یک سال قبل در چنین روزهایی هفته نامه تفاهم، تیتر زد که: "والی بامیان شش ساله شد". هرچند که آن شماره تفاهم، اقبال چاپ نیافت اما تیتر زیبایی بود. اکنون هفت سال از توظیف خانم داکتر حبیبه سرابی به عنوان والی بامیان گذشت. خانم سرابی در این هفت سال با فراز و فرودهای زیادی همراه بوده و دست و پنجه نرم کرده است. در افغانستان از معدود والی هایی است که توانسته هفت سال در مقامش دوام بیاورد. آنچنانکه شاهد بوده ایم سایر ولایات، معمولاً هر یکی دو سال، یک والی عوض کرده اند. اما والی بامیان با وجود آنکه دستاورد قابل توجهی در بامیان نداشته اما همچنان، ولایت بامیان را تحت سیطره خود دارد.
در کل ولایات افغانستان به طور مشخص سه یا چهار ولایت، والی هایی داشته اند که بیش از هفت سال دوام آورده اند: استاد عطامحمد نور در ولایت بلخ و شهر مزار شریف، گل آقا شیرزی در ولایت ننگرهار و شهر جلال آباد و خانم حبیبه سرابی در ولایت بامیان و بازارک بامیان!
اگر بین این سه والی و ولایت- یکی در جنوب، یکی در شمال و یکی در مرکز افغانستان- مقایسه ای داشته باشیم بسیار زود به دستاوردهای کاری خانم حبیبه سرابی و میزان پیشرفت بامیان پی می بریم.
شهرهای جلال آباد و مزار شریف امروزه با تمام کاستی های موجود، به عنوان آبادترین شهرهای افغانستان شناخته می شوند و بامیان به عنوان یکی از فقیرترین و پسمانده ترین ولایتها. هر دو ولایت شمال و جنوب، طی این هفت سال به شهرهایی تبدیل شده اند که دارای امکانات خوبی هستند؛ راههای مواصلاتی، شفاخانه های مجهز، مدارس و دانشگاههای مجهز، برق سراسری، کارخانه های زیاد، تقویت جاذبه های گردشگری، ایجاد اشتغال برای دهها هزار نفر، جلب سرمایه ها و سرمایه گذاری خارجی، و... دستاوردهای خوب کاری و مدیریتی والیان ولایات ننگرهار و بلخ بوده اند. اما در مقایسه با ولایات مذکور، خانم سرابی دستاورد فاخری در بامیان نداشته است. خانم سرابی همچنان که در شماره قبلی پرسشگر نیز گفته شد، در طول فرمانروایی هفت ساله خود، تمامی حرکت ها و اعتراضات و مطالبات مردمی را با بی توجهی خود به تمسخر گرفت. اقدامات وی گاهی مثل طنز می مانند. میدان هوایی را در مرکز شهر بنا کرد؛ در مرکز سرسبزی و طراوت بامیان، نهال کاشت؛ از ساختن کلینیک برای مردم بامیان جلوگیری کرد؛ حتی در دفتر خود از برق جنراتوری استفاده می کند؛ مردم بندامیر را از کشت و زراعت نهی کرده و همواره تهدید میکند؛ طالبان بغلانی را در بامیان پناه و امان می دهد؛ از کنار مشکلات دانشگاه و کلینیک مرکز بامیان می گذرد؛ و...
البته ناگفته نباید گذاشت که در مدت هفت سال گذشته کارهایی هم در بامیان توسط تیم تحت فرمان خانم سرابی انجام شده اند که از آن جمله تکمیل سرک بامیان-یکاولنگ بعد از چندین سال، ساخت و تکمیل ساختمان ولایت و ادارات دولتی، ارائه خدماتی به قریه ها توسط ریاست انکشاف دهات و پروسه همبستگی ملی و... نیز انجام شده اند اما ناگفته پیداست که با آن همه بودجه و هفت سال فرصتی که خانم سرابی و ریاست های تحت فرمان او در اختیار داشته اند کارهای انجام یافته، چیزی نیستند و اصلاً به عنوان دستاوردهای کاری، ارزش بیان را هم ندارند.
خانم سرابی بارها به دلیل سستی و بیکارگی خود، مورد خشم مردم بامیان قرار گرفته اند. چندین مورد تظاهرات مردمی بر ضد او، اعتصاب اعضای شورای ولایتی و خصوصاً رئیس فقید آن –مرحوم جواد ضحاک- علیه والی، درخواست های مکرر فعالین مدنی و شخصیت های سیاسی برای برکناری او و... هیچکدام به نتیجه نرسیدند. گفته می شود که حتی آقای کرزی بارها تصمیم گرفت تا وی را از ولایت بامیان برکنار کند اما مقامات امریکایی در کابل مانع برکناری او شده اند. وی رابطه حسنه ای با کارل ایکن بری سفیر پیشین امریکا در کابل داشته و تا حد زیادی از سفارت امریکا حرف شنوی داشته است. خانم سرابی سال گذشته به این دلیل مانع ساخت یک باب کلینیک مجهز در مرکز بامیان شد که قرار بود توسط ایرانی ها برای مردم ساخته شود. شاید یکی از عمده ترین دلایل این کار حبیبه سرابی، خشنود کردن امریکایی ها باشد. تصور می شود که نه ایران و نه امریکا هیچکدام عملاً کمک های بزرگ و قابل ملاحظه ای به مردم و بازسازی بامیان نمی کنند؛ امریکایی ها بامیان را به دلیل اکثریت شیعه مذهب آن منتسب به ایران می دانند و ایران بخاطر سیاست های امریکایی و ضد ایرانی که در بامیان اجرا می شود معتقدند که از یک طرف کمک به سیستم امریکایی حاکم در بامیان، کار اشتباهی است و از طرف دیگر موقعی که خواسته اند کمکی به بامیانی ها کنند از طرف مقامات محلی بامیان با ممانعت مواجه شده اند.
خانم سرابی، بامیان را تبدیل به خانه ای برای اطرافیان و کارمندان غزنوی خود کرد. تیم همراه او تبدیل به تیمی قوی در ریاست های مختلف بامیان شد. آنقدر که گاهی تعصبات بامیانی و غزنوی (غزنیچی) به اوج خود می رسید. البته یکی از قوّت هایی که خانم سرابی داشت این بود که زمینه رقابت های ناسالم و مخرّب رهبران هزاره و احزاب قومی را گرفت؛ چون رهبران حزبی، هرکدام در صدد تسلط بر بامیان و مردم این ولایت بوده و می باشند. آمدن یک والی منتسب به آقای محقق یا خلیلی ممکن است بامیان را به دفتر حزبی آنان تبدیل کند و عرصه و زمینه رقابتهای سیاسی رهبران را به بامیان بکشاند؛ یکی از دلایلی که بخشی از بامیانی ها خانم سرابی را هفت سال تحمل کرده اند ترسی است که از جنجالها و رقابت های حزبی دارند.
به هرحال بامیان، هفت سال فرمانروایی خانم حبیبه سرابی را تجربه کرد. خیلی از مردم بامیان در این مدت، انتظاراتی که از حکومت داشتند برآورده نشد. هرچند که هنوز سندی از اختلاس یا فساد مالی وی به بیرون درز نکرده – البته ذهن پرسشگر بامیانی ها شاید بعدها، به مواردی دست یابد- اما نمره ی خانم سرابی در مدیریت و خدمت به مردم بامیان، نمره ی ناکامی است؛ از نظر ما خانم سرابی در بامیان یک مدیر ناکام است. شاید امسال آخرین سال حضور وی در بامیان باشد؛ بنابراین وی باید تلاش نماید تا لااقل خاطره ای نسبتاً خوب از خود در ذهن بامیانی ها برجای بگذارد.
فعالین مدنی بامیان با اقدامی سمبولیک در مقابل ساختمان شورای ملی افغانستان، یکبار دیگر ضمن نمایش محرومیت های بامیان، چهره صلح طلب و متمدن مردم بامیان را به نمایش گذاشتند.
یک عدد هریکین بزرگ فلزی، با رنگ آبی ساختند و در روز اعتراض مدنی خود، آن را بر فراز یک موتر گذاشته و با گردش در برخی سرک های شهر کابل به شورای ملی افغانستان آمدند. مردمی که فلسفه نمایش آن هریکین بزرگ را نمی دانستند هنگامی که خبر اعتراض مدنی بامیانی ها را از تلویزیون ها و رادیوها شنیدند به مغزهای متفکر مردم بامیان آفرین گفتند.
این حرکت جوانان بامیانی که در سالگرد کاهگل کردن سرک بامیان انجام شد، مورد تصدیق افکار عمومی مردم افغانستان قرار گرفت. بامیانی ها در این روز هریکین بزرگی را به باراک اوباما تحفه دادند تا او بداند و بفهمد که در افغانستان به بیراهه رفته و جفای بزرگی در حق مردم بامیان و مناطق مرکزی افغانستان شده است.
فریاد جوانان بامیانی برای بی برقی و نداشتن لوزام برقی نبود بلکه آنان فریاد زدند که: " تبعیض را متوقف کنید! در بامیان غیر از خرابی دیگر هیچ نیست، مصالحه با دشمنان مردم افغانستان اشتباه است، جامعه جهانی و امریکا راه اشتباه می روند، حکومت باید به فکر اصلاح سیاست های خود باشد و...."
پیام فعالین بامیانی پیامی به نمایندگی از همه مردم محروم افغانستان بود. بر همین اساس هرآنکس که خبر اهدای هریکین را شنید با مردم بامیان همصدا شد و به فکر خلاق بامیانی ها آفرین گفت.
در این روز به یاد ماندنی، نمایندگان مردم در شورای ملی در کنار مردم بامیان ایستادند و از حق مردم بامیان گفتند. حتی نماینده پشتون ولایت هلمند نیز با فریاد بلند گفت که همگی باید از مردم بامیان یاد بگیرند!
اما افسوس و درد و دریغ که از نمایندگان مردم بامیان در پارلمان، هیچ کسی حاضر نشد تا در کنار جوانان فعال بامیانی درد و مظلومیت مردم بامیان و مناطق مرکزی را فریاد کند. حتی یکی از وکلای بامیان با موتر گرانقیمت خود، بی تفاوت از کنار مردم بامیان گذشت اما حاضر نشد تا دقایقی در کنار مردم بامیان بایستد.
بیش از یک سال است که از وکلای بامیانی در شورای ملی هیچ ندیده ایم، آنان کاری برای مردم نکرده اند؛ گویا رأی مردم را برای سکوت و گوشه نشینی خود می خواسته اند!
