکرزی پس از آنکه دموکراتها، سکان هدایت امریکا را به دست گرفتند، با ناامیدی، انتقادات خود از آنان را افزایش داد، اوباما هم حاضر نشد که کرزی را اميدوار كننده ببیند و با او گپ و گفتی داشته باشد؛ چند دقيقهاي كه اين دو باهم صحبت داشته اند در فضاي بسيار سرد و بي روحي بوده است. شاید مشکلات شخصی کرزی با امریکا باعث آن شد تا ایشان، به کشورهای منطقه پناه ببرند و در صدد جلب همکاری های آنان باشند.
افغانستان پولی برای تأمین بودجه انتخابات ندارد، چند ملیون دالر بودجه برگزاری انتخابات را خارجی ها می دهند، همین پول پرداختن ها نقطه تلاقی برخوردها می تواند باشد و بهانه و توجیهی برای دخالت کردن ها!
از نظر اقتصادی، انتخابات امسال، بیشترین هزینه را دربر خواهد گرفت؛ هزینه ای که تماماً باید از منابع خارجی تأمین گردند. شاید بیشترین سهم نیز از آن امریکا و انگلستان باشد.
شکی نیست که امریکا بیشترین اثرگذاری را بر افغانستان داشته باشد، کشورهای منطقه نیز بدلیل هراس ازامریکا، مسایل افغانستان را زیر نظر می گیرند.
در انتخابات پیش رو امریکا دو راه مقابل خود می بیند: 1- حمایت همه جانبه از یک نامزد مشخص برای برنده شدن او 2- حمایت نسبی از دو یا سه نامزد و سپس مطیع ساختن فرد برنده.
امریکا برای آنکه حکومت آینده را در کنترول خود داشته باشد به چند کار مبادرت خواهد کرد:
1- تلاش می ورزد تا صلاحیت رئیس جمهور را کاسته و ادارة امور را بیشتر به دست یک مدیر اجرایی قدرتمند و همسو با امریکا بسپارد، ظرف روز های گذشته از خلیل زاد برای تصدی این پست نام گرفته می شد ولی اکنون از حنیف اتمر و جلالي نام برده می شود. احتمال آن هم می رودکه معاونین ریاست جمهوری را صلاحیت بیشتر دهند.
2- مطابق به طرح جدید امریکا در منطقه وافغانستان، این کشور تصمیم گرفته است تا مقامات محلی را به طور مستقیم حمایت نموده و شوراهای ولایات را صلاحیت بیشتری بدهند. اختصاص هزینه و بودجه به مقامات محلی ودر کنترول گرفتن ولایات، فارغ از نفوذ واجازه دولت مرکزی از جمله طرح های جدید امریکا درافغانستان است.
3- اوباما همانطور که به صراحت گفته است، امکانات و توانمندی های خود رااز عراق به افغانستان معطوف می دارند. تمایل امریکا به افزایش روحیه نظامی گری در افغانستان می باشد. اعزام یک سفیر نظامی به جای یک سفیر ملکی از آن جمله است. در عین حال اعزام یک نماینده جدید (ریچارد هالبروک) به عنوان نماینده خاص امریکا درمنطقه نیز، نشان دهنده اهميت اين منطقه براي امريكا ميباشد.
در مجموع، مداخلات کشورهای خارجی در انتخابات افغانستان به اشکال مختلف، امری بدیهی است فعلاً این سهم گیری ها به دو دسته منقسم می گردند امریکا و غرب- کشورهای منطقه.
باید بود و دید که سر انجام این گیرودار به کجا می انجامد!
خلیلزاد شاید طبق معمول تبسمی بر لب داشته باشد؛ اما دلش پرخون است. زیرا کرزی او را سخت فریب داده است.در میان دهها نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، رقابت اصلی بین حامد کرزی و داکتر عبدالله است. به باور بسیاری از کارشناسان، برنده نهایی انتخابات آینده یکی از این دو نفر خواهد یود. از همین اکنون هردو نفر، رایزنی ها و دید و وادید های خود را به اوج رسانیده اند. به راستی چه شباهتها و تفاوتهایی بین این دو موجود است؟!

هشت سال پیش زمانی که هیئت ها و نمایندگان افغان در کنفرانس بن، آشفته و دستپاچه، در مورد آینده افغانستان پس از طالبان تصمیم می گرفتند، کمتر کسی گمان می برد که فردی گمنام بر کرسی خالی ملا عمر تکیه بزند. می گویند در بحبوحه افسقالی های کنفرانس بن، یکی از افرادی که تاب و تلاش های فراوانی برای کرسی نشینی حامد کرزی می نمود و برای زعامت و ریاست او از جان و دل، مایه می گذاشت، داکتر عبدالله عبدالله بود.
داکتر عبدالله، از همان ابتدا رابطه نزدیکی با کرزی گرفت؛ کرزی فردی بودکه هیچ تجربه ای در دولت داری و مدیریت کلان نداشت. شاید بارزترین وجهه کرزی در آن زمان، آن بود که وی یک پشتون قندهاری بود، به خانواده جهاد تعلق داشت، چند سالی در آمریکا کار و کاسبی داشت و ایما و اشاره های آمریکا را خوب می فهمید.
عبدالله بلافاصله در کابینه کرزی، هدایت سکان روابط خارجی را به دست گرفت. او به عنوان وزیر خارجه دولت آواره مجاهدین، خصوصاً در دوران مقاومت تجربیات خوبی کسب کرده بود. زبان انگلیسی را خوب می فهمید و بر خلاف کرزی، حرف زدن و دلیل گفتن را خوب، یاد داشت.
چند سالی وزارت خارجه را به خوبی اداره کرد، اسپنتای هراتی که با پشتوانه جرمنی از راه رسید جای عبدالله در حلقه کرزی تنگ شد.
آقای عبدالله با وجود آنکه مسئولیت وزارت خارجه در دستان اسپنتا قرار گرفت، با آن هم چشمداشت فراوان داشت تا مجدداً بر چوکی خود در ؟؟؟ استوری تکیه بزند؛ گذشت زمان هم وی را مأیوس نساخت و همچنان امیدوار به بازگشت در صحنه دیپلماسی کشور بود. با آنکه آقای عبدالله از کابینه، بیرون ماند اما روابط وی با کرزی حالت طبیعی و نرمال خویش را حفظ کرد، حداقل مانند بسیاری دیگر از چهره هایی که از مقام شان برکنار می شدند به داد و فریاد و مظلوم نمایی و... روی نیاورد. وی فقط ناکامی ها و ناتوانی های متواتر کرزی را تماشا می کرد و عصبانیت جامعه جهانی خصوصاً امریکا از او را در ذهن خود، تحلیل می نمود. عبدالله در جریان تک و پاتک های کرزی و امریکا، جسته و گریخته، مسافرتهای خود را آغاز نمود، دیدارهایی با برخی شخصیت های داخلی نیز انجام داد و سر انجام تصمیم گرفت تا در مقابل حامد کرزی در انتخابات ریاست جمهوری بایستد. با آنکه در میان یاران وی، سلیقه ها و برنامه های متفاوتی وجود داشت اما سر انجام پس از افت و خیز های فراوان به عنوان کاندیدای مورد حمایت استاد برهان الدین ربانی و قسمتی از جبهه ملی، برگزیده شد.
به نظر می رسد که در بین دهها نامزد انتخابات، رقابت اصلی بین دوستان دیروز است؛ حامد کرزی و داکتر عبدالله!
ابتدا اشتراکات و افتراقات این دو نامزد بزرگوار را بررسی می نماییم:
هردو نامزد، از خانواده جهاد هستند؛ در سوابق جهادی آنان، یکی عضویت جبهه نجات اسلامی به رهبری صبغت الله مجددی را داشته و دیگری عضویت جمعیت اسلامی برهان الدین ربانی را.
هردو کاندیدا پشتون تبار و هردو از قندهار می باشند. یکی مربوط به طایفه پوپلزی و دیگری توخی؛ هردو در کنفرانس بن همکار و شریک بوده اند، هردو تا مدتی در یک کابینه حضور داشته اند، یکی رئیس بوده و دیگری وزیر! هردو نفر در سالهای نخستین با تشویش و تلاش فراوان، طرفدار نظام ریاستی بودند؛ هیچکدام شان دارای حزب سیاسی نیستند، هردو نفر سعی می کنند تا ارتباطات و پیوندهای خود با امریکا و غرب (جامعه جهانی) را برجسته جلوه دهند. یکی تحصیلات عالی در رشته علوم سیاسی دارد و دیگری در رشته طب و پزشکی.
هر دو نامزد تا حدودی میانه رو هستند، به نظر می رسد که هردو، حامیان خارجی مشترکی هم داشته باشند.
حامد کرزی تا قبل از ریاست خود،گذشته ی آنچنان مطرحی نداشته و نسبت به داکتر عبدالله که در متن جهاد و مقاومت قرار داشت و به عنوان وزیر خارجه دولت مجاهدین به هر طرف می دوید، چندان صاحب نفوذ نبوده و حتی در بین خانواده و فامیل خود نیز، آنچنان مقبولیتی نداشته است.
