تبليغاتX
مجموعه مقالات حسینی مدنی
 
 

قتل سلطان منادی، ابهامات زیادی را در خود دارد. او با نیویورک تایمز همکار بود. نیروهای انگلیسی، مظنون به قتل او هستند. گفته می شود که آقای منادی به عنوان یک ژورنالیست، اسنادی را در دست داشته که ظاهراً مربوط به همکاری نیروهای انگلیسی با طالبان بوده است. محافل رسانه ای در تجلیل از منادی مجالسی گرفتند اما این کافی نیست. ژورنالیزم و آزادی رسانه ها در خطر افتاده است. آزادی ها محدودتر می شوند. اکنون سروکار مطبوعات به شکل غیر قانونی و غیر اصولی با ارگانهای امنیتی و نظامی افتاده است. روزنامه های ماندگار و نخست به دلیل نشر مقالاتی، طی روزهای متوالی فشارهای بی حدی را تحمل کردند. روزنامه نخست به نقل از پرس تی وی (Press TV) گزارشی را به نشر رساند که از قتل سلطان منادی می گفت، بلافاصله بخش جنایی وزارت داخله، سراغ مدیرمسؤول آن رسانه را گرفت و وی را با خود برد. روزنامه ماندگار نیز به دلیل نشر نامه ای مجبور شد مدیرمسؤول خود را زیر استنطاق های وزارت داخله ببیند. از سخنان آن دو مسئول چنین بر می آید که گویا شخص وزیرداخله امر به بازداشت و بازجویی از آنان را داده باشد. رابطه حنیف اتمر وزیر داخله، با رسانه ها چندان مطلوب نیست. وی زمانی که وزیر معارف بود از تمام  کارمندان عالیرتبه خویش خواسته بود تا بدون اجازه از مصاحبه با رسانه ها و تهیه گزارش آنان خودداری ورزند. وی عین همین دستور را در وزارت داخله نیز صادر فرموده است. اینکه چرا جناب ایشان ارگانهای تحت امر خویش را ازدیدگاه رسانه ها دور نگه می دارد شاید به سابقه و تخصص ایشان در ریاست خاد دولت کمونیستی و تفکرات سابق ایشان باز گردد. و اینکه آقای اتمر چرا ازگزارش همکاری انگلیسی ها با طالبان بر آشفته می شود جاي تعجب و تأمل است و اگر خود وي مورد اتهام قرار گرفته مي توان از راههاي غير خشن و اصولي تر آن را بررسي كرد.

از زمانی که جناب آقای اتمر به عنوان وزیر داخله ایفای وظیفه می دارد، چندین مورد، ضرب و شتم خبرنگاران توسط پولیس به مشاهده رسیده است؛ این جای نگرانی بسیار است.

وزارت داخله و نهادهای امنیتی مؤظف به تحقیق در مورد نحوۀ قتل امثال سلطان منادی هستند و نه مسؤول بازداشت خبرنگاران!

وزارت داخله موظف به پاسخگویی در مورد لت و کوب شدن خبرنگاران توسط پولیس تحت امر خود است و نه استنطاق از مسؤولین رسانه ها!

وزارت داخله مسؤول پاسخگویی پیوستن پولیس به طالبان است، مسؤول جوابگویی به تحویل اسلحه پولیس به شورشیان است و نه مسؤول تحقیقات از ژورنالیستان!

هر فرد و هر مرجعی ممکن است خطایی انجام دهد اما می باید از مجرای قانونی خود مورد پرسش قرار گیرد. در جریان صحبت با مسؤولین روزنامه های ماندگار و نخست متوجه شدم که با آنان رفتارهای توهین آمیزی از طریق وزارت داخله شده است.

اکنون آقای رادفر و جناب نظری پریانی مدیران مسؤول نخست و ماندگار که پرونده آنان به بخش تحقیق دادستانی کل فرستاده شده، نگران اعمال فشار از بيرون به آن مرجع جهت صدور حكم هستند. آنان می گویند که تلاش هایی صورت می گیرد که چاپ روزنامه های شان متوقف گردد.

ظاهراً وزارت امور داخله، چاپ مضمون روزنامه ماندگار را که در آن به پرداخت جایزه توسط آن وزارت به افرادی که به دستگیری عناصر طالبان کمک کنند و از طرفی احتمال تبانی وزارت مذکور با طالبان را مخالف امنیت داخلی کشور می داند و نوشته روزنامه نخست که از نقش نیروهای انگلیسی در ناامنی ها و روابط نزدیک آقای اتمر با انگلیس، سخن می گوید را نیز مخالف امنیت داخلی دانسته است که باید مورد پیگرد قرار گیرند.

موضوع، قضاوت بر سر ماهیت نوشته روزنامه های متذکره نیست، بلکه مهم نحوۀ برخورد با آنان است. رسانه ها دارای قانون خاص خود هستند و باید در چارچوب آن حرکت کنند و اگر جرمی مرتکب می شوند از همان مجرا باید پاسخگو باشند.

اکنون همانطور که ذکر شد، آزادی بیان از هر طرف محدود می شود. سازمان خبرنگاران بدون مرز آزادی بیان درافغانستان را در از میان 175 کشور در ردیف 149 قرار داده است و یقیناً در صورت تداوم فشارها بر اصحاب رسانه، گزارش سال آتی، افغانستان را در قعر جدول خواهد برد.

مسؤولين رسانه ها و خبرنگاران، از مصونیت شغلی خود نگرانی دارند. از  یک طرف نیروهای خارجی، از طرفی طالبان و اکنون هم دولت افغانستان بر اصحاب رسانه فشار می آورند. جالب این است که طالبان نسبت به گذشته با خبرنگاران، مهربان تر شده اما وزارت داخله ترش رو تر.

در صورت تداوم برخوردهای خشن و ایجاد موانع و ترس در میان ژورنالیستان یقیناً آزادی بیان به زنجیر کشیده خواهد شد.

محدوديت آزادي بيان، از جانب هر مرجعي اعم از داخلي يا خارجي صدمات جبران ناپذيري بر فرايند دموكراسي و افكار عمومي و اعتماد مردمي ايجاد خواهد كرد، فضاي اختناق را به وجود خواهد آورد. مسئولين رسانه‌هاي عضو مركز همبستگي رسانه‌ها (مهر) البته در نشست‌هايي كه اخيراً در مورد محدوديت هاي آزادي بيان داشته اند، عموماً نگراني‌هايي را ابراز داشته اند و نحوة برخورد مراجع امر را به بررسي گرفته اند. اين مركز متشكل از ده‌ها رسانه تصويري، صوتي و نوشتاري در سراسر افغانستان مي‌باشند. بي‌ترديد قتل خبرنگاران، لت و كوب و توهين آنان، فشار برمسئولين رسانه‌ها با بهانه‌هاي مختلف، مسائلي نيستند كه بتوان با بي‌تفاوتي از كنار آنها گذشت.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

در انتخابات دومين رياست جمهوري، تعداد اندكي از مردم مشاركت كردند. دلايل آن هرچه باشد اما با آنهم، تقلب فراوان و سازماندهي شده احساسات و باورهاي مردم را سخت جريحه‌دار ساخته و لطمات فراواني بر دموكراسي و اعتماد مردم به نظام وارد آورده است. و بنابر اين اعتراف صريح حامدكرزي آبروي افغانستان را برده است. جلب اعتماد شكننده مردم هرچند كار دشواري خواهد بود، اما مي‌توان با اجتناب از خطاهاي گذشته آن را احيا نمود.

قرار است تا دو هفته آينده انتخابات دور دوم برگزار شود. در چنين شرايطي موانعي چند فرا راه مشاركت گسترده مردمي در آن انتخابات وجود دارد. علاوه بر شرايط جوي و مسايل امنيتي، مهم ترين مسأله، جلب اعتماد مردم براي رفتن به پاي صندوق هاي رأيدهي است. در اين باره، اولين و مهم ترين فاكتور، ارائه تضمين هاي عملي به مردم و افكار عمومي و ايجاد تغييرات بنيادي در سيستم و ساختار انتخاباتي موجود است.

يكي از اين موارد البته بركناري مسؤولين و كارمندان متقلب است كه با تأكيد سازمان ملل مي‌بايد از وظيفه كنار زده شوند و صد البته مي‌بايد به دليل اتلاف سرمايه هاي ملي و خيانت مورد بازپرس قرار گيرند تا جرأت تكرار تقلب از اخلاف شان گرفته شود.

دو ديگر اينكه از طرق مختلف كار اطلاع رساني و انگيزه بخشي به مردم مناطق مختلف رويدست گرفته شود. هنوز هم موضوع ائتلاف هاي سياسي بين دو كانديداي برتر در ذهن مردم جاي دارد، نقش برجسته رسانه‌ها در اين مورد اهميت اساسي دارد كه به مردم انگيزه هاي رفتن به انتخابات داده شود.

ميزان مشاركت پايين مردم، مشروعيت نظام آينده را تا حدودي خدشه‌دار خواهد ساخت. اما نكته‌اي كه به عنوان يك بار منفي مطرح است احتمال طرح مسايل قوميتي و تعصبات منفي حاصل از آن در تبليغات انتخاباتي پيش رو است.

انتخابات جزو اساسي از فرايند دموكراتيك است. پس بايد از طرح مسايل نفاق انگيز قومي و قبيلوي براي دست يافتن به پيروزي اجتناب شود؛ كاري كه مع‌الاسف برخي از عناصر اطراف آقاي كرزي آن را در الفاظ و كاركردهاي شان مي‌چرخانند.

موضوع اساسي ديگر تأمين امنيت انتخابات است. هرچند كه به اين بهانه ممكن است در تعداد سربازان خارجي افزوده گردد، اما احتمالاً تاثير مثبتي حاصل از آن را شاهد نخواهيم بود. با اين وجود مناطقي كه دولت و نيروهاي خارجي ناتوان از تأمين امنيت آن هستند بايد از ليست مناطق رأيدهي خارج شوند تا از اين طريق زمينه‌هاي تقلب مجدد بسته شود.

تشخيص و اعلام تعداد واجدان شرايط رأيدهي در هر منطقه نيز از زمينه‌هاي تقلب خواهد كاست. بايد ثابت سازيم كه دور دوم انتخابات به صورت شفاف و عادلانه برگزار خواهد شد در فضاي سالم و رقابت عادلانه، نتيجه هرچه باشد مي‌بايد مورد قبول طرفين قرار گيرد.

دست بردن به مبارزات ناسالم انتخاباتي وجهه‌ي تيم آقاي كرزي و رقيب وي را خراب‌تر خواهد ساخت و دولت حاصل از آن در آينده با مشكلات و چالش هاي فراواني مواجه خواهد بود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

انتخابات، رسماً به دور دوم رفت. حامدكرزي در حاليكه نمايندگان ملل متحد و امريكا در كنارش ايستاده بودند با چهره‌يي كه غم و اندوه از آن مشهود بود،‌ اين مسأله را پذيرفت.

اينكه پيروز نهايي انتخابات، كرزي باشد يا عبدالله، شايد چندان تفاوتي نداشته باشد اما رفتن انتخابات به دور دوم از چند جهت داراي اهميت است:

اول آنكه در اين انتخابات تخلف و تقلب زيادي صورت پذيرفت، تعداد اشتراك كنندگان به دلايل مختلف نسبت به انتخابات قبلي اندك بود، امنيت انتخابات شكننده بود و نهايتاً دموكراسي مــورد ادعا و افتخار غرب به شدت زير سوال قرار گرفت.

تقلب گسترده و آشكارا، مشروعيت نظام را زير سوال مي‌برد و در آينده فاصله بين مردم و حكومت را بيشتر مي‌ساخت و اين مسأله مي‌توانست براي جامعه‌ي جهاني و كشورهاي خارجي حاضر در افغانستان نيز به عنوان چالشي مطرح باشد. اصرار بر پيگيري موارد تخلف و تقلب و جداسازي راستي و ناراستي، در واقع پيروزي دموكراسي تلقي مي‌شود.

جامعه‌ي جهاني با اصرار بر شفاف شدن ابهامات، كمك بزرگي بر تطبيق فرايند دموكراسي در افغانستان نمود. آقاي كرزي و كميسيون دست نشانده او كه تخلف را انكار مي‌ورزيدند چاره‌اي جز پذيرش تقلب‌هاي سازمان يافته خود نديدند.

مورد ديگر از پيروزي دموكراسي، اخراج احتمالي تقلب كاران از كميسيون انتخابات خواهد بود، سازمان ملل خواهان اخراج بيش از 200 مامور متقلب مي‌باشد تا انتخابات دور دوم بي‌طرفانه تر انجام يابد.

مورد دوم آن است كه نقش و قدرت رسانه‌ها بيش از هر زماني روشن شد. رسانه‌هاي زيادي در خدمت حاكميت دموكراسي و افشاي چهره زشت تقلب قرار گرفتند. اين دسته از رسانه‌ها چه قبل و چه بعد از انتخابات با انتشار اخبار و تحليل‌هاي واقع بينانه و روشنگرانه اجازه آرامش و نتيجتاً پيروزي را بر متقلبان ندادند. ثابت شد كه رسانه‌ها از اركان دموكراسي هستند.

ديگر سخن آنكه، بي‌وزني و بي‌اعتباري رهبران قومي به اثبات رسيد. آقاي كرزي كه با جمع آوري تعداد زيادي از مدعيان رهبري، گمان مي‌برد كه تمام طوايف و قبايل را با خود دارد به نيكي دريافت كه بي‌جهت امتياز داده و بي‌مورد وعده وزارت‌ها و رياست‌ها را به آنان سپرده است.

اين انتخابات نشان داد كه مردم افغانستان از اقوام مختلف و مناطق گوناگون ديگر اختيار و سرنوشت شان را به دست فرصت طلبان و خودخواهان نمي‌سپارند و خود شان آينده خود را انتخاب مي‌كنند.

شايد درس ديگري كه از اين انتخابات گرفته شد مربوط به همين رهبران بود. گفته مي‌شود كه حمايت اكثر آنان از كرزي به دليل اشتباه در محاسبات شان بود. آنان گمان مي‌بردند كه به طور حتم آقاي كرزي پيروز ميدان است. حمايت آنان از كرزي نه براساس نزديكي اهداف بلكه به دليل گرفتن امتيازات در دولت آينده بود، بخاطر جو تبليغاتي بود كه به نفع كرزي سنگيني مي‌كرد. آنان هم البته از اين انتخابات شايد درسي گرفته باشند، ما قبل از انتخابات، با نوشتن چندين مضمون، چنين وضعي را پيشبيني مي‌كرديم.

مورد ديگر آن است كه يك نوع استراتيژي تاريخي كه مبتني بر استبداد و تك محوري است به چالش افتاد؛ اشخاص متعصب قومي كه تمام تلاش شان را براي تداوم انحصارگري به خرج دادند، دريافتند كه در فرايندي دموكراتيك جايي براي تفكر قبيلوي نيست. دموكراسي را نبايد لزوماً از چشم امثال انوارالحق احدي و علي احمدجلالي و مهره‌هاي افغان ملتي تعقيب كرد.