حرکت فعالین مدنی بامیان که با بازتاب وسیع رسانه ای در داخل و خارج کشور همراه بود در کوتاه مدت و میان مدت، اثرات شگرفی برای بامیانی ها خواهد داشت:
1- در امتداد حرکت های پیشین مدنی، از مردم بامیان چهره ای صلح طلب را معرفی می کند
2- حکومت با این اقدام جوانان بامیانی، کمی به خود آمده و خواست های مردم بامیان را جدی تر در نظر خواهد گرفت
3- جامعه جهانی نگاه تیزبین تری به بامیان خواهد داشت و مشکلات مردم بامیان را زیر مطالعه خواهد گرفت
4- مردم افغانستان، نهادهای مدنی، تشکل های سیاسی و شخصیت های برجسته، نگاه عمیق تری به بامیان خواهند داشت
5- مردم سایر ولایات نیز با الگوگیری از فعالین بامیان حرکت های اعتراضی مشابه را در ولایات و شهرهای خویش راه اندازی خواهند نمود
6- در اعتراضات و اقدامات مدنی در افغانستان، بامیانی ها به عنوان الگو و سمبول حرکت های مدنی معرفی خواهند شد
7- مقامات محلی بامیان را زیر فشار خواهد آورد تا از خواب و سستی و تنبلی خارج شوند؛ هم به فکر آبرو و بقای خود باشند و هم به فکر مردم بامیان افتند
8- دانش سیاسی مردم بامیان را بالا خواهد برد و به مردم بامیان انگیزه مشارکت سیاسی و پیگیری مطالبات منطقی شان را خواهد داد
9- هویت و جایگاه احزاب سنتی و چهره های نیم سوخته را از میان خواهد برد و طیف جدیدی از فعالین سیاسی با تفکرات جدید را به مردم معرفی خواهد کرد
هرچند که فعالین مدنی بامیان در گذشته هم اقدامات ابتکاری خوبی نظیر: کاهگل کردن سرک، تقدیرنامه دادن به الاغ بارکش، آب در هاون کوبیدن، ایجاد میدان هریکین و... داشته اند اما حرکت اخیر آنان در تحفه دادن هریکین به اوباما رئیس جمهور امریکا نقطه عطفی در فعالیت های مدنی بامیانی ها به حساب می آید که اثرات آن را در آینده ای نه چندان دور شاهد خواهیم بود.
مسئله مهمی را که باید در پایان این نوشته ذکر کنیم این است که حرکت ماندگار تحفه هریکین به اوباما حاصل همکاری های همه جانبه میان فعالین بامیانی بوده که نتیجه این همکاری بازتاب جهانی آن است. امید می رود فعالین و جوانان با فرهنگ بامیانی با عبور از تعصبات کور، در کنار هم به فکر سعادت و آسایش و سربلندی مردم باشند.
سخنگوی ریاست امنیت ملی، روز گذشته از رسانه هایی نام گرفت که از سوی ایران و پاکستان تمویل می شوند؛ وی از رسانه هایی چون تمدن، نور، انصاف، ژوندون، شمشاد و... نام گرفته است.
صرف نظر از صحت و سقم این گزارش و یا درستی و نادرستی کار رسانه های مذکور، برخی سئوالات در ذهن اهالی فرهنگ و رسانه خطور می کند:
1- در گزارش ریاست امنیت ملی چرا از انبوه رسانه های حامی منافع امریکا نامی به میان نیامده است؟ آیا امریکا جزوی از افغانستان است یا افغانستان و مقامات افغان، جزوی از امریکا؟
2- در افغانستان که هیچکس از خود هیچ چیز ندارد، کدام رسانه ی مهم و مطرح، از منابع خارجی تمویل نمی شوند؟
3- در حالی که رسانه های قدرتمند و مؤثر سالهاست که با سیاست های نشراتی مشخصی در افغانستان فعالیت می کنند؛ چرا ریاست امنیت ملی در چنین زمان و شرایطی این گزارش را منتشر نموده است؟
بعد از سقوط طالبان، صدها رسانه با رویکردهای متنوع در نقاط مختلف افغانستان آغاز به کار کردند. اولین رسانه ها رادیوهای موج اف ام بودند که توسط نیروهای خارجی در ولسوالی های ولایات، به طور گسترده ای بین مردم توزیع شدند. آنان بدون اجازه و هماهنگی با دولت افغانستان و از موضع فراقانونی، اندیشه ها و برنامه های خود را به خورد مردم می دادند. آنان تا هنوز هم در بسیاری از ولسوالی ها رادیوهای موج اف ام که صرفاً برنامه های خودشان را منتشر می کند را بدون اجازه دولت افغانستان دارند.
رسانه های چاپی که توسط افغانها با امکانات محدود و تیراژ پائین منتشر می شدند کم کم در کابل و ولایات کشور آغاز به کار کردند - و البته خیلی از آنها از نشر بازماندند- اما در میان رسانه های چاپی نیز، نشریه "صدای آزادی" سالها با تیراژ ده ها هزار نسخه به زبانها دری، پشتو و انگلیسی و به شکل رنگی، توسط نیروهای خارجی و بدون مجوز دولت افغانستان در کابل و ولایات افغانستان بطور منظم و مداوم منتشر شد که با توجه به تیراژ بسیار بالای آن معمولاً در ترکاری فروشی ها و نانوایی ها و... استفاده می شدند!
صدای آزادی از لحاظ سیاسی البته نشریه ای تقریبا خنثی بود اما کوشش به این داشت تا ذهنیتی مطلوب از عملکرد نیروهای خارجی به مردم القا کند؛ اما همزمان، برخی رسانه های صوتی، تصویری و چاپی آغاز به کار کردند که هر کدام دارای بار سیاسی و فرهنگی سنگینی بودند.
با توجه به حاکمیت بدون چون و چرای امریکا بر سیاست جاری در افغانستان و با توجه به نفوذ انکارناپذیر عناصر امریکایی بر حکومت افغانستان، رسانه های کشور نیز از این نفوذ در امان نماندند. هرچند سفارت امریکا نقش مؤثر و مستقیم خود بر رسانه ها را داشته است اما روش حمایت و اعمال نفوذ آنان بر رسانه ها غالباً از مراجعی صورت گرفته که تحت نام اینجوها یا سازمان های بین المللی فعالیت می کرده اند. مؤسسه امریکایی یو اس ای آی دی(usaid) شاید یکی از مهمترین نهادهای تمویل کننده و جهت دهنده امریکایی باشد که در کنار سایر بخشهای کاری خود، برخی رسانه ها را نیز تحت پوشش قرار داده است. رسانه های تحت پوشش این نهاد و سایر مؤسسات همسو، به سیاست ها و ارزشهای مورد نظر تمویل کنندگان خود متعهد هستند. البته نقش و تأثیر شرکت های عظیم رسانه ای غرب همچون نیوزکورپریشن و رئیس آن( رابرت مرداک) را نیز در افغانستان نباید نادیده گرفت.
روش و سیاست کاری رسانه های تحت پوشش مؤسسات امریکایی و غربی، طرح و ایجاد چهره ای منفی از ایران و نیز ترویج ارزشهای مورد نظر غرب است. آنطور که ریاست امنیت ملی هم گفته است، ایران نیز برخی رسانه های دینی در افغانستان را حمایت می کند اما تفاوت عمده ایران و امریکا در خروجی کار رسانه های مورد حمایت شان، صَرف نظر از متهم کردن طرفین، یک عنصر اساسی است که نهفته در الگوها، فرهنگ و اسطوره هاست.
تکلیف فعالیت های پاکستان با رسانه های پاکستانی مشخص است؛ آنان برنامه ها و اهداف صرفاً سیاسی خود را دارند که باید جداگانه بدان پرداخت اما تصور میکنم که در این بحث مسئله ایران و امریکا جای تأمل دارد. رسانه هایی که متهم اند از جانب ایران حمایت می شوند غالباً به دنبال ارزش های دینی، همگرایی مذهبی و بیگانه ستیزی هستند. تلویزیونهای تمدن و نور که از جانب امنیت ملی متهم شده اند، هیچ اعتقادی به قهرمانان هالیوود و بالیوود ندارند؛ ساز و آواز و طنازی دختران را نمی پذیرند، مسابقه آواز خوانی ندارند، در فیلمهای منتشره آنان بدن زنان شطرنجی نمی شود، تخصصی در کشتی کج ندارند؛ با وجود آنکه تبلیغات منبع درآمد است اما تبلیغاتی که دارای مشکل شرعی باشد را نشر نمی کنند، رسانه های دین مدار هستند که در رأس خود، شخصیت های دین مدار دارند و البته در برنامه های سیاسی خود رویکرد خاص خود را دارند. در مقایسه با شبکه های نور و تمدن، رسانه هایی که از مراجع امریکایی و غربی تمویل می شوند، ارزشها و منویات و سیاست های مورد نظر غرب، همانند دموکراسی و حقوق بشر را دستمایه تبلیغی خویش قرار می دهند. در این شبکه ها از هنرپیشه های هالیوود و بالیوود و... اسطوره سازی می شود؛ خواننده های کشورهای مختلف، چهره هایی شناخته شده هستند، این رسانه ها دارای جذابیتی هستند که نهفته در برنامه های سرگرم کننده و برخوردار از شیوه های روانشناختی است. نبرد این دو گروه رسانه، نبرد الگوها و روش هاست. افغانستان جامعه ای دینی است که آموزه های مدرن غربی را به آسانی نمی پذیرد و بر همین اساس واکنش ها در برابر این دسته رسانه ها زیاد است؛ این بدان معنی است که سیاست های فرهنگی غرب که از مجرای رسانه عرضه می شوند به آسانی توسط مخاطبان افغانستانی پذیرفتنی نیستند. یعنی در این میان نبرد خاموشی از مجرای رسانه، میان دو الگو یکی با محوریت آموزه های دینی و دیگری با محوریت ارزشهای غربی در می گیرد که اکنون در مرحله ای، بار سیاسی به خود می گیرد و از مجرای امنیت ملی، آن هم با فشار سیاسی سر باز می کند. اما یک نکته مهم را در این میان نباید از نظر دور داشت: امریکا به دلیل عدم سنخیت فرهنگی و زبانی و نبود اشتراکات تاریخی، عدم اشتراک در الگوهای زندگی با مردم افغانستان در این کشور با مشکلات زیادی روبروست که این ناهمگونی به آسانی قابل حل نیست؛ آنها برای حل این چالش، چندین سال است که از مجاری متعدد زحمت می کشند؛ اِعمال نفوذ بر دولت، جابجایی مهره ها در مناصب بالای حکومتی، تطبیق سیستم اداری که بر مبنای آن دانستن زبان انگلیسی ضروری است، استخدام افرادی در اینجوها که حتمن انگلیسی می دانند، کار فرهنگی- تبلیغی گسترده، تخریب وجهه کشورها و سازمانهای مخالف و نهایتاً حمایت و تمویل رسانه هایی که ناشر فرهنگ و ارزشهای مورد نظر آنان است. تعداد این رسانه ها که از مجرای مختلف پول دریافت می کنند به دهها مورد می رسد. حتی چند سالی است که امریکا ساعتی از تلویزیون ملی افغانستان را نیز در اختیار گرفته و برنامه های خبری خاص خود را از مجرای تلویزیون ملی!! افغانستان نشر می کند. این جای سئوال است که چرا برنامه های یک کشور بیگانه از تلویزیون ملی! ما نشر می شوند. اگر دغدغه وطن پرستی داریم و اگر در منازعه سیاسی امریکا و همسایگان، مستقل و بی طرف هستیم باید تلویزیون ملی خود را از وجود برنامه های دیگران پاک کنیم.