داکتر عبدالله نیز پس از سقوط طالبان، کار سیاسی، حزبی و تشکیلاتی نکرده، یعنی در بین مردم نبوده است؛ او از این لحاظ شاید اکنون تأسف بخورد؛ اما با آن هم نسبت به بسیاری دیگر از رهبران جهادی و سیاسی، او شناخته شده تر و مقبولتر است. البته مسأله انزوای او می تواند به عنوان امتیازی هم برای او محسوب گردد، عبدالله، یک چهره بد نام نیست، نام وی حتی درلیست ناقضین حقوق بشر خارجی ها هم دیده نمی شود؛ در افکار عمومی، از حامد کرزی در برخی مناطق و بین برخی مردم، احساس بدی دیده می شود اما نسبت به عبدالله نفرتی دیده نمی شود، همسایگان افغانستان، کشورهای منطقه و حتی بلوک غرب هم از عبدالله و تا حدودی از کرزی هراسی ندارند.
برخلاف حامد کرزی که فن سخن گفتن و وزین حرف زدن را نمی داند، او خوبتر و منطقی تر میتواند دیدگاههای خود را بیان نماید.
داکتر عبدالله ضعف هایی هم دارد: همانطور که ذکر شد، وی خارج از قالب دولت، بین مردم کار نکرده و در انظار عمومی زیاد ظاهر نشده است، در برخی مناطق آدم شناخته شده ای نیست، حزب سیاسی ندارد، تیم قدرتمندی در اطرافش دیده نمی شود، در انتخاب معاونین، سخت ضعیف و بی تدبیر عمل کرده، هر دو معاون وی نه تنها هیچ وزنه ای ندارند که اصلاً توان جذب آرا را ندارند؛ یکی منسوب به خاندان شاهی است که حتی نزدیکان خود را نتوانست در کنارش نگه دارد و دیگری را که هیچ کسی نمی شناسد!
با وجود آنکه داکتر عبدالله در متن قدرت قرار داشته و به نحوی در ناکامی های کرزی شریک است اما وی می گوید که در حکومت کرزی در رأس امور کشور قرار نداشته و اکنون، یک چهره نو و با برنامه های تازه است!
اما مشکلات حامد کرزی در مقایسه با عبدالله، بسیار فراتر است. از وی به عنوان چهره ای قومگرا نام می برند، از طرفی هم در ادارة خویش از رهبران قومی استفاده ابزاری می برد، ضعف مدیریت او زبانزد خاص و عام شده است، فساد در ادارات تحت امر او به اوج خود رسید، نا امنی ها در سایه حکومت وی افغانستان را به لبه پرتگاه کشانده و مواد مخدر در ظل حاکمیت ایشان به بالاترین سطح خود رسیده است. مخالفین وی حتی او را متهم می کنند که استقلال کشور را زیر سئوال برده است و...
آقای کرزی با تمام این سستی ها و نابخردی ها، نقاط قوتی هم دارد:
او هشت سال اخیر بر سر اقتدار بوده است، بسیار با حوصله است؛ از انتقادات خشمگین نمی شود، ارتباطات داخلی و خارجی گسترده ای دارد، به بازی گرفتن حلقات خارجی را آزموده است، فریب دادن و همراه کردن افراد و چهره ها با خود را خوب بلد است، فردی بسیار زیرک و سیاست باز است و می داند چگونه رقبایش را مهار کند. تیم قدرتمندی را دراطراف خود، ساخته است، دو معاون نامدار تاجیک و هزاره دارد، در مقایسه با دیگران، چهره های بیشتر و شاخص تری دور او جمع آمده اند، نبض کار فعلاً از هر لحاظ به دست اوست.
اما مشخص تر، حامیان دو نامزد چه کسانی هستند؟
دراطراف داکتر عبدالله و در حمایت از وی، استاد ربانی، احمدولی مسعود، استاد عطامحمد نور، بازماندگان مرحوم کاظمی و... دیده می شوند. اگر از جبهه ملی نامی باقی مانده باشد آن هم در کنار اوست.
اما کرزی همچون انتخابات گذشته، چهره های شاخص زیادتری را در حمایت از خود دارد: مارشال فهیم، کریم خلیلی، محمد محقق، جنرال دوستم، گل آغاشیرزی، اسماعیل خان، مصطفی ظاهر، استاد اکبری، پیرگیلانی، صبغت الله مجددی، انوارالحق احدی، استاد سیاف، سید حسین انوری، هر دو شاخه حزب اسلامی و بسیاری دیگر از چهره ها در کنار کرزی ایستاده و خورجین او را سنگین تر نموده اند. به نظر می رسد که طالبان هم با تمامی مبانی فکری و خط مشی سیاسی که دارند، حامد کرزی را ترجیح می دهند، چون وی را دارای ضعف شدید مدیریتی می دانند؛ فردی که مرتباً به آنان التماس می کند و مدیری که در قلمرو دولت او می توان هر کاری را انجام داد!
در این میان، عده ای تا هنوز هم بر سر دوراهی مانده اند: شورای متحد ملی، یونس قانونی، نورالحق علومی، نعیم فراهی و ... ! به این لیست نام احمدضیا مسعود را هم باید افزود که البته برای حمایت کردن از داکتر عبدالله، سخت زیر فشار است.
از لحاظ تبلیغاتی هم تا به حال، حامد کرزی بیشتر از تمامی رقبا ابتکار عمل را به دست گرفته است. او برای تقویت هر چه بیشتر پایگاه خود، افراد زیادی را مأمور جلب و جذب افراد با نفوذ، در تمامی ولایات نموده است؛ پول و امکانات هنگفتی در اختیار دارد. بر علاوه، وعده مواقف دولتی به افراد نیز، آنان را بیشتر به طمع حمایت از وی می اندازد.
در این میان او به ترکیب و تناسب قومی و مذهبی نیز، بسیار اهمیت می دهد. آراء مردم تشیع با جمعیت قابل ملاحظه خود، چون در انتخابات آینده کاندیدای مستقلی ندارند، بسیار مهم و تعیین کننده خواهد بود؛ توجه کرزی در گذشته به آزادی های قانونی و مذهبی شیعیان، او را در بین این مردم قابل ستایش ساخته است. اما عدم توجه او به سازندگی در مناطق مرکزی، عدم دفاع از حقوق مردم هزاره در برابر هجوم کوچی ها، قایل شدن تبعیضات اقتصادی به ضرر مردم هزاره، استفاده ابزاری از رهبران مردم هزاره، تطمیع آنان و تبدیل نمودن این رهبران به مهره هایی سرگردان و طمعکار، مسایل جدی هستند که هزاره ها را برای اعتماد مجدد به کرزی دچار تردید بسیار می کنند.
با این تفسیر، حامد کرزی شاید بیش از سایرین با جذب رهبران هزاره خواسته است تا شکست احتمالی خود در مناطق شمالی را با جذب آراء شیعیان جبران نماید. اما اینکه آیا رهبران سوخته، الزاما آراء مردم شیعه را بتوانند به سمت کرزی سوق دهند جای تردیدهای بسیار فراوان دارد.
واما شیعیان در مورد داکتر عبدالله، برنامه های او و نحوه تعامل وی با جامعه تشیع و میزان توجه او به خواستهای شان چندان شناختی ندارند؛ او با آراء مردم تشیع چه خواهد کرد؟ برخی از رهبران شیعی به عبدالله خرده می گیرند که در دوران وزارتش، چندان اعتنایی به جذب چهره های نخبه شیعی نداشته است. اطراف او از چهره های برجسته شیعی، و نخبگان مردم هزاره خالی است. برخلاف مرحوم کاظمی بازماندگان او، مهره های بسیار ضعیف و گمنام هستند و اتکای داکتر به آنان، یک نوع خود فریبی است.
از این مبحث که بگذریم، برعکس حامدکرزی که چهره ها را می بیند، دفاتر کمپاین داکتر عبدالله مملو از جمعیت است؛ مردمی که از مناطق مختلف به دیدن او می آیند و سئوالات فراوانی دارند.
تبلیغاتچیان و گردانندگان کمپاین کرزی افراد قدرتمندی هستند اما در دفاتر کمپاین عبدالله ترکیبی بسیار ضعیف و غیر مسلکی دیده می شود. تقسیماتی که در حیطه مسئولیت ها و تقسیم کار در کمپاین عبدالله انجام شده، برای او نتایج مطلوبی نخواهدداشت.
اما امتیاز عمده ای که داکتر عبدالله در مقایسه با کرزی دارد آن است که وی از وضعیت روانی مناسب تری بهره مند است، راحت سخن می گوید، خویشتن دار است، خود را زیاد به آب و آتش نمی زند، اما آقای کرزی با وجود آنکه خوشتندار است اما به نظر می آید که از سلامت روانی و عصبی ایده آلی برخوردار نیست. تیک های عصبی و پرش های چشمی وی به آسانی، فشارهای عصبی ایشان را نمایان می سازد؛ این مسأله مهمی است که یک رئیس جمهور را زیر سئوال می برد. این مورد از نظر مردم عوام شاید اهمیتی نداشته باشد اما در سطح نخبگان جامعه و مقامات بین المللی قابل اغماض نمی باشد. رفتار و گفتار او در مقابل دوربین ها، بعضا بسیار سبک و نا مطلوب است. از طرفی هم، گفته می شود که کرزی در آخرین حرکت های سیاسی خود، مقامات آمریکایی را با زیرکی فریب داده و اکنون از انتقامگیری سیاسی آنان به شدت می هراسد.
در انتخابات پیش رو مقایسه برنامه های این دو نفر بیشترین اهمیت را دارد. هر چند که برنامه های داکتر عبدالله- هنوز به درستی مشخص نشده است اما تأکید وی بر احیای نظام صدارتی به همراه انتخابی شدن والی ها و ... مسایلی هستند که قابل تحلیل مفصل می باشند؛ آقای کرزی هنوز هم برنامه ای ندارد و یا آنرا معرفی نکرده است.