اين انتخابات نوعي خوشبيني را هم به وجود آورده كه زاويه ديد جهان نسبت به افغانستان تغيير كند، غالباً دروازه‌ ورودي افغانستان از تونل پاكستان بوده و اكنون مي‌بايد به افغانستان از مدخلي ديگر بايد وارد شد.

به هر حال انتخابات سال 1388 نتايج بسيار گران باري براي افغانستان داشته و درس‌هاي فراواني آموخته است. تاثيرات اين انتخابات و پيامدهاي آن را مي‌بايد بسيار عميق و ماندگار ديد.

برخي آن را با كنفرانس بن به مقايسه مي‌گيرند و عده‌اي آن را عميق تر از آن مي‌پندارند چرا كه تحول بزرگي را به بار آورده است.

مورد آخريني كه مي‌بايد آن را برجسته ساخت، پيروزي مقاومت و ايستادگي گروه مخالف كرزي بود.

دكتر عبدالله كه سرسختانه در مقابل كرزي ايستاده بود چه قبل از برگزاري انتخابات و چه بعد از آن هرگز حاضر نشد تا با كرزي در بدل دريافت امتيازات بالا دست دوستي بدهد.

باري گفته شد كه آقاي كرزي حاضر است تا تمام كابينه را به جناح مخالف بدهد اما آنان حاضر به معامله با وي نشدند.

عبدالله حكومت ائتلافي را هم نپذيرفت و تا آخر سخن از شفافيت انتخابات گفت.

او تحت تاثير رايزني ها و پا درمياني‌هاي خارجي ها هم نرفت و سرانجام انتخابات را به دور دوم برد.

نتيجه انتخابات دور دوم هرآنچه باشد اما يقيناً سنت حسنه‌اي در راه پرورش نظام دموكراتيك خواهد بود. مردم بيشتر به نظام اعتماد خواهند كرد و فاصله‌اي كه بين ملت و دولت افتاده شايد كمي اندك شود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

اوضاع انتخاباتی افغانستان کمی پیچیده شده است. آقای کرزی هم کمی عصبانی هستند؛ کای آیده در معرض خطر و اتهام قرار گرفته اند؛ ایشان تا به حال از کرزی حمایت می کرد اما اکنون پیترگالبرایت معاون آمریکایی او با مصاحبه ها و افشاگری ها برایش درد سر آفریده است. کای آیده نماینده ملل متحد در افغانستان که تا دیروز به جدیت از بروز تقلب در انتخابات، انکار می ورزید اکنون به صراحت اعتراف دارد که در انتخابات تقلب گسترده ای صورت پذیرفته است. او درعین حال با دستپاچگی می گوید که خودش دراین تقلب ها دستی نداشته. برخی گزارش ها حاکی از آن است که آقای آیده به کرزی سفارش داده که مهیای رقابت در دور دوم انتخابات باشد؛ ظاهراً کرزی از این توصیه آیده به خشم آمده و ایشان را از دفتر کار خود به بیرون رانده است.
بعد از مأیوس شدن جناب کرزی، ایشان به صراحت، خارجی ها را متهم به مداخله در انتخابات افغانستان می کنند.
این مسأله در شرایطی صورت می پذیرد که کمیسیون بررسی شکایات انتخاباتی، بعد از بررسی آرای مشکوک، عملاً به تقلب و تخلف های انتخاباتی پی برده است. ظاهراً نتیجه این بررسی، ابطال نزدیک به ثلث آرای کرزی است. البته به نفع رقبای وی نظیر داکترعبدالله نیز تقلباتی صورت پذیرفته اما به نظر می رسد که تقلبات سازمان یافته تیم کرزی، همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است.
از افشای این همه تقلب، پیترگالبرایت شاید خوشحال ترین فرد باشد چون او بود که بیشتر از همه خود را به آب و آتش زد تا بتواند آبرویی از رئیس خود جناب کای آیده برباد دهد.
او سر انجام موفق شد. آقای آیده شاید از حمایت های آشکار و پنهان خود از کرزی پشیمان باشد چون، صداقت و حیثیت کاری او و نمایندگی ملل متحد افغانستان لطمه دیده است.
گزارش هایی نیز حاکی از آن است که تمامی ورقه های رأی دهی برای مرحله دوم انتخابات، چاپ شده اند؛ صندوقهای رأی مرحله دوم نیز آماده اند. بودجه برگزاری انتخابات دور دوم نیز فراهم است برخی مراجع نیز دستور آمادگی برای برگزاری رقابت آتی را دریافت داشته اند. در این شرایط یکی از پنج عضو کمیسیون بررسی شکایات انتخاباتی، از وظیفه اش استعفا می دهد. استعفای مولوی مصطفی بارکزی شاید اهمیت آنچنان زیادی نداشته باشد اما بهانه ای بسیار خوب برای آقای کرزی و حامیان او می شود تا از زبان او ندا دردهند که خارجی ها در انتخابات افغانستان مداخله می کنند.
مولوی مصطفی نماینده قوه قضائیه در کمیسیون مذکور بود. سابقه او را چندان روشن، با ثبات و قابل اعتنا نمی دانند. وی در هر دوران و شرایطی مطابق سلایق زمان و مکان، ساز زده است. او را اکنون متهم به خدمت آقای کرزی می کنند. معلوم نیست که تیم حاکم تا چه زمان استعفای او را بهانه می سازند اما بی گمان این استعفا بر مشکلات کمیسیون پنج نفره افزوده است.
قرار بر این بود تا هفته گذشته نتایج بررسی ها را اعلام نمایند اما این اعلام را به تأخیر انداخته اند. دلایل آن هرچه باشد مربوط به استعفای مولوی بارکزی نمی باشد. غالباً این تأخیر را در عوامل سیاسی، نهفته می دانند. در این واقعیت که خارجی ها در انتخابات افغانستان نقش پررنگی دارند جای هیچ تردیدی نیست در مداخلات آنان نیز. اینکه تا مدتها یکی به سخنان گالبرایت استناد می کرد و دیگری به سخنان کای آیده، خود بیانگر نقش و اثر خارجی ها در انتخابات افغانستان است اما استعفای مصطفی بارکزی که صرفاً می تواند دلایل سیاسی داشته باشد، دردی را به نفع تیم حاکم دوا نخواهد کرد.
فرمایشات جناب حامدکرزی مبنی بر اینکه می دانسته از 5 ماه قبل توسط هلی کوپترهای خارجی، جنگجویان به شمال افغانستان منتقل می شده اند، هر چند حقیقتی تلخ و ناگوار می باشد اما بیشتر، نشان می دهد که جناب ایشان کنترول خود را در بحبوحه کشف تقلبات، از دست داده است. انتقاد از عوامل خارجی که شمال را نا امن می سازند بیشتر ازهمه اعتراضات را متوجه خود آقای کرزی ساخت که چرا با وجود آنکه از 5 ماه قبل این مسأله را می دانسته، اقدامی نکرده است.
به هر حال اکنون به همه ثابت گردیده که انتخابات افغانستان با وجود استقبال اندک مردم از آن، توأم با تقلب ها و تخلفات گسترده ای بوده که حتی مشروعیت آن را خدشه دار ساخته است.
این تقلب ها را می توان به دو دسته تقلبات سازمان یافته و غیر سازمان یافته تقسیم کرد؛ برخی از کارشناسان بدین باورند که نامزد یا نامزدانی که دست به تقلب های سازمان یافته زده اند می باید از شرکت در دور دوم انتخابات محروم گردند. چرا که آنان، سرمایه های ملی را به هدر داده، مشروعیت انتخابات را زیر سؤال برده و دست به جعل و تزویر زده اند.
شواهد و قرائن حاکی از آن است که آراء جناب کرزی به دلیل تقلب فراوان زیر 50 فیصد کاهش یافته و انتخابات به دور دوم خواهد رفت. باید از هم اکنون خود را برای رفتن به انتخابات مجدد آماده نمود.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

شورای متحدملی «گروه منتقد دولت» که ائتلافی مرکب از حدود 60 حزب و نهاد مدنی می باشد روز دوشنبه در نخستین سالروز انتشار دو هفته نامه «شورای متحد» ارگان نشراتی این شورا به تعدادی از دست اندرکاران رسانه های افغانستان تقدیرنامه تقدیم نمود.
در ابتدای این محفل عبدالحفیظ منصور رئیس دوره ای شورای متحد ملی در باره نقش و جایگاه رسانه ها در دنیای کنونی به ایراد سخن پرداخت.
در ادامه مراسم، این نشریه به عنوان یکی از اعضای مرکز همبستگی رسانه ها از سوی تحلیلگران مسایل رسانه ای نظیر: استاد عبدالحمید مبارز رئیس اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان، حسینی مدنی رئیس مرکز همبستگی رسانه ها، فوزیه کوفی نماینده پارلمان، عبدالشکور اخلاقی مدیر مسئول نشریه حقوق بشر، غلام محمد محمدی سردبیرمجله ی شورای متحد و... به نقد و بررسی گرفته شد.
در این همایش به شماری از بهترین های عرصه کارخبرنگاری و روزنامه نگاری تقدیر نامه هایی از سوی شورای متحد ملی توزیع گردید که شامل بهترین مدافعان حقوق رسانه ها، خبرنگاران، تحلیلگران، مدیران رسانه ای، طنز پردازان، طراحان و تبصره نویسان می شد.
 برخی از کارشناسان این اقدام شورای متحد را برای نهادینه سازی فرهنگ نقد و بهادادن به کار رسانه ای و اصحاب رسانه قابل تقدیر وتحسین می دانند. در این محفل بیشترین جوایز به رسانه های عضو مرکز همبستگی رسانه ها و تلویزیون طلوع اختصاص یافت. عنوان بهترین نویسنده نیز به حسینی مدنی و سید زکریا راحل از مسئولین مرکز همبستگی رسانه ها تعلق گرفت. جوایز بخش بهترین مدافعین حقوق رسانه ها نیز توسط مسئول این مرکز به صدیق الله توحیدی مسئول دیده بان رسانه ها و عبدالحمید مبارز رئیس اتحادیه ملی ژورنالیستان افغانستان تقدیم گردید.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

هفتم اکتبر سالروز حمله نظامی امریکا بر علیه نظام طالبان است. هشت سال قبل مردم افغانستان به دلیل خستگی از حاکمیت طالبان و شرارت های پاکستان، آغوش خود را بر روی جامعه جهانی گشودند. شهرهای افغانستان از وجود طالبان پاک سازی شدند و عناصر عمده آنان به کوههای نوار مرزی پراکنده شدند. گفته می شد که افغانستان بسیار زود دورۀ گذار از بحران را پشت سر نهاده و تبدیل به کشوری آباد، دموکراتیک، امن و با ثبات خواهد شد.

حضور غرب در افغانستان توأم با نفوذ بی قیدو شرط در تمامی ارکان کشور بود. نمایندگان امریکا در ادارۀ کشور، دست باز داشتند، خلیل زاد یکه تاز میدان بود.

حامدکرزی به عنوان مهرۀ مورد حمایت امریکا در آن زمان تجربه ای در دولتداری و مدیریت کشور نداشت و عناصر اطراف او از طیف مجاهدین و غرب برگشتگان نیز چیزی از ادارۀ کشور نمی دانستند. همین عامل کافی بود تا امریکایی ها، سیستم را آنطور که خود می خواهند بسازند؛ کاپی بسیاری از عناصر نظام موجود در افغانستان از شیوه های رایج در امریکا شاید به همین دلیل باشد.

نیروهای همپیمان غربی، هر کدام به مناطقی ازافغانستان پراکنده شدند. جنوب؛ مناطقی که منبع طالبان پنداشته می شد به امریکا، کانادا، انگلیس و اندکی از نزدیکان ایالات متحده رسید.

در اندک زمانی، یعنی ظرف دو، سه سال نا امنی ها از همان مناطق آغاز و به سرعت، گسترش یافت. مواد مخدر نیز کم کم بیش از هر زمان در همان مناطق کشت شد و روند تولید مشتقات آن و سپس قاچاق مواد مخدر رو به افزایش گذاشت.

بررسی کارنامه حضور امریکا و غرب در افغانستان با وجود برخی دستاوردهای مثبت، توأم با ناکامی های فراوان و عقبگردهاست. نیروهای غربی مستقر در جنوب، طالبان را به بازی گرفتند و سرانجام خود، خسته از این بازی در دام طالبان افتادند.

طی دوسال گذشته تلفات نیروهای غربی به شدت افزایش یافته و هزینه های جنگی آنان نیز سر به فلک کشید. در همین احوال، آنان ناگزیر دست یاری به سمت روسیه و ایران دراز کردند؛ در حالیکه امریکا قبلاً کوچکترین زمینه های مشارکت آن دوکشور در مسأله افغانستان را از میان می برد.

اما راجع به پاکستان به نظر می رسد که غربی ها با احتیاط بیشتری برخورد کردند. ابتدا آنان پاکستان را یک دوست استراتیژیک دیدند و در کنار خود آنانرا به عنوان یک شریک خوب محسوب داشتند. اما کم کم به پاکستان شک کردند و سران این کشور را زیر فشار گرفتند. حملات نظامی امریکا به مناطق قبایلی آغاز شد. مقامات پاکستانی ابتدا لب به انتقاد از امریکایی ها گشودند اما سپس بر اثر تعاملی با غرب، خود اقدام به حمله بر مواضع نیروهای دست آموز خود کردند. اکنون به نظر می آید که مجدداً اعتماد امریکا و غرب را نسبت به مبارزه با تروریزم جلب کرده باشند.

در جریان مبارزه ظاهری با تروریزم، اختلافات جدی بین امریکا و انگلیس نیز بوجود آمد؛ آنقدر که انگلیسی ها دست به نافرمانی هایی در مقابل امریکا زدند و به تنهایی اقدام به تحرکاتی کردند که مخالف با سیاستهای امریکا بود. آنان در یک مقطع اقدام به تأمین ارتباط با سرشاخه های طالبان نمودند و زمانی هم فرمان حمله بر مواضع طالبان را صادر کردند. به نظر می رسد که این روزها در سمت شمال، تحرکات خطرناکی را بر علیه امنیت مردم آن مناطق روی دست گرفته باشند. در مجموع بین نیروهای ناتو در مقاطعی شکاف ایحاد شد؛ در حالیکه در اوایل حضور شان، صفوف این نیروها بسیار فشرده و متحد بود.

طی سالها و ماههای اخیر مناطق شمال افغانستان نیز رو به نا امنی نهاد و در این حالت، می باید انگشت اتهام را به سمت نیروهای غربی و صد البته پاکستانی ها نشانه گرفت.