تعداد رسانه های تصویری، صوتی و چاپی که از سوی دفاتر امریکایی تمویل می شوند کم نیستند و غالباً هیچ شرم و یا هراسی از گرفتن امکانات از امریکایی ها نمی کنند و این مبیَن نفوذ فراوان امریکا در رسانه های ماست. اما متاسفانه ارگان های امنیتی ما همصدا با سیاست امریکا، رسانه های امریکایی را خودی می پندارند وسایر رسانه ها را رسانه های وابسته!
اما با وجود اینکه رسانه های متهم، سالهاست که سیاست و برنامه های مشخصی دارند چرا ریاست امنیت ملی ما در چنین حالتی به فکر افشاگری افتاده است؟!
سالها حضور غیر مؤثر امریکا در افغانستان که توأم با اشتباهات فراوان بوده مورد انتقاد جامعه سیاسی، دولتمردان، مردم و رسانه ها قرار گرفته است؛ میزان انتقادها از امریکا رابطه مستقیمی با اشتباهات آنان در سیاستگزاری ها و عملکردهای شان دارد. در هفته های اخیر و بعد از حوادث قرآن سوزی در بگرام و کشتار مردم قندهار توسط سربازان امریکایی، این اعتراضات به اوج رسید. بدیهی است که رسانه ها خصوصاً رسانه های دینی در این مورد واکنش های زیادی نشان دادند و اخبار را به شکل گسترده ای منعکس نمودند.
این رسانه ها در مورد پیمان همکاری های استراتژیک افغانستان-امریکا و پایگاه دائمی این کشور در افغانستان به دیده تردید می نگرند. بر همین اساس لطف الله مشعل سخنگوی ریاست امنیت ملی در افشاگری خود گفته است که برنامه های سیاسی تلویزیون های نور و تمدن جهت دار و در راستای اهداف ضد امریکایی است!
در این شرایط، اولاً: دولتمردان ما مشخص کنند که کدام کشور دوست ماست و کدام دشمن ما؟ نمیشود که هم به میخ زد و هم به نعل کوبید! خیلی از رسانه ها هر روز بر ضد ایران میگویند و بر ضد وحدت و منافع ملی افغانستان می نویسند؛ چرا آن رسانه ها مورد پیگرد قرار نمی گیرند؟ چرا منابع تمویل آنها افشا نمی شود؟! اگر ریاست امنیت ملی رسانه های امریکایی را افشا نکند، خود متهم به عدم استقلال می شود.
ثانیاً: گویا مسئولین امنیت ملی ما فراموش کرده اند که روحیه مردم افغانستان، بیگانه ستیزی است. این مسئله ربطی به دیگران ندارد، در این حال و هوا عده ای از علما، فرهنگیان، نویسندگان و رسانه ها نارضایتی خود را از مجرای قلم و بیان ابراز می دارند. خطاب من به امنیت ملی کشور این است که اگر زورتان می رسد به امریکائی ها بفرمائید که جنایت نکنند! بگویید قرآن آتش نزنند، به مقدسات و فرهنگ و دین مردم توهین نکنند؛ به قوانین ما احترام بگذارند؛ به امور داخلی ما دخالت نکنند؛ دولت ما را تحقیر نکنند؛ آن وقت مطمئن باشید که رسانه های معترض، سکوت می کنند. کسی که به فرهنگ ما، حاکمیت ملی ما، ارزش های ما و... کاری نداشته باشد، کشوری که برای خدمت آمده باشد چه کسی به او کار دارد؟! چرا از جاپان و کوریا و برزیل و مصر انتقاد نمی شود؟
ثالثاً: میهمانانی که برای مباحث تلویزیون های متهم! دعوت می شوند نیز از جانب امنیت ملی متهم به روابط با ایران شده اند! یعنی جغرافیای انسانی متهمین بسیار وسیع است!! و در این شرایط باید منتظر افشاگریهای دیگری بود که از جانب کشور دوست و برادر با جان برابر! امریکا فرمایش می شوند.
سخن و منظور این قلم، دفاع و توجیه متهمان! نیست؛ بلکه منظور سخن آن است که نباید یکجانبه به قضا رفت. در این کشور، رسانه مطرح که مستقل و متکی به خود باشد وجود ندارد. امنیت ملی به جای این مثلاً افشاگری و به جای اینکه خود را در کنار امریکا قرار دهد، بفرمایند که کدام رسانه مطرح ما، از منابع خارجی و بین المللی تمویل نمی شوند؟!
در گزارش یک جانبه امنیت ملی که ماهیتی کاملاً ضد ایرانی دارد گفته شده که دو رسانه پرس تی وی و خبرگزاری فارس که مربوط به ایران هستند بدون مجوز قانونی کار می کنند اما این ریاست هیچ اشاره ای به صدای آشنای امریکا، بی بی سی، الجزیره، آسیوشیتدپرس، نیویورک تایمز امریکا، دویچه وله آلمان و رادیو آزادی نکرده است. اگر مسئله، مجوز قانونی باشد آیا رسانه های فوق این جواز را دارند؟ اگر بله، چرا برای رسانه های ایرانی جواز داده نشده است!!
حرکت اخیر امنیت ملی را باید به فال نیک گرفت و منتظر ماند تا رسانه هایی که در خدمت منافع امریکا هستند و توسط منابع غربی تمویل می شوند نیز افشا گردند
گفتگوی اختصاصی با قانونی برای خبرگزاری جمهور

با تشکر از جناب شما که در این گفتگو حاضر شدید؛ شما در دوره ریاست بر مجلس، با وجود اینکه تعامل خوبی با حکومت و آقای کرزی داشتید؛ اما رئیس جمهور کرزی در این دور انتخابات ریاست مجلس، از افرادی حمایت کرد که دقیقاً مخالف شما بودند یعنی عملاً در برابر شما قرار گرفت، دلیل این مساله را در چه می بینید؟
بسیار تشکر، خوشحال هستم که در خدمت شما و دوستان قرار گرفته ام. نوع مناسبات ما
در دوره پانزدهم شورای ملی برمی گردد به تحلیلی که ما از وضعیت و منافع کلان
افغانستان داشتیم. در گذشته هم جناب حامد کرزی به حیث رئیس جمهور افغانستان - که
ما همیشه قواعد بازی را احترام و رعایت کردیم- در آغاز انتخابات ریاست مجلس،
کاندیدای مشخصی را علیه ما داشتند و وکلای عزیز ما تصمیم گرفتند که یک تغییر را در
آینده شورا ببینند و لطف کردند مرا مورد اعتماد خود قرار دادند.
این، معنایش این است که رابطه شخصی خاصی میان ریاست مجلس و ریاست جمهوری وجود نداشت، تنها چیزی که وجود داشت این بود که در اولین تجربه پارلمانی در دهه اخیر و اولین پارلمان افغانستان بعد از سه دهه حوادث، خواست ما این بود که رابطه میان قوای سه گانه یک رابطه منطقی بر مبنای قانون اساسی و مصالح کشور صورت گیرد و از این نقطه نظر بود که ما با افراط، مخالف بودیم و از هر نوع حرکت افراطی که سبب از بین رفتن رابطه بین این سه قوه می شد، جلوگیری می کردیم و من ممنون هستم از وکلای عزیزی که اکثراً ترجیح شان رفتن در خط منافع ملی بود. از این نقطه نظر ما توانستیم در پنج سال گذشته، رابطه نسبتاً منطقی را بین شورا و ریاست جمهوری حفظ کنیم؛ با وجود اینکه کم مهری هایی از طرف ریاست جمهوری، نقض قانون اساسی وکم بها دادن به مصوبات مجلس وجود داشت و این شکوه و گلایه پیوسته توسط وکلا هم مطرح می شد و به همین دلیل بود که خوشبختانه دوره پانزدهم شورای ملی با وجود اولین تجربه، توانست که فرهنگ تحمل و هم پذیری را در بین وکلا از لحاظ تنوع قومی، زبانی، سیاسی و تنوع جنسیتی در داخل مجلس به وجود آورد. نمی خواهم بگویم که در دوره گذشته همه چیز بر وفق مراد بود، من یقین دارم توقعات مردم ما بیشتر از کارهایی بود که انجام شد اما خوشبختانه اولین خانه ملت افغانستان بعد از این همه حوادث، درخشش خوبی داشت و مناسبات منطقی تری وجود داشت.
اما این بار احساس میکنم که با وجود تغییری که در رهبری شورا بوجود آمده، برخورد ریاست جمهوری نسبت به شورا متفاوت تر است، اکنون کمتر به شورا بها داده می شود، به مصوبات مجلس اعتنایی نمیشود که من امیدوار هستم هم ریاست محترم مجلس و هم ریاست محترم جمهوری این نقیصه را با یک تدبیر حکیمانه حل بسازند.
به نظر شما آقای کرزی با شما و طیف شما – مجاهدین- نزدیکتر است یا با مجموعه ای از طالب ها که فعلاً از در مذاکره با آنها وارد شده است؟
جناب آقای مدنی! مجموعه ما یک مجموعه کلان و بخش بزرگی از این ملت است. ما درآغاز از کنفرانس بن تا امروز با تمام صمیمیت و صداقت خواستیم به دور از قالب های قومی، گروهی و تنظیمی یک تیم وحدت ملی بوجود بیاوریم تا با همه گذشته ها وداع بگوییم و زمینه توسعه افغانستان را در خط دولت سازی، ملت سازی، توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی، توسعه فرهنگی و اجتماعی مساعد بسازیم که سئوال شمال و جنوب، پشتو و دری و بقیه مسائل، کاملاً از بین برود. ما می خواستیم یک افغانستان جدید را اساس بگذاریم و به همین دلیل بود که با جناب آقای کرزی با تمام صمیمیت آمدیم، پروسه دولت سازی را با تعهد و تحمل قربانی های پیوسته، پذیرفتیم و پیش آمدیم؛ در آغاز با هم مشترک و صمیمانه پیش آمدیم اما بعدها احساس کردیم که این صداقت و صمیمیت ما با یک نوع برخورد متفاوت استقبال می شود؛ دوستانی در رأس نظام قرارگرفتند که جریان را از خط تفاهم ملی و وحدت ملی به یک خط غیرملی کشاندند که نتیجه آنرا ما امروز در داخل افغانستان می بینیم، امروز احساس می کنیم که با وجود سنخیت های متعددی که وجود دارد، جناب رئیس جمهور باید با این طیف که از ابتدا با یک صداقت و صمیمیت، اساس یک تحول را در افغانستان گذاشته اند و در دو اشغال افغانستان برای آزادی افغانستان حتی با قربانی بزرگترین شخصیت خود قهرمان ملی کشور و استاد شهید و بسا شخصیت های دیگری به این مرحله آمده اند باید با ما نزدیکتر می بودند ولی فکر میکنم که به دلائل تعاملات منطقوی و به دلائل افرادی که در اطراف ریاست جمهوری جابجا شده اند، فعلاً تمایلات فکری رئیس جمهور افغانستان با طالبان بیشتر است تا با طیف و مجموعه ما!