برنامه های هر دو کاندیدا را در فرصتی مناسب تر باید به تفصیل نقد زد. و نیز این سوال اساسی را که اگر باز هم حامد کرزی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود چه خواهد شد و یا داکتر عبدالله اگر انتخاب گردد احتمالاً چه پیش خواهد آمد را به آینده موکول خواهیم نمود.
بعضي از سياست مرداني كه فراتر از سطح يك سياستمدار، ادعاي رهبري قشري از مردم را دارند، آنچنانكه در طي ساليان گذشته نشان داده اند؛ بدون آنكه پايبندي به اصول و برنامه هاي خاصي داشته باشند، در زد و بندهاي سياسي فعالانه درگير مي شوند.
اوج فعاليت هاي اين دسته از افراد، زماني نمودار مي شود كه مسأله تقسيمات قدرت به ميان مي آيد و انتخابات، فرصت خوبي براي خودنمايي و بهره وري است.
براي جامعه سياسي هدفمند و سياستمداران خردمند، غالباً دست يافتن به اصول و برنامه هاي مطلوب جهت ادارة هرچه بهتر كشور، از اهميت اساسي بر خوردار است و دست يافتن به قدرت، به عنوان ابزاري براي رسيدن به همان اهداف و اصول فكري و اعتقادي توجيه مي شود.
در جامعه سياسي سالم، گروهها و افراد درگير در انتخابات، بجاي چرخيدن به دور افراد و چهره ها، بيشترينه، برنامه ها و اصول سياستهاي داخلي و خارجي خود را مطرح مي سازند. در كشورهايي با سيستم و نظام سياسي و مديريتي مدرن، مردم غالباً به برنامه ها رأي مي دهند تا به چهره ها. فعالان سياسي نيز غالباً از چهره اي حمايت مي دارند كه با افكار، اهداف و اصول فكري آنان، نزديكتر و هماهنگ تر باشند. جناح بندي هاي سياسي نيز از همين اصل، سرچشمه مي گيرند.
متأسفانه در افغانستان، سواي برخي از گروهها، اغلب سياستمداران و البته مدعيان رهبري، براي دست يافتن به منافع شخصي، بدون توجه به اصول علمي و عملي، خود را به چهره ها نزديك مي سازند؛ چهره هايي كه گمان مي رود شانس بيشتري براي پيروزي داشته باشند. براي اين دسته از سياستمداران، برنامه ها و اهداف راهبردي براي آينده كشور و ملت از اهميت فوق العاده اي برخوردار نيست. بلكه پست و موقف و ميزان سهمگيري در بدنه حكومت، اولويت و اهميت شايان تري دارد.
آنان غالباً از يك طرف دست به عوام فريبي مي زنند و از جانبي هم با ادعاي نفوذ مردمي، خود را به پول و پست، نزديك تر مي سازند.
در روزهاي گذشته برخي از اين طيف، در بلواي انتخابات پرده از چهره برافكندند. مصداق مشخص اين گروه، جناب استاد محمد محقق و جنرال عبدالرشيد دوستم مي باشند.
چنين افرادي كه مدعي رهبري هستند؛ به هر طرف كه غلتيدند، متوقع هستند كه مردم شان!!! هم به همان طرف روي آورند!
حال! مبناي حمايت ازيك نامزد و ضديت با كانديداي ديگر از نظر آنان يا هر فرد مشابه ديگر، چه مي تواند باشد؟ حمايت از حامد كرزي، آنهم با مواصفات روابط گذشته، آيا بر مبناي منافع ملي و مردمي بوده يا منافع فردي و گروهي؟!
به يقين مي توان گفت كه چنين حمايت ها و پهلودادن ها نه از سر توجه به برنامه هاي سازنده و دراز مدت و راهبردي؛ كه بل از سر تأمين خواسته هاي شخصي است. سياست پيشه گاني كه به اصول خاصي معتقد نيستند و هراز چندگاهي به طرفي مي غلتند فاقد سواد سياسي هستند، چون يك سياستمدار با برنامه و با سواد، براي خود برنامه هاي جامع، درازمدت و علمي ترسيم مي دارد.
در طول سالها و دهه هاي گذشته، غالباً تمامي زدوبندهاي سياسي در راستاي تأمين منافع شخصي و گروهي بوده و نه لحاظ مسايل اساسي كشور! سياستمداراني كه صرفاً متوجه ميزان سهم گيري در بدنه حكومت و دست وپاكردن امكانات جديد تر و فربه تر براي خود، بدون ملحوظ داشتن برنامه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، علمي، امنيتي و... براي كشور مي باشند، بجاي كمك به مشاركت ملي ومهار بحرانهاي متعدد، خود شان بخشي از عوامل ايجاد بحران مي شوند. جالب آن است كه معمولاً سهم گيري در قدرت و گرفتن پست و مقام، غالباً پايدار نمي ماند و در جريان كار حكومت، حالت بسيار شكننده اي به خود مي گيرد؛ كاري كه به وضوح تا بحال تجربه شده است. جالبتر از همه در جريان موضعگيري هاي انتخاباتي آن است كه برخي از چهره هاي به اصطلاح سياستمدار، مبناي حمايت خود از كانديدايي را دريافت پول و امكانات اقتصادي قرار مي دهند! چنين افرادي است كه با استفاده از فرصت هاي مقطعي دست به ايجاد موج در بين مردم مي زنند. نتيجه و ثمره كار چنين سياست پيشگان؛ آيا غير از ايجاد بدگماني ها و سوء رفتار هاي سياسي و اجتماعي، چيز ديگري مي تواند باشد؟!
اين روزها چندين كشور، انتخابات مهمي را پيشرو دارند و يا به تازگي پشت سر نهاده اند.
- در هندوستان، كشوري با نظام دموكراتيك، يك زن، آنهم از يك اقليت بسيار كوچك به عنوان رئيس پارلمان اين كشور به اتفاق آرا انتخاب گرديد. اين مسئله نه تنها براي هندوستان كه بل به تمام مردم و سياسيون افغان نیز كه به تازگي مشق دموكراسي ميكنند بسيار مهم و آموزنده است. براي افغانستان از آن جهت مهم است كه مسئوليتها و مقامها غالباً با درنظرداشت تيره و طايفه ملحوظ ميگردند و نظري بر سيستم سياسي و حكومتي هند اگر چشم بينا و عقل سليمي داشته باشيم ميتواند بسي آموزنده باشد.
- در كشور لبنان نيز انتخابات پارلماني با توجه به تعدد و تكثر اقوام و مذاهب و جريانات سياسي، تمامي مسايل داخلي اين كشور را تحتالشعاع قرار داده است. در آنجا براي عموم جريانات سياسي، برنامهكلان دولت و سمت و سوي سياستهاي داخلي و خارجي اين كشور براي تمامي رقبا اولويت اساسي دارد. جبههگيريها و رقابتها و نگرشهاي سياسي محافل لبناني از زاويهاي ديگر براي ما قابل تأمل و عبرت آموزي است.
- در كشور همسايه غربي ما يعني جمهوري اسلامي ايران نيز، وضعيت مشابه با خود را شاهديم؛ چهار نامزد نهايي انتخابات رياست جمهوري، عمدتاً از دو طيف اصلاح طلب و اصولگرا مبارزات انتخاباتي خود را براساس موازين و معيارهاي اصولي و دموكراتيك، آغاز نموده اند. مناظرههاي انتخاباتي بين نامزدهاي مختلف آنچنان داغ و جذاب هستند كه تنور انتخابات را واقعاً گرم ساخته اند.
در اين كشور بيشتر از هرچيزي برنامهها به معرفي گرفته ميشوند، برنامههايي به بوتة نقد كشيده ميشوند، براي آينده كشور در حيطههاي مختلف راههاي حل، نشان داده ميشوند، مردم هم غالباً مشتاقانه ميشنوند كه برنامه و راهكارهاي هر نامزد چيست؟ برهمين اساس است كه آنان به برنامههايي كه ترجيح ميدهند، رأي ميدهند. اين مسئله نيز بايد براي ما كه هنوز اندر خم يك كوچهايم، جاي تأمل و تعمق باشد.
ماهم اين روزها غرق در انتخابات رياست جمهوري و زدوبندهاي ناشي از آن هستيم.
انتخابات ما از همين اكنون، بيروح است، بيبرنامه است، در انتخابات ما تقابل و قياس برنامهها وافكار نيست، تقابل و تضارب بين افراد است. جبههگيري هاي سياسي غير كارشناسانه بين رهبران و فرماندهان و سياست پيشهگان است.
رقابت انتخاباتي ما، آكنده از مسايل قومي، و ميدان داران اين رقابت هم تا به اكنون رهبران قومي بوده اند. هنوز به غير از يكي دو نامزد، مابقي نامزدها به شمول آقاي كرزي برنامه و پلان و راهكاري براي آينده كشور ندارند. نقطه اتكا و سلاح برنده آنان در انتخابات پيشرو چهرههاي قومي است و نه برنامه ملي!
پشت گرمي آنان به حمايتهاي به اصطلاح رهبراني است كه خود آنان هم كاملاً بيبرنامه اند. آقاي كرزي، اين روزها سرمست ترين نامزدي است كه توانسته تعدادي از اين قشر را با وعده و وعيد به آغوش گرفته و دست نوازش برسر شان بكشد.
كاري كه از جمله تخصصهاي غير قابل انكار جناب ايشان است! در فرداي انتخابات هم...