غربی ها که ابتدا بسیار با انگیزه و سرمست به افغانستان آمده بودند اکنون بسیار فرتوت و بی روحیه به نظر می رسند. آنان این روزها  اعتراف به شکست در مبارزه نظامی دارند. کشتار غیر نظامی ها در مناطق مختلف افغانستان اعم از جنوب و شمال، دیگر آن وجهه محبوب سالهای اول را از آنان گرفته و ورق را وارونه ساخته است. سربازان امریکایی و انگلیسی ازدیدگاه اغلب مردم افغانستان، اشغالگر هستند کما اینکه برخی از مقامات نظامی امریکا هم آن را اذعان داشته اند.

در زمینه ساختن بنیان های سیاسی نیز شکست خورده هستند. آنان بیشترین حمایت را از نظام سیاسی موجود داشته اند. از جانب دیگر امریکایی ها اکنون حامدکرزی راظاهراً از دست داده اند و کرزی هم امریکایی ها را. به هر حال بعد از گذشت هشت سال و زمانی که نیروهای امریکایی به 68 هزار نفر رسیده است، فرماندهان امریکایی تقاضای افزایش 40 هزار نیروی تازه دیگر را داده اند. معلوم نیست که آنان با نیروی بیشتر از صد هزار نفر در افغانستان چه خواهند کرد؟ از جانب دیگر طرح خروج نیروهای غربی از افغانستان نیز به شکل یک طرح جدی مطرح است. این طرح در حالی پررنگ می شود که به تلفات نظامیان غرب و هزینه های زیاد آنان و نیز اعتراضات مردم غرب به این مسأله به شمول بحرانهای اقتصادی آنان کمی تمرکز نماییم؛ به بن رسیدن راه حل نظامی و شکست در فرایندی سیاسی همراه با تیم آقای کرزی به طور طبیعی گزینه ای جدید را مطرح می سازد؛ خصوصاً پس از جنجالهای جدید ناشی از تقلب ها در انتخابات و خیزش یک موج جدید سیاسی.

 به نظر می رسد که چند گزینه، اکنون پیش روی غرب و امریکا در شرایط آتی قراردارد:

1- افزایش نیرو وتداوم نظامی گری و بازی های دوگانه؛ نا امن ساختن شمال و گسترش نیروهای نظامی به شمال با هدف ترویج افراط گرایی به آسیای میانه

2- رهایی افغانستان پس از یک پروسه کوتاه مدت و سپردن امور به خودافغانها، آنچنان که درعراق انجام شده یا خواهد شد، ظاهراً این طرح از جانب برخی تئوریسین های امریکایی همچون هنری کسینجر مطرح شده است.

3- معامله با پاکستان و کنترول اوضاع افغانستان از چشم و منظر پاکستان؛ آنچنانکه در دهه های قبلی عمل می داشت.

شاید نتوان برنامه های امریکا در آینده افغانستان و منطقه را به دقت پیشبینی نمود اما آنچه در این مقال تأکید می گردد، شکست غرب در افغانستان است. شکست در اهدافی همچون مبارزه با تروریسم و افراط گرایی، قاچاق و کشت مواد مخدر، ایجاد و نهادینه ساختن فرایندی دموکراتیک، تسلط بر افکار و کردار مردم افغانستان، یافتن متحدی استراتیژیک در منطقه با هدف کنترول قدرتهای منطقوی و...

امریکا در افغانستان مقبولیت خود و اعتماد مردم را از دست داده و اندک اندک به سرنوشت امپراطوری شرق تبدیل خواهد شد. به نظر می رسد که یگانه راه امریکا برای نجات، دست بر داشتن از بازی با تروریسم و مبارزه جدی با تروریستان، احترام به خواسته مردم افغانستان، تقویت ظرفیت های دفاعی و امنیتی نهادهای افغانستان، و تعیین زمان نهایی برای خروج نظامیان این کشور از افغانستان است.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

حضور غرب در افغانستان همراه با تعهدات فراوانی بود؛ تعهد در بازسازی، تعهد در مبارزه با تروریزم، در مبارزه با مواد مخدر، در دولت سازی، در تامین امنیت و...  یکی هم تعهد در استقرار دموکراسی و انتخابات دموکراتیک در افغانستان بود.

نباید از یاد برد که استقبال افغانها هم از غرب در نوع خود بی نظیر و بر خلاف روحیه تاریخی آنان بود. دلیل این گشاده رویی هم مشخص بود؛ همین تعهدات پر نقش و رنگ غرب در کنار خستگی مردم از جنگ، آغوش بیگانه ستیزان شبه قاره را بر روی بیگانه ها گشود.

اولین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان هم از برکات حضور غرب، بسیار پر شور و پر جنب و جوش سپری شد. مردم رأی خود را بیشترینه به پای نامزدی ریختند که مورد حمایت آشکار غرب و آمریکا بود. نمایندگان آمریکا نیز در افغانستان صاحب صلاحیت های فراوان بودند. زلمی خلیل زاد به عنوان سفیر آمریکا یکی از گردانندگان اصلی امور بود. او آقای کرزی را همواره در دستان خود داشت. هرچند که در انتخابات قبلی هم اتهام تخلف وجود داشت اما آقای خلیل زاد آنقدر میدان داشت که بتواند مسئله را ظرف چند ساعت حل کند.

انتخابات قبلی در فضایی نسبتاً آرام و با مشارکت حد اکثری مردم برگذار شده بود. باوجود تازگی انتخابات برای مردم، در آن زمان هفتاد درصد واجدان شرایط رای دهی به پای صندوقها رفتند. اما پنج سال بعد یعنی در دومین دوره ی انتخابات وضع به گونه دیگری رقم خورد؛ ناکامی بزرگی برای تقویت و حمایت از دموکراسی که نصیب غرب و دولت آقای کرزی شد.

 آمریکا کشور امیدبخش دیروز نیست؛ از یک طرف بسیاری از مردم افغانستان اینک از این کشور تنفر دارند و از طرفی هم رابطه کرزی با امریکا تیره شده است؛ فردی که آمریکا سالها بر روی او سرمایه گذاری کرد بعد از هشت سال تبدیل به دشمن آنان شد، حد اقل ظاهر قضیه چنین است. کرزی که تا دیروز چون موم در دستان خلیل زاد بود اینک برای آمریکا رجز خوانی میکند و خلیل زاد را فریب می دهد. این شکستی برای آمریکاست.

دومین انتخابات هم برگزار شد البته با مشارکت حد اقلی مردم؛ کمتر از % 40 واجدان شرایط به پای صندوقها رفتند، این هم شکستی دیگر بود، دلایل حضور کمرنگ مردم در هرچه باشد؛ در عدم تامین امنیت یا در بی اعتمادی به سیستم و شفافیت انتخابات، بازهم تا حد زیادی مربوط به آمریکا و تعهدات غرب است، غرب متعهد به حاکمیت روندی دموکراتیک و برگزاری انتخاباتی سالم و شفاف شده بود.

علاوه بر حضور کمرنگ مردم در داخل افغانستان، انتخابات بر خلاف دوره قبل در کشورهای همسایه افغانستان هم برگزار نشد. حداقل چند صد هزار نفر مهاجر از دادن رأی محروم شدند، این هم شکستی دیگر برای متولیان فرایند دموکراتیک بود.

در داخل افغانستان هم برخلاف دوره قبل در بسیاری از مناطق به دلیل نا امنی، انتخابات برگزار نشد. چندین ولسوالی(شهرک) با جمعیتی بالغ بر صدها هزار واجد شرایط، نتوانستند در پروسه رای دهی اشتراک ورزند؛ این نیز شکست و عقبگردی دیگر است.

در روز برگذاری انتخابات، حداقل 73 مورد حمله تروریستی صورت پذیرفت و دهها کشته و زخمی بر جای ماند، ناتوانی در تامین امنیت روز انتخابات، با وجود افزایش هزاران سرباز آمریکایی و غربی به همین بهانه ، شکست دیگری برای آنان بود.

با این حال انتخابات برگزار شد اما به دلیل شفاف نبودن انتخابات و سوء استفاده های فراوان و تقلب زیاد، بسیار زود صدها مورد شکایت به کمیسیون سمع شکایات انتخابات رسید. اکنون این شکایات به بیش از 2200 مورد افزایش یافته است، بیشتر از 700 مورد آن به گواهی مسئولین امر آنقدر عمده اند که نتایج انتخابات را کاملا تغییر می دهند؛ تخلفاتی که به نفع آقای کرزی و ظاهراً بر خلاف میل آمریکاییها صورت گرفته است. این سطح از تقلب در حالی انجام یافته که مقامات آمریکایی به کاندیداها و خصوصاً به نزدیکترین رقیب آقای کرزی (داکتر عبدالله) صراحتا وعده سپرده بودند که با تمام توان جلو تقلب در انتخابات را خواهند گرفت. بر همین اساس بود که بیش از 250 نفر ناظرین خارجی به افغانستان آمدند تا ظاهرا بر انتخابات نظارت داشته باشند. صدها مورد تخلف و تقلب آشکار در چنین شرایطی شکست دیگری در کارنامه غرب در انتخابات افغانستان می باشد.

میزان وسیع تقلب در انتخابات، مردم افغانستان را نه تنها نسبت به دولت آقای کرزی که در مورد کشورهای خارجی مدعی حمایت از دموکراسی نیز دچار تردید کرده است. اکنون برای افغانها روشن است که غربی ها به هیچکدام از تعهدات خود به مردم عمل نکرده اند. بی توجهی غرب به افکار عمومی مردم افغانستان اندک اندک باعث بیداری و خشم افکار عمومی در سطح گسترده ای خواهد شد. ناتوانی غرب در مهار تروریسم یا به تعبیری بازی های دوگانه آنان با طالبان و کشتار عمدی یا سهوی مردم توسط سربازان غربی آنان را از نظر مردم افغانستان به قوایی اشغالگر تبدیل ساخته است.

به نظر می رسد که غربی ها خود از درون دچار مشکلات زیادی هستند، کشورهای غربی در انتخابات سال 83 بر روی یک نامزد واحد (آقای کرزی) اجماع نظر داشتند و از او حمایت نمودند اما در این دوره آنان اختلاف نظرهایی با یکدیگر داشتند، آمریکا، انگلیس و برخی دوستان دیگر اروپایی هرکدام جدا جدا جست و خیز هایی داشتند؛ همچنان که آنان اختلافاتی جدی در مبارزه با تروریزم، مواد مخدر، اعزام سربازان بیشتر، نحوه تعامل با طالبان و پاکستان و... با همدیگر دارند. این اختلافات در پنج سال قبل بین آنان تا این حد وجود نداشت. این مسئله نشانگر آن است که اشتراک منافع غرب در افغانستان کاملاً در سایه اختلافات درونی آنان قرار گرفته و تا حدودی به فراموشی سپرده شده است.

به هر حال شکست غرب در برگزاری سالم انتخابات، بی مبالاتی آنان در قبال شفافیت انتخابات و بی تفاوتی آنان در قبال حجم گسترده تقلب، آمریکا و غرب را بیش از پیش به شکست در اجرای تعهدات شان در باره ی تطبیق دموکراسی در افغانستان  نزدیک ساخته و این مسئله در کنار سایر ناکامی های غرب در افغانستان مردم این کشور را به سوی نا امیدی کامل از غرب رهنمون خواهد شد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

به بهانه سالروز استقلال افغانستان

امیر امان الله خان سومین فرزند حبیب الله خان ، فرمانروای افغانستان از دودمان بارکزی است . او پس از قتل پدرش با بیعت گرفتن از مردم کابل ، نصر الله خان عمویش را کنار زد و به تاج و تخت رسید . وی در منازعات بین المللی بیطرفی افغانستان را اعلام نمود و چون بر احساسات ضد انگلیسی مردم افغانستان به خوبی واقف بود ، در جمع مردم طی سخنرانی و در حضور مقامات انگلیسی شمشیر از نیام کشید و اعلام نمود که از این به بعد هر کشوری که به افغانستان تجاوز بنماید با همین شمشیر ، گردنش را خواهم زد .

او از انگلستان ، اعلام استقلال نمود ، بعد از آن جنگ های پراکنده ای بین افغانها و انگلیسها به وقوع پیوست که به جنگ های سوم افغان – انگلیس مشهورند . بواسطه اینکه در آن زمان انگلستان از اثر جنگ جهانی اول ، بسیار خسته و درمانده شده بود ، جنگ با افغانها را زیاد دوام نداد و در سال 1919 م طی معاهده ای که در راولپندی با طرف افغان خویش به امضاء رسانید استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت .

امان الله خان لقب خویش را از امیر به شاه تغییر داد و در استقرار نظام مشروطه بجای نظام سلطنتی همت ورزید . وی در سال 1926 حکومت خویش را مشروطه سلطنتی اعلام نمود . شاه جوان ، از حرکت های روشنفکری در عصر خویش به شدت حمایت نمود و در زمان وی جنبش روشنفکری ، میدانی برای تحرک پیدا نمود .

امان الله خان سفر اروپایی خود را آغاز نمود ، وی به ایتالیا ، بلجیم ، فرانسه و ترکیه رفت . این سفرها که چند ماه به طول انجامید ، در ذهن و اندیشه او ، تغییراتی وارد آورد . در بازگشت از سفر اروپایی ، او بدون توجه به رسوم و سنت های اجتماعی موجود در افغانستان ، دست به اصلاحاتی زد ، رفع حجاب زنان ، ترویج لباسهای اروپایی در ادارات و دفاتر دولتی ، دادن آزادی هایی به زنان و ... از جمله این اصلاحات بود . او برای تشویق زنان به کشف حجاب ، همسرش ملکه ثریا را با پوششی که برای مردم افغانستان ، تازگی داشت ، در انظار عمومی ظاهر ساخت .

مسئله کشف حجاب ، بطور تقریبا همزمان در سه کشور اسلامی منطقه ( ترکیه ، افغانستان و ایران ) آغاز شد . امیر امان الله خان در جریان سفر اروپایی ، وقتی به ترکیه رسید و اصلاحات آتاتورکی ترکیه را دید ، مسحور اصلاحات وی گردید . بنابراین وقتی وی به همراه ملکه ثریا و دیگر بانوان دربار به ایران سفر کرد و به دربار رضا خان ، شاه ایران رفت ، باعث تعجب وی و اطرافیانش گردید چرا که زنان دربار رضا خان ، هنوز هم نقاب بر چهره داشتند اما زنان دربار امان الله خان را به سبک وسیاق اروپایی می دیدند .

اما مسئله کشف حجاب در افغانستان ، بر خلاف ترکیه و ایران ، بسیار زود بدلیل مواجه شدن با خشم و اعتراضات شدید علمای دینی و طیف بنیادگرای افغان ، برچیده شد و امیر امان الله خان از اصلاحات خویش در این زمینه ، چشم پوشی نمود . اما اصلاحات امانی با تحریک خارجی از جانب انگلیسی ها ، موجب آغاز نارضایتی ها و شورش ها در مناطقی از افغانستان ، خصوصا در مناطق جنوبی گردید . در آن زمان بر علاوه ، روسیه بر شهرهای سرقند و بخارا حمله برده بود و نزدیک به یک میلیون نفر از مردم آن مناطق ، با وضعیت اسفبار به افغانستان پناه آورده بودند و در چنین حالتی ، امیر امان الله خان دوستی و قرابت خوبی با روس ها برقرار کرده بود . این مسئله ناراحتی مردم را از وی بیشتر می ساخت و منجر به قیام پشتونهای قندهار به سرکردگی ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ ، و شورش مردم ننگرهار و منگل گردید . با افزایش نا آرامی در جنوب ، امیر حبیب الله خان کلکانی ، از شمال کابل با تدارک جنگجویانی ، وارد پایتخت گردید و حکومت امیر امان الله خان را به سال 1928 ساقط نمود . امان الله خان راهی سفر اروپایی شد و نزدیک به سی سال را در آنجا به سر برد تا وفات نمود .