به نظر شما این مسئله بیشتر ریشه در قدرت نمایی طالبان دارد یا ریشه در گرایش های سلیقه ای و شخصی خود آقای کرزی؟
من فکر میکنم که این مسئله برمیگردد به پیشینه های ذهنی و سلیقه های شخصی رئیس جمهور. و از یک طرف دیگر هم تعاملات منطقوی که فعلاً در افغانستان بوجود آمده است، از این نقطه نظر من فکر میکنم که بیشتر افرادی که یک نوع گرایشات سلیقه ای با طالب ها دارند، بیشتر روی ذهنیت جناب رئیس جمهور تاثیرگذار هستند.
شما و جریان جهادی در ابتدا که این حکومت تشکیل شود از پایه ها و استوانه های حکومت بودید؛ در واقع این ثمره تلاش ها و کوشش شماست. اما به مرور زمان دیدیم که حذف فیزیکی و ترور چهره هایی که وابسته به جریان جهاد است، همچون مولانای سیدخیل، جنرال داود، مطلب بیک، شاه جهان... و نهایتاً استاد ربانی آغاز شد؛ در یک چنین شرایطی، رویکرد آقای کرزی مذاکره با طالبان است؛ در واقع، باج دادن به طالبان است؛ ترور چهره های جهادی چرا پیگیری نمی شود؟
به نظر من بحث حذف فیزیکی و ترور شخصیتی، به حاشیه کشاندن شخصیت هایی که به تعبیر جناب شما، استوانه هایی برای نظام بودند، برای وحدت ملی مؤثر بودند، برای ثبات مؤثر بودند و برای رفتن یک گام به جلو مؤثر بودند ما اینها را جزوی از یک استراتژی میدانیم؛ استراتژی که بیشتر پاکستان یا شاخه استخبارات نظامی پاکستان با استفاده از زمینه ها و ابزارهایی که در داخل نظام وجود داشته، تاثیرگذار بوده! من این ترورها را جزوی از این استراتژی می دانم. ازگذشته، آی اس آی پاکستان یک استراتژی داشت هم در تعامل با امریکا و هم در تعامل با دولت افغانستان موفقانه این بازی را عملی کردند. پس از پیروزی مقاومت در داخل افغانستان، پاکستان برای اولین بار، خود را بدون ابزار یا خلع ابزار احساس کرد؛ طالبان که بعنوان ابزار برای پاکستان عمل می کردند از صحنه بیرون شده بودند، پاکستان با سرعت توانست در تعامل با امریکا و بر اساس وعده هایی که به امریکا دادند که در دستگیری رهبران بخش غیر افغانی القاعده با امریکا همکاری می کنند، وانمود کردند که طالبان خطری برای امریکا در افغانستان نیستند و از همین مجرا چانس بازسازی و سازمان دهی مجدد طالبان را در افغانستان فراهم کردند. این در یک طرف قضیه، طرف دوم قضیه اینها پیوسته جناحی که در مقاومت افغانستان حضور داشتند و برای آزادی افغانستان تلاش کرده بودند را بعنوان دشمن و رقیب هم برای امریکا و هم برای خود در آجندای خود شامل ساختند که ترور فیزیکی، ترور شخصیتی و به حاشیه کشاندن، جزوی از این برنامه های شان بود که قدم به قدم متاسفانه عملی شد و شخصیت های افغانستان را به شهادت رساندند. من فکر میکنم که بخش دیگر استراتژی، زمینه سازی برای حملات استراتژی 2014 است که اینها تصور می کنند که در سال 2014 با فرض خروج نیروهای خارجی از افغانستان زمینه بازگشت گروه طالبان در افغانستان مساعد می شود و شخصیت هایی که دیروز در مقاومت افغانستان حضور داشتند را مانع تحقق اهداف شان می دانند که باز هم می خواهند با ترور فیزیکی، ترور شخصیتی و به حاشیه کشاندن، این پروسه را دوام دهند.
طبیعی است که در این راستا و در پیشبرد این سیاست، یک تعداد عوامل داخلی هم باید دخیل باشند. حداقل در شناسایی عوامل ترورها به شدت سهل انگاری شده است؛ مثلاً در شناسایی عوامل ترور برهان الدین ربانی و سایرین، دولت افغانستان واقعاً چه میزان کار کرده است؟
من قطعاً از لحاظ یک دید کلان، مقصر حکومت افغانستان را میدانم. بدون شک برای اینکه ما انتظار کار خیر از دشمن را نداریم؛ اگر پاکستان مداخله دارد، اگر آی اس آی مداخله دارد، آنها برای منافع خودشان کار می کنند و حرف اینحاست که جلو این مداخلات و جلو این حرکات را که می تواند بگیرد؟ این را باید دستگاه دولت بگیرد و خصوصاً حکومت و دستگاه اجرائیه افغانستان؛ که متاسفانه حکومت همیشه ضعیف و انفعالی عمل کرده است و تا به امروز، از شهادت کاظمی تا به امروز، هیچ یک از قضایا پیگیری نشده است و قاتل هیچکدام، شناسایی نشده و به پنجه قانون سپرده نشده است که این ضعف برمی گردد به خود حکومت افغانستان. من چنانچه در آغاز عنوان کردم که آی اس آی پاکستان با استفاده از زمینه های داخلی که در بدنه حکومت افغانستان دارد متوسل به این کارها می شود، شما چی فرض می فرمایید که روز گذشته تعدادی در وزارت دفاع با واسکت های انتحاری گرفتار شده اند؛ مگر این ارتباط ندارد با سلسله قتل های زنجیره ای؟ اگر حلقات ابزاری و اشخاصی به نفع آی اس آی در داخل بدنه نظام کار نکنند این افراد با واسکت های انتحاری چطور می توانند در صفوف قوای مسلح افغانستان راه پیدا کنند؟ شما فکر کنید که در ساختمان بلند منزل، اینها آمدند بالای ریاست جمهوری و سفارت امریکا و بقیه تاسیسات، چندین ساعت عملیات انجام دادند؛ با دیپو از سلاح و مهمات آمدند جابجا شدند، بدون همکار و ابزار آی اس آی در داخل نظام، مگر اینها قادر به این حرکت بودند؟ این نشان می دهد که ابزارهایی وجود دارد؛ متاسفانه یک حرکت که در این اواخر به وجود آمد، بحث از این بود که برای عناصر طالبان که تسلیم دولت می شوند کارت های مصونیت گرفتند که آنها با استفاده از این رویکرد هم توانستند در داخل صفوف استفاده کنند. همه اینها زمینه ها برای استفاده بیشتر پاکستان برای دوام قتل های زنجیره ای و سلسله ترورها بیشتر ساختند.
ازروند پیگیری پرونده ترور استاد ربانی راضی هستید؟
به هیچ صورت! به دلیل اینکه استاد ربانی یک شخصیت عادی وطن نبود، او جهاد افغانستان را رهبری کرد، مقاومت افغانستان را رهبری کرد، پروسه صلح را رهبری کرد. قرائنی هم در یک صحنه ساختگی و قبلاً تدبیر شده برای ترور جناب استاد وجود داشت. تا به امروز حکومت افغانستان، نهادهای عدلی و قضایی مشخص نساخته اند که قاتلین استاد چه کسانی بودند و هیچ نوع پیشرفت هم در این باره جز دفع الوقت چیزی وجود ندارد. از این لحاظ من به هیچ صورت راضی نیستم. باید پیگیری می شد و در این فاصله ای که سپری شد اگر این پرونده نهایی نمی شد حداقل از طریق وسایل ارتباط جمعی باید مردم افغانستان خبر می شدند که نخستین رئیس جمهور دوره مجاهدین در افغانستان به شهادت رسیده است و من به هیچ صورت راضی نیستم.
در لحظه ای که جناب استاد به شهادت رسید عنوان شدکه با دشمنان استاد به هیچ صورت وارد مذاکره نمی شویم؛ وقتی که جسد استاد برای نماز جنازه آماده شد عنوان کردند که دوام مشوره ما با مردم افغانستان -که اشاره بود به جرگه عنعنوی- می باشد. درگام سوم عنوان کردند که ما با طالبان مذاکره می کنیم! این نشان می دهد که شهادت استاد جدی گرفته نشد، پیگیری نشد و تلاش بر این است که آرام آرام این موضوع به فراموشی سپرده شود.
ترورها ترورهای زنجیره ای است، به نظر می رسد که این ترورها ادامه پیدا کند، یعنی حداقل تا سال 2014 شاید ترورهای زیادتری را داشته باشیم و عمدتاً مجاهدین را هدف قرار می دهند؛ شما چه میزان در احیای جبهه متحد یا انسجام مجاهدین باورمند هستید و نیاز به احیای جبهه متحد در کدام سطح می بینید؟
فکر می کنم این قضایا بر می گردد به تحلیل و شناخت ما از وضعیت فعلی چالش های موجود؛ به نظر من ما نیاز داریم تا سیستم و پروسه دولت سازی در افغانستان را درآینده ها بعنوان یک خط سیر حمایت داشته باشیم اما چالش های جدیدی که بوجود می آید، انحرافهایی که بوجود می آید، تعاملات پشت پرده ای که بوجود می آید، یک طیف از مردم را خصوصاً عناصر جهاد و مقاومت را نشانه می گیرند. از این نقطه نظر ایجاب می کند که بصورت مدنی مطابق به قانون در افغانستان این شخصیت ها و نیروهایی که در افغانستان مورد تهدید قرارگرفته اند دوباره اینها به بازسازی مجدد خود اقدام کنند، نمی خواهم بگویم که جبهه متحد دوباره شکل بگیرد؛ می خواهم بگویم که نخبه های سیاسی افغانستان، سران اقوام، شخصیت های مطرح این وطن، دوباره برای نجات افغانستان در چوکات یک چتر بزرگ ملی، باهمدیگر کنار بیایند که جبهه متحد دیروز می تواند یک بخش بزرگ در این چوکات حضور داشته باشد. اگر این حرکت بوجود نیاید و این جریان شکل نگیرد معنایش اینست که تهدیدهای پیوسته و قتل های زنجیره ای ادامه پیدا می کند و هیچ خط سرخ در این خصوص وجود نخواهد داشت.