اما يك نكته اساسي را نبايد از نظر دور داشت: مطابق نظرسنجيهاي انجام گرفته در مناطق مختلف، آقاي كرزي با وجود در كنار گرفتن فيگورهاي سياسي، در بين مردم شانس زيادي براي پيروزي ندارد. بايد پذيرفت كه ظرف سالهاي گذشته با اشتباهات مكرري كه رهبران قومي مرتكب شده اند، نفوذ مردمي آنان به حداقل رسيده است. بنابر اين چنانچه در انتخابات، شفافيت لازم وجود داشته باشد، سرمستيهاي ناشي از ائتلافهاي موجود آقاي كرزي؛ به زهرخندي تبديل خواهد شد. هنوز از جانب آقاي كرزي و بسياري ديگر از نامزدها برنامههاي علمي و تخصصي براي ادارة كشور ارايه نشده است. ضمن آنكه سابقه مديريتي و دولتداري آقاي كرزي براي عموم مردم، كدورتهاي فراواني را ايجاد نموده است.
به هر حال بايد از ديگران بياموزيم، بايد از حصارههاي قومي و طايفهاي خارج شويم و با درنظرداشت اولويتهاي اساسي كشور، منافع ملي خود را بيشتر از هرچيز ديگري در نظر آوريم.
پاكستان مدتهاست كه در منجلابي از خشونت، ترور و بي ثباتي گرفتار آمده است. طالبان و گروه القاعده همچون غده اي سرطاني ريشه در قلب و جوارح اين كشور مي دوانند. جنگ در مناطق مرزي و انتحار در مناطق مركزي، پاكستان را به كشوري ناآرام و محتاج امدادهاي جهاني مبدل ساخته است.
پاكستان كه زماني خود، با اعتراف صريح بي نظيربوتو در ساختن و صدور اسلام افراطي با اهداف سياسي دست داشته و از اين منظر سود سرشاري را به قيمت تباهي مردم افغانستان و منطقه براي خود متصور بود اكنون روزهاي حاد و دشواري را پيش روي خود مي بيند.
علاوه بر اين، آنچه در ميان دود و غبار ناشي از تروريست پروري طالبان، دامن اين كشور را افروخته است، دشمن تراشي هاي پاكستان با هند و افغانستان و حتي برخي كشور هاي ديگر جامعه جهاني، سردمداران پاكستاني را بيش از پيش در ميدان جنگ و افراطي گري تنها و محتاج به همياري ساخته است. واقعيت آن است كه اكنون هيچ كس به حال پاكستان اشك نمي ريزد، چون خود كرده را نه درد است و نه درمان!
نشست هاي سه جانبه پاكستان با امريكا و افغانستان و ايران و افغانستان بيش از آنكه نشست هايي معمول باشد، طلب همكاري پاكستان از ايران و امريكا و ياري خواستن از كشوري بنام افغانستان است كه روزي خود، طالبان را به عنوان ابزاري براي اشغال كردن آن، ايجاد نموده بود.
بخش اعظمي از ايالات سرحدي پاكستان اكنون تحت كنترول و نفوذ طالبان است، ارتش پاكستان كه ظاهراً تصميم گرفته براي پيروزي بر طالبان جنگ را از نقاط ضعيف و آسيب پذير طالبان در دره سوات و حوالي آن و شهرك مينگوور آغاز نموده و سپس نقاط قوت طالبان را هدف گيرد تا هنوز هم در دره سوات زمينگير است. معلوم نخواهد بود كه ارتش پاكستان با مقر طالبان در وزيرستان شمالي و جنوبي چه خواهد توانست! جايي كه پايگاههاي اصلي طالبان و مركز ثقل توانمندي آنان محسوب مي گردد. مداخله امريكا و بمباران هوايي ارتش امريكا تظاهرات گسترده مردم پاكستان را در پي دارد و ارتش پاكستان هم به تنهايي در مقابله با طالبان ظرفيت ها و توانمندي هاي لازم را ندارد.
طالبان پاكستاني به محض ديدن فشار، به مناطق ديگر و به داخل افغانستان مي خزند و سپس دوباره بر مناطق جنگي هجوم مي برند؛ همين مسأله در كنار سياستهاي دوگانه آي اس آي (سازمان جاسوسي پاكستان) كار را بر دولتمردان پاكستاني دشوارتر ساخته است. طالبان اعم از پاكستاني و افغان، اكنون عمده توجه خود را معطوف به پاكستان و جنگ با ارتش اين كشور نموده اند. اين عمل و نتيجه معكوس آن از جمله عبرت هاي روزگار ماست و تعبير عملي اين مثل فارسي كه «چاه كن در چاه است» و حديثي مشهور يكي از بزرگان دين ما كه «آنچه براي خود نمي پسندي، براي ديگران هم مپسند».
به هر صورت، تا وقتي كه دولتمردان و مهمتر، سازمان استخبارات پاكستان تغيير عملي در سياستهاي خود نياورند، پاكستان و منطقه، آرام نخواهد شد. متأسفانه تفكر طالباني حتي در ارتش پاكستان ديده مي شود؛ تسليم شدن گاه و بيگاه عناصري از ارتش پاكستان به طالبان بعضاً از همين امر ناشي مي شود.
در مجموع بايد تأكيد ورزيد كه شكست دادن طالبان بدليل اينكه در منطقه ريشه دوانيده است، كار آساني نيست و از طريق عمليات نظامي صرف، مقدور نخواهد بود. طالبان به واسطه يافتن حوزه وسيع جغرافيايي براي تحركات و فعاليت هاي خود آزادي عمل فراواني دارند، در جنگ ها هرگاه فشاري ببينند به راحتي در درون مرزهاي افغانستان و پاكستان عقب مي نشينند و دوباره باز ميگردند، براي شكست طالبان و تروريسم هماهنگي جامع و عملي بين تمامي نيرو هاي طرف درگيري با طالبان لازم به نظر مي رسد.
مادهي 61 قانون اساسي آن قدر در گفته ها و نوشتهها تكرار گشته كه در ذهن عالم و عامي نقش بسته است. «...وظيفه رئيس جمهور در اول جوزاي سال پنجم بعد از انتخابات پايان مييابد...»
آنچه در قانون اساسي صراحت دارد اختتام كار آقاي كرزي در اول جوزا است. اما ابهام يا بنبستي كه باقي ميماند تحويلدهي قدرت بعد از انتخابات است. انتخابات برگزار نشده است، همگان در اين اهمال كاريها، حكومت و شخص آقاي كرزي را مقصر ميدانند. در حالي كه ميشد زمينههاي انتخابات به موقع را فراهم آورد، اما جناب ايشان به عمد از يكي دو سال قبل با نشست ها و رايزني ها با ساير مقامات و اراكين، سعي بر تاخير برگزاري زمان انتخابات نمود.
اين مسأله در يكي از اعلاميه هاي كميسيون مستقل!! انتخابات به صراحت بيان شده است. اما علت چه بوده كه جناب رئيس بر تعويق انتخابات و تداوم رياست خود تأكيد ورزيده است؟ بهانه هاي كميسيون انتخابات براي تعويق آن همانند اوضاع جوي، شرايط امنيتي، كمبود بودجه و ... بودند. اين بهانهها جاي تأمل فراوان دارند كه محل اين بحث نيستند اما مسأله خلاء قدرت چگونه ميبايد پر مي شده است؟
برخي گروههاي سياسي و حقوقي در اين مورد پيشنهاداتي را مطرح ساختند. جبهه ملي مسأله اداره موقت رامطرح نمود و شوراي متحد ملي از طريق رأي به قياس پيشنهاد داد تا رئيس مجلس سنا٬ اداره امور كشور را به جاي رئيس جمهور به عهده گيرد.
تمامي طرح ها از جانب حكومت، مردود اعلام شد و از جانب كرزي مسأله به قوه قضاییه واگذار گرديد.
نكته قابل تأمل آن است كه ستره محكمه به هيچ عنوان صلاحيت تفسير و تأويل قانون اساسي را ندارد، اين هم از جمله اشتباهات بي پايان آقاي كرزي بود. رأي دستگاه قضايي كشور نه به عنوان يك حكم، بل به حيث يك پيشنهاد مطرح گرديد. پيشنهادي با عنوان تداوم حاكميت كرزي تا زمان برگزاري انتخابات. اين پيشنهاد برخلاف پيشنهادات ساير مجامع، بسيار زود و با پيشاني باز از جانب آقاي كرزي پذيرفته شد. پيشنهاد قوه قضاییه مبتني بر صلاح و مصلحت ها بود و نه تأكيد بر قانون اساسي. به باور بسياري از كارشناسان و حقوقدانان، در اين مورد قانون اساسي نقض شده و تيم حاكم، خود قانون را زيرپا نهاده اند.
از اول جوزا دور ديگري از حاكميت آقاي كرزي شروع ميشود؛ چهارمين دوره حكومت! پس از دوره هاي موقت، انتقالي و انتخابي. دورهاي كه بايد نام آن را دوره مصلحتي گذاشت. در اين دوره قانون اساسي و... فداي مصلحت جويي ها شده اند.
توجيهگران اعمال حكومت با بهانههاي فراوان و البته تكراري، سعي در توجيه و تفسير تداوم رياست آقاي كرزي براي چهارمين دوره دارند. آنان برعلاوه بهانههاي كميسيون انتخابات، حمايت هاي جامعه جهاني!! (كه البته ميتوان آن را فقط در امريكا و انگليس و يكي دو كشور ديگر خلاصه نمود) طرح ستره محكمه را نيز بسيار برجسته جلوه ميدهند. اما خود فراموش ميكنند كه افغانستان اگر واقعاً يك كشور مستقل است، چه نيازي به تأييد ايالات متحده و... دارد. حمايت برخي افراد و محافل سياسي هم نميتواند توجيه خوبي براي ناديده گرفتن قانون اساسي باشد.