در میان زمامداران افغانستان ، از بدو تاسیس این کشور ، امان الله خان از معدود افرادی است که غالبا مورد تمجید قرار می گیرد . او با توجه به اینکه نواده عبدالرحمن خان سفاک است و پدرش حبیب الله خان نیز چندان انسان خدمتگذاری نبوده است ، لیکن بر خلاف آنان ، غلامان و کنیزانی که از مردم هزاره در دربار و ... وجود داشتند ، آزاد نمود ، هندوهایی که تا آن زمان موظف بودند تا دستار زرد رنگ بر سر ببندند و زنانشان برقع های زرد رنگی بر سر کنند تا از دیگران متمایز گردند را آزاد گذاشت ، به نطام مشروطیت کمک شایانی نمود ، در مسئله کوچیگری تا حدودی نیز بازنگری کرد ، هرچند که سردار محمد یعقوب خان ، رئیس تنطیمه وقت و والی حکومت وی در مناطق مرکزی ، اسنادی را در اختیار کوچی ها قرار داد . به هر حال ، امیر امان الله خان قهرمان استقلال افغانستان پنداشته می شود که با استفاده از روحیه ضد بیگانگی مردم این کشور وضعف و انحطاط نیروهای انگلیسی حاضر در کشور ، توانست نام خود را در تاریخ این سرزمین ثبت نماید . تمامی کارکردهای امان الله خان ، قابل نقد می باشند ، او بر علاوه اینکه دستاوردهای مثبتی داشته است ، برخی کارکردهای منفی نیز در کارنامه ی خویش به ثبت رسانده است .

به هر حال ، افغانستان بعد از سقوط امان الله خان ، بواسطه تنازعات قبیله ای و مداخلات خارجی ، همواره صحنه نزاع و کشمکش ها بوده است . اما مردم افغانستان همواره بیگانه ستیز بوده اند ، در طی سه دهه اخیر ، این مسئله به اثبات رسیده است . مردم افغانستان پس از شکست انگلیس ، در اوایل دهه نود میلادی ، ابر قدرت شوروی را نیز به زانو در آوردند اما با سقوط دولت کمونیستی ، گرفتار جنگ های داخلی بر علیه یکدیگر شدند . با سقوط دولت متحجر و وابسته طالبان ، افغانستان اکنون میزبان دهها کشور خارجی و عمدتا غربی است . سئوالی که از این حضور ، مطرح می گردد آن است که آیا افغانستان امروزی ، دارای استقلال عملی می باشد ؟

تعریف واحد و جامعی از استقلال ، وجود ندارد ولی عمدتا استقلال را رهایی از وابستگی به قدرتها می دانند . استقلال به معنی خود مختاری در تصمیم گیری ها می باشد . استقلال در مقوله های مادی و معنوی نظیر سرزمین ، اقتصاد ، ارتش ، فرهنگ ، سیاست و ... مطرح می شود . با این تعریف و توضیح مختصر به افغانستان ، باز می گردیم :

با سقوط طالبان که صد البته یکی حکومت کاملا وابسته و غیر مستقل بودند ، حکومتی بر سر اقتدار قرار گرفت که بر اساس توفقات جامعه جهانی میباید از هر جهت مورد حمایت قرار میگرفت، اما پس از گذشت هفت سال، مسئله استقلال عملی افغانستان را از سه منظر سیاسی، اقتصادی و نظامی به طور مختصر مورد بحث قرار میدهیم:

1 - استقلال سیاسی:

حکومت افغانستان ، انتخابی است، پارلمان افغانستان نیز همینطور. اما آنطور که تجربه نشان داده است پارلمان افغانستان، چندان مستقل از حکومت افغانستان نبوده است و حکومت افغانستان به گواهی اکثر تحلیلگران مسائل سیاسی، سخت متأثر از تصامیم و فرامین قدرتهای بزرگ غربی مثل آمریکا، انگلیس و... بوده است. کشورهای خارجی در تعیین و تبدیلی مقامات عالیرتبه دولتی در سطح کابینه و ولایات نقش داشتهاند. کشورهای خارجی خصوصاً آمریکاییها در نوعیت ایجاد روابط افغانستان با برخی کشورهای همسایه ، دخالت مستقیم داشتهاند، ازجمله این همسایهها مشخصاً از روسیه ، ایران و پاکستان می توان نام برد . آمریکا مشوق افغانستان برای ایجاد بهترین روابط با پاکستان بوده و از نزدیکی روابط با دو کشور دیگر ، مکدر می شده است . این مسئله بارها از زبان مقامات عالیرتبه افغانستان به شمول شخص آقای کرزی ، درز کرده است . حمایت برخی از کشورها از برخی وزرا و برخی سیاستمداران برجسته کشور ، تقاضای برکناری اسد الله خالد از ولایت قندهار توسط کانادا ، فشار انگلیس برای برطرفی اسد الله وفا والی سابق هلمند و ... نمونه های کوچکی از این مورد هستند . نفوذ بیش از حد پاکستان و سازمان استخبارات نظامی این کشور در افغانسان تا به حدی است که از جزیی ترین اطلاعات محرم در درون دولت آگاه شده و با استفاده از اطلاعات خود دست به اقدامات تخریبی می زده است . به هر حال به باور اغلب آگاهان امور ، بعد از دوره های موقت و انتقالی ، ایالات متحده آمریکا مشخصا و مستقیما از پیروزی آقای کرزی در انتخابات ، حمایات کرده است . این حمایت بیشترین تاثیر را در پیروزی جناب حامد کرزی داشته است . این مسئله در بحث استقلالیت نظام ، قابل تامل می باشد . در انتخابات آینده ریاست جمهوری نیز ، اجماع نظر بر آن است که آمریکایی ها از کاندیدایی که بتواند منافع آنان را تامین نماید حمایت خواهند کرد . حمایت یک کشور خارجی از یک فرد کاندید نمی تواند از شاخصه های یک کشور مستقل باشد .

2 – استقلال اقتصادی :

با وجود آنکه مجامع بین المللی در جریان کنفرانس های متعدد ، کمک های فراوانی را به افغانستان اختصاص دادند ، لیکن دولت افغانستان از این کمک ها و از توجهات جهانی نتوانست در جهت پرداختن به خودکفایی استفاده ببرد . در تعریف استقلال اقتصادی ، مسئله خودکفایی و عدم نیازمندی به محصولات خارجی ، دارای اهمیت شایانی است . افغانستان از بزرگترین وارد کنندگان محصولات مختلف تجاری ، صنعتی در منطقه است با وجود آنکه خاک افغانستان ، ظرفیت تغذیه بیش از 160 میلیون نفر را دارد این کشور هنوز هم به آرد و گندم پاکستانی وابسته است . افغانستان سالانه بیش از یک میلیارد دالر برای خرید محصولات ساختمانی نظیر آهن و سمنت و ... به پاکستان پرداخت می نماید ، مواد خوراکی افغانها غالبا از پاکستان می آید ، در صورت توقف صادرات پاکستان به افغانستان ، این کشور با مشکلات بسیار حاد و جدی مواجه خواهد شد . مفهوم این سخن آن است که از لحاظ اقتصادی تا حد زیادی وابسته ایم .

از جانب دیگر ، دولت افغانستان همه ساله یا در جریان هر کنفرانسی ، از مجامع جهانی تقاضای کمک اقتصادی می کند ، خود کمک خواستن امری مذموم است با آنهم اغلب کشورهای کمک دهنده در بدل مساعدتهای خود ، توقعاتی را نیز مطرح می نمایند ، این توقعات بعضا استقلال عمل دولت افغانستان را زیر سوال می برد .

مسئله اقتصادی از یک منظر دیگر نیز قابل بحث است :

برخی کشورهای خارجی حاضر در افغانستان ، فارغ از نظارت دولت افغانستان ، مصروف چپاول ثروت های این سرزمین هستند . به گفته آگاهان محلی ، ذخایر عظیمی از اورانیوم افغانستان در برخی ولایات ، خصوصا ولایت هلمند به تاراج می رود . نیروهای برخی کشورهای خارجی ، اقدام به حفاری غیر مجاز در برخی ولایات افغانستان می کنند و آثار باستانی و عتیقه جات افغانستان را دور از چشم دولت به غارت می برند . خارجی ها در کشت و قاچاق مواد مخدر نیز ، بیشترین سهم را دارند .

اما در مجموع ، همه اینها انجام می شود یعنی هم کمک می شود و هم غارت . لیکن دولت افغانستان در زدوبند و فعل و انفعالات موجود بعضا یک تماشاگر است . زیر ساختهای اقتصادی در برنامه های دولت فعلی هیچ مفهومی ندارد ، سیاست اقتصادی دولت آنچنان که تا حال بوده ، کمک خواستن و اجناس خریدن بوده و بس . در راستای رسیدن به استقلال اقتصادی ، چنین حالتی گزینه مطلوبی نیست .

3 – استقلال نظامی یا ارتش :

ارتش و ارگانهای امنیتی افغانستان ، هنوز خود کفا نشده اند . افغانستان دارای نیروی هوایی نیست ، پایگاههای هوایی نظامی غالبا در اختیار خارجی ها ( آمریکا و انگلیس ) هستند . ارتش ملی ، هم از نظر تجهیزات و هم از نظر تعداد ( نیروی انسانی) مشکلات بسیار زیادی دارد . ارتش به تنهایی توان مقابله با تروریستان و مداخلات همسایه جنوبی را ندارد . نیروهای خارجی در موارد زیادی بدون هماهنگی با ارگانهای امنیتی افغانستان ، دست به عملیات نظامی و بمباران هوایی زده اند ، برخی از این عملیات ها منجر به کشته شدن افراد زیادی از غیر نظامیان شده اند . نتیجه آن ، پیوستن خانواده های آسیب دیده ، به طالبان و گسترش هرچه بیشتر نا امنی در افغانستان شده است . نیروهای نظامی خارجی که تعداد آنها به دهها هزار نفر می رسد در تمامی ولایات افغانستان جابجا شده اند . سربازان آمریکایی ، انگلیسی و کانادایی در جنوب افغانستان ، هر آنچه بخواهند انجام می دهند . در صورت ارتکاب جرم از جانب آنان که البته بارها انجام شده است ، هیچ مرجعی حق باز خواست از آنان را ندارد ، جنایتکاران خارجی در امنیت کامل به سر می برند و آنچنان که دیده شده است ، دولت افغانستان توانایی محاکمه و مجازات آنان را نداشته و ندارد . صدها کیلومتر از جنوب افغانستان ، در کنترل سربازان انگلیسی است و آنان همواره در معامله مداوم با طالبان ، روزگار می گذرانند .

حضور سربازان آمریکایی و انگلیسی در افغانستان باعث آن شده تا کشورهای منطقه همواره نگران باشند و افغانستان را یک کشور اشغال شده بدانند . کشورهای عربی و اسلامی نیز غالبا افغانستان را کشوری اشغال شده می پندارند ؛ آنان حضور نیروهای غربی در افغانستان و یکه تازی های آنان در میدان نبرد با بنیادگرایان طالبان را به نکوهش می گیرند .

به هر صورت ، ظرفیت های پایین ارتش ملی افغانستان به شمول تک تازی ها و بی بند و باری های نیروهای خارجی در کشور ، باعث تردید های فراوانی راجع به استقلالیت نظامی افغانستان نیز شده است ؛ وقتی که سخن از تک تازی و بی بندوباری سربازان خارجی گفته می شود مثالهای برجسته آن در حوادث هشتم جوزای سال 85 کابل ، حادثه به رگبار بستن مردم جلال آباد در تورخم ، حوادث بمباران اشتباهی روستا ها و محافل غیر نظامی که آخرین موارد آن بمباران روستای عزیز آباد ولایت هرات و قتل دو طفل بی گناه در اورخیل کابل بود و دهها موارد دیگر از قتل مردم ملکی از جمله موارد بی بندوباری سربازان خارجی است که دولت افغانستان تا به حال بواسطه ضعف های اساسی که داشته است نتوانسته تا جنایتکاران را به محاکمه بکشاند

در کل باید از بحث مختصر فوق ، چنین نتیجه گرفت که امروزه متاسفانه افغانستان از شاخصه های استقلالیت کمی فاصله گرفته است . ما امروز سالروز استقلال افغانستان از سیطره انگلیسی ها را در حالی با ترس و لرز تجلیل می کنیم که هزاران نفر سرباز انگلیسی و دهها هزار سرباز غربی دیگر در تمامی ولایات افغانستان حضور دارند . امنیت ما وابستگی تام به حضور آنان دارد و همه ساله تقاضا می شود تا تعداد آنان در افغانستان افزایش یابد . جشن استقلال در سایه حضور دهها هزار سرباز خارجی ، از جمله طنزهای تاریخ این سرزمین است .

این نوشته قبلا در ماهنامه امین هم به نشر رسیده بود

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

من به حامد کرزی رای نخواهم داد

مردم بند امير ولايت باميان محفلي خواهند داشت تا درباره راي واحدشان تصميم بگيرند. آنان خواهان حضور اینجانب در آن محفل شده بودند.
اين نامه را به آنان نوشته بودم که هفته نامه پیام مجاهد آنرا تماما انعکاس داده است.

بند امير مي تواند نمادي از طبيعت، مردم و فرهنگ افغانستان باشد.


                                                به نام آفريدگار بي همتا
اين نامه را از شهر دود و غبار و آلودگي‌ها مي نويسم؛ از شهر خسته و فرسوده از فساد و رشوت و از پايتخت حاكميت ناكام كرزي، از شهر سرگرداني ها و بيكاري ها و بيماري ها.
بر مردم دیار زیبای بند امير و برآناني كه تبعيض ها و نامهرباني هاي حكام بي‌كفايت وبي‌لياقت، همواره آزار شان داده، هزاران سلام مي‌گويم.
شنيده ام كه مردم، زير سايه‌اي جمع مي‌شوند تا در باره‌ي رأي شان تصميم بگيرند. متأسفم كه از فرصت كم و خرابي راه به جمع شما حاضر نمي‌شوم اما من هم از بند اميرم و من هم حق يك رأي دارم و حق يك نظر كه براي تان مي‌نگارم.
دوستان عزيز!
من رأي خود را به حامدكرزي نخواهم داد.