شما تا چه اندازه به تشکیل همین مجموعه خوشبین هستید؟
من به دو دلیل خوشبین هستم که میشود این چتر ملی بوجود آید: نخست تهدیدهای جدی که در این خصوص در نتیجه تعاملات پشت پرده وجود دارد و این تهدید برای جمع ساختن یک مجموعه از شخصیت ها خیلی کمک می کند. روشن تر بگویم: تهدید بازگشت طالبان کمک می کند برای اینکه شخصیت ها با هم کنار بیایند.
دوم: تجربه ای که در طی ده سال گذشته به دست آمد باز هم کمک می کند برای این که هیچ انتخاب دیگری وجود ندارد جز اینکه این شخصیت ها، آنهایی که برای افغانستان و برای مردم افغانستان می اندیشند و در گذشته قربانی را متحمل شده اند اینها دور هم بیایند و یک چتر بزرگ ملی را شکل دهند.
طالبان اکنون به عنوان یک
محور تبدیل شده اند، هم امریکا به دنبال
اینهاست، هم پاکستان دنبال اینهاست و هم دولت افغانستان. به نظر شما امریکایی ها از
مذاکره با طالبان بدنبال چیست؟ پاکستانی ها بدنبال چی هستند و ایرانی ها بدنبال
چیستند؟
تصور من این است که در بحث طالبان، میدان دار و بازیگر اصلی، نظامیان پاکستان
هستند. مثل اینکه در گذشته طالبان را ایجاد کردند به عنوان یک ابزار برای دولت
سازی در افغانستان یا حضور در قدرت افغانستان یا حداقل برای بی ثبات سازی در افغانستان.
چنانچه در آغاز صحبت خدمت شما عنوان کردم که پاکستان این بازی را موفقانه تا این مرحله
آورد که امروز همه کس چی غربی ها، چه منطقه، چه بخشی از مردم افغانستان به این
باور هستند که جنگ راه حل نیست و صلح بدون طالب ها ممکن نیست. از این نقطه نظر، این
موضوع متأسفانه موفقیت پاکستان را نشان می دهد و بازیگر اصلی پاکستان است. پاکستان
حرفش این است که با استفاده از ابزار طالب دید کلانی را که دارد عملی بسازند.
بارها برای جلب حمایت این بحث را مطرح کرده اند که برای کنترل تروریزم یکی از راهکارهای
موجود این است که امریکا از اردوی پاکستان حمایت کند و نقش بازیگری پاکستان را در منطقه
از جمله خلیج باید بپذیرد و این خود نشان می دهد که داعیه درازمدتی را که پاکستان در
بین کشورهای اسلامی در این خصوص داردکه باز هم ابتکار به دست نظامیان است. ثانیاً
نظامیان پاکستان که این موضوع کمتر در رسانه ها انعکاس یافته- همیشه تأکید روی عمق
استراتژیک شان در افغانستان- نظامیان
پاکستان که پیوسته از آغاز تشکیل این کشور در 1947 پاکستان تاکنون بیشترین نقش را
داشته اند؛ تلاش آنها به این است که برای حفظ اقتدار درونی نظامی در پاکستان و
تضعیف بخشهای دموکراسی در داخل این کشور، اینها همیشه قضایایی را داشته باشند تا
دست بالای نظامی های پاکستان را در قدرت توجیه کنند. به این دلیل است که برای بازی
کردن نقش بزرگ، حمایت از تروریزم بخشی از استراتژی نظامی های پاکستان است که حمایت
از طالبان و حمایت از احزاب بنیادگرای اسلامی در بسا از کشورها و منطقه، جزوی از
برنامه اینها بوده است. امروز هم پاکستان به این فکر است که مذاکره بین امریکا و طالب
را سبوتاژ کند و محوریت مذاکره را به دست خود بگیرد؛ امریکایی ها در آغاز تصور می
کردند که پاکستان برخورد صادقانه دارد، مذاکره را به این عنوان کردند که برای خروج خودشان ولو اگر به صورت نسبی
بتوانند چیزی بنام مصالحه را سازمان دهند که این مذاکره به بن بست رسید. فعلاً
پاکستان بدنبال این است که اگر بتوانند یک بازی جدیدی را بوجود بیاورند اگر
بتوانند مخالفین را با حکومت افغانستان جدا از دید امریکا و ملل متحد به نحوی
سازمان دهی بکنند که در پایان این بازی، قبل از 2014، تشویق بکنند به ایجاد یک
حکومت ائتلافی. و در این بازی باز هم این پاکستان است که میتواند یک نقش اساسی را
در اختیار داشته باشد، از این رو به طالبان هم دستور داده اند که دوام مذاکره در قطر
باید قطع شود! که قطع شد و این در راستا تشکیل یک ائتلاف و مثلث دیگری بوجود بیایدکه
در پایان منجر به تشکیل یک حکومت ائتلافی شود، از این لحاظ من فکر میکنم که
پاکستان به فکر استفاده ابزاری است و تلاش
به این دارد که در گام اول، خارجی ها از افغانستان بیرون شوند که ایران هم بی
علاقه به این نیست که حضور خارجی ها در افغانستان صفر شود و از بین برود که این
موضوع وجه مشترک بین ایران و پاکستان است.
البته پاکستان برای دولت سازی آینده افغانستان برنامه دارد برنامه های چند
مرحله ای برای آینده افغانستان سنجیده است. و پاکستان در این راستا، کسانی که
دیروز در مقاومت افغانستان حضور داشتند را مانع کار خود می بیند و لذا به دوام
استراتژی قبلی شان، ترور فیزیکی، ترور شخصیتی، حاشیه کشاندن ها تا 2014 ادامه
خواهد داشت.
تصور و دیدگاه شما در رابطه به سال 2014 و بعد از آن چیست؟ مثلا در مورد انتخابات ریاست جمهوری؟
هنوز شک دارم به حیث یک شهروند افغانستان که انتخابات در 2014 در افغانستان صورت بگیرد؛ من شک دارم، هیچ قرینه ای را هنوز احساس نمی کنم که حکومت ما بطرف انتخابات در حرکت است، اصلاحات قانون انتخابات هنوز محبوس است، تلاش هایی که باید برای آمادگی انتخابات صورت می گرفت هنوز صفر است، و برعکس، تلاش های دیگری وجود داردکه اگر احیاناً انتخابات در افغانستان صورت بگیرد آن انتخابات یک انتخابات واقعی، عادلانه وشفاف نخواهد بود؛ از جمله یکی از تلاشها، ابزاری ساختن نهادهای انتخاباتی است. انتخاب پنج کمیشنر در کمیسیون انتخابات بدون مشورت با رئیس کمیسیون، بدون مشورت با شورای ملی، بدون مشورت با جامعه مدنی، خودش تلاشی است برای ابزار سازی نهادهای انتخاباتی! من یقین دارم درپایان، رئیس کمیسیون انتخابات هم به یک سلیقه خاصی انتخاب خواهد شد، تلاش دومی وجود دارد و آن اینکه برای جلوگیری از شفافیت انتخابات، نقش ملل متحد را در نظارت انتخابات ضعیف بسازند؛ وقتی که نظارت بین المللی از پروسه انتخابات از بین برود معنایش این است که با کاربرد ادبیات عامه پسند مثل: ما میخواهیم پروسه انتخابات را پروسه افغانی بسازیم! هر افغان که در ابتدا این موضوع را می شنود استقبال می کند اما در اصل بحث افغانی ساختن پروسه نیست، شخصی ساختن پروسه انتخابات است. به این لحاظ وقتی نهاد کمیسیون انتخابات با یک سلیقه خاص انتخاب شود و نظارت جامعه بین المللی از انتخابات از بین برود با فرض اینکه ما انتخابات هم داشتیم، این انتخابات، انتخابات غیرواقعی خواهد بود. از این رو من نسبت به انتخابات خوشبین نیستم؛ معنی آن این نیست که ما انتخابات نمی خواهیم، بلکه صد درصد ما طرفدار این هستیم که انتخابات واقعی، شفاف و مطابق به قانون اساسی در وقت و زمانش بوجود آید که این مستلزم این است که قانون انتخابات اصلاح شود، مکانیزم انتخابات سنجیده شود، نظارت ملی و بین المللی به پروسه انتخابات وجود داشته باشد وکمیسیون انتخابات توسط شخصیت های بی طرف در داخل افغانستان انتخاب شود که مردم ما نسبت به انتخابات اعتماد پیداکنند.
شما برای انتخابات 2014 برنامه دارید؟
من فکر میکنم هر شهروند افغانستان باید برای انتخابات آمادگی داشته باشد و برنامه داشته باشد. اگر منظور شما این بوده باشد که من کاندیدا هستم؛ برای شما می گویم که من کاندیدا نیستم؛ ولی ما میخواهیم کاندیدا داشته باشیم. ما از طریق تشکیل یک تیم کلان ملی می خواهیم که مردم ما کاندیدای خود را داشته باشند، در انتخابات حضور قوی داشته باشند، ما هم برای کاندید ساختن و هم برای انتخابات برنامه داریم اما در سال 2014 سال را که شما مطرح ساختید؛ من هم خوشبین هستم و هم بدبین!
بدبینی من برای است که اگر روال کار به همین شکل که تا به حال ادامه داشته است ادامه داشته باشد، نسبت به 2014 جداً سه بحران را در افغانستان می بینم:
بحران نظامی، یعنی جنگ در افغانستان
بحران سیاسی یعنی سقوط نظام در افغانستان
بحران اقتصادی که با خروج نیروهای بین المللی از افغانستان، افغانستان دچار یک بحران شدید اقتصادی می شود چراکه خروج نیروهای خارجی از افغانستان تنها خروج نظامی نخواهد بود، توأم با خروج نظامی خروج اقتصادی نیز خواهد بود، خروج نیروهای خارجی از افغانستان کمک های بعدی را برای افغانستان به دنبال نخواهد داشت و نفس این قضیه، بحران بزرگ اقتصادی را در افغانستان بوجود می آورد که جبرانش عملی نخواهد بود و جبران ناپذیر خواهد بود. وقتی که معاشات قوای مسلح ما پرداخته نشود، برای سقوط نظام کفایت خواهد کرد؛ از این لحاظ من خوشبینی چندانی ندارم دراین قضیه. از یک طرف دیگر من خوشبین به این هستم که اگر نخبه های سیاسی افغانستان، سران اقوام، سران احزاب سیاسی، سران جامعه مدنی افغانستان یک چتر بزرگ ملی را شکل دهند و محوریت وحدت ملی بوجود بیاورند و در عین حال یک نقطه اعتماد برای جامعه جهانی شود و از همین نهاد ما برای انتخابات ریاست جمهوری به کاندیدای ریاست جمهوری تصمیم مشترک ملی بگیریم، در آن صورت من نسبت به آینده افغانستان می توانم خوشبین باشم.