حمايت عدهاي از وكلاي پارلمان از پيشنهاد دستگاه قضايي نيز نميتواند فيصلهاي قانوني باشد چرا كه نظر آنان، نظري شخصي است و نه فيصلهاي از مجراي پارلمان افغانستان.
به هر حال، ادامه يافتن كار دستگاه حاكمه با چنان وضعي و البته با نگرانيهايي مبني بر سوء استفاده از منابع و امكانات دولتي و مداخلات خارجي و زدوبندهاي خارج از محدودهي جغرافيايي اين سرزمين ابهامات و تشويش هاي فراواني را براي برگزاري شفاف انتخابات آينده و آيندهي كشور ايجاد مينمايد.
تاریخ : 2009/03/06
مربوط بخش : (شماره مسلسل 622)
آقاي مدني با تشكر از شما! سخن را اين طور آغاز مي كنيم كه؛ گفتگوهاي هفتگي پيام مجاهد را شما شروع كرديد و الان با خود شما گفتگو ميكنيم!
بله، اما احساس مي كنم كه نسبت به شروع كار، كمي اين روند ضعيفتر و داراي افت و خيز شده است، اين سلسله گفتگوها را با استاد رباني شروع كرديم و با ديگر بزرگان ادامه داديم. سؤالات را كمي جسورانه مي پرسيدم شايد براي همه مصاحبه شوندگان و خوانندگان، اين شيوه، تازگي داشت. من سراغ بزرگان مي رفتم و گفتگوهاي بسيار آزاد و دوستانه انجام مي دادم كه گمان مي كنم براي خوانندگان آن، جذابيت خود را داشت.
چرا از آن گفتگوها واقعاً استقبال مي شد. چه فاكتورهايي گفتگوهاي شما را جذاب مي ساختند؟
اول از همه، كوشش مي كردم كه طرف مصاحبه را خوب بشناسم، پيشينه او را بدانم، گرايش هاي فكري و سياسي او و اخلاق فردي او را بفهمم و سپس به سراغ او بروم.
چون با اكثر مصاحبه شوندگان آشنايي و دوستي داشتم لذا از اين نظر مشكلي نداشتم، قبل از شروع گفتگوهم چند دقيقه اي با هم حرف مي زديم.
مي خواستم پيشاپيش طرف، كاملاً آمادگي صحبت را پيدا كند. با سوالات بسيار آسان شروع مي كردم و اجازه مي دادم كه طرف كاملاً راحت باشد و سپس سؤالات اصلي را با شيوه هاي مختلف مطرح مي كردم. جوابي را هم كه مي خواستم ميگرفتم. نمي خواستم كه چيزي پنهان باقي بماند.
آيا شده بود كه كسي تقاضاي مصاحبه شما را رد كند؟
بله! استاد سياف و آقاي قانوني! يكي چون اصلاً مرا نمي شناخت و ديگري چون زياد مرا مي شناخت!
اماحتماً روزي با آنها هم گفتگو خواهم كرد.
چي شد كه سراغ همبستگي رسانه ها رفتيد؟
چون رسانه هاي زيادي وجود داشتند. صدها رسانه فعلاً در افغانستان فعال هستند اما به نظر من آنان به درستي نتوانسته اند تا جايگاه و موقف مطلوب رسانه را در افغانستان احيا بكنند.
نفس نشرات داشتن و قلم زدن و تحليل كردن و خبر گفتن به تنهايي كافي نيست. بايد ببينيم كه هر رسانه به تنهايي خود چه تأثيري بر اجتماع مي گذارد. آيا سيستم اطلاع رساني ما مطلوب هست؟
آيا رسانه ها، مسؤوليتي كه بردوش دارند به درستي انجام داده اند؟ آيا هر كدام از مطبوعات پوشش رسانه اي مطلوب در سطح كشور و حتي بين المللي دارند؟ من فكر مي كنم كه هر رسانه بنابه توانمندي خود، وظايف خود را انجام داده اما ظرفيت هاي كاري و نشراتي هر رسانه به تنهايي كافي نيست كه مخاطبان را به شكل سراسري پوشش بدهد؛ توانمندي هر رسانه به تنهايي خود كافي نيست كه باعث تغييرات عمده شود.
منظور شما از تغييرات عمده چيست؟
ببينيد! هر رسانه در جوامع، مسؤوليت هايي دارد. نشر اعلانات و فلم هاي سينمايي و برنامه هاي سرگرم كننده و تفريحي و امثال آن وظايف اصلي رسانه ها نيستند. بلكه اطلاع رساني دقيق و شفاف و همچنين فرهنگ سازي و همچنين ايجاد تحرك و پويايي در مردم و همچنين روشنگري در جامعه و سوق دادن مردم و اذهان به سمت فرهنگ هاي ملي و بومي، از جمله وظايف اساسي رسانه ها هستند. برخي از كارشناسان، رسانه ها را وسايل كنترول افكار عمومي مي دانند. حالا شما مقايسه كنيد، رسانه هاي ما تا به حال چقدر براي بر آورده ساختن اين مسؤوليت ها موفق بوده اند؟! من مي گويم كه تأثير داشته اند اما نه به صورت ايده آل!
حتي برخي رسانه ها بجاي پرداختن به بايسته هاي ملي و ديني و فرهنگي اين كشور وتقويت خرد و تفكر در ميان توده مردم، بيشتر گرايش به ترويج ابتذال فرهنگي داشته اند. جوانان امروز، هنر پيشه هاي هندي و امريكايي را بيشتر و بهتر از دانشمندان و افتخارات گذشته خود مي شناسند. مراكز ظاهراً فرهنگي و آموزشي ما حتي براي نامگذاري خود، الفاظ و عناوين خارجي را بيشتر از نامهاي وطني انتخاب و نصب العين مي كنند.
دغدغه امروز ما، خود باختگي فرهنگي است، منظور از تغيير، تغيير خودباختگي به خود باوري است. جوانان ما نيازمند انديشه هاي مولاناي بلخي هستند نه كُشتي كج امريكايي!
رسانه هاي ما به جاي برجسته ساختن قهرمانان خارجي بايد افتخارات وطني ما را برجسته كنند. بيشتر از اينكه انديشه هاي مبتذل را ترويج كنند بايد تعقل و تفكر را گسترش دهند.
وانگهي من بارها گفته ام كه در اين كشور آزادي بيان وجود دارد اما اين آزادي بيان تحقير مي شود چون به ديدگاههاي اصحاب رسانه اعتنايي نمي شود. در صورتي مي توانيم جايگاه خود را پيدا كنيم كه باهم، هماهنگ باشيم، وقتي كه همسو شديم، ديدگاههاي مشترك خود را شناختيم، نشرات مشترك داشتيم، در ديدگاههاي توهين آميزي كه نسبت به رسانه ها وجود دارد و همچنين در عملكرد اشتباه دولتمردان هم مي توانيم تغيير بياوريم.
هر رسانه گرايش سياسي خاص خود را دارد، آنها را چطور مي توانيد جمع كنيد؟
تفكر سياسي و گرايش سياسي هر فرد و هر سازمان و هر رسانه نبايد بهانه اي براي واگرايي و پرهيز از فرهنگ سازي و روشنگري و همگرايي شود. نه تنها هر رسانه، كه هر ژورناليستي گرايش سياسي خاص خود را دارد، قبلاً خبرنگار آژانس پژواك هم همين سؤال را از من پرسيده بود. من گفتم كه گرايش سياسي هر كس مربوط به خودش! ما نمي توانيم كه سليقه هاي شخصي يك نفر را عوض كنيم. ما نمي توانيم كه سياستهاي نشراتي هر رسانه را تغيير بدهيم، ما نمي توانيم كه نظرات خود را بالاي رسانه ها تحميل كنيم. اما بايد بپذيريم كه رسانه ها اهداف مشترك بسيار زيادي دارند. زمينه هاي كار مورد علاقه جمعي زيادي وجود دارد. تمامي رسانه هايي كه تا به حال در تأسيس مركز همبستگي رسانه ها زحمت كشيده اند و تمامي اعضاي مركز، هيچكدام شان مخالف فرهنگ ملي و آموزه هاي ديني ما نيستند. همه مي گويند كه بايد از همديگر حمايت كنند. از تجارب همديگر استفاده كنند. با همديگر روابط خوب داشته باشند. با رسانه هاي مطرح بين المللي هم بايد تعاملات خوب داشته باشند. همه مي گويند كه بايد در جامعه، يك نوع تحرك ايجاد كرد، به سمت اتحاد و انسجام، پيش رفت و دهها هدف مشترك ديگر دارند، كل كاركرد و اهداف رسانه ها كه در سياست خلاصه نمي شود. وانگهي حتي در بسياري مسايل سياسي هم اتفاق نظر وجود دارد.
با وجود استقبالي كه از تأسيس مركز همبستگي رسانه ها صورت گرفت، اما يكي دو نشريه، از اين مركز انتقاد كردند چرا؟
من فقط يكي از نوشته هاي روزنامه 8صبح را خواندم كه بيشتر در نقد سخنان يكي از سخنرانان محفل اعلام موجوديت كه نظرات شخصي خود را بيان كرده بود نوشته شده بود. گمان مي كنم آن مضمون به دليل اطلاعات نادرست از مركز و همچنين براي نقد سخنان او چاپ شده بود.
مسؤولين روزنامه 8صبح همگي از سرمايه هاي فرهنگي و مطبوعاتي كشور ما هستند. چهره هاي متشخص رسانه اي هستند، به تمامي آنها من پيشنهاد مي كنم بجاي دور دور نشستن و شك كردن بايد وارد متن شوند. و حتي براي مديريت اين نهاد عملاً سهم بگيرند.