كرزي را نماد بي‌كفايتي و ناتواني مي‌دانم. او هشت سال، تمام فرصت ها را از ما گرفت و تمام امكانات و كمك ها را به هدر داد. كرزي افغانستان را به يك گداخانه‌ي بزرگ تبديل كرد، او اعتماد عمومي را از بين برد و شكاف قومي را عميق‌تر ساخت. با ضعف‌هاي خود و با برنامه‌هاي غلط خود طالبان را انگیزه و جان تازه بخشيد. آنانكه در زمستان سال 1379 صدها نفر جوان مظلوم يكاولنگي را به خاك و خون كشانيدند اكنون زير سايه‌ي آقاي كرزي آرام گرفته اند. او با طايفه خود مدارا كرد‌ اما بر گرده‌ي مردم مظلوم ما توسط مقامات محلي خود فشار آورد. خانه‌هاي گلي ما را خراب كرد اما براي اطرافيان خود قصرها ساخت. معترضان ما را در يكاولنگ بندي ساخت اما قاچاقچيان موادمخدر از تبار خود را آزاد نمود.
من به كرزي رأي نمي‌دهم
هشت سال حاكميت نابخردانه‌ي كرزي، روزگار مردم را سخت آشفته كرد و جوانان اين سرزمين را درمانده و سرخورده ساخت. او دين و ديانت جوان اين سرزمين را از او گرفت و ابتذال و هرزگي و بيكاري را به وي بخشيد. او گندم را از ما گرفت و ترياك را به ما داد. او كشت و كار مردم ما را از رونق انداخت و حاصلات پاكستاني و چينايي را به مردم و دهاقين ما آورد.
من به كرزي رأي نمي دهم
كرزي افغانستان را به میدان بزرگي براي تمرين نظامي سربازان خارجي تبدیل ساخت. امريكايي و انگليسي وطنداران ما و شما را در جنوب به اشتباه! مي كشند و بي اجازه در خانه‌اش وارد مي شوند يقيناً براي من و تو هم بسی ناگوارخواهد بود. خوب به يادداريم وقتي كه پاكستاني ها و القاعده، خويشاوندان ما و شما را در يكاولنگ به رگبار گلوله بستند، جنوب كشور، سكوت كرد و چشم براين جنايت بست. اما ما و شما درد و رنج هموطنان خود را درك مي‌كنيم و خود را شریک دردها و مصائب شان می دانیم واگر لازم باشد دوشادوش آنان دوباره بر مي خيزيم و يكي مي شويم.
اگر سرنوشت وطنداران مظلوم ما در جنوب، بازيچه‌ي قدرت طلبي ها و خودخواهي‌هاي جناب كرزي شده است، ما سرنوشت خود را با آنان پيوند خواهيم زد و اين خودخواهي و قدرت طلبي را به تاريخ مي‌سپاريم.
دوستان عزيز!
من به كرزي رأي نخواهم داد
هشت سال انتظار كشيديم تا فساد در ادارات و رشوت ستاني ها از بين برود، ولي نشد. هنوز هم اگر به اداره‌اي مي رويم رشوت مي خواهند. اداره كرزي يكي از پنج فاسد ترين ادارات جهان لقب گرفت، شرمسار شديم اما عرق شرم بر جبين كرزي ننشست و با ديده درايي به دفاع از اين اداره‌ي فاسد پرداخت. سال ها صبر كرديم تا جاده و سرك ما درست شود، نشد؛ كلينيك ما و مكاتب ما آباد شوند نشد، هنوز هم مجبوريم فرزندان و خانواد‌ه‌ي بيمار خود را براي تداوي به شهرهاي دور دست و كشورهاي خارجي ببريم. چه جوان ها و اطفالي كه از يك بيماري ساده مردند و چه زناني كه از بي امكاناتي سر زايمان تلف شدند.
هنوز هم زمستان ها خانه بند مي‌شويم و راهي براي رفتن به بيرون از قريه نمي‌يابيم. دموكراسي كرزي براي ما نان و دوا و سرپناه و مكتب و سرك نشد. هنوز هم وقتي به كابل مي‌آييم از امنيت راه مطمئن نيستيم و اين نتيجه هشت سال حاكميت آقاي كرزي است.
من به كرزي رأي نخواهم داد
چون اوج تبعيض را در اداره‌ي او مي‌بينم. جايي كه جنگ و طغيان است سرك مي‌سازد و كمك مي فرستد اما جايي كه آرام است بی توجه است. به جايي كه مرتباً مكاتب را مي سوزانند بازهم مكتب مي سازد و به جايي كه آرزوي مكتب را دارند مكتب نمي سازد. به يك مامور سه هزار افغاني معاش مي‌دهد و به ديگري سي هزار دالر!
قريه هاي ما فقيرند و شهر هاي ما آلوده، در خشكسالي هاي ما از دولت خبري نيست و در گرسنگي هاي ما از مقامات و توجهات اثري نيست.
من به كرزي رأي نمي دهم
او موادمخدر را به اوج رسانيد و اعتياد به آن تحت زعامت او گسترش پيدا كرد. حملات انتحاري كه در افغانستان سابقه نداشتند در دولت او لرزه بر اندام خانواده‌هاي شهر نشين انداخت. اين سال ها جشن هاي ملي خود را هم در پايتخت كشور و در جمع مردم، برگزار كرده نمي توانيم. هنوز هم پاكستاني‌ها از ما باج مي‌خواهند و تهمت مي زنند و تهديد مي كنند. او آن قدر در تامين امنيت ناتوان بوده كه حتی جرأت سفر كردن به ولايات افغانستان را ندارد.
من به كرزي رأي نمي دهم
چون او حتی در سخن گفتن هم مشكل دارد. سطح سخن او به وزن يك رئيس جمهور ماننده نيست. من به او رأي نمي دهم چون حتا حاضر نيست تا از دستآوردها و عملكردهاي هشت ساله‌ي خود دفاع كند و به سوالات مردم و رسانه‌ها پيرامون كاركردهاي خود پاسخ گويد.
من دوست دارم كه ديگر مجبور نباشم تا از عملكردهاي كرزي با خون جگري انتقاد كنم، دوست دارم مردم افغانستان از كرزي عبور كنند و او را به تاريخ بسپارند. از نظر من تداوم پنج سال ديگر حاكميت كرزي به معني پنج سال بي‌برنامگي، بي‌ارادگي، عقبگرد و انزوا و تحمل فشارهاي بيشتر خواهد بود. دوست دارم دست از سر كرزي بردارم و دوست دارم كه آقاي كرزي دست از سر مردم افغانستان بردارند.
دوستان عزيز!
شنيده ام كه عده‌اي به آقاي بشردوست مايل اند! اما من، رمضان را انساني وطندوست و مردمي مي‌دانم، انساني ساده زيست كه افكار و گفتار و كردارش هم ساده انگارانه و گاه ساده‌لوحانه است. بشردوست سمبول تفكرات پوپوليستي و عوامگرايانه است. او گاه مردم را به هيجان وا مي‌دارد و گاه آن چنان سخن مي گويد كه مضحكه‌ي مردم مي شود. سخنان او غالباً نزد مردم، شيرين و جذاب مي‌افتد اما در واقع از منظر خردمندان و نخبگان، فاجعه‌آفرين و غير اصولي است. او يقيناً كوچكتر و ناتوان‌تر از آن است كه افغانستان را با انبوهي از مشكلات و تعارضات و تناقضات، اداره كند. به نظر من او از پيش بازنده است، پس بهتر آن است كه رأي خود را پيشاپيش ضرب بر صفر نزنيم و او را با خيمه‌اش به حال خود رها كنيم.
باور من آن است كه رقابت ها بين آقاي كرزي و آقاي عبدالله خلاصه می شود.
من عبدالله را مي‌شناسم. او هم مانند كرزي از قندهار است، پشتون است، مجاهد است، حزب ندارد، در كنفرانس بن بوده است، هر دو در يك دولت بوده اند. عبدالله انساني خوش برخورد اما بسيار جدي است.
هرچند كه اطرافيان و مامورين عبدالله را انسان هاي پلشت و بي‌انضباط يافته ام اما خود وي را انساني سالم و داراي عزت نفس ديده ام. معتقدم او بهتر از كرزي مي‌تواند بي‌نظمي ها را پشت سر بگذارد؛ هرچند كه فعلاً توانايي كنترول محفل سخنراني خود و نعره‌هاي تكبير نا بهنگام از كنار خود را ندارد اما اگر خود را پيدا كند مي‌تواند مديريت كند. اگر عبدالله برنده انتخابات فعلي شود، شايد زماني بيايد كه حوصله‌ام از بي تعهدي‌ها و كجروي هاي او به تنگ آيد، در آن زمان تندترين انتقادات را نثارش خواهم كرد آنچنان كه برعليه كرزي و تيم بي‌كاره‌ي او گفتم و نوشتم. داكتر عبدالله انتقادات را عمل خواهد كرد و يا منتقد را به زندان خواهد افگند. عبدالله به تعبير شما مردم همانند حامدكرزي (لوره) نخواهد بود.
به اميد آينده‌اي درخشان براي مردم افغانستان.
با احترام

                                            حسینی مدنی
                                               20/5/1388                                     

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

با شکل گرفتن ائتلاف های انتخاباتی و جابجایی ها در بازی تبلیغاتی، یکی از بحث های عمده آن است که نقش و تاثیر واقعی به اصطلاح رهبران؛ در میزان جابجایی آراء چه مقدار است؟!
برخی از کاندیداهای انتخابات، مدت هاست که امکانات خود را صرف جذب مهره های شاخص کرده اند؛ آیا این مهره ها و چهره ها که صدالبته غالباً در حصارهای قومی تعریف می شوند، توانمندی سوق دادن آراء، اقوام خود به سمت نامزد مورد حمایت خود را دارند؟
جواب، هم بله است؛ هم نه!
اولاً: برخی از چهره های قومی که در موقف و مقام دولتی بوده و حداقل برای تیره و طایفه خود، مصدر خدماتی شده اند به تناسب خدمت به مردم خود! توان هدایت آرا به سمت مورد نظر خود را دارند، مثال این دسته از چهره ها گل آغا شیرزی، عطامحمد نور و... هستند. آنان به همان میزان که به فکر ثروت اندوزی برای خود بوده اند، برای دیگران خود هم کارهایی کرده اند.
ثانیاً برخی چهره ها که در مواقف اجرایی دولتی نبوده و در زدوبند های تقسیم قدرت اشتراک آنچنان نداشته و پیوسته از حقوق مردم شان می گفته اند؛ وجهه خود را بین مردم تا حدودی حفظ کرده اند.
این دو دسته از چهره ها زبان و منطق آن را که تا حدودی بتوانند بر آراء و نظرات مردم، اثر گذار باشند دارند.
ولی عده ای دیگر از رهبران با وجود آنکه خود را نماینده و مظهر یک قوم خاص می دانسته اند، اما برای تأمین منافع فردی و گروهی خود، به اقتضای شرایط، به هر طرف رفته اند. تصور می شود که این گروه، همچون گذشته توانایی ایجاد موج و قدرت جهت دهی آراء مردم را نداشته باشند.
در انتخابات قبلی ریاست جمهوری، دو تن از شاخص ترین رهبران قومی (استاد محقق و عبدالرشید دوستم) با ادعای نمایندگی از اقوام هزاره و ازبک، خود را نامزد انتخابات، نمودند؛ با ایجاد موج قومی، در مجموع توانستند چیزی کمتر از دو ملیون رأی اقوام را به نفع خود ذخیره کنند.
به نظر می رسد که شرایط امروز با شرایط پنج سال قبل، بسیار تفاوت کرده است؛ اولاً: رهبران قومی، به واسطه بی ثباتی و بی برنامگی شان، نقش و تاثیر خود را تا حد بسیار زیادی بين پيروان خود از دست داده اند.
ثانیاً: مردم افغانستان، اعم از ملیت های مختلف، به سطحی از فهم و شعور سیاسی دست یافته اند که بتوانند خود شان، آگاهانه تصمیم بگیرند و آگاهانه انتخاب کنند. مردم افغانستان در طول هشت سال گذشته، ساختار جدید، سیاست های رنگارنگ، چهره های گوناگون و... را به نیکی تجربه کرده اند و به راحتی می توانند خوب را از بد، تشخیص دهند. به نظر می آید که آنان دیگر منتظر فرمان فلان رهبر سیاسی نیستند. اکنون جایگاه برخی از این رهبران در حد یک قوماندان تقلیل یافته است. حادثه متواتر بهسود را نباید از یاد برد. هر ساله مردم هزاره از جانب کوچی های مسلح زیر فشار قرار می گیرند؛ یکی از رهبران هزاره معاون رئیس جمهور است، کوچکترین توانایی برای دفاع از مردمی که از آنان در کاخ ریاست جمهوری نمایندگی می کند را ندارد. دیگری هم به طور نمایشی اعتصاب غذا می کند و برعلیه کرزی شعار می دهد اما پس از گذشت فقط چند ماه، بدون اینکه تغییری به نفع مردم هزاره آمده باشد، برای منافع خود به حمایت از کرزی می پردازد. مردم هزاره فهم و دانش بسیار بالایی دارند و تمام این زد وبند ها را بیشتر از همه می فهمند. بناءً آنان، افرادی را دلسوز خود می دانند که با جان و دل از حقوق آنان دفاع کنند. امثال فرماندهاني که برای حمایت از مردم هزاره، در مقابل كوچي‏ها جان خود را به خطر می اندازند، نزد آن مردم، محبوبتر از یک مدعی رهبری هستند.
حادثه تأسفبار جوزجان و اعتراضات عبدالرشید دوستم راهم نباید از یاد برد، خانه بندی (زندان خانگی) آقای دوستم در جریان مناقشه وی با اکبربای را نيز همین طور!
سرنوشت آقای دوستم به یکی از طنزهای تاریخی افغانستان مبدل شده است؛ فردی که درستیزوال قوای مسلح است اما تا ماهها از خانه اش بیرون شده نمی تواند!! وی با تمام جنجال های موجود بازهم به کرزی اعلام وفاداری نموده است؛ بدون آنکه سرنوشت قاتلین مردم جوزجان، معلوم شود. بدون آنکه از این وفاداری ها سودی عاید هموطنان ازبک تبار ما شود. مردم ازبک هم اندک اندک در روشنایی بیشتری قرار می گیرند.
به هر عنوان، رهبران اقوام به دليل بي‏ثباتي‏هايشان و به خاطر نداشتن برنامه و معيارهاي خاص، جایگاه مردمی گذشته خود را ندارند. اما نبايد فراموش كرد برخی از آنان که اکنون، صاحب رسانه شده اند از طریق رسانه متبوع خود می توانند، تاثیراتی بر اجتماع و افکار بگذارند. توجه داشته باشیم که اثرگذاری از مجرای رسانه ها! و نه وجاهت افراد.
در انتخابات گذشته به نسبت بسيار بالايي، حس قومي ايجاد شده بود و غالبا اقوام كوشش مي‏كردند تا به نامزد قومی خود رأي دهند، اما در انتخابات پيش رو، مردم مي‏توانند منطقي‏تر تصميم بگيرند.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

موجی از نگرانی در بین مردم از فردای انتخابات، دیده می شود. یک سؤال آن است که در صورت پیروزی یکی از کاندیداها، دیگران چه خواهند کرد؟ اگر جو و فضایی که بعد از انتخابات ایران در آن کشور به وجود آمد بر سر افغانستان هم بیاید چه خواهد شد؟

سؤال دیگر این است که اگر حامد کرزی مجدداً پیروز انتخابات شود سرنوشت و آینده کشور چه خواهد شد؟ و اگر داکترعبدالله از جانب مردم انتخاب گردد چه پیش خواهد آمد؟

مردم از حامدکرزی تجربه ای قریب به هشت ساله دارند. برنامه ها و بی برنامه‌گی های او را می بینند و می دانند اما داکترعبدالله چگونه مدیری خواهد بود؟ این تا هنوز یک ابهام است. آنچه داکترعبدالله می گوید که قدرت را به مردم باز می‌گردانم، می‌تواند صرفاً یک شعار باشد و عملی ساختن تمامی وعده هایی که از همین اکنون به مردم می سپرد کاری بس دشوار و پردرد سر برای او خواهد بود.