یک مشکل جدی در برگزاری انتخابات آینده مسئله تامین امنیت انتخابات است؛ مسئله تامین امنیت نمی تواند بهانه ای برای لغو انتخابات آینده باشد؟
من پیشتر نگرانی خودم را در مورد برگزاری انتخابات 2014 ابراز کردم، یک بُعد از نگرانی ها، نگرانی های امنیتی است. فهم من این است که وقتی نیروهای خارجی از افغانستان خارج شوند افغانستان قطعاً درگیر یک جنگ داخلی است؛ استراتژی پاکستان، آغاز حملات استراتژیک پس از خروج نیروهای خارجی از افغانستان است و این خواسته یا ناخواسته افغانستان را با یک تقابل و یک جنگ داخلی مواجه خواهد ساخت که در آنصورت هم، شانس برگزاری انتخابات را از افغانستان خواهد گرفت.
در این جنگ داخلی طرفین جنگ چه کسانی خواهند بود؟
واضح است که یک طرف طالبان و یک طرف نیروهای مخالف طالبان!
هفته نامه پرسشگر ضمن تبریک سال نو، آرزو دارد تا سال 1391 سالی سرشار از کامیابی، آرامش و پیشرفت برای دولت و مردم افغانستان باشد. ما امیدواریم که در این سال شاهد تحولات مثبت به نفع مردم و در راستای خدمت به مردم بامیان باشیم.
سال 1390 با تمام فراز و فرودها به اتمام رسید، در این سال هفته نامه پرسشگر به عنوان یک رسانه فعال در ولایت بامیان آغاز به کار کرد و کوشش نمود تا به عنوان نشریه ای مستقل و منتقد، ضمن بازتاب رویدادهای جاری در کشور و جهان، مشکلات موجود بامیان را انعکاس دهد و درد دل مردم را بیان نماید.
سال 1390 ما شاهد خبرهای خوب و بد زیادی بودیم؛ شهادت جواد ضحاک رئیس شورای ولایتی بامیان توسط طالبان خبری ناگوار بود که مردم بامیان را در اندوه فرو برد. محمد جواد ضحاک نماینده ای شجاع برای مردم بامیان و از جمله منتقدین والی و مقامات مسئول در این ولایت بود. وی در اعتراض به بیکارگی والی بامیان روزها و شب ها در خیمه ای تحصن کرد و به نظر می رسد که با قتل جواد، مقامات تنبل بامیان، نفسی به راحتی کشیده باشند!
در این سال همچنین مسئولیت امنیتی از نیروهای خارجی به نیروهای امنیتی افغانستانی سپرده شد، با وجود نواقص و کمبود امکانات تخصصی و نیروی ورزیده کافی، فرماندهی امنیت و ارگانهای امنیتی بامیان تا به حال به خوبی توانسته اند از عهده تامین امنیت در این ولایت برآیند و وجود برخی اقدامات تروریستی و خرابکارانه نتوانسته است تا عملکرد نهادهای امنیتی بامیان را زیر سئوال ببرد.
در سال گذشته، در ادارات دولتی بامیان هم جابجایی هایی صورت گرفت؛ از جمله: قوماندان امنیه بامیان، رئیس امنیت ملی بامیان، رئیس صارنوالی استیناف بامیان و.... تغییر کردند. جنرال جمعه گلدی یاردم، محترم شیر تکانه و سید یحیی... هر کدام تا به حال در وظایف خود موفق عمل کرده اند. همچنین بعد از چند سال فعالیت محمد ناصر فیاض به عنوان ولسوال یکاولنگ، وی نیز با ولسوالی یکاولنگ خداحافظی کردند. رئیس دانشگاه بامیان هم به تازگی تغییر کرده و رئیس سابق دانشگاه بامیان با بورسیه تحصیلی که نصیبش شد، راهی ایران شد. باید دید که رئیس جدید دانشگاه با انبوهی از مشکلات و کمبودها چه خواهد کرد!
البته به نظر می رسد که در سال جاری، تغییرات زیادی را در بامیان شاهد باشیم که از آن جمله احتمالاً برخی مسئولین بلندپایه ولایت نیز تغییر خواهند کرد.
فعالین مدنی بامیان هم در سالی که گذشت به مانند سالهای قبل، فعالیت ها و ابتکارات خوبی داشتند و نیز برخی از فعالین مدنی بامیان با تهدیدها و محدودیت هایی مواجه شدند. آنان در سال 90 در اعتراض به بی برقی، هریکین بزرگی ساختند، در اعتراض به کارهای بیهوده حکومت، آب در هاون کوبیدند و... در سال جاری نیز احتمالاً حرکت های جالب توجه دیگری نیز از جانب فعالین مدنی بامیان شاهد خواهیم بود.
در امتحان کانکور، آمار قبول شدگان دانشگاه به شدت نسبت به سال گذشته کاهش پیدا کرد. از مجموع 3500 متقاضی ورود به دانشگاه، فقط 11 درصد آنان قبول شدند و مابقی ناکام ماندند؛ این مسئله زنگ خطر را برای طبقه معارف بامیان به صدا در آورد و نگرانی زیادی را خلق کرد. بیش از 3100 نفر فارغ صنف دوازده ناکام ماندند که این مسئله صدمات زیادی را متوجه فرهنگ و معارف و آینده علمی بامیان خواهد کرد. باید از مسئولین معارف بامیان پرسید که دلیل این شکست و ناکامی چه بوده است؟!
بامیان هنوز با مشکلات جدی روبرو است و مردم ولسوالی های مختلف بامیان از نارسایی ها و بی توجهی ها به شدت رنج می برند. مسئولیت انسانی و رسانه ما حکم می کند تا این مشکلات و نارسایی ها را منعکس نماییم؛ این هفته نامه با هیچ شخص و گروهی خصومتی ندارد اما از تنبلی مقامات حکومتی برای ادای وظیفه خدمت به مردم، نمی تواند چشم پوشی کند. هفته نامه پرسشگر از مسئولین دولتی در بامیان انتظار پاسخگویی به مردم را دارد و حاضر است تا بدون هیچگونه تبعیضی دیدگاهها و دستاوردهای مثبت ادارات دولتی را در صورت تمایل مسئولین ادارات به نشر برساند. عدم پاسخگویی مقامات به مردم به معنی بی احترامی به مردم خواهد بود و این هفته نامه وظیفه خود می داند تا به نقد برنامه های ادارت دولتی و مراجع قدرت محلی بپردازد.
هفته نامه پرسشگر به حول و قوه الهی در سال 1391 نیز در کنار مردم بامیان خواهد بود و در راستای بازتاب خواسته های مردم و پیگیری مطالبات مردمی انتظار همکاری از مردم و اهالی فرهنگ و دانش را خواهد داشت. این نشریه برای بازتاب دستاوردهای مثبت ادارات و نهادهای دولتی و مؤسسات همکار، انتظار همکاری آنان را دارد.
اداره هفته نامه پرسشگر
چند نفر رفتند برلین تا نظام سیاسی افغانستان را تغییر دهند! البته جای هیچ تردیدی نیست که نظام سیاسی افغانستان جداً نیازمند به تغییرات اساسی هست؛ ما با این نظام، ده سال رفتیم و دانستیم که گُم شده ایم؛ نظام ریاستی همانطور که در کنفرانس برلین استدلال شده باعث فساد گسترده، سوء استفاده از قدرت، بی ثباتی سیاسی و... شده است. نظام اقتصادی ما هم سرمان را به سنگ کوبیده و نظام اداری ما نیز از فساد، قابل تفکیک نیست.
با این نشست، در واقع بن و برلین، رو در روی هم قرار گرفتند؛ اولی میزبان دولت بود، با تماشاچیان زیادتر و دومی میزبان حریف بود با هواداران کمتر.
بن، روزگاری پایتخت آلمان غربی بود و برلین، مرکز آلمان شرقی؛ این دو که از خیر سر جهاد افغانها باهم یکجا شده بودند، حالا باعث افتراق بین جهادگران شده اند؛ افتراق بین افغانهایی که از لحاظ محیطی، جغرافیایی و پیشینه های تاریخی چندان همدیگر را درک نمی کنند. بر همین مبنا، واژه "تغییر" همراه می شود با آوازه فدرالیسم در هوا و فضای افغانستان؛ عده ای را خشمگین می کند و تعدادی را به لبخندی میهمان می سازد.
صرف نظر از صحت و سقم نظام فدرالیسم در افغانستان، همین چند روز واکنش های زیادی دیده شد، موافقین و مخالفین این مسئله تقریباً مشخص و یکدست بودند، اگر سری به دنیای مجازی و شبکه های پیوند اجتماعی نظیر فیسبوک می زدی به سهولت واکنش ها نشان دهنده این بود که شمالی ها طرفدارند و جنوبی ها مخالف! حکومت، مخالف است و بخشی از اپوزیسیون، موافق! به همین راحتی!
هنگامی که بحث فدرالیسم مطرح میشود با وجود آنکه یک نظام جا افتاده و آزموده شده است که در بسا ممالک بخوبی جواب داده اما این بحث در افغانستان مترادف است با تجزیه! و برهمین اساس عده ای از هواداران حکومت و ... انگشت اتهام را بردند به سمت برلینی ها که آنان به دنبال تجزیه خاک پاک افغانستان هستند.
شرکت کننده های برلین هم تقریباً یکدست بودند: دوستم، محقق، احمدضیا، امرالله و... همین باعث شد که زبان یک عده خاص، روان تر شود و فعال تر و آوازه در اندازند که عده ای رفته اند تا فدرالیزم بیاورند و افغانستان را تجزیه کنند!
اما واقعیت آن است که نه برلینی ها توان تغییر نظام را دارند و نه عده ای فاشیست، توان تغییر ذهنیت خود را.
به چند دلیل:
اول اینکه میهمانان برلین، چهره های نیم سوخته ای هستند که با اشتباهات مکرر خود، وجهه شورشگری و شورانگیزی خود را از دست داده اند؛ وجهه ای که قدرت ایجاد تغییر را فراهم می آورد.