آن طور كه من در جريان هستم برخي از اتحاديه ها هم واكنش هايي نشان دادند!
واكنش هاي منفي نبود. بيشتر در ذهن دوستان ما سؤالاتي مطرح بود و گمان مي كردند كه مركز همبستگي رسانه ها در مقابل آنان به وجود آمده ولي بابرخي مسؤولين آن نهاد ها صحبت كرديم، سوء تفاهم ها رفع شد و حتي آنان از تشكيل اين مركز به گرمي استقبال كردند چون ما براي تقابل با هيچ رسانه و هيچ ارگان ژورناليستي، مركز همبستگي رسانه ها را نساخته ايم.
سروكار ما بيشتر با رسانه ها است تا با افراد. بسياري از اعضاي «مهر» به تنهايي خود، عضويت اتحاديه هاي ژورناليستي را دارند. برخي از رسانه هاي تحت مديريت مسؤولين اتحاديه هاي ژورناليستي هم عضويت مركز همبستگي رسانه ها را دارند. ما در آينده قطعاً با اهداف مشتركي كه داريم هماهنگي ها و همسويي هاي مشتركي هم خواهيم داشت.
گفته مي شود كه اين مركز در آستانه انتخابات ساخته شده، پس هدف مشخص سياسي دارد، آيا اين درست است؟
نخير به هيچ عنوان صحت ندارد. همانطور كه قبلاً گفتم انديشه ها و برنامه هاي سياسي هر رسانه براي خودش! قرار نيست كه ما همگي يك فكر واحد سياسي داشته باشيم ممكن است مسؤولين در مورد انتخابات باهم صحبت داشته باشند اما هيچ اصراري بر حمايت يا رد كسي نخواهد شد. مركز همبستگي رسانه ها با توجه به اهداف و برنامه هايي كه دارد براي مدت زمان طولاني بنياد گذاشته شده است.
و آخرين پرسش؛ چه رسانه هايي مي توانند عضويت مركز همبستگي رسانه ها را حاصل نمايند؟
آنچه در اساسنامه مركز آمده است؛ اعتقاد به اصول و ارزشهاي ديني، رعايت قانون اساسي و پايبندي به قانون رسانه ها، احترام به منافع ملي، اعتقاد به برادري ديني است.
و يك سؤال ديگر! برنامه هاي مشتركي كه مركز همبستگي رسانه ها خواهد داشت چه برنامه هايي خواهد بود؟
تصميم داريم كه نمايشگاههايي داير كنيم تا عضاي مركز، محصولات فرهنگي ورسانه اي خود را در آن عرضه كنند، احتمالاً سمينارهاي تخصصي را برگذار خواهيم كرد. قرار بر اين است كه رسانه هاي عضو تجربيات رسانه اي خود را در اختيار هم قرار دهند، شايد يك ويب سايت هم راه اندازي كنيم تا رسانه ها اخبار و اطلاعات و تحليل هاي خود را مشتركاً از آن طريق در اختيار مخاطبان خود قرار دهند. قرار برآن است كه ژورناليستان مستقل عضو مركز هم، چنانچه علاقمند بودند، براساس توانايي و علاقه شان جهت اشتغال به رسانه هاي عضو مركز معرفي شوند و ساير برنامه هايي كه مسؤولين ونمايندگان رسانه ها صلاح بدانند، خواهيم داشت.
سخن از سرنوشت انتخابات است. پس از تبصره هاي فراوان، حامد كرزي فرماني چهار ماده اي صادر كرد و خواستار برگزاري به موقع انتخابات شد، او حتي صراحتاً اعلام كرد كه اگر خارجي ها بودجه اي براي انتخابات اختصاص ندهند، خود ما بودجه آن را تأمين خواهيم كرد! بر اين فرمان هم انتقادات فراواني وارد شد، خصوصاً رقباي انتخاباتي تندترين واكنش ها را نشان دادند.
كميسيون انتخابات، چند روزي سكوت كرد اما سر انجام اين كميسيون هم، فرمان جناب كرزي را مردود شمرد. دراعلاميه مطبوعاتي كميسيون انتخابات آمده است: «كه بعد از جلسات متعدد مشورتي، به تاريخ 19 حمل در مجلسي كه رئيس جمهور، رؤساي محترم مجلسين شوراي ملي، رئيس استره محكمه، لوي حارنوالي و رهبران جهادي حضور داشتند به اين فيصله رسيدند كه انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي در خزان سال 1388... برگزار شود. كميسيون مستقل انتخابات! به اساس اين فيصله اقدامات عملي را براي برگزاري انتخابات... روي دست گرفت...»
مطابق اعلاميه فوق الذكر، خود جناب آقاي كرزي از طريق طرف هاي مشوره خود، چندين ماه قبل فيصله بر تأخير برگزاري انتخابات نموده بودند. ايشان چشم خود را بر انتقادات مختلف بستند، نقض آشكاري كه بر قانون اساسي وارد ميآمد را ناديده گرفتند. حداقل با سكوت خود و بهانه هاي رنگارنگ كميسيون انتخابات تمام اذهان را متوجه و حتي قانع ساختند كه انتخابات حتماً بايد به تأخير بيفتد.
چرا در حاليكه بايد قانوناً قدرت را در اول جوزا تحويل دهد، به تاريخ 9 حوت فرمان برگزاري انتخابات و تطبيق قانون اساسي را صادر نمود؟
هر چند كه در آن فرمان هم نقض قانون اساسي ديده مي شد. يعني مطابق ماده 61 قانون اساسي، انتخابات رياست جمهوري در خلال مدت سي الي شصت روز قبل از پايان كار رئيس جمهور برگزار مي گردد. و همچنين زمان دقيق برگزاري انتخابات از طريق كميسيون انتخابات بايد حداقل 120 روز تا 140 روز قبل از آن، اعلام شود. بر اين اساس حامد كرزي حق صدور فرمان در اين مورد را نداشته است.
بعد از بررسي خلا قدرت پس از اتمام حاكميت كرزي، چنين نتيجه گرفته شد كه جناب رئيس دولت، قانوناً مي بايد قدرت را در اول جوزا تحويل دهد. اما قانون در اين مورد كه چه كسي بايد زمام امور را به دست گيرد، هيچ صراحتي ندارد. شوراي متحد ملي از طريق راي به قياس، پيشنهاد نمودكه باختم اين دوره، مطابق قانون اساسي سرپرستي نهاد رياست جمهوري را رئيس مجلس سنا بايد عهده دار شود. اين چنين بودكه آقاي كرزي دست و پاچه از تطبيق قانون اساسي سخن گفت.
تصميم فوق از جانب كرزي، ميدان عمل را از رقباي وي سلب مي كرد و از لحاظ زماني نيز برگزاري انتخابات، غير ممكن بود يعني حكم ماده 61 قانون اساسي، آشكارا نقض مي گشت.
به هر صورت، قانون اساسي توسط حكومت و رئيس دولت به روشني نقض شده است. آقاي كرزي وظيفه داشته است تا انتخابات را به وقت قانوني آن برگزار نمايد اما الحال مطابق به اعلاميه شوراي متحد ملي، پارلمان صلاحيت آن را دارد تا رئيس دولت را براين خبط كلان مورد مؤاخذه قرار دهد.
رئيس دولت از طريق كميسيون انتخابات و همچنين حداقل با سكوت خود، مردم و رقباي انتخاباتي خويش را اغفال نمود. او دست به وقت تلفي زد، هيچ توجهي به خواسته هاي مردم و انتقادات بجاي گروههاي سياسي نكرد. وي و كميسيون انتخابات، بهانه هايي مثل اوضاع بد اقليمي، امنيتي، بودجه اي و عملياتي را بهانه قرار دادند. چطور شد كه آقاي كرزي در فاصله اندك باقيمانده، بلافاصله اعلام كرد كه صاحب همه چيز هست؟ چطورشدكه هم ناامني از بين رفت وهم شرايط جوي مساعد شد؟
وقت تلفي و بي توجهي به قانون اساسي از جانب حاكميت،خيانت ملي است و بايد دست اندركاران آن مورد بازخواست قرار بگيرند.
به هر حال، اكنون هيچ توانمندي و فرصتي براي برگزاري به موقع انتخابات وجود ندارد، و چاره اي جز تأخير در برگزاري آن، نمانده است. اكنون مهمترين بحث آن است كه خلا قدرت چگونه بايد پرشود؟ مطابق قانون از اول جوزا رئيس فعلي بايد با رياست، بدرقه نمايد. محافل سياسي تشكيل اداره موقت تا زمان برگزاري انتخابات در 29 اسد را پيشنهاد مي دهند. به نظر مي رسد كه تا اين زمان، تشكيل اين اداره تحت زعامت رئيس مجلس سنا، بهترين گزينه خواهد بود.
ظرف روزهاي اخير، حامدكرزي جلساتي را تحت عنوان گفتگوهاي مشورتي آغاز نموده است. او طي چندين روز جلسات متواتر با رهبران جهادي، رؤساي مجلسين، حقوقدانان، سفراي كشورهاي خارجي و... در رابطه با زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري آينده به گفتگو و مشاوره نشسته است. با وجود آنكه محافل سياسي ظرف ماه هاي اخير اصرار مي كردند كه مي بايد انتخابات دقيقاً سر موقع برگزار شود اما جناب آقاي كرزي از طريق كميسيون به ظاهر مستقل انتخابات به بهانه هايي همچون ناامني و نبود بودجه كافي و... خواهان تعويق انتخابات بود. برهمين اساس، كميسيون انتخابات پس از جنجال هاي فراوان، رسماً 29 ماه اسد سال آينده را زمان برگزاري انتخابات اعلام نمود.