عبدالله برای عبور از کرزی و ربودن مقام او با سر دادن شعارهایی خوشایند، برای فردای خویش درد سرها و چالش های فراوانی خلق می کند. او بعد از پیروزی احتمالی خود، این چالش ها را بیشتر و بهتر درک خواهد نمود.

وعده سپردن و وعده خلافی برای آقای کرزی به یک عادت مبدل شده است برای همین هم هر آنکه با او پیمان می بندد کوشش می کند تا از او سندی مکتوب هم بگیرد و دنبال تضمین های اجرایی بگردد. اما عبدالله تا هنوز به این ورطه نیفتاده است. دوستان نزدیک عبدالله او را وعده خلاف نمی دانند آنان می گویند اگر عبدالله قولی بدهد، عمل هم می کند. اما برای نگارنده این مسأله، ثابت نشده است. او در جریان اکثر سخنرانی های خود از جمله‌ «به شما مردم وعده می دهم» به تکرار استفاده می برد. اما آیا چالش های فرا روی او، تحقق وعده هایش را اجازه می دهد؟!

رقابت بین کرزی و عبدالله، بسیار داغ و حساس شده است، آنقدر که هر دو طرف از هر حربه ای برای کوبیدن هم استفاده می برند. تبلیغات انتخاباتی هر دو کاندیدا، ظرف روزهای نزدیک به انتخابات داغتر و حساسیت برانگیزتر خواهد شد. شاید حملات لفظی و اتهامات متقابل هم آغاز و تشدید گردد. این مسأله علاوه بر آنکه هیجانات انتخاباتی را به اوج می رساند، فردای انتخابات را با ابهامات فراوانی مواجه می سازد. اطرافیان داکترعبدالله، از همین اکنون حامدکرزی را به تقلب و تخلف متهم می سازند، حامدکرزی و اطرفیان او نیز از شفافیت انتخابات می گویند. اما واقعیت آن است که آنان بسیاری از امکانات و سهولت ها را در اختیار خود دارند، فاکتورهایی که بر ادعای کمپاین داکترعبدالله مهر تأیید میزند. واقعیت آن است که فعلاً استقبال مردمي از داکتر عبدالله، بسیار زیاد است البته این به معنای باخت پیش از پیش حامدکرزی نیست.

همین استقبال گسترده مردمی در جریان تبلیغات و سفرهای داکترعبدالله، هواداران و مسؤولان کمپاین او را تا حدودی متیقن به پیروزی می سازد و بر همین اساس مسؤول ستاد انتخاباتی عبدالله به صراحت از تظاهرات مردمی در صورت انجام تقلبات انتخاباتی از جانب کرزی سخن رانده است؛ سخنی از جانب آقای مراد که باعث سوء تعبیر از جانب اطرافیان کرزی شده و آنان را به واکنش، واداشته است. هر چند که تیم آقای کرزی بر نظر فوق، اعتراض داشته اند اما گمان می کنم که آقای کرزی نیز در صورت باخت در مقابل حریف، آرام نخواهد نشست. قدرت برای آقای کرزی، آنقدر جاذبه داشته است که از هر اهرمی برای بقا، سود ببرد. او با یکایک منتقدین و مخالفین خود وارد مذاکره و تعامل شده است، به هر کس، هرچه خواسته حتی الامکان داده است. او بیشترین پولها را خرج کرده است، بیشترین امکانات را در اختیار دارد، هنوز هم عملاً بر سخن مشهور خود پای می فشارد که «حالا که قدرت را به دست آورده ام ایلا دادنی هم نیستم» آقای کرزی بارها تلاش کرده تا از طرق مختلف، عبدالله را از رقابت  منصرف سازد او در این راه حتی دست به دامان استاد ربانی و... هم شده است؛ باور بر این است که در صورت شکست در برابر عبدالله، جناب کرزی تدابیری خواهد اندیشید.

شکی وجود ندارد که چهره هایی افراطی وجود دارند که پیروزی عبدالله را برنمی تابند، مافیای اقتصادی که در سیستم موجود ریشه دوانیده، مافیای مواد مخدر که بسیار قدرت گرفته، و برخی عناصر قومگرا که جایگاه خود و اندیشه هایشان را درکنار کرزی می یافتند، احتمالاً سنگ هایی را بر سر راه رقیب پیروز خواهند انداخت.

طالبان و مخالفان مسلح دولت نیز به عبدالله روی خوش نشان نخواهند داد. آنان کرزی را نسبت به عبدالله ترجیح می دهند به این دلیل که کرزی را مدیری ضعیف می دانند و فردی که در این اواخر با امریکایی ها در افتاده است. پاکستانی ها نیز چنین اند؛ با وجود آنکه آقای کرزی بارها بر علیه پاکستان موضع گرفته اما پاکستانی ها به نظر می آید که ازعبدالله و مجاهدین جبهه شمال، بسیار متنفر باشند. اما چون شانس فراواني براي پيروزي عبدالله مي بينند،‌از همين نا امنی در جنوب و احتمالاً گسترش آن در شمال که این روزها شواهد آن  را می توان مشاهده کرد هم در مقابل عبدالله به یک مانع بزرگ تبدیل خواهد شد. مشکلات فوق به صورت بالقوه بر سر راه داکتر عبدالله وجود دارند باید بود و دید که جناب ایشان چگونه از این چالش احتمالی عبور خواهند کرد؟

در ادامه این بحث، احتمالات در مورد مدیریت کاری هر دو را به بررسی می گیریم:

در این مورد هم نباید به صورت مطلق، حکم کرد. کرزی خوبی هایی دارد و زشتی هایی! عبدالله نیز چنین است. باور من بر این است که با پیروزی هر کدام، احتمال سر برآوردن بحرانهای تازه تر وجود دارد؛ به همان میزان که می توان به آینده خوشبین بود می شود بدان تردید هم داشت. آقای کرزی بیش از هفت سال تجربه مدیریتی دارد، بر همین مبنا هواخواهان او می گویند که فرد جدید تا بخواهد تجربه کسب کند، فرصت ها از دست می روند اما منتقدین می گویند که تجارب کرزی، سرشار از دستاوردهای منفی است، قرار گرفتن در سراشیبی و سقوط است؛ هر چه این روند مدیریتی ادامه پیدا کند کشور بیشتر به سمت سقوط خواهد لغزید. آقای کرزی طرحی برای مهار بحران و اختتام جنگ ندارد، این جنگ باتداوم ریاست او، گسترده تر خواهد شد. طالبان روحیه بیشتری خواهند گرفت، قاچاقچیان مواد مخدر جشن می گیرند، شرکت ها و کمپنی های خارجی که به افغانستان کالا صادر می کنند از فرط خوشی به هوا می پرند.

اما آقای داکتر عبدالله هم معلوم نیست که بتواند به آسانی مواد مخدر و قاچاقچیان آن را از بین ببرد. هیچ تضمینی وجود ندارد که او بتواند طالبان را نابود کند و یا آنان را در دولت خود هضم کند، معلوم نیست که وی بتواند پاکستان را مجاب سازد که در افغانستان شیطنت نکند.

داکترعبدالله در صورتی می تواند نا امنی را مهار سازد که سیاست خود را بر مبنای اعتماد سازی سراسری و خروج نیروهای خارجی ازافغانستان قرار دهد. حضوردوامدار امریکا و انگلیس در افغانستان روند طالبانی شدن کشور را سرعت می بخشد؛ کاری که آقای کرزی نتوانست و نخواست که آن را انجام دهد. در صورتیکه کرزی باز هم بر قدرت باقی بماند، سیاست خارجی او و سیاست او در قبال خارجی ها در افغانستان تغییری نخواهد کرد. او همواره چون مومی در دستان قدرتها بوده است،  با اخلاق و ادبیاتی که آقای کرزی دارد، تصور تغییر در این راستا بعید به نظر می رسد. از بین حرف شنوی کامل از خارجی ها و در افتادن با آنان، آقای کرزی راه میانه ای را نمی شناسد.

شاید عبدالله بتواند این راه را کشف کند، تأکید می کنم! شاید بتواند؛ راه سوم یعنی دست یافتن به استقلال کشور! استقلالی که همواره مورد تردیدهای فراوانی بوده است.

فساد در اداره تحت امر کرزی دراوج خود  قرار داشته است. به نظر می رسد که تداوم ریاست آقای کرزی با سیستم گذشته، خیال مفسدان دولتی را راحت تر خواهد ساخت.

آقاي کرزی هفت سال تجربه مدیریت کشور را دارد اما دستاوردي در راستای محو فساد اداری کسب نکرده است. آقای عبدالله احتمالاً درساختن اداره ای سالمتر موفق تر خواهد بود. سهمگیری در جریان جهاد و روزهای دشوار مقاومت از او مدیری توانمندتر از حامد کرزی ساخته است.

آنچنان كه در طول هفت سال گذشته شاهد بوده ايم، مديران و سيستم مديريتي نظام موجود دچار مشكلات فراوان و ضعف هاي اساسي بوده است.  

مديريت ها در سيستم تحت فرمان كرزي، تخصصي نبوده اند. مهره ها هيچ كدام شان در جاي خود چيده نشده اند. بسياري از مواقف و مسؤوليت ها براي سرگرمي برخي چهره ها ايجاد شده اند.

ضعف مديريتي آقاي كرزي را همكاران او نتوانستند جبران كنند، اما آقاي كرزي بر همكاران ضعيف خود تسلط داشت. به نظر مي‌رسد كه داكتر عبدالله تيم قوي در اختيار داشته باشد. وي مشكلي از بابت كادر مجرب نخواهد داشت اما ممكن است جناب ايشان در آينده در چنگ بسياري از قدرت‌مندان گرفتار آيد كه هر كدام طرح و برنامه‌يي دارند، هر كدام شان خواسته‌اي دارند و توقعي.

افراد قدرتمند سياسي، احتمالاً در آينده باعث خستگي و سردرگمي عبدالله خواهند شد.

از لحاظ مسايل قومي، منتقدان، كرزي وي را متهم به قومگرايي مي‌كنند اكثريت والي ها و فرماندهان امنيه و مقامات عاليرتبه دولتي از يك قوم خاص گزينش شده و مي‌شوند.   

  شايد آقاي عبدالله تعصبات قومي نداشته باشداما منتقدين او مي گويند كه وي از لحاظ  مذهبي، ديدي بازتر از آقاي كرزي ندارد، اطراف او چهره‌هاي شيعي كه سر به تن شان بيرزد كمتر جمع آمده اند، در كمپاين او برخلاف كمپاين آقاي كرزي از انديشمندان شيعي به ندرت ديده مي‌شوند.

سياست هاي فرهنگي آقاي كرزي اما، فاجعه‌آميز ترين برنامه ها يا به عبارت بهتر بي‌برنامه‌گي هاي او بوده اند. او در اين راستا به جرأت مي‌توان گفت كه قابليت محاكمه شدن در پيشگاه مردم افغانستان را دارد.

چهره شهرهاي افغانستان آنقدر آلوده شده است كه از فرهنگ ملي و ديني مردم افغانستان كمتر اثري را مي‌بينيم. اصلاً نيازي به تبصره هاي بيشمار در اين راستا وجود ندارد، همين كه وزير اطلاعات و فرهنگ دولت كرزي را به نظاره بنشينيم تمام مطلب روشن خواهد شد.

آنچه فعلاً در كنار و اطراف داكتر عبدالله مشاهده مي‌شود، تعداد بيشمار فرهنگيان، نويسندگان و اهالي علم ودانش مي‌باشد. ديده شود كه آيا جناب عبدالله با فرهنگيان و فرهنگ جامعه افغانستان همان خواهد كرد كه آقاي كرزي نمود و يا آنكه در راستاي نجات فرهنگ و فرهنگيان، آستين برخواهد زد؟!

اما در رابطه با آزادي بيان و مطبوعات كه بخشي از جامعه فرهنگي افغانستان است، آقاي كرزي با ديد بازتري برخورد كرده است. هرچند كه اصحاب رسانه به دليل بي‌توجهي ها به نظرات و انتقادات شان از كرزي چندان دل خوشي ندارند، اما مجموع عملكرد كرزي در اين راستا قابل ستايش است. داكتر عبدالله اما، ممكن است در اين زمينه ديد باز و انتقاد پذير حامدكرزي را نداشته باشد. عبدالله با سيل عظيمي از انتقادات رسانه‌اي چه خواهد كرد؟ باري هم داكتر عبدالله بي‌تفاوتي خود را نسبت به رسانه هاي چاپي نشان داد او به من گفت كه رسانه‌هاي چاپي فقط يك درصد مخاطب عمومي را دارند. اين سخن آقاي عبدالله، سخت موجب نگراني اين جانب به عنوان مسئول مركز همبستگي رسانه‌ها شده است.