دوم، آنطور که تجربه شده، کوچکترین تغییر در نظام سیاسی باید بر اساس تصمیم خارجی باشد، توان نظام سازی و تغییرات بنیادین در ما نمانده است، از اول هم ثابت کردیم که ما چنین توانی را نداریم؛ ما نهایتاً می توانیم مجری خوبی باشیم. اگر خارجی ها اراده کنند بکارگیری مهره ها کار چندان مشکلی نیست؛ اختیار امور فعلاً به دست بیگانگان است و ما فعلا باید تماشاچی باشیم.
سوم، ما آنقدر حقیریم که برای آینده نظام سیاسی و برای تغییر در مسائل داخلی خود، با چهارنفر سناتور پشکل امریکایی رایزنی و مشورت و مصلحت می کنیم و در بازگشت، آنقدر هیجان زده می شویم که کنفرانس مطبوعاتی خود را در همان میدان هوایی می گیریم؛ با چنین شخصیت و ذهنیتی ما توان تغییر را نخواهیم داشت.
چهارم، فاشیست ها و مردان قبیله، حاکمیت را میراث آبایی خود می دانند و برای حفظ کامل آن، جان می دهند و جان می گیرند. بر همین اساس است که کسی جرأت نمی یابد تا طرح و برنامه ای را دنبال کند که مبتنی بر نظام سیاسی غیرمتمرکز باشد و برای حصول به آن، بدون هراس و تشویش مبارزه سیاسی کند و دلیل بگوید- به همین جهت، میهمانان برلین، به محض ورود به کابل بیش از همه بر این نکته تأکید ورزیدند که ما دنبال فدرالیزم نبودیم- تأملی کوتاه بر مناصب کلیدی حکومتی می رساند که این فرصتها بیشترینه در اختیار طیفی خاص قرار گرفته اند که این مسئله آزردگی سایرین را به بار آورده است.
البته نکته ای را که باید داخل پرانتز گفت این است که در تغییر نظام سیاسی، اگر به سمت فدرالیزم برویم- که فعلاً مقدور نیست- این نظام، آسیب ها و آفت های خاص خود را هم دارد؛ یکی از این آسیب ها، مشروعیت طالبان و تقویت و یکپارچگی نیروهایی است که تحت قیادت طالبان قرار می گیرند و در آن صورت هیچ تضمینی برای مهار زیاده خواهیهای این گروه و آسایش ایالات دیگر، وجود نخواهد داشت.
به هرحال اگر قرار باشد تغییری در نظام سیاسی ایجاد شود، لازم است تا قبل از تغییر نظام، دگرگونی در شخصیتهای ما و ذهنیت های آنان ایجاد شود؛ شخصیت و ذهنیت افرادی که به فکر تغییر در نظام افتاده اند.
تغییر مهمی که قبل از دگرگونی نظام سیاسی، باید ایجاد شود، بازبینی در شخصیت و هویت خود مردان تغییر است. همین افرادی که در پی ایجاد تغییر به برلین رفتند کسانی هستند که نشان داده اند خود هیچ ثباتی ندارند. آقای محقق در یک دهه گذشته در تعامل با کرزی و اپوزیسیون، آنقدر بی ثبات و تغییر پذیر بوده که اکنون چهره و تفکر واقعی ایشان قابل شناسایی نیست. احمدضیا مسعود آن هنگام که معاون کرزی بود با تشکیل جبهه ملی برعلیه خود عریضه کرد، عبدالرشید دوستم هم بین ترکیه و کرزی مدام در رفت و آمد بود. مردم رنگ واقعی این سیاستمداران را نمی شناسند و در چنین حالتی، همین افراد بیرق تغییر را بر افراشته اند.
یکی دیگر از تغییراتی که باید قبل از تغییر نظام سیاسی ایجاد شود، ذهنیت افرادی است که قدرت و حکومت را ملک شخصی و ارث پدری خود می دانند؛ ریاست و فرمانروایی بر افغانستان را حیاط خلوت خود می پندارند و دیگران را اجازه نزدیک شدن به حریم خود را نمی دهند، بر همین اساس، اگر کسانی چون هیئت برلین پیدا شوند که حرفی بزنند، سر وصدا و عربده کشی این گروه به هوا بلند می شود؛ این وضعیت و این طرز تفکر باید بشکند و انحصار طلبی باید از بین برود.
در مجموع باید گفت که ما در ابعاد و زمینه های مختلف نیازمند تغییرات بنیادین هستیم؛ نظام سیاسی ما متکی بر خودمحوری و قوم پروری است. نظام ریاستی منتج به دیکتاتوری خواهد شد کما اینکه اکنون در همسایگی آن قرار گرفته است، چراکه به گفته هیئت برلین، رئیس جمهور به هیچ نهادی پاسخگو نیست و استقلال قوا را نیز زیر سئوال برده است.
نظام سیاسی باید نظام مشارکتی باشد، نظامی که تمام اقوام و مناطق افغانستان بتوانند خود را در آن بیابند و ببینند. قدرت باید بین مردم تقسیم شود، اگر از قالب شعارها خارج شویم، این کشور سرزمین اقوامی است که به یکدیگر چندان اعتمادی ندارند؛ بر همین اساس وقتی که وزارتخانه های کلیدی همچون مالیه، اقتصاد، تجارت، خارجه، معارف و.... را ولو بر اساس شایستگی، به افرادی از یک قوم می سپاریم، روشنفکران سایر اقوام صدای شان بلند می شود.
بنابراین با تغییر نظام ریاستی به نظام پارلمانی که بر آن مبنا، نمایندگان مستقیم مردم نقش بیشتری پیدا کنند، نخست وزیری-صدر اعظم- احیا شود و احزاب سیاسی با رویکرد منطقی و قوت بیشتری به میدان بیایند، بیشتر می توان اعتماد عمومی و مشارکت مردمی را جلب کرد.
مقامات طالبان می گویند: امریکا تا دیروز ما را تروریست می گفت و حالا در قطر برای ما جای می دهد، پول می دهد و با احترام با ما رفتار می کند؛ این از لحاظ سیاسی دستاورد بزرگی برای طالبان است.
گفته می شود که اکنون نمایندگان طالبان در قطر مستقر شده اند و در حدود یکصد میلیون دالر بودجه برای کار آنان در نظر گفته شده است.
برخی گزارش ها حاکی از آن است که نمایندگان مقیم طالبان در قطر عبارتند از:
طیب آغا از مقامات وزارت امور خارجه طالبان از قندهار، ملا عبدالسلام ضعیف سفیر افغانستان در پاکستان که مدتی در گوانتانامو زندانی بود، عبدالحکیم مجاهد معاون فعلی شورای عالی صلح و نماینده اسبق طالبان در امریکا، شهاب الدین دلاور، سفیر اسبق طالبان در پاکستان از لوگر، سهیل از مقامات وزارت خارجه در زمان طالبان و...
گروه جنگجوی طالبان که تا به حال در لیست گروههای تروریستی از جانب غرب قرار داشتند اکنون با گرفتن پایگاه در یکی از کشورهای عربی در توافق با امریکا در موقف برتر قرار گرفته و به آسانی می توانند از امریکایی ها باجگیری نمایند. از ظاهر قضایا چنین بر می آید که امریکاییها تصمیم گرفته اند تا آنان را به نحوی در قدرت افغانستان شریک سازند و عناصری از این گروه را به حاکمیت در کابل برگردانند.
طالبان برای آمدن به مذاکره شرطهایی را تعیین کرده بودند که از آن جمله می توان به آزادی تمامی زندانیان طالب از گوانتانامو و زندانهای افغانستان، خروج نام عناصر طالبان از لیست سیاه، خروج نیروهای خارجی از افغانستان تغییر قانون اساسی و... نام برد.
تاکنون برخی از خواسته ها و پیش شرطهای طالبان عملی شده اند؛ آزادی برخی از سران طالبان از حصارهای گوانتانامو، حذف نام برخی سران طالب از لیست سیاه، خروج نظامیان تا سال 2014 و... اشاره کرد. روند جاری به سمت تأمین خواست های بیشتر طالبان توسط غرب است.
در داخل افغانستان نیز جامعه سیاسی، بیش از هر زمان دیگری بازگشت طالبان را احساس می کنند؛ آقای کرزی نیز نسبت به بسیاری دیگر از رقبا شراکت طالبان را در قدرت ترجیح می دهد. با تمام این شرایط باید منتظر بازگشت پیروزمندانه اهالی امارت اسلامی در سرزمین قبیله و امارت باشیم.
عبدالرحمن شهیدانی نماینده بامیان در پارلمان، طی سخنرانی خود در یکاولنگ یکی از دستاوردهای مهم خود را اعمال نفوذ در امنیت ملی و هیئت امتحان کانکور در بامیان دانسته تا موفق شده، فردی که در کانکور امسال تقلب کرده و در بازداشت به سر می برده است، آزاد نماید. وی در جمع مردم یکاولنگ گفته است: در روز امتحان کانکور یک محصل ما از ولسوالی یکاولنگ که پسر برادر... است، به عوض یک برادر دیگر در صحن امتحان آمده بود، بالای پارچه نشسته بود، به عوض کسی دیگر می خواست که جواب بنویسد؛ گرفتار شد. از طرف هیئت و مسئول امنیتی به ریاست امنیت ملی تحویل داده شد. به من تماس گرفتند که این طور یک کار شده و من به رئیس امنیت تماس گرفتم؛ او گفت که از توان ما خارج است و ما رها نمی توانیم؛ جز خود هیئت که به ما تحویل داده است. از رییس هیئت و مسئول امنیتی این گروپ خواهش کردم و بعداً یک مقدار جدّیتر شدم که این متعلّم اشتباهی کرده، شما از تقصیرش بگذرید. به رییس امنیت در تماس شدم که دوستان همراه من است، امانت خود را از شما پس می گیرم و ساعت نه ونیم شب او را به من تحویل دادند."
آقای شهیدانی در حضور مردم، به عنوان عضو قوه مقننه، با افتخار یاد می کندکه دست به عملی غیر قانونی زده و یک متخلّف را از قید رها کرده است. در این مورد طی تماسی که با رئیس دانشگاه بامیان داشتیم، موضوع را از آقای آدینه پرسیدیم؛ وی به خبرنگار پرسشگر می گوید: فرد مذکور را در صحنه امتحان که قصد تقلب داشت شناسایی کردیم، از امتحان اخراج کردیم و مطابق قانون، بعد از محرومیت از امتحان به امنیت ملی سپردیم.
اما رئیس امنیت ملی بامیان در گفتگو با پرسشگر می گوید:
"حرفهای عبدالرحمن خان شاید کمپاین باشد؛ بسیار متأسف هستم که اینها از هر وسیله ای به نفع شخصی خود استفاده می کنند. منافع ملی، عزت خود و عزت ادارات را در نظر نمی گیرند و حرف های بیهوده می گویند که در مورد گپهای ایشان متأسف هستیم."