اين تصميم كميسيون انتخابات، عملي كاملاً غير اصولي و ناسنجيده بود چرا كه برعلاوه زير پا گذاشتن قانون، تداوم رياست آقاي كرزي را پس از ختم دورة قانوني حاكميت ايشان با عدم مشروعيت مواجه مي ساخت. جناب آقاي كرزي با وجود آنكه مشاوران بسيار زياد دارد اما ظاهراً متوجه خلا قانوني مسأله نشده بودند؛ برهمين اساس، هنگامي كه كارشناسان مسايل حقوقي و محافل سياسي با تمسك بر قانون اساسي برعدم مشروعيت حاكميت كرزي پس از اتمام دوران قانوني رياست ايشان، انگشت گذاشتند، آنگاه جناب ايشان به خبط موجود، پي بردند.
با پايان يافتن زمان قانوني رياست جمهوري در ماه جوزاي سال 1388، جناب آقاي كرزي، بهانهاي براي تداوم رياست خود ندارند. در چنين حالتي وقتي مسأله خلاء قدرت و حاكميت به ميان ميآيد، حالت اضطرار نمود پيدا مي كند. مطابق به حكم مواد قانون اساسي در چنين حالتي زمام امور از دست رئيس جمهور، خارج شده و به رئيس مشرانو جرگه و در غياب وي به رئيس مجلس نمايندگان و در نبود وي به وزير امور خارجه سپرده خواهد شد. يعني رئيس جمهور، قطعاً نمي تواند بر زمامداري خويش ادامه دهد.
اين مسأله، ظرف هفته هاي اخير بسيار جدي شده و مورد تأييد و تأكيد بسياري از شخصيت ها و محافل سياسي داخلي و خارجي قرار گرفته است.
در چنين اوضاعي، جناب آقاي كرزي هراسان و پريشان اقدام به برگزاري محافل مشورتي نموده است. از ظاهر قضيه چنين بر مي آيد كه جناب ايشان با پي بردن به عمق مسأله و زياني كه متوجه ايشان مي گردد اصرار فراوان دارند تا انتخابات رياست جمهوري در ماه ثور و به موقع آن، برگزار شود اما مشكلات جدي براين مسأله وجود دارد:
از يك طرف كميسيون موظف آقاي كرزي قبلاً به صراحت اعلام كرده بود كه برگزاري انتخابات در زمان قانوني آن، امكان پذير نيست و زمان قطعي را 29 اسد اعلام نموده بود و از جانب ديگر، برخي كشور هاي قدرتمند خارجي به شمول ايالات متحده، اكنون اصرار مي ورزند كه براساس تصميم كميسيون انتخابات، بايد در تاريخ 20 اگست انتخابات برگزار شود. آنان خواهان اعلام حالت اضطرار هستند. از اين لحاظ به طور طبيعي، صبغت الله مجددي، سرپرستي نهاد رياست جمهوري را بر عهده خواهد گرفت.
امكانات دولتي براي تبليغات و نفوذ از جناب آقاي كرزي سلب خواهد شد و در چنان شرايطي شانس پيروزي وي در انتخابات، به حد اقل كاهش خواهد يافت.
منتشره در پیام مجاهد
صد ها نفر بشمول مسئولين دولتي، وكلاي پارلمان، مسئولين رسانه هاي تصويري، شنيداري وچاپي و خبر نگاران،در محفلي كه به مناسبت اعلام موجوديت «مهر» در سالون هوتل پرويلا برگذار شده بود حضور بهم رسانيدند آقاي سيد زكريا راحل به عنوان گرداننده اين محفل بزرگ، در ابتداي جلسه به مسئوليت ها و فعاليت هاي رسانهاي در جهان مدرن اشاره نمود، افزود: مخاطب شناسي نه به معني انفصال بلكه به مفهوم ايجاد شاخصهاي است كه در آن تمام مشغله هاي فرهنگي تبارز نمايد .
سپس آقاي سيد عالم هاشمي مسئول نشراتي تلويزيون نورين و معاون مركز همستگي رسانه ها به صحبت پرداخته اشاره اي به چندگانگي فرهنگ در جوامع بشري نموده و نقش رسانه ها را در تقويت فرهنگ ديني و ملي ارزنده خواند.
آقاي مبارز راشدي معين نشراتي وزارت اطلاعات و فرهنگ سخنران ديگراين محفل بود . وي ضمن اشاره اي بر هم پيوستگي بشر گفت كه در تقويت اين مسئله رسانه ها نقش مهم داشته اند. راشدي اشاره اي به مدرنيت رسانه ها نموده، رسانه ها را هدف دار، وانمود ساخت افزود: هدف دار بودن رسانه ها اجتناب نا پذير است . هركس حرفي بگويد بدون شك هدفي دارد.
وي به اهميت رسانه ها در افغانستان گفت:
آنچه براي رسانه ها به عنوان هدف بلند مطرح است، خدمت گذاري به مردم افغانستان و رفع فقر فرهنگي مي باشد. و مي توان عامل زدودن اين همه را روشنگري پنداشت.معين وزارت و فرهنگ اشارهاي به چالش هاي فرا راه رسانه داشت آنرا مانع بزرگ براي رشد روشنگري در افغانستان تلقي كرد.
آقاي راشدي تأكيد نمود كه رسانه در افغانستان بايد نشان بدهند كه نگاه آنها به دين مردم افغانستان چگونه است.
آنچه مهم است قرائت روشنگري ا زدين ارايه گردد و تروريزم كه شكل افراط از دين را ارايه ميكند بنحوي زدوده شود .
سپس آقاي حسيني مدني، رئيس مركز همبستگي رسانه ها پيرامون چگونگي تاسيس و اهداف اين مركز به ايراد سخن پرداخته گفت:
رسانه هاي زيادي بعداز سقوط طالبان، به وجود آمدند و هر كدام حرف هاي زيادي براي گفتن داشتند اما اعتناي چنداني به رسانه ها صورت نگرفت . رسانه ها تأثيراتي كه بايد به افكار عمومي و عمل مسئولين مي داشتند بصورت ايده آل نداشته اند.
وي بر لزوم فرهنگ سازي رسانه ها و خود باوري فرهنگي در افغانستان تأكيدورزيده، افزودكه هم خودباوري فرهنگي و هم خود باختگي فرهنگي از مجراي رسانه ها مي توانند در بين مردم ترويج يابند، وظايف رسانه هاي ما ترويج فرهنگ ملي و ديني و تأكيد بر برادري ديني است .
مدني در بخش ديگري از صحبت هاي خود بر لزوم گسترش تفكر انتقادي در جامعه از جانب رسانه ها تأكيد ورزيده افزود كه تفكر انتقادي در تقابل تفكر احساسي، باعث افزايش درك مردم و منتج به مسئوليت پذيري آنان در مقابل رويداد هاي كشور و جهان خواهد شد .
حسيني مدني همچنين به مسئله پوشش دهي مناسب تري رسانهاي و يافتن مخاطبان بيشتر اشاره نمود و گفت: مركز همبستگي رسانه ها تا اكنون 48 عضو رسانهاي قدرتمند دارد و تعداد زيادي از رسانه هاي ديگر نيز متقاضي عضويت دراين مركز مي باشند . وي همچنين يكي از اهداف عمده «مهر » را تأثير گذار ي بر افكار عمومي و بر عملكرد مسئولين دانست و گفت : مركز همبستگي رسانه ها در تقابل با هيچ يك از اتحاديه ها و اصناف ژورناليستي نبوده و بل خواهان ايجاد تعاملات سازنده با تمامي رسانه ها و اتحاديه هاي ژورناليستي مي باشد. در اين محفل خانم مژگان مصطفوي و آقاي دكتر عصمت الهي اساتيد با تجربه دانشگاه كابل به نوبت پيرامون موضوع صحبت نموده و از تشكيل مركز همبستگي رسانه ها استقبال نموده ايجاد اين مركز را يك امر ضروري براي جامعه رسانهاي افغانستان عنوان نمودند. محفل با سخنراني و دعائيه مولوي عبدالعزيز مجاهد احمدزي از مسئولين هفته نامه تكبير خاتمه يافت.
گزارشگر: محمد هاشم«سروري»

آقاي كرزي به همان ميزان كه به زمان انتخابات رياست جمهوري نزديكتر مي شويم، تنها و تنها تر مي شود. دوستان ديروز آقاي كرزي كه در زمان اوج قدرت نمايي وي، گرداگرد او مي چرخيدند و مي لوليدند اكنون هر يك يا به گوشهاي مي خزند و يا هم در مقابل جناب ايشان، قد مي افرازند و ادعاي پادشاهي مي كنند. عده اي هم مواقف خود را رها مي سازند و شروع به معاملات و مكاتبات با ديگر شانس ها مي نمايند. اين روند، ظرف ماه هاي گذشته، تسريع يافته و تمامي ياران ديروز با وقوف به باخت بيش از پيش رئيس فعلي دولت به دور ديگران مي گردند. جدا از اين طيف، منتقدين سياسي كرزي نيز، با قوت و برنامه منظم تري به سوي انتخابات مي روند. از نظر آنان نيز كرزي مهرهاي تمام شده است و آنچنان كه گفته مي شود هيچ كدام از آنان حاضر به پذيرش آقاي كرزي حتي در مجموعه هاي سياسي خود نيز نمي باشند.