 به هر حال وقتي كه اين نوشته را بازخواني مي‌كنم چنين به نظر مي‌رسد كه از داكتر عبدالله جانبداري شده است اما واقعيت آن است كه مديريت عبدالله را در مجموع توانمندتر ازكرزي مي‌بينم و مشكلات فرا روي هر دو طرف هرچند زياد است اما مديريت بحران توسط عبدالله را قويتر مي‌دانم. اگر عبدالله برنده انتخابات شود، وارث تمامي نابهنجاري ها و بحران هاي حاصله از مديريت ضعيف كرزي، شيطنت خارجي ها و ضعف هاي ساختاري موجود در كشور خواهد بود. اگر او برنده انتخابات شود آنچنان مشكلات و موانع برسرش فرو ريزند كه تا مدت ها قامت راست نتواند. او شعار هايي داده كه اگر توانايي عمل به آنان را نداشته باشد منفور مردم افغانستان خواهد شد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
در میان دو نامزد رقیب، میز آقای کرزی خالی بود. او بنا به دلایلی حاضر نشده بود تا در مناظره ای سه نفره شرکت کند. البته باید اذعان نمود که معمولاً برگزاری مناظره همزمان بین سه رقیب چندان جالب و مورد پسند هم نیست. خصوصاً آنکه دو نفر در مقابل یک نفر قرار گیرند. این از جمله اشتباهات تلویزیون طلوع بوده است.
در جمله 41 نامزد موجود، رقبای اصلی همین سه نفرند (کرزی، عبدالله، اشرف غنی) مابقی نامزدها هیچ محلی از اعراب ندارند. پس منطقی تر آن است که مناظره ها دو به دو برگزار شود تا فضا و فرصت یکسان به طرفین داده شود.
عبدالله می گوید که اشرف غنی، رقیب من نیست؛ عین همین جمله را اشرف غنی در مورد عبدالله می گوید.
آنان هردو، کرزی را رقیب اصلی خود می دانند. در مناظره طلوع آنان در غیاب رقیب، رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. آنان نمی خواستند تا به یکدیگر توهین کنند و بر یکدیگر بتازند.
قبل از شروع مناظره طرز لباس پوشیدن آنان به چشم آمد؛ عبدالله با دریشی صاف و نکتایی و اشرف غنی با چپن سفید رنگی بر شانه، پشت تریبیون ایستاده بودند. هردو کوشش می کردند تا خود را خندان و سر حال نشان دهند اما به مرور زمان، قیافه ها در هم می رفت.. با وجود آنکه مجری مناظره با اضطراب فراوان و صدایی لرزان و کاملاً غیر مسلط برنامه را آغاز کرد اما در لحن و صحبت های دو کاندیدا هیچگونه تشویش و اضطرابی دیده نشد.
داکتر اشرف غنی صحبت را آغاز کرد و به سؤالی جواب گفت و سپس عین همان سؤال را عبدالله پاسخ گفت. این روند تا آخر ادامه پیدا کرد. با این وجود، داکترعبدالله کوشش کرد تااز نظرات مطرح شده توسط داکتر اشرف غنی، استفاده نبرد.
محورهای مطرح شده، حول پنج محور عمده امنیت، اقتصاد، دولتداری، سیاست خارجی و آموزش و پرورش می چرخید. مجری برنامه بنا به هر دلیلی، مناظره بین دو کاندیدا را به سمت مصاحبه هدایت کرد.
تبلیغات فراوان طلوع برای برگزاری این مناظره و سپس سردرگمی این تلویزون برای نحوة پیشبرد مناظره، نتوانست انتظارات مخاطبین را برآورده سازد. بااین حال، تعامل مثبت دو نامزد با یکدیگر در جریان این برنامه از جهاتی قابل ارج بود. توقع فضای سیاسی و افکار عمومی کشور از این مناظره، رد و بدل شدن الفاظ رکیک و تند و توهین آمیز بین دو کاندیدا بود، خصوصاً آنکه یکی از نامزدها منتسب به مجاهدین بود و دیگری تکنوکرات و از فرنگ برگشته! اما مردم در جریان این گفتگو، بیشتر شباهت ها را دیدند تا اختلافات را.
به هر حال، مجری سؤال خود را از خط دیورند آغاز کرد:
داکتر اشرف غنی این معضل را مربوط به قرن 19 دانست وگفت که باید مسأله را با طرح های قرن 21 حل کرد. او با اشاره به حل مشکلات مرزی میان برخی کشور های اروپایی توسط ایجاد روابط گسترده اقتصادی بین آنان، احداث خط ترانزیتی شمال- جنوب که پاکستان رابه آسیای میانه از طریق افغانستان وصل نماید را برای رفع مشکل مرزی بین افغانستان و پاکستان، مهم خواند.
اما داکتر عبدالله حل معضل دیورند را به مردم افغانستان واگذاشت و گفت که در افغانستان یک حکومت قوی ملی روی کار آید و سپس موضوع به آرای مردم گذاشته شود. سپس با پشتیبانی مردم، تصامیم، عملی شوند.
در رابطه به مسأله امنیت، هر دو کاندیدا تقریباً نظراتی مشابه هم داشتند. اما در رابطه به اردو، اشرف غنی بر این نظر بود که مدت خدمت لوی درستیز محدود شود. ارتقا و ترفیع درجه ازدیاد یابد تا برای افسران ارتش، روحیه و انگیزه ایجاد شود. او گفت که از 10 تا 20 سال به حضور سربازان خارجی نیاز است.
اما وی با بیان اینکه مصرف هر سرباز خارجی 60 برابر سرباز داخلی است، خواهان خدمت زیر پرچم یا جلب و احضار بود.
داکترعبدالله تمامی ریشه های نا امنی را در مسایل سیاسی و حکومت داری خواند و بر نقش مردم در تأمین امنیت تأکید ورزید.
او فقر و بیکاری و مواد مخدر و فاصله میان دولت و ملت را در نا آرامی ها مهم توصیف کرد. او عدم هماهنگی بین نیروهای ملی، بازرسی خانه ها، تلفات ملکی و زندانی کردن بدون دلیل را از عوامل نا امنی بر شمرد.
اشرف غنی در مورد زندانی ها گفت که در سه سال آینده زندان بگرام را می بندم و زمینه را فراهم می کنم که هیچ افغان توسط خارجی ها زندانی نشود. او گفت که خیلی از مردم جنوب، بی دلیل حبس شده اند و مناطق مسکونی توسط خارجی ها بمباران می شوند.
داکتر عبدالله نیز به بسته شدن زندان گوانتانامو تأکید ورزید و قانونمند شدن حضور نیروهای خارجی را مطرح نمود.
داکتر احمدزی در مورد، طرح سه مرحله ای را مطرح نمود: اول: باید با طالبان آتش بس نمود، دوم: اصلاحات در اداره آورد و سوم: حاکمیت ملی ایجاد نمود. وی افزود:
دوسوم عواید دولتی توسط فساد دولتی از بین می روند، از طریق بالا بردن عواید ملی میتوان سربازان را مورد حمایت قرار داده و تقویت کرد. او گفت که معضلات منطقوی را حل نموده و همگرایی منطقوی را ایجاد خواهد کرد. اشرف غنی وعده سپرد که 10 هزاره مگاوات برق تولید می کند، 600 پروژه ساختمانی را احداث خواهد نمود، یک ملیون شغل ایجاد می کند و با فساد اداری مبارزه جدی خواهد کرد.
دررابطه با مسایل اقتصادی همچنین داکتر عبدالله گفت که سیستم اقتصادی کشور را تغییر خواهد داد. او گفت که برای وارد شدن به بازار آزاد، شرایط آن را هم باید تغییر دهیم. او از خیز زدن ناگهانی از سیستم سنتی به بازار آزاد انتقاد نمود. وی همچنین با توجه به ظرفیت های موجود به سیستم زراعتی و تقویت آن تأکید نمود.
اما اشرف غنی با اشاره به اینکه 53% جامعه بیکارند گفت ایجاد اشتغال خواهد کرد. او در رابطه با مافیای اقتصادی مواد مخدر گفت: 45 تا 50 کمپنی، هیروئین تولید می کنند، 53 قاچاقچی بزرگ، تنها در قندهار می باشند. او به مافیای زمین خواری نیز اشاره نمود، وی به قراردادهایی که به غلط امضا می شوند و سوء استفاده های حاصل از آن اشاره نمود و از تاجرانی که مواد بی کیفیت وارد می کنند نیز در این بحث یاد کرد.
داکترعبدالله در رابطه با مواد مخدر، از کشت بدیل یاد کرد. او گفت که دولت بعضاً کشتزار مواد مخدر را از بین برد اما با قاچاقچیان مبارزه نکرد. او همچنین موجودیت حکومت و مسؤولان بی آلایش را در مبارزه بر علیه مواد مخدر ضروری خواند.
در رابطه به سیاست خارجی، آقای اشرف غنی گفت: می توان روابط خارجی را از طریق پیوند های اقتصادی استحکام بخشید. او برای مثال گفت که با رونق دادن تجارت از طریق کوتل انجمن و ایجاد راهی به چین رابطه با این کشور را می توان استحکام بخشید. او گفت که با خرید قیر از ایران، آن هم 40% ارزانتر می توان با ایران هم از طریق معاملات اقتصادی رابطه ای خوب برقرار نمود. او گفت که سرمایه کشورهای اسلامی را در افغانستان جلب خواهد نمود.
داکتر عبدالله هم نقش کشورهای منطقه و نقش جامعه بین المللی را مهم خواند و گفت که حکومت او با همه همسایه ها و دنیای اسلام روابط مستحکم را ایجاد خواهد کرد.
داکتر اشرف غنی راجع به نظام سیاسی آینده افغانستان گفت:
افغانستان، لابراتوار نیست. او از تحکیم نظام ریاستی حمایت کرد و گفت مدیریت کشور، خراب است و باید تقویت شود. اما داکتر عبدالله بر این باور بود که هم شکل و هم نظام را از مجاری قانونی از ریاستی به صدارتی تغییر خواهد داد. او گفت حمایت از نظام ریاستی در سالهای ابتدایی، یک کار اشتباه بوده است. او افزود که غلطی نظام ریاستی آن است که یک فرد تصمیم می گیرد اما پارلمان و صلاحیت های آن زیر سؤال قرار می گیرد. او گفت که خود مردم تصمیم می گیرند که نوعیت نظام را تغییر دهند.
آنان در پایان این مناظره به جمع بندی نظرات خود پرداختند. آقای اشرف غنی گفت که یک ملیون شغل ایجاد خواهد کرد، یک ملیون مسکن می سازد. 3000 کارمند عالیرتبه دولت را ثبت دارایی می کند، والی ها را مکلف می سازد تا سالانه 3 بار حساب دهی کنند. او گفت که روی جوانان سرمایه گذاری خواهد کرد.
داکتر عبدالله نیز گفت: در نظام ریاستی ما اکنون، تفکیک قوا وجود ندارد، استقلال قوه قضائیه ازمیان رفته است و به پارلمان ارزشی گذاشته نمی شود.اما در نظام پارلمانی این مشکلات تا اندازه تا حل می شود.
وی افزود حرفش به مردم این نیست که او آدم خوب هست و مردم به وی رأی بدهند بلکه حرفش این است که، شما قدرت را به من بدهید تا من قدرت را به شما برمی گردانم.
وی تأکید کرد: تغییر از نظر وی نه یک شعار بلکه هدف و راهکار می باشد و برای تطبیق آن در تمام عرصه ها برنامه های مشخصی مد نظر دارد.
در این مناظره هر دو کاندید با احتیاط فراوان سخن می گفتند تا با یکدیگر برخورد نکنند. به نظر می رسید که داکتر اشرف غنی با آمادگی بیشتری در این گفتگو حاضر شده است. آنان هردو از عدم حضور کرزی انتقاد نمودند اما مجری برنامه آنان را از نقد کرزی مانع می شد.
در روزهای باقی مانده، انتظار آن می رود که آقای کرزی در مقابل رقبای خود برای مناظره، حاضر شود.
  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