آقای شیر تکانه می افزاید: اصلا کسی مرتکب جرمی نشده بود، یک نفر می خواست که به جای کس دیگری امتحان بدهد، شرایط برایش فراهم نشد، نیروهای ما حاضر بودند و او را دستگیر کردند. او هنوز موفق به ارتکاب جرم نشده بود و اگر موفق به ارتکاب جرم می شد، اصلاً عبدالرحمن خان از پیش ما خلاص کرده نمی توانست. ما نه تابع عبدالرحمن خان هستیم و نه مربوط به او هستیم. ایشان یک نماینده مردم است در چوکات قانون؛ مافوق قانون نیست و ما هم خارج از قانون چیزی را نمی پذیریم. جوان مذکور مرتکب جرمی نشده بود و قصد ارتکاب جرم، جرم نیست... آقای شهیدانی برای خود کمپاین میکند؛ چون ایشان دستاوردی ندارد، مانده که چی بگوید؟ ولی این یک دستاورد به مردم نیست. اگر تو با خود بودجه ای آوردی؛ در راستای بازسازی، معارف، انکشاف، تشکیلات پوهنتون و یا سهولتهای دیگری را به مردم آوردی، آن وقت به عنوان افتخاراتت یاد می کردی! اگر احیاناً چنین کاری کرده باشی که یک متقلب را آزاد کنی، این یک افتخار به کسی نیست که نهایتاً از یک مجرم دفاع کنی!
آقای کامه وال، رئیس هیئت امتحان کانکور که از کابل به بامیان آمده است نیز از سخنان عبدالرحمن شهیدانی ابراز تأسف و ناراحتی می کند.
اما برخی از ساکنان بامیان هم در گفتگو با خبرنگار پرسشگر از سخنان آقای شهیدانی، ابراز تأسف می کنند و به این باورند که آقای شهیدانی با سخنانی نسنجیده، بامیانی ها را به عنوان متقلب معرفی می کند و خودش را به عنوان نماینده ای که کار غیر قانونی می نماید.
بادیگاردهای معاون والی بامیان یک کراچی وان بامیانی را به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. به گزارش خبرنگار جمهور و نیز تماس های فعالان مدنی بامیان؛ در این حادثه که به روز پنج شنبه گذشته رخ داده است، کراچی وان که یک مرد فقیر بامیانی است بر اثر شدت ضربات وارد آمده بر وی به شفاخانه مرکز بامیان منتقل شده است.
شاهدان واقعه می گویند: در ابتدای بروز این حادثه، یکی از نزدیکان آقای محمد آصف مبلغ( معاون والی بامیان) دسته کراچی کراچی وان به نام نبی را شکسته است؛ کراچی وان در اعتراض به این امر، به فرد مذکر می گوید: " آدم شو! "
گزارش ها حاکی از آن است که بعد از این؛ محافظان مسلح معاون والی، با حمله بر مرد کراچی وان، وی را در حضور آقای معاون به شدت مورد لت و کوب قرار می دهند و سپس مأمورین حوزه امنیتی مرد کراچی وان را با خود برده و آنان نیز بر اساس ادعاها وی را بعد از کتک کاری، رها می کنند. نبی کراچی وان بعد از آن به شفاخانه رفته و تا ساعت ده شب در شفاخانه مرکز بامیان به سر برده است که به خاطر برخی هشدارهایی که دریافت کرده شفاخانه را نیز به مقصد خانه اش ترک می کند.
به گزارش خبرنگار جمهور، فعالان مدنی بامیان نیز در اعتراض به این برخورد خشونتبار معاون والی بامیان با یک شهروند فقیر بامیانی به روز جمعه دست به تظاهرات زدند. مردم خشمگین بازار بامیان که شاهد این دد منشی بوده اند بر ضد مقام بامیانی شعار داده و خواستار رسیدگی به این حرکت زشت مقام بامیانی شدند.
گفته می شود که آقای مبلغ، معاون والی بامیان که در غیاب حبیبه سرابی به عنوان سرپرست ولایت می باشد در تماس با برخی خبرنگاران، خواستار سکوت آنان در قبال حادثه مذکور شده است. یکی از فعالین مدنی بامیان در تماس تلفنی با هفته نامه پرسشگر می گوید: متاسفانه عده ای از خبرنگاران و رسانه های محلی، به دلیل درخواست معاون والی، پوشش خبری این رویداد را تحریم کرده اند.
شاهدان عینی، از حادثه متذکره به شدت خشمگین هستند و فعالان مدنی بامیان نیز در حمایت از کراچی وان مضروب، تصمیم به راه اندازی تظاهرات گسترده در روز شنبه (دوازدهم قوس) گرفته اند؛ آنان تصمیم دارند تا با حمل کراچی هایی، و نیز با شعار " اگر کراچی وانی جرم است؛ ما همه کراچی وان هستیم"حمایت خود را از مرد کراچی وان و نفرت خود را از مقام مسئول بامیانی اعلام کنند.
مردم و فعالان مدنی بامیان در راه اندازی حرکات و اقدامات مدنی در سطح افغانستان پیشتازند و نشان داده اند که بامیانی ها از فرهنگ بالا و درک و فهم والایی برخوردارند.
با سفر کرزی به دهلی نو، افغانستان و هند روز سه شنبه برای گسترش روابط اقتصادی و امنیتی خود، توافقنامه استراتژیک امضا کردند. توافقنامه استراتژیک میان هند و افغانستان، همکاری در بخش امنیتی و روابط تجارتی و اقتصادی را پوشش می دهد و تبادل فرهنگی میان دو کشور را نیز شامل می شود. خبرها می رساند که رهبران هندوستان و افغانستان دو توافقنامه جداگانه را برای افزایش روابط دو کشور در بخش انرژی و معادن نیز امضا کرده اند. کرزی در یک کنفرانس خبری مشترک با نخست وزیر هندوستان، با لحنی انتقادی گفت که « از تروریسم و افراط گرایی به عنوان ابزاری علیه شهروندان ما استفاده شده است». شاید منظور روشن آقای کرزی اشاره به اعمال خرابکارانه پاکستان در افغانستان باشد؛ کشوری که حداقل، ده سال با تجهیز و تمویل و پرورش طالبان و تقویت جنگ در افغانستان، اجازه نداد تا آب خوش از گلوی افغان ها پایین برود. اما در طول این سالها، آقای کرزی همواره خود را دوست، برادر و همسو با حکومت پاکستان نشان داده بود؛ این همان چیزی بود که پاکستان می خواست. در رقابت با هند، پاکستانی ها از هیچ تلاش و نقشه ای دریغ نورزیده اند و حتی باری با حمله بر سفارت هند در کابل، اوج دشمنی و جنگ خود با هندوستان را در صحنه ای به نام افغانستان به نمایش گذاشت. پاکستانی ها بارها به مقامات افغان در مورد رابطه با هند فشار آورده و حتی هشدار داده اند. هندوستان نیز تاکنون بیکار ننشسته و با افتتاح نمایندگی های سیاسی خود در برخی ولایات جنوبی و شرقی افغانستان، مقامات پاکستانی را برآشفته ساخته اند. پاکستان از اهرم فشار نظامی و اعمال خرابکارنه، دولت افغانستان را زیر فشار گرفته و در مقابل، هندیها از ابزارهای قدرت نرم برای جذب مردم و دولت افغانستان بهره گیری کرده اند. مشکلات مرزی و تاریخی میان پاکستان و هند و میان پاکستان و افغانستان باعث حساسیتهای فراوان در روابط دیپلماتیک این کشورها شده است. افغانستان میان دو کشور دیگر، نقشی محوری داشته است و هر دو به دنبال جذب اعتماد کابل بوده اند. در ده سال گذشته، هندیها از طریق ارسال کمکهای بلاعوض، بورسیه های تحصیلی، ارسال محصولات فرهنگی و نرم افزاری و همکاری در بازسازی افغانستان توانسته تا اعتماد دولتمردان و مردم افغانستان را جلب نماید و در برابر این وجههی هندی ها، پاکستان از طریق فشارهای نظامی و کارهای استخباراتی و به نوعی با استفاده از اهرم زور به روابط و قضایای موجود، پرداخته است.
پاکستانی ها از یک طرف، مناقشه مرزی خود با افغانستان بر سر نهایی شدن دیورند را خواستار بوده و از جانبی هم با انحاء مختلف، بر دولتمردان افغان فشار آورده اند تا حضور هند در افغانستان را محدود سازند.
در یکی از آخرین صحبتهای رسمی میان دولتمردان افغان و پاکستان، مقامات اسلام آباد صراحتاً از زمامداران کابلی خواسته اند تا گلیم هندی ها از افغانستان را جمع کنند.
در این مناقشات، افغانستان به نحوی با طرفین، مدارا کرده و تا به حال اصطلاحاً زمان خریده بودند. با گستاخی فزون ازحد پاکستانی ها، سرانجام حوصله مقامات کابل به سرآمده و نهایتاً دست به اقدامی تاریخی زدند و کرزی با سفر به هند و امضای توافقنامه استراتژیک با مقامات دهلی نو، آب پاکی را بر دست های گستاخان پنجابی ریخت. این تصمیم کرزی شاید از معدود تصامیم شجاعانه وی بود.
به نظر می رسد که بازنده نهایی و قطعی مناقشات موجود، پاکستان است که اعتماد افغانستان به عنوان همسایه ای مهم و دوستی قابل اعتماد و سر به زیر را از دست داد. اکنون فرصت آن فراهم آمده تا هندی ها فضای بیشتر و مناسب تری در افغانستان پیدا کنند و سهم بیشتری در مناسبات اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بین دو کشور داشته باشند. یکی از اولین پروژه های بزرگ اقتصادی که اکنون بر روی سرمایه گذاران هندی آغوش گشوده است، معدن سنگ آهن حاجیگک در بامیان است و باید منتظر بود و دید که سایر رقبای موجود بر سر این معدن غنی، چطور کنار زده می شوند!
در ابعاد نظامی و امنیتی نیز پای هند در افغانستان باز می شود، هندیها با امریکایی ها نه تنها مشکلی ندارند که در این بُعد، امریکایی ها حتی مشوق آنان بوده اند و این، یعنی یک دردسر بزرگ و تازه برای اسلام آباد.
به هرحال، سر انجام، پاکستان میدان افغانستان را به هندوستان باخت و مدت ها برای این باخت بزرگ باید غمزده و افسرده باشد؛ چراکه توافقنامه استراتژیک میان افغانستان و هندوستان باعث افزایش نقش هند در افغانستان خواهد شد. هرچند پیش از این نیز هند در بخش آموزشی و بازسازی ملکی از کمک دهندگان اصلی افغانستان بود، ولی در بخش امنیتی با کابل همکاری نداشت و نیز در ابعاد اقتصادی و تجاری نیز ممکن است نقش برتری را ایفا نماید.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|