از جانب ديگر، مخالفين مسلح دولت نيز به رغم دعوت هاي مكرر آقاي كرزي براي بازگشت به صلح و شراكت در مسئوليت ها، همواره دست رد بر سينه جناب ايشان كوبيده اند. حلقات و كشور هاي غربي نيز، همچون گذشته جناب آقاي كرزي را به ديدة احترام نمي نگرند و بر اين باور اند كه نه تنها جناب ايشان، رئيسي ناكام است بل، با ناكامي خود غرب را نيز در افغانستان، بدنام ساخته است.
در جريان هفته گذشته آقاي كرزي صراحتاً اعلام نمود كه باراك اوباما پس از آنكه به عنوان رئيس جمهور امريكا كار خود را آغاز نموده، حتي يك بارهم تماس تلفوني با وي نداشته و اين بدين معني است كه وي از دولت فعلي افغانستان حمايت نمي كند. شايد هم، چنين باشد چرا كه قبل از آن جورج بوش همواره در تماس مستقيم و رفت و آمدهاي مكرر به افغانستان بود و هميشه زير پر و بال آقاي كرزي را مي گرفت.
به نظر مي رسد كه سياست هاي غرب و امريكا در افغانستان تاحد بسيار زيادي نسبت به گذشته تغيير خواهد كرد و اين تغيير با آمدن ريچارد هالبروك آغاز يافته و با سخن صريح مقامات كاخ سفيد كه دولت امريكا تصميم دارد تا روابط خود را با مقامات محلي افغانستان عيار سازد، ادامه يافته است. امريكاييها قصد دارند تا با برقراري ارتباط بيشتر با والي ها و مقامات محلي و سرمايه گذاري مستقيم بر روي آنان، حكومت مركزي افغانستان و دولت فعلي را در حاشيه مديريت مناطق بحراني كشور قرار دهند.
در چنين احوالي، كشور هاي منطقه نيز چندان به حامدكرزي دل نبسته اند. چرخش جناب رئيس دولت از غرب به شرق لزوماً چراغ سبز كشورهاي منطقه را فرا روي ايشان روشن نخواهد ساخت.
اين كشورها از وابستگي و دلبستگي عميق آقاي كرزي به امريكا هنوز هم ناراض و به ثبات ايشان و مهمتر از همه به توانمندي رهبري ايشان مشكوك هستند. دولت تحت رهبري آقاي كرزي بارها از اعلاميه همكاري هاي استراتژيك با امريكا سخن گفته و حتي در آخرين مورد، در جريان سفر هالبروك به كابل، جناب كرزي توافق نمود، تا دولت افغانستان با سياست هاي كلي امريكا در منطقه، هماهنگ باشد. حال اين سياست هاي اگر مبارزه با تروريزم هم باشد آيا كشور هاي منطقه تعريف امريكا از تروريزم را مي پذيرند؟! براي مثال آيا ايران خواهد پذيرفت كه حزب الله لبنان و حماس فلسطين گروه هاي تروريستي اند؟ و آيا پاكستان احزاب افراطي خود را به عنوان عناصر تروريستي خواهد پذيرفت؟ آيا بايد افغانستان هميشه هماهنگ با امريكا باشد و يا بايد با حفظ استقلاليت و اقتدار خويش، غرب را با برنامه هاي خود هماهنگ سازد؟
به هر حال، آيا اشتباهات دوامدار آقاي كرزي، اميدي را براي موفقيت ايشان در انتخابات آينده باقي خواهد گذاشت؟
تيرگي روابط رئيس دولت با اطرافيان به حدي بالا گرفته كه در آخرين مورد آن، حملات تند لفظي در كابينه بين وي با معاون اول در گرفته، آن چنان كه ظرف چند سال گذشته سابقه نداشته است. جنگ لفظي رئيس دولت و معاون اول، آن هم در حضور اعضاي كابينه بيانگر اوج تنهايي و انزواي آقاي كرزي است. او حتي نتوانسته تا معاونين خود را نيز راضي نگهدارد و همسو با خود حفظ كند.
سردي روابط رئيس و معاون، اوج درماندگي و تنهايي آقاي كرزي را مي رساند؛ او از يكطرف در صدد به دست آوردن دل ناراضيان از خود است اما از جانب ديگر، داشته هاي خود را نيز يكي يكي از دست ميدهد.
حادثه تروريستي 23دلو كابل كه در چندين موقعيت و همزمان از جانب طالبان سازماندهي شده بود، ضمن آنكه قربانيان زيادي گرفت، بيانگر جولان دهي طالبان در كابل وضعف ارگانهاي امنيتي در شناسايي و پيشگيري از وقوع چنين حملات و تأمين امنيت عمومي است. در عين حال كه نبايد جرأت و شهامت و فداكاري پوليس و امنیت ملی را ناديده گرفت كه با جان و دل وارد معركه شدند و توانستند تا با قتل تروريستان از فاجعه بزرگتري جلوگيري نمايند اما ضعف هاي ساختاري در ارگانهاي امنيتي و مديريت بحران امنيتي رابايد به بوته نقد كشيد. دولتمردان ما در تأمين امنيت، هر روز سردرگم تر مي شوند، حامدكرزي چند روز قبل در كنفرانس امنيتي مونيخ صراحتاً اذعان داشت كه هنوز هم با گذشت هفت سال در مورد امنيت افغانستان صحبت مي كنيم!
با گذشت زمان، آمار جرايم و جنايات، گراف صعودي مي يابد و در مقابل، امنيت خصوصاً در شهرها، گراف نزولي مي پيمايد. در اين مسأله بايد پذيرفت كه اين افزايش جرايم و نا امني، ريشه در قوت و توانايي طالبان ندارند، بلكه ضعف ها را بايد در زير ساختهاي امنيتي كشور جستجو كرد. سالهاست كه در بهبود امنيت، تحولات بنيادين نمي آيد بل صرفاً افراد جابجا مي شوند. ظرف يك سال شاهد بوده ايم كه چندين جنرال به عنوان فرمانده امنيت شهر، منصوب و معزول گشته اند اما تغييرات مثبتی در تأمین امنیت نيامده است. از طرفي هم بارها با اتخاذ تدابير شديد امنيتي و مسدود نمودن طولاني مدت راهها و چهارراههاي پر تردد شهري، مردم دچار زحمت هاي فراواني شده اند، ليكن چنين تدابيري نيز نتوانسته اند تاجلو اعمال خرابكارانه را سدكنند.
طالبان، در ارگانهاي مختلف نفوذ مي كنند اما ارگانهاي امنيتي آنطور كه بايد، توانايي نفوذ، شناسايي و پيشگيري از حملات را ندارند. بعد از هر حمله دهشت ناك، كنفرانس امنيتي تشكيل مي شود و به ارائه توضيحات، بسنده مي گردد. در حادثه اخير، وزير داخله گفته است كه تدابير را شدت خواهد بخشيد اما تمامي اين تدابير براي همگان، تكراري شده اند؛ تدابير بعد از وقوع حوادث!
از جانب ديگر رئيس عمومي امنيت ملي بار ها و خصوصاً بعد از حادثه مذكور، اعلام نموده است كه تروريستان اكثراً اتباع خارجي هستند و غالباً از پاكستان مي آيند؛ چنين نيز هست.
پس بايد ريشه تروريسم را همانطور كه بارها نيز گفته شده است در بيرون از افغانستان خشكاند. در جريان كنفرانس امنيتي مونيخ نيز برخي افراد بر همين نكته انگشت گذاشته اند. بايد جامعه جهاني بيشتر از گذشته اين مسأله رامورد توجه قرار دهند واز جانبي هم دولت افغانستان سياست هاي خود را منطقي تر و معقول تر عيار سازد.
آقاي كرزي در جريان كنفرانسهای مطبوعاتی خود، از يك طرف، از نا امني در افغانستان و كوتاهي كشور هاي خارجي سخن مي گويد و از طرف ديگر مجدداً از طالبان مي خواهد تا به كشور بازگردند؛
از يك طرف بطور مداوم پاكستان را متهم مي سازد و از جانب ديگر بازهم اعلام مي دارد كه پاكستان و افغانستان تفاهم دارند و دوست هستند؛
از جانبي از غرب براي تلاش بيشتر در برقراري امنيت دعوت مي دارد و از جانبي هم به صراحت مي گويد كه بين افغانستان و امريكا مسابقه نرمي!!! در گرفته كه يقيناً به پيروزي افغانستان خواهد انجاميد!!
به هر حال طالبان با راه اندازي حملات هماهنگ تروريستي در كابل پاسخ روشن خود به دعوت هاي مكرر آقاي كرزي را دادند. جناب ايشان بايددريافته باشد كه به هر دليلي نمي تواند به اين قشر اعتماد نمايد و دل ببندد.
در مسأله تأمين امنيت، همواره دو جناح مورد توجه دولت و ارگانهاي امنيتي مي باشند 1- نيروهاي خارجي 2- طالبان و ناراضيان مسلح. اما حلقه مفقوده در اين مهم، مردم افغانستان هستند. دولت در جلب همكاري هاي مردمي و در تأمين امنيت ناتوان است. بسياري از مردم به دولت فعلي، بي باور هستند، بايد اعتماد عمومي مردم جلب شود. بايد حرمت و شخصيت پوليس و افراد امنيتي حفظ شود، بايد آموزش هاي لازم، امكانات لازم و انگيزه هاي لازم در اختيار آنان گذاشته شود. امنيت كشور توسط جوانان وطن و جلب اعتماد و همكاري هاي مردم كشور بر قرار خواهد شد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|