احزاب سیاسی در جوامع دموکراتیک به عنوان مدرسه بزرگ سیاست، محلی برای پرورش نخبگان، روشنفکران و دولتمردان هستند. این گروهها به عنوان پلی بین ملت و دولت عمل می کنند؛ از یک طرف تأمین کننده ارتباط بین آنان و از طرفی هم مرجعی برای احقاق خواسته های مردم و زمینه ساز مشارکت های سیاسی در جوامع مدرن هستند.
نخبگان سیاسی و اقتصادی، مدیران کار آزموده و تکنوکرات ها و روشنفکران غالباً به نحوی متصل به یکی از احزاب و جریانهای سیاسی هستند و بر همین اساس وقتی، حزبی قدرت سیاسی را به دست می گیرد، عناصر و اهرم های مدیریتی لازم در عرصه های مختلف را در اختیار خود دارد. در واقع، گردانندگان ممالک غربی، احزاب و تشکیل های سیاسی مستحکمی هستند که نخبگان جامعه را جذب کرده و یا خود به پرورش نخبگان می پردازند. در جوامع مدرن، نخبگان جامعه از دل فعالیت تشکیل ها و احزاب سیاسی سربر می آورند و به مرور زمان، نمی توان شأن آنها را گرفت اما در جوامع سنتی وغیر مدنی، نخبگان از سوی مرجع قدرت انتخاب و پشتیبانی می شوند و لذا چنین نخبگانی قابل سقوط هستند و تاریخ مصرف دارند.
در جوامع مدرن همیشه از دولت کوچک و جامعه فعال سخن می رود. دولت های دارای اختیارات وسیع و دولتهایی که در آن، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی جایی ندارند به نظامهایی دیکتاتورمنش تعبیر می گردند. یکی از کار ویژه های اساسی احزاب آن است که دولتها را پاسخگو می سازند، احزاب سیاسی، یک جامعه خاموش را به سرزندگی و تکاپو وا میدارند.
یک جامعه خاموش و سر به راه باعث پیدایش یک دولت اقتدارگرا می شود اما یک جامعه فعال وسر زنده باعث پیدایش یک دولت‌دموکراتیک‌وپاسخگو خواهد شد.
در افغانستان هر چند که یک فضای نسبتاً باز سیاسی بوجود آمد، احزاب سیاسی زیادی تشکیل شدند و آزادی بیان تا حدی بوجود آمد اما نتوانستند جامعه سیاسی پویایی را برای افغانستان رقم بزنند.
دموکراسی اصولاً برسه شرط اساسی مبتنی است:
1- تحول افراد یک جامعه از رعیت به شهروند
2- وجود سازوکارهایی برای دخالت مردم وحاکمیت آنان
3- گذار از اطاعت از دولتمردان به تبعیت از قانون
می بینیم که دراینجا هیچکدام از موارد فوق به شمول سایر موارد اساسی دیگر، محلی از اعتنا نداشته اند.
واقعیت آن است که دولت بعد از طالبان، بسیار شتابزده به تعمیل الگوهای غربی در افغانستان پرداخت؛ سیستم اقتصادی بازار آزاد در جامعه ای که از ابتدایی ترین ظرفیت ها و ساختارهای لازم برخوردار نبود، ترویج آزادی های غربی نظیر گست هاوس ها و فاحشه خانه ها و مشروبات الکلی و ابتذال رسانه‌ای و فرهنگی، آزادی فعالیت های مبلغین مسیحی و برخی دیگر از مؤلفه های دموکراسی غربی اجازه ظهور و بروز یافتند اما منطبق با خواست جامعه سنتی افغانستان نبودند.
احزاب سیاسی فراوانی هم در این نوع دموکراسی بی‌هدف و بی‌هنجار ایجاد شدند اما بیشتر از آنکه بتوانند در چارچوب یک سیستم دموکراتیک در خدمت آرمان‌های مردم باشند به نحوی در راستای تأمین خواسته ها و آرزوهای هیئت حاکم در آمدند و بیشتر از آنکه جامعه را به پویایی و مشارکت و تکاپو وادارند مردم را به خستگی و بیزاری سیاسی رهنمون ساختند. درواقع این همان روحیه ای بود که دولت آقای کرزی مطالبه داشت و در پی آن بود.
عده ای دموکراسی را از مؤلفه های جامعه مدنی می دانند و عده ای هم بالعکس آن را. در دموکراسی و جامعه مدنی، احزاب و نهادهای مدنی جایگاه شایسته ای دارند اما ما امروز چیزی به نام جامعه مدنی درافغانستان نداریم؛ فقط تعدادی نهادهای مدنی به اشکال محدود فعال هستند و بس.
ما امروز احزاب سیاسی نداریم؛ آنچه هست پراکندگی و تشتت است، بدبینی و تردید است، جوشش احساسات قومی و منطقوی است، شورش عده ای است بر علیه تعدادی دیگر. تغییر نام یک طایفه و ذهنیت قبیله ای به پسوندهای ملی و اسلامی است.
گروههای نسبتاً فراگیر، تکه تکه شدند و آقای کرزی این پراکندگی را به نفع خود می دانست. انشعاب گروههای دیروزین، به معنی پراکندگی رقبا و منتقدین کرزی بود. تعدد احزاب که نتیجه سهولت‌های ایجاد شده از جانب دولت آقای کرزی بود، به معنی نفاق های درون قومی و برون قومی هم بود.
این مسأله، نه تنها مشارکت ملی را تأمین نکرد که خود، باعث انشقاق و ایجاد بی‌باوری ها گردید.
احزاب نام نهاد هم چون هیچکدام مؤلفه ها و شاخصه های یک حزب سیاسی را نداشتند، کمترین انتظارات را نتوانستند بر آورده سازند. تمامی سرمایه های مادی و معنوی آنان در وجود رهبران آن سازمانها خلاصه می شد. با این وجود آقای کرزی به سروصدا های این احزاب که عمدتاً باید به گروهکها تعبیر شوند، اعتنایی نورزید، عده ای از احزاب در مقاطعی با ائتلاف سیاسی به هم پیوستند و گروههای نسبتاً وزینی را ایجاد نمودند اما باز هم مورد توجه حامدکرزی قرار نگرفتند و بسیار زود از هم گسستند. احزاب در افغانستان با 750 تذکره، راجستر می شدند، اکثریت آنان نه تنها نخبه‌ای درون خود نداشتند که در اغلب این احزاب، اشخاص بی سواد و بی‌کار و بیمار جمع آمدند. در میان بسیاری از گردانندگان این گروهکها بیشترینه افکار و ذهنیت های محلی حاکم بود تا اندیشه های ملی.
جناب آقای کرزی میدان را برای آنان بازگذاشت و شاید هم دورادور به ریش آنان خندید. اما واقعیت آن است که جناب ایشان از نزدیکی نخبگان جامعه می هراسید، از کسایي‌که دارای علم و فضل و تخصص و جایگاههای اجتماعی و سیاسی بودند، و از فعالیت های آکادمیک و حرکت های روشنگرانه دانشجویی می ترسید. بر همین مبنا بود که وی روزی صراحتاً دانشگاه و دانشجویان را از سیاست منع کرد و بر احزاب سیاسی جهت نفوذ در دانشگاهها اخطار داد.
اما به طور کلی مشکل نظام سیاسی در کشور، حول چند محور خلاصه می شد:
اول: ذهنیت و تفکر سیاسی ملی گرایانه در بین توده مردم که حاصل از فقدان تجربه تاریخی کارکرد حزبی در افغانستان می باشد وجود نداشت.
دوم: اشخاص شامل در احزاب که سواد و تجربه سیاسی کافی نداشتند، هیچگاه نتوانستند تا در کنار هم باشند و به اهدافی بزرگ فکر کنند، آنان ضربه بزرگی بر پیکره نظام حزبی در کشور وارد آوردند؛ در این مورد نقش مدعیان رهبری اقوام بسیار برجسته است.
سوم: شکست در ایجاد اعتماد ملی حاصل از چندین دهه منازعات قومی و مذهبی و منطقوی و... از جانب دولت و نظام موجود.
چهارم: ایجاد دولتی تمامیت خواه که غیر از نظام ریاستی بر هیچ چیزی قانع نبود. در این سیستم و این طرز فکر، به صورت طبیعی جایی برای عرض اندام احزاب باقی نمی ماند.
خلاصه آن که: امروز هر چند بیشتر از یکصدو ده حزب به صورت رسمی جواز فعالیت گرفته اند اما هیچ‌کدام از آنان به مفهوم واقعی حزب نیستند و کار ویژه های اساسی یک حزب را ندارند. در این حالت، یعنی تکثر احزاب و بی رنگی وبی‌وزنی آنان تیم حاکم، نقش شایانی داشته است.
نقش کمرنگ احزاب در انتخابات، گویای همین مسأله است، قایل نشدن حق احزاب در انتخابات از جانب دولت هم نشان دهنده بی علاقگی آنان به احزاب می‌باشد.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

مردم جنوب افغانستان، هفت سال است که بین دو تیغ برنده گیر افتاده اند؛ طالبان حمله می برند و ولایات و ولسوالی ها را نا امن می سازند و نیروهای غربی حمله می برند تا به تعبیر خود شان پاکسازی نمایند.

مردم جنوب، هر چند به نا امنی عادت یافته اند اما زن و مرد و پیر و کودک جنوبی، همواره بین مرگ و زندگی قدم می زنند. گفته می شود دولت افغانستان در کشمکش بین طالبان و ائتلاف چیان، فقط یک نظاره گر است و بس؛ نه می تواند طالبان رااز خود بسازد و نه زور آن را دارد تا سربازان خارجی را از حملات خودسرانه و بازرسی خانه به خانه و کشتار اشتباهی! بی گناهان باز بدارد.

با این حال بخش اعظمی از بودجه و کمک های خارجی را به مناطق نا امن جنوب اختصاص می دهد؛ می سازد تا به زودترین وقت خراب شود. مردم جنوب غم جان دارند؛ به طالبان که پناه می دهند از ترس جان شان است و بر سربازان ائتلاف که لبخند می زنند از روی نگرانی است.

در کندوگریز طالبان و ائتلاف، مردم جنوب بیشترین آسیب را می بینند. عملیات با نامهای مختلف خنجرو طوفان و افعی و عقرب و... از طرف غربی ها، مردم جنوب را مصون نمی دارد.

گویا خارجی ها برای تمرین های نظامی و مانور دادن به افغانستان آمده اند، دولت افغانستان گویا زیر دست آنان است. سربازان خارجی از دولت و مقامات ارشد نظامی افغانستان حرف شنوی ندارند و کار خود را می کنند. آنان به همان میزان که طالب را می کشند، مردم بی دفاع و بی گناه را هم می کشند؛ دولت و ارگانهای نظامی و امنیتی تحت فرمان کرزی از بدیهی ترین حق مردم جنوب یعنی حق زندگی آنان نتوانست حراست نماید و بر همین اساس بسیاری از مردم جنوب دولت کرزی را دولت خود نمی دانند؛ دولتی که از آنان باشد و از حقوق آنان دفاع نماید. درشمال و در مرکز اما وضع به گونه ای دیگر، رقت بار و حزن آور است. بارها پیش آمده است که خانواده ای از فرط تنگدستی و فقر، اولاد خود را به دیگری داده اند (خصوصاً دختران خردسال شان را).

عدم راههای مواصلاتی، بند آمدن جاده ها در زمستان و برف باری ها، عدم دسترسی مردم به خدمات درمانی، نبود کلینیک ها و داکتران مجرب و دهها کمبود اساسی دیگر زندگی مردم در مناطق مرکزی و شمالی را با دشواری های اساسی روبرو کرده است. فقر و درماندگی از سرو روی مردم می بارد، با آن هم خوشند که دولتی دارند و امنیتی! آنان نانی برای خوردن ندارند و پاپوشی برای رفتن. مکتبی برای خواندن و بذری برای افشاندن!

 آنان از آینده خود اطمینان ندارند و از گرفتار آمدن دوباره به جنگ و خشونت مشوش اند.

خواسته های آنان بسی ناچیز است. آنان از دموکراسی و آزادی و احزاب و حقوق و تکنالوجی و ... چیزی نمی خواهند؛ بزرگترین غم آنان، نان است؛ لقمه ای که بر لبان کودکان شان بگذارند و شبی را با شکمی سیر به خواب روند.

شمال و جنوب کشور در غم نان و غم جان غرق است؛ این دولت آقای کرزی است که آنان را بدین روز رسانده و بعد از هشت سال، هنوز هم شعارهای بی مایه ای را سرمی دهد و به عوام فریبی دست می زند.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 

روند مهاجرت به کشور های خارجی، دوباره آغاز شد اما اکنون هیچ کشوری حاضر نیست تا مرزهای خود را برروی مهاجران خسته از حاکمیت کرزی بگشاید. شاید منطقی هم باشد؛ ظاهراً افغانستان آرام است، دموکراسی وجود دارد، دولت وجود دارد، جامعه جهانی به افغانستان کمک می کند، جنگ سالارها در حاشیه هستند و ... پس مردم افغانستان باید به کشور شان بازگردند و در آنجا بمانند. اما براستی چرا باوجود حضور جامعه جهانی و انبوه کمک ها و حاکمیت دموکراسی و آزادی و ... سفارتخانه ها و نمایندگی های فنسولی کشورهای خارجی مملو از جمعیت افغان متقاضی سفر است؟!

چرا عده زیادی از جوانان درون کانتینرها و از طریق قاچاق به بیرون از افغانستان پناهنده می شوند؟ چرا ملیونها مهاجر افغانستانی بعد از سقوط طالبان تا به اکنون نتوانسته اند به افغانستان بازگردند؟

تمامی موارد فوق جزوی از ناهنجاریهای اجتماعی است که حاصل شکست حاکمیت فعلی است.

هر چند که افغانستان همواره در تاریخ پر فراز و فرود خود مشکلات و نابهنجاری های اجتماعی فراوانی را تجربه کرده اما با سقوط طالبان، امید آن می رفت که فصل نوینی در تاریخ این سرزمین آغاز گردد. ظاهراً برنامه های طرح شده نیز تا حدودی در راستای حل این نا هنجاری ها بوده اند اما نوعیت مدیریت و خطاهای فراوان دولتمردان ما این معضلات را حل نکرده و گاه خود، زمینه ساز بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی شده است.

افزایش جرایم جنایی، بداخلاقی های اجتماعی، شورش های محلی، شکافهای قومی، تعصبات زبانی و منطقوی، غصب و تملک اموال عمومی، زورگویی های عناصر محلی، افزایش آمار اعتیاد و قاچاق، بیکاری های گسترده، گدايي گري و بسیار موارد دیگر از این قبیل را می توان جزوی از نا هنجاری های اجتماعی ذکر نمود که در هشت سال دولتداری حامدکرزی و تیم همراه او به فراوانی در سطح اجتماع، دیده شده اند.

معضل کوچی ها و مردم بومی ولایات مرکزی، مشکلی بوده که در هر سال از حکومت حامد کرزی رخ نمایانده است. درگیری هایی که بی اعتمادی و شکاف قومی را بسیار عمیق ساخته است. با آنکه دولت، بسیارراحت می توانسته تا این بحران را به صورت ریشه ای حل نماید اما به دلیل برخی بهره وری های شخصی گاه گاهی بر این درگیری ها خود دامن زده است.

حادثه ناگوار جوزجان هم که باعث کشتار عده زیادی از همواطنان ازبک ما گردید را می توان در این راستا به بحث گرفت؛ دولت افغانستان زمینه ساز بحرانهای محلی گردیده است.

توظیف جمعه خان همدرد با سوابق منفی در ولایات شمالی که نتیجه آن حادثه تلخ جوزجان گردید و سپس تشویقیه جمعه خان با انتصاب وی به عنوان وزیر مشاور و والی ولایتی دیگر از جمله بزرگترین خبط های حکومت کرزی بود که در زمینه سازی ناهنجاری ها و نارضایتی های عمومی نقش موثری داشته و خواهد داشت.

از جمله دیگر موارد، فروش زمین های مردمی و تملیک آن توسط ایادی محلی حکومتی نیز باعث خشم و جنجالهای مردمی شده است. تملیک و فروش زمین های مردم در ننگرهار و کابل و دیگر ولایات توسط حکمرانان محلی برکسی پوشیده نیست؛ غصب زمین های مردمی توسط محمد کریم خلیلی و ایجاد شهرک در دارالامان کابل از همین موارد است، جنجالهای مردم با استاد سیاف بر سر تملیک زمین مردم توسط حضرت استاد! مدتها بر سرزبان ها بود.

جنجالهای فراوان بین ناقلین و مردم بومی را هم باید مورد تأکید قرار داد. این کشمکش ها در دشت کیلگی و عسقلان و ینگی قلعه ولایت تخار از برجسته ترین این موارد است.

شکافهای قومی از جمله برجسته ترین و نکبت بار ترین ناهنجاری های حاکمیت حامدکرزی بوده است. مشکلات قوم احمدزی و تاجیک ها در لوگر برکسی پوشیده نیست؛ ترورهای قومی در قندهار بین نورزایی ها و پوپل زایی های طرفدار کرزی را نباید از یاد برد.

گفته می شود که در این ترورهای قومی، 45 نفر از سران برجسته نورزایی به قتل رسیده اند. بدگمانی های قومی که نتیجه سیاست های غلط تیم موجود بود به یک معضل اساسی تبدیل شده است؛ در حالیکه پس از سقوط حکومت طالبان زمینه های ایجاد برادری، اعتماد و برابری ها به وجود آمده بود. آقای کرزی از طریق امتیاز دادن های قومی و رو در رو قراردادن سران اقوام بایکدیگر زمینه حاکمیت خود را مستحکم تر نمود اما زمینه وفاق ملی را به حد اقل رساند.

البته شکاف قومی به پارلمان هم رسید و تا به آن حد پیش رفت که ادعای مالکیت افغانستان توسط یک نماینده پشتون ( علم گل خان کوچی) مطرح گردید.

بی توجهی به روند ملت سازی فرصت تاریخی موجود، دولت آقای کرزی را در برابر تاریخ و وجدان مردمی شرمنده خواهد ساخت. کرزی بیشتر به ایجاد شوراهای قومی علاقمند بوده و به نهادهای مدنی بهایی نداده است، دولت باید تقویت کننده نهادهای مدنی می بود اما با سیاست های غلط خود، باعث تقویت گرایش ها و سپس تشتت های قومی گردید. سیاست های دولت دراین راستا کار ویژه های اصلی یک نظام دموکراتیک را زیر سوال  برده است؛ ایجاد وزارت اقوام و قبایل از جمله شاهکارهای حکومت کرزی است. برگزیدن وزرای مشاور درامور اقوام و قبایل نیز خود مفکوره های قبیله ای او را بیانگر است.

در مجموع آنچه ذکر شد ناهنجاری های اجتماعی یکی از معضلات اساسی امروز ما است و در خلق این همه نا هنجاری ها میتوان سیاست های غلط و بی برنامگی های دولت حامد کرزی را دخیل دانست.

  نوشته شده در  ساعت   توسط حسینی مدنی